شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵ - ۱۷ ذيقعده ۱۴۲۷
Sat, Dec 9, 2006
فرهنگ و هنر
۳۵۱۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
مهرگان
حقوقى
ماجرا
رودررو
آخرين گفت وگوبارابرت آلتمن
نگاهى به اكران دوباره فيلم همه مردان
رئيس جمهور به مناسبت سى امين سال ساخت
گزارشى از نمايش آثار مينو شاهرودى
در فرهنگسراى نياوران
نگاهى به موزه هنرهاى معاصر فلسطين در تهران
بيوگرافى هاى مكتوب بر پرده نقره اى
266442.jpg
ترجمه: شيلا ساسانى نيا
تا چند وقت ديگر شمارش معكوس براى اسكار ۲۰۰۷ آغاز مى شود و منتقدان با گمانه زنى ها و كمپانى هاى بزرگ فيلمسازى با شرط بندى هاى كلان خود از راه مى رسند تا به اين تب سينمايى بيش از پيش دامن بزنند. در سال ۲۰۰۶ بخت با بازيگرانى بود كه نقش ترومن كاپوته و جون كارتركش را در فيلمهاى بيوگرافى محورى درباره آنها بازى كردند و اما آيا امسال بازيگرانى كه نقش ملكه اليزابت دوم و آيدى امين را بازى كرده اند، شانسى براى بردن اسكار و يا حداقل راهيابى به فهرست نامزدها را دارند؟
به گفته بسيارى از كارگردانان همچون مايكل آپتد كه فيلم «دختر معدنچى» را ساخته است، وقتى فيلمهاى بيوگرافى محور، مقبول عوام و خواص سينمايى واقع شوند، مى توانند مانند فيلمهاى پرفروش ركوردشكن شوند. البته اين گونه فيلمهاى بيوگرافى محور به دو دسته تقسيم مى شوند. آنهايى كه مانند «فريلا» (درباره زندگى فريلا كالو) يا «سيلويا»(درباره زندگى سيلويا پلات) كل زندگى و انديشه هاى شخص را موضوع خود قرار مى دهند و به پوشش داستانى بخش عمده اى از زندگى او مى پردازند و يا آنهايى كه مثل «كاپوته» يا «بدنام» به مقطع زمانى خاص و مهمى از زندگى فرد مى پردازند كه مى تواند براى تماشاگر جالب تر باشد و يا نقطه عطفى در آفرينش هنرى قهرمان داستان باشد.
هر دو گونه اين فيلمهاى بيوگرافى محور در چند سال اخير بويژه در فصل اسكار پرطرفدار و پرنفوذ بوده اند. فيليپ سيمور هافمن و ريزوتيرسپون به ترتيب براى بازى در نقش شخصيت هاى واقعى دو فيلم «كاپوته» و «Walk the Line» برندگان اسكار بوده اند و همين حاكى از استقبال بازار سينما از اين دسته از فيلمهاست. فيلم «Walk the Line» با بازى مشترك ريزوتيرسپون و ژواكين فونيكس (كه براى او نامزدى اسكار به ارمغان آورد) در نقش خواننده معروف كانترى «جانى كش» بخش عمده اى از زندگى اين آوازه خوان را پوشش داد و ماهيت دشوار خوانندگى براى بازيگران آن چندان خالى از دردسر نبوده است: ريزوتيرسپون براى آن كه بتواند آواز مقبولى از خود ارائه دهد، ۶ ماه آموزش خوانندگى ديد و حتى در مقطعى آن چنان كار را دشوار يافت كه مى خواست قرارداد بازى خود را در اين فيلم لغو كند. يك سال پيش از توليد اين فيلم «جمى فاكس» در هيأت «رى چارلز» نواختن پيانو را ياد گرفت، در لب زنى مهارت پيدا كرد و در نهايت، با اعتماد به نفس بر روى سن رفت تا اسكار خود را دريافت كند. در همان زمان از كوين اسپيسى نيز براى ايفاى نقش درخشان در فيلم «آن سوى دريا» و بازى در نقش خواننده معروف پاپ «بابى دارين» تقدير به عمل آمد.
تهيه كننده سينما «كريستين واچون» كه كمپانى فيلمسازى اش «Killer Film» بر روى ساخت اين گونه فيلمهاى بيوگرافى محور سرمايه گذارى كرده است و فيلمهايى از اين دست همچون «بدنام»، «بتى پيچ معروف» و «پسران گريه نمى كنند» (كه براى هيلارى سوانك نخستين جايزه اسكارش را به ارمغان آورد) را به بازار عرضه كرده، درباره موفقيت آنها مى گويد: «فكر مى كنم جواب اين سؤال كه چرا بازيگرانى كه در فيلم هاى بيوگرافى محور بازى مى كنند، اسكار مى گيرند، به اين بر مى گردد كه معمولاً معيار مقايسه اى براى بازى اين هنرپيشگان وجود دارد و آن شخصيت واقعى كسى است كه آنها در اين فيلمها در نقش او ظاهر مى شوند و او را به تصوير مى كشند.» وى افزود: «شما با خودتان مى توانيد بگوييد: خداى من! جمى فاكس در اين فيلم چقدر واقعاً شبيه خود رى چارلز شده است.»
در اين گونه نقش آفرينى ها معمولاً معيار سنجش قدرت يك بازيگر به اين است كه او تا چه حد مى تواند ماهيت رفتارى و سلوك قهرمان اصلى فيلم را تقليد كند و به عبارتى ديگر تا چه حد مى تواند همچون خود او باشد. در صحبت از اين مسأله، معمولاً نام وال كيلمر در نقش جيم موريسون در فيلم «The Doors» و جيم كرى در نقش اندى كافمن در «مردى روى ماه» به عنوان بهترين مقلدان سينمايى به ذهن مى آيد و خود فيلم ها بر خلاف سطحى و خوش ساخت نبودنشان چندان با واكنش منفى منتقدان مواجه نمى شوند. واچون معتقد است: «وقتى فيلمهاى بيوگرافى محور مورد استقبال قرار مى گيرند، خيلى از مواقع به همان دلايلى است كه در مورد خيلى ديگر از فيلمهاى پرفروش بازار است. آنها داستان هاى خوبى دارند كه در همنشينى با بازى هاى درخشان هر تماشاگرى را جذب مى كنند. يك فيلم زندگى محور خوب مى تواند دريچه اى به يك زمان و مكان خاص و يا يك مقطع خاص از زندگى يك فرد بگشايد. فيلمهاى خوب هم اين  چنين اند، چون بينشى از يك فضا، مكان و يا شخصى به دست مخاطب مى دهند. فيلم «آمادوس» را خيلى دوست دارم. همين طور فيلم ديگرى از كمپانى خودمان به نام «من اندى وارهول را با تير زدم.»
آپتد مى گويد: فيلمسازان هنوز هم درباره فيلم «دختر معدنچى» صحبت مى كنند، او - كه در سال ۱۹۸۰ ساخته شد، روايت داستان زندگى «لورتالين» است - و معتقدند اين فيلم مى تواند الگوى تمام عيار و استنادى خوب براى فيلمهاى بيوگرافى محور باشد. اين فيلم در هفت شاخه از جمله بهترين فيلم نامزد اسكار شد و در نهايت، سيسى اسپك براى بازى درخشان خود در اين فيلم، اسكار بهترين بازيگر را گرفت. او توضيح مى دهد: «من يك فيلمنامه بسيار خوب داشتم و همين فيلمنامه بود كه اجازه داد از سيسى و تامى لى جونز بازى خوبى بيرون بكشم. وقتى به مرحله تدوين رسيديم و خيلى صحنه ها را حذف كرديم، حس مى كرديم فيلم دچار كاستى شده است.» اين كارگردان كه فيلم «گوريل ها در مه: داستان دايان فوسى» را نيز ساخته است، به مشكلاتى در زمينه ساخت اين دست فيلمها اشاره كرد و افزود: «مشكل خيلى از فيلمهاى بيوگرافى محور اين است كه خيلى به حواشى مى پردازند و چيز جديدى به دست مخاطب نمى دهند. خيلى از مواقع هم بازى اين بازيگران غير قابل انعطاف و بى روح است. براى جان دادن به يك شخصيت بايد در وهله اول به بازى بازيگران انعطاف و حس لازم را بخشيد.»
اميليون استه وز، مسير ديگرى را در نوشتن فيلمنامه و كارگردانى «بابى» درباره شب ترور رابرت. اف. كندى در هتل The Ambassador در سال ۱۹۶۸ در پيش گرفت. او به جاى ساخت فيلمى كسالت بار درباره كل زندگى كندى، ۲۲ شخصيت داستانى خلق كرد كه مى توانستند در جريان اين ترور به طور فرضى در هتل باشند و سپس داستان آنها را با اطلاعات تاريخى راجع به اين واقعه تركيب كرد. استه وز گفت: «مى خواستم با اين فيلم، فضايى خلق كنم كه وجود كندى در هر صحنه در شخصيت هاى مختلف نمود داشته باشد و حضور فيزيكى او كمتر متكى به يك شخص واحد باشد.»
ديگر فيلمسازى كه نگاهى متفاوت به مقوله ساخت فيلمهاى بيوگرافى محور دارد، استيون شين برگ است كه امسال فيلم «Fur» را ساخته است. اين فيلم درباره عكاسى به نام دايان آربوس است كه براى پرتره هاى خود از كوتوله ها و غول ها و موجودات عجيب، معروف بود. شين برگ به همراه فيلمنامه نويس اين فيلم «ارين كرسيدا» تصميم گرفتند داستان اين فيلم را از نگاه مردى كه در طبقه بالاى واحد مسكونى آربوس (با بازى نيكول كيدمن) مى زيست و الهام بخش او بود، پيش ببرند و در عين حال آن را با جزئياتى واقعى از زندگى اين عكاس ادغام كنند. البته، انتخاب بازيگران اين فيلم نيز بسيار مهم بوده است و با مهارت كامل انجام شده. كيدمن پيشتر در فيلم «ساعتها» نقش ويرجينيا وولف را بازى كرده و اسكار گرفته بود و رابرت داونى جونيور در نقش مردى كه در طبقه بالاى خانه آربوس مى زيست، براى بازى در فيلم «چاپلين» نيز نامزد اسكار شده بود.
هدف شين برگ از ساختن اين فيلم، نشان دادن آن مقطع خاص از زندگى آربوس بود كه از نقش واقعى خود به عنوان يك زن خانه دار مرفه، مادر و دستيار عكاس جدا شد تا يك هنرمند واقعى شود.
شين برگ با اين فيلم در نظر دارد اين پروسه درونى را به تماشاگر نشان دهد و او را بيش از پيش با عمق زندگى آربوس آشنا كند. شين برگ مى گويد: مشكل اين دست فيلمهاى بيوگرافى محور كه در بازار موجودند، اين است كه آنها فضاى بيرونى را خوب خلق مى كنند، اما فضاى درونى را نمى توانند منعكس كنند. فيلم من درست در نقطه مقابل اين است. منظورم اين است كه به عمد از بازيگرى استفاده كرده ام كه شبيه آربوس نيست تا به اين وسيله تماشاگر از هرگونه مقايسه فارغ شود و يا پا دنياى خيال و آرزوهاى واقعى آربوس بگذارد.»
امسال دو بازيگر قوى شانس خوبى براى بردن اسكار دارند. آنها در صدا و حتى سيمايشان دقيقاً شبيه به شخصيت هايى هستند كه در فيلم آنها را بازى مى كنند، اما فيلم هاى آنها به طور دقيق در چارچوب تعريف رايج از فيلمهاى بيوگرافى محور نيست. «فورست ويتاكر» بازى درخشانى در نقش ايدى امين در فيلم «آخرين پادشاه اسكاتلند» ارائه داده. اين فيلم نگاهى به زندگى ديكتاتور اوگاندايى دهه ۷۰ از چشم دكترش دارد كه بعد مشاور او مى شود. (ويتاكر پيش از اين خودش را در شخصيت چارلى پاركر در فيلم «پرنده» غرق كرده بود تا بازى خوبى ارائه دهد.)
بازى هلن ميرن نيز در فيلم «ملكه» در نقش ملكه اليزابت دوم خيره كننده و چشمگير است. اين فيلم فضاى دربار انگليس يك هفته پس از مرگ پرنسس دايانا در يك سانحه رانندگى در سال ۱۹۹۷ را به تصوير مى كشد و نشان مى دهد كه چگونه اعضاى خانواده سلطنتى سعى كردند با اين موضوع كنار بيايند و يا حتى آن را بى اهميت تلقى كنند. ميرن در گفت و گويى، پيش از اكران اين فيلم گفته بود: «واقعاً نمى توانيد تصور كنيد بازى در اين فيلم چقدر مرا ترساند. من به طور معمول نقش آدم هايى كه هنوز در قيد حيات هستند را بازى نكرده ام. سعى كردم از اين گونه نقش آفرينى ها اجتناب كنم، چون فكر مى كنم احتمال برد خيلى كم است و يك بازيگر نمى تواند حتى يك بازى نسبى خوبى ارائه دهد. چنين بازيهايى كه معيار مقايسه آنها در عمل وجود داشته باشد، محكوم به شكستند.»
با اين حال او موفق بوده و با توجه به واكنش مثبت منتقدان به بازى درخشان او، ميرن يكى از موفقيت آميزترين نقش آفرينى هاى خود را در طول همه اين سالها ارائه داده است.
آخرين گفت وگوبارابرت آلتمن
ازمرگ نمى ترسم
266466.jpg
رولينگ استون
يك ماه قبل، در حاشيه جشنواره سينمايى هاپتونزبا با آلتمن گفت وگويى داشتم. در اين گفت وگو كه به طور تصادف آخرين گفت وگوى مطبوعاتى او بود، درباره نيم قرن فيلمسازى او و فيلم هايى كه نگاه دنيا را به سينما تغييرداد، صحبت كرديم. شايد، سرطان زندگى آلتمن را در ۲۰ نوامبر، گرفته باشد. درحالى كه همسرش كاترين و خانواده اش در كنار تخت او در بيمارستان سوارس لس آنجلس حضور داشتند. اما هركدام از چهل فيلم او هنوز زنده هستند و او به دور از قوانين تحليلى استوديويى، هنوز با فيلمهايش به مديران هاليوود مى خندد كه احمقانه در پى تفكراتشان بودند و مى خواستند تا او فيلمها را به شيوه استوديويى بسازد.
آلتمن، هنگام مرگ ۸۰ سال داشت، اما روحيه سرسخت و شورشى يك جوان ۱۹ ساله را داشت. شيوه فيلمسازى او منحصر به فرد بود و از مهم ترين شاخصه هاى آن استفاده استادانه از جمع بزرگ هنرپيشگانى بود كه در فيلمهايى چون نش ويل، بازيگر، برش هاى كوتاه و گاسفوردپارك به كار گرفته بود.
من ۱۵ سال بود كه آلتمن را مى شناختم. در اكران افتتاحيه يكى از فيلمهايش او به شوخى يك اسكناس ۲۰ دلارى به من داد و زمانى كه من به اين كار او خنديدم، به من خاطرنشان كرد كه در سال ۱۹۷۵ پس از نگارش نقدى بر فيلم نش ويل در نشريه نيويوركر، به شوخى به پارلين كيل ۱۰ دلار داده بود و از اين رو، براى من ارزش بيشترى قائل است هرچند كه همان نقد موجب شد تا او اعتبارى بيش از پيش پيداكند.
آلتمن فردى خونسرد و خوش  برخورد از اهالى شهر كانزاس سيتى بود. او به موسيقى جز (Jazz) و فيلمسازى علاقه يكسانى داشت، اما نسبت به عكس العمل منتقدان درباره برخى از فيلم هايش بيش از حد حساس بود. در سال ۱۹۹۳ پس از نمايش فيلم برش هاى كوتاه، دست هاى آلتمن پس از برخورد نه چندان خوب منتقدان به لرزه افتاده بود زيرا او معتقد بود كه مى تواند از نحوه نگاه هاى منتقدان، متوجه برآورد آنها از فيلم شود. او در فيلمهايش به بازيگران آزادى عمل كامل مى داد و همين سبب مى شد تا بازيگران چند نسل سينماى جهان از ليليان گيش تا ليندسى لوهان، بهترين تجربه هاى بازيگرى شان را با او داشته باشند.
اما در جريان مصاحبه، ترجيح دادم نخستين سؤالم را درباره سلامتى اش مطرح كنم. او ده سال قبل، عمل پيوند قلب انجام داده بود و قلب يك زن سى و چندساله را در بدنش داشت. وى باتوجه به اين قضيه به من گفت: «من هنوز با اين قلب مى توانم چهل سال ديگر زندگى كنم ولى بقيه اعضاى بدنم موجب نگرانى ام شده است.»
من از او پرسيدم كه آيا قلب قبلى را نگه داشته و بعد او با خنده اى منحصر به فرد گفت: «البته، چون اين دلقك هاى هاليوودى را كه همه عمرم را با آنها مبارزه مى كردم، خوب مى شناختم، به اين  دليل قلبم را داخل يك شيشه نگه داشتم و كاترين (همسر آلتمن) دائماً از آن مراقبت مى كرد.»
در ادامه ما درباره كل زندگى حرفه اى او از زمانى كه در تلويزيون با آلفردهيچكاك همكار بود تا كار با ليلى تايلين و مريل استريپ در فيلم آخرش صحبت كرديم. او از كدورت قديمى با وارن بيتى در فيلم لك كاب و خانم ميلر و با رونالد ساترلند و اليوت گلا در فيلم «مش» گفت: «آن دو نفر قصد داشتند موجبات اخراج را از سر صحنه فيلم مش فراهم كنند و من پس از آن با ساترلند همكارى نداشتم ولى چندين فيلم با گلا داشتم.»
وقتى از او درباره دليل اين قضيه پرسيدم، گفت: «خيلى ساده است، گلا عذرخواهى كرد، ولى ساترلند مغرور بود.» ما همچنين درباره چندموضوع كه تا به حال علنى نشده بود صحبت كرديم.
مسأله سلامتى اش موجب شده بود تا در چند فيلم از كارگردان ذخيره استفاده كند. براى نمونه، پاول توماس اندرسون از اين كه در فيلم آخرش اين وظيفه را داشته است بسيارخوشحال به نظر مى رسيد چون مى توانست در كنار الگوى حرفه اش در سر صحنه باشد. و استفن فريرز كه اكنون براى فيلم ملكه از شانس هاى مسلم جايزه اسكار است، كارگردان ذخيره آلتمن در فيلم گاسنورد پارك بود. آلتمن از آن جمله كارگردان هايى بود كه هرگز به گذشته فكر نمى كرد و هميشه به فكر فيلم بعدى بود و در زمان گفت وگو او از فيلم بعدى اش دستانى بر روى يك جسم سخت صحبت مى كرد كه قرار بود، مريل استريپ و بيلى باب تورنتون هنرپيشه هاى اصلى آن باشند.ماجراى اين فيلم پيرامون عده اى از مردم تگزاس بود كه در يك مسابقه محلى شركت كرده بودند و هر نفر مى بايد دستش را روى يك كاميون واحدمى گذاشت و در نهايت آخرين نفرى كه دستش را از روى كاميون برمى داشت، صاحب كاميون بود. اما آلتمن هرگز نتوانست ساخت اين طرح را عملى كند.
و همچنين جمله اى كه در پايان فيلم«مش» از بلندگو مى شنويم: «همه اش همين بود.»آكادمى اسكار در ماه مارس به پاس يك عمر فعاليت سينمايى يك اسكار افتخارى به او اهداكرد و اين حداقل كارى بود كه براى جبران ۵ بار نامزدى او و اهدا نكردن جايزه، مى توانست انجام شود.آخرين بخش گفت وگوى ما درباره فيلم آخرش Apairie home companion بود.
او با لبخند تأكيد مى كرد كه گريسون كيلر نويسنده راديويى ادعاى درستى درباره كپى بردارى او از نمايش راديويى اش نداشته است. آلتمن سرى تكان داد و ادامه داد: «فيلم من فقط درباره مرگ است و ويرجينيا موسن نقش فردى را ايفا مى كند كه جان انسان ها را مى گيرد.»
وقتى از او درباره احساسش راجع به مرگ پرسيدم، به آسانى پاسخ داد: «مرگ چيزى نيست كه از آن بترسم.»
نگاهى به اكران دوباره فيلم همه مردان
رئيس جمهور به مناسبت سى امين سال ساخت
۳۰ سال با رسوايى واترگيت
266457.jpg
ترجمه: اميررضا نورى زاده
كمتر از دو سال پس از اين كه ريچارد نيكسون در سال ۱۹۷۴ از رياست جمهورى آمريكا استعفا كرد، استوديو وارنر فيلم «همه مردان رئيس جمهور» را اكران كرد. اين فيلم كه در چند شاخه برنده جايزه اسكار شد اقتباسى از كتاب نوشته باب وود وارد و كارل برنشتاين، خبرنگاران روزنامه واشنگتن پست بود كه به روايت تحقيقات شان به رسوايى واترگيت پرداخته بودند. رابرت ردفورد يكى از هنرپيشگان اصلى فيلم درباره آن مى گويد: براى من تجربه فوق العاده اى بود كه همزمان با ساخت فيلم، با جوانى كه تاريخ آمريكا را تغيير داد، همراه باشم. ردفورد كه نقش وود وارد را در فيلم ايفا مى كرد از طريق شركت فيلم سازى اش وايلدوود انترپرايز كمك فراوانى به ساخت اين فيلم كرد.
اما امسال به مناسبت سى امين سال ساخت اين فيلم ردفورد برنامه هاى متعددى در نظر دارد كه از آن جمله اكران فيلم در آكادمى اسكار گفت وگويى مفصل با ديويد آنسن نتتو نشريه نيوزويك و يك كنفرانس خبرى باحضور عوامل فيلم است. علاوه بر ردفورد در اين فيلم هنرپيشگانى چون داستين هافمن (در نقش برنشتاين) جيسون روباردز، در نقش بن برادلى سردبير روزنامه واشنگتن پست و هال بروك، جك واردن، مارتين بالسام و جين الكساندر حضور داشتند. اين فيلم كه آلن جى پاكولا آن را براساس فيلمنامه اى از ويليام گلدمن ساخت، نامزد ۸ جايزه اسكار بود و چهار جايزه را دريافت كرد ولى جايزه بهترين فيلم به راكى واگذار شد. ردفورد معتقد است كه رمز به نتيجه رسيدن در موضوع آن بود. ردفورد در سال ۱۹۷۲ وقتى در جلسه نمايش افتتاحيه فيلم كانديدا حضور داشت، مقالاتى درباره واترگيت در روزنامه واشنگتن پست به قلم وودوارد و برنشتاين خوانده بود. ردفورد ادامه مى دهد: «من به شدت به نيكسون مظنون بودم و برخى از خبرنگاران مطلع به من گفتند كه قضيه نيكسون بسيار جدى است ولى او به احتمال زياد در انتخابات پيروز خواهد شد. من تمام تابستان مقالات واشنگتن پست را دنبال مى كردم.»
زمانى كه اخبار مربوط به ارتباط پرونده واترگيت با نيكسون و كاخ سفيد منتشر شد، ردفورد مطمئن شد كه مقالات دو روزنامه نگار جوان ممكن است موضوع يك فيلم بزرگ باشد. ردفورد مى افزايد: ايده اوليه من يك فيلم كم هزينه سياه و سفيد با حضور دو هنرپيشه ناشناخته بود. ردفورد در اين زمينه ادامه مى دهد: ما هنوز هم پس از گذشت ۳۰ سال نسبت به تلاش آنها احترام مى گذاريم و فيلم هم اداى احترام به نقشى بود كه اين دو نفر در اين ميان ايفا كردند. اما در سال ۱۹۷۲ هيچ كدام از اين دو خبرنگار ردفورد را تحويل نمى گرفتند. برنشتاين حتى جواب تلفن هاى ردفورد را نمى داد و وودوارد گفت كه فرصت شنيدن درخواست هاى اورا ندارد، اما پس از اين كه ردفورد قضيه را پيگيرى كرد، در نهايت وودوارد توافق كرد كه با او در واشنگتن ديدار كند. ما قرار گذاشتيم كه ملاقاتمان مخفيانه باشد و وقتى با هم ملاقات كرديم، اقرار كرد كه هرگز تصور نمى كرد شخصيت واقعى من اين چنين باشد. آنها بسيار وحشت زده بودند و مى دانستند كه به شدت زير نظر هستند.
وودوارد و برنشتاين به ردفورد گفتند كه قراردادى را براى نگارش كتابى درباره رسوايى واترگيت امضا كرده اند، ولى داستانى را از قول ۵ نفر در كتاب روايت خواهند كرد. منتها ردفورد گفت كه علاقه اى به محتواى كتاب ندارد بلكه بيشتر به روابط خود اين دو نفر و نحوه كارشان علاقه دارد و قصد دارد فيلمى بر اين اساس بسازد. اين دو خبرنگار به توصيه ردفورد عمل كردند و از سردبيرشان اجازه گرفتند. او نيز با ردفورد توافق كرد و كار آغاز شد. ردفورد تأكيد مى كند در آن زمان هيچ كس علاقه اى به ساخت اين فيلم نداشت، زيرا استوديوها معتقد بودند تماشاگران علاقه اى به مشاهده داستانى كه نتيجه آن را همه مى دانند، ندارند.
ردفورد تمايل داشت اين فيلم بيشتر در ژانر تريلر باشد و ابتدا با اليا كازان براى ساخت اين فيلم مذاكره شد، ولى اليا كازان كه دو بار جايزه اسكار دريافت كرده بود، تقاضاى ردفورد را رد كرد و دليل آن را ضعف فيلمنامه عنوان كرد. پس از آن ردفورد به سراغ ويليام فريدكين رفت چون مى خواست اين فيلم علاوه بر دارا بودن مؤلفه هايى چون كاغذ، قلم و تماس هاى تلفنى متعدد، خشونت هم نقشى داشته باشد. اما فريد كين هم تقاضاى او را رد كرد و در نهايت ردفورد فيلمنامه را به آلن جى پاكولا پيشنهاد داد كه سابقه دوستى چندين ساله با او داشت و تهيه كننده فيلم inside paisy clover بود كه ردفورد در آن بازى مى كرد. ردفورد ادامه مى دهد: او به اين فيلمنامه علاقه مند شد و ما چند جلسه باهم داشتيم و من مطمئن شدم كه كه ارتباط خوبى براى ساخت اين فيلم برقرار شده است. هر دو نگاه واحدى به اين فيلم داشتيم، اما چون فيلمنامه آن چيزى نبود كه بايد باشد، ما در هتل مديسون در مقابل روزنامه واشنگتن پست اتاقى گرفتيم و وايراستارى فيلمنامه را ادامه داديم. در خلال اين قضيه، ردفورد و جى پاكولا مرتب به تحريريه واشنگتن پست سر مى زدند و با وودوارد درباره فيلمنامه صحبت مى كردند. خبرنگارانى هم كه در ابتدا قصد همكارى نداشتند، در اواخر كار در اين پروژه حضور فعال داشتند و حتى در مورد مصاحبه هايشان نكاتى را به ردفورد و پاكولا گفتند. ردفورد كه اين روزها از طريق مديريت جشنواره فيلم ساندنس از فيلمسازان مستقل حمايت مى كند، تأكيد دارد كه در صورت مهيا بودن فيلمنامه اى چون «همه مردان رئيس جمهور» در شرايط كنونى هيچ استوديويى حاضر به ساخت آن نخواهد بود چون فرمول كلى فيلمسازى تغيير كرده و تماشاگران و خواسته هايشان متفاوت شده اند.
گزارشى از نمايش آثار مينو شاهرودى
در فرهنگسراى نياوران
دنياى
شيشه اى
266424.jpg
چنگيز محمودزاده
نمايشگاهى كه از آثار مينوشاهرودى از اوايل آذرماه در فرهنگسراى نياوران برپا شده و تا روز ۲۲ همين ماه ادامه خواهد داشت، تنوع آثار ارائه شده تنوع ذهنيت هنرمندى را نشان مى دهد كه در طول عمر ۸۱ ساله خود تجربيات مختلفى را كسب كرده است. در آثار شاهرودى، همان طور كه مى توان تأثير مستقيم و آشكار هنرهاى سنتى را ديد، ردپاى پررنگى از غوغاى هنر مدرن چند دهه قبل، چه در ايران و چه در خارج از كشور، نيز به چشم مى خورد. محور اصلى نمايشگاه اين هنرمند براساس آثار آينه كارى وى شكل گرفته است كه يكى از هنرهاى سنتى كشورمان محسوب مى شود. قدمت اين هنر به سال ها قبل باز مى گردد و تزئينات داخلى كاخ شاه طهماسب صفوى در شهر قزوين را از نخستين نمونه هاى آن مى دانند. در قرون بعدى، اين هنر در عمارت هاى مختلفى به كار گرفته شد و با نمادگرايى عرفانى كه در دل خود داشت، به اماكن مذهبى نيز راه يافت. نمونه هاى بديعى از اين هنر در مرقد امام رضا(ع) و ايوان آينه در قم خلق شد. اما در دوران معاصر، اثرى از اين هنر ديرين ديده نمى شود و با آغاز قرن چهاردهم شمسى تقريباً به فراموشى سپرده شد و شكل جدى خود را از دست داد.
شاهرودى كه در دوران جوانى خود در مرمت آينه كارى هاى به جاى مانده از سال هاى دور گذشته حضور داشت، در آثارى كه در اين نمايشگاه عرضه كرده است تركيبى از شيوه هاى آينه كارى قدما را با جلوه ها و ترفندهاى مدرن در معرض ديد قرار مى دهد. فن آينه كارى او همان است كه بود، اما وقتى تركيب بندى هاى چندتكه خود را خلق مى كند، مى توان نگاهى تازه را در آنها ديد كه ديگر صرفاً به اين محدود نمى شود كه سطحى را تماماً با برش هاى كوچك و دقيق آينه ها پر كرده باشد. تكه هاى آينه كارى شده او كه به هم نمى چسبند اما كليتى واحد را تشكيل مى دهند، شيوه اى از اين هنر را نشان مى دهند كه با گونه هاى گذشتگان تفاوت دارد.
فرانك استلا درباره آثار شاهرودى نوشته است: «مينو شاهرودى به دنياى اكسپرسيونيسم انتزاعى قدم گذاشت. وقتى در كارهاى او دقيق مى شويم، به نظر مى رسد كه بيشتر بخش انتزاعى اين مكتب نظرش را جلب كرده است. كشش او به هنر انتزاعى شايد طبيعى بنمايد. در ظاهر، مباحث فرماليستى رايج در آن زمان بايد خشك مى نمود، آن تكرار مدام اشكال بى روح و عبوس اما براى مينو، اين مباحث كسل كننده آكادميك، يادآور چيز ديگرى بود. قلب زادگاه او، دشت كوير و دشت لوت، همان تكرار مدام اشكال بى روح و عبوس است.»
شاهرودى غير از نوآورى هايى كه در خلق تركيب هاى شيشه اى خود نموده تا جلوه اى ديگر به هنر آينه كارى بدهد، رنگ را نيز به كار خود وارد كرده است. هر چند او با وارد كردن رنگ روى سطح بازتابنده آينه، بخش هايى از كار خود را از قابليت بازنمايى محروم مى كند، اما اين شيوه خود جلوه اى تازه است كه در يكى از آثار به نمايش گذاشته شده در نمايشگاه كه با فرم هاى مثلثى خلق شده، نمودى چشمگيرتر پيدا مى كند. در اين اثر، فضاهاى سفيدى كه روى آنها كارى انجام نشده است هم هويت خاص خود را مى يابند كه در كنار مثلث هاى رنگى يا شيشه اى جا گرفته اند. شاهرودى در بسيارى از كارهاى خود و به شكل هاى مختلف، فضاهاى سفيد متناسب با اثر را وارد كرده كه آرامش و متانتى خاص را در خود دارد.
اين هنرمند آنجا كه در يك كادر معمولى آينه كارى كرده است، شيوه مرسوم قرينه سازى را كاملاً حذف نمى كند، اما آن را به گونه اى خاص به كار مى برد. براى مثال، او در چند اثر، دايره هايى ناقص را در كنار دايره هايى كامل قرار مى دهد كه نيمه ترسيم شده دايره ها نيز با حضورى كه در تركيب كلى اثر پيدا مى كند، عملاً ديده مى شود.
الينور سيمز درباره آثار او مى نويسد: «كارهاى مينوشاهرودى ويژگى هاى فراوانى پيش روى ما مى گذارد: پيچيدگى حيرت  و مكاشفه هاى انتزاعى شش ضلعى كه اگر چه تيزى آنها براى لمس كردن نيست، اما براى تعمق بس خوشايند است. چه اين كارها براساس شش ضلعى باشد يا هر فرم هندسى ديگرى، همه بيانگر ميزان قابل ملاحظه اى از دقت و نظم است. ممكن است در نظر اول به بازى هاى روشنفكرانه شبيه باشد، اما از آن فراتر مى رود و ما را به حيطه هايى ديگر مى كشاند كه در آن، ذهن مجال خود بافتن دارد و روح امكان اوج گرفتن.
كارهاى اخير مينو كه اكثراً از شيشه آفريده شده است و همواره هندسه اى دقيق در هسته خود پنهان و آشكار دارد، همه بيانگر ارتباطى ژرف با برخى از جنبه هاى ملموس درك اسلام از جهان است.»
كليدى كه آثار آينه كارى شاهرودى را رمز گشايى مى كند، در همين نمايشگاه موجود است. روبه رو شدن با آثار نقاشى، طراحى، كلاژ و كاليگرافى هايى كه بخش هاى ديگر نمايشگاه را تشكيل مى دهند، نمايى كلى از ذهنيت اين هنرمند و تجربه هاى مختلف او را آشكار مى كند. از سوى ديگر، سير زندگى شخصى او و حضورش در مراكز هنرى كشورهاى ديگر، چگونگى شكل گيرى چنين آثارى را نشان مى دهند.
مينو شاهرودى در سال ۱۳۰۴ در قزوين به دنيا آمد و هرچند در پنج سالگى به همراه خانواده اش به تهران نقل مكان كرد، اما خاطرات تصويرى شهرى كه زمانى پايتخت صفويان بود را براى هميشه در ذهن خود حفظ نمود. همچون پدرش كه طراحى قالى و رسيدگى به كار بافنده ها از سرگرمى هايش بود، او نيز در كارهاى دستى زبردست شد و از بافندگى سنتى، سوزن كارى و قلاب دوزى لذت مى برد.
عشق او به زيبايى هاى طبيعى و شيفتگى اش به رنگ و فرم، او را به طراحى از گل هاى باغ خانوادگى سوق داد و طراحى از گل ها را از همان زمان در تمامى عمر ادامه  داد كه در اين نمايشگاه نيز نمونه هاى بسيارى از آنها ديده مى شود. از آنجا كه مى خواست نقاش شود، در دانشكده هنرهاى زيبا ثبت نام كرد و در همان دوران دانشجويى توجه اش به خطوط و فرم هاى اشياى باستانى جلب شد. او كه قصد داشت به پاريس برود تا با فعاليت هايى كه در مركز هنرهاى بصرى جهان روى مى داد، آشنا شود، به دليل درگير بودن اروپا در جنگ جهانى دوم از نيويورك سر درآورد كه در سال هاى پس از جنگ آرام آرام به مركز هنرمدرن تبديل مى شد. در دانشگاه كرنل ثبت نام كرد و مانند بسيارى از زنان هنرمند هم عصرش به هنرهاى تزئينى كشيده شد و سه سال در مدرسه طراحى پارسونز (بخشى از دانشگاه نيويورك) در رشته طراحى مد تحصيل كرد. پس از آن نيز به مدت پنج سال ، كار حرفه اى خود را به عنوان طراح مد براى مجله «ووگ» و طراح گرافيك تبليغاتى چند فروشگاه زنجيره اى ادامه داد. در سال ۱۳۳۶ به ايران بازگشت و سفرهاى خود به شهرهاى مختلف را آغاز كرد كه با جمع آورى آثار هنرى بومى و هنر هاى سنتى همراه بود.
مينو شاهرودى به خاطر نقاشى هاى تك چاپى «قطره اى» به شيوه پولاك در دو سالانه ونيز در سال ۱۳۳۹ پذيرفته شد. نقاشى هاى او از طبيعت بيجان و گلها، مجموعه آثارش در نخستين نمايشگاه انفرادى راتشكيل داد كه در دانشكده هنرهاى زيباى تهران بر پا كرد. اما در اواخر دهه ،۱۳۴۰ نخستين تحول هنرى در روند كار او شكل گرفت. وى تحت تأثير معمارى بومى كه در سفرهايش توجه او را به خود جلب كرده بود، به آرامى از كشيدن طبيعت بيجان و دو بعدى و گل ها دست كشيد و به توليد قطعاتى سه بعدى و هندسى تر روى آورد. كارهايش با تطبيق و تركيب تكنيك هاى قديمى نقاشى پشت شيشه، آينه كارى، خاتم كارى، منبت كارى، هندسه اسلامى و طرح هاى معمارانه بيشتر تغيير كرد. در دهه ،۱۳۵۰ تمام فعاليت هاى اين هنرمند روى آينه كارى متمركز شد و با همكارى استاد حاج محمد نويد آينه كار كه از اندك هنرمندانى بود كه هنوز اين هنر را ادامه مى داد، دست به خلق آثارى متنوع در اين رشته زد.
«رزعيسا» درباره اين آثار شاهرودى نوشته است: «از لحاظ سبك شناسى، مينو تنها هنرمند معاصرى است كه در ۴۰ سال گذشته سنت آينه كارى را با نقوش هندسى معمارى و نقاشى هاى پشت شيشه تلفيق كرده تا آثارى مدرن را به وجود آورد. شيوه منحصربه فرد كه در اواخر دهه هاى ۴۰ و ۵۰ شمسى قوام يافت، حاصل پيوندى است ميان سنت هاى زادگاهش و دوران شاگردى در نيويورك، پيوندى كه به جاى سست كردن هويت فرهنگى، باعث جلوه تازه آن شد.»
همان طور كه مينو شاهرودى در زندگى خود دو فضاى كاملاً متفاوت سنتى و مدرن را از نزديك تجربه كرد، مى توان رد اين تجربيات را در ديگر آثار اين نمايشگاه ديد. آنجايى كه او فقط با ترسيم دايره هاى رنگى دست به تابلوهاى انتزاعى زده يا به ثبت حركت زنبور روى بوم با رنگ پرداخته، تأثير دنياى هنرى نيويورك در آثارش ديده مى شود. اما در كنار همين تابلوها، مى توان طراحى هايش از گل ها يا طبيعت را هم ديد و يا آثارى كه شيوه اى از نقاشى - خط را نشان مى دهند. بهترين نمونه از آثار اين نمايشگاه كه دنياى ذهنى اين هنرمند را نشان مى دهد شايد كلاژهايى باشد كه در آنها تصاويرى از نقاشى هاى قديمى ايرانى در كنار تصاويرى از زندگى در دنياى مدرن قرار گرفته اند. اما جالب ترين جلوه اين نمايشگاه كه از كنار هم قرار گرفتن تمام اين آثار پديد آمده است، وقتى ديده مى شود كه با دقيق شدن در آينه كارى ها، بازنمايى تصاوير ديگر تابلوها را به شكل كوچك شده در صدها آينه ريز روى ديوار مى بيند.
نقل قول ها و زندگى مينو شاهرودى از كاتالوگ نمايشگاه استخراج شده است.
نگاهى به موزه هنرهاى معاصر فلسطين در تهران
نقش مقاومت
266421.jpg
عماد روشن
خيابان مظفر بعد از ميدان فلسطين كمى دور تر از سفارت فلسطين در ايران است براى آنهايى كه هنرهاى تجسمى را دوست دارند يك خيابان با خاطره هايى از عكس، مجسمه و نقاشى است، بعد از مؤسسه فرهنگى هنرى صبا كه با چندين گالرى به يك مركز بزرگ هنرى تبديل شده است، ساختمان موزه هنرهاى معاصر فلسطين در آن طرف خيابان خودنمايى مى كند. عمارتى كه با معمارى ايرانى، زيبايى به آن خيابان بخشيده است و در ظهر يكى از روزهاى آخر مرداد ماه ساختمان اين موزه با نام هنرهاى معاصر فلسطين با طراحى و اجراى فرهنگستان هنر افتتاح شد.
برگزارى چهار نمايشگاه رسمى در عمر كوتاه اين موزه، نشان از استقبال هنرمندان و علاقه مندان به هنرهاى تجسمى از اين موزه دارد. اين روزها موزه هنر هاى معاصر فلسطين به يارى موزه هنرهاى معاصر تهران رفته است و آثار نقاشى هنرمندان نسل اول انقلاب و هنرمندان جبهه و جنگ را در كنار نقاشى هاى هنرمندان جوان به نمايش در آورده است. اين نمايشگاه كه با نام هنرهاى تجسمى مقاومت برگزار مى شود تا ۲۶ آذرماه برپا خواهد بود.

از پله ها بالا مى رويم و در سرسراى نگارخانه اى عمارت تابلوهايى كه به روى ديوار استواراند و تصويرى از مقاومت را به نمايش گذاشته اند خيره مى شويم. انگار صداى الله اكبر از فوج آدم هايى كه در تصوير غرق خون شده اند را مى شنوى ، نگاه نگران مادر كه آنطرف ترش نشانه كاج پرچم لبنان نمايان است را مى بينى، همه چيز در اين جا نفس مقاومت است.
هشت نگارخانه تو در تو در سه طبقه در عمارتى در جنوب خيابان فلسطين، موزه اى است براى نمايش پاسداشت مقاومت در جهان. اين عمارت تا چند سال پيش متروك بود، اما امروز اگر وارد اين محل شويد، چشمتان به مجسمه هايى مى افتد كه نشان از هنر مقاومت مردمى دارد كه سال هاست براى دفاع از سرزمين خود با اشغالگران سرزمين پيامبران جنگيده اند و در راه پاسداشت سرزمين اجدادى و بازپس گيرى سرزمين هاى اشغالى جان باختند.
در موزه فلسطين هنر مردمى و هنر مندانى چون ناجى العلى كه جان خود را همراه «حنظله»، پسر بچه اى كه با لباس پاره به مردم جهان پشت كرده بود، در راه احقاق حق ملت خود به تير صهيونيست اشغالگر سپرد به نمايش در مى آيد.
اين موزه تنها موزه در جهان است كه با نام فلسطين، آثار تجسمى هنرمندان فلسطينى و ديگر كشورها را به نمايش در مى آورد. محبوبه پلنگى با شروع به كار اين موزه چهار ماه مدير اين مجموعه هنرى شده است، او درباره اين موزه مى گويد: اين موزه نخستين موزه هنر معاصر فلسطين در جهان است كه مى تواند تصويرگر مظلوميت و مقاومت فرزندان انتفاضه در سرزمين پيامبران باشد: موزه هنرهاى معاصر فلسطين تنها موزه است كه با موضوع فلسطين فعاليت مى كند.
بى ترديد اهداف درست و نيت صحيحى براى راه اندازى و اختصاص دادن اين مجموعه به هنرهاى معاصر فلسطين، پس از مقاومت نيم قرنى فلسطينى ها وجود داشته است.
انديشه راه اندازى اين موزه در زمان برگزارى نمايشگاه بين المللى «هنر مقاومت» توسط فرهنگستان هنر شكل گرفت. سال ۸۱ فرهنگستان در پى حمايت از انتفاضه مردم فلسطين اقدام به برپايى نمايشگاه بين المللى هنر مقاومت در مؤسسه فرهنگى هنرى صبا كرده. در اين نمايشگاه بيش از يك صد اثر ارزشمند با موضوع مقاومت و فلسطين به نمايش گذاشته شد. آن روز ها اين نمايشگاه كه با حضور پر رنگ هنرمندان ايرانى و فلسطينى برپا شده بود با استقبال چشمگير مردم روبرو شد. مسئولان فرهنگستان هنر پس از اين نمايشگاه طرح اوليه تأسيس موزه اى به نام فلسطين را مطرح كردند. به همين منظور ۶۵ اثر از هنرمندان برجسته خريدارى شد؛ اين آثار متعلق به بهترين نقاشان فلسطينى رانده شده از سرزمين مادرى و مقيم در كشور سوريه، لبنان و اردن بود. پس از خريدارى آثار ، طرح به مرحله اجرايى رسيد. فرهنگستان كه از سال ۸۳ عمارت موزه را از شهردارى گرفته بود، مرحله بازسازى و مرمت ساختمان را براى اجرايى كردن موزه هنرهاى معاصر فلسطين آغاز كرد.
طراحى و معمارى اين ساختمان كه برعهده مهندس موسوى بود با تغييرات اساسى و مناسب با سازه، براى كاربرى موزه اى دائمى انجام شد.
در سرسراهاى هشت گالرى موزه طاق و قوس هاى معمارى ايران و مؤلفه هاى شاخص در طراحى نگارخانه هاى صبا، آيينه و خيال به چشم مى آيد و پيوندى ميان اين چند موزه درمعمارى ايران ديده مى شود.
حالا كه در اين چند ماهه سه نمايشگاه بزرگ در موزه هنرهاى معاصر فلسطين برپا شده است و موزه با نام دائمى فعاليت خود را ادامه مى دهد بحث آينده موزه و جايگاه گنجينه موزه كه در شكل استاندارد همه موزه هاى دنيا تعريف خود را دارد مطرح مى شود.
مدير اين موزه از خريدارى همان آثار كه در نمايشگاه مقاومت ارائه شد سخن مى گويد، او عنوان مى كند ،  ۳۰۰ اثر گرافيكى در گنجينه موزه موجود است كه برگزيده بخش ويژه فلسطين در نخستين دوسالانه پوستر معاصر جهان اسلام است. همچنين ۱۲ اثر حجم و مجسمه ساخته شده از چوب ، فلز و ... با موضوع نبرد، پيروزى و مقاومت در گنجينه موزه هنرهاى معاصر فلسطين نگهدارى مى شود.
در ميان فعاليت هايى كه در برنامه موزه هنرهاى معاصر فلسطين ديده مى شود عنوان «دبيرخانه دائمى دوسالانه هاى معاصر جهان اسلام» از مهمترين فعاليت هاى اين موزه به شمار مى آيد.
اين دبير خانه به  دنبال برگزارى موفقيت آميز دو سالانه هاى نقاشى و پوستر جهان اسلام در مؤسسه فروش هنر صبا و موزه فلسطين راه اندازى شد.
با اين حال مسئولان اين موزه، مركز بين المللى هنر معاصر جهان اسلام را راه اندازى كردند تا در آينده مركزيت هنرجهان اسلام در موزه هنرهاى معاصر فلسطين شكل بگيرد.
و در ميان صحبت هاى مدير موزه هنرهاى معاصر فلسطين از اهداف موزه سخن بسيار ديده مى شود. او معتقد است كه ساماندهى، جهت بخشى و عرضه كليه آثار هنرى با مضمون حماسه، جهاد و مقاومت مردم فلسطين از اهداف مهم موزه است.
پلنگى مى گويد، ايجاد زمينه براى اشاعه هنرمقاومت در سطح جهان و شكل گيرى يك جريان فكرى و فرهنگى با مشاركت هنرمندان جهان اسلام و ترسيم چهره درخشان حماسه و جهاد مردم فلسطين از ديگر اهداف موزه  است.
طراحان اين موزه قصد دارند تا موزه هنرهاى معاصر فلسطين را مركز انتقال تجارب و دستاوردهاى هنرى هنرمندان مسلمان، و بزرگ ترين مركز هنر مقاومت در جهان اسلام تبديل كنند.
اين موزه محلى است تادفاع مردم فلسطين را به نمايش بگذارد، تصوير مقاومت در برابر ظلم، زبان هنر است كه مى تواند حمايت و پشتيبانى و همدردى فلسطين اشغال شده باشد و در اين حمايت هنرمندان سراسرجهان از حقوق مردم فلسطين از پاى نخواهند نشست.
و آخر كلام اين موزه براى تبيين و تثبيت هنر مقاومت به فعاليت خود ادامه خواهد داد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   مهرگان   |   حقوقى   | 
|   ماجرا   |   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |