پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۵ - ۱۵ ذيقعده ۱۴۲۷
Thu, Dec 7, 2006
رودررو
۳۵۱۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
گزارش خارجى
ماجرا
هفته عكس
رودررو
خانواده
گفت و گو با روبرت اِرن
استاد ممتاز جغرافياى اجتماعى دانشگاه كان فرانسه
گفت و گو با روبرت اِرن
استاد ممتاز جغرافياى اجتماعى دانشگاه كان فرانسه
براى آينده بشريت نگرانم
266304.jpg
مهرداد ناظرى - روزبه زعفرانى

در اوايل قرن بيستم ماكس وبر اعلام كرد جهان به طور روزافزونى به صورت ماشينى غول آسا در مى آيد كه ما در آن دندانه هاى كوچكى هستيم، ماشينى كه روز به روز دندانه هايش صاف و صاف تر مى شود و انسان به چرخى تبديل مى شود كه سرمايه دارى بر گرده آن پيش مى رود و انسانيت انسان به عنصرى فراموش شده مبدل مى شود.
نيچه نيز با رد عقلانيت مطلق و گسترش نهيليسم «مرگ انسان» را اعلام كرد و قرن بيستم را قرنى معرفى كرد كه نظام ارزش هاى انسانى و اخلاقى مضمحل خواهد شد.
اينك ما در سال هاى ابتدايى قرن بيست و يكم زندگى مى كنيم و شاهد پايان مدينه فاضله سازى هاى بشرى هستيم.
انسان امروز در تونل هاى مترو، برج هاى سر به فلك كشيده، فروشگاه هاى زنجيره اى هراسان مى دود. او مى دود تا چشم هايش، گوش هايش و دستهايش بيشتر و بيشتر مصرف را تجربه كند. مى گويند رفاه شعار اساسى قرن بيست و يكم است، اما شعارى كه فقط كمتر از ۵ درصد مردم جهان از آن بهره مندند و بخش اعظمى از مردم روزگار را با كمتر از يك دلار در آمد در روز مى گذرانند. جهان امروز چگونه جهانى است؟ براى بلند شدن و گام برداشتن در اين جهان چه كارهايى بايد كرد؟ پاسخ به اين سؤال ها را در گفت و گو با روبرت اِرن استاد ممتاز جغرافياى اجتماعى دانشگاه كان فرانسه بخوانيد.
در پايان لازم است از دكتر سلمانى، استاد دانشگاه تهران، كه انجام اين گفت و گو بدون ترجمه شيواى وى ميسر نمى شد، تشكر كنيم.

به نظر مى رسد براى نخستين بار در طول تاريخ، جهان به دو بخش فقير و غنى تقسيم شده است و هر روز بيش از گذشته فاصله ميان اين دو جهان بيشتر مى شود. شما به عنوان محقق اجتماعى، اين روند را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
فكر مى كنم اوضاع جهانى و فاصله بين فرادستان و فرودستان پيچيده تر از آن است كه ما فكر مى كنيم. اگر بخواهيم به صورت خيلى ساده و سطحى با موضوع برخورد كنيم در حال حاضر سه تيپ از كشورها در دنيا وجود دارند. دسته اول كشورهاى بسيار توسعه يافته با سطح بالاى زندگى هستند مانند كشورهاى اروپايى كه از وضع مناسبى از لحاظ اقتصادى برخوردارند و در انتهاى ديگر كشورهاى خيلى فقير هستند كه روز به روز فقيرتر مى شوند مانند بسيارى از كشورهاى آفريقايى، در اين ميان ما شاهد بروز تيپ سومى از كشورها هستيم كه اين كشورها خيلى سريع توسعه پيدا مى كنند مانند چين، هند، برزيل و...
ايران در كدام دسته قرار مى گيرد؟
با چشم اندازى كه من از ايران مى بينم ايران هم كشورى است كه در اين گروه جاى مى گيرد.
چه دليلى براى اين گفته خود داريد؟
در طول يك هفته اى كه در ايران هستم با مشاهده شهر تهران و دانشگاه ها در مقايسه با كشورهاى آفريقايى و آسيايى، ايران داراى وضع بسيار بهترى است.
به نظر مى رسد در ميان كشورهاى پيشرفته نيز نوعى گسست و شكاف درحال شكل گيرى است و بسيارى از شركت هاى اروپايى، بازى را به شركت هاى چند مليتى با محوريت آمريكا واگذار مى كنند؟ آيا اين نظر را قبول داريد؟
حدود ۱۰ سال است كه بسيارى از كمپانى ها و شركت هاى اروپايى، تعطيل مى شوند و در كشورهاى ديگر مانند چين و... سرمايه گذارى مى كنند، چون در اين كشورها نيروى كار ارزانترى وجود دارد. نمونه آن در خود جامعه اروپا هم وجود دارد و بسيارى از كمپانى هاى فرانسوى در كشورهايى مانند جمهورى چك، رومانى، اسلواكى و ساير كشورهاى بلوك شرق سابق سرمايه گذارى مى كنند.
گفته شما درست است، اما نبايد از نظر دور داشت كه تمركز شركت هاى چند مليتى در آمريكا است و در نهايت سود سرمايه گذارى هاى جهانى به سمت اين كشور سوق پيدا مى كند. آيا اين موضوع را به عنوان چالشى براى اروپا تلقى نمى كنيد؟
درحال حاضر در فاز جديدى از سرمايه دارى مالى به سر مى بريم كه هدف آن جمع آورى حداكثر بهره و سود و پرداخت حداقل دستمزد به كارگران است. اين يك سرمايه دارى بين المللى است كه زير سلطه ايالات متحده آمريكا رهبرى مى شود.
پيامد اين سرمايه دارى مالى براى جهان چه خواهد بود؟
فقر روز افزون نقاط توسعه نيافته و ناپايدارى و عدم ثبات در جهان نخستين پيامد اين وضع خواهد بود. سرمايه دارى مالى جهانى به دنبال دستيابى به سودهاى سريع است و به ثبات وضع اجتماعى توجهى ندارند. به عنوان مثال وقتى يك شركت آمريكايى، يك كارخانه فرانسوى را خريدارى مى كند، در درجه اول از تعداد كارمندان آن شركت مى كاهد و سطح دستمزدها را كاهش مى دهد تا سود بيشترى نصيب خود كند و در نهايت بعد از دو سال شركت را مى فروشد و شركت ديگرى را خريدارى مى كند. در اين سيستم يك سياست اقتصادى دراز مدت مشاهده نمى شود.
تداوم اين روند موجب بروز چه مشكلاتى مى شود؟
گسترش اين سيستم موجب افزايش نابرابرى و اعتراض هاى اجتماعى مى شود كه امنيت جهان را به مخاطره مى اندازد.
در مقابل اين سيستم سرمايه دارى چه جايگزينى وجود دارد؟
اين يك سؤال جدى است كه پاسخ آن چندان راحت نيست. ما بايد عليه اين سرمايه دارى مالى كه دنيا را درسلطه خود دارد وارد عمل شويم. درحال حاضر جايگزينى در مقابل اين جريان وجود ندارد. قدرت فعلى نيروهاى انسان دوست جهان كه ارزشهاى انسانى را بر سودهاى اقتصادى ترجيح مى دهند، رمقى براى مقابله با اين نظام سرمايه دارى مالى ندارد.
اين تحولات چه تأثيراتى بر جغرافياى اجتماعى جهان و كيفيت زندگى مردمان گيتى خواهد داشت؟
اگر اين روند ادامه پيدا كند ما شاهد تخريب گسترده در همه جنبه هاى زندگى بشرى خواهيم بود. تخريب محيط زيست، كاهش آسايش زندگى، تخريب هاى سياسى و تضعيف روابط اجتماعى نخستين پيامد اين تحولات خواهد بود. من براى آينده بشريت بسيار نگران هستم.
عده اى از گروه هاى بشرى به دنبال مطرح كردن ايده «جهانى شدن از نوع ديگر» هستند، اين عده بيان مى كنند كه ما بايد شرايط را به گونه اى فراهم كنيم كه نوعى از مساوات رفاه و سرمايه در سرتاسر اين كره خاكى گسترش يابد و تعاملات اجتماعى بر سودهاى اقتصادى گذرا غلبه پيدا كند، آيا چنين نظرياتى مى تواند به موفقيت دست يابد؟
آنچه كه شما به آن اشاره كرديد درحال شكل گيرى در كشورهاى آمريكاى لاتين، بخصوص برزيل است. پيروزى لولا در انتخابات برزيل شاهدى بر اين ادعا است و در كشورهاى بوليوى، كاستاريكا و ونزوئلا نيز شاهد پيروزى دموكراسى و عدالت اجتماعى هستيم.
چرا اين آگاهى در كشورهاى آمريكاى لاتين بيشتر شكل گرفته است ؟
به دليل اينكه در اين كشورها سنديكاهاى مهم دموكراتيك وجود دارد.
فكر نمى كنيد شايد يك دليل مخالفت اين كشورها در برابر روند جهانى شدن لمس پيامدهاى نظام سرمايه دارى مالى است؟ زيرا كشورهاى آمريكاى لاتين مقروض ترين كشورها به بانك جهانى هستند و اثر مخرب غلبه سياستهاى مالى را بر تضعيف فرهنگ ملى و از بين بردن انسانيت و روابط اجتماعى از نزديك با گوشت و پوست لمس كرده اند!
شايد به همين دليل باشد و نمى توان اين موارد را ناديده گرفت. از سوى ديگر نبايد فراموش كرد اين كشورها بيشتر محصولات كشاورزى و معدنى توليد مى كنند و مى توانند بدون پيروى از سياست هاى آمريكا، در بازارهاى جهانى نقش ايفا كنند.
چرا اين موضوع در خاورميانه شكل نگرفته است؟
در خاورميانه يكسرى موانع و تفكراتى وجود دارد كه مانع ظهور و گسترش نهادهاى مدنى است. اما مهم ترين عامل مربوط به مسائل فرهنگى است، البته ناگفته نماند جنگ هاى طولانى در اين منطقه مانند جنگ اعراب و اسرائيل و جنگ آمريكا و عراق بسيار در اين زمينه مؤثر بوده است.
به نظر مى رسد در روند جهانى شدن سرمايه و سرمايه دارى مالى جهانى، كشورهاى توسعه نيافته بيشترين آسيب را متحمل مى شوند. از سوى ديگر در كشورهاى پيشرفته نيز شكاف بين فقير و غنى در حال عميق تر شدن است، فكر نمى كنيد چنين مشكلى به يك بحران جهانى تبديل شده است ؟
در حال حاضر آن چيزى كه بيش از هر چيز به چشم مى خورد، عدم توزيع مناسب ثروت است و عدالتى در اين زمينه وجود ندارد. به عنوان مثال شهرى كه من در آن زندگى مى كنم ۲۰۰ هزار نفر جمعيت دارد و در اين شهر ۵۰۰ نفر هيچ سرپناهى براى خوابيدن ندارند. اين تصور كه كشورهاى پيشرفته بهشت هستند، تصورى غلط است.
آيا رأى «نه» مردم فرانسه به قانون اساسى اروپا با اين موضوع ها در ارتباط است ؟
كاملاً در ارتباط است. رأى «نه» مردم فرانسه به قانون اساسى اروپا دلايل متعددى دارد. من و بسيارى از دوستان و همفكرانم نيز به اين قانون اساسى رأى «نه» داديم، اگرچه از لحاظ مادى وضع بسيار مطلوبى داريم. رأى «نه» ما به قانون اساسى اروپا معنى اش اين نيست كه ما مخالف اروپاى واحد و يكپارچه هستيم. يك سرى از اعضاى احزاب راستگراى افراطى فرانسه نيز به قانون اساسى اروپا رأى «نه» دادند. كه اين افراد ضد اروپاى واحد هستند ولى رأى «نه» من و همفكرانم، معنى ديگرى دارد. «نه» ما به اين معنى است كه نمى خواهيم يك اروپاى سرمايه دارى شكل بگيرد كه فقط به فكر توسعه، سود مالى و پيشرفت اقتصادى خودش باشد و در اين راه، سرمايه كشورهاى ديگر را تاراج كند.
ما به دنبال اروپايى هستيم كه در آن ارزشهاى انسانى حاكم باشد و از فاصله بين فقير و غنى كاسته شود. ما به دنبال اروپايى هستيم كه در زمينه هاى سياسى و اقتصادى به آمريكا وابسته نباشد. اروپايى كه ما در ذهن خود داريم، اروپايى است كه در راستاى كاهش فاصله طبقاتى در بين مردم جهان فعاليت كند، اين اروپا، اروپاى ايده آل ما است.
آينده سوسياليسم را در اروپا چگونه ارزيابى مى كنيد؟
در فرانسه دو نگرش و نحله فكرى سوسياليستى وجود دارد. يك گروه به دنبال دستيابى به پيشرفت اقتصادى كشور در روندى انسانى و عادلانه هستند. مانند خانم سيلون رويال كه كانديداى رياست جمهورى فرانسه است، در اين گروه قرار مى گيرد. گروه ديگر نگرش هاى افراطى چپ گرايانه دارند، اين گروه به دنبال تغييرات خيلى سريع و راديكال هستند و به عنوان چپ هاى راديكال شناخته مى شوند.
مهاجران به فرانسه جزو كدام دسته قرار مى گيرند؟
خيلى از مهاجران جديد به فرانسه وارد احزاب فرانسه نمى شوند و بسيارى از مهاجران حق رأى ندارند. به نظر من اين افراد بايد داراى حق رأى باشند و بتوانند سرنوشت سياسى، اجتماعى و اقتصادى خود را رقم زنند. من به دنبال اين هستم كه قوانين به گونه اى تغيير كند كه اين افراد حق رأى داشته باشند.
مهاجران و نسل هاى دوم و سوم مهاجران بيشتر در احزاب سوسياليست عضويت دارند. همچنين بسيارى از مهاجران در دسته چپ هاى ضد ليبرال قرار مى گيرند و عده اى از آنها از ژاك شيراك حمايت مى كنند.
در جهانى كه از نابرابرى، فقر، خشونت و تضعيف ارزش هاى انسانى رنج مى برد، نيروهاى صلح طلب و عدالتخواه جهان، بخصوص در كشورهاى جهان سوم براى بهبود وضع زندگى در جهان چه نقشى بر عهده دارند؟
نيروهاى عدالتخواه بايد فعاليت هاى خود را گسترش دهند و از سوى ديگر مورد حمايت تشكيلات بين المللى قرار گيرند.
به عنوان يك جغرافيدان اجتماعى، چه مسأله اى شما را بيش از هر مسأله ديگر رنج مى دهد؟
نا برابرى ميان زن و مرد و بين كشورها، بزرگترين نگرانى من است و دائماً به آن فكر مى كنم و از وجود چنين مسأله اى رنج مى برم، گسترش ايدز از ديگر مواردى است كه موجب مرگ مردمان زيادى در جهان، بخصوص آفريقا شده است.
سازندگان دارو در اروپا و آمريكا بايد اين داروهاى ضد ايدز را به قيمتى تهيه كنند كه مبتلايان به ايدز كه در فقر و تنگدستى به سر مى برند بتوانند از آن استفاده كنند. سازندگان و كمپانى هاى بزرگ دارويى بهتر است كمى هم به انسانيت فكر كنند اما هم اكنون چنين ديدگاهى وجود ندارد.
آيا اميدواريد روزى فرا برسد كه انسان ها در سرتاسر اين كره خاكى در دنيايى سرشار از عشق، مهر و عاطفه زندگى كنند؟
رسيدن به چنين روزى ممكن است. اگرچه تلاش زيادى لازم دارد. بايد همه ما اين رؤيا را در سر بپرورانيم تا به چنين دنيايى برسيم و چنين دنيايى با سعى و تلاش تك تك انسان ها بوجود مى آيد. اميدوارم روزى فرا برسد كه جهان نه براى قشر محدودى از مردمان ثروتمند، بلكه براى تمام بشريت قابل زندگى و دلپذير باشد.
سپاسگزارم.
جهان دوپاره
266301.jpg
بدون شك دنياى امروز، دنياى پيچيده اى است، دنيايى كه هر روز شاهد تحولات گسترده ترى است. تاريخ نشان مى دهد كه اگر امروز غول هاى رسانه اى، بر نظام فكرى - عقيدتى جهان تسلط دارند و انسان ها به ذره هايى همانند و همگن در پاى ماشين مصرف تبديل شده اند، اتفاقاتى است كه ريشه در تحولات قرن نوزدهم و بيستم جهان دارد و براى درك اين دگرديسى ها لازم است ذهنمان را به مسير تحولات اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى گذشته معطوف كنيم.
در اينجا قصد نداريم كه تحولات تاريخ بشرى را مرور كنيم.اما پاسخ به سؤالات زير ضرورى است: نخست اين كه بستر توليد سرمايه دارى امروز و كالايى شدن انسان ها چگونه اتفاق افتاده است؟ آيا يكپارچگى جهانى كه آرمان بسيارى از امپراتورى ها و تمدن هاى باستانى و مدرن بوده است، امروز در قالب ايالات متحده آمريكا به منصه ظهور رسيده است؟ روند تحولات امروز به كدام سو پيش مى رود؟
اگر نگاهى به تحولات قرن بيستم بيندازيم، شايد پايان جنگ جهانى دوم را بتوان نقطه عطف اين جريان تعريف كرد. وقتى غول فاشيسم در برابر اتحاد جهانى متفقين متوقف شد و آمريكا با بمباران اتمى دو شهر هيروشيما و ناكازاكى آغاز عصر جديد را اعلام كرد. به هرحال بايد اين را بپذيريم كه تا قبل از جنگ جهانى دوم آمريكا يك قدرت جهانى از لحاظ اقتصادى بود، پس از جنگ اين ابرقدرت جوان علاقه مند بود كه به قدرتى مركزى و هسته اى تبديل شود كه كشورهاى اروپايى در اطراف او قرار گيرند.از سوى ديگر تحولات در شرق اروپا و گسترش ايدئولوژى كمونيسم روسى، آمريكايى ها را بيشتر از هر زمانى به گسترش سرمايه دارى نوين علاقه مند كرد.آنها برخلاف رويه هاى استعمارى كهنه (روش هاى انگليس و فرانسه) توسعه اقتصادى را محور اساسى دولت هاى مورد تأييد خود اعلام كردند.
مثلاً در كره جنوبى ژنرال پارك چونگ هى مشروعيت حكومتش را وابسته به توسعه اقتصادى دانست و سياست شايسته سالارى را پيش گرفت كه بر اساس همين روش و با حمايت هاى آمريكا، كره جنوبى در دهه ۶۰ توانست از رشد سالانه ۱۱ درصدى برخوردار شود.كره جنوبى كشورى كه منابع زيرزمينى نداشت با اجراى چند برنامه توسعه توانست به سدى محكم در برابر كره شمالى و الگوى موردنظر آمريكايى ها تبديل شود كه كشورها براى پيشرفت بهتر است از اين الگو تبعيت كنند.
بدين ترتيب دو هژمونى(مسلط) در برابر هم پديد آمد. هژمونى آمريكايى كه به گسترش جهان آزاد و اقتصاد بازار اعتقاد داشت و هژمونى اتحاد شوروى كه عدالت اجتماعى محور شعارها و سياست هايشان بود.در اين دوران دو ابرقدرت، جهان را به انبار تسليحاتى تبديل كردند كه هريك با خط و نشان كشيدن بر ديگرى پيروزى خود را مبتنى بر نوعى يكدستى جهانى و رسيدن به سعادت براى بشريت برشمردند.
اين دوران كه از ۱۹۵۰ تا پايان دهه ۱۹۷۰ طول كشيد، دوران طلايى سرمايه دارى ناميده مى شود، اما از دهه ۱۹۷۰ وقتى سرمايه دارى توانست در سراسر عالم گسترش چشمگيرى بيابد و به نوعى بازارها به حد انباشت رسيد نظام هاى سرمايه دارى دچار ركود شديدى شدند. بطورى كه در آغاز دهه ،۱۹۸۰ بسيارى از كشورهاى اروپاى غربى با بحران بهره ورى روبرو شدند. رقابت فشرده كشورها و حضور اقتصادهاى نو پا مثل ژاپن باعث افت شديد قيمت محصول ها و بحران سودآورى شد. نظام سرمايه دارى، نظامى است كه هر لحظه بايد مرزهاى خود را گسترش دهد تا بتواند با دستيابى به بازارهاى جديد و سرمايه گذارى هاى جديد به تبع آن مشتريان جديدى را به همراه داشته باشد، اما اين روش فرصت مناسب توسعه از راه توليد، انباشت سرمايه و سودآورى را براى كشورهاى سرمايه دارى به همراه نداشت چراكه عرضه كنندگان محصولات بسيار گسترش يافته بودند و عرصه رقابت فشرده، سهم كمترى از كيك اقتصاد جهانى را براى كشورهاى مولود باقى مى گذاشت.اين تحولات ادامه پيدا كرد تا اين كه در سالهاى پايانى دهه ۸۰ و اوايل دهه ۱۹۹۰ فروپاشى نظام شوروى پديد آمد. گورباچف تلاش كرد با پروستِرُيكا وگلاس نوست (اصلاحات اقتصادى و سياسى) اين فنر رهاشده را به حالت اوليه برگرداند اما جذابيت هاى آن سوى ديوار كمونيسم و تبليغات گسترده آن به همراه ناكارآمدى هژمونى كمونيستى روسى در پاسخگويى به مطالبات مردم، زمينه اى را براى ورود به عصر جديد فراهم كرد.
بعد از فروپاشى شوروى و سقوط ديوار برلين، آمريكايى ها جان دوباره اى گرفتند و جورج بوش پدر با ارائه تئورى نظم نوين جهانى، مرگ كمونيسم را جشن گرفت.از طرف ديگر فوكوياما با اعلام پايان تاريخ، راه رهايى بشريت را در گسترش نئوليبراليسم دانست.
نظام سرمايه دارى در اين دوران توانست با گسترش بازارهاى سرمايه دارى در شرق اروپا تحولى كوتاه مدت را در حوزه اقتصادى اين كشورها پديد آورد.برخى از كارشناسان معتقدند كه جهانى شدن در اين دوران به تقويت مركزيت ايالات متحده آمريكا كمك شايانى كرد. در اين دوران براى نخستين بار مفهوم جهانى سازى پررنگ تر از جهانى شدن مطرح شد.
در مدل جديد جهانى شدن، نظام تقسيم كار بين المللى، مبادله اقتصادى را به سمت نابرابرى هاى بشرى هدايت كرد، بطورى كه سرمايه دارى از حوزه مرزهاى جغرافيايى اش بسيار فراتر رفت و زمينه را براى ايجاد تراست هاى جهانى پديد آورد.تحولات اين دوران تا واقعه ۱۱ سپتامبر ادامه يافت كه با هدف قرار گرفتن برج هاى تجارت جهانى، به نوعى هژمونى نئوليبراليسم زير سؤال رفت.
در اين جا ما به عوامل اصلى اين واقعه نمى پردازيم، اما آنچه اهميت دارد اين است كه به هر جهت براى نخستين بار سرمايه دارى آمريكايى كه بعد از جنگ جهانى دوم در سطح بين المللى رشد چشمگيرى پيدا كرده بود، با موانعى مواجه شد، موانعى كه ريشه در تحولات انقلاب اطلاعاتى و گسترش رويه هاى ناشناخته مدرنيته داشت.
به هر صورت در دنياى امروز، سرمايه دارى به سمت گسترش شركت هاى چند مليتى پيش رفته است.شركت هايى كه در هژمونى آمريكايى قرار مى گيرد و به نوعى در تضاد با هژمونى اروپايى، هژمونى چينى و هندى و ساير هژمونى ها قرار دارد.دنياى امروز به سمت يكپارچگى پيش مى رود اما اين يكپارچگى، قدرى تناقض را نيز در خود دارد.
از طرف ديگر نهادهاى مدنى كه امروز به آگاهى بيشترى نسبت به گذشته دست يافته اند، در برابر جهانى شدن قد علم كردند. افرادى نظير ميلان كوندرا كه روزگارى منتقد اصلى نظام هاى كمونيستى روسى بودند، امروز در صف مقابله با هژمونى جديد نئوليبراليسم قرار دارند.امروز ديگر بر خلاف قرن بيستم، وقتى از نئوليبراليسم و پياده سازى اين الگو سخن به ميان مى آيد بسيارى از نيروهاى مترقى حتى در حوزه كشورهاى همسو با ديدگاه هاى آمريكا نيز با اين روند، مخالفت مى كنند زيراكه هيچ چشم انداز مطلوبى براى اكثر قشرهاى مردم وجود ندارد.
سرمايه دارى امروز، به تعويض مدل باز توليد سرمايه، مصرف و سازماندهى شيوه هاى نوين براى غلبه بر مصرف همگانى روى آورده است. انسان امروز انسان گرسنه اى است كه در پاى بيلبوردهاى تبليغاتى و جذابيت هاى رسانه ها در شرف نابودى است .سقوط ارزش هاى بلند انسانى، بحران روابط انسانى، تبديل شدن جهان به دو بخش فقير و غنى و ...بخش اعظمى از دستاوردهاى نئوليبراليسم است.
شايد زمان مبارزه و همكارى نيروهاى مترقى و مردمى در سطح جهان بر ضد دشمن مشترك رسيده باشد.شايد هم نه ...شايد هنوز زمينه اى براى گسترش آگاهى ها در سراسر جهان مهيا نباشد.اما بدون شك در دهه هاى آينده تحولات به گونه ديگرى رقم خواهد خورد.تحولاتى كه مى توان رد آن را در تظاهرات گسترده مردم كره جنوبى عليه آمريكا پيگيرى كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |