|
پاسخ كارشناسى
نقش حسادت اطرافيان در گسيخته شدن زندگى زناشويى
|
|
|
از: دكتر فربد فدايى - روانپزشك
ما مى توانيم كسانى را كه بهتر از ما هستند تحسين كنيم و آنان را به خاطر خوبى ها و توانمندى هايشان بستاييم و بكوشيم مانند آنان شويم، اما افرادى هستند كه ديگرى را به دليل خوبى ها و توانايى هايش مورد خشم و نفرت قرار مى دهند و مى كوشند به او ضربه بزنند. كسانى كه جهان را گستره اى از زيبايى ها و توانايى هاى آفريدگار يكتا مى بينند و انسان هاى ديگر را برادران و خواهران خويش مى دانند جزو گروه اول هستند. كسانى كه دنيا راخاكدانى تيره مى پندارند كه سايه شوم ابليس بر آن گسترده است و خود را موردنفرت و ظلم غيرموجهى مى دانند و در نتيجه به مخلوقات با بغض و نفرت مى نگرند جزو دسته دوم هستند. گرچه ميراث زيستى نقشى در ذهنيت و كنش انسان ها ايفا مى كند، ليكن بى ترديد اين محيط است كه حتى بر ميراث زيستى تأثير مى گذارد و فردى را سعيد و ديگرى را شقى مى كند. كودكى كه با نوشيدن شيرمادر، طعم مهر و عشق را چشيده باشد، در بزرگسالى هم ديگران را دوست خواهد داشت و ازمهر مادرى به عشق به پروردگار دست خواهد يافت: به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست آن كس كه شيرى از سينه مادر مهربان ننوشيده و گرماى محبت را نچشيده است، احساس محروميت مى كند و به جهانى كه او را از مواهب خود محروم كرده است وبه آنچه در جهان است نفرت مى ورزد. او مى انديشد آن كه به موهبتى دست يافته، لابد از او ربوده است و آن كه خوشبخت است عامل بدبختى اوست. خوشبختى و شادى ديگران، بدبختى و رنج او را نمايان تر مى كند و از آنجا كه به اين نتيجه رسيده است كه نمى تواند به بالا برود، همه كوشش خود را صرف پايين كشيدن ديگران مى كند تا عدالت را در مفهوم ظلم بالسويه تحقق بخشد. اين كه آيا چنين فردى مسئول اعمال خويش هست يا نه و آيا مى توان او را به عذر بيمار بودن ازمسئوليت قانونى واخلاقى مبرا دانست، موضوعى پيچيده است كه دراين مجال كم به آن نمى پردازيم. اما اين فرد به ديگران دانسته ونادانسته صدمه زيادى مى زند. گاهى به صورت مستقيم و گاه در قالب خيرخواهى و نصيحت و شفقت توصيه ها و اعمال نظريه هايى مى كند كه به رنج و محنت ديگران منتهى مى شود. توصيه هاى اين افراد ممكن است حتى زندگى زناشويى يك زوج خوشبخت را هم از هم بپاشد. اگر كسى به زن وشوهر جوان، به جاى توصيه به ملايمت و مدارا توصيه به سرسختى و لجاجت كند، بايد به نيت وى مشكوك شد. آن كس كه به جاى قناعت و رضايت در زندگى زناشويى، به زن وشوهر جوان زياده طلبى ونارضايتى را مى آموزد، از قبيله حاسدانى است كه چون ببيند يك زندگى از هم گسيخته است به ارضاى خاطر مى رسد، زيرا اين امر به او اطمينان مى دهدكه فقط او نيست كه رنج مى برد و احساس تيره بختى مى كند، بلكه ديگران هم چون اويند. توصيه ما به زوج هاى جوان اين است كه در درجه نخست بكوشند با همدلى و همكارى وهمگامى، از اختلافات پيشگيرى كنند، اما اگر دچار اختلافى شدند بكوشند ابتدا با گذشت و گذاشتن خود به جاى طرف مقابل، حال او را دريابند و متناسب آن رفتاركنند. در درجه دوم، از توصيه هايى كه در تشويق خودخواهى و فزون طلبى است بگريزند وبه نيت آنان با شك و ترديد بنگرند.
|