چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۵ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۷
Wed, Dec 13, 2006
فرهنگ و هنر
۳۵۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
گزارش خارجى
رودررو
كودك
سلامت
گفت وگو با رابرت دنيرو درباره آخرين فيلمش «چوپان خوب»:
ترجمه: شيلا ساسانى نيا
بررسى نقش سازمان سيا در توليد انيميشن «مزرعه حيوانات»
{{تصحيح}}
در مطلب «دنياى شيشه اى» تاريخ ۸۵‎/۹‎/۱۸
در صفحه ۱۷ نام منير شاهرودى به اشتباه
مينو شاهرودى چاپ شده بود.
گفت وگو با رابرت دنيرو درباره آخرين فيلمش «چوپان خوب»:
دوست دارم تنهاپنج فيلم بسازم
ترجمه: شيلا ساسانى نيا
يادداشتى شخصى از رابرت دنيرو
267321.jpg
آنچه آموخته ام

وقتى نوجوان بودم در يك كارگاه بازيگرى شركت كردم. خيلى هاى ديگر در اين كارگاه بودند. راد استريگر، هرى بلافونته و بازيگرانى متعلق به نسل پيش از من. به اين كارگاه رفتم و كارگردانى از من پرسيد: «به عشق بازيگرى اينجاها پيدات شده؟» نمى دانستم چطور جواب او را بدهم در نتيجه چيزى نگرفتم اما او ادامه داد: « يه حرفى بزن!» و من گفتم :«آره. آره. همين طوره كه شما ميگيد.»
عادت داشتيم با اسكيت برد بازى كنيم. البته نه با اين اسكيت بردهاى آبكى امروزى. با اسكيت بردهاى درست و حسابى و توپى شكل. كاميون ها كه رد مى شدند مى پريديم پشت آنها و چند بلوكى مى رفتيم تا اين كه چراغى قرمز مى شد و كاميون مى ايستاد. بعد يه روزى چراغ قرمز ها را دستكارى كرده بودند و ما خبر نداشتيم. چراغ قرمز ها طورى زمان بندى شده بودند تا ماشين ها بتوانند بيست تا سى بلوكى را بدون توقف بروند. يك دفعه، يكى از همين روزها پشت يكى از همين كاميون گير افتادم و بعد از رد شدن از جلوى چهار بلوك متوجه شدم چراغى قرمز نمى شود و حالا  حالاها نمى توانم پياده شوم. راننده هم خبر نداشت كه كسى آن پشت است. چاره اى نداشتم جز آن كه با او بروم تا شايد چراغى قرمز شود و من بتوانم بيرون بپرم. كارهايى هست كه انجام مى دهى و وقتى بزرگتر و عاقل تر مى شوى مى فهمى چقدر احمقانه بودند.
بعضى ها مى گويند: «نيويورك به درد سفر مى خورد اما نه به درد زندگى كردن» من هم همين حرف را در مورد خيلى جاهاى ديگر مى زنم.
خبر نداريد كه خيلى سال بعد مردم در خيابان ها شما را مى شناسند و داد مى زنند «دارى با من حرف مى زنى؟» فيلمنامه اصلى را به خاطر نمى آورم، اما فكر نمى كنم اين ديالوگ توى آن باشد، بنا به دلايلى به آدم برمى خورد. اين چيزها اتفاق مى افتند.
مارتين اسكورسيزى آدم حرف گوش كنى است. او با آغوش باز از چيزهاى غيرمنتظره استقبال مى كند. او ايده ها را مى پذيرد و از امتحان كردن آن ها هراسى ندارد.
به نظرم «نترس بودن» و از چيزى نترسيدن وجود ندارد.
پول زندگى را راحت تر مى كند. اگر خوش شانسيد كه آن را داشته باشيد پس واقعاً خوش شانسيد. درست بعد از اين كه مركز تجارت جهانى را زدند از يك جلسه بيرون آمدم. به آپارتمانم كه مشرف به جنوب است رفتم و از پنجره به بيرون نگاه كردم. مى توانستم رد آتش را در برج شمالى ببينم. همان موقع دوربين چشمى و دوربين  فيلمبردارى را هم با خودم داشتم اگرچه واقعاً نمى خواستم از صحنه بيرون فيلمبردارى كنم. چند نفرى را ديدم كه از آن بالا مى پريدند. بعد يك دفعه فروپاشى يكى از برج هاى دوقلو را با چشمم ديدم. اين اتفاق آن قدر دور از واقعيت بود كه بايد با نگاه كردن به صفحه روشن تلويزيون آن را به خودم مى قبولاندم. سى ان ان روشن بود. اين تنها راه براى واقعيت بخشيدن به همه چيز بود. پسرم گفت: «درست مثل اين بود كه افتادن ماه از آسمان را به چشم مى ديدى.»
در اين مقطع از زندگى حرفه اى ام ديگر لازم نيست با سرخوردگى و جواب منفى تست هاى بازيگرى كنار بيايم. سرخوردگى ام از بابت چيزهاى ديگرى است. بچه هايم مى توانند مرا سرخورده كنند. بچه ها مى توانند شما را خاكى خاكى كنند.
اين واقعيت دارد: «موقع فيلمبردارى Bloody Mama» ناهار را در قبر صرف كردم. وقتى جوان تر و خام تر هستيد حس مى كنيد بايد اين كارها را انجام دهيد تا در شخصيت تان حلول كنيد. وقتى مسن تر مى شويد اعتماد به نفس بيشترى پيدا مى كنيد و وسواستان را از دست مى دهيد و جالب آن كه مى توانيد به همان نتيجه ها برسيد. حتى اگر اين دغدغه هاى ذهنى را از دست دهيد نتيجه بهترى مى گيريد چون آرامش خاطر داريد. اين كليد موفقيت در همه چيز است. وقتى اعتماد به نفس و آرامش خاطر داشته باشيد نتايج خوبى گيرتان مى آيد.
سخت ترين چيز در مورد مشهور بودن، اين است كه آدم ها هميشه با شما خوبند. در يك گفت وگوى جمعى هستيد و وقتى حرف مى زنيد همه با شما موافقند، حتى اگر پرت و پلا بگوييد. هميشه به آدم هايى نياز داريد كه حرف هايى به گوش شما برسانند كه دوست نداريد آنها را بشنويد.
كار در سينما سخت است. مردم معمولاً اين را نمى بينند. منتقدان هم همين طور اما سينما كار سخت و سنگينى است. واقعاً سنگين.
وقتى در حال كارگردانى يك صحنه مهم و حساس هستم، بخشى از وجودم مى گويد: «خدا را شكر كه مجبور نيستم اين كار را بكنم.» و اين به خاطر اين است كه مى دانم بازيگرى چه كار دشوارى است. نصفه شب است. هوا يخبندان است. بايد اين سكانس را كليد بزنيد. بايد صبح زود بيدار شويد تا كار پيش برود و تازه به عنوان يك كارگردان هم بايد بازيگران را پيش ببريد. در هر دو حال سخت است.
وقتى پدر يا مادرتان را از دست مى دهيد، واقعاً حس مى كنيد به پايان خط رسيده ايد. هميشه مى خواستم تاريخ خانوادگى ام را به تصوير بكشم و با مادرم شروع كنم. او هميشه به اين ايده علاقه مند بود. مى خواستم چند نفر با مادرم درباره اين مسأله صحبت كنند اما او هميشه كمى ترديد داشت. مى دانم كه بالاخره قبول مى كرد. پدرم هم همين طور اما خودم هم زياد اصرار نكردم و پيگر اين مسأله نبودم. از اين بابت واقعاً پشيمانم.
وقتى پا به سن مى گذاريد همه چيز پيچيده تر مى  شود و انجام دادن كارهاى ساده با بچه ها مثل يك فرايند درمانى است. اگر آن را تجربه نكنيد هرگز متوجه نخواهيد شد.


او راننده تاكسى بوده است، يك خلافكار سابق با آرزوى انتقام گيرى، سركرده گنگسترها و حتى يك كوسه كارتونى . رابرت دنيرو نقش هاى به يادماندنى و درخشان بسيارى بازى كرده است و در زمره كهنه بازيگرانى است كه با دو تجربه فيلمسازى (داستان برونكس در سال ۱۹۹۳ و فيلم جديدچوپان خوب) پشت دوربين هم قرار گرفته است.
«چوپان خوب» فيلم جديد دنيرو براساس فيلمنامه اريك راث، روايت تاريخ «سيا» در زمان جنگ جهانى دوم تا دست داشتن آن در ماجراى «خليج خوك ها»ست. اين فيلم با وجود اكيپ بازيگران درخشانش (مت دمون، آنجلينا جولى، ويليام هرت و آلك بالدوين) براى دنيروى ۶۳ساله و شركت تهيه كننده اش «جين رازنتال» هشت سالى وقت گرفت و به عنوان يكى از موفق ترين تجربيات فيلمسازى دنيرو بر سر زبان ها افتاده است. مصاحبه كوتاهى كه در ادامه مى خوانيد حاصل گفت وگوى صميمانه گزارشگر نشريه تايم با اين چهره معروف سينمايى درباره صنعت سينما، علاقه او به بازى در نقش هاى كمدى و حس و حال رقابت او در اسكار با دوست قديمى اش مارتين اسكورسيزى است.
چه چيزى باعث علاقه شما به تاريخچه سيا و جنگ سرد شده است؟ ماهيت مرموز و سرى آنها دليل اصلى است يا چيز ديگر؟
به نوعى همه اين چيزهايى كه به آن اشاره كرديد. فيلم هايى كه ديده ام به جز فيلم هاى «جان لى كار» و در كل ديگر فيلم هاى جاسوسى هيچ وقت واقعاً همه چيز را پشت پرده نگه نمى دارند. دراين فيلم ها انگار هميشه كسى كشته خواهد شد و اين تاوان كليشه اى شده است. من به دنبال شيوه و راه هاى جديدى براى به تصويركشيدن جزاى عمل افراد در اين گونه فيلم ها بودم. درست مثل بلايى كه چندوقت پيش سر جاسوس روس الكساندر ليتوى ننكو آمد كه مسموم شده بود .
بازيگرانى كه درمقام كارگردان پشت دوربين قرار مى گيرند معمولاً به دنبال فيلم هاى راحت تر، صميمانه تر و بازيگر محورتر هستند اما اين فيلم جديد شما اكشن زيادى دارد؟ آيا از تجربه كردن چنين فيلم متفاوتى نترسيديد؟
كارگردانى اين فيلم سخت و دشوار بود و مسائل ديگر مرتبط با آن سخت تر. واقعاً گام به گام پيش مى رفتيم و هر مرحله را با تأنى از پيش مى برديم . حالا كه فيلم ساخته شده واقعاً گاهى تعجب مى كنم كه چطور چنين چيزى اتفاق افتاده است.
تصور من اين بود كه وقتى رابرت دنيرو بخواهد و اراده كند كه فيلمى را بسازد اين اتفاق در يك چشم به هم زدن خواهد افتاد؟
كار به اين راحتى ها نيست، بخصوص در مورد اين فيلم. حضور مت دراين فيلم حياتى بود . او گفته بود:«فيلمنامه را دوست دارم و واقعاً بدون هيچ دستمزدى هم آن را بازى خواهم داد.» و همين طور هم بود. البته نه كاملاً بى اجر و مزد ولى نسبى. غير از اين نمى شد. خيلى هاى ديگر هم كمتر دستمزد گرفتند. خود فيلم پرهزينه بود.
آيا بازيگران از كار با مردى كه شخصيت هايى همچون تراويس بيكل (راننده تاكسى) و جيك لاموتا (گاو خشمگين) را جاودانه كرده بود هراسى نداشتند؟
فكر مى كنم بازيگران به نوعى به بازيگران ديگر اعتماد دارند چون به ماهيت كار همديگر واقفند. من نيز به نوعى دراين پروژه دخيل و سهيم بودم اين مسأله اعتماد دوطرفه بود.
بازيگرى دراين ۳۰ سال يعنى از زمانى كه دراين فيلم ها بازى كرده بوديد چه تغييراتى كرده است؟
بايد در جواب به اين سؤال به بازيگران جوان امروزى اشاره كنم. مت بازيگر جوانى است اما مسئوليت پذير و متعهد و به كار خود بهاى بسيارى مى دهد. لئوناردو دى كاپريو هم همين طور است. او در فيلم «گذشته» اسكورسيزى بازى درخشانى ارائه داده است.
بازى مت در چوپان خوب خيلى مينى ماليست است.
ما روى اين كار كرده بوديم. براى ما مهم بود كه شخصيت او چندان در دسترس نباشد. من هميشه به آنچه مردم در واقعيت انجام مى دهند استناد مى كنم. آيا آنها چنين كارى را در شرايط واقعى انجام مى دهند؟ بنابراين مى گفتم لازم نيست به آن شخص نگاه كنيد. لازم نيست در بازى خود غلو كنيد. مى توانيد هيچ كارى نكنيد و اين تأثيربخش تر از هر كارى است كه مى توانيد انجام دهيد.
به عنوان يك بازيگر شما هميشه آمادگى كامل داريد. آيا براى اين فيلم هم خودتان را در سابقه و كارهاى سازمان سيا غرق كرده بوديد؟
كتابها و مطالبى خواندم، با مردم حرف زدم و با مأموران سابق سيا ديدار كردم. ما «ميلت بردن» را داشتيم كه مشاور فنى مان بود. او ۳۰ سال با سيا بود. او كمك بزرگى براى ما بود. به او مى گفتم ما دراين صحنه به جزئياتى احتياج داريم كه دقت كارمان را بالا ببرد. نه خيلى موشكافانه باشد و نه خيلى كلى و او راهنمايى هاى لازم را مى داد. وقتى مويى از لاى كتاب مى افتد [به نشانه اين كه كتاب قبلاً باز شده بود] اين ايده ميلت بود.
آيا با مارتين اسكورسيزى مشورت مى كرديد؟
هر از گاهى در مورد مسائلى با مارتين صحبت مى كردم [مى خندد].
چرا بين كارگردانى اين فيلم و فيلم قبلى شما آنقدر وقفه افتاد؟
هشت سال بر روى «چوپان خوب» كار كردم و دراين فاصله نيز پيشنهاد كارگردانى نداشتم.
دوست داريد به شما چنين پيشنهادى شود؟
واقعاً نمى دانم. فكر مى كنم اگر در كل پنج فيلم در زندگيم كارگردانى كنم ـ يعنى سه فيلم ديگر ـ چيز خوبى است و واقعاً راضى خواهم شد. ساختن همين پنج فيلم هم كار سختى است. كارم را دوست دارم اما مى خواهم آن را به نحو احسن انجام دهم و همين كار را سخت مى كند.
آيا خودتان هم متوجه شديد كه در هردو تجربه فيلمسازى تان دغدغه هاى خيانت به ميهن و شرف محوريت اصلى را دارند؟
جداً؟
بله. چرا اين نگاه را برگزيده ايد؟
مطمئن نيستم. در مورد فيلم «داستان برونكس» فيلمنامه را چاز «پالمينترى» نوشته بود.
رابطه پدر و پسرى هم در هر دو فيلم بسيار پررنگ بود. آيا اين چيزى است كه هميشه ذهن شما را مشغول كرده؟
بله.
مى دانم كه چهار پسر داريد. آيا پدرتان [هنرمند رابرت دنيرو سنيور] در زندگى شما بسيار تأثيرگذار بود؟
همين طور است.
آيا چوپان خوب يك فيلم سياسى است؟
نمى دانم ولى فكر نمى كنم.
نمى دانيد يا فكر نمى كنيد؟
نمى دانم. فكر مى كنم مردم بايد اين فيلم را آنگونه ببينند كه خود دوست دارند.
267192.jpg
نقش هاى كمدى را از سر اجبارى مى پذيريد يا آن كه مى خواهيد استعدادتان را براى بازى دراين گونه فيلم ها نشان دهيد؟
از بازى در فيلم هاى كمدى لذت مى برم بخصوص وقتى كارگردان جى روچ (كارگردان ديدار با والدين) باشد. دو طنز ديگرم كه يكى شان «اين را تحليل كن» نام داشت هم جالب بود.
اين بدين معناست كه ديگر از بازى در نقش هاى جديدى لذت نمى بريد؟
به هيچ وجه اين طور نيست. همه چيز بستگى دارد به كارگردان، به فيلمنامه نويس و به ماهيت خود فيلم .
اماهمه طرفدارانتان را گيج كرده ايد؟
اميدوارم آنها را بعداً سرخورده نكنم. اميدوارم پيشنهادهاى خوبى به من شود تا هم من و هم آنها راضى باشيم.
پروژه بعدى تان؟
در حال حاضر بر روى فيلمى كار مى كنم كه در حقيقت بازسازى يك فيلم فرانسوى به نام ۳۶ خواهد بود. همچنين در فيلمى كه اقتباسى از يك كتاب نوشته آرت لينسون و به كارگردانى برى لوينسن است نيز حضور دارم. فيلم در باره يك تهيه كننده در هاليوود است. من نقش اين تهيه كننده را بازى مى كنم. اين فيلم در باره تجربيات واقعى خود آرت لينسون است.
آيا فيلم هاى قديمى خودتان را دوباره نگاه مى كنيد؟
خير.
اگر تلويزيون آنها را نشان دهدچطور؟
گاهى اين كار را مى كنم. وقتى به طور غيرمنتظره اى فيلم خودم را مى بينم با نگاهى واقع بينانه تر به قضاوت آن مى نشينم.
فيلم محبوبتان؟
منظورتان فيلم هاى خودم است؟ هرچقدر مردم ازبرخى فيلم هايى كه در آنها بازى كرده ام تعريف مى كنند خودم هم بيشتر به آن فيلم ها علاقه مند مى شوم.
دوست نداشتيد در فيلم «Departed»اسكورسيزى بازى كنيد؟
چرا دوست داشتم. فقط مشكل مان زمانبندى بود. آن موقع درگير فيلم «چوپان خوب» بودم.
شما و او (اسكورسيزى) ممكن است امسال هم براى دريافت اسكار رودرروى هم قرار بگيريد . مطمئناً آنقدر در باره او (اسكورسيزى) مى دانيد كه بتوانيد عليه اش تبليغات منفى راه بيندازيد.
[مى خندد] به هيچ وجه. اميدوارم اسكار به او برسد. ديگر نوبت اوست.
كار ديگرى هست كه دوست داشته باشيد انجام دهيد؟
اگر خوش شانس باشم دوست دارم دنباله اى بر اين فيلم (چوپان خوب) بسازم. من و اريك راث با هم قرارى گذاشته بوديم. اگر «چوپان خوب» را كارگردانى مى كردم او هم در عوض قول داد دنباله اى بر اين فيلم بسازد تا سرنوشت نهايى شخصيت ها معلوم شود. قول مى دهم آخرين فيلمى كه بسازم خودم هم فيلمنامه اش را بنويسم.
بررسى نقش سازمان سيا در توليد انيميشن «مزرعه حيوانات»
انيميشن در خدمت سياست
267201.jpg
ترجمه امير رضا نورى زاده

گرچه در تاريخ سينما استفاده آمريكا از تبليغات انيميشن در خلال جنگ دوم جهانى كاملاً شناخته شده است، اما درباره اين تبليغات در پايان جنگ و پس از تقسيم اروپا بحث كمترى شده است. در اواخر دهه ۱۹۴۰ سازمان سيا با استفاده از درآمدهاى مالياتى سعى كرد فرهنگى مخفى براى مبارزه با كمونيسم در سراسر جهان به وجود آورد. از جمله گزينه هاى آنها توليد فيلم انيميشن براساس داستان «مزرعه حيوانات» نوشته جورج اورول بود. يكى از دلايل اصلى - اگر نگوييم تنها دليل- اين بود كه در پايان فيلم انسان ها و خوك ها به عنوان قدرت هاى فاسد و شيطانى با هم كنار مى آيند. چنانكه استوتور ساتور- روزنامه نگار محقق در كتاب خود به نام «چه كسى به فلوت زن پول داد؟» فاش مى كند، دفتر سياستگذارى سيا كه مسئول عمليات هاى مخفيانه دولت بود، دو نفر از كارگاه جنگ افزار روانى خود را براى خريد حقوق اين رمان انتخاب كرد. يكى از آنها «ماواردهارت» مسئول عمليات بود كه بعد ها يكى از شخصيت هاى اصلى ماجراى «واترگيت» شد. رابطه او در هاليوود كارستون آلسوپ بود كه مأمور مخفى سيا در كمپانى پارامونت محسوب مى شد و فينيس كار، نويسنده لس آنجلسى، هم از دوستان نزديكش بود. آلسوپ و كار به لندن رفتند تا درباره حقوق اين اثر با سونيا اورول (همسر جورج اورول) گفت وگو كنند. اورول از زمان فعاليت در مجله «هورايزن» به فعاليت در حوزه هاى ادبى و هنرى پرداخت و پس از اين كه كار و آلسوپ به او قول دادند تا ترتيب ملاقات او با هنرپيشه مورد علاقه اش «كلارك گيبل» را بدهند، قرارداد را امضا كرد. هانت لويى، دورچمن- از تهيه كنندگان استوديو پارامونت- را براى سرمايه گذارى اين فيلم انتخاب كرد. دورچمن قبل از جنگ (در سال ۱۹۳۵) فيلم «مارش زمان» را ساخته بود كه اثرى جديد در زمينه ژورناليسم تصويرى به حساب مى آمد و پخش آن با حمايت شركت تايم لايف تا سال ۱۹۵۱ ادامه داشت. هانت به اين دليل دورچمن را انتخاب كرد كه دراين سريال با او همكارى كرده بود. دورچمن همچنين روى فيلم هايى با موضوع هاى حساس سياسى و اجتماعى كار كرده بود. او تهيه كننده دو فيلم «ضد نازى»، «خانه خيابان ۹۲»(۱۹۴۵) و مرز هاى گمشده (۱۹۴۹) بود. طبق نوشته هاى كتاب جديد «سينماى انگلستان و جنگ سرد» (نوشته تونى شاو) دورچمن، جان هالاس و جوى باچلور را براى كارگردانى فيلم انتخاب كرد چرا كه هزينه توليد فيلم در انگلستان پايين تر بود و از طرفى او اعتماد چندانى به وفادارى برخى اينماتورهاى آمريكايى نداشت. اين نبود اطمينان منجر به آغاز دوران مك كارتيسم در دهه ۱۹۵۰ و حضور بسيارى از هنرمندان در فهرست سياه شد. اما از طرف ديگر ويوين هالاس، دختر كارگردان فيلم پيرامون اين ماجرا مى گويد: دليل اصلى محول شدن ساخت اين فيلم به والدينش اين بود كه دورچمن قبلاً پروژه مشتركى با فيليپ استاپ و لوتار وولف (فيلمنامه نويسان) و مادر ويوين داشته است و به اين دليل روابط شخصى و محدوديت هاى بودجه را از دلايل اصلى واگذارى اين پروژه به اين افراد مى داند. «مزرعه حيوانات» نخستين فيلم انيميشن بلند توليد شده در انگلستان است كه توليد آن از نوامبر ۱۹۵۱ آغاز شد و در آوريل ۱۹۵۴ خاتمه يافت. دورچمن قبل از امضاى قرارداد توليد فيلم متذكر شده بود كه فيلم كاملاً به قصه اورول وفادار نخواهد بود و شايد تغييراتى داشته باشد ويوين نيز تأييد مى كند كه فيلمنامه در جريان توليد دچار تغييرات متعددى شد. حدود ۸۰ انيماتور در اين پروژه شركت داشتند. هالاس در كتاب تكنيك فيلم انيميشن خاطرنشان مى كند كه هدف اصلى فيلم برخلاف آنچه وانمود مى شود بزرگسالان بودند نه كودكان و جالب اينجاست كه فيلم تا دهه ۱۹۹۰ در پاريس اجازه پخش نيافت چون به شدت ضد كمونيستى تلقى مى شد و زمانى كه سرانجام در سال ۱۹۹۳در منطقه آيرويل در حومه پاريس اكران شد، شهردار اين منطقه آن را فيلمى درباره آزادى توصيف كرد. اما علاوه بر فيلمنامه نويسان رسمى فيلم (فيليپ استاپ و لوتار دولف) دورچمن از دوست ديگرى به نام بوردن پس براى اين پروژه دعوت به همكارى كرده بود و پس از گذشت چندين دهه هنوز مشخص نيست كه آيا پايان فيلم به پيشنهاد او بوده و يا دورچمن، ولى به هر حال اين پايان به خوبى اهداف سازمان سيا را تأمين مى كرد چرا كه در آن بيننده فقط شاهد فساد كامل خوك ها بود و در جريان انقلاب ساير حيوانات عليه حاكمان هيچ اشاره اى به انسان ها نشده بود. ويوين اضافه مى كند؛ تغييرات در خلال فيلم به وجود آمد و حدود ۹ نسخه از فيلمنامه آماده شد ولى مادرم هميشه اين احساس را داشت كه نبايد از اين پايان استفاده كرد. با وجود اين دورچمن در ۱۹۸۰ در گفت وگويى از اين پايان دفاع كرد و آن را براى اميد دادن به تماشاچى ضرورى دانست. او گفت كه نمى توان تماشاگران را گيج و مبهوت به منزل فرستاد. اما اين تمام قضيه نبود. در خلال توليد فيلم فردريك واربورگ، ناشر كتاب، چندين بار از استوديوى محل ساخت اين انيميشن بازديد كرد و بر مراحل كار نظارت داشت. واربورگ در ارتباط مستقيم با سرويس اطلاعات انگلستان MI6 بود و مى خواست مطمئن شود كه فيلم از نظر تبليغات موفق خواهد بود. از سوى ديگر هالاس مى دانست كه در دنياى انيميشن رقيب بزرگى به نام «ديزنى» دارد و به همين خاطر بر آن بود تا ضمن برآوردن نيازها و درخواست هاى سازمان سيا، بتواند رضايت تماشاگران را نيز جلب كند.
اكنون به لطف تحقيقات ساندرز مشخص شد، كه فيلم «۱۹۸۴» بر اساس كتابى ديگر از جورج اورول نيز با هزينه سازمان سيا ساخته شد و مثل فيلم انيميشن «مزرعه حيوانات» پايان آن تغيير كرد. البته فقط سازمان سيا نبود كه از آثار اورول براى اهداف تبليغاتى استفاده مى كرد بلكه دولت انگلستان نيز به اين مهم پى پرده بود.
براساس اسناد منتشره در اواخر دهه ،۱۹۸۰ دولت انگلستان در اوايل دهه ۱۹۵۰ يك روزنامه داستان هاى مصور براساس داستان «مزرعه حيوانات» تهيه كرد كه در كشورهايى چون هند، مكزيك، برزيل، تايلند، ونزوئلا و برمه (ميانمار فعلى) پخش مى شد.
نفس هاى بريده
شعر كودك
267174.jpg
حسن گوهرپور

مانده ايم بنويسيم بازار شعر كودك يا كارزار شعر كودك، گستره اى كه متأسفانه مهاجمان و متخاصمان آن بيش از مدافعان و دوستداران آن هستند. اگر چه سوداى مهاجم، سوداى مال است و نگاه مدافعان، دغدغه عشق و علاقه. يكى از مشخصه هاى ملل متمدن و داراى فرهنگ و تاريخ، «ادبيات» آن ملت است. ادبياتى كه از كهن الگوهاى آنها نشأت گرفته و با هويت فردى و جمعى آن به ساختارى منسجم تبديل شده است. اين ساختار شادى ها و غم ها، آسايش و چين و چروك هاى فرهنگ ملت ها را نمايان مى كند. ادبيات كودك به عنوان يكى از درهاى اوليه ورود ذهن پويا و فعال كودك به سرزمين پر رمز و راز و جذاب و آموزنده ادبيات سرزمينش در چند دهه اخير در سرزمين ما به عنوان جريان به ظاهر سازمان يافته كه گاهى منسجم عمل مى كند و گاه در هماهنگى برخى عناصر اين جريان خللى ايجاد مى شود، مورد توجه بوده است و به دليل مجزا بودن نگاه كودك به ادبيات و توقع او از ادبيات (در اين جا شعر) با رويكردى كه بزرگسالان به ادبيات شعرى دارند و به دليل تفاوت شكل و محتواى اين نوع شعر با شعر بزرگسال ژانرى با همين عنوان نامگذارى شده است. اين ژانر به دلايل گوناگونى امروزه به محلى براى دادو ستد و سوداگرى تبديل شده است، محلى كه حرف نخست را در آن جا نه دغدغه فرهنگ و تمدن و تاريخ بلكه سود مادى مى زند. اين سود مالى به جايى انجاميده كه ما انگار فراموش كرده ايم كودكانى كه با چنين كتاب هاى كم مايه اى ذهن و تربيت نسل شان شكل مى گيرد در آينده چه سرنوشتى خواهند داشت. در واقع شايد بشود گفت اى كاش پرسش اساسى اى كه سوداگران از خود مى پرسند اين بود كه آيا فرزندانشان نيز در هيمه اى كه پدرانشان افروخته اند خواهند سوخت يا خير؟ ادبيات (شعر) كودك ادبياتى به اين معنا نيست كه عده اى بنشينند و براى كودكان بنويسند. ادبيات كودك، ادبياتى ست
« با او»، يعنى اين ادبيات بايد او را بخنداند، بگرياند، احساس شعف، نوجويى و خلاقيت را درونش بيدار كند و پرورش دهد. كودك مى خواهد تصوير خود را در ادبياتى كه متعلق به او ست شاهد باشد. او نمى خواهد بداند بزرگترها اكنون چه مى گويند، ادبياتشان چيست، او مى خواهد ادبيات متعلق به او دغدغه هايش را بيان كند، حتى اگر دغدغه اش گم شدن يكى از مداد رنگى هايش باشد يا بيمارى عروسكى كه چند روزى از خريد آن نگذشته است. در واقع ادبيات كودك قرار نيست فقط ادبيات هدايتگر و پيام رسان باشد، به اين معنا كه به كودكان بگويد اين كار درست است، اين كار درست نيست، زشت اين است، زيبا اين، ادبيات كودك ادبياتى است كه دغدغه ها و منويات درونى كودكان را باز گو مى كند و با برنامه ريزى پنهانى، آنان را به سمت باورهاى اصيل و معنادار هدايت مى كند، هدايتى كه مستقيم نيست بلكه حمايتى است.
اين حمايت كودك را به سمت و سوى خرد ورزى و دانستن مى برد، سمت و سويى كه مى تواند پايه هاى هر جامعه اى را محكم و استوار كند. در واقع كودك و ادبيات كودك مأمنى است كه مى توان آينده را در آن تعبيه و فرهنگى پربار و شايان توجه از آن برداشت كرد. اما متأسفانه امروز ادبيات كودك دستخوش آسيب هاى آشكار و پنهانى شده است. آسيب هايى كه پيكره اين ادبيات را مى خورد و اگر دستى براى مدد رسانى نرسد و مديريتى صحيح و عاجل وارد عمل نشود ديرى نخواهد پاييد كه اين عنصر و فرايند آينده ساز به طور كل از بين خواهد رفت. يكى از بزرگ ترين آسيب هايى كه ادبيات كودك را در حوزه شعر دستخوش تغيير كرده است، حضور سوداگرانى است كه به قصد سود به نوشتن شعر و فروش آن مى پردازند و بازار شعر كودك را آنچنان تنزل داده اند كه به فراز باز گرداندن آن كار دشوارى مى نمايد. هرچند اشاره به اين نكته ضرورى است كه فروش اين نوع شعرها حتماً دلايل بسيارى دارد، دلايل جامعه شناختى روان شناختى، اقتصادى، فرهنگى و زيبايى شناختى و ... اين دلايل وضعيتى را ايجاد كرده كه كتاب شعر كودك دستخوش آن شده است. خانواده به عنوان نخستين نهاد اجتماعى درگير زنجيره اى از اين دلايل است كه برشمرديم. پس گاهى مواقع نمى تواند چندان بر روى انتخاب سره از ناسره در ادبيات شعرى كودك توجه كند. او كمتر براى خريد يك مجموعه شعر دقت نظر دارد به دليل اين كه تمركز او بر ديگر حوزه هاى زندگى خانواده گى و اجتماعى اش وقت و ذهن تحليلگر را از او گرفته و دغدغه هاى ديگر را جايگزين كرده است. دغدغه هايى كه گر چه اكنون مهم به نظر مى رسد اما در يك بازه زمانى بلند مدت آسيبى به گروه خانواده مى رساند كه ترميم آن مشكل و گاه غير قابل جبران خواهد بود.
جعفر ابراهيمى(شاهد) شاعر حوزه كودك و نوجوان مى گويد: «خانواده ها چندان به كتاب توجهى نشان نمى دهند. آن ها اين قدر كه براى غذا، پوشاك، ماشين و وسايل منزل دقت نظر وتوجه دارند به كتاب توجهى نمى كنند. درواقع معتقدند «براى چى بايد كتاب بخوانيم» و حتى دوست ندارند فرزندانشان كتابخوان باشند. البته اين مشكل دلايل فراوانى دارد كه ريشه آن را بايد در اقتصاد، آموزش و پرورش، وجود ابزارهاى جديد براى سرگرم شدن مثل رايانه و بازى هاى رايانه اى و ... جست وجو كرد. البته ناشران هم دراين وضعيت دخيلند. آن ها بدون آن كه توجهى به وضع جامعه بكنند كتاب هايى را كه با نقاشى هاى ضعيف و سطحى نام هاى كليشه اى و شعرهاى نامناسب نوشته مى شود منتشر و پخش مى كنند و فقط سود اقتصادى آن را در نظر مى گيرند. ابراهيمى (شاهد) كه متأسفانه اين روزها در بستر بيمارى است درباره قيمت كتاب كه يكى از بهانه هاى نخريدن يا جذب نشدن مخاطب است، مى گويد: به عقيده من كتاب اصلاً گران نيست شما مى توانيد يك مجموعه شعر را از نظر قيمت با يك پاكت سيگار يا يك بستنى مخصوص مقايسه كنيد آن وقت خواهيد فهميد كه قيمت كتاب چندان هم گران نيست.
ابراهيمى در پايان صحبت هايش افزود: بسيارى از مديران ما در حوزه شعر كودك يا وارد نيستند يعنى اطلاعاتى ندارند يا بى توجهند. من در اين باره احساس بدى دارم. فكر مى كنم انگار قرار نيست مردم كتاب خوان شوند .
اگر به دقت به اين نكته توجه كنيم كه ادبيات كودك تأثير فراوانى بر اخلاق، نوع نگرش به زندگى و حفظ و گسترش ارزش هاى انسانى در كودكان دارد.
وقتى سطح سليقه كودكان ما پايين بيايد وقتى نوع نگاه آن ها به زندگى و به عناصر پوياى آن كه انسان ساز است با عادى ترين و دم دستى ترين نوشته ها شكل بگيرد، جامعه فردا به لحاظ فرهنگى چه وضعيتى پيدا خواهد كرد.
ادبيات كودك يا در اين مجال شعر كودك، شعر و ادبيات فرد است. وقتى سطح سليقه فرهنگى كودك ما با برنامه ريزى در ادبيات كه يكى از مظاهر بالابردن فرهنگ عمومى است، پيشرفت كند به طور حتم آينده در دست انسان هايى خردورز و خلاق خواهد بود.
مصطفى رحماندوست شاعر مطرح كودك در باره چگونگى انتخاب كتاب كودك توسط خانواده ها معتقد است: «خانواده ها كمتر در انتخاب كتاب دقت مى كنند آنها به دليل اين كه در زمينه انتخاب كتاب كار نشده اصول انتخاب كتاب را هم به تبع نمى دانند. همين خانواده ها وقتى مى خواهند غذايى به كودكشان بدهند دقت مى كنند كه اين غذا چه ميزان انرژى و چه مقدار كالرى دارد و ... اما براى خريد كتاب اين دقت ها را به خرج نمى دهند. رحماندوست درباره فروش كتاب هاى نازل در حوزه شعر كودك مى گويد: رسانه هاى جمعى بايد تلاش كنند كه به مباحث شعر كودك بپردازند. رسانه ها بايد بكوشند سطح دانش و تشخيص خانواده ها را درباره ادبيات كودك بالا ببرند كه متأسفانه اين تلاش به درستى صورت نمى گيرد. هرچند دراين مورد ناشران هم تأثير گذارند آنها كتاب هاى نازل توليد مى كنند و توزيع كننده ها هم در سطح گسترده پخش مى كنند، به طورى كه اين كتاب ها در همه جا قابل دسترس است ، كتاب كودك متأسفانه امروز تحت حمايت ناشر و توزيع كننده است».
اسدالله شعبانى شاعر تأثيرگذار و مطرح شعر كودك و نوجوان كه سالها در اين عرصه مشغول فعاليت است مى گويد:«متأسفانه انگار بنا نيست سطح پسند مردم رشد كند. آموزشى هم در اين عرصه كمتر وجود دارد، رسانه ها آن چنان كه بايد آگاهى نمى دهند و مردم هم مى گويندكسى از كتاب خواندن خير نديده و موفق نشده، اين يك هشدار فرهنگى است كه مديريت ها بايد آن را بررسى كنند.»
شعبانى مى افزايد: اگر كتاب كودك را براى سرگرمى مى خواهيم سرگرمى هاى بهترى هم هست كه امروزه جايگزين كتاب شده، ماهواره، اينترنت، نشريات الكترونيكى و ... اينها عملاً ميدان باز براى گسترش كتابخوانى را كه يكى از عوامل اصلى بالارفتن سطح پسندمردم است محدود كرده اند. آن شعرهايى هم كه در حوزه شعر كودك و نوجوان پرفروشند، كتاب هايى تجارى اند و كارهاى ذوقى نيستند».
«اسدالله شعبانى » كه ديرزمانى است با ادبيات كودك زيست مى كند معتقد است: مديريت فرهنگى بايد با يك زنجيره ارتباطى تمام كارگزاران فرهنگى كشور را به سمتى واحد كه همانا بالابردن سطح آگاهى و خردورزى مردم است، سوق دهد. بالابردن سطح فرهنگى مردم و در يك معنا كتابخوان شدن آنها شناخت بيشتر آن از پيرامون شان را در پى خواهد داشت، سطح توقع و عملكرد خردورزانه مردم حركت صعودى را طى مى كند و آن زمان است كه شاهد تعالى روزافزون تفكر و دانش عمومى اجتماعى ـ فرهنگى هرچه بيشتر جامعه خواهيم بود. همين موضوع ما را در ميان ملت هاى ديگر از اين لحاظ متمايز مى كند و كمتر دغدغه اى با عنوان هاى مختلف تهاجم و تخاصم فرهنگى خواهيم داشت.
برخى از شاعران كودك و نوجوان ما نظرات جالبى درباره كتاب هاى «به اصطلاح بازارى» دارند، آنها به اين فرايند چندان به عنوان يك «مهاجم» كه شعر كودك و نوجوان را تحت الشعاع قرار داده، نگاه نمى كنند بلكه در پى اين هستند كه اين پديده (خريد اين كتاب ها) را آسيب شناسى كنند و مبانى احتمالى زيبايى شناسى در اين آثار را مورد تحقيق و بررسى قرار داده و با تكنيك هاى مشابه كه بار ادبى خوبى دارند به مخاطب ارائه دهند. اين شاعران اگرچه مديريت هاى فرهنگى ، سطح آگاهى خانواده ها و مشكلات اقتصادى را دراين حوزه بى تأثير نمى دانند اما آنها را دلايل قطعى فرض نمى كنند و معتقدند فضا را مى توان به نفع شعر سالم كودك و نوجوان تغييرداد.
افسانه شعبان نژاد كه سال ها در كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان دراين عرصه فعاليت كرده و جزو شاعران مطرح كودك است، مى گويد: براى پرفروش بودن اين كتاب ها (كتاب هاى شعر كودك به اصطلاح بازارى و مبتذل) هميشه اين جواب كليشه اى را ندهيم كه سطح فرهنگى خانواده ها پايين است. ما بايد دنبال عناصر جذب كننده اى كه در آثار بازارى است برويم و درباره آن ها تحقيق كنيم، سپس اين مبانى را با رعايت سويه ادبى به اثر ادبى خوبى تبديل كنيم. شاعر كودك و نوجوان بايد به دنبال شناخت مخاطب و نيازهاى او باشد. من به هيچ وجه از كتاب هاى بازارى دفاع نمى كنم بلكه معتقدم در آنها هم رموز موفقيتى وجوددارد كه بايد آن رمز موفقيت را پيداكرد و اين دست نمى دهد مگر با تحقيق و بررسى. شايد اين آثار به نوعى به دنياى مخاطب نزديكند.
من آدم هاى زيادى را مى شناسم كه به رغم كتابخوان بودن براى فرزندان شان از همين كتاب هاى بازارى مى خرند. دليل اين كار چيست؟ اساساً من معتقدم بايد عناصر اين كتاب ها بررسى شوند و پس ازتحقيق و بررسى همانطور كه گفتم دلايل استقبال كودكان از اين كتاب ها را دريافت و آثار ادبى خوبى با همان ويژگى ها به مخاطب عرضه كرد».
اين نوع نگاه آسيب شناسانه اگرچه به تنهايى نمى تواند راه گشاى بايكوت خلاقيت در شعر كودك باشد اما مى تواند راهكار قابل تأملى باشد.
افشين علاء يكى ديگر از شاعران ادبيات كودك و نوجوان بررسى شعر كودك را
خواه ناخواه ريشه اى تر از كتاب كودك مى داند، او معتقداست: «شعركودك به رغم اين كه بعد از انقلاب اسلامى رشد چشمگيرى داشته اما دچار آفاتى هم شده است.
افشين علاء درباره آثارى كه به اصطلاح اشعار بازارى هستند، معتقداست: اينها نوشته هاى منظوم و بازى هاى لفظى است كه نام آن ها را شعر گذاشته اند. آن ها از نظر دايره واژگانى، تصويرسازى گروه سنى و... با اشعار خوب متفاوتند. ولى چون كودكان توانايى نقد ندارند نمى توانند به درستى انتخاب كنند. ناشران هم از اين وضعيت استفاده كرده و كتاب هاى مشابه اى منتشر مى كنند. وى در پايان با اشاره به اين كه وضع شعر كودك اصلاً وضع خوبى نيست، گفت: شعر كودك واقعاً فراموش شده است».
ناصر كشاورز شاعر كودك و نوجوان، شعر به اصطلاح بازارى را از نقطه نظر جالبى موردتوجه قرارمى دهد. او اين نوع شعر را با شخصيت هاى ساخته شده كه براى مخاطب آشناست نقطه نفوذى براى تأثير مى داند و اين كه شاعر حرفه اى حرف هايش از آن دريچه بزند.
البته وى به هيچ وجه اين نوع كتاب ها را تأييد نمى كند و مى گويد: «مى توان كتاب هايى با ظاهر بازارى ديد كه به لحاظ فرم و محتوا داراى ارزش ادبى - هنرى هستند. اين كتاب ها زبان محاوره اى و ساده اى دارند، نوع تصاويرشان ما به ازاهايى دارد كه براى كودك شناخته شده است، مثلاً شخصيت كارتون ها كه كودكان به آنها احساس نزديكى مى كنند. وى درباره انتخاب كتاب شعر براى كودك توسط والدين معتقد است اين به دليل ناتوانى كودك در خواندن است و اتفاقاً به لحاظ روانى كودك دوست دارد به وسيله كتابى كه برايش انتخاب شده بيشتر در كنار مادرش باشد به دليل اين كه به لحاظ روان شناختى كودك امروز به دلايل متفاوتى كمتر به پدر و مادر نزديك است، ناصر كشاورز به سيستم پخش كتاب اشاره مى كند و مى گويد: اين سيستم سليقه سازى مى كند، بخشى از مردم با ادبيات كودك آشنا نيستند و همين موجب مى شود آنها كتاب هايى بخرند كه در دسترس شان هست.»
پيكره عظيم ادبيات كودك و نوجوان در ايران همچون كودكى است كه بر شانه هاى پدر عظيم الجثه اش ايستاده، بالندگى، خلاقيت و به سامان رسيدن آن، نتايج قابل توجهى بر فرهنگ و ساختار آن خواهد گذاشت. بالا رفتن توان ادراك و تحليل كودك و ارضاى نيازهاى روانى او همذات پندارى اى كه گاه با شخصيت هاى درون شعر مى كند او را فردى سالم و آرام بار مى آورد و اين فرايند نه تنها به نفع خانواده ها بلكه در نهايت اين آرامش و آسايش به جامعه تزريق مى شود. همان طور كه ذكر شد دلايل متعددى وجود دارد كه ادبيات شعرى در حوزه كودك و نوجوان در محاق خاموشى و فراموشى قرار گرفته است، اين دلايل در حوزه هاى جامعه شناسى، اقتصادى و مديريتى قابل بررسى است. از منظر جامعه شناسى: خانواده به عنوان نخستين نهاد اجتماعى و مدرسه به عنوان دومين نهادى كه كودك در آن حضور پيدا مى كند كمتر به مسأله اى به نام ادبيات و كتابخوانى توجه مى شود. خانواده ها همان طور كه در فراز اين نوشتار آمد بيشتر كتاب را چيزى در حد اسباب بازى مى دانند كه كودك براى تفريح يا ديدن عكس هايش يا پاره كردن از آن استفاده مى كند و يا عده اى آن را فقط به دليل اين كه احساس مى كنند كالاى فرهنگى است براى كودكانشان تهيه مى كنند ، شمارى از خانواده ها نيز از آن رو كه معتقدند «چه كسى از كتاب خواندن خير ديده يا كتاب مى شود نان و آب» فرزندان شان را از اين كالاى فرهنگى محروم مى كنند. زمانى هم كه كودك وارد مدرسه مى شود اين قدر با فضاهاى بيرون احساس مغايرت مى كند كه نمى تواند اين دو نقيض را كنار هم جمع كند. ادبياتى كه در مدرسه آموخته مى شود با ادبيات بيرون از مدرسه متفاوت است اضافه بر اين كه او ديگر از ادبيات در مدرسه لذتى نمى برد براى اين كه ادبيات در آن مرحله بيشتر به يك وظيفه درسى شبيه است تا يك پديده اى كه مى تواند انسان ساز باشد. اگرچه دقت زيادى درانتخاب اشعار براى كتاب هاى درسى صورت مى گيرد اما عموماً روش هاى ناصحيح تدريس، تأثير اين دقت نظر را تا پايين ترين سطح ممكن كاهش مى دهد. از نظر اقتصادى ، اگرچه همان طور كه در حوزه جامعه شناسى به اجمال توضيح داده شد عموم خانواده ها به گرايش فرزندانشان به كتاب علاقه اى نشان نمى دهند و تمايل دارند آن ها اوقات فراغت شان را طور ديگرى بگذرانند اما برخى از آن ها به دلايل اقتصادى تمايلى به اين گرايش فرزندانشان ندارند. نخست مشكل اقتصادى خانواده و ناتوانى در خريد كتاب، دوم نداشتن چشم اندازى روشن و آينده اى قابل قبول براى اهل كتاب. به اين معنا كه خانواده ها عموماً اهالى شعر و كتاب را اهالى «بى پولى» مى دانند كه در تأمين معيشت روزانه خود دچار مشكلند، همين مسأله و بار روانى آن بر خانواده ها آنها را ترغيب مى كند كه فرزندانشان را از كتاب و كتابخوانى آن هم در حوزه شعر «منع پنهان» كنند.
به اين معنا كه آنها را به طور صريح از خواندن منع نمى كنند اما هيچ تشويقى هم در اين عرصه از طرف آنها صورت نمى گيرد.
كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، وزارت فرهنگ و ارشاداسلامى، حوزه هنرى، مراكز فرهنگى هنرى شهردارى و رسانه هاى جمعى كه فعاليت فرهنگى انجام مى دهند و بخشى هم به ادبيات اختصاص داده اند. اما متأسفانه كمتر در اين حوزه با يكديگر تعاملى ندارند. كانون پرورش فكرى تلاش مى كند با كارشناسانى كه خودشان شاعر و نويسنده اند آثارى را درعرصه ادبيات كودك منتشر كند كه ادبياتى درخور اين نام به جا بماند و كورسويى هنوز در اين مسير روشن باشد .
رسانه ها از روزنامه ها و نشريات ادبى درحوزه كودك تا صداوسيما براى نهادينه كردن فرهنگ ادبيات سالم كودك توجهى نمى كنند. اگر قرار باشد كارى براى ادبيات كودك انجام شود، كارى كه در سطح جلسات خبرى، مطبوعاتى و رسانه اى و نيز شعارى هم نباشد بايد ارگان ها و سازمان هاى فرهنگى مديريتى دقيق براى سازماندهى ادبيات كودك انجام دهند، چرا كه اولاً ذهن كودكان امروز ماده خام فرهنگ، صنعت، اقتصاد و مديريت آينده است. ذهن اين كودكان بايد پرورش يابد نه اين كه صرفاً كودكان با ادبيات مى توانند ذهن خود را پرورش دهند. اما ادبيات مى تواند توان خلاقيت آنها را افزايش دهد. ادبيات در سنين كودكى مى تواند مفاهيم اخلاقى، از نظم و ترتيب گرفته تا آداب معاشرت را به كودك آموزش دهد و در ذهن آنها نهادينه كند.
رسانه ها آن طور كه شايسته آينده سازان اين كشور است به ادبيات آنها توجهى نمى كند.
به رغم پيكره عظيم اين ادبيات، نفس هاى بريده اى از آن به گوش مى رسد كه به مدد شاعران و نويسندگان زحمتكشى است كه سال ها خوانده اند و عاشقانه نوشته اند، اينها به خاطر سودمالى نبوده بلكه اينان ناگزير از نوشتن و سرودن بوده اند.
برخى ناشران و توزيع كنندگان نيز كه اصولاً آشنايى اى با ادبيات كودك و نوجوان ندارند و حتى بر اين نكته هم واقف نيستند كه همين ادبيات، ادبياتى است كه كودكان آنها را در فضاى جامعه كنونى به نحوى تحت الشعاع قرارمى دهد، آب در آسياب شعر بازارى مى ريزند و كودكان را با شخصيت هايى بى هويت سرگرم مى كنند.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   |   رودررو   | 
|   كودك   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |