چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۵ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۷
Wed, Dec 13, 2006
حوادث
۳۵۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
گزارش خارجى
رودررو
كودك
سلامت
• نماينده دادستان به سوگند گرفتن دادگاه از مردى براى اثبات بى گناهى در مرگ همسرش اعتراض كرد
• اخاذى از مرد كارخانه دار به بهانه ازدواج دوم
• هولناك ترين جانى بالاى چوبه دار رفت
كسانى كه از زندگى پر رمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
اعتراض دادستان پرونده
به سوگندمتهم
• نماينده دادستان به سوگند گرفتن دادگاه از مردى براى اثبات بى گناهى در مرگ همسرش اعتراض كرد
• اخاذى از مرد كارخانه دار به بهانه ازدواج دوم
• هولناك ترين جانى بالاى چوبه دار رفت
گروه حوادث - يك مرد براى اثبات بى گناهى اش در مرگ مرموز همسر جوان خود، در برابر قضات دادگاه كيفرى استان تهران، سوگند خورد. اين اقدام كم سابقه، در حالى صورت گرفت كه نماينده دادستان تهران با تكيه بر تحقيقات پليس، شوهر را قاتل شناخته و رويه قضايى در اين پرونده را قابل ايراد دانست.
267294.jpg
روز ۲۶ بهمن ماه سال ،۸۳ مرد ۳۰ ساله اى به نام «حميد»، همسر ۲۲ ساله اش با نام «سولماز مهربان» را به بيمارستان امام خمينى فيروزكوه رساند و خواستار نجات وى از مرگ شد.
وقتى پزشكان در معاينه از جسد «سولماز» آثار فشار و خفگى را روى گردن وى ديدند، پليس را در جريان قرار دادند تا اين كه «حميد» تحت بازجويى قرار گرفت و ادعاهاى عجيبى را پيش روى مأموران قرار داد.
اين مرد به تيم تحقيق گفت: «چند ساعت پيش وقتى بچه ام را به خانه برده و نزد همسرم گذاشتم، براى انجام كارى آنجا را ترك كردم و به بيرون رفتم، بعد از ساعتى وقتى به خانه برگشتم، پيكر بى جان «سولماز» را ديدم كه روى پله ها خود را با طناب حلق آويز كرده بود.
باور نمى كردم كه زنده نباشد، او را خيلى سريع پايين آوردم و به بيمارستان رساندم، اما انگار كار از كار گذشته است. پليس فيروزكوه در تجسس هاى علمى پى برد كه «سولماز» نمى توانسته با آن شرايط دست به خودكشى بزند و با توجه به قد وى و ارتفاع محل حلق آويزى اش پاهاى قربانى با زمين تماس داشته است.
از سوى ديگر مأموران تشخيص هويت نيز در گزارش بررسى صحنه وقوع حادثه و مرگ مرموز زن جوان آشفتگى و بهم ريختگى در اتاق ها و آشپزخانه را دليلى بر درگيرى فيزيكى دانستند و عدم تطابق محل و نحوه وقوع حلق آويزى، آن را مصنوعى دانستند.
در اين گزارش كارشناسانه كه نشان مى داد شوهر «سولماز» پنهانكارى مى كند، گره هاى موجود در طناب دار نيز مصنوعى دانسته شد و عدم تطابق آثار طناب به دست آمده با عرض و عمق شيار دور گردن و كشف طناب هاى متعدد ديگر و نيز آثار طناب كه به صورت افقى بوده و موجب شكستگى استخوان غضروف تيروئيد قربانى شده در حالى كه اگر حلق آويزى بود بايد آثار طناب به صورت مايل به عمود مى بود و همگى اين سرنخ ها مشخص كرد كه زن جوان به قتل رسيده است و صحنه خودكشى ساختگى بوده است.
كارآگاهان در تحقيقات خود پى بردند كه زوج جوان تا ۴ ماه قبل از مرگ «سولماز» هيچ گونه اختلافى نداشته اند تا اين كه زن جوان در برابر اصرارهاى شوهرش به ميهمانى هاى پى درپى در خانه مادرش كه در شهريار بود قرار گرفته و بارها اين مرد را در فيروزكوه تنها گذاشته و به شهريار رفته است.
اين تجسس ها نشان داد، وقتى در آخرين بار كه «سولماز» در خانه مادرش ميهمان بود به خانه خود زنگ زده است، به رفتارهاى شوهرش بدبين شده و شبانه به همراه اعضاى خانواده اش به سمت فيروزكوه حركت مى كند و در يك شب بارانى ساعت ۳ بامداد به در خانه مى رسد و دو دختر را در پشت بام خانه اش پيدا مى كند كه پنهان شده بودند.
شوهر «سولماز» با دخالت پليس در همان شب بارانى بازداشت شد و با وجود ادعاهاى عجيب مبنى بر اين كه دو دختر را وقتى به خوابگاه راه نداده اند از سر دلسوزى در خانه اش پناه داده است، از سوى دادگاه به تحمل ۲۰ ضربه شلاق محكوم شده بود.
با اين دو سرنخ كه در آن شكى در وقوع قتل نبود و قوى ترين فرضيه قتل كينه جويانه از سوى شوهر «سولماز» را نشان مى داد، «حميد» به اتهام قتل بازداشت شد و با نظريه پزشكى قانونى كه اصل مرگ «سولماز» را بر خودكشى گرفته است و تصميم نهايى را به گردن تحقيقات قضايى و پليسى انداخته است، اين مرد با كيفرخواست و اتهام قتل عمدى پيش روى قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت و باز بر بى گناهى خود اصرار كرد.
در دومين جلسه دادگاه كه صبح ديروز - سه شنبه ۲۱ آذرماه - از سوى قاضى عزيز محمدى - رئيس شعبه ۷۱ - و چهار قاضى مستشار - رحيمى، افتخارى، باقرى و عبداللهى - برگزار شد با توجه به نظر هيأت قضايى متهم بايد به خاطر اثبات بى گناهى اش سوگند مى خورد.
در ابتداى جلسه محاكمه، داديار رضوانفر نماينده دادستان رويه قضايى در اين پرونده را نپذيرفت و اعلام كرد در بررسى اعمال ماده ۲۶۵ بايد نماينده دادستان نيز حضور داشت اما دادگاه بدون حضور وى چنين تصميمى را گرفته است و قابل قبول نيست.
در حالى كه نماينده دادستان به كيفرخواست صادره اشاره كرد و آن را كه نشان مى داد سولماز به دست شوهرش كشته شده است مورد تأييد قرار داد وكيل خانواده قربانى نيز با بيان دلايل علمى در صحنه جرم و وجود اختلافات كينه برانگيز بين زن و شوهر، سرنوشت سولماز را قتل عمد دانست. سپس به درخواست رئيس دادگاه، متهم در جايگاه قرار گرفت و بدون هر گونه پرسش و پاسخى دست راست خود را بالا برد و سوگند خورد كه در مرگ همسرش دخالتى نداشته و بى گناه است.
در پايان جلسه دادگاه پدر و مادر سولماز در اعتراض به چنين رويه اى كه نتيجه اى جز تبرئه دامادشان از قتل دختر ۲۲ساله شان ندارد، صورتجلسه دادگاه را امضا نكردند .
بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، قرار است بزودى حكم اين مرد با اقليت و اكثريت بين ۵ قاضى صادر شود.
هولناك ترين جانى بالاى چوبه دار رفت
267291.jpg
گروه حوادث: جهرم - خبرنگار «ايران»: عامل هولناك ترين جنايت خانوادگى صبح ديروز در زير بارش برف درحالى كه هنوز به بخشش اولياى دم اميدوار بود، در ملأعام بالاى چوبه دار رفت.
مرد با آرامش گام برمى داشت. هر لحظه ماجراى آن روز باغ افسانه از جلوى چشمانش مى گذشت. ساعت ۶ صبح است. در ميان سوز و سرماى هوا عده زيادى از اهالى جمع شده اند، تا شاهد قصاص مردى باشند كه هولناك ترين جنايت خانوادگى را در جهرم رقم زده بود. محمدعلى افسانه پس از آنكه تمام مراحل قانونى انجام مى گيرد در ساعت ۷ و ۲۰ دقيقه صبح به سوى دار مجازات قدم برمى دارد. او دقايقى قبل به روحانى زندان مى گويد: انگار بايد بروم. او پاى چوبه دار مى ايستد. طناب به گردن او انداخته مى شود و او در آخرين لحظات زندگى اش مى گويد: از فرزندانم مى خواهم كه به كارها سركشى كنند و قصد انتقامجويى نداشته باشند. از همه مى خواهم مرا ببخشند. حرف ديگرى هم ندارم. ساعت ۷ و ۳۰ دقيقه است جسد مرد با تمام خوف و وحشتى كه ايجاد كرده، بر بالاى چوبه دار درس عبرت شده است.

آخرين گفت وگو قبل از اعدام

آخرين شب زندگى محمدعلى افسانه است. به ديوارهاى بلند زندان كه نگاه مى كنى بى اختيار دچار وهم و اضطراب مى شوى. در سوز و سرماى هوا در انتظار ورود به زندان هستيم.بالاخره اجازه صادر مى شود. محمدعلى افسانه در اتاقى نشسته است. آرامش خاصى بر او حكمفرماست. درحال صحبت با رئيس دادگسترى و دادستان است. دقايقى قبل قرآن خواسته بود و حساب و كتاب زندگى اش را كرده بود. وقتى مى فهمد خبرنگار هستيم لب باز مى كند و مى گويد: با اين جنايتى كه مرتكب شدم قصاص حق من است به خانواده ها حق مى دهم كه خواستار قصاص من باشند چون بهترين بستگان من و عزيزان خود را ازدست داده اند.
وى مى گويد: از جوانان مى خواهم هرنوع خشمى را سركوب كنند و هركارى در مرحله اول با كسى شريك نشوند و اگر شراكت كردند با چند معتمد و وكيل هماهنگى كنند تا اگر مشكل و اختلاف نظر دارند از طريق قانون يا كدخدامنشى حل شود.
چندلحظه اى سكوت مى كند و بعد ادامه مى دهد: سلاح غيرمجاز دشمن سرسخت مردم است از آن دورى كنند، سلاح براى جنگ و ايجاد امنيت است نه براى استفاده شخصى و هركسى سلاح غيرمجاز دارد بايد آن را تحويل دهد و از دولت و قوه قضاييه مى خواهم براى جمع آورى سلاح غيرمجاز بيشتر اقدام كنند.
او درادامه مى گويد: اگر من جاى هر شهروند جهرمى بودم مى گفتم افسانه كار خوبى نكرده است راههاى بهترى وجودداشت كه مشكل را حل كند هرچند كه من به تمام اين راهها رفتم ولى مقتولان راضى نشده بودند.
او درمورد روز جنايت مى گويد: من آن روز ۲۰ قرص اعصاب و موادمخدر مصرف كرده بودم و نمى فهميدم كه دارم چه كار مى كنم.
خودش مى گويد: مى دانم كه فردا به من رضايت خواهندداد. خدا اين رضايت را براى من فراهم مى كند.
محمدعلى افسانه اواخر سال گذشته در باغ افسانه در يك اقدام جنايتكارانه ۱۲ تن از اعضاى خانواده خود را به رگبار بسته بود.
اخاذى از مرد كارخانه دار به بهانه ازدواج دوم
گروه حوادث: راز ازدواج دوم مرد كارخانه دار زمانى فاش شد كه ۲ مرد براى افشا نكردن آن، اقدام به اخاذى از او كردند.
اين ۲ مرد با تهديد مرد كارخانه دار اعلام كردند در صورت ندادن مبلغ ۲۰ ميليون تومان به آنها، موضوع را به همسر اول او اطلاع خواهند داد.
اوايل هفته گذشته مرد جوانى با مراجعه به دادسراى جنايى تهران اعلام كرد: مدت ها قبل بدون اطلاع همسر اولم ازدواج كردم و هيچ كس از اين موضوع اطلاعى نداشت تا اين كه از چند روز قبل دو مرد در تماس با محل كارم اعلام كردند از ازدواج من مطلع هستند و در صورتى كه به آنها پول ندهم، موضوع را به همسر اولم اطلاع خواهند داد.
وى ادامه داد: هر دو آنها هر روز مرا تهديد مى كردند و من نيز با درخواست ۲۰ ميليون تومانى آنها موافقت كردم، زيرا نمى خواستم همسرم از اين موضوع مطلع شود. با اعلام شكايت مرد كارخانه دار، به دستور داديار سليمانى اكيپى از مأموران پايگاه ۴ پليس آگاهى تهران در يك قرار صورى زمانى كه دو مرد جوان براى گرفتن پول در محل قرار حاضر شدند، آنها را بازداشت كردند.
محاكمه جنايى به خاطر يك دزدى
267285.jpg
گروه حوادث: دو پسر جوان كه در جريان سرقتى مرگبار دوست خود را به قتل رسانده بودند در برابر ۵ قاضى محاكمه خواهند شد.
اين دو پسر جوان وقتى تير ماه سال گذشته براى كار نزد يكى از دوستانشان در كارگاه مبل سازى در شهرك راه آهن رفتند با سرقت اموالش او را به قتل رساندند. به گزارش خبرنگار ما، با اعتراف هاى متهمان و بازسازى صحنه، بازپرس حسينى با صدور قرار مجرميت پرونده را در اختيار معاون دادستان تهران قرار داد. اين گزارش حاكى است با صدور كيفرخواست و درخواست اشد مجازات براى عاملان اين جنايت از سوى معاون دادستان تهران، بزودى متهمان در برابر ۵ قاضى دادگه كيفرى تهران محاكمه خواهند شد.
بازداشت دزدان شب رو
267288.jpg
گروه حوادث: ۲ سارق شب رو خودروهاى شمال پايتخت در تجسس هاى ويژه پليس آگاهى دستگير شدند.
اين ۲ مرد جوان با مهارت خاصى و بدون بر جاى گذاشتن رد پايى ۳۲خودرو را سرقت كرده و در شهرهاى مرزى به فروش رسانده بودند. سرهنگ سلطانى در اين خصوص گفت: از اوايل سال ۸۵ مأموران اداره دوم پليس آگاهى تهران با برخوردن به سرقت هاى مشابهى در مناطق شمالى به بررسى هاى گسترده اى پرداختند و به رد پاى دو سارق حرفه اى برخوردند كه با شاه كليد به سراغ خودروها مى رفتند. وى افزود: «اين دو مرد تحت تعقيب گرفته شدند تا اينكه مخفيگاهشان در شهريار شناسايى و با دستگيرى آنان پنج تن از خريداران را نيز به دام انداختند.»
برگ چهل و يكم از آلبوم جويندگان عاطفه
كسانى كه از زندگى پر رمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
نيمه شب سرد زمستانى

در آن نيمه شب برفى كه همه از سوز و سرما خانه خود را رها نمى كردند، نمى دانم چطور زن و مردى كه والدينم بودند آن شب را براى جدايى انتخاب كردند. مرا در ملحفه اى سفيد كه برگ هاى زرد داشت پيچيدند و در آن سرما در ميدان انقلاب يا خيابان آفريقا رهايم كردند. شايد تنها چندساعت از تولدم مى گذشت.
وقتى جوانى درحال عبور بود از ديدن جعبه اى دركنار خيابان متعجب شد. او مى خواست درجعبه را بازكند كه مأموران از راه مى رسند. بعد از بازكردن در جعبه نوزادى را مى بينند كه به جاى آغوش مادر در ميان يك ملحفه كهنه درحال يخ زدن بود. جوان از مأموران مى خواهد كه براى نجات جان نوزاد، او را به خانه آنها كه در همان نزديكى ها بود، ببرند.
مادر پسر جوان فرشته نجات جان كودك بود. او با آغوش پرازمحبت مرا گرم كرد و با خوراندن شير، عشق به من داد.
مأموران بعد از آن مرا از زن تحويل گرفتند تا به بهزيستى ببرند ولى زن مهربان زمانى كه مى خواهد مرا به آنها بسپارد، من با دستان كوچك و بى رمق پيراهن اش را مى گيرم و او كه به سختى تحت تأثير قرارگرفته بود، مى گويد: اين بچه را خودم بزرگ مى كنم.
***
زن مهربان با عشق مرا بزرگ كرد. در بهترين مدارس تحصيل كردم و در برابر فرزندانش اگر آزارم مى دادند و يا مى گفتند او ازما نيست مى ايستاد و سربلندم مى كرد. اما زمانى كه فشار اقتصادى بر او مستولى شد ناچار مرا به بهزيستى سپرد.
با اين كه رفتار خوبى با او نداشتم ولى او هيچ تفاوتى ميان من و بچه هايش نگذاشت. او مى خواست سرماى محبتى را كه در آن شب برفى بر وجودم نشسته بود، با گرماى محبت پاك كند و به من عشق بياموزد.
سالهاست كه از آن زن فداكار دور مانده ام. سالهاست كه در وجودم توفانى به پاخاسته است. دلم مى خواهد والدينم را پيداكنم و از آن تصميم ناگهانى در آن شب سردبرفى بپرسم.

در بيمارستان اخوان تنهايم گذاشتند
267195.jpg

۲۴خرداد سال ۵۷ در حالى كه تنها ۵ماه داشتم مردى به نام على كريمى مرا به بيمارستان اخوان برد.
در حالى كه پرستاران مرا بسترى كرده بودند، پدرم از بيمارستان رفت و ديگر بازنگشت. درمان من تمام شده و حالم بهتر شده بود. پرستاران پس از جست وجو در آدرسى كه پدرم على كريمى به بيمارستان داده بود متوجه شدند كه او آدرس را نادرست اعلام كرده است و من كه نامم را مريم معرفى كرده بود، تنها ماندم و در تنهايى زندگى كردم. اين تنهايى تا يك سالگى ام كه در بهزيستى به سر بردم ادامه پيدا كرد. تا اين كه زن و مردى مهربان مرا ديده و به فرزندى پذيرفتند اكنون من ۲۸سال دارم. زندگى خوبى داشته و دارم ولى همواره يك چيز مرا آزار داده است.خيلى دلم مى خواهد بدانم چرا پدرم كودك بى پناه و بيمار خود را در بيمارستان تنها رها كرد و بعد از آن هم نگران حال من نشد و برنگشت كه ببيند بچه اش در چه وضعى است؟ خيلى دلم مى خواهد بدانم مادرم در آن زمان كجا بود و چرا جلوى اين كار پدر را نگرفت و يا حتى براى ديدن نوزادش به بيمارستان اخوان نيامد. با تمام اين دلتنگى ها اى كاش پيدايشان كنم. پاسخ سؤالاتم را بگيرم و بعد از آن اگر نياز به كمك و يارى من داشته باشند، كمك شان كنم.

چرا رهايم كردند؟
267171.jpg

۲۰ آذرماه سال ۵۸ مردى كه خود را غلام معتمدى معرفى مى كرد در حالى كه نوزاد دوماهه پسرى را به همراه داشت به بيمارستان هزار تختخوابى مراجعه كرد و گفت فرزندم به نام اسلام بيمار است.
اين پسر دوماهه در بيمارستان پذيرش و تحت درمان قرار گرفت. مسئولان بيمارستان پس از بهبود پسرك متوجه شده بودند كه پدر وى در همه اين مدت به پسرش سرنزده است، با توجه به آدرسى كه پدر هنگام پذيرش پسرش داده بود به خيابان استخر ـ خيابان راه پيما ـ كوچه بختيارى ـ پلاك ۲۲۶ مراجعه كردند ولى هيچ نشانى نتوانستند از آنها به دست آورند.
اين پسر چند روز بعد به بهزيستى منتقل شده و در شيرخوارگاه پذيرش شد ولى ۸ ماه بعد بود كه زن و مردى به شيرخوارگاه مراجعه كرده و پسرك را به عنوان فرزند خوانده با خود بردند.
پسرك در يك شرايط خوب در كنار آنها بزرگ مى شد، بدون اين كه از داستان حقيقى زندگى خود باخبر باشد تا اين كه يكى از اقوام كه با پدرخوانده دچار اختلاف بود پرده از راز زندگى پسر نوجوان برداشت.
از آن زمان پسرك بارها به خيابان استخر رفت، بلكه بتواند نشانى از آنها به دست آورد ولى هيچ گاه موفق نشد.
حالا او هنوز هم مى خواهد هر طور شده با يافتن آنها پاسخى براى علت هايش پيدا كند.

خيابان نادرى ايستگاه آخر عشق
267198.jpg

نمى دانم چه اتفاقى افتاد كه در خيابان نادرى تنها رها شدم. من آن ها را گم كرده بودم و يا اين كه آنها دختر ۳سال و نيمه شان را رها كردند. از آن زمان تنها اين را مى دانم كه عابران مرا سرگردان يافتند و به مأموران كلانترى ۹ دادند. مأموران پس از
جست و جو در لباس هايم تكه كاغذى يافتند كه روى آن نوشته شده بود متولد فروردين سال ،۴۹ نام: معصومه.
زندگى ام در بهزيستى يك سال طول كشيد. هر روز در كنار بچه هايى كه مانند خودم نگاه هايشان به سوى گرماى محبت به در دوخته شده بود، بلكه پدر و مادر از راه برسند، به در شيرخوارگاه خيره بودم تا اين كه زن و مردى مهربان آمدند و مرا با خود ميهمان بهار كردند. از آن زمان يك دفعه تمام سرزمين تنهايى ام پر از شكوفه شد و عطر عشق وجودم را پر كرد ولى اين خوشبختى زياد دوام نياورد. زيرا همان سالها پدرخوانده ام بر اثر ابتلا به سرطان جان سپرد و مدتى بعد در حالى كه تنها ۱۳ ساله بودم مادرخوانده ام نيز مرا تنها گذاشت و اين دنيا را ترك كرد.
دوباره دشت دلم پر از خزان شد تا اين كه خواهرم به من پناه داد و در سايه لطف و محبت او بزرگ شدم و چند سال بعد زندگى مشترك را با جوانى نجيب و پراحساس آغاز كردم. حالا از همه زندگى ام راضى هستم. در سرزمين قلب من يك گل زرد پيدا نمى شود اما هر گاه به ياد محنت هايى كه در تمام طول اين سال ها كشيده ام مى افتم، بى اختيار دچار تزلزل مى شوم. دلم مى خواهد بدانم چرا آنها پس از سه سال و نيم در حالى كه كودكى شيرين و خوش زبان بودم رهايم كردند. دلم مى خواهد آنها را پيدا كنم و بگويم چقدر دوستشان دارم و هميشه در خواب به دنبال قاصدكى كه در باد مى خواست ياد آنها را از من بگيرد دويده ام.

مرتضى اگر برنگردى...
267177.jpg

صبح روز ۲۴ دى ماه ۸۲ بود كه برادرم مرتضى براى هميشه رفت. در يادداشتى نوشته بود: «به سفرى مى روم كه بازگشتى نخواهدداشت» او رفت ولى نمى دانست با رفتنش چه غم بزرگى بر سينه ما خواهدگذاشت.
اى كاش او حرفهايمان را بخواند و بداند كه سرنوشت ما بعد از او چگونه غم انگيز شد. برادر عزيزم بعد از رفتن تو شادى از خانه مان رفت . مادر به اقتضاى مادربودنش خوددارتر بود به دعا متوسل شده بود ولى پدرمان هميشه چشمانش از گريه سرخ و تر بود همه ايران را به دنبال تو گشت و هركجا كه احتمال مى داد رفته باشى سركشيد تا اين كه از شدت گريه بعد از مدتى چشمانش كم سو شد و به اين درد ناراحتى قلبى هم اضافه شد، چند بار در بيمارستان بسترى شد و سرانجام در روز ۱۲ تيرماه ۸۵ سكته كرد و جان سپرد. حالا از خانواده تو مادرى تكيده و رنجور مانده كه بيم داريم به سرنوشت پدر مبتلا شود و ۳ خواهر كه حامى و پشتيبانى ندارند.
اگر برگردى نه ديگر مادر تنها مى ماند و نه ما با چشم گريان در كوچه و خيابان به دنبال تو خواهيم گشت.

يوسف آباد آخرين ديدار
267168.jpg
10 تير سال ۵۹ مأموران كلانترى يوسف آباد پسرى را تنها يافتند كه در حدود ۲ سال داشت. پسرك پيراهن و كفش سفيد به تن داشت و شورتى رنگى پوشيده بود.
وقتى مأموران متوجه شدند كودك را در خيابان رهاكرده اند او را به بهزيستى سپردند. پسرك در ميان كودكان ديگر بزرگ شد. دوسالى آنجا ماند و سرانجام به فرزندى پذيرفته شد. حالا او به دنبال خانواده اش است.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   |   رودررو   | 
|   كودك   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |