چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۷
Wed, Dec 6, 2006
قرآن
۳۵۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
گزارش خارجى
دانشگاه
ماجرا
رودررو
سلامت
نگاهى به ترجمه هاى گوناگون قرآن كريم
نگاهى به ترجمه هاى گوناگون قرآن كريم
درجست وجوى معنا
266037.jpg
سعيد رحمانى
بى گمان خواندن قرآن كريم تأثير مثبتى بر روح و روان انسان مى گذارد. ولى خواندن آيات كه به زبان عربى نازل شده، كمترين كارى است كه يك مسلمان مى تواند انجام دهد.
مراجعه به ترجمه فارسى قرآن كريم، راهى است براى فهميدن بهتر آيات الهى. هر چند كسى ادعاى فهم و درك كامل آن را ندارد، اما به هر حال خوب است پس از خواندن هر آيه به معناى فارسى آن نيز توجه شود تا بتوان خواندن را به عمل كردن نزديك كرد.
نخستين ترجمه
در زمان رسول مكرم اسلام (ص) گروهى از ايرانى هاى مسلمان نامه اى به سلمان فارسى مى نويسند و از او مى خواهند كه سوره حمد را برايشان ترجمه كند و او نيز اين كار را انجام مى دهد.
در برخى از منابع آمده است كه سلمان «بسم الله الرحمن الرحيم» را اين طور ترجمه كرد: «به نام يزدان بخشاينده بخشايند» و رسول اكرم (ص) نيز ايرادى بر آن نگرفتند. بنابراين شايد بتوان گفت قديمى ترين ترجمه قرآن، ترجمه فارسى آن است كه ايرانى ها آغازگر آن بوده اند.
موافق و مخالف
همين ابتدا بايد اشاره كنيم كه برخى با هرگونه ترجمه قرآن كريم مخالفند و معتقدند كه اعجاز بيانى قرآن كريم در ترجمه رعايت نمى شود. البته اين صحيح است كه كلمات فارسى ظرفيت انتقال معناى كلام عربى را ندارد اما اينها دليل قانع كننده اى براى ترجمه نكردن قرآن كريم نيست.
فراگيرى زبان عربى و آشنايى با زبان قرآن كريم بهترين راه براى فهم آن است اما نبايد از همه توقع داشت كه به زبان عربى مسلط شوند و بدون نياز به ترجمه، قرآن كريم را بخوانند و بفهمند. علاوه بر اين و از آن جايى كه اين كتاب آسمانى براى تمام انسانها نازل شده است، توقع بى جايى است كه بخواهيم ملل مختلف را كه هر كدام با زبان خاصى حرف مى زنند وادار كنيم عربى را آنقدر خوب ياد بگيرند كه ديگر نيازى به ترجمه نباشد. پس بايد به طرفداران و موافقان ترجمه حق بدهيم و با توجه به ضعف هاى ترجمه، وجود آن را لازم و ضرورى بدانند.
معناى ترجمه
دهخدا اصل لغت ترجمه را فارسى مى داند و مى گويد: ترجمان از تر زبان گرفته شده و دكتر معين در فرهنگ خود آورده است: «ترجمه از مصدر گزاردن، گزارش كردن و گردانيدن از زبانى به زبانى ديگر است.»
اما ديگران نيز نظراتى درباره معناى كلمه ترجمه دارند. برخى معتقدند: ترجمه يعنى رساندن كلام به كسى كه آن را نشنيده است و عده اى ترجمه را بيان بيوگرافى يا شرح حال مى دانند. اما در عرف، بيشتر به برگرداندن معناى كلامى از زبانى به زبان ديگر ترجمه مى گويند.
انواع ترجمه
استاد معرفت، انواع ترجمه را به سه دسته تقسيم مى كند:
۱- ترجمه تحت اللفظى يا همگام. به اين صورت كه مترجم به جاى هر كلمه از زبان اصلى، كلمه اى از زبان مورد نظر را جايگزين مى كند. سپس جمله ها و تركيب بندى هاى كلام را يك به يك، كلمه به كلمه، تعويض و تبديل مى كند و تا پايان همين گونه ادامه مى دهد. اين نوع ترجمه به دليل آنكه زيبايى سخن را منتقل نمى كند چندان مطلوب به نظر نمى رسد.
۲- ترجمه آزاد: در اين روش مترجم مى كوشد معنايى را از قالبى به قالب ديگر بريزد تا معناى مورد نظر كاملاً ادا شود. يعنى تا آنجا كه ممكن است منظور متن اصلى برگردانده شود و تا حد امكان كلمات متن اصلى و ترجمه، مطابق يكديگر و جايگزين هم شوند. در غير اين صورت به تقدم و تأخر و كم و زياد كردن برخى عبارات دست مى زند. نام ديگر اين ترجمه، ترجمه معنوى است كه از بهترين روش هاى ترجمه است.
۳- ترجمه تفسيرى: در اين نوع ترجمه مترجم به شرح و بسط مطالب مى پردازد ولى به زبان ديگرى غير از زبان اصلى متن، مانند تفسيرهاى فارسى قرآن كريم .
ترجمه خوب
شايد مهم ترين نكته در ترجمه قرآن مجيد ، رعايت امانت الهى است. يعنى بايد نزديك ترين كلمه از نظر معنا به كلمه اصلى انتخاب شود تا پيام الهى صحيح و كامل منتقل شود. گرچه باز هم برخى معتقدند كه براى بسيارى از كلمات عربى نمى توان معادل فارسى پيدا كرد اما به هر حال مترجم بايد بكوشد بهترين كلمات و نزديكترين واژه ها را انتخاب كند.
گذشته از اين، سادگى و روانى ترجمه نيز بايد مدنظر قرار بگيرد تا براى مخاطب عام قرآن كريم قابل استفاده وسهل تر باشد. روشن است كه كلمات سنگين و ناآشنا و ثقيل نه تنها مخاطب را جذب مى كند بلكه ممكن است ترجمه اى ديگر هم براى ترجمه اول نوشته شود تا مفهوم به خواننده قرآن كريم منتقل شود.
بنابراين مترجم قرآن كريم بايد ضمن تسلط بر دو زبان فارسى و عربى كارشناس علوم قرآن كريم و تفسير باشد. علاوه بر اينها شخصيت روحى و معنوى مترجم مى تواند بر ترجمه او اثرگذار باشد. مترجم قرآن كريم، مترجم كلام الهى از زبانى به زبان ديگر است و اين جايگاه كمى نيست.
قديمى ترين ترجمه قرآن كريم كه موجود است، «قرآن قدس» نام دارد وترجمه معروف مرحوم الهى قمشه اى سرآغازى براى ترجمه هاى تازه و دوره جديد ترجمه قرآن كريم بوده است. اين ترجمه از رايج ترين ترجمه هاى ۵۰سال اخير است.
بهاءالدين خرمشاهى، مترجم و قرآن پژوه معتقد است: «مردم عادى قادر به تفكيك اضافه ها و متن اصلى در ترجمه الهى قمشه اى نيستند. اگر مترجم دانشور مى توانست افزوده هاى خود را در داخل قلاب يا پرانتز بياورد بسيار خوب بود و كارى بود كارستان. ولى چنين نكرده است و اين ترجمه زير بار اين عيب و ايراد نمى تواند كمر راست كند.»
در اين ميان، گاهى از ترجمه هاى محمد مهدى فولادوند و سيدجلال الدين مجتبوى به عنوان بهترين ترجمه هاى معاصر نام برده مى شود. فولادوند استاد بازنشسته دانشگاه تهران است. او بى آنكه عجله اى براى انتشار ترجمه خود داشته باشد سالها و بارها آن را بازخوانى كرد و به مدت ۳ سال با نظارت گروه۶   نفره ترجمه اش را ويرايش كرد.
ترجمه فولادوند ترجمه اى نسبتاً ساده و روان است كه مفاهيم در آن به هيچ عنوان پيچيده نيستند و اضافه هاى تفسيرى اش در داخل قلاب آمده است. مترجم درباره ترجمه اش مى نويسد: «ما به عنايت الهى كوشيده ايم كه با حداقل توضيحات بين الهلالين، معناى بلند كتاب آسمانى را توضيح دهيم و ضماير حروف مؤكده و مقدره را ناديده و تا حد ممكن از آن متن مقدس فاصله نگيريم و احياناً اگر مقتضى موجود و مانع مفقود بود، نوعى وزن عروضى را در انعكاس پاره اى از آيات مكى چاشنى ترجمه كنيم.»
سيدجلال الدين مجتبوى نيز استاد دانشگاه تهران است و در ترجمه اش متن قرآنى و متن فارسى در دو صفحه جداگانه آمده، يعنى در سمت راست متن آيات و در صفحات سمت چپ ترجمه فارسى آورده شده است. در بين ترجمه جملاتى به عنوان توضيح يا تفسير در بين قلاب قرار گرفته و هر جا كه مرجع ضميرى مشخص نبوده، آن مرجع در داخل پرانتز آمده است.
مجتبوى نيز در پايان ترجمه اش اشاره مى كند « در اين ترجمه تا آنجا كه ممكن بوده است از كلمات فارسى استفاده كرده ايم كه اين مقتضاى ترجمه است ولى معتقد به نوشتن فارسى سره نيستيم زيرا زبانى نامفهوم است.»
موسوى گرمارودى نيز ترجمه اى بر قرآن نوشته است كه با توجه به توانايى هاى اين مترجم، مى توان آن را يك ترجمه خوب ادبى ناميد. وى در باره ترجمه اش نوشته است: «زبان ترجمه من، نثر معيار است با اندك چاشنى باستان گرايى. آن هم به اين سبب كه قرآن كريم در پانزده قرن پيش و براساس زبان عربى فصيح رايج آن روزگار فرو فرستاده شده است و خواسته ام اندكى باستان گرايى داشته باشد اما نه چندان كه از نثر معيار دور شود.»
ترجمه اى متفاوت
در ميان همه ترجمه ها كه نثر است، اميد مجد، قرآن كريم را به زبان نظم ترجمه كرده است. اين ترجمه شامل ۱۸ هزار بيت و در قالب مثنوى است.
فولادوند درباره اين ترجمه مى گويد: برگرداندن سخن خداوند به نظم بسيار دشوار و مشكل است و ما در نثر هم خالى از اشتباه نيستيم. او مى نويسد: «در دهه اخير ترجمه هاى قرآن كريم افتان و خيزان مى رود تا راه درست خود را پيدا كند.» بهاءالدين خرمشاهى درباره اميد مجد كه قرآن كريم را در سن ۲۵ سالگى به نظم درآورده اين گونه مى نويسد: «بنده به عنوان يك آشنا با ادب فارسى و ترجمه قرآن كريم و مسائل قرآن پژوهى، ترجمه ايشان را مى پسندم و سادگى و روانى و بى پيرايگى آن به دلم مى نشيند.»
در هر حال آنچه مسلم است اين است كه همه كوشيده اند تا بتوانند پيام  الهى را بى كم و كاست در دسترس مسلمانان قرار دهند. نكته مهم در اين ميان آن است كه تا حد توان و هر كس در جايگاه خود، حق حقيقى پيام خداى متعال را انجام دهد و راهى به سوى عبوديت در پيش گيرد.
بسم الله الرحمن الرحيم(۱) الحمدلله  رب العالمين(۲) الرحمن الرحيم(۳) مالك  يوم  الدين(۴) اياك نعبد و اياك نستعين(۵) اهدناالصراط المستقيم(۶) صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولاالظالين(۷)
ترجمه الهى قمشه اى: به نام خداوند بخشنده مهربان(۱) ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان است(۲) خدايى كه بخشنده و مهربان است(۳) پادشاه روز جزاست (روز كيفر نيك و بد خلق)(۴) پروردگارا تنها تو را مى پرستيم و از تو يارى مى جوييم و بس(۵) تو ما را به راه راست هدايت فرما(۶) راه آنان كه به آنها انعام فرمودى نه راه كسانى كه برآنها خشم فرمودى و نه گمراهان عالم(۷)
ترجمه محمد مهدى فولادوند:
به نام خداوند رحمتگر مهربان(۱) ستايش خدا را كه پروردگار جهانيان(۲) (خداوند) رحمتگر مهربان(۳) مالك (وپادشا) روز جزاست(۴) تو را مى پرستيم تنها و بس، به جز تو نجوييم يارى
ز كس(۵) به راه راست ما را راهبر باش(۶) راه آنان كه برخوردارشان كرده اى، نه كسانى كه در خور خشم اند و نه گمراهان(۷)
ترجمه جلال الدين مجتبوى:
به نام خداوندبخشاينده مهربان(۱) سپاس و ستايش خداى راست، پروردگار جهانيان(۲) آن بخشاينده مهربان(۳) خداوند- يا فرمانرواى- روز حساب و پاداش(۴) تنها تو را مى پرستيم و از تو يارى مى خواهيم(۵) راه راست را به ما بنماى- و ما را بر آن پايدار بدار(۶) راه كسانى كه به آنها نعمت داده اى- نيكو داشت كردى- نه خشم گرفتگان برآنان و نه گمراهان(۷)
ترجمه ابوالقاسم پاينده:
به نام خداى رحمان رحيم(۱) ستايش خدا را كه پروردگار همگان(۲) رحمان و رحيم(۳) فرمانرواى رو جزاست(۴) [خدايا] تو را مى پرستيم و از تو يارى مى خواهيم(۵) ما را به راه راست هدايت فرما(۶) راه كسانى كه موهبتشان داده اى، نه غضب شدگان و گمراهان(۷)
ترجمه بهاءالدين خرمشاهى:
به نام خداوند بخشنده مهربان(۱) سپاس خداوند را كه پروردگار جهانيان است(۲) خداى رحمان مهربان(۳) دادار روز جزا(۴) [خداوندا] تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى خواهيم(۵) ما را به  راه راست استوار بدار(۶) راه كسانى كه آنان را نواخته اى، آنان نه كه از نظر انداخته اى، و نه گمراهان(۷)
ترجمه اميد مجد:
سرآغاز گفتار نام خداست
كه رحمتگر و مهربان خلق راست
ستايش بود ويژه كردگار
كه بر عالمين است پروردگار(۱)
كه بخشنده و مهربان است نيز(۲)
بود صاحب عرصه رستخيز(۳)
تو را مى پرستيم تنها و بس
نداريم ياور به غير توكس (۴)
بشو هادى ما به راه درست(۵)
ره آن كه منعم ز نعمات توست
نه آنان كه خشمت برايشان رواست
نه آن ها كه هستند گمره ز راست(۶)
آفرينش هنرى در قرآن كريم
266031.jpg
بخش نخست

يكى از موضوعات بسيار مهم وجوه زبانى قرآن كريم تحت عنوان «آفرينش هنرى در قرآن» مورد توجه محققان معاصر است. در اين مقاله ابتدا تاريخچه اى از زمينه هاى طرح چنين مبحثى از سوى سيدقطب، نافذ ادبى و مفسر قرآن كريم و پردازنده نظريه آفرينش هنرى در قرآن كريم ارائه مى دهد و پس از آن حقيقت موضوع مورد بحث را از نظر مى گذراند و بويژه آفرينش هنرى را در وحى الهى با خيال در كلام انسانى برمى سنجد و معلوم مى دارد كه نظريه آفرينش هنرى با خيال در ماهيت آن و فرايند شكل گيرى تفاوت دارد. آنگاه مؤلف نمونه هايى از آفرينش هنرى را از سه كتاب «التصوير الفنى فى القرآن»، «مشاهد القيامه فى القرآن» و «فى ظلال القرآن» ذكر مى كند كه در واقع به بيان صحنه هاى برخوردار از اين ويژگى مربوط مى شوند. مؤلف معتقد است كه فضل كشف قضيه آفرينش هنرى با مفسر شهيد، سيدقطب است، اما چنان كه صاحب نظريه خود نيز معتقد بود، زمينه پژوهش درباره آفرينش هنرى آيات و عبارات قرآنى هم از حيث كمى و نيز از حيث كيفى (ژرفى مطالب)، همچنان وجود دارد.
آفرينش هنرى در قرآن كريم هرچند از موضوع هاى جديد در عرصه پژوهش هاى قرآنى است اما در نگاه پردازنده اين نظريه و به دنبال او ديگر محققان علوم قرآنى بايد آن را از جنبه هاى برجسته وجوه زبانى اعجاز دانست، پيش از تحليل ماهيت اين موضوع و تحقيق آن در آيات بايد به دو نكته كاملاً اساسى توجه داشت: نخست آن كه پژوهش در اين باره از چه پيشينه اى برخوردار است، دوم اين كه مراد از آفرينش هنرى در قرآن كريم چيست و در چه گستره اى از آيات مى توان اين ويژگى از شگرفى هاى منحصر به فرد را مورد تحقيق قرار داد؟
پيشينه تاريخى
محققان علوم قرآنى در اين باره هيچ ترديد ندارند كه پردازنده اصلى نظريه آفرينش هنرى (التصوير الفنى) سيدقطب، مفسر قرآن كريم و ادب پژوه و ناقد مشهور مصرى است، كسى كه مكتبى تحت همين عنوان به منظور پژوهش هاى ادبى در قرآن كريم، از آيات قرآنى كشف و به جامعه قرآنى و ادبى، تحت عنوان «مكتبة القرآن الجديده ‎/ مكتب نوين قرآنى» معرفى كرد كه بويژه از اين دوران از زندگى سيدقطب به عنوان مرحله رويكرد ادبى ـ اسلامى او ياد مى كنند(۱).
نخستين بار وى به سال ۱۹۳۹ ميلادى مقاله اى را تحت عنوان «التصوير الفنى فى القرآن الكريم ‎/ آفرينش هنرى در قرآن كريم» در مجله «المقتطف» نوشت و در مقدمه اين مقاله بيان كرد كه هر چند از جنبه هاى مختلف ادبى ـ بيانى پيرامون قرآن كريم پژوهش هاى بسيارى انجام گرفته، اما از نظرگاه هنرى هنوز به شكل مستقل و حقيقى پژوهشى بايسته در اين باره انجام نشده است و ابراز داشت كه مى بايد از اين حيث يعنى از نگاه ادبى ـ هنرى نيز آيات قرآنى محور دقت نظر و تحقيق قرار گيرند تا از اين طريق آن زيبايى تصويرى (آفرينشى) كه در آيات و عبارات قرآنى وجود دارد، معلوم گردد و گزارشى از ويژگى هاى هنرى، سبك بيانى، روش فوق العاده روح افزا و رويكرد روحانى آن به دست آيد.
سيدقطب در دو بخش اين مقاله كه در مجله پيش گفته منتشر كرد نمونه هاى بارزى از مصاديق والاى آفرينش هنرى را در قرآن كريم ذيل آيات مورد اشاره بيان كرد، آن گاه در پايان اين مقاله تأكيد كرد كه قضيه آفرينش هنرى در آيات و عبارات قرآنى، قضيه اى بسيار پردامنه است و اين مقاله تنها مى تواند در اين موضوع سه منزله فتح بابى براى پژوهشگران علوم قرآنى باشد و تصريح كرد: من در اين مجال اندك نمونه هايى را برشمرده ام و نظرها را به اين حقيقت شگرف جلب كرده ام و قصد من هرگز استقصاى تام همه مصاديق نبوده و نيست و بسيارى نمونه هاى ديگر هم هست كه هرگز در اين مقاله مجالى براى ذكر همه آنها وجود ندارد، چرا كه اين موضوع گسترده بس فراخ تر از آن است كه در يك مقاله بيان شود بلكه مى شود پژوهش هاى بسيار فراگيرترى در اين زمينه انجام شود، همچنين مى افزايد: اما اين مقاله مى تواند براى چنين پژوهش بكر و پرداخته اى البته به عنوان كمترين مقدمه اى باشد تا اگر خداوند بخواهد از هر حيث مورد دقت نظر قرار گيرد.
پس از انتشار اين مقاله دو سال تمام، خود در اين ماده چيزى ننوشت و در عين حال هيچ يك از محققان قرآنى نيز اقدامى نكردند تا اين كه خود او به سال ،۱۹۴۵ كتاب بسيار ارزشمند «التصوير الفنى فى القرآن ‎/ آفرينش هنرى در قرآن كريم» را منتشر كرد و در مقدمه كتاب تصريح كرد كه در سال هاى گذشته صور قرآنى همچنان در ذهن من نقش مى بسته و من نشانه هاى اعجاز هنرى را در آنها مى ديدم، آنگاه وقتى كه ديگر بار به اين موضوع مى پرداختم اين انديشه در من هر زمان نيروى بيشترى مى گرفت تا مگر اين امر وانهاده را كه كسى به آن نپرداخته است، پى گيرم و آن را هرچه كامل تر بيان كرده و با دامنه گسترده ترى از آن سخن بگويم. هرچند گاه كه قرآن را در آغوش مى گرفتم و مطالعه مى كردم از صور منحصر به فرد آن بهره ها مى اندوختم و انديشه پژوهش در اين باره هر روز در وجودم ريشه عميق ترى مى دواند، اما صد حيف كه گرفتارى ها مرا از اين كار بازمى داشت. اما آرزويش را همچنان در دل مى پروراندم و در جان خويش رغبتى هر چه بيشتر احساس مى كردم تا اين كه امسال اين مجال دست داد (۲).
وقتى كتاب «التصوير الفنى فى القرآن» براى نخستين بار انتشار يافت بسيارى از محققان و اديبان مشهور از آگاهى هاى شگرفى كه سيدقطب از آفرينش هنرى در قرآن كريم ارائه داده بود، در شگفت شدند و كار را بس ستودند و در مجلات و روزنامه هاى بسيارى مقالات در ستايش اين كتاب نوشتند كه از آن جمله مى توان از عبدالغم خلاف، على الطنطاوى، عبدالطيق اسبكى، توفيق الحكيم، احمد باكثير، نجيب محفوظ و... نام برد.
در نگاه اديبان و ناقدان ادبى ارزش و اعتبار اين اثر در آن نبود كه سيد قطب پژوهشى را درباره يكى از موضوعات ادبى و بيانى قرآن كريم مورد تحقيق قرار داده است، بلكه همه اديبان بزرگ اذعان داشتند كه در «التصوير الفنى» در واقع سيد قطب نظريه  وجوه زيبايى شناختى (Aesthetice) در قرآن كريم را كشف كرد و اثر او تنها يك تأليف نيست بلكه فضيلت كشف اين امر نيز تنها به او برمى گردد. در اين باره در كتاب سيدقطب من الميلاد الا استشهاد آمده است: «استاد على الطنطاوى ـ پس از خواندن اين كتاب ـ مقرر دانست؛ تو گويى خداوند كليد ويژه اى را به دست نگارنده اين كتاب داد، تا مگر با آن بتواند دروازه گنجينه بلاغى قرآن كريم را بگشايد، تا آنجا كه خداوند توفيق راهيابى به اين حقيقت را پيش از اين به هيچ يك از ادب پژوهان و محققان قرآنى نداده بود.
در مطالبى كه به طور ويژه در رابطه با اين نظريه «نظريه آفرينش  هنرى در قرآن كريم» نوشته ام به اين حقيقت تصريح كرده ام كه خداوند سيد قطب را به دو رمزگشايى ويژه در واقع نواخته است و دو كليد به دست او داد كه توانست با آن گنج هاى ذخيره شده قرآن كريم را بگشايد؛
۱ـ كليد نگرش زيبايى شناسانه به طرح «مكتب نوين قرآنى» كه همانا در كتاب ارزشمند «آفرينش هنرى در قرآن» بيان شده است.
۲ـ كليد تفسير حركى در «فى ظلال القرآن»
سيدقطب در سال ۱۹۴۵ م درصدد برآمد كه طرح يك پژوهش ادبى ـ نقد ادبى را تحت عنوان «مكتبة القرآن الجديده» عنوان كند كه منظورش از اين مكتب آن بود كه پژوهش در زيبايى قرآن كريم را يك دست از همين ضيافت مورد پژوهش قرار دهد و درواقع براى آنكه از زاويه اى ديگر به اين زيبايى جاودانه نگريسته شود، كه غير از روش معمول در پژوهش هاى بلاغى باشد كه اصولاً برپايه معانى و الفاظ استوار است، (مجله الرساله سال چهاردهم، مجلد نخست، شماره ،۶۵۳ نياير ۱۹۴۶ م، صفحه ۱۴)
سيد قطب چندين بار اين حقيقت را تكرار كرده است كه مراد وى در «مكتب نوين قرآنى» پژوهش در قرآن با رويكرد هنرى، ادبى وزيبايى شناسانه است و نيز بيان كرده كه پژوهش قرآن كريم، با اين عنايت درواقع يك پژوهش نقدى ـ ادبى است، چنان كه در مقدمه كتاب «مشاهد القيامه فى القرآن» در بيان همين قضيه مى گويد: «من بر اين باور هستم كه در اين كتاب و نيز كتاب پيشين (التصوير الفنى) و در ديگر مطالب مرتبط با اين موضوع كارى جز اين نكرده ام كه ديگر بار قرآن كريم را بر احساس مسلمانان در اين زمانه عرضه دارم، چنان كه عرب ها براى نخستين بار آن را شنيدند و خواندند و همگى مفتون آن شدند. بايد احساس خود را از انبوه تفسيرهاى زبانى، نحوى، فقهى، تاريخى و حتى اسطوره اى برهانيم و مشاعر خويش را به سوى زيبايى هاى نهفته در آيات و عبارات قرآنى راهنمايى كنيم و البته اين در مكتب نوين پژوهش هاى قرآنى يك كار كاملاً بنيادى و اساسى است»(مشاهد القيامه، ص ۸)
همچنين تأكيد مى كند كه وى در اسلوب و تعبير قرآن كريم از نگاه يك ناقد ادبى مى نگرد و در آن به درنگ مى نشيند: «هدف من در اين كار، يك هدف هنرى محض است، از اين روى در آن چيز از درايت يك ناقد ادبى مستقل بهره نمى برم اما اگر در سرانجام كار قداست هنر و قداست دين، در اين تحقيق در يك مسير قرار گرفتند، اين چيزى نيست كه من آن را از ابتدا خواسته باشم»(پيشين:۱۰)
پس از دو سال از انتشار كتاب «التصوير الفنى» در بهار سال ۱۹۴۷ ميلادى كتاب ديگرى را با همين رهيافت و تحت عنوان «مشاهد القيامه فى القرآن ‎/ صحنه هاى رستاخيز در قرآن كريم» منتشر كرد و در اين كتاب به آفرينش هنرى در رابطه با يك موضوع مشخص «صحنه هاى رستاخيز» پرداخت و چشم اندازهايى از نعمت هاى حسى و مادى در بهشت و نيز صحنه هايى از عذابهاى حسى و مادى در دوزخ را بيان كرد.» (۳)
البته سيد قطب تنها در اين مقاله دو كتاب، آفرينش هنرى قرآن كريم را بيان نكرده و در «فى ظلال القرآن» نيز چنان كه خواهيم ديد كه كوشيده است به اين روش صور هنرى آيات را باز بنماياند چرا كه نخستين مرحله از مراحل پيدايى فى ظلال نيز به همان زمان برمى گردد كه سيد قطب به طور جدى به قضيه آفرينش هنرى در قرآن كريم اهتمام داشت و نخستين مرحله پيدايش فى ظلال به سال ۱۹۵۱ ميلادى در مجله المسلمون برمى گردد كه سعيد رمضان منتشر كننده اين مجلد از سيد قطب خواست تا خود پيوسته نوشتارى در آن مجله داشته باشند و سيد نيز پذيرفت كه مباحثى در تفسير قرآن كريم با عنوان «فى ظلال القرآن» بنويسد. در نتيجه تا آيه ۱۰۳ سوره مباركه بقره، با شرح پيش گفته در مجله المسلمون منتشر شد و پس از آن سيد قطب تصميم گرفت عنوان ديگرى را براى مقالات خويش در اين مجله برگزيند و به خوانندگان وعده داد كه به همين ترتيب تفسير سى جزء قرآن را در سى بخش منتشر خواهد كرد. از آن تاريخ فى ظلال از مجله المسلمون درآمد و سرنوشتى ديگر يافت...
فى ظلال در اين مرحله گرچه روشى نوين داشت اما آن نبود كه ما امروز شاهدش هستيم، بلكه مؤلف دانشمند پس از كشف قضيه آفرينش هنرى در قرآن كريم و تأليف دو اثر «التصوير الفنى» و «مشاهد القيامه» در اين زمينه و با همين عنوان، آرزو داشت كه اين كار را درباره همه آيات قرآن كريم انجام دهد و به تفصيلى ويژگى ها و عناوين آفرينش هنرى را در تمام آيات و عبارات ارائه دهد و در اين مرحله توفيق يافت بخشى از آرزوهايش را در مورد آفرينش هنرى در قرآن برآورده سازد، برخى از خاطره هاى ذهنى، وجوه زيباشناختى و هنرى، صورت آفرينى هنرى و بعضى وجوه عبادى و روش تفسيرى اش را در «فى ظلال» بيان داشت، از اين روى ملاحظه مى شود كه افزون بر آثار مستقل، خود تفسير نيز گنجينه اى از مباحث در باب آفرينش هنرى است.(۴)
ناگفته نماند كه سيد قطب حتى پيش از آنكه از اين نظرگاه درعبارات قرآنى بنگرد، سبك اديبان مصرى را در توجه به الفاظ يا معانى مورد انتقاد قرار مى داد و از اين روى با كسانى كه به لفظ توجه بسيار داشتند، مانند رافعى و احمد شوقى مناظرات بسيار دارد، در عين حال با آنان هم كه خود را در معانى غرقه مى دانستند، مانند عقاد و پيروانش چندان موافقت نداشت، چنان كه برخى از محققان او را صاحب نوعى نگرش خاص مى دانند كه از آن به «الصور و الظلال» تعبير مى كنند و مهمترين ويژگى اين نگرش در آن است كه سيد قطب در واقع بلاغت را در گرو الفاظ، معانى، روش، سبك، صور و ظلال، موسيقى، نظم و ... مى دانست كه البته كشف آفرينش هنرى در قرآن درواقع به تأثير از همين نوع نگرش او است. (۵)
ادامه دارد

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   |   دانشگاه   | 
|   ماجرا   |   رودررو   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |