چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۷
Wed, Dec 6, 2006
فرهنگ و هنر
۳۵۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
گزارش خارجى
دانشگاه
ماجرا
رودررو
سلامت
۱۱ سپتامبر و مرده هاى زنده از نگاه جى مك اينرنى
نگاهى گذرا به هفت دوره جشنواره فيلم مستند كيش
روى دكه مطبوعات فرهنگى و هنرى
۱۱ سپتامبر و مرده هاى زنده از نگاه جى مك اينرنى
آوار بر روى فنجان چاى
265995.jpg
مترجم: وصال روحانى
كتاب هاى بسيارى به واقعه «۱۱ سپتامبر» پرداخته اند، اما كمتر كتابى همچون كار جى. مك اينرنى توانسته است به قلب هدف بزند.
اين كتاب كه «زندگى خوب» نام دارد حتى با طرح و عكس روى جلدش نيز ضربه اى سنگين و قاطع به خوانندگان وارد مى كند و مدتى بعد از پنجمين سالگرد واقعه ۱۱ سپتامبر، چنين طرح و نوشته اى مناسبت و تأثيرگذارى فزون ترى يافته است.
اين طرح را كه چيپ كيد تهيه كرده، فنجان ها و ظرف هايى را نشان مى دهد كه گرد و خاك انفجار ۱۱ سپتامبر با قشر محسوسى بر روى آن نشسته و بر پس زمينه آن نمايى محو شده وجود دارد از برج هاى دوقلوى مركز تجارت جهانى در نيويورك كه هدف حمله و انفجارى مهيب قرار گرفت و نام نويسنده به شكلى تار و محو شده بر دل ساختمان نشسته است. گويى جملگى در حال محو شدن در متن اين رويداد هستند.
اين نخستين كتابى است كه مك اينرنى در هفت سال اخير نوشته و فنجان نيم پر، نيم خالى روى جلد از زندگى ناتمام شخصيت هاى اين قصه جديد در پس زمينه انفجار و مرگ حكايت مى كند و برخلاف فيلم «يك زندگى ناتمام» كه آن را لاسه هالستروم سوئدى با بازى رابرت ردفورد ساخته است، وقايع قصه نه براساس دل سپردن يك پدر بزرگ به نوه جديدش بلكه ارتباط سست و محو شدنى يك سرى انسان پير و جوان با عامل حيات و زندگى استوار است و مك اينرنى همچون بيشتر اوقات داستانش را تيزبينانه و جامعه شناسانه نوشته و البته قلم نقادانه اش دولت متجاوز آمريكا را از تيزى خود مصون نگه نداشته است.
«يك زندگى خوب» كه از چندى پيش در سطح جهان عرضه شده، ما را بلافاصله به روزهاى بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر يعنى پائيز ۲۰۰۱ مى برد. شخصيت لوك كه قرار بوده صبح روز حادثه ضمن صرف صبحانه با همكارانش در مركز تجارت جهانى يك گفت وگو و رايزنى شغلى داشته باشد آن روز صبح دير به محل مى رسد و در نتيجه زنده مى ماند، ولى بايد شهامت ديدن مرگ دوستانش و خيل عظيمى از مردم را در دل خود ايجاد كند. مك اينرنى در كنار شخصيت لوك تعداد زيادى از شخصيت هاى حاضر در رمان سال ۱۹۹۲ خود به نام «آبشارهاى روشنايى» را هم آورده و تكرار كرده است.
برخى مى ميرند، بعضى زنده مى مانند. فرقى نمى كند. او عامل ترس و زندگى بى ثبات را در لابه لاى كلماتش برروى كاغذ مى دواند و باعث هراس و اعجاب خواننده هايش مى شود. كسى نمى داند چه كسى مرده و چه كسى زنده است. آدم هاى او مانند وضعيت منهتن و حجم چشمگيرى از سطح شهر نيويورك در ساعات پس از انفجار درهم و مبهم اند. ما ماجراها را از دريچه ديد لوك مى بينيم. او متوجه شده است كه مردم عادى قربانى خشونتى شده اند كه دولت كشورش با طراحى و بنيانگذارى خشونت در ساير كشورها، خود باعث و بانى آن بوده است. براى او فرقى نمى كند قرارى كه او براى ارتقاى شغلى و كارى خود گذاشته بود، به خاك و خون كشيده شده است. از ساختمان خون مى چكد. خيلى  هاى ديگر نيستند و او كه ظاهراً مانده نيز به لحاظ روحى ديگر مرده است.
نوشته ها و خطوط مك اينرنى مثل طرح ترسيم شده چيپ كيد نافذ و خطرناك است. هر دو مى توانستند مانند بسيارى از هنرمندان ديگر طالب خلق آثارى تازه درباره ۱۱ سپتامبر به گنجينه عكس ها و يادبودهايى رجوع كنند كه پس از آن واقعه، دست اندركاران شهردارى نيويورك و هنرمندان مرتبط با اين نهاد آن را تهيه كرده اند.
چيپ كيد در آستانه سال ۲۰۰۷ مى گويد: «قاشق هاى تيره و يك فنجان چاى كه گرد و خاك روى آن ريخته، چيزى بود كه من از يك عكس ادوارد كيتينگ در سال ۲۰۰۱ وام و الهام گرفتم.
شايد شمارى از مردم به سرعت موضوع را نگيرند، اما حسن قضيه اين است كه با خواندن قصه مك اينرنى به تدريج و آرامى فلسفه آن را درك خواهند كرد و مى فهمند كه قضيه از چه قرار است. آن موقع متوجه خواهند شد اين گرد و غبار از كجا آمده و چرا بر فنجان ها نشسته است.» حتى در پشت جلد كتاب جديد مك اينرنى نيز چيپ كيد عكس يك سرى پيراهن را كه بر رخت آويز سوارند و به طور رديف در كنار هم به چوب رختى آويزان اند فراروى بينندگان گذاشته است، اما اينجا هم نه لباس ها بلكه حجم غليظ گرد و غبار بر روى آنها است كه جلب نظر مى كند. اينجا منهتن است. جاى هميشه شيك، اعيان زده و بى مسئوليتى كه با دست درازى هاى دولتمردان آمريكا به ساير كشورها آماج حملات انتقامجويانه كسانى قرار گرفته است كه ديگر از اين دخالت ها به تنگ آمده و عمليات انتحارى را آخرين راه حل يافته اند.
لوك شخصيت اول قصه مك اينرنى تا پايان زنده مى ماند، اما وجود او فقط محملى براى زنده ماندن خاطرات كسانى است كه در روز ۱۱سپتامبر و بسيارى از روزهاى ديگر خدا، قربانى خشونت شده اند. روح لوك تا پايان قصه به پرواز درنمى آيد، اما مك اينرنى با هنرمندى تحسين برانگيزى و با ترسيم زندگى او از «زندگى در مرگ» و بهتربگوييم «مرگ در زندگى» سخن مى گويد. فرضيه او همچون بسيارى از نويسندگان و نظريه پردازان كنونى جهان اين است كه دنيا در روز ۱۱سپتامبر متوقف شد و زندگى از حركت باز ايستاد و ديگر و هرگز به روزهاى قبل باز نمى گردد و ديگر چيزى نخواهد شد كه پيشتر بود. همچون يك فنجان زيباى چاى كه آوار بر آن ريخته باشد.
همانطور كه پيشتر نوشتيم فقط مك اينرنى نيست كه كارهاى جديدش درباره بزرگ ترين واقعه سالهاى دهه جارى در هفته هاى اخير عرضه شده است، ولى شايد هيچ يك از كارهاى ديگر صراحت كلام و تحليل هاى توأم با بى پروايى وى را در بر نداشته و تكرار نكرده باشند. يك كار صريح ديگر در اين زمينه، كتاب جديد جاناتان سافران فوئر است، اما اين كتاب نه نوشتارى بلكه مجموعه اى از عكس هاى تكان دهنده برداشته شده از روى ۱۱سپتامبر و تبعات آن است و جسدهاى آويزان و مرگ هاى دلخراش از آن مى  بارند. از همه تندتر و تأثيرگذارتر پيكر انسانى است كه از بالاى ساختمان و درون يكى از طبقات در حال پرت شدن به سمت پايين است.
سپس به كتاب «نوشته بر ديوار» كارلين شارون شوارتز مى رسيم كه او نيز به جاى محكوم كردن حمله كنندگان به مركز تجارت جهانى كسانى را در دولت آمريكا به باد انتقاد گرفته كه با خشونت ورزى چاره اى جز مقابله به مثل براى ديگران باقى نگذاشته است. آدم هاى كتاب او در جست وجوى زندگى اى هستند كه پس از واقعه ۱۱سپتامبر به واقع مرده است اما مرگ آن به طور رسمى اعلام نشده است. روى جلد كتاب او نيز گلدانى پر از گل را مى بينيم كه فنس و حصارى زندان مانند آن را در بر گرفته است. نسخه اى ديگر از آن كتاب نيز به بازار آمده است كه به جاى آن عكس، تصويرى از جنوب منهتن غرق در تاريكى شبح وار و سرشار از نمادهاى مرگ بر روى آن حك شده است. اينجا همان مكانى است كه لوك و ساير آدم هاى مك اينرنى هم در آن گام برداشته و بوى مرگ را با تمام وجود حس كرده اند. پنج سال و اندى پس از آن واقعه زندگى هنوز نه در منهتن و نه در ساير جاهاى دنيا به حالت عادى بازنگشته است و به نوشته مك اينرنى تفحص و كنكاش لوك و «لوك»ها در اين راستا تا ابد ادامه خواهد يافت و «زندگى هاى مرده» استمرار خواهد داشت.
مترجمان چرا غ هاى رابطه اند
265992.jpg
حسن گوهرپور
لزوم توجه به ترجمه در زيست جهانى كه ما در آن به سر مى بريم امرى است اجتناب ناپذير. چرا كه گفت وگوى فرهنگى ملت ها، ميسر نخواهد شد مگر با ترجمه آثار اين فرهنگ ها. انسان ها در زيست ـ بوم هاى مختلف از سيبرى تا استوا، از چين تا آمريكاى لاتين داراى فرهنگ هايى گوناگونند و اين تفاوت فرهنگى مى تواند براى ملت هاى سرزمين ديگر جذاب و آموزش دهنده باشد. ترجمه، در واقع بازگشايى دريچه اى است براى نظاره كردن چشم اندازهاى ملت ها. اما در اين ميان نكته اى كه بسيار مهم و در خور توجه به نظر مى رسد، نخست انتخاب اثر و سپس چگونگى ترجمه و برگردان آن است، به اين معنا كه يك مترجم به عنوان يك «فاعل شناسا» در فرهنگ و آداب و رسوم يك ملت غور مى كند و پس از تحقيق و تفحص اثرى را براى ترجمه انتخاب مى كند، پس در چنين شرايطى اول مترجم است كه بايد مورد توجه و بررسى قرار گيرد. يك مترجم بايد به زبان مقصد (به عنوان ابزار انتقال پيام و مفاهيم) فرهنگ و آداب و رسوم كشورش آگاه باشد، ذائقه تاريخى مخاطب ايرانى را بشناسد، حفره هاى خالى حوزه هاى مختلف را اعم از فرهنگى ـ هنرى يا علمى بررسى كرده باشد هم چنين بايد دقت نظر و وسواس ويژه اى در مورد انتخاب آثار نشان دهد (با لحاظ اين نكته كه بايد زبان مبدأ را به درستى بشناسد) به اين معنا كه اثر، اثرى قابل توجه باشد. حال قابل توجه بودن برمى گردد به مؤلف اثر، نوع پرداختن به موضوع توسط مؤلف، تازه بودن اثر در نوع خود، و آگاهى نسبى از اين مورد كه اثر مى تواند تأثير مثبتى بر فرايند فرهنگى بگذارد. براى نمونه در تاريخ ادبيات و انديشه شرق و غرب اتفاقات تأثيرگذارى از طريق ترجمه حادث شده است. اين تأثيرات گاه به قدرى بوده كه فرايندهاى فراگيرى در دو حوزه شرق و غرب ايجاد كرده است. اگر در گستره انديشه كمى تأمل كنيم خواهيم ديد كه فلاسفه قرون وسطى در غرب، از طريق ترجمه، دانش و فرهنگ قابل توجهى از شرق آموختند. دكتر محمد ايلخانى در كتاب «تاريخ فلسفه در قرون وسطى و رنسانس» مى نويسد: «اروپاييان از اواخر قرن نهم و دهم ميلادى با مسافرت به سرزمين هاى اسلامى به خصوص به اسپانيا با معارف و علوم مسلمانان آشنا شدند و آنها را به مرور به اروپاييان انتقال دادند. در قرن يازده ميلادى كنستانتينوس با ترجمه آثار دانشمندانى از قبيل، جالينوس، حنين ابن اسحاق، بقراط، على بن العباس الملكى از زبان عربى به لاتين به توسعه علم پزشكى در اروپا كمك بسيار كرد». وى در جاى ديگر اضافه مى كند: «دو فيلسوف بزرگ مسلمان يعنى ابن سينا و ابن رشد مفاهيم فلسفى بسيارى را به فرهنگ غرب اعطا كردند و در شكل گيرى فلسفه مدرسى تأثير بسيارى داشتند، چنانكه بى اغراق بايد گفت بدون اين دو فيلسوف معلوم نبود كه فلسفه غرب حداقل در قرون وسطى چه شكلى را به خود مى پذيرفت». اين تأثيرپذيرى تا جايى پيش رفت كه جريانى با عنوان ابن سيناگرايى و مكتب اگوستينوسى ـ ابن سينايى در قرون وسطى شكل گرفت. از ديگر تأثيرپذيرى هايى كه مى توان در حوزه فرهنگ زبان فارسى و بالعكس اشاره كرد تأثير حافظ بر گوته، مولوى و عرفان موردنظر او بر پائولوكوييلو، تأثير اقتباسى يكى از رمان هاى مطرح فارسى در حوزه اخير بر فيلم «بزرگراه گمشده» اثر ديويد لينچ كه ترجمه آن به صورت اثرى بصرى درآمده است و بسيارى نمونه هاى ديگر و بالعكس، تأثير ادبيات رئاليستى در روسيه بر ادبيات داستانى ايران كه به شكلى فراگير درآمده بود يا جريان سمبوليست هاى فرانسه كه بر شعر ايران تأثير قابل تأملى داشت، همه و همه از ترجمه و دقت در انتخاب و چگونگى آن نشأت مى گيرد. مترجمان در واقع چشم و گوش هشيار مخاطبانى هستند كه با زبانى به جز زبان مادرى شان آشنايى ندارند. پس انتخاب يك اثر مى تواند به شدت در جريان فرهنگى يك كشور تأثيرگذار باشد.
نجف دريابندرى مترجم «وداع با اسلحه» معتقد است: عصر ما عصر ترجمه است و انگار خواندن آثارى كه ترجمه شده براى خواننده جذاب و جالب تر است. حال اين نكته مهم جلوه مى كند كه مترجمان ما در حوزه فرهنگ چگونه آثار را انتخاب و ترجمه مى كنند. كاوه ميرعباسى مترجم كتاب «زنده ام كه روايت كنم» ماركز معتقد است: من براى ترجمه ابتدا بايد اثرى را بپسندم، سپس ميزان اهميت اثر در زبان خودش برايم مهم است و تأثيرگذارى اش در كشور و مخاطبان.
من هميشه علاقه مند بوده ام در ترجمه هايم چهره اى ادبى تازه اى را به كتابخوانان معرفى كنم و علاقه اى ندارم مسيرهاى لگدكوب شده ديگران را طى كنم. حتى گاه اتفاق افتاده از نويسنده اى بسيار خوشم آمده ولى چون شخص ديگرى اين اثر را ترجمه كرده ديگر دست به ترجمه آن اثر نبرده ام.
اساساً يك مترجم متعهد براى نام خودش به اندازه نام مؤلف ارزش حرفه اى قائل است و تلاش مى كند به قدرى وسواس در انتخاب هايش داشته باشد كه اين مقام و ارزش حرفه اى خدشه دار نشود.
رضا سيدحسينى مترجم اثر تأثيرگذار «مكتب هاى ادبى» كه از انتشار آن بيش از نيم قرن مى گذرد و او هم اكنون در كارنامه ترجمه اش به استثناى «فرهنگ آثار» ۳۴ اثر دارد با صراحت كامل و بدون ترديد مى گويد: «بايد اثر را دوست داشته باشم، و همچنين بايد اثر قوى بوده و در آن نگاه هاى انسانى رعايت شده باشد». رضا سيدحسينى با ترجمه آثارى از: بالزاك، آندره ژيد، مان، گوركى، دوراس، ناظم حكمت، آندره مالرو، ياشار كمال، سارتر، كامو و... دريچه هاى زيادى را از جهت شناخت ادبيات ملل ديگر بر نويسندگان، شاعران و اهالى فرهنگ اين مرز و بوم گشوده است. همان طور كه ذكر شد يكى از مواردى كه يك مترجم بايد حتماً در دستور كار حرفه اى خود قرار دهد وسواس در انتخاب است، اما در اين انتخاب متغيرهايى وجود دارد كه گاه اين انتخاب را سخت تر مى كند. يكى از اين متغيرها، اقتصاد است. يك مترجم، امروز، نمى تواند با حرفه ترجمه زندگى عادى و آرام خود را ادامه دهد به اين معنا كه يك مترجم اگر بخواهد دل به اميد ترجمه و مراحل نشر و چاپ اثرش ببندد به طور حتم ديرى نخواهد پاييد كه زندگى اش به لحاظ اقتصادى از هم گسسته خواهد شد. متغير بعدى برخى ناشران غيرحرفه اى هستند كه هر اثرى را با هر ترجمه اى منتشر و راهى بازار كتاب مى كنند اين كار بزرگترين ضربه را به فرايند ترجمه در ايران وارد مى كند. در واقع اين ناشران بيش از حد به سود و بقاى خود مى انديشند و تفاوتى براى شان نمى كند كه چه بر سر فرهنگ اين سرزمين خواهد آمد، متغير بعدى «مميزى» است. اين متغير ممكن است در همه جاى دنيا وجود داشته باشد. عباس مخبر مترجم كتاب «راهنماى نظريه ادبى معاصر» درباره انتخاب اثر مى گويد: من در وهله اول بايد از اثر خوشم بيايد و آن اثر نگاه تازه اى را مطرح كند. سپس بايد موضوعش برايم جذاب باشد در اين شرايط به نياز جامعه فكر مى كنم و به مخاطبان. اثرى كه ترجمه مى شود بايد مخاطبانى داشته باشد كه بتوانند به خوبى از آن استفاده كنند، مترجم «عمل نقد» ادامه مى دهد: البته ملاحظات ديگرى هم در اين حوزه مطرح است، يكى از اين ملاحظات ناشر است. ناشر بايد حاضر شود براى اين كتاب قرارداد ببندد و اطمينان داشته باشد كه كتاب را مى تواند منتشر كند. گاهى هم البته منطق ديگرى براى انتخاب بر ما حاكم مى شود و آن اين است: وقتى شما در حال ترجمه يك مجموعه هستيد مثلاً ترجمه يك سلسله كتاب در حوزه اسطوره، مثل همين مجموعه كه اكنون در دست ماست، طبيعى است كه هر كتاب در خور توجهى در اين حوزه بيابى ترجمه خواهى كرد.»
گاهى هم برخى مترجمان به شكل كاملاً غريزى به دنبال اثر مى روند و پس از مطالعه آن مى انديشند كه آيا اين اثر پاسخگوى نيازهاى جامعه فرهنگى و خود آنهاست يا خير؟ در اين شكل از ترجمه و انتخاب اثر آگاهى، دانش و پيش  داشت هاى فرهنگى مترجم بسيار مهم است به اين معنا كه احساس غريزى او گرچه به شكلى كاملاً فطرى عمل مى كند اما با شناختى كه به طور اكتسابى به وجود آمده مى توان ضريب ومقدار موفقيت را به ميزان قابل توجهى افزايش داد. «عباس پژمان» مترجم آثارى چون «والس خداحافظى» ميلان كوندرا و «من و بلاترو» خوان رامون خيمنز معتقد است: كتاب هر چه باشد بايد بخوانم و خوشم بيايد، يعنى برايم مهم است كه كتاب را بپسندم. در واقع هر كتابى كه مى خواهم ترجمه كنم بايد با معيارهاى زيبايى شناسى ام جور دربيايد. من مد بودن، مشهور بودن و پرفروش بودن اثر را به عنوان ملاك هاى اصلى در نظر نمى گيرم، مترجم كتاب «در جست وجوى زمان از دست رفته» اثر هارولد پينتر كه تلخيصى است از رمان معروف مارسل پروست ادامه مى دهد: «مسائل فرهنگى، ذائقه خواننده ايرانى، گرايش به اصول انسانى براى من بسيار مهمند. يك اثر وقتى توسط من انتخاب مى شود كه در آن جنبه هايى از زندگى انسان، از عظمت روح انسان لحاظ شده و در حد مقبولى به منصه ظهور رسيده باشد. به عقيده من يك اثر خوب و يك ترجمه خوب اثرى است كه خواننده با يك بار خواندن آن را فراموش نكند و براى بازخوانى آن مجدداً به متن مراجعه كند و علاقه دوباره خواندن در وى ايجاد شود.»
برخى مواقع مشكل ديگرى بر سر مسير انتخاب آثار براى مترجمان پيش مى آيد اين مشكل اينگونه است كه اثر مورد توجه مترجم پر از اصطلاحات بومى و جغرافيايى است، اين اثر اگرچه در فرهنگ خود داراى بار معنايى بسيارى است، اما وقتى مترجم مى خواهد آن را در فرهنگ ديگر (فرهنگ و زبان مقصد) معرفى كند متن پر مى شود از پاورقى و توضيحات كه لطمه زيادى به متن اصلى وارد مى كند، اين هم يكى از مشكلاتى است كه بر سر راه ترجمه برخى آثار كه به لحاظ فرهنگى با زيست بوم فرهنگى ديگر متفاوت است، اتفاق مى افتد. «عبدالله كوثرى» مترجم «سالومه» اسكاروايلد معتقد است: «هر مترجمى سليقه خودش را دارد، من خودم بايداز اثر خوشم بيايد، مسأله ديگر اينكه بايد براى مخاطب اثر قابل درك باشد، يعنى خواننده ايرانى بتواند اثر را بفهمد و با آن ارتباط برقرار كند. برخى از رمان هاى آمريكاى لاتين كه من مى خوانم سرشار از عناصر بومى هستند اين عناصر از تاريخ، آداب و سنن آن اقوام سخن مى گويند كه اگر قرار باشد آنها ترجمه شوند بايد پى نويس و توضيحات بسيارى به كتاب اضافه شود تا اثر قابل درك و فهم براى مخاطب باشد، پس خود به خود اين اثر از نظر من مترجم، نمى تواند مخاطب ايرانى را جذب كند، نكته ديگر هم مسأله مميزى است كه يك اثر ممكن است درگير مميزى شود واصلاً چاپ و منتشر نشود كه اين هم البته بر انتخاب اثر توسط مترجم تأثير مى گذارد.»
ناشر، بخش قابل توجهى از زنجيره چاپ و نشر در ايران است. ناشران به دلايل اقتصادى ترجيح مى دهند آثارى را منتشر كنند كه برگشت سرمايه در آن ها تضمين شده باشد. با اين نگاه عمومى آثارى را براى چاپ در حوزه ترجمه مى پذيرند كه نويسنده آن مشهود باشد، مترجم آن شناخته شده باشد و موضوع كتاب موضوعى باشد كه براى مخاطب جذابيت قابل توجهى داشته باشد، البته برخى از ناشران كه در اين نوشتار آمد و تعداد آنها كم نيست چندان تفاوتى برايشان نمى كند كه مؤلف و مترجم چه كسانى هستند. مهم اين است كه كتاب بفروشد، يعنى هر كتابى كه بفروشد حتى اگر ثمره فرهنگى قابل اعتنايى هم در گستره فرهنگ ما نداشته باشد مهم نيست، مهم فروش است، فقط فروش و اين مسأله وسوسه برانگيز است براى كسانى كه نسبتاً مترجم اند!
«محمود حدادى» مدير گروه زبان آلمانى دانشگاه شهيد بهشتى و مترجم كتاب «رنج هاى ورتر جوان» اثر گوته معتقد است: «من لياقت اثر را در نظر مى گيرم چون معتقدم يك اثر بايد شايستگى حضور فرامرزى را داشته باشد يعنى من فراى مرزهاى اثر را مى بينم، اما برخى از ناشران نويسنده مشهور را ترجيح مى دهند، گرچه من خودم چندان به شهرت نويسنده توجهى نمى كنم. به عقيده من يك اثر بايد بتواند در فرهنگ تأثيرگذار باشد يعنى يك اثر بايد هم شايستگى داشته باشد و هم توان فرهنگى كه بتواند تأثيرگذار باشد. براى من مهم نيست فرهنگى است.»
«شناخت» در گستره هاى مختلف از جمله زبان، تاريخ، فرهنگ و تمدن، جغرافياى زيستى و... تأثير باورنكردنى بر مترجم در انتخاب اثر به جا مى گذارد. مترجمى كه نسبت به عناصر ياد شده داراى شناخت و اشراف باشد به گونه قابل تأمل ترى مى تواند به انتخاب دست بزند. در واقع مترجمان چراغ هاى رابطه اند كه هميشه و در همه حال بايد روشن باشند. بخش اعظمى از فرهنگ مكتوب ما توسط همين مترجمان به حوزه هاى جغرافيايى، تمدنى و فرهنگى ديگر ملل انتقال مى يابد. اساساً مترجمان سفيران فرهنگى اين سرزمين اند، سفيرانى كه كالاهاى مورد توجه داخل را به خارج از اين گستره جغرافيايى صادر و از آنجا فرايندهاى فكرى - فرهنگى وارد مى كنند. اگر به دقت به نهضت هاى ترجمه در ايران بنگريم در خواهيم يافت كه در اين دوران چه تحولى در گستره فرهنگى اين سرزمين رخ نموده است. بعد از جنگ جهانى دوم و مدت زمانى پس از انقلاب اسلامى اين اتفاق براى فرهنگ ايران افتاد. برقرارى گفت وگوى فرهنگى ميان ملت ها پيامدهاى مختلفى در بر خواهد داشت. با ترجمه مى توان الگوهاى كهن مشترك بين ملت ها را دريافت وبه روح حاكم بر هستى پى برد، اسفنديار، آشيل، بالدر، زيگفريد كه رويين تنان اساطير پوياى سرزمين هاى «تاريخ دار»اند، مگر با چيزى غير از ترجمه به ملت هاى ديگر معرفى شده اند يا تأثير ترجمه قرآن كه به صورت فرايندى ممتد در قرون وسطى تكرار مى شد مگر بر كسى پوشيده است. با كمى دقت (همانطور كه در اين نوشتار هم آمد) مى توان تأثير ادبيات كارگرى روسيه را در برخى رمان ها، شعرها و شخصيت هاى ادبى- هنرى اين سرزمين دنبال كرد و ديد.
بنابراين توجه به چراغ هاى رابطه، توجه به معرفى فرهنگ و تمدن سرزمين  هاست اين مترجمان چه وارد كننده باشند چه صادر كننده، عضو قابل توجهى از چرخه روابط فرهنگى ملت ها هستند.
نگاهى گذرا به هفت دوره جشنواره فيلم مستند كيش
جزر ومد
جشنواره جزيره
266034.jpg
بهمن عبداللهى

برگزارى جشنواره هاى سينمايى در سال هاى گذشته همواره از دغدغه هاى مسئولان فرهنگى ما بوده است. از همين رو از جشنواره هاى سينمايى زيادى در زمينه هاى مختلف در تقويم هر ساله ثبت شده است. در حوزه «سينماى مستند» نيز اهالى سينما شاهد برگزارى جشنواره هاى متعددى بوده اند كه يكى از همين رويدادها «جشنواره سينماى مستند كيش» است.
جشنواره فيلم هاى مستند كيش پس از برگزارى ۶ دوره امروز به عنوان اتفاقى تأثيرگذار و با اهميت تلقى مى شود و به همين دليل نه تنها مسئولان فرهنگى اين جزيره مرجانى، بلكه مستندسازان و حتى علاقه مندان به اين سينما هر سال آن را پيگيرى كرده اند. جشنواره فيلم مستند كيش گرچه تا رسيدن به ايده آل يك جشنواره جهانى هنوز فاصله زيادى دارد، اما در صورت رعايت استانداردها و در كنار آن توجه به انتخاب آثار كيفى و همچنين ويژگى هاى اجرايى مى تواند به يك رويداد درجه اول در كشور و حتى منطقه و در نهايت جهان تبديل شود و اين همان رويكردى است كه برگزاركنندگان آن دنبال مى كنند و از همين روست كه حتى با تغييرات در مديريت اين بندر آزاد برگزارى «جشنواره فيلم مستند كيش» دنبال شده است. اين جشنواره به هر دليل سال گذشته برگزار نشد و امسال به جاى دوره هشتم، هفتمين دوره آن را با شيوه اى متفاوت شاهد هستيم. به بهانه برگزارى اين جشنواره نگاهى گذرا داريم به سير تحولى و فراز و نشيب هاى اين جشنواره.
سنگ اول
نخستين دوره جشنواره فيلم مستند كيش با همت كامران شيردل مستندساز با سابقه ايرانى در سال ۱۳۷۸ كار خود را آغاز كرد. اين جشنواره با عنوان «نخستين جشنواره مرور بر آثار سينمايى كيش» برپا شد. رويكرد نخستين دوره موضوع ايرانشناسى بود و در آن بيش از ۴۵ فيلم كوتاه و نيمه بلند و از ۲۶ كارگردان برگزيده سينما به نمايش درآمد. محل نمايش آثار تالار حافظ دانشگاه كيش بود و به صورت غيررقابتى برگزار شد. جلسات نقد و بررسى آثار و تجليل از منوچهر طياب (مستند با سابقه ايرانى) از جمله بخش هاى جنبى جشنواره بود. در اين بخش ۸ اثر از طياب به روى پرده رفت. موسيقى فولكلور شمال (احمد ضابطى جهرمى)، نخل (فرهاد ورهرام)، جيغ (محمدرضا اصلانى)، تبريز (حميد سهيلى مظفر)، كمال الدين بهزاد (سودابه مجاورى)، جرس (كيومرث درم بخش)، يموت يك ايل يك خانه (فرشاد فدائيان)، سرود دشت نيمور (محمدرضا مقدسيان)، سفالينه (محمود زنده نام)، جشن سده (منوچهر عسگرى نسب)، چرخه پوشان (محسن عبدالوهاب)، قشم (اردزند)، ايل من كرمانچ (بهرام عظيم پور)، نخ و سوزن (مانى پتگر) و شرحه در مهتاب (فرشاد فرشته حكمت) از جمله آثار حاضر در نخستين دوره بود. همچنين آثارى مانند باد صبا، تپه هاى مارليك، تركمن، بره ها در برف به دنيا مى آيند، يا ضامن آهو، گود مقدس، تخت جمشيد، زعفران، اربعين و ارامنه از ديگر آثار به نمايش درآمده بودند.
دوره دوم، آغاز رقابت
برگزارى موفق نخستين دوره مورد توجه مسئولان جزيره كيش شد و به همين خاطر دومين دوره آن با برنامه هاى وسيع تر و همچنين اضافه شدن بخش مسابقه، در سال ۷۹ برگزار شد.
در اين دوره كه از ۱۳ تا ۱۶ دى ماه برگزار شد، ۲۸۰ فيلم بلند و كوتاه مستند متقاضى حضور در جشنواره بود كه از آن ميان ۳۰ فيلم براى رقابت برگزيده شدند. اين آثار جملگى توليدات سال هاى ۷۶ تا ۷۹ را دربرمى گرفت. ۱۶ فيلم نيز براى حضور در بخش جنبى انتخاب شدند. برپايى نمايشگاه عكس از آثار مرتضى پورصمدى با موضوع فيلم هاى مستند، برگزارى نشست هاى تخصصى با موضوع جايگاه فيلم مستند و جلسات نقد و بررسى آثار شركت كننده از برنامه هاى اين دوره به شمار مى آمد. هيأت داوران جشنواره را رخشان بنى اعتماد، جعفر پناهى، يدالله پورصمدى، مهوش شيخ الاسلامى و مسعود شفق تشكيل مى دادند و عباس كيارستمى نيز از ميهمانان جشنواره بود.
در اين دوره فيلم هاى مستندى مانند سكوت طولانى (ابراهيم اصغرزاده)، كريستين (محمد جعفرى)، زينت (ابراهيم مختارى)، خانه مادرى ام مرداب (مهرداد اسكويى)، جويندگان كار (محسن عبدالوهاب)، تنها در تهران (پيروز كلانترى)، دوزخ اما سرد (دلارام كارخيزان) و... به رقابت با يكديگر پرداختند كه در نهايت جايزه بهترين فيلم به دوزخ اما سرد و بهترين كارگردانى به مهرداد اسكويى اهدا شد.
دوره سوم، موج تقاضا
دوره سوم جشنواره فيلم مستند كيش بار ديگر به تاريخ اسفندماه (۱۹ تا ۲۳) منتقل شد. نكته بارز در اين دوره تعداد متقاضيان بود كه به رقم ۲۴۰ فيلم رسيده بود. هيأت انتخاب از ميان اين آثار ۳۳ فيلم را براى بخش مسابقه برگزيد.
در اين دوره آثارى مثل «شناسايى» ساخته مرحوم ابراهيم اصغرزاده، آرزوكانديداى رياست جمهورى (رخشان بنى اعتماد)، چوگان بلوچ (انسيه شاه حسينى)، زندگى همين است (پيروز كلانترى) و پيرحرا (مهوش شيخ الاسلامى) بيشترين بحث و توجه را برانگيختند در كنار اين آثار فيلم هايى از نيكى كريمى، بهمن كيارستمى، مهرداد اسكويى، مانى پتگر، بهزاد خداويسى و ناصر صفاريان هم به نمايش درآمد.
در نهايت هيأت داوران متشكل از محمدرضا اصلانى، مسعود شفق، محمدسعيد محصص، محمدرضا مقدسيان و اميد روحانى برگزيدگان را بدين شرح معرفى كردند: ديپلم ويژه دبيرخانه شوراى عالى مناطق آزاد كشور به همراه سفر تحقيقاتى به اكرم بهراميان سازنده فيلم «بگذار تا هميشه»، بهترين موسيقى به ايرج پناهى براى فيلم «كال جنى»، بهترين تدوين به محسن عبدالوهاب به خاطر فيلم «مدرسه در دست بچه ها» و بهترين تصويربردارى به ابراهيم سعيدى تصويربردار «بيوه مرد» و «ماندن»، پژوهش برتر به محمد مقدم براى فيلم «زندگى همين است»، جايزه نگاه نو به «كوفى كه از آسمان افتاد» ساخته مانى پتگر و جايزه منتقدان و نويسندگان به «تباكى» ساخته بهمن كيارستمى.
نكته ديگرى كه در اين دوره از جشنواره روى خط اخبار مطبوعات قرار گرفت صحبت هاى كامران شيردل دبير جشنواره بود كه خبر از بين المللى شدن جشنواره در سال بعد مى داد. فكر كردن به برگزارى جشنواره اى در سطح بين المللى احتمالاً از آنجا سرچشمه مى گرفت كه چند ماه پيش از برگزارى دوره چهارم نخستين جشنواره بين المللى فيلم هاى دريايى در كيش برگزار شده بود. دبير جشنواره ياد شده كيومرث درم بخش بود و اين جشنواره با حضور كشورهايى مانند آلمان، استراليا، لبنان، تركيه، فرانسه، آمريكا، كانادا، ژاپن، پرتغال و ... در آبان ماه برگزار شد. اين جشنواره البته در همان يك دوره متوقف شد و تا امروز دوره بعدى آن را شاهد نبوده ايم.
جشنواره گرم در كيش
دوره چهارم با شركت ۳۲ فيلم در بخش مسابقه برگزار شد. اين دوره از ۲ تا ۷ اسفندماه ۸۱ برپا شد و با آنكه وعده شيردل در خصوص بين المللى شدن آن عملى نشد، اما چند جايزه ديگر از جمله جايزه يادبود به زنده ياد «محمود بهادرى» فيلمبردار باسابقه، جايزه ويژه تماشاگران و جايزه روزنامه نگاران حامى ميراث فرهنگى به مجموع جوايز اضافه شد.
در دوره چهارم معصومه عطام، روبرت صافاريان،محسن عبدالوهاب، احمد ضابطى جهرمى و اردعطاپور اعضاى هيأت داوران را تشكيل مى دادند. برخى ازجوايز برگزيدگان اينها بودند: جايزه بهترين فيلم به كشتى نوح (ساخته سودابه باباگپ)، جايزه دوم به مستند «به من نگاه كن» (سوسن بيانى)، بهترين مستند كوتاه به «خالق جبار» ساخته على محمد قاسمى، جايزه نگاه نو به «پايان» از كوروش فرزانگان، جايزه مناطق آزاد به «دراندوه شريف»  ساخته مهدى پريزاد.
بحث بين المللى شدن جشنواره در مراسم پايانى اين دوره بار ديگر مطرح شد. اين بار مجيد ملانوروزى مديرعامل مؤسسه سياحتى كيش از مذاكره با فرانسه و آلمان سخن گفت و افزود: پنجمين دوره جشنواره به صورت بين المللى يا حداقل منطقه اى برگزار خواهد شد.
دوره پنجم، آسياى ميانه
دوره پنجم جشنواره مستند كيش بين المللى نشد و اين آرزو در قالب گنجاندن بخش ويژه اى تحت عنوان «چشم انداز سينماى مستند كشورهاى آسياى ميانه» تحقق يافت! در اين بخش ۱۴ فيلم از مستندسازان ازبكستان، تاجيكستان و قرقيزستان به نمايش درآمدند.
دوره پنجم يك تفاوت اساسى ديگر هم در خصوص زمان برگزارى با دوره هاى پيشين داشت. اين دوره كه از ۴ تا ۸ بهمن ماه برگزار شد ۲۵ اثر در بخش مسابقه آن حضور داشتند. آيدين آغداشلو، محمد آلادپوش، پيروز كلانترى، فرزاد مؤتمن و فرهاد ورهرام نيز داوران آن بودند.
روز پايانى جشنواره نيز فيلم هاى گناه مريم (پريسا شاهنده)، تاريخ مصرف (محمد رمضانى)، چرخ گردون (رضا مجلسى)، كفار (بهمن كيارستمى)، الماس آبى (كوروش فرزانگان)، صداى ماه (فرحناز شريفى)، در دامان سرخ كوه (محمدرضا وطن دوست)، بچه هاى افغانى (مهرداد فريد) و زنانه (مهناز افضلى) در رشته هاى مختلف برگزيده شدند.
دوره ششم، جشنواره بين المللى
دوره ششم جشنواره فيلم مستند كيش بالاخره به صورت بين المللى برگزار شد. اين رويكرد شايد به دليل وعده مرحوم مهدى سليمى و تلاش هاى او بود كه به عنوان مديرعامل مؤسسه توسعه سياحتى كيش انتخاب شده بود. او اين وعده را در جشنواره گذشته اعلام كرده بود.
به هر تقدير ششمين جشنواره بين المللى فيلم مستند كيش از ۸ تا ۱۲ اسفند ماه برگزار شد، گرچه پيش تر قرار بود زمان برگزارى جشنواره ۲۱ تا ۲۵ دى ماه باشد. در دوره ششم ۸ فيلم خارجى به همراه ۲۵ مستند ايرانى در بخش اصلى با يكديگر به رقابت پرداختند. داوران اين جشنواره ناصر تقوايى، مسعود اوحدى و پرويز كيمياوى از ايران بودند كه در كنار پائولو وينچنزو مينوتو (از ايتاليا)، سوزت گلنادل (فرانسه)، روبرت. م. ريختر (سوئيس) و گل باراتو لوموشووا (قرقيزستان) آثار را قضاوت كردند.
نمايش ۱۰ فيلم سينمايى مستند سوئيس، بزرگداشت ويتوريو دسه تا، مستندساز ايتاليايى و بزرگداشت پرويز كيمياوى، سينماگر ايرانى از جمله بخش هاى جشنواره سال ۸۳ بود.
در نهايت هيأت داوران كه بررسى هر دو بخش مسابقه ايران و مسابقه بين الملل را برعهده داشتند از ميان آثار ايرانى و مستندسازان كشورهاى شركت كننده (روسيه، تاجيكستان، قزاقستان، قرقيزستان، ازبكستان، ارمنستان، گرجستان، هلند و آذربايجان) برگزيدگان را بدين شرح معرفى كردند، در بخش بين الملل: جايزه بهترين مستند بخش «اميد» به يك اثر روسى، جايزه بزرگ مسابقه بين الملل به «ترن بيرون شهرى» از روسيه و همچنين جايزه بهترين فيلم به «پترلوم براى عروس دزدى» از قرقيزستان و «آقايان پرنده» ساخته رضا بهرامى نژاد از ايران در بخش داخلى جايزه منتقدان و روزنامه نگاران به «آقايان پرنده»، جايزه اول هيأت داوران به كاوه مقدم براى فيلم «من با خدا حرف مى زنم»، جايزه دوم هيأت داوران به محمود رحمانى براى ( نفت سفيد)، جايزه فيلم اول به محمود رحمانى (نفت سفيد)، جايزه مناطق آزاد به آرش يزدانى (سايه، ساروج، خشت)، بهترين پژوهش و فيلمنامه به حسن نقاش (مشى و مشيانه)، بهترين تدوين به انسيه صائبى و مسعود امينى (زارچ) و بهترين تصويربردارى به مرتضى پورصمدى (من با خدا حرف مى زنم).
دوره هفتم، يك سال توقف و آغازى دوباره
دوره هفتم كه قاعدتاً بايد در اسفند سال ۸۴ برگزار مى شد تا آذر ماه امسال به تعويق افتاد. دليل اين اتفاق تغيير مديريت در مناطق آزاد و كيش بود. در نيمه اول سال ۸۴ ابتدا زمزمه برگزار نشدن جشنواره به گوش مى رسيد، اما على غمخوار، مديرعامل مؤسسه توسعه سياحتى كيش در گفت وگوهاى متعدد اعلام كرد جشنواره برگزار خواهد شد و اين بار در قالب يك هيأت اجرايى و برنامه ريزى شكل خواهد گرفت. در همين زمان كامران شيردل، پايه گذار اين جشنواره و دبير ۶ دوره كنار رفت و حجت الله سيفى، كارگردان سينما و سازنده آثارى همچون جست وجو در شهر به عنوان دبير هنرى جشنواره معرفى شد. زمان قطعى اين جشنواره ۱۳ تا ۱۶ آذر ماه ۸۵ اعلام شده است.
جشنواره هفتم مستند كيش، با رويكردى بين المللى برگزار مى شود. به گفته سيفى در اين دوره علاوه بر مسابقه كه شامل ۴۰ فيلم در بخش مسابقه فيلم هاى دريايى و مسابقه با موضوع آزاد خواهد بود. بخش هاى ديگرى همچون «مرورى بر آثار سينماى توريستى چين، فرانسه، ژاپن و اسپانيا»، «نگاهى به فيلم هاى دريايى سينماگران جهان» را شاهد خواهيم بود.
نمايش فيلم هاى انيميشن با موضوع دريايى، برگزارى نمايشگاه عكس با موضوع از خزر تا خليج فارس، مسابقه فيلمنامه نويسى، بازار فيلم داخلى و خارجى، تجليل از دو گوينده باسابقه (پرويز بهرام و احمد رسول زاده) و تقدير از يك فيلمساز جوان از بخش هاى ديگر جشنواره امسال خواهد بود.
داورى آثار شركت كننده در هفتمين جشنواره فيلم مستند كيش را احمد ضابطى جهرمى، حميد دهقان پور، احمد الستى، شهاب الدين عادل و رضا پورحسين برعهده دارند.
روى دكه مطبوعات فرهنگى و هنرى
فصل ورق خوردن مجله ها
266049.jpg
شايد بيراه نباشد اگر پاييز را فصل مطالعه و فرهنگ نامگذارى كنيم. آنگاه كه بادهاى آرام پاييزى برگ هاى زرد و سرخ را از درختان تهى مى كند، باران مى بارد و سرما زير پوست عابران عجول مى دود، كتاب خوانى و ورق زدن مجله ها هم جزئى از عادت نيمه دوم سال مى شود. باز شدن دانشگاهها و گردهمايى دانش آموزان هم البته بهانه اى براى سرك كشيدن به دكه هاى مطبوعات است.
اين روزها چند روزنامه و نشريه هم به جمع مطبوعات پيوسته اند و در تمناى انتخاب خوانندگان، روى دكه مطبوعات چشم به رهگذران دارند.
روزهاى گذشته مجلات و نشريات متعددى در حوزه هاى فرهنگ و هنر و ادب به دستمان رسيد كه امروز نگاهى اجمالى به آنها داريم. با اين اميد كه مخاطبان همه آنها خوشنود از خريدشان باشند و تعداد ديگرى هم از اين نشريات به دست گروه فرهنگ و هنر برسد. ان شاءالله.
سينما
مجله سينمايى فيلم با تصوير روى جلد از فيلم «ستاره ها» ساخته فريدون جيرانى روى پيشخوان دكه ها قرارگرفت.
اين شماره كه ويژه آذرماه است، با شماره ۳۵۵ مزين شده و مطالبى درباره فيلم «ستاره مى شود» درخود دارد. گفت و گو با عزت الله انتظامى و فريدون جيرانى، پرونده كارتون هاى كمپانى پيكسار، گزارش چند جشنواره خارجى و... ازجمله مطالب «فيلم» است.
مجله «دنياى تصوير» هم با آن قطع بزرگ خود حاوى عكسى از الناز شاكر دوست است كه در فيلم «بى وفا» بازى كرده، در شماره ۱۶۵ ماهنامه سينمايى دنياى تصوير مطالب ديگرى همچون كارگردانى و كارگردانان در سير تحولى سينما، پنجاه فيلم پرفروش تاريخ سينما، گفت وگو با اليوراستون، درباره مضمون انتقام در فيلم هاى فارسى و... را مى خوانيم.
مجله «سينما تئاتر» شماره ۸۶ ويژه آذرماه هم به دستمان رسيد. اين شماره با روى جلدى از بهرام رادان در فيلم «تقاطع» تزئين شده است. در ۳۹ صفحه ديگر اين مجله تمام رنگى هم جدا از آگهى ها، مطالبى همچون گفت وگو با پوريا پورسرخ بازيگر تلويزيون، چند خبر از اهالى سينما، نقد فيلم تقاطع، چند مطلب درباره هريسون فورد، بروس ويليس و جيمز باند جديد آمده است.
عكس
دو مجله «عكس» و «دوربين عكاسى» همچون ماههاى گذشته به دستمان رسيد. در شماره ۲۳۵ مجله ماهانه «عكس» مطالب متنوعى درباره فعاليت عكاسان ايرانى و خارجى، نمايشگاههاى عكس و مسابقه هاى داخلى و خارجى به چاپ رسيده است. مجموعه عكس چهره هنر (از بهرام گوهرى)، كودكان جادويى (لورتالوكس)، تاريخ گذشته توپ (مهران مهاجر) و... ازجمله مطالب شماره آبان ماه است.
در ماهنامه «دوربين عكاسى» كه شماره ۵۵ و ۵۶ را بر عنوان خود دارد مطالبى همچون اشيا نماينده هويت انسانها، زندگى شيرين است، گزارش تصويرى دون بارتلتى از روزنامه لس آنجلس تايمز و... در اين شماره آمده است. آموزش عكاسى و نكاتى درباره دوربين هاى عكاسى ازمطالب هميشگى «دوربين عكاسى» است.
ادبيات
نگاه نو، فصلنامه اجتماعى، فرهنگى، هنرى و ادبى به شماره ۷۱رسيد. اين شماره كه آبان ماه منتشر شده حاوى مطالبى همچون در جست وجوى ارزشهاى مطلق، مرگ مؤلف يا غيبت مؤلف ها، شعرهاى سوتونگ پو، داستان عرصه دروغ توهم تخيل، خاطرات آيزايابرلين از ويرجيناولف و... آمده است.
سنگى بر گور سنت (درباره جلال آل احمد و اثر سنگى بر گورى) و داستان پاييز بود از محمد رحيم اخوت از ديگر مطالب اين شماره نگاه نو است.
اما «شوكران» دو ماهنامه ادبى به شماره ۲۴ رسيد.
اين شماره به ويژه نامه عمران صلاحى شاعر و طنزپرداز فقيد اختصاص دارد و مطالبى همچون شعرهاى صلاحى، شعرها براى صلاحى، مقالات متعدد از نويسندگان و شاعران ايرانى، گفت وگو با عمران صلاحى، كتاب شناسى، عكس ها و طرح ها در آن به چاپ رسيده است.
فرهنگى، اجتماعى، هنرى و...
«سوره» ماهنامه فرهنگى تحليلى متعلق به حوزه هنرى به شماره ۲۸ رسيده است. البته شايد امروز به شماره ۳۰ هم رسيده باشد. اما آنچه به دست ما رسيده شماره ويژه مهرماه است. در اين نشريه مطالبى همچون تأملى در سير هنر انقلاب بعد از جنگ، گفت و گو با هادى گل محمدى هنرمند انقلاب اسلامى و دفاع مقدس، چند مطلب درباره فيلم «به نام پدر» آخرين ساخته ابراهيم حاتمى كيا، نگاهى به سينماى اجتماعى جنگ و... آمده است.ماهنامه فرهنگى اجتماعى «آرمانشهر» هم به جمع نشريات اضافه شده است.
اين ماهنامه كه شماره يك آن در آبان ماه منتشر شده با حمايت سازمان فرهنگى هنرى شهردارى فعاليت خود را آغاز كرده و مديرمسئول آن محمود حامل آذر است و سردبيرش سيدعلى ميرفتاح. در اين شماره گزارش ويژه درباره پديده SMS بوده و مطالب ديگرى نيز در حوزه هنر، رسانه، معمارى، كتاب، فلسفه، سينما و ادبيات به چاپ رسيده است.
«شهرزاد» ماهنامه فرهنگى هنرى جديدى است كه آبان و آذرماه به شماره ۹ رسيده و محور آن راهنمايى والدين و مربيان در فعاليت هاى فرهنگى كودكان و نوجوانان است. عمو پورنگ محبوب ترين برنامه كودك، سانسور تام و جرى، فولا عروسك مسلمان، وظايف والدين در برابر خطرات تلويزيون و... ازجمله مطالب آن است.
«مجله طهران» هم عنوان نشريه ديگرى است با موضوع فرهنگ و انديشه كه به طور ماهانه منتشر مى شود. اين نشريه كه شماره ۱۳ آن ويژه آذرماه است به زبان فرانسه به چاپ مى رسد.
«انديشه نو» نيز كه پيش شماره آن ماه گذشته روانه بازار مجلات شده نشريه اى در زمينه فرهنگ، سياست و جامعه است.
شماره صفر اين مجله ويژه پيامبر اعظم (ص) بوده و مطالب آن حول اين محور است. مناسبات اجتماعى مدينة النبى، حكمت نبوى، مبانى توسعه در دولت نبوى، زيبايى شناسى سيره و رفتار پيامبر(ص) و... ازجمله مطالب انديشه نو است.
و اما «فصلنامه پيمان» كه با شماره ۳۶ و تابستان ۱۳۸۵! چاپ شده، نشريه ويژه هموطنان ارمنى است. اوضاع اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ارمنيان ايران، ناگفته هاى تاريخى، مجموعه تصاوير مبارزان و اسامى شهداى ارمنى شركت كننده در نهضت مشروطه ايران ازجمله مطالب «پيمان» است.
«صحنه» ماهنامه تخصصى تئاتر ازجمله نشريات تحت نظر حوزه هنرى است كه به موضوع تئاتر مى پردازد. شماره ۳۶ كه ويژه مهرماه ۸۵ بوده مطالب متنوعى را درباره سومين جشنواره تئاتر ماه به چاپ رسانده است.
«گل آقا» ماهنامه باسابقه مطبوعات ايران نام آشنايى براى خوانندگان است. اين ماهنامه كه به شماره ۱۳۰ رسيده، ويژه آبان ماه منتشر شده و مطالب متنوعى از اين قرار درآن مى خوانيم: وقايع اتفاقيه، آفاق هنر، تئاتر ارشادى در لاله زار، گفت و گو با مسعود ده نمكى، ورشكستگى در ناهار، يادمان و...
«مقام موسيقايى» ماهنامه تخصصى موسيقى هم ازجمله مجلات حوزه هنرى است. شماره مهرماه آن كه به دست ما رسيده است! حاوى مطالبى همچون طنز موسيقايى، سنتور در گذر ضبط صفحه، گفت وگو با جهانگير نصرى اشرفى، گزارشى از كنسرت شهرام ناظرى، درباره سمفونى شماره ۷ و ۹ شاهين فرهت، معرفى كتاب موسيقى رمضان و... است. از ديگر مطالب شماره ۳۵ اين ماهنامه مى توان به مصاحبه با جهانگير نصرى اشرفى، سمفونى هاى ايران و خليج فارس اشاره كرد.
در حوزه نشريات داخلى هم نشريه «خانه تئاتر» به دست ما رسيده است. در شماره اول اين نشريه با مديرمسئولى حميد مظفرى مى خوانيم اجراى آئين سخنورى، ضوابط درجه بندى هنرى مصوب انجمن هاى خانه تئاتر، وقايع نگارى يك خبر عجيب و...
«گزارش ميراث» هم كه توسط مركز پژوهشى ميراث مكتوب منتشرمى شود به شماره ۸ رسيده و مطالبى درباره متون كهن وتاريخى درآن مى شود خواند.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   |   دانشگاه   | 
|   ماجرا   |   رودررو   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |