|
|
|
خاطره قضايى
|
|
|
|
پديده گنج يابى و رواج تقلب در آثار عتيقه ايران
|
|
|
|
دزد بدشانس
|
|
|
|
|
|
|
آزمايش DNA براى يافتن راز پنهان۳ نوزاد
گروه حوادث: كارشناسان پزشكى قانونى براى روشن ساختن راز پيچيده هويت گمشده دو نوزاد به آزمايش DNA پرداختند. اين آزمايش ها با دستور بازپرس جنايى تهران بر روى نوزاد مرده و نوزاد ديگر صورت خواهد گرفت. بنا به اين گزارش، صبح روز شنبه ۱۱ آذرماه سال جارى يكى از بيمارستان هاى جنوب تهران با ارسال نامه اى به كلانترى ۱۱۶ مولوى از آنها خواستار شناسايى نوزادى شدند كه دو خانواده مدعى اند فرزند آنهاست. با ارسال اين نامه، مأموران كلانترى با مراجعه به بيمارستان در تحقيقات پى بردند چند روز قبل دو نوزاد دختر و پسر در اين بيمارستان به دنيا آمدند، ولى چند روز بعد نوزاد پسر بر اثر بيمارى فوت كرد و زمانى كه پرستاران نوزاد دختر را به خانواده اش تحويل دادند، آنها با اعلام اين كه نوزاد متعلق به آنها نيست، گفتند كه نوزاد آنها پسر بوده و مسئولان بيمارستان نوزاد آنها را عوض كرده اند. پدر يكى از اين نوزادان در تحقيقات به مأموران گفت: چند ساعت قبل از زايمان با سونوگرافى متوجه شدم فرزندمان پسر است. پس از زايمان همسرم، مادرم و خواهرم اين نوزاد را از نزديك ديده بودند و حتى همسرم نيز به او شير داده بود، ولى زمانى كه براى تحويل گرفتن نوزاد رفتيم، آنها نوزاد دخترى را به ما دادند.درحالى كه شاخه ديگر تحقيقات مأموران نشان مى داد خانواده ديگرى كه نوزادشان دختر بوده، ادعا مى كنند اين نوزاد متعلق به آنهاست و مسئولان بيمارستان نوزاد آنها را با نوزاد پسر جابه جا كرده اند. پرونده در اختيار بازپرس جنايى تهران قرار گرفت. همزمان با انجام اين تحقيقات، مسئولان بيمارستان در مقابل اعتراض اين دو خانواده ادعا كردند كه پرستارى كه اقدام به جابه جايى نوزادان كرده بود، فوت كرده است. بازپرس جنايى تهران با تكميل تحقيقات براى روشن شدن هويت اين دو نوزاد به كارشناسان پزشكى قانونى مأموريت داد تا با انجام آزمايش هاى تخصصى راز گمشده هويت نوزادان را مشخص كنند.
|
|
|
|
|
خاطره قضايى
اشتباه شيرين
|
|
|
بهترين خاطره اى كه از آن درس هم گرفتم اين است كه جوان معتادى را به اتهام سرقت روانه زندان كردم، ولى چند هفته بعد سارق اصلى دستگير شد. اوايل دورانى كه بازپرسى ام را آغاز كردم، مرد سالخورده اى با ارائه شكايتى اعلام كرد وقتى در منزل نبودم سارقان وسايل با ارزش خانه ام را به سرقت برده اند. اين پيرمرد در شكايت خود گفت: از مدت ها قبل، مرد جوانى در خانه ام مستأجر بود، ولى چند روز قبل متوجه شدم او معتاد است و از آنجايى كه بين اتاق من و اتاق او يك در مشترك وجود داشت من به او مظنون شدم چون او به راحتى مى توانست از اين در وارد اتاق من شود. با ارائه شكايت اين پيرمرد، دستور بازداشت اين جوان معتاد را صادر كردم و پس از بازداشت، اتهام سرقت از منزل صاحبخانه را به او تفهيم كردم، ولى او در تمام بازجويى ها مى گفت كه در اين سرقت هيچ نقشى نداشته و از آن نيز اطلاعى ندارد، ولى از آنجايى كه اين جوان تنها مظنون اين پرونده بود و با توجه به اعتيادش او را با صدور قرار بازداشت روانه زندان كردم و پرونده را براى ادامه تحقيقات در اختيار كارآگاهان گذاشتم. با گذشت چند هفته از اين ماجرا، مأموران پليس يك سارق حرفه اى منزل را دستگير كردند و او نيز در اعترافات خود سرقت از منزل اين پيرمرد را گردن گرفت. با اعترافات اين دزد با صدور قرار منع تعقيب دستور آزادى جوان معتاد را صادر كردم و از آن روز به بعد به خاطر اين كه بى گناهى را زندانى كرده بودم دچار عذاب وجدان شده بودم. چند روز از اين ماجرا گذشت تا اين كه در يكى از روزهايى كه در شعبه مشغول رسيدگى به پرونده ها بودم جوان شيك پوش و شادابى وارد دفتر شعبه شد و پس از سلام و احوالپرسى از من سؤال كرد آقاى قاضى مرا مى شناسيد؟ به چهره اش دقت كردم و او گفت من همان جوان معتادى هستم كه شما مرا به اتهام سرقت زندانى كرديد، ولى بعدها سارق اصلى دستگير شد و شما مرا از زندان آزاد كرديد. با شنيدن اين جملات بلافاصله از او عذرخواهى كردم و خواستم كه مرا ببخشد، ولى او گفت من امروز آمده ام كه از شما به خاطر اين كار تشكر كنم زيرا شما مرا از دام اعتياد نجات داديد. از گفته او خيلى تعجب كردم و از او خواستم كه كمى درباره اين موضوع توضيح دهد. او گفت: از مدت ها قبل وقتى در دام اعتياد گرفتار شدم حال و روز خوبى نداشتم و چندين بار نيز سعى كردم تا اعتيادم را ترك كنم، ولى موفق نمى شدم و آرزو داشتم كه بتوانم اعتيادم را ترك كنم تا اين كه شما مرا به جرم سرقت به زندان فرستاديد و من در آنجا توانستم اعتيادم را ترك كنم و امروز سرحال و شاداب نزد خانواده ام بازگشته ام. با شنيدن اين جملات خيلى خوشحال شدم و از اين كه توانسته بودم جوانى را از دام اعتياد نجات دهم، خدا را شكر مى كنم. جعفر كيانى بازپرس شعبه اول دادسراى ناحيه ۱۶
|
|
|
|
|
پديده گنج يابى و رواج تقلب در آثار عتيقه ايران
كلاهبرداران ميراث ايرانى
|
|
|
اين روزها در صفحه حوادث روزنامه ها اخبارى از گنج و گنج يابى و رواج جعل و تقلب در آثار عتيقه و هنرى چاپ مى شود و كلاهبردارى هاى بزرگى كه در اين زمينه رخ مى دهد تاكنون كم سابقه بوده است. سوءاستفاده هاى بسيار از «ميراث هاى فرهنگى نهفته در دل خاك» و عطش روزافزونى كه از اين رهگذر براى دستيابى آسان به ثروت بادآورده، بر عده اى مستولى شده، موجب نگرانى و تأسف است و جا دارد از كنار اين حوادث براحتى نگذريم و حال كه چنين پديده اى در جامعه ما رواج يافته تا حدامكان رابطه آن را با فرهنگ عمومى به بحث بگذاريم. براى شروع اين موضوع لازم است پيشينه تاريخى سوءاستفاده يا به عبارتى غارت اشيا و آثار به جا مانده از نسل ها را در طول تاريخ به اختصار مرور و يادآورى كنيم. سابقه طمع بردن و استفاده شخصى از اين ثروت ها به هزاره هاى ماقبل تاريخ مى رسد و از حدود چهار هزار سال پيش دراوج اقتدار و سيطره فراعنه مصر، كسانى بوده اند كه فارغ از آموزه هاى دينى كاهنان پيرامون خداگونگى صاحبان مقابر باشكوه، دزدانه به درون اهرام راه يافته و به غارت مى پرداختند واخبار اين يغماگرى به خط هيروگليف بر ديوارهاى آرامگاه فراعنه ثبت شده و دزدان و طمعكاران بشدت مورد لعن و نفرين واقع شده اند. در كشور ما حكيم ناصرخسرو قباديانى، به شكل محترمانه اخبارى از مردم شهر ارجان (نزديك بهبهان) در سفرنامه اش نقل كرده است كه براى دستيابى به ثروت و گنج پيشينيان خرابه هاى شهر را مى كاويدند. در قرون جديد نيز چنين اعمالى در ايران رخ مى داده، اعتمادالسلطنه در «روزنامه خاطرات» از تلاش هاى ناصرالدين شاه براى كندن و بيرون آوردن دفينه و گنج پرده برداشته است. خلاصه اين كه همه اين اتفاق ها مربوط به مقاطعى از تاريخ اجتماعى بشر است كه آثار به جا مانده از گذشتگان به منزله ميراث مشترك عموم مردم به حساب نمى آمد و مفهوم «ميراث فرهنگى» آنچنان كه امروز به ذهن متبادر مى شود رايج نبوده است. در ايران اشتياق به گنج يابى چندوجه مختلف داشته است، ابتدا در قرون اوليه اسلامى دانشمندانى كه در كشف رازهاى طبيعت به دنبال معادن احجار كريمه و فلزات بهادار بودند و از راه خواص و رنگ خاك ها نشانى آن معادن را مى دادند به اين مسأله توجه كردند، بعدها در قرون ميانى اسلام مفهوم گنج و گنج يابى وارد مباحث نظرى شد و اساساً درونمايه ديگرى پيدا كرد و وجه تمثيلى آن در تاريخ انديشه عرفانى عمده شد. در دفتر ششم مثنوى مولانا دو داستان در اين باره هست، معروف ترين داستان انسان غافلى است كه از گنج وجودخود بى خبر است و در اسارت سوداى گنج يابى از بغداد تا مصر سفر مى كند و در مصر او را از خواب غفلت بيدار مى كنند و نشانى گنج را نه در مصر، بلكه در بغداد و در خانه خود وى مى نمايانند. در قرن معاصر بخصوص در پنجاه سال اخير، ذهن و انديشه ايرانى به شدت در جهت تقليل و تنزل اينگونه مفاهيم معنوى گرايش پيدا كرده و از گنج و گنج يابى معنايى كاملاً دنيايى و مادى مى جويند. در اين روند، گنج نامه نويسى به شكل و شمايلى كه امروز با آن سروكار داريم اشاعه پيدا مى كند و كسانى با فراهم كردن اطلاعات درست و غلط و درآميختن آن با خرافه و توهمات و درج آن بر روى اوراق رنگ و رورفته، گنج نامه يا به اصطلاح «نسخه گنج» را به سودازدگان عرضه مى كنندو ازاين راه ارتزاق مى كنند. حقيقت اين است كه امروزه مفهوم «ميراث هاى فرهنگى نهفته در دل خاك» در ذهن قشرهايى از مردم آنچنان با موضوع «گنج» درهم آميخته كه تفكيك آن به سادگى ميسر نيست و تلاش فرهنگى مجدانه اى براى روشنگرى مسأله لازم است. هر يك از ما در ميان آشنايان خود با كسانى مواجه مى شويم كه وقتى بحث از ميراث فرهنگى به ميان مى آيد، داستان هاى عجيب و غريبى از دانسته هاى خود يا ديگران در مورد گنج براى ما بازگو مى كنند كه عموماً تخيلى و غيرواقعى است و حاكى از اشتياق آنان به اين مسأله است، در واقع آنان نمى دانند اشياى تاريخى ـ فرهنگى (يا به تعبير آنان گنج) ماهيتاً اشيايى كمياب هستند و قرار نيست كه در هر گوشه اى به وفور يافت شوند وچون كثيرالعدد نيستند لذا نمى توانند همه را به ثروت برسانند. تجربه نشان داده است سودازدگان گنج عموماً دو گروهند: گروه اول كسانى هستند كه ذهن آنها انباشته از توهمات عميق و ديرپاست و در برابر آموزش هاى واقع بينانه سخت مقاومت مى كنند وباور آنها به حتمى بودن آنچه در ذهن دارند به نوعى اعتياد تبديل شده است، اينان از منظر روانشناسى اجتماعى قابل مطالعه اند و مى توانند موضوع يك تحقيق علمى روانشناسانه باشند. گروه ديگر ناآگاهانى هستند كه مستعد دريافت اطلاعات صحيح هستند و اگر مفاهيم اصيل ميراثهاى فرهنگى نهفته در دل خاك به زبان ساده براى آنها بازگو شود تصورات نادرست را وا مى نهند و كمتر در دام كلاهبرداران گرفتار مى شوند. بيشتر كسانى كه به دنبال رسيدن به گنج، محلى را حفارى مى كنند نمى دانند به جز ذات پروردگار، احدى نمى تواند به طور قطع و از قبل بر وجود يك يا چند شىء گرانبها در دل خاك وقوف داشته باشد. آنها اگر از موزه ها بازديد كنند خواهند ديد كه در طول يك صد سال گذشته چند مجموعه انگشت شمار از اشياى نفيس و قيمتى در كشور ما به دست آمده و تقريباً ۸۰ درصد آنها اشيايى است كه به طور اتفاقى و بى اين كه كسى پيشاپيش از وجود آنها در دل خاك خبر داشته باشد بيرون افتاده اند. مجموعه هاى زيويه كردستان، كل ماكره لرستان، كلورز مازندران و بسيارى اشياى طلايى و نقره اى مانند جام طلاى خشايارشاه، الواح طلايى و ريتون زرين همدان كه همگى آنها در موزه ملى ايران نگهدارى مى شوند به طور اتفاقى كشف شده اند. تأسف بار اين كه اين جويندگان گنج از مجازات هاى قانونى بى خبرند و با عمل خود نه تنها به چيزى نمى رسند بلكه بين شش ماه تا سه سال زندان براى خود تدارك مى بينند. پيشتر گفتيم اشياى تاريخى ـ فرهنگى (عتيقه) ماهيتاً كمياب و گاه حتى ديرياب هستند و نمى توانند برآورنده آرزوى جمع كثيرى باشند، همين مسأله تقلب كاران و جاعلين آثار عتيقه و هنرى را واداشته بيكار ننشينند و كارگاههاى جعل و تقلب آثار عتيقه را گسترش دهند، محصول اين كارگاهها متاعى است كه كلاهبرداران براى سركيسه كردن افراد ناآگاه به كار مى برند و از طريق فروش آنها به جاى اشياى اصيل، خريداران را از هستى ساقط و به خاك سياه مى نشانند. آمارها در استان تهران نشان مى دهد از حدود ۱۵ سال پيش توليد وعرضه اشياى عتيقه تقلبى روند شتابنده اى به خود گرفته و بخش قابل توجهى از اشياى تقلبى كه تا سال ۲۰۰۰ ميلادى براى فروش عرضه مى شد، كپى اشياى بين النهرين (عراق) باستانى بود و نمى توانست محصول تقلب كاران داخل كشور باشد. همان سال ها اطلاعات موثقى وجود داشت كه كارگاه هاى متعددى در شمال عراق به اين كار مشغولند و بخشى از محصول آنها روانه كشور ما مى شود. در سالهاى اخير البته مبارزه قاطع نيروى انتظامى كشورمان تا حدودى اين روند را كند كرده ولى توليد و عرضه اشياى تقلبى كماكان در داخل كشور ادامه دارد. اكنون چندسالى است كه تقلب كاران به توليد و عرضه اشياى كم حجم مانند سكه هاى ظاهراً طلا روى آورده اند زيرا تكثير و فروش آنها آسان تر است. در همين شش ماه گذشته جاعلان سكه هاى تقلبى توانسته اند هزاران عدد از سكه هاى بى ارزش را به جاى طلا با صحنه سازى و نيرنگ به افراد ساده دل و طمعكار بفروشند. ما با قربانيان اين تجارت فريبكارانه كه در روند دادخواهى به سازمان مسئول و ذيربط مراجعه مى كنند آشنا هستيم، آنها به لحاظ اجتماعى معمولاً اشخاص متوسط الحال با درآمد محدود هستند و با وضع رقت آورى براى ما تعريف مى كنند از روزى كه براثر جهل و ناآگاهى در دام كلاهبرداران افتاده اند هرچه داشته اند از دست داده اند و به لحاظ خانوادگى نيز دچار پريشانى شده و در حال تلاش اند، خلاصه اين كه وضع ترحم انگيزى پيدا كرده اند. مطلبى كه ذكر آن در پايان ضرورى است اين كه دستگاههاى فرهنگى كشور مانند شوراى فرهنگ عمومى، صدا و سيما و سازمان ميراث فرهنگى، صنايع دستى و گردشگرى بايد هماهنگ و با برنامه عامه فهم بر تلاش هاى خود براى ارتقاى آگاهى هاى عمومى درباره «اشياى تاريخى ـ فرهنگى نهفته در دل خاك» بيفزايند. فرهنگ بازديد از موزه هاى آثار عتيقه و هنرى را كه بسيار آگاهى بخش است ترويج كنند و هشدارهاى پليس را كافى ندانسته به فرهنگ سازى در اين زمينه بها دهند. كشف افتخارات باستانى و باليدن به آنها نمى تواند تمامى هدف ما را تشكيل دهد، بايد برنامه هاى آموزشى مستند تهيه شود كه توهمات و تصورات نادرست در زمينه مورد بحث را از ذهن و انديشه هموطنان بزدايد.
|
|
|
|
|
دزد بدشانس
سفر خيالى با ماشين پليس
|
|
|
۲ مرد بعد از كشيدن نقشه هاى متفاوتى براى سرقت يك خودرو تصميم گرفتند بعد از سرقت خودرو، آن را صرف يك زندگى خوب كنند. ۲ دزد كه سال ها با هم دوست بودند، حتى در مدتى كه در زندان به سر مى بردند هواى همديگر را داشتند، مطمئن بودند كه در هيچ شرايطى نه تنها به هم خيانت نمى كنند، بلكه انگيزه مشتركى كه براى اين سرقت در آنها بوجود آمده بود، احساس خاص و جذابى بود. - ببين آقا مراد اگر من و تو بتوانيم يك ماشين سرقت كنيم، هر روز تا آخر شب ماشين دست يكى از ما باشد، علاوه بر اينكه هركدام مى توانيم يك روز روى ماشين كار كنيم يا اينكه با آن در خدمت خانواده باشيم تازه مى توانيم يك استراحت خوب هم داشته باشيم. جعفر كه در هر كارى فكرهاى مراد را قبول داشت ابرويى بالا انداخت و او را تحسين كرد. - راست مى گويى مراد خان. تا كى بايد اين قدر سختى بكشيم. اگر به خانم بچه ها هم بگوييم شريكى ماشين خريديم، هيچ كدام شان خيال و گمان بد نمى برند. اگر هم قسمت شد در يك آژانس يا خطى مسافر مى زنيم و يك لقمه نان حلال به دست مى آوريم. دو مرد تصميم شان را گرفتند كه شروع به كار كنند. براى همين چند روزى روى اينكه چه ماشينى را سرقت كنند، فكر كردند و دست آخر آقا مراد دوباره گفت: - ببين داداش حالا كه قرار است دزدى بزرگى بكنيم به نظر من بهتر است ماشينى را برداريم و انتخاب كنيم كه ارزش اش را داشته باشد هم ما را توى خرج نيندازد و هم خلاصه كلاس كارمان را پايين نياورد. مراد اعتقاد داشت سرقت يك خودروى بالاى ۲۰ميليون تومان خيلى بهتره ولى برعكس دوست و همدستش مى گفت: - سنگ بزرگ علامت نزدن است. زن و بچه من كه مى دانند من از اين پولها ندارم. اگر يك خودرو ارزان تر برداريم بعد از مدتى به فكر يك خودرو مدل بالاتر مى افتيم خوبى اش هم اين است كه براى خودمان هم تنوع مى شود. با اينكه مراد به نظر همدستش زياد اهميت نمى داد ولى احساس كرد كه در اين مورد بد نمى گويد. ۲مرد وقتى از دور به خودرو مدل بالا خيره شدند، از برق رنگ و جلوه خاص آن نتوانستند بگذرند. - به نظر من همين عاليه! خانم و بچه ها را يك جورى مى شود توجيه كرد. مراد با لبخند گفت: - موافقم. ۲مرد آرام آرام خودشان را به خودرو نزديك كردند. درحالى كه مراد اطراف را زيرنظر گرفته بود، همدستش دستگيره خودرو را امتحان كرد. درنهايت تعجب متوجه شد كه در خودرو باز است. در چشم برهم زدنى پشت فرمان نشست. آنقدر از اين پيشامد خوشحال شده بود كه با لبخند به مراد اشاره كرد. - بپر بالا داداش. نمى دانى چه ماشينيه. ۲مرد خودرو را روشن كردند. هرچه سريعتر بايد خودشان را از منطقه دور مى كردند. سر چهارراه اول درحالى كه مى گفتند و مى خنديدند مراد دست به سوى داشبرد دراز كرد. - بگذار ببينم خوردنى اينجا پيدا مى شود؟ وقتى در داشبرد را باز كرد يكه خورد. برايش باوركردنى نبود. دو دستبند در آنجا ديد. - اينا چيه داداش! دو دزد ناباورانه به هم نگاه كردند. هنوز دوست آقامراد از آينه پشت سرش را نگاه نكرده بود، كه دستى از شيشه روى شانه اش نشست. روى برگرداند. مأمور پليس درحالى كه لبخندى به لب داشت گفت: - به كاهدان زدى برادر! دزدى اونهم دزدى ماشين پليس! *** دو دزد دستبند زده در برابر ميز دادگاه به نقشه سرقت شان فكر مى كردند. اگر بدشانسى نياورده بودند و ماشين پليس را ندزديده بودند نوبت مراد بود كه آن شب زن و بچه اش را به گردش ببرد.
|
|
|
|
|
زوال عقل و چند ديه كامل
اين امكان وجود دارد كه به فرد دچار زوال (از بين رفتن) عقل، چند ديه كامل تعلق بگيرد. دكتر حميد محبتى كارشناس پزشكى قانونى با اشاره به ماده قانونى در خصوص زوال عقل گفت: در قانون براى زوال عقل يك ديه كامل تعيين شده و اين در حالى است كه چنانچه به عنوان مثال فرد به دنبال يك ضربه مغزى، دچار زوال عقل شود، ۵ تا ۷ ديه كامل به وى تعلق مى گيرد و حتى ممكن است رقم ديه به ۱۶۰ ميليون تومان هم برسد. معاون بالينى و تشريح اداره كل پزشكى قانونى خراسان رضوى در خصوص علت تعلق گرفتن چند ديه كامل به فردى كه دچار ضربه مغزى شده است، گفت: اگر فرد دچار ضربه مغزى شديد شود، ممكن است يك ماه در كما بماند و پس از مدتى كه بهبود يافت، عوارض بيمارى شروع شود به گونه اى كه شخص بقيه را نمى شناسد، خنده هاى بى جا دارد و زندگى گياهى مى كند كه در اين حالت اصطلاحاً به وى عقب مانده يا بيمار روانى مى گويند. وى خاطرنشان كرد: در نتيجه بابت هر يك از اين حالات يعنى زوال عقل، كنترل ادرار و صحبت كردن و از بين رفتن توان جسمى، يك ديه و در مجموع چند ديه كامل به فرد تعلق مى گيرد و در كنار اين ديات ممكن است به عنوان مثال به دليل زخم بستر، به فرد ارش نيز تعلق بگيرد. همچنين دكتر محمدرضا تلافيان، روانپزشك پزشكى قانونى در خصوص تفاوت زوال عقل و نقصان عقل گفت: زوال عقل يا دمانس اصطلاحى است در پزشكى و براى افرادى به كار مى رود كه در اثر عوامل مختلف مثل سكته هاى مكرر مغزى يا بيمارى آلزايمر و ضربه مغزى و يا يك سرى عوامل نادرتر مثل بيمارى ايدز، تمام كاركردهاى مغز خود مانند حافظه، استدلال، تفكر منطقى و رفتار طبيعى را از دست مى دهند. وى افزود: نقصان عقل كاهش عملكرد مغز در زمينه مسائل شناختى و تغييرات رفتارى و شخصيتى است كه با مصاحبه دقيق و تست هاى روان شناسى مى توان تا حدودى ميزان آن را تعيين كرد. تلافيان در توضيح ماده قانونى در رابطه با برگشت عملكرد مغز كه در اين حالت طبق قانون ديه مسترد شده و ارش پرداخت مى شود، گفت: در ضايعات خفيف مغزى بخصوص اگر سن فرد دچار صدمه مغزى كم باشد، بخشى از عملكرد مغز كه دچار اشكال شده، احتمال برگشت وجود دارد ولى در ضايعات شديد مغزى كه فرد دچار زوال عقل كامل ناشى از ضربه شده است و اصطلاحاً به آن دمانس تروماتيك مى گويند، امكان بازگشت دوباره عقل تقريباً غيرممكن است. اين كارشناس پزشكى قانونى در خصوص تقسيم بندى بيمارى هاى ناشى از آسيب ديدگى مغز و اعصاب گفت: يك دسته صدمات ارگانيك مغزى است كه طى آن صدمه فيزيكى جدى به مغز وارد مى شود و مغز از نظر ساختمانى دچار آسيب شده و عملكرد مغز تحت تأثير قرار مى گيرد و ميزان اين صدمات با انجام مصاحبه هاى دقيق و شرح كامل تست هاى روانشناختى تعيين گرديده و ارش مشخص مى شود. وى در خصوص دسته دوم يعنى صدمات روانى گفت: در صدمات ناشى از بار عاطفى يك حادثه، مثل غم از دست دادن عزيزان يا ديدن فجيع ترين صحنه ها، اگر چه مغز از نظر ساختمانى دچار اشكال نشده است ولى حادثه و استرس شديد ناشى از آن، عملكرد رفتارى، روانى و مغزى فرد را تحت تأثير قرار داده كه در اينجا نيز ارش به فرد تعلق مى گيرد. وى در خصوص وضعيت ديه عوارض يك جنايت مثل كم خوابى و ناراحتى هاى عصبى و همچنين ديه بيمارى هايى مثل صرع، پاركينسون، آلزايمر و افسردگى و ...گفت: به تمام اين موارد بسته به شدت صدمه وارده ارش تعلق مى گيرد. طبق ماده ۴۴۴ قانون مجازات اسلامى هر جنايتى كه موجب زوال عقل شود ديه كامل دارد و اگر موجب نقصان آن شود ارش دارد.ارش، نوعى ديه است كه ميزان آن در قانون نيامده و مبلغ آن توسط كارشناس پزشكى قانونى تعيين مى شود.
|
|
|
|