چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۵ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۷
Wed, Dec 13, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
گزارش خارجى
رودررو
كودك
سلامت
هربرت ماركوزه
پدر فكرى چپ نو
267219.jpg
سيدحسين امامى

فرهنگ بسته بندى شده انسان تك ساحتى
برداشت آخر:
تشنجهاى اقتصادى كه بيشتر جامعه هاى غربى را در فاصله دو جنگ جهانى به لرزه درآورده بود، به تصور اغلب ماركسيستها به معناى فروريختن و نابودى نظام سرمايه دارى بود كه هميشه درنظريه ماركسيستى پيش بينى مى شد. برطبق آن نظريه، اگرچه اين امر بايد به استقرار كمونيسم مى انجاميد، در هيچ يك از اين جامعه ها رژيم كمونيستى به وجود نيامد. آنچه در عوض درچند جامعه استقرار يافت، فاشيسم بود. از اين رو، برخى ماركسيستها چنان از اين نظر سرخورده و دلسرد شدند كه ماركسيست را يكسره كنارگذاشتند. ولى عده اى هم بودند كه احساس كردند اگر نظريه ماركسيستى بنا است همچنان جلب اعتقاد كند، بايد موردبازنگرى قرارگيرد.
گروهى از اين افراد در اواخر ۱۹۲۰ در شهر فرانكفورت گردآمدند و معروف به اعضاى مكتب فرانكفورت شدند. يكى ازمشهورترين و پرنفوذترين اعضاى اين گروه، نظريه پرداز سياسى هربرت ماركوزه بود. او در سال هاى ۱۹۶۰ در مقام فيلسوف، نظريه پرداز اجتماعى و فعال سياسى به شهرت جهانى رسيد و در رسانه ها به عنوان «پدرچپ نو» بلندآوازه شد. نظريه اش در كتاب «انسان تك ساحتى» و ديدگاههاى انتقادى اش بر جامعه سرمايه دارى او را انگشت نما كرده بود. اين كتاب بر چپ نو تأثير عميقى گذاشت و او را به عنوان راديكال سازش ناپذير و ايدئولوگ چپ معرفى كرد.
دو مفهوم «جامعه تك ساحتى» و «فرهنگ بسته بندى شده» به عنوان نت اصلى انديشه هاى ماركوزه، مورداستقبال عجيب محافل دانشجويى قرارگرفت و با جارى شدن انديشه هاى ماركوزه به حوزه سياست منجر به جنبشهاى دانشجويى شد. ماركوزه با بازگشت به فلسفه هگل درپى درافكندن بنيادى نو براى انقلاب بود. هرچند كه هرگز چنين انقلابى به وقوع نپيوست.
ماركوزه در «انسان تك ساحتى» (۱۹۶۴) نقدى دامنه دار از جوامع كمونيستى و سرمايه دارى پيشرفته منتشركرد و دو فرض بنيادين ماركسيسم سنتى را زيرسئوال برد: پرولتارياى انقلابى و محتوم بودن بحران سرمايه دارى. ماركوزه در انتقاد از وضعيت موجود آگاهى بخشى وسايل جديد ارتباط جمعى، براين عقيده بود كه در شرايط سلطه جهانى، دانش و آگاهى به وسيله نظام اجتماعى جذب مى شود و از آغاز به وسيله آن قوام مى يابد. بنابراين آنچه نمود پيدامى كند، انطباق و هماهنگى نيست بلكه تقليد و يك نوع يكسان و متحدالشكل شدن فرد با جامعه است كه درنتيجه نه تنها آگاهى فرد بلكه تمامى ميراثهاى فرهنگى و معنوى گذشته انسان و شيوه هاى سخن گفتن و انديشيدن نيز صورت يكسان و يكپارچه پيدامى كند. او استدلال مى كند كه «جامعه صنعتى پيشرفته» فضاى جديد دروغينى پديدمى آورد كه افراد را در نظام موجود در توليد و مصرف يكپارچه مى كند. رسانه ها و فرهنگ، تبليغات، مديريت صنعتى و شيوه هاى معاصر انديشه همگى نظام موجود را بازتوليدمى كند و مى كوشد نگرش منفى، نقد و مخالفت را ازميان بردارند كه نتيجه آن جهان «تك ساحتى» فكر و رفتار خواهدبود كه آمادگى و توانايى براى تفكر انتقادى را تباه مى كند.


آن چه اكنون با عنوان مكتب فرانكفورت در نظريه انتقادى شناخته مى شود درسال۱۹۳۰و با قرار گرفتن «ماركس هوركهايمر» به عنوان مدير «مؤسسه تحقيقات اجتماعى فرانكفورت» كه در شهر فرانكفورت آلمان قرار داشت، آغاز شد. مؤسسه تحقيقات اجتماعى فرانكفورت در واقع در راستاى مؤسسه اى وابسته به دانشگاه فرانكفورت بود كه درسال۱۹۲۳به منظور پژوهش هايى در انديشه ماركسيستى در شرايط ضعف و افول جنبش هاى كارگرى و صورت نگرفتن انقلاب هاى سوسياليستى در دوران پس ازجنگ جهانى اول با سرمايه كارخانه دارى در دانشگاه فرانكفورت ساخته شده بود. هوركهايمر جهت گيرى تازه و خاصى به مؤسسه داد و با نظريه انتقادى و با شيوه پژوهشى خاص خود (طرح ريزى برنامه بين رشته اى نظام مندى كه، آميزه اى از روش هاى تحقيق علمى ونظريه اجتماعى ماركسيستى بود)، روح تازه اى به مؤسسه دميد و توانست دانشمندان بزرگى را جذب مؤسسه كند. اين مكتب كه از بانفوذترين مكتب هاى فكرى قرن بيستم است كه از مشاجره هاى فكرى برسرانديشه هاى هگل، ماركس و فرويد به وجود آمد.
در واقع اين انديشمندان شكست جنبش كارگرى وپيروزى فاشيسم را در اروپا نشانه اى اززوال ماركسيسم و نياز به بازسازى آن از راه بازگشت به فلسفه هگل مى دانستند. آنها مى خواستند براى دستيابى به تعبيرى سودمندترازنظر پاسخگويى به مسائل جنبش سوسياليسم، به بازخوانى تازه اى از فلسفه هگل روى آوردند. بنابراين اساس اين بخش از انديشه ماركسيستى قرن بيستم ، انديشه بنيادين فلسفه هگل - بايد واقعيت را عقلانى كرد - بود.
والتربنيامين، لئولوونتال (جامعه شناس ادبيات)، اريك فروم (روانكاو)، كارل ويت فوگل (چين شناس) و پولاك (اقتصاددان) از بنيانگذاران اين مكتب و تئودور آدورنو، ماركس هوركهايمر و هربرت ماركوزه از چهره هاى اصلى اين مكتب بودند.
مكتب فرانكفورت درپايان دهه ۳۰باظهورفاشيسم واستالينيسم با تزلزل وبحران روبه رو شد و با به قدرت رسيدن هيتلر اعضاى آن پراكنده شدند.
درسال۱۹۳۴آدورنو، آلمان راترك كرد و در سرتاسر دهه ۴۰ اين مكتب در نيويورك اداره مى شد و البته در همين جا بود كه با نظريه هاى نوين و بديلى روياروشد.
عصاره و جوهر نقادى مكتب فرانكفورت از جامعه نوين و نيز فرآيند نوسازى در ايده هربرت ماركوزه درباره عقلانى بودن عقلانيت واساساً غيرعقلانى بودن جامعه نوين ونيزنقادى صريح او از ماهيت آزادى سوز و سلطه آفرين تكنولوژى نهفته است.
ماركوزه مى گويد: «درجامعه صنعتى امروز، عمل «توليد» نقش ويرانگرى را بازى مى كند و پيوسته اين بازى، گسترش مى يابد. انسانيت در معرض يك نابودى كامل قرار گرفته است، انديشه و بيم و اميد انسان ها بازيچه قدرت هاى بزرگ شده است، فقر و بدبختى در كنار توانگرى هاى نوظهورخود نمايى مى كند وازاين روست كه توسعه، تكامل و نظام فكرى اين جامعه ها در اساس غير منطقى به نظر مى رسد.»
او همچنين درباره ماهيت سلطه آفرين نظام تكنولوژى مى گويد: «تكنولوژى دربرقرارى شكل هاى تازه نظارت و روابط اجتماعى، با تأثيرها و نتايج روز افزون، پيروزشده و تا آن پايه در گرايش توتاليتاريستى خود پيش رفته كه حتى كشورهاى توسعه نيافته وغيرصنعتى را در خود گرفته است. از رهگذر تكنولوژى، فرآيندهاى فرهنگ، سياست و اقتصاد درهم مى آميزند و سيستمى به وجود مى آورند كه با دخالت در تمام شئون زندگى شان انسان ها رامى بلعد و هر جهشى را واپس مى زند.»
از ديد صاحب نظران مكتب انتقادى، جامعه نوين غيرعقلانى است. زيرا دست تطاول بر افراد، نيازها و توانايى هايشان گشوده است و در چنين جامعه اى با وجود وسايل و امكانات كافى مردم فقير، سركوب شده واستثمار شده اند و قادر به شكوفا كردن خود نيستند.
به عقيده ماركوزه «انتخاب آزاد از ميان انواع مختلف و فراوان كالا وخدمات كه كنترل اجتماعى را بر زندگى دشوار و با ترس همراه مى كند، به هيچ وجه نمايانگر آزادى نيست، بلكه دراصل حمايت از خودبيگانگى است. از خودبيگانگى كلى مفهومى است براى اشاره به جدايى فكرى و فيزيكى مردم از يكديگر و جدايى واقعى از فعاليت و جامعه. درجهان اجتماعى مادامى كه فرهنگ توده اى نوين در بردارنده تبليغ بازرگانى تلاش مى كند كمبودهاى زندگى اجتماعى واقعى يا زندگى خصوصى افراد راپنهان كند، كارى جزتنزل مردم ازانسانيت وازخود بيگانگى انجام نداده است.
به نظر ماركوزه ، «نقد» مهم ترين تفكر فلسفى است. بنابراين او دركتاب «انسان تك ساحتى» آسيب هايى را كه جامعه سرمايه دارى صنعتى بر توانايى نقد ياتفكر منفى به عنوان رسالت اصلى نظريه انتقادى و عامل رهايى وارد كرده است بررسى مى كند.
اومى نويسد: « نيروهاى رهايى بخش در جامعه صنعتى مدرن به نحو فزاينده اى در حال نابودى هستند. ديگر چندان نيروى مخالفى باقى نمانده است. يكى ازعلل اين تحول، گسترش رفاه وبهبودى مادى است كه جامعه پيشرفته رادربرگرفته است، اما اين رفاه كاذب تنها درخدمت برآوردن نيازها و خواست هاى كاذب افراد است. نيازهاى كاذب، نيازهايى هستند كه طبقه حاكم به عنوان خواست هاى واقعى توده از طريق ايدئولوژى كاذب بر آنها تحميل مى كنند. در جامعه موجود افراد ديگر توان تشخيص مصالح راستين خود را از دست داده و كاملاً مسخ شده اند.
ماركوزه معتقد است جامعه مصرفى ورفاهى معاصر، با برآوردن نيازها و خواست هاى كاذب و تحميل شده بر افراد مانع نقد و انتقاد مى شود و محيطى توتاليتر از لحاظ فكرى و ارزشى ايجاد مى كند. به اين ترتيب انديشه ورفتارتك ساحتى پديد مى آيد. درچنين جامعه اى به خاطر اين محيط توتاليتر، نمى توان گفت: سعادت و رفاه وشادى موجود به هر حال كاذب است و آزادى واقعى را به همراه نياورده است و آنها به عنوان زائده اقتصاد و دولت سرمايه دارى تحقق يافته است.
يكى از پديده هاى مهم كه باعث به وجود آمدن رفتار تك ساحتى مى شود، وسايل ارتباط جمعى و صنايع سرگرم كننده و وقت پركن و همچنين آموزش و پرورشى است كه خلاقيت و انديشه فردى را از ميان مى برد. پيامد چنين وضعى از نظر ماركوزه، سياست زدايى جامعه و حذف مسائل سياسى و اخلاقى از زندگى اجتماعى است.
ماركوزه درمقاله «درباب تساهل درجوامع صنعتى معاصر»،تحمل وتساهل رايج دراين جوامع را درواقع فريبگرانه وسركوبگرآزادى واقعى توصيف كرده است.بيان عقايد مخالف دراين جوامع آزاد است، اما آزادى بيان عقيده درمقابل سلطه همه گيراثرى ندارد.
او بر اين باور است كه تكنولوژى در قرن بيستم (كه آن را تكنولوژى ديرهنگام مى نامد) شايد باعث افزايش توليد شود.اما درواقع وابستگى جدى براى فرد به وجود مى آورد و انسان را بدل به ضميمه اى براى ماشين مى كند.هرچه اين تكنيكى شدن ادامه يابد ساحت هاى بيشترى ازحيات اجتماعى تابع منطق اين تكنيكى شدن مى شوند ودرنهايت مديران فن  سالار و بوروكرات قدرت بيشترى در دست مى گيرند و در نهايت به سلطه خود شكل مى دهند. ماركوزه بر اين باور است كه عقل گرايى بر مبناى تكنولوژى اينك حتى دايره اى محدود را براى انديشه ترسيم كرده است، چنان كه در شرايط فعلى تنها سؤال درمورد مسائل فنى و تكنيكى با مفهوم به نظرمى رسد. بنابرانديشه ماركوزه اين روش  انديشه  ورزى بيش از پيش به عنوان تنها روش قابل قبول انديشه  ورزى مطرح شده است. به بيان ديگر از نظروى اين انديشه اينك به مثابه يك ايدئولوژى ظاهر شده است. نظم اجتماعى حاكم با مديريت بوروكرات آن موجه به نظر مى رسد زيرا اين نظم اجتماعى بازدهى تكنولوژيك را تأييد مى كند و افزايش مى دهد. لاجرم عقل تكنولوژى زده دقيقاً توجيه  كننده وابستگى افرادبه صنعت وبه نهادهاى اجتماعى است،كه درپس گسترش تكنولوژى شكل گرفته است.درنهايت ماركوزه بر اين باور است كه علم و تكنولوژى جامعه اى كاملاً غير انسانى ايجاد كرده است و در نهايت منجر به انواع جديدى از كنترل اجتماعى شده است.
ماركوزه مى نويسد:«جامعه بورژوازى چون قطارى است كه با سرعت در حركت است وراننده خود را از پنجره بيرون انداخته وهر لحظه امكان سقوط به دره آن را تهديد مى كند.» يكى ازمفاهيم ديگردرانديشه ماركوزه«فرهنگ بسته بندى»شده است.درمفهوم فرهنگ بسته بندى شده، ماركوزه بر نقش تشديد كننده رسانه هاى جمعى وغرق شدن سنت هاى فرهنگى طبقات پايين جامعه در فرهنگ بسته بندى شده، تأكيد مى كند.برپايه اين نظر، وسايل ارتباط جمعى نوين، در پاسخ به ضرورت هاى تبليغات و افزايش مصرف شكل گرفته اند و نوعى از آگاهى كاذب به وجود مى آورند.دراين وضعيت مردم،منافع واقعى خودرا درك نمى كنند وبه نظم اجتماعى يكپارچه، سركوبگرو نالايق خو مى گيرند.همچنان كه قبلاً اشاره شد ماركوزه باتفكيك خواست هاى راستين بشرازخواست هاى كاذب، نقش وسايل ارتباط جمعى را پس زدن خواست هاى راستين به ضمير ناخودآگاه و دامن زدن به خواست هاى كاذب مى داند.
ماركوزه معتقد است كه اقتصاد به اصطلاح مصرف، درانسان خويى ثانوى پديد آورده است كه اورابيش ازپيش به شرايط سود جويانه حاكم برجامعه وابسته مى كند:احساس نياز
به داشتن، مصرف كردن ، به كارانداختن وتعويض پياپى ابزارها ودستگاه هايى كه به انسانهاعرضه يا تحميل مى شود.
از ديد او، شيوه بيان ابزارهاى تبليغاتى، سودجويانه است.جامعه درسايه اين گونه تبليغات پيوسته انديشه متعالى وانتقادى راسركوب مى كند. درزمان تبليغاتى،تفاوت فعل وفاعل،حقيقت و واقعيت، هستى وچيستى بازگفته نمى شود. دراين جهان ،واژه ها و معانى خودرادريكديگرمى پوشانند و درونمايه انديشه،چيزى جز مفاهيم قالبى نيست.ازواژه ها جز آنچه تبليغات يكنواخت القا مى كند،چيزى به ذهن نمى رسد.آگهى هاى تبليغاتى ازهرسو مانع تكامل حقيقى معناى واژه ها شده است.واژه هايى چون خوشبختى،رفاه،رشد،توسعه، آزادى، برابرى و دموكراسى با واقعيتها همخوانى ندارد.
ماركوزه معتقد است كه دستكارى نيازهاى كاذب، سدى تلقى مى شود كه در نهايت به تفكر يك بعدى مى انجامد و همچنين، مانع از آگاهى مردم از اين امراست كه تحت كنترل قرار گرفته اند.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.
شماره تلفن گروه انديشه:
۸۸۷۶۱۲۵۷

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   |   رودررو   | 
|   كودك   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |