|
گفت وگو با دكتر خانى، پژوهشگر مسائل زنان
مدير مهرورزى درخانواده
|
|
|
مهرداد ناظرى ـ روزبه زعفرانى
يكى از نهادهايى كه روند فرهنگ پذيرى و انسان شدن وپذيرش هنجارهاى اجتماعى از آن آغاز مى شود خانواده است. خانواده اگرچه يك نهاد سنتى و با قدمت است اما تا امروز نيز همچنان قوام و استوارى خود را حفظ كرده است. به طورى كه امروز برخلاف گذشته برايش كاركردهاى ويژه اى قائلند. كاركردهايى كه در اثر پديده جهانى شدن و انقلاب انفورماتيك به وجود آمده است. زنان، امروز با ورود به عرصه هاى اجتماعى توانسته اند كليد موفقيت و رشد و توسعه كشورشان را رقم بزنند. برخى از محققان علوم اجتماعى بر اين باورند كه در عصر جديد كيفيت روابط و برابرى زن و مرد به شكل يك هنجار مسلط درآمده است، به طورى كه هيچ كشورى قادر به عبور از اين نرم ها نيست. دكتر فضيله خانى استاد دانشگاه تهران و محقق در زمينه مسائل خانواده معتقد است: ما بايد نگاهمان را نسبت به خانواده متحول كنيم و اين تغيير نگاه بايد از قشر زنان آغاز شود. خانى معتقد است: اگر بخواهيم جامعه اى توسعه يافته و پيشرفته داشته باشيم بايد يك رابطه خلاق را براى زنان و مردان و كودكان تعريف كنيم. رابطه اى كه نه تنها در حوزه احساسى ـ عاطفى بلكه در تمام حوزه هاى اجتماعى و حتى فرهنگى مد نظر است. گفت وگوى ما را با وى در ادامه بخوانيد:
به نظر شما نقش نهاد خانواده در دنياى امروز چيست؟ خانواده نهادى اجتماعى است كه اهميت آن منوط به جوامع خاص نيست و بعد جهانى دارد. خانواده در همه اعصار وجود داشته و در مقاطع تاريخى مختلف نقش هاى گوناگونى داشته است كه اين نقش پا به پاى تحولات اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى تغيير كرده است. خانواده نيز در دنيا نهادى است كه متشكل از دو جنس «زن و مرد» و كودكان است كه در تعامل با يكديگرند. اين تعريف در تمام جوامع و ايدئولوژى ها مورد تأكيد قرار گرفته است. البته در طول تاريخ اين تعريف ضمن تغيير گاهى به انحراف هم كشيده شده است ولى اصل آن همچنان باقى است. اما مسأله اى كه بسيار چالش برانگيز است و بر آن تأكيد زيادى شده، نقش زنان در خانواده است و تأثيرى كه آنها بر خانواده دارند. اصولاً اين كه بحث زن را وارد مسائل خانواده مى كنيم به اين دليل است كه اگر قبول كنيم كه ساختار جامعه اى نياز به اصلاح دارد، اين اصلاح بايد از درون خانواده صورت گيرد. چون نه تنها موضوع زنان، بلكه هر موضوعى در جريان جامعه پذيرى درون خانواده پررنگ مى شود و به نسل هاى بعدى منتقل مى شود... پس اگر بخواهيم اصلاحى در جامعه انجام دهيم بايد اين اصلاح از درون خانواده ها آغاز شود... چرا فكر مى كنيد خانواده نيازمند اصلاح است؟ به نظر من اصلاح خانواده مد نظر نيست، مقصود نقش زنان است كه بايد در خانواده متناسب با تحولات تعديل پيدا كند. وقتى از نقش زن در خانواده صحبت مى كنيد، منظورتان كاركردهاى زنان در خانواده است يا در دايره اى وسيع تر موضوع را در ساختار اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه بررسى مى كنيد؟ براى پاسخ به اين سؤال بهتر است اين موضوع را روشن كنيم كه چرا زن در خانواده و جامعه، جنسيتى ثانويه تلقى مى شود آيا تلقى اى كه از جنسيت زن در خانواده داريم يك تلقى ثابت است؟ يا اين كه قابل تغيير است؟ از سه زاويه مى توان اين بحث را دنبال كرد. يك ساختار، دو عملكرد و سه نياز. طبق اين ديدگاه هر ساختارى عملكرد خاصى دارد يا به عبارتى عملكردها، ساختارهاى خاصى را مى پذيرند و در نهايت يك نياز را برآورده مى سازند. پس با اين اوصاف لازم است سير تحول تاريخى خانواده را از اين سه زاويه بررسى كنيم؟ بله، اتفاقاً وقتى كه روند تاريخى را بررسى مى كنيم، مى بينيم كه خانواده به اين شكل كه اكنون با آن روبرو هستيم، نه در ايران بلكه در كل جهان وجود نداشته و يك سرى تحولات را پشت سر گذاشته است. در گذشته در كشورمان از ۵۰ سال پيش به اين طرف تحولاتى در بنيان هاى خانواده پديد آمده است. در سال ۱۳۳۵ در حدود ۷۰ درصد جمعيت كشور ما در روستاها زندگى مى كردند. روستاها محل سكونت و اشتغال در هم تنيده بود. بنابراين در گذشته خانواده هم واحد اقتصادى و هم واحد اجتماعى تلقى مى شد. نقش خانواده فقط تربيت كودك نبود و در كنار تربيت كودك نقش اقتصادى هم مطرح بود. درون اين بنگاه اقتصادى هدف اساسى، فعاليت هاى اقتصادى بود كه در كنار آن فعاليت هاى اجتماعى هم مطرح مى شد. پس با اين نگاه اعضاى خانواده هر يك وظايف خاص خود را دارند. باوجود اين كه ادغام نقش درون خانواده وجود داشت، تفكيك وظايف بين اعضاى خانواده مطرح بود. در اين تفكيك وظايف، پدر نقش رئيس واحد اجتماعى را برعهده داشت. يعنى تربيت و اجتماعى كردن بچه ها و مسئوليت بنگاه اقتصادى با پدر بود. پدر استادكارى با تجربه بود كه با حرفه اى كه مى دانست خانواده را اداره مى كرد و به بچه ها آموزش مى داد. در گذشته براى اين كه فعاليت ها به خوبى انجام شود مستلزم اين بود كه يك نفر مدير باشد. مديرى قدرتمند كه نفوذ داشته باشد و تقسيم كار را به خوبى انجام دهد. مرد چنين نقشى داشت و مدير اقتصادى و اجتماعى خانواده بود. در چنين شرايطى زن زير نظر مرد كارهاى اجرايى را انجام مى داده است. يعنى درواقع مرد حالت مديريت فكرى را برعهده داشته است و زن بيشتر كارهاى اجتماعى و فيزيكى را انجام مى داده است. دركنار آن كودكان وظايف خودشان را زيرنظر پدر و مادر انجام مى دادند و تقسيم كار مشخصى بين آنها برقرار بود. چنين خانواده اى نيازهاى خاص خود را داشت. نخستين آن نياز به قدرت بود. بايد فردى صاحب قدرت باشد تا با اعمال نظر نظم را ايجاد كند تا خانواده به هدفش برسد. بطور معمول شكلى از قدرت طراحى مى شد كه بر قدرت فيزيكى مبتنى بود. در نتيجه اين جريان به اين سمت پيش رفت كه مرد رئيس خانواده باشد و شكلى از مردسالارى در جامعه نهادينه شد. پيش از اين ساختار خانواده گسترده بود و اين گسترده بودن ساختار، اعمال نفوذ بيشتر قدرت مردان را به همراه داشت. تمامى شرايط پيش گفته دست به دست هم داد تا جريان مردسالارى، به جريانى حاكم و مسلط در جامعه تبديل شود. اما به مرور تحولاتى اتفاق افتاد كه مكانيسم ها و شيوه هاى قبلى قادر به پاسخگويى آنها نبود. ازجمله اين تحولات، انقلاب صنعتى بود كه موجب گسترش تقسيم كار شد. اين جريان بر كشورهايى نظير ايران هم تأثيرگذار بود. تحول ديگر رشد شتابان شهرنشينى بود كه موجب تغييرشكل ساختار خانواده از شكل گسترده به شكل هسته اى بود كه پيامدش تفكيك وظايف اقتصادى از وظايف اجتماعى است. درنتيجه خانواده به واحد اجتماعى تبديل شد. نهادى اجتماعى كه فقط وظايف اجتماعى دارد و وظيفه اقتصادى و نقش اقتصادى از آن گرفته شد و به بنگاه هاى اقتصادى سپرده شد. به دنبال اين فرايند بين محل كار و خانه جدايى افتاد. در جامعه جديد خانه محل كار نيست. درنتيجه تفكيك نقش در خانواده پديدآمد و اعضاى خانواده با هم تعامل اجتماعى پيداكردند نه تعامل اقتصادى. بنابراين وظايف به گونه اى تغييركرد و بخشى از وظايف خانواده به نهادهاى خارج از خانواده محول شد. ازجمله اين وظايف مى توان به آموزش و پرورش، نگهدارى از كهنسالان، تأمين اجتماعى و... اشاره كرد. شايد در اين تحول بايد به نقش مدارس جديد و دانشگاهها نيز اشاره كرد كه علم و علم آموزى را در همه قشرهاى جامعه گسترش داد. اين نظر را قبول داريد؟ بله. دقيقاً همين طور است. در اين دوران سواد عمومى افزايش يافت كه به آگاهى و تحول در بينش افراد منجر شد. به ويژه دراين دوران افزايش تعداد زنان تحصيلكرده اتفاقى اساسى و مهم تلقى مى شود. زنان توانستند با افزايش سواد خود را درحوزه هاى متنوع اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى مطرح كنند. علاوه بر زنان، كودكان نيز به بينشى دست يافتند كه ديگر تمام نيازهايشان در قالب خانواده پاسخ داده نمى شد و نيازهاى جديدى داشتند كه خانواده را به چالش جدى مى كشيد. علاوه بر همه اينها گسترش ارتباطات و فناورى اطلاعات، هجمه اى از اطلاعات نوين را به درون نظام خانواده واردكرد. در نتيجه ورود به شاهراه اطلاعاتى، كودكان به نهادهاى ديگرى در كنار نهادخانواده براى پاسخ به نيازهايشان رجوع مى كنند. مجموعه اين عوامل و تحولات، كاركردهاى خانواده را تغييرداد. به نظر شما انقلاب رسانه ها و ارتباطات چه تأثيرى برروى كاركردها و وظايف و نقش خانواده گذاشته است؟ در دنياى كهن، كودكان اطلاعات موردنياز را از خانواده مى گرفتند و بينش و دركشان نسبت به محيط براساس آن ساخته مى شد. درحالى كه تحولات ارتباطى دنيا را كوچك كرده است بطورى كه در اين دنياى كوچك همه انسان ها با هم در ارتباطند. اين تداخل فرهنگى به مرور تنوعات فرهنگى را كمرنگ تر كرده است. به عبارتى يك نوع يكدستى و همگونى فرهنگى و احساسى پديدآمده بطورى كه اگر خانواده اى بخواهد با اين تحول پيش آمده مقابله كند و با ساختار قبلى بخواهد وارد جريانات جديد شود، بطور قطع نمى تواند به نيازهاى گوناگونش پاسخ مناسبى بدهد. درنتيجه براى پاسخگويى به نيازهايش به نهادهاى بيرون از خانه مراجعه مى كند و اينجاست كه خطرآفرين است. آيا فكر نمى كنيد تداوم اين جريان باعث كمرنگ شدن نقش خانواده شده است؟ اگر مدل خانواده تغيير نكند و به شكل قبلى در برابر تغييرات مقاومت كند بطور طبيعى به اين مرحله خواهيم رسيد. در اينجا لازم است خانواده نقش جديد خود را درجريان تحولات بيابد. چه اقداماتى براى دستيابى به نقش جديد خانواده لازم است؟ براى جلوگيرى از خطرات ناشى از تضعيف خانواده و براى اين كه افراد خانواده گرايش بيشترى به هم داشته باشند همگرايى يكى از نيازهاى اساسى خانواده امروز است. براى اين همگرايى نياز به همدلى است. يعنى درك متقابل افراد خانواده از يكديگر بايد ايجاد شود. كه اين درك متقابل مستلزم آگاهى، دانش و مهارت زندگى است.به همين دليل مهارت زندگى به يك علم تبديل شده است. مهارتى كه در سايه آن افراد بتوانند با يكديگر همدلى كنند و ارتباط مؤثر بينشان شكل بگيرد. چه نيازى است كه اين همدلى ازطريق خانواده شكل گيرد؟ به اين دليل كه خانواده مهمترين نهاداجتماعى است. هم اكنون در دنيا نهادهايى پديدآمده اند كه بسيارى از نقش هاى خانواده را ايفا مى كنند و با نهاد خانواده در رقابتند؟ درون خانواده نوعى عشق و محبت و همدلى وجوددارد كه هيچ نهاد ديگرى توانايى پديدآوردن چنين مصداقهايى را ندارد. ممكن است به قول شما بخشى از وظايف را نهادهاى ديگر بتوانند عهده دار شوند. مثل گذران اوقات فراغت و يا احساس دستيابى به مراقبت هاى خاص و... ولى هيچ نهادى نمى تواند وظيفه عشق ورزى و محبت را به عهده گيرد. افراد نياز به عشق دارند و اين در قالب خانواده پيگيرى مى شود. برخى از متفكران بدبين اجتماعى معتقدند ازدواج و تشكيل خانواده پايان روايت مهرورزى است. اين نظر وجود دارد ولى اين به تعبير ما از عشق برمى گردد. مثلاً عده اى معتقدند: رابطه زوجين، يك تعامل اقتصادى است وعشق جايگاه خاصى در آن ندارد. ولى من معتقدم در عشق واقعى چشم داشت مادى مدنظر نيست. يا به عبارتى نياز افراد به همديگر براى تكامل درعشق حقيقى تبلور مى يابد. اين نكته اى است كه قرآن كريم هم بر آن تأكيد مى كند، كه زن ومرد مكمل هم هستند. در نتيجه اگر ما خانواده را نهادى اجتماعى بدانيم كه افراد در آن به تكامل مى رسند، از اين منظر نه تنها اين نياز كم رنگ نشده بلكه در دنياى امروز بيشتر هم شده است. براساس پژوهشى كه در آلمان انجام گرفته است ثابت شده است كه زنان شاغل فرزندان بهترى تربيت مى كنند آيا همين طور است؟ البته من بر روى مادران شاغل تكيه نمى كنم، چون بخش اعظمى از زنان كشور ما (بالغ بر ۸۵ درصد) شاغل نيستند و ما نمى خواهيم اينها را از بحثمان حذف كنيم اما نكته مهم اين است كه حتى زنان خانه دار هم بايد در اجتماع حضور داشته باشند. مى توان بسترهاى لازم براى اين حضور را در قالب مدل هايى طراحى كرد. مثل ايجاد تشكل هاى محله اى كه من به طور مكرر روى آن تأكيد كرده ام. من معتقدم مساجد مى توانند پايگاه اين تشكل هاى محله اى باشند كه زنان در اين تشكل ها فعاليت اجتماعى انجام دهند.طبق يك تحقيق دانشجويى جلسات روضه خوانى مى تواند پاسخگوى نيازهاى روحى و روانى زنان باشد.
|