|
تأملى در مورد «مرور تاريخى بر مسأله تميز ميان علم از غيرعلم»
نكته اى درباره «كاملاً» و «هيچ»
* غلامحسين مقدم حيدرى
«كوهن ادعا مى كند كه تاريخ علم به ما مى آموزد كه تغيير گرايش دانشمندان از يك پارادايم به پارادايم ديگر در دوره انقلاب علمى نه بر اساس معيارهاى عقلانى و عينى نظير قدرت تبيين، مطابقت با واقع و... بلكه كاملاً بر اساس وضعيت روانشناختى دانشمندان و معيارهايى غير عقلانى روى مى دهد و لذا تغيير پارادايم صرفاً مرحله اى در بهبود نظريات علمى نيست. وقتى يك انقلاب علمى روى مى دهد چارچوب فكرى و مفهومى اعضاى جامعه علمى چنان تغيير مى كند كه مى توان گفت دانشمندان مشغول به فعاليت در پارادايم جديد به كلى در دنياى ديگرى نسبت به دانشمندان در پارادايم قديم زندگى مى كنند. كوهن از اينجا به مفهوم كليدى قياس ناپذيرى مى رسد. دو پارادايم علمى را بر اساس هيچ معيار عينى نمى توان با يكديگر سنجيد. سخن گفتن از پارادايم بهتر هيچ معنايى ندارد. دانشمندان پارادايم هاى علمى را بر اساس هيچ معيار عينى و معقول انتخاب نمى كنند كه بتوان آنها را بر اساس اين معيارها با يكديگر قياس كرد.» (طيبى، ساجد ۸۵/۹/۱۳ - روزنامه ايران) با تشكر از مقاله خوب جناب آقاى ساجد طيبى درباره ملاك تميز علم از غير علم، مى خواستم متذكر نكته اى در مقاله ۸۵/۹/۱۳ ايشان در بخش فرهنگ و انديشه روزنامه ايران بشوم. كمى عجيب به نظر مى رسد كه شخصى كه در حوزه فلسفه علم كار مى كند، اين گونه بى محابا از سورهاى عمومى «كاملاً» و «هيچ» استفاده كند. اگر كمى با دقت در آراى كوهن در كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى» (۱۹۶۲) و پى نوشت آن (۱۹۷۰) و كتاب The Essential Tension (۱۹۷۷) و The Road Since Structure (۲۰۰۰) و مجموعه مقالات او بنگريم، نيك در مى يابيم كه او نمى گويد كه تغيير پارادايمى صرفاً بر اساس وضعيت روانشناختى دانشمندان رخ مى دهد، بلكه او در صفحه ۱۵۳-۱۵۲ ساختار معتقد است: «دانشمندان به دلايل مختلف طرفدار پارادايم نوين مى شوند و معمولاً در آن واحد به سبب وجود چند دليل چنين مى كنند. بعضى از اين دلايل مثل خورشيدپرستى كه كپلر را يكى از كپرنيكيان ساخت، كاملاً خارج از قلمرو آشكار علم قرار دارد. بعضى ديگر وابسته به مزاج شخصى و خود زندگينامه و شخصيت اوست. حتى مليت يا شهرت سابق شخص نوآور و استادان وى گاه مى تواند نقشى مؤثر ايفا كند.» اظهاراتى از اين دست، نشان دهنده اين نيست كه تغيير پارادايمى «كاملاً بر اساس وضعيت روانشناختى دانشمندان رخ مى دهد» بلكه بر اين مطلب - كه فيلسوفان پيش از كوهن از آن غافل بوده اند - تأكيد مى كند كه تغيير وفادارى دانشمند از پارادايم پيشين به پارادايم پس از انقلاب مختص خود اوست و عوامل مؤثر در آن را بايد علاوه بر استدلالهاى علمى، از پژوهش هاى روانشناختى و جامعه شناختى نيز كشف كرد [براى تدقيق بيشتر در چگونگى اين تغيير نزد يك دانشمند به مقاله «استدلال، اقناع و ايمان در مناقشات علمى» نوشته نگارنده در مجموعه مقالات درآمدى بر آزادانديشى و نظريه پردازى در علوم دينى، دفتر چهارم مراجعه نماييد.] همچنين نگارنده محترم چندين بار بر اين نكته تأكيد مى نمايد كه «دانشمندان پارادايم هاى خطى را بر اساس هيچ معيار عينى و معقول انتخاب نمى كنند.» براى خواننده اى كه در حوزه فلسفه علم كار تخصصى نكرده است، اين جمله اين معنا را در بر دارد كه گويا «معيارهاى عينى و عقلانى» مورد قبول تمامى فيلسوفان علم در باب تغيير پارادايم ها وجود دارد و كوهن تنها كسى است كه آنها را مورد چالش قرار مى دهد. كاش نگارنده محترم به جاى اين نفى و انكارهاى مؤكد در يك مقاله موجز و عمومى در دو - سه سطر به بيان اين موضوع مى پرداختند كه چگونه كوهن «معيارهاى عقلانى و عينى» در ارزيابى پارادايم هاى علمى را مورد چالش قرار مى دهد تا خواننده به قضاوت هايى از نوع سياه و سفيد يا خوب و بد كه در جامعه ما بسيار مرسوم و شايع است، نپردازد. [براى اجتناب از سوء فهم درباره نظريه پارادايمى كوهن مى توان به مقاله زير مراجعه كرد؛ Robinson, Guy(1996) On Misunderstanding Science. ت International Journal of Philosophical Studies.Vol,4(1) رابينسون مقاله را قبل از چاپ براى كوهن مى فرستد و توافق كوهن درباره نظرات رابينسون در مورد نظريه پارادايمى در نامه هاى وى موجود است.] * عضو هيأت علمى پژوهشگاه علوم انسانى
|