دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۵ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۷
Mon, Dec 11, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۲۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
دانش
معما
تأملى در مورد «مرور تاريخى بر مسأله تميز ميان علم از غيرعلم»
گفتارى درباره نقش استعاره در فهم فلسفى
بخش نخست
تأملى در مورد «مرور تاريخى بر مسأله تميز ميان علم از غيرعلم»
نكته اى درباره «كاملاً» و «هيچ»
* غلامحسين مقدم حيدرى

«كوهن ادعا مى كند كه تاريخ علم به ما مى آموزد كه تغيير گرايش دانشمندان از يك پارادايم به پارادايم ديگر در دوره انقلاب علمى نه بر اساس معيارهاى عقلانى و عينى نظير قدرت تبيين، مطابقت با واقع و... بلكه كاملاً بر اساس وضعيت روانشناختى دانشمندان و معيارهايى غير عقلانى روى مى دهد و لذا تغيير پارادايم صرفاً مرحله اى در بهبود نظريات علمى نيست. وقتى يك انقلاب علمى روى مى دهد چارچوب فكرى و مفهومى اعضاى جامعه علمى چنان تغيير مى كند كه مى توان گفت دانشمندان مشغول به فعاليت در پارادايم جديد به كلى در دنياى ديگرى نسبت به دانشمندان در پارادايم قديم زندگى مى كنند. كوهن از اينجا به مفهوم كليدى قياس ناپذيرى مى رسد. دو پارادايم علمى را بر اساس هيچ معيار عينى نمى توان با يكديگر سنجيد. سخن گفتن از پارادايم بهتر هيچ معنايى ندارد. دانشمندان پارادايم هاى علمى را بر اساس هيچ معيار عينى و معقول انتخاب نمى كنند كه بتوان آنها را بر اساس اين معيارها با يكديگر قياس كرد.»
(طيبى، ساجد ۸۵‎/۹‎/۱۳ - روزنامه ايران)
با تشكر از مقاله خوب جناب آقاى ساجد طيبى درباره ملاك تميز علم از غير علم، مى خواستم متذكر نكته اى در مقاله ۸۵‎/۹‎/۱۳ ايشان در بخش فرهنگ و انديشه روزنامه ايران بشوم. كمى عجيب به نظر مى رسد كه شخصى كه در حوزه فلسفه علم كار مى كند، اين گونه بى محابا از سورهاى عمومى «كاملاً» و «هيچ» استفاده كند. اگر كمى با دقت در آراى كوهن در كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى» (۱۹۶۲) و پى نوشت آن (۱۹۷۰) و كتاب The Essential Tension (۱۹۷۷) و The Road Since Structure (۲۰۰۰) و مجموعه مقالات او بنگريم، نيك در مى يابيم كه او نمى گويد كه تغيير پارادايمى صرفاً بر اساس وضعيت روانشناختى دانشمندان رخ مى دهد، بلكه او در صفحه ۱۵۳-۱۵۲ ساختار معتقد است: «دانشمندان به دلايل مختلف طرفدار پارادايم نوين مى شوند و معمولاً در آن واحد به سبب وجود چند دليل چنين مى كنند. بعضى از اين دلايل مثل خورشيدپرستى كه كپلر را يكى از كپرنيكيان ساخت، كاملاً خارج از قلمرو آشكار علم قرار دارد. بعضى ديگر وابسته به مزاج شخصى و خود زندگينامه و شخصيت اوست. حتى مليت يا شهرت سابق شخص نوآور و استادان وى گاه مى تواند نقشى مؤثر ايفا كند.»
اظهاراتى از اين دست، نشان دهنده اين نيست كه تغيير پارادايمى «كاملاً بر اساس وضعيت روانشناختى دانشمندان رخ مى دهد» بلكه بر اين مطلب - كه فيلسوفان پيش از كوهن از آن غافل بوده اند - تأكيد مى كند كه تغيير وفادارى دانشمند از پارادايم پيشين به پارادايم پس از انقلاب مختص خود اوست و عوامل مؤثر در آن را بايد علاوه بر استدلالهاى علمى، از پژوهش هاى روانشناختى و جامعه شناختى نيز كشف كرد [براى تدقيق بيشتر در چگونگى اين تغيير نزد يك دانشمند به مقاله «استدلال، اقناع و ايمان در مناقشات علمى» نوشته نگارنده در مجموعه مقالات درآمدى بر آزادانديشى و نظريه پردازى در علوم دينى، دفتر چهارم مراجعه نماييد.]
همچنين نگارنده محترم چندين بار بر اين نكته تأكيد مى نمايد كه «دانشمندان پارادايم هاى خطى را بر اساس هيچ معيار عينى و معقول انتخاب نمى كنند.» براى خواننده اى كه در حوزه فلسفه علم كار تخصصى نكرده است، اين جمله اين معنا را در بر دارد كه گويا «معيارهاى عينى و عقلانى» مورد قبول تمامى فيلسوفان علم در باب تغيير پارادايم ها وجود دارد و كوهن تنها كسى است كه آنها را مورد چالش قرار مى دهد. كاش نگارنده محترم به جاى اين نفى و انكارهاى مؤكد در يك مقاله موجز و عمومى در دو - سه سطر به بيان اين موضوع مى پرداختند كه چگونه كوهن «معيارهاى عقلانى و عينى» در ارزيابى پارادايم هاى علمى را مورد چالش قرار مى دهد تا خواننده به قضاوت هايى از نوع سياه و سفيد يا خوب و بد كه در جامعه ما بسيار مرسوم و شايع است، نپردازد.
[براى اجتناب از سوء فهم درباره نظريه پارادايمى كوهن مى توان به مقاله زير مراجعه كرد؛
Robinson, Guy(1996) On Misunderstanding Science. ت International Journal of Philosophical Studies.Vol,4(1)
رابينسون مقاله را قبل از چاپ براى كوهن مى فرستد و توافق كوهن درباره نظرات رابينسون در مورد نظريه پارادايمى در نامه هاى وى موجود است.]
* عضو هيأت علمى پژوهشگاه علوم انسانى
مجلس خبرگان در يك نما
266817.jpg
سيد احمد  حبيب نژاد
تازگى و نو بودن گره خوردن حق تعيين سرنوشت مردم بر مقدرات خود با شريعت و دين، نظام جمهورى اسلامى را نيازمند نهادهايى كرد تا بتوانند پيوندى ميان دو عنصر «جمهوريت» و «اسلاميت» نظام نوپا باشند. از سوى ديگر از مهمترين نيازهاى هر نظامى، ساماندهى مباحث مربوط به زعامت و رهبرى آن نظام است همچنان كه از همان ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى و بويژه به دليل اهميت جايگاه رهبرى در پيروزى و تداوم آن، توجه خاصى به تنظيم نهاد رهبرى شد.
هرچند رهبرى امام خمينى(ره) بدون هيچ شكى براى همگان پذيرفته شده بود اما با اين حال تنظيم و نهادينه كردن رهبرى در چارچوب حقوقى و حراست از جايگاه آن در دوره هاى بعد موجب پيدايش مجلس خبرگان شد كه بعد از گذران سه دوره، وارد چهارمين دوره خود در آينده نزديك مى شود. در اين مقاله نگاهى كلى به اين مجلس خواهيم داشت:

الف. تاريخچه مجلس خبرگان:
گفتيم كه ضرورت وجود نهادى براى سر وسامان دادن به نهاد رهبرى از همان ابتداى انقلاب مورد توجه قرار گرفت. در اين ميان عده اى به دليل حضور شخص حضرت امام (ره) حساسيت هايى را نسبت به وجود مجلس خبرگان ايجاد كردند كه حضرت امام (ره) به صراحت فرمودند: «[آنچه] امروز در ملت مطرح است [درباره] مجلس خبرگان براى تعيين رهبرى، اين مسأله است كه نبايد ملت ايران براى آن كم ارج قائل باشد.
بعد از اين پيام در ۱۹ آذر ۱۳۶۱ انتخابات دوره اول مجلس خبرگان انجام شد و به تبع آن انتخابات دوره دوم و سوم آن به ترتيب در روز هاى ۱۶ مهر ۱۳۶۹ و اول آبان ۱۳۷۷ برگزار شد و انتخابات دوره چهارم نيز در ۲۴ آذر امسال برگزار مى شود.
ب: وظايف و اختيارات مجلس خبرگان
>   ب. انتخاب رهبرى:
مهمترين وظايف مجلس خبرگان انتخاب رهبرى است كه براساس آن طبق اصل ۱۰۷ قانون اساسى: «پس از مرجع عاليقدر تقليد و رهبر كبير انقلاب جهانى اسلام و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران حضرت آيت الله العظمى  امام خمينى«قدس سره شريف»... تعيين رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است... رهبر منتخب خبرگان ولايت امر و همه مسئوليت هاى ناشى از آن را برعهده خواهد داشت...»
براساس همين اصل، خبرگان در مورد همه فقهاى واجد شرايط مذكور در اصل پنجم(۲) و صد و نهم (۳)بررسى و مشورت كرده و هر كدام از آنان را كه اعلم به احكام و موضوعات فقهى يا مسائل سياسى و اجتماعى يا داراى مقبوليت عامه يا واجد برجستگى خاصى در صفات مذكور در اصل ۱۰۹ تشخيص دهند، او را به عنوان رهبرى انتخاب مى كنند و اگر همه در شرايط برابر باشند يكى از آنان را به عنوان رهبر انتخاب مى نمايند.
در راستاى اجراى اين وظيفه، ماده ۱۷ آيين نامه داخلى مجلس خبرگان مصوب ۱۳۶۲‎/۴‎/۲۷ مقرر كرده است كه «به منظور آمادگى خبرگان براى اجراى اصل يكصد و هفتم و شناخت حدود شرايط مذكور در اصل يكصدو نهم قانون اساسى، كميسيونى مركب از ۱۵ نفر از نمايندگان تشكيل مى شود تا درباره همه مسائل مربوط تحقيق كند و درباره همه كسانى كه در مظان رهبرى قرار دارند بررسى به عمل آورد تا مورد استفاده و بررسى خبرگان واقع شود.»
> ب - تدوين مقررات مربوطه:
طبق ذيل اصل ۱۰۸ قانون اساسى «هرگونه تغيير و تجديد نظر در اين قانون و تصويب ساير مقررات مربوط به وظايف خبرگان در صلاحيت خود آنان است.»
يك نكته در اين خصوص آن است كه مصوبات مجلس خبرگان بر خلاف قوانين مصوب مجلس شوراى اسلامى براى تشخيص مغايرت يا مغايرت نداشتن با موازين شرعى و قانون اساسى به شوراى نگهبان نمى رود، هرچند تدوين مقررات مجلس خبرگان نبايد مخالف با قانون اساسى و مخصوصاً با اصول مهم آن مانند متكى بودن نظام به آراى عمومى باشد.
لذا شوراى نگهبان نيز در نظريه تفسيرى (۱‎/۷۳۴۶ ، ۱۳۶۲‎/۵‎/۵) اعلام داشته است كه: «تشخيص مغايرت و عدم مغايرت مصوبات مجلس خبرگان با شوراى نگهبان نيست، ولى على الاصول كه همه نهادها رعايت قانون اساسى را مى نمايند... مصوبات مجلس خبرگان خارج از محدوده اين اصل [۱۱۱ قانون اساسى] و اصول ديگر قانون اساسى اعتبار ندارد.»
> ب - عضويت در شوراى بازنگرى قانون اساسى:
مطابق اصل ۱۷۷ قانون اساسى، مقام رهبرى پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام، طى حكمى خطاب به رئيس جمهور موارد اصلاح يا متمم قانون اساسى را به شوراى بازنگرى قانون اساسى پيشنهاد مى كند كه ۵ نفر از اعضاى مجلس خبرگان عضو اين شورا مى باشند.
ج: ويژگيهاى نمايندگى مجلس خبرگان
> ج - تعداد نمايندگان:
طبق قانون انتخابات مجلس خبرگان كه توسط فقهاى شوراى نگهبان تدوين شده بود، اعضاى آن مجلس ۵۸ نفر بودند، ولى در آستانه نخستين انتخابات، فقهاى شوراى نگهبان در نامه اى به حضرت امام خواستار افزايش تعداد نمايندگان شدند كه مورد موافقت ايشان قرار گرفت. هم اكنون تعداد نمايندگان آن مجلس ۸۶ نفر مى باشد.
> ج - مدت نمايندگى
طبق ماده ۵ قانون انتخابات مجلس خبرگان مدت هر دوره از مجلس خبرگان ۸ سال است.
> ج - تحليف:
نمايندگان مجلس خبرگان در آغاز نخستين جلسه رسمى و بعد از انتخاب هيأت رئيسه سنى سوگندنامه اى را قرائت مى كنند كه چنين است: «ما در برابر قرآن مجيد و مردم شريف ايران به خداى متعال، سوگند ياد مى كنيم كه در ايفاى وظيفه سنگينى كه به عهده داريم، يعنى تشخيص و معرفى بهترين فرد براى مقام والاى رهبرى، خود را در پيشگاه مقدس خداوند در برابر ملت غيور ايران مسئول بدانيم و كوچكترين مسامحه و خيانت را روا نداريم.
د. ساختار و تشكيلات:
مجلس خبرگان داراى ساختار و تشكيلات زير است:
۱- د. هيأت رئيسه:
علاوه بر هيأت رئيسه سنى كه عهده دار وظايفى چون انجام مراسم تحليف و اداره جلسه افتتاحيه مى باشد، هيأت رئيسه دائم با رأى مخفى اعضا و با احراز اكثريت مطلق آرا برگزيده مى شوند.
هيأت رئيسه شامل يك رئيس، دو نايب رئيس و دو منشى است.
۲-د. دبيرخانه:
دبيرخانه مجلس خبرگان در شهر مقدس قم قرار دارد و هيأت رئيسه مجلس خبرگان رياست دبيرخانه را انتخاب مى كند. هماهنگى تشكيل كميسيون ها، تنظيم كليه امور مربوط به مجلس خبرگان، ارتباط با رياست، ضبط و بايگانى مشروح مذاكرات و... از جمله وظايف دبيرخانه است.
۳-د. كميسيون ها:
مجلس خبرگان در راستاى انجام وظايف و مسئوليت هاى خويش داراى كميسيون هاى ذيل است:
۱-۳-د. كميسيون اصل ۱۰۷ و ۱۰۹ قانون اساسى:
اين كميسيون كه از ۱۵نفر تشكيل شده است عهده دار روشن ساختن شرايط و صفات رهبرى، مذكور در اصول قانون اساسى و مفاهيم آن و بررسى مصاديق رهبرى و تحقيق درباره همه كسانى است كه در مظان رهبرى هستند.
۲-۳-د. كميسيون اصل ۱۰۸ قانون اساسى:
اين كميسيون، آيين نامه داخلى مجلس خبرگان را براى طرح در جلسه عمومى تنظيم مى كند.
۳-۳-د. كميسيون اصل ۱۱۱ قانون اساسى (هيأت تحقيق):
هيأت تحقيق دو وظيفه دارد: نظارت و بررسى عملكرد رهبرى و نهادهاى زيرنظر ايشان و آماده بودن براى مشاوره با رهبرى.
۴-۳-د. كميسيون بودجه و محاسبات:
تعيين ضوابط بودجه اجلاسيه ها و دبيرخانه ها از وظايف اين كميسيون است.
۵-۳-د. كميسيون فعالتر كردن خبرگان:
در جهت فعالتر كردن سياست ها و برنامه هاى مجلس خبرگان كميسيون مذكور ايجاد شده است.
۴-د. اجلاسيه ها:
اجلاسيه هاى مجلس خبرگان به طور سالانه  (معمولاً دونشست در سال) و به مدت ۲ روز برگزار مى شود.
رسميت اين جلسات با حضور دوسوم اعضاست. هر چند در مواردى كه هيأت رئيسه لازم بداند يا ۱۰ نفر از اعضا به طور كتبى پيشنهاد كنند، اجلاسيه فوق العاده تشكيل مى شود. (۶)
هـ. انتخابات: (۷)
انتخابات تجلى اراده مردم در تعيين سرنوشت خويش و شيوه پذيرفته شده اى براى استقرار و استمرار نظام سياسى و توزيع قدرت است.
طبق اصل ۶ قانون اساسى «در جمهورى اسلامى ايران، امور كشور به اتكاى آراى عمومى اداره مى شود از راه انتخابات...» و يكى از نهادهاى كشور كه به صورت انتخابات تشكيل مى شود، مجلس خبرگان است.
۱-هـ. شرايط انتخاب  شوندگان:
ماده سوم قانون انتخابات مجلس خبرگان شرايط ذيل را براى داوطلبان نمايندگى مجلس خبرگان تعيين كرده است: اشتهار به ديانت و وثوق و شايستگى اخلاقى، اجتهاد در حدى كه قدرت استنباط بعضى مسائل فقهى را داشته باشد و بتواند ولى فقيه واجد شرايط رهبرى را تشخيص دهد، بينش سياسى و اجتماعى و آشنايى با مسائل روز، معتقد به نظام جمهورى اسلامى ايران، نداشتن سوابق سوء سياسى - اجتماعى.
در اين خصوص چند نكته قابل ذكر است:
اول: معمم بودن و داشتن لباس روحانيت براى داوطلبان اين مجلس شرط نيست.
دوم: زنان نيز در صورت داشتن شرايط لازم مى توانند كانديدا شوند كه هر دو مورد آن را در انتخابات اين دوره شاهد بوديم.
سوم: مراد از فقاهت و اجتهاد، اجتهاد تجزى (توانايى استنباط احكام در برخى ابواب فقهى) است و نه اجتهاد مطلق.
چهارم: براى داوطلبى در اين مجلس شرط حداقل و حداكثر سن وجود ندارد كه قابل تأمل است.
۲-  هـ. شرايط انتخاب كنندگان:
تابعيت جمهورى اسلامى ايران، داشتن ۱۵ سال تمام در روز اخذ رأى در دور اول انتخابات، شروط رأى دهندگان است.
۳-  هـ . تشخيص صلاحيت داوطلبان مجلس خبرگان:
طبق تبصره يك ماده ۳ آيين نامه مجلس خبرگان مرجع تشخيص دارا بودن شرايط داوطلبى، فقهاى شوراى نگهبان هستند.
البته طبق تبصره ۲همين ماده، كسانى كه رهبر معظم انقلاب صريحاً يا ضمناً اجتهاد آنها را تأييد كرده باشد از نظر علمى نياز به تشخيص فقهاى شوراى نگهبان نخواهند داشت.
۴- هـ. مديريت، مراحل و نظام انتخاباتى:
مديريت اجرايى انتخابات مجلس خبرگان بر عهده وزارت كشور است. (ماده ۱۱۰ آيين نامه قانون انتخابات مجلس خبرگان) لذا وظايفى چون اعلام تاريخ شروع ثبت نام داوطلبان، تشكيل هيأت اجرايى انتخابات، در اختيار قرار دادن سوابق و مدارك داوطلبان به هيأت اجرايى مركز حوزه انتخابيه توسط فرماندار، اعلام اسامى داوطلبان تأييد شده از سوى شوراى نگهبان و ... بر عهده وزارت كشور و زيرمجموعه هاى آن از جمله استاندارى ها و فرماندارى ها است.
مديريت نظارتى بر انتخابات مجلس خبرگان نيز طبق اصل ۹۹ قانون اساسى بر عهده شوراى نگهبان است.
تشكيل هيأت مركزى نظارت بر انتخابات كه داراى وظيفه نظارت بر كليه مراحل و جريان هاى انتخاباتى و اقدامهاى مؤثر انتخاباتى وزارت كشور و نظارت بر هيأت هاى اجرايى مى باشد برعهده شوراى نگهبان است.
نظام انتخاباتى انتخابات مجلس خبرگان نيز نظام اكثريت نسبى است و هر كدام از داوطلبان كه بيشترين آرا را كسب كند- هر چند اين برترى با يك رأى باشد- به عنوان عضو مجلس خبرگان برگزيده مى شود.
پى نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است.
گفتارى درباره نقش استعاره در فهم فلسفى
فيلسوف با «استعاره» مى انديشد
بخش نخست
266835.jpg
محمود سيفى
فيلسوفان از استعاره براى اهداف متعددى استفاده مى كنند. از شايع ترين موارد استفاده از استعاره در فلسفه تلاش براى توصيف يك نظريه است. برخلاف عرف رايج كه استفاده از صنايع بلاغى در نوشتارهاى علمى را صحيح نمى داند، از قديم به وفور در كتاب هاى فلسفى از استعاره استفاده مى شده است. طبق عرف رايج، در زبان علمى بايد از زبان صريح، مستقيم و معانى حقيقى استفاده كرد و هرگونه به كاربردن كلمات در معانى مجازى يا استعارى نادرست است، چون موجب مى شود ابهام يا ايهام ايجاد شود و خواننده به معناى اصلى دست پيدا نكند. البته، اين ممنوعيت استفاده از استعاره معمولاً در مقام استدلال يا تبيين است و نه مقام توصيف محض. مادامى كه ما از استعاره ها فقط براى توصيف يك نظريه استفاده كنيم، به ظاهر مسأله اى وجود ندارد. اين امر البته وقتى صحيح است كه ما استعاره ها را مسائل مربوط به سطح زبان بدانيم و نه انديشه؛ يعنى نظريه معمول استعاره كه تا دهه ۱۹۸۰ قبول عام داشت. نظريه اى كه در سال هاى بعد پيش كشيده شد تا حد زيادى نظريه كلاسيك استعاره را نفى كرد. دانشگاه كمبريج در سال ۱۹۷۹ كتابى منتشر كرد به نام «استعاره و انديشه» كه در اين كتاب متخصصانى از علوم مختلف، دامنه تأثيرات تفكر استعارى بر انديشه را در حوزه هاى خاص خود بررسى كرده بودند. ماكس بلك در همين كتاب و در مقاله «نكات بيشترى درباره استعاره» كه دربرگيرنده پاسخ او به انتقادات برنظريه تعاملى استعاره - نظريه اى كه او با الهام از كارهاى پيشين آوستين درباب كار گفت ارائه كرده بود - يكى از متون مهم را در باب استعاره در سنت فلسفه زبان به نگارش درآورد. مايكل رِدى نيز در مقاله اى به نام «استعاره مَجرا» ستون هاى اوليه و سنگ بناى ساختمانى را پى ريخت كه جورج ليكاف و مارك جانسون آن را در سال۱۹۸۰ و با انتشار كتاب «استعاره هايى كه با آنها زندگى مى كنيم» به تكامل رساندند. مغز سخن رِدى اين بود كه بسيارى از استعاره هاى رايج را نه در سطح زبان كه بايد در سطح تفكر تحليل كرد. بعدها و در ويرايش دوم كتاب «استعاره و انديشه» جورج ليكاف رئوس نظريه جديد را كه او «نظريه معاصر استعاره» ناميده بود، چنين توصيف كرد:
۱ـ استعاره مهم ترين سازوكارى است كه ما از طريق آن مفاهيم انتزاعى را درك مى كنيم و با آن استدلال انتزاعى مى كنيم.
۲ـ بيشتر موضوعات، از مسائل پيش پا افتاده تا نظريه هاى پيچيده علمى، فقط از طريق استعاره قابل دريافت و فهمند.
۳ـ استعاره ماهيتاً امرى مفهومى است و نه زبانى
۴ـ استعاره هاى زبانى فقط ظهور سطحى استعاره هاى مفهومى است.
۵ ـ اگرچه بيشتر نظام مفهومى ما استعارى است، با وجود اين، بخش قابل توجهى از آن نيز غيراستعارى است. ادراك استعارى ما مبتنى بر همين بخش غيراستعارى است.
۶ ـ استعاره ما را قادر مى سازد تا موضوعى به نسبت انتزاعى يا فاقد ساخت را بر حسب امرى ملموس تر يا دست كم ساخت مندتر بفهميم.
نظريه معاصر استعاره بدين معنا بود كه بسيارى از مفاهيم انتزاعى و از جمله مفاهيمى كه درفلسفه به كار مى رود، داراى ساختى استعارى است. اين استعاره ها البته در سطح زبان مى توانند آشكار نشوند اما حاكم بر مفاهيم اند. براى درك بهتر مغز سخن ليكاف اين مثال بسيار رايج را در نظر بگيريد كه فهم ما از زمان به طور عمومى استعارى است. ما زمان را بر حسب مكان مى فهميم. به اين عبارات توجه كنيد: (۱) عيد نزديك است و بزودى از راه مى رسد. (۲) وقت گذشت (۳) از زمان هاى دور تاكنون ... (۴) آينده نزديك...، (۵) سفر به آينده ناممكن است. در مثال (۱) از يك صفت مكانى (نزديكى) براى توصيف يك پديده زمانى استفاده كرده ايم و چنان سخن گفته ايم كه گويى، ثابت ايستاده ايم و زمان سوار بر مركبى به سوى ما مى تازد. در مثال (۳) نيز از گذشتن وقت سخن گفته ايم كه دلالت ضمنى دارد بر مكان بودن آن و همچنين مثال هاى ديگر نيز همگى مبتنى بر انديشه مكانى انگاشتن زمان اند.
بشر، از ديرباز زمان را به صورت رودخانه اى در جريان و يا اقيانوسى كه ما در آن غوطه وريم، تصور كرده است. در حالت اول كه استعاره زمانِ متحرك ناميده شده ناظر ثابت ايستاده و زمان از مقابل او و از آينده به گذشته در حال عبور است. درحالت دوم كه استعاره خود متحرك خوانده شده است، زمان ثابت است و ناظر به سوى آن درحال حركت است. براى نمونه در عبارت «سفر به آينده ناممكن است» ما از استعاره خود متحرك استفاده كرده ايم؛ گويى زمان عنصرى مكانى است و درجايى ايستاده كه ما بايد خودمان را به آن برسانيم. همان طور كه از اين مثال بر مى آيد، استعاره«زمان مكان است» فقط استعاره اى در سطح زبان نيست بلكه ريشه درعمق مفاهيم ما دارد. برخلاف انتقاداتى كه از برخى زوايا به نظريه معاصر استعاره وارد است، اين نظريه اهميت استعاره از حيث شناختى را بسيار روشن ساخت و راه را براى مطالعات عميق تر درباب نظام مفاهيم انسانى باز كرد. ما با اذعان به جايگاه استعاره ها در نظام مفاهيم انسانى، برخى از استعاره هايى را كه فلاسفه در مباحث معرفت شناسى از آن استفاده كرده اند، مورد بررسى قرار خواهيم داد.
استعاره هاى معرفت شناختى
در معرفت شناسى دست كم دو نظريه اصلى وجود دارد: مبناگروى و انسجام گروى. در مبناگروى كليه علوم بشرى براى توجيه خود بايد مبتنى بر مجموعه اى از گزاره ها يا واقعيت هاى پايه باشند. كسانى كه گزاره هاى پايه را گزاره هاى بنيادين عقلانى بدانند عقل گرا و كسانى كه پايه هاى شناخت را تجربه حسى بدانند، تجربه گرا هستند. در انسجام گرايى، توجيه گزاره ها به گزاره هاى پايه ختم نمى شود بلكه معرفت مانند تورى تلقى مى شود كه هر كدام از گره ها از چند سو، همزمان به گره اى ديگر مرتبط است. قائلان به هر كدام از اين نظريه ها براى توصيف و گاهى تبيين نظريه خود از استعاره هايى استفاده كرده اند.
ادامه دارد

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   | 
|   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   مهرگان   |   دانش   | 
|   معما   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |