|
به بهانه سالروز درگذشت «بلز پاسكال»
فيلسوف ضد عقل مخترع ماشين حساب !
|
|
|
مهدى ابراهيم زاده اصفهانى
«خداى مسيحيان خدايى نيست كه فقط فاعل حقايق هندسى و نظم عناصر و اركان باشد. اين تصور، تصور مشركان و اپيكوريان است، همه كسانى كه خداوند را بدون پيامبر خدا طلب مى كنند و در مرتبه طبيعت متوقف مى شوند، يا نورى را كه موجب رضاى خاطر آنان شود نمى يابند و يا به يك راه شناختن خداوند و خدمت به او بدون آنكه ملازم با شفاعت شفيع باشد مى رسند و بدين طريق يا در ورطه الحاد و يا در ورطه خداى مكانيكى هبوط مى كنند؛ و اين دو چيزى است كه دين مسيحى تقريباً به يك ميزان از آن ها نفرت دارد.» بلز پاسكال(Blaise Pascal)
جملات بالا سخنان دانشمندى است كه اگر در دايرة المعارف هاى دنياى جديد به دنبال يافتن اطلاعاتى درباره او باشيد، در بخش هايى مانند رياضى و فيزيك وكامپيوتر، بيشتر با نام او و كارهايى كه انجام داده است آشنا مى شويد تا در بخش هايى مانند فلسفه و مذهب. دانشمندى كه فيزيكدانان و مهندسان مكانيك با شنيدن اسم او احتمالاً به ياد قانون پاسكال درباره انتقال فشار در مايعات مى افتند كه بيان مى كند: « فشار وارد بر هر نقطه از سيال، به طور يكسان به تمام نقاط منتقل مى شود.» و يا به ياد پاسكال واحد فشار وارد بر اجسام كه بواسطه كارهاى مهمى كه توسط پاسكال در حوزه فيزيك انجام شده، مى افتند كه برابر است با فشار حاصل از وارد شدن يك نيوتن نيرو بر يك متر مربع. دانشجويان رياضيات با شنيدن نام او به ياد مثلث خيام پاسكال و قضيه شش ضلعى او مى افتند، قضيه اى كه پاسكال جوان نخستين بار در سال ۱۶۴۰در سن ۱۶ سالگى در مقاله شش ضلعى خود به نام Essai sur Les Coniques به چاپ رسانيد. دانشجويان علوم كامپيوتر و صنعتIT هم با شنيدن نام او احتمالاً به ياد زبان برنامه نويسى پاسكال مى افتند، زبانى كه بسيارى از دانشجويان رشته كامپيوتر و ساير رشته هاى فنى، اصول برنامه نويسى كامپيوتر را از طريق آن مى آموزند و نخستين بار پروفسور نيكلاس ويرث(Niklaus Wirth) سوئدى بين سال هاى ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۲ ميلادى آن را ابداع كرد و توسعه داد و به افتخار نخستين مخترع ماشين حساب مكانيكى يعنى بلز پاسكال نام پاسكال را براى اين زبان برنامه نويسى انتخاب كرد. پاسكال در سال ۱۶۲۳ در كلرمون (Clermont) پاريس متولد شد و در حالى كه سى و نه سال بيشتر نداشت، در ۱۶۶۲ از دنيا رفت. او كه مادرش را در سه سالگى از دست داد، نبوغ زيادى در رياضيات داشت و چنانچه نوشته اند نخستين فعاليت فوق العاده اش اثبات اين قضيه مهم بود كه مجموع زواياى يك مثلث ۱۸۰ درجه است. وى بدون اين كه معلمى داشته باشد، بسيارى از قضيه هاى هندسى اقليدس را اثبات كرد. بلز پاسكال در ۱۶ سالگى كتاب «مقاطع مخروطى» را نوشت و قضيه معروف به پاسكال را كشف كرد. از ديد خيلى ها، عجيب ترين و مهم ترين اختراع او ماشين حساب مكانيكى اى بود كه چنانچه نقل شده است، براى كمك به پدرش در ارزيابى ماليات ساخت. رساله هايى درباره «تعادل سيالات»، « وضع جو»، « وزن توده هوا» و غيره از كارهاى ديگر اوست. درباره دوران زندگى كوتاه او، با دو شخصيت روبه رو هستيم، يكى پاسكال رياضيدان و فيزيكدان قبل از تجربه روحى سال ۱۶۵۴ كه بنابر گفته خودش در كتاب خاطرات (Memorial) درك تازه اى از خداوند و مقام و مرتبه مسيح در زندگى يافت و ديگرى بلز پاسكال بعد از اين تجربه روحى كه مى توان او را يك فيلسوف كاتوليك ناميد. خواهرش، ژاكلين عضو انجمن پور رويال (Port royal) بود كه مركز يانسنيست ها (Jansenist) به شمار مى رفت. چنان كه كاپلستون در «تاريخ فلسفه» نقل مى كند، پاسكال هم پس از تجربه روحى سال ۱۶۵۴ بيشتر با اين مركز مرتبط بود. هر چند وى در برخى ايده هاى جزئى با يانسنيست ها تفاوت فكرى داشت، اما با موضع كلى آنان كه توجه به اصل «وحدت جامع» مسيحى و خوددارى از روح دنياطلبى بود همراه بود.در مقابل يانسنيست ها، يسوعيان قرار داشتند كه معتقد بودند درجهان معاصر جنبه بشرگرايانه مسيحيت بايد مورد تأكيد قرار گيرد. آنها درباره تعاليم مسيحيت هم براساس اين ديدگاه نظرياتى ارائه مى كردند. پاسكال در اين ميان تمايل داشت اومانيسم را مساوى با شرك گرايى لحاظ كند و هر گونه تغيير در اعتقادات را نوعى فضولى و مداخله بيجا و غير قابل تحمل در آرمان مسيحيت تلقى كند. پاسكال در دوران دوم زندگى خود بيشتر به عنوان يك فيلسوف مذهبى در طول تاريخ تفكر ثبت شده است؛ اگرچه روحيات مذهبى قوى او با شكاكيت فيلسوفانه چندان نسبتى ندارد و حتى موجب شده تا عده اى همچون اميل بريه به صراحت بگويند پاسكال فيلسوف نيست، بلكه مدافع و مدافع آيين كاتوليك است. انديشه هايى كه در دوران ديرنشينى از او نقل كرده اند، موجب شده تا در تقسيم بندى جامعه شناسانى كه سير تحولات فلسفه غرب را بررسى مى كنند، در دسته معتقدان به «سنت غير خردگرايانه»( Rationalist Tradition ـ Non) در مقابل «سنت خردگرايانه» (Rationalist Tradition) قرار گيرد. «سنت خردگرايانه» داراى پيوندى عميق با تفكر دين زدايى (Secular Thought) دوران رنسانس است و مبتنى بر همان اصول و ايده هاى دوران رنسانس كه بيشتر معتقد به يك دين معقول و اومانيستى است تا دينى كه مبتنى بر وحى و نبوت و شرايع آسمانى باشد. درواقع، همين گرايش و نوع نگاه به مسائل دينى بود كه با واكنش از سوى افرادى چون پاسكال روبه رو شد. اعتراض هاى شديد به عقلانى كردن الهيات كه در آثار او جلوه كرد و قائل بودن به «خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب، نه خداى فيلسوفان» و گفتن اين كه: «دل دلايلى دارد كه عقل را به آن دسترسى نيست.»، ناظر به همين واكنش هاست. خردگرايان مى گفتند نبايد در تحليل ها امور غيرعقلانى را وارد كرد و نبايد اجازه داد در داورى ها و نتايج تفكر انسانى، آن امور دخالت كنند، هر چند مى دانستند كه مردم عادى از انجام چنين تفكيكى عاجزند و به همين علت بود كه اعتقاد داشتند نظريه هاى غيرعقلانى در دامان اديان به منصه ظهور رسيده اند كه در اين ميان، عوام عاجز از فهم و تفكيك موارد نادرست و غيرعقلانى بوده اند و خواص نيز با غفلت و مغالطه به اين امر كمك كرده اند. به همين علت، خردگرايان در مقام انكار اشكال تاريخى و صُوَر ايمان دينى، به نوعى دين طبيعى(Natural Religion) رو آوردند كه سر سوزنى تخلف از قواعد عقلى را جايز نمى دانست. روسو و كانت هر دو اعتقاد به نوعى دينِ «معقول» و فرهيخته را بر هر گونه ايمان تاريخى(Historical faith) ترجيح مى دادند، اما، به جاى آنكه آرا و عقايد دينى خود را بر پايه استدلال هاى معرفت بخش خالص و ناب مطرح كنند، يا مانند روسو به طبيعت انسانى (Human nature) استناد مى جستند يا مانند كانت به تجربه اخلاقى (Ethical experience) تكيه مى كردند. جريانات بالا در قرن هاى بعدى با رشد و تكامل خود مكاتب فكرى قرون بعد از رنسانس و دنياى جديد را تشكيل دادند. ريشه جرياناتى مانند پوزيتيويسم (Positivism) در فرانسه و فايده گرايى (utilitarianism) در انگلستان در قرن نوزدهم را مى توان منبعث از تكامل انديشه خردگرايى در دين دانست. همان گونه كه ايده آليسم آلمانى را مى توان در سرچشمه هاى فكرى غيرخردگرايانه امثال جان گوتفريد هردر جست وجو كرد. درباره پاسكال نكته جالب اين است كه به لحاظ كارهايى كه در جوانى در حوزه رياضيات و فيزيك و اختراع ماشين حساب مكانيكى انجام داده، نقش مهمى در تبلور انديشه خردگرايانه داشته است اما به لحاظ انديشه هاى فلسفى، دوران ديرنشينى اش با روحيه تكنيكى او كه بيشتر با آموزه هاى علم گرايانه و خردگرايانه متناسب است، سنخيتى ندارد و در مواردى حتى متناقض است. در اين زمينه، صحبت هاى او درباره دكارت قابل توجه است: « من نمى توانم دكارت را ببخشايم. او مى خواسته در كل فلسفه خويش از كنار مسأله خداوند بگريزد، ولى هيچ چاره اى نداشته جز اين كه خداوند را وادار كند تا با يك تلنگر عالم را به حركت در آورد؛ بعد از آن، ديگر كارى با خداوند نداشته است.» پاسكال به فرما (Fermat)، رياضيدان بزرگ فرانسوى، مى نويسد كه عقيده دارد هندسه والاترين رياضت روح و زيباترين پيشه عالم است، اما درعين حال به قدرى بى فايده است كه مى گويد: « من كمتر ميان كسى كه فقط يك عالم هندسه است با يك صنعتگر توانا فرق مى گذارم.» كاپلستون در «تاريخ فلسفه» درباره روش رياضى و علمى بلز پاسكال مى نويسد: « پاسكال مى خواهد بر دو نكته تأكيد كند: نخست آن كه روش رياضى و روش علمى تنها وسيله اى نيست كه با آن ها بتوان به شناخت حقيقت دست يافت، ديگر آن كه حقايق رياضى وعلمى حقايقى نيست كه معرفت آن ها براى انسان بيشترين اهميت را داشته باشد.» اما سير تحولات دنياى مدرن و اتفاقاتى كه در فرهنگ و تمدن روى داد، در سال هاى بعد از پاسكال و دوران مدرنيته بيشتر بر مدار انديشه هاى خردگرايانه و اومانيستى استوار بود كه پاسكال از آن ها بيزارى مى جست و در زمره كسانى بود كه اين گونه انديشه ها را نوعى شرك در دين مسيح مى دانست. سال ها است كه از درگذشت پاسكال مى گذرد و آنچه بر دنيا مى رود، رشد انديشه هاى علم گرايانه و عقل گرايانه و تبلور بيرونى اين انديشه ها در صنعت و تكنولوژى هاى مدرنى است كه ناشى از رويكرد غالب اومانيستى و بشرگرايانه در ساحت انديشه است. اكنون ديگر كسى صحبت از پاسكال كاتوليك مخالف اومانيسم نمى كند بلكه از او در سير تاريخ تمدن غرب و در تقسيم بندى معمول دوران هاى تاريخى به عصر حجر و عصر مفرغ و عصر آهن و عصر ارتباطات و اطلاعات بيشتر در كتاب ها و نوشته هاى مربوط به تاريخچه كامپيوتر به عنوان مخترع مهم ترين ابزار عصر اطلاعات ياد مى كنند. شمردن و محاسبه با انگشتان دست آغاز شد و محاسبه هاى بيشتر با استفاده از ريگ و مهره توسعه بيشترى يافت...هزاران سال پيش چرتكه اختراع شد. در سال ،۱۶۴۴ بلز پاسكال رياضيدان فرانسوى وسيله اى ساخت كه از چرخ هاى تو در تو ساخته شده بود. هر چرخ ده دنده داشت كه با هر دنده شماره اى در برابر يك سوراخ كوچك ظاهر مى شد. وقتى اين چرخ يك دور كامل مى چرخيد، ابتدا شماره صفر و سپس شماره هاى نه، هشت، هفت، شش، پنج، چهار، سه، دو، يك و سرانجام بار ديگر صفر ظاهر مى شد. بعدها دستگاه هايى اختراع شد كه محاسبات بسيار پيچيده ترى انجام مى دادند. در سال ۱۸۷۰ ميلادى، لرد كلوين ماشينى را اختراع كرد كه مى توانست زمان جزر و مد كامل را در هر جاى معينى از ساحل دريا محاسبه كند. در سال ،۱۹۴۴ مهندس آمريكايى، ويليام ماچلى، ماشينى ۱۸۰۰ لامپى به نام انياك ساخت و در ۱۹۴۸ويليام بردفرد شالكى با همكارى دو آمريكايى ديگر جانشينى براى لامپ كشف كردند. اختراع ترانزيستور دگرگونى بزرگى در تاريخ كامپيوتر به وجود آورد. تا زمانى كه ابزار محدود به چرخ دنده بود، ساختن كامپيوتر امكان نداشت. به اين ترتيب، پاسكال از ديدگاه تاريخ تمدن جديد در سير تاريخى افرادى قرار مى گيرد كه در توسعه مقدمات فناورى اطلاعات نقش مهمى ايفا كردند و فناورى اطلاعات هم از مقولاتى است كه اگر در ريشه هاى آن دقيق شويم، روح كمى گرايانه دكارتى در آن به وضوح ديده مى شود و درواقع، تبلور روحيات عقل گرايانه اى است كه پاسكال چندان با آن ها ميانه خوبى نداشت؛ نظرياتى شبيه به اين كه كميت بنياد واقعيتهاى طبيعى را تشكيل مى دهد، يا سخن ديگر دكارت در رساله «گفتار در روش» كه در علوم بهتر است مفاهيم به صورت كمى و با آمار و ارقام بيان شود، يا اين گفته از هابز انگليسى است كه مى گفت: تفكر چيزى جز محاسبه نيست. توضيح بيشتر براى روشن شدن ديدگاه دكارت در مقابل ديدگاه مبتنى بر مكاتب فلسفى ماقبل رنسانس اين كه به عنوان مثال، ارسطو و مشاييان در عالم طبيعت دو خصوصيت را مورد لحاظ قرار مى دادند: ۱. صور نوعيه و جسميه، ۲. امتداد و بعد جسمانى. آنان معتقد بودند كه عالم جسمانى و هر جسمى مركب از اين دو عنصر است. امتداد و بعد مادى همان كميت اشيا را تشكيل مى دهد كه «عَرَض» است، اما صور جسميه و نوعيه كه حقيقت جسم به آن وابسته بوده و هويت و تشخص آن را تشكيل مى دهد، «جوهر» است و جوهر بر خلاف عرض امر معقول است. اين صورت امر كيفى است كه نمى شود با توسل به آمار و ارقام و با نگرش كمى و مقدارى به معرفت آن نايل شد، بلكه بايد با سير و سلوك عقلى، روحانى و حتى عرفانى به درك آن رسيد. چنين نگرشى به حقيقت اشياى مادى در عالم، آن را از بعد متعالى مورد تحقيق قرار مى دهد و نوعى جذبه و كشش به مبدأ متعالى را در دل اجسام اثبات مى كند ولى در دنياى جديد كه تبلور انديشه هاى عقل گرايانه دوران رنسانس است با نفى صورت جسميه و صورت نوعيه، عالم تبديل به جهان مادى صرف مى شود كه ذات و حقيقت آن چيزى جز طول و عرض و ارتفاع نيست، خصوصيتى از عالم جديد كه منقدان از آن با عنوان سيطره كميت ياد مى كنند. بلز پاسكالِ فيلسوف، عقل گرا و اومانيست نبود، اما تقدير تاريخى او اين بود كه در تاريخ تمدن جديد به عنوان يكى از افراد شاخص در پايه گذارى مبادى تحولات تكنيكى جديد كه مبتنى بر عقل گرايى و اومانيسم است، از او ياد شود. پى نوشتها و منابع در دفتر روزنامه موجود است.
|