شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵ - ۲۴ ذيقعده ۱۴۲۷
Sat, Dec 16, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
كودك
تأملى بر نظريه دكتر  موسى نجفى
به مناسبت روز پژوهش
تأملى بر نظريه دكتر  موسى نجفى
تكوين هويت ملى ايرانيان
267564.jpg
عليرضا حسين زاده

گروه انديشه: شوراى عالى انقلاب فرهنگى با هدف گسترش كمى و كيفى كرسى هاى نظريه پردازى در حوزه علوم انسانى و معارف دينى و مساعدت مؤثر به بسط آزادانديشى و شكل گيرى نهضت توليد علم و نظريه پردازى، هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى، نقد و مناظره را در تاريخ هفدهم بهمن ماه ۱۳۸۲ راه اندازى كرد.
به اين اعتبار كه با گذشت نزديك به سه دهه از انقلاب اسلامى، كشور ما در زمينه مباحث نظرى با موضوعها و مسائلى روبه روست كه از يك سو به تقويم و تكوين نظامى نوپا نظر دارد و از سوى ديگر با نگاهى به آينده به طرح هايى مى انديشد كه علاوه بر مطرح بودن در سطح جهانى، پيام انقلاب اسلامى را دربردارد.
هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى تاكنون از برگزارى سى وسه كرسى در رشته هاى مختلف علوم انسانى حمايت كرده است كه برخى از آنها عبارت اند از: كرسى «حكومت دينى و سكولاريسم» دكتر مصطفى ملكيان، كرسى «يقين ناتمام» دكتر سيد يحيى يثربى، كرسى «جهت دارى علوم» حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد مهدى ميرباقرى، كرسى «فلسفه هاى مضاف» حجت الاسلام والمسلمين رشاد، كرسى «ماهيت علم، تصور يا تصديق» دكتر احمد احمدى، كرسى «فيزيك وفلسفه» دكتر مهدى گلشنى، كرسى «تحليل الزامات اخلاقى و عقلى» حجت الاسلام والمسلمين صادق لاريجانى، كرسى «سنت و عقلانيت در گفتمان سنت گرايى» دكتر پازوكى و دكتر نصرى و كرسى «تكوين و تكون هويت ملى ايرانيان» دكتر موسى نجفى.
شايان ذكر است، به منظور تشخيص صلاحيت علمى صاحبان نوآورى يا نظريه و نيز قابليت نوآورى يا نظريه براى طرح در كرسى صاحبان آنها بايد ضمن برخوردارى از شرايط مندرج در آيين نامه هيأت حمايت از كرسى ها، طرح نامه خود را براى بررسى دراختيار كميته داوران قراردهند و كميته داوران براى بررسى و تصويب طرح و تأييد صلاحيت نوآور يا نظريه پرداز به مواردى همچون داشتن تحصيلات با مطالعات عالى دانشگاهى يا حوزوى، داشتن دست كم يك اثر علمى قابل قبول در موضوع نوآورى يا نظريه و... نظر مى كند.
كرسى «تكوين و تكون هويت ملى ايرانيان» بيست و يكمين كرسى برگزارشده هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى است و به لحاظ سخت گيرى هاى علمى، نخستين كرسى است كه توانسته در ارزيابى هيأت داوران حائز امتياز ۷۰ از ۱۰۰ شود. اين كرسى با مديريت دكترحسين كلباسى اشترى و با نظريه پردازى دكتر موسى نجفى در تاريخ سوم خرداد ۸۵ از سوى پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى برگزارشده است.
اعضاى كميته داوران كرسى عبارت اند از: آقايان دكتر رضا داورى اردكانى، دكتر كريم مجتهدى، دكتر عماد افروغ و حجت الاسلام والمسلمين حميد پارسانيا و همچنين در كميته نقد كرسى يادشده، آقايان دكتر حسين كچويان، حجت الاسلام والمسلمين نجف لك زايى و دكتر محمدعلى فتح اللهى حضور داشته اند. در اين نوشتار تلاش شده است تا امكان معرفى اين نظريه و فرصت آشنايى اهل علم با آن فراهم آيد.

بنا به آن چه دكتر موسى نجفى در ارتباط با نظريه خود در باب هويت ملى ايرانيان مطرح كرده است، تكوين و تكون هويت ملى ايرانيان به عنوان يك موضوع كليدى و كلان، از نظر مفهوم شناسى و روش شناسى، حوزه اى وسيع و بين رشته اى، تاريخ و علوم سياسى و فلسفه را دربرمى گيرد كه بحث آن با تأكيد بر «نظريه ذات و پيرامون» قوام مى  يابد. وى ابتدا نظريه هاى رقيبى را كه تاكنون درباره هويت ملى ايران مطرح شده اند در سه گروه دسته بندى مى كند:
۱- نظريه هاى مربوط به ايران باستان در قالب نظريه هاى نژادپرستانه و يا تاريخ سازانه هويت كه عظمت و مجد ايرانى را به قبل از اسلام نسبت مى دهد. براساس ديدگاه عده اى از نظريه پردازان اين گروه، ايرانى ها، آريايى هايى هستند كه نمى خواستند زير بار سامى ها بروند.
۲- نظريه هاى  تلفيقى بين هويت اسلامى و ايرانى كه نوعى «بازگشت به خويشتن» هم در آنها مطرح مى شود: مانند آن چه در نظريه هاى دكتر شريعتى وجود دارد.
۳- نظريه هايى كه بين اسلام، ايران و غرب، به نوعى هويت موزاييكى يا «رودخانه اى» قائل مى شوند و بر اين باورند كه اسلام گرايى نمى تواند هويت قومى، مذهبى و ملى مردم ايران را پوشش دهد و براى هويت يابى مجدد بايد با مشاركت سياسى جناح هاى مختلف به سمت نوعى «پلوراليسم» حركت كرد.
اين گروه از نظريه پردازان ضمن ابراز تأسف از عقب ماندن ايرانيان از تمدن غرب، علت اين عقب ماندگى را در ناتوانى ساختار سياسى، فكرى و فرهنگى ايران مى بينند و بنابراين پذيرش ذاتى اسلام از سوى ايرانيان و عدم پذيرش ذاتى غرب مسأله اصلى آنهاست.
سپس دكتر نجفى مى كوشد تا بر پايه نظريه ذات و با بررسى اين نكته كه چه نظريه هايى را بايد ذاتى و چه نظريه هايى را «عرض» و يا «لازمه آن ذات» بدانيم، مبنايى براى نقد نظريه هاى رقيب ارائه كند و در اين راستا با بيان مطلبى از قول شهيد مطهرى كه لازمه ايجاد يك ملت (يعنى رسيدن به درد مشترك، طلب مشترك، آرمان مشترك و احساس جمعى است) را در توانايى افراد آن ملت براى احساس اين مقوله ها در خويشتن خويش و رسيدن به حالت «آرمانى و تعالى» دانسته اند، ملاكى را براى تمييز نظريه ها از يكديگر ارائه  دهند و آن اين كه: موجبات «تكامل دسته جمعى»، «فرهنگ سازى» و «سنت آفرينى» در يك ملت عبارتند از احساس مشترك يك ملت و عوامل جمع كننده اين پايدارى مانند، عدالت، حق پرستى و معنويت در يك افق متعالى. بر همين اساس با ارائه يك جمع بندى تاريخى، چهار بحران بزرگى را كه ايرانى ها در طول حيات خود با آنها رو به رو بوده اند، مطرح و از آن ميان دو بحران عربى و بحران غربى را به عنوان بحران هايى كه داراى ابزار «هويت سازى» بوده اند، مورد توجه قرار مى دهند. آن گاه با طرح اين مسأله كه رويارويى ايرانى ها با هر يك از بحران هاى عربى و غربى، متفاوت بوده است، علت اين برخورد متفاوت را در قالب پرسشى، جويا مى شود. زيرا در مواجهه با بحران عربى، ايرانى ها به هر حال اسلام را پذيرفتند و اين آيين را به هسته مركزى ذات خود راه دادند، ولى درباره بحران غربى با گذشت ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال هنوز چنين اتفاقى رخ نداده است و پس از آن درصدد پاسخ به پرسش طرح شده براساس نظريه ذات برمى آيد. طبق «نظريه ذات» هر ملتى براى خود ذاتى دارد كه حقيقتى را بيان مى كند و اين حقيقت مى تواند روح ملى يك ملت را نشان دهد. بر اين اساس، اسلام نزد ايرانى ها با اين ذات مساوى و هماهنگ شده است. اين ذات براى ايرانى ها نوعى «حقيقت خواهى و ديندارى» است كه با عنصر «تعالى خواهى» موجود در اسلام هماهنگ است. بنابراين اجزاى اين حقيقت ذاتى با هم تنافر ندارند و حتى نوعى جذبه بين اين اجزاى ذاتى هم وجود دارد. بنابراين گذشت زمان با گرايش ايرانى ها به طرف اسلام و شكل گيرى بيشتر اين هويت همراه شده و همگام با آن، «تكاپوى شدن» در جوهر ملى ايرانى، تكامل يافته و پيش رفته است.
دكتر نجفى با اشاره به فاصله ۹قرن تا دوران صفويه، شكل گيرى يك ملت جديد در اوايل قرن ده هجرى را در راستاى حركت تكاملى ايرانيان ارزيابى كرد و با طرح اين پرسش كه «چرا در همان قرون اوليه اسلامى، ملتى مستقل با حاكميت سياسى مستقل و جدا در ايران به وجود نيامد» به تشريح موقعيت اجتماعى و سياسى ايرانيان مسلمان شده در سرزمين هاى اسلامى مى پردازد. وى بروز بحران ناشى از تضاد به وجود آمده ميان انتظارات ايرانيان از اسلام و عدالت خواهى اسلامى از يك سو و انحراف حكومتهاى عربى از سنت هاى اسلامى و نيز ستم هايى كه از جانب آنها بر ايرانيان مسلمان شده اعمال مى شد را از ديگر سو، زمينه ساز ظهور جنبش هايى در ميان ايرانيان مى داند كه در نهايت به شكل گيرى يك جوهر در ميان ايرانيان انجاميده است كه وى از آن به عنوان «روح ملى» ياد مى كند و بر اين باور است كه جوهره روح ايرانى در كنار معنويت خواهى، حقيقت يابى و عدالت طلبى، توانسته است آرام آرام بين اسلام و عروبت تفكيك قائل شود.
ايشان سپس با طرح يكى ديگر از عوامل گفته شده براى هويت ملى، از زبان به عنوان عامل پيوند دهنده براى ايرانى ها بويژه پس از پذيرش اسلام ياد مى كند:۱- زبان عربى براى ايرانى ها نه زبان عربى كه زبان قرآن كريم و زبان بين المللى اسلامى  بود.
۲- ايرانى ها زبان عربى را پذيرفتند و حتى در مقابل زبان مادرى اعراب، صرف و نحو عرب را گسترش دادند.
۳- ايران در تاريخ خود با اقوام غالب ديگرى هم مواجه شده است مانند مغول ها، ولى هيچگاه آنها نتوانسته اند زبان خود را در اين كشور ترويج دهند.
۴- ايرانى ها بزرگترين جامعه اسلامى غيرعرب بودند و بويژه زمانى رشد زبان عربى در ايران مشاهده مى شود كه حكومت هاى عربى در ايران حضور نداشتند وحتى حكومت ايرانى ديالمه توانسته بود خلافت را در بغداد دست نشانده نفوذ خود كند.
۵- زبان عربى زبان دانشمندان اسلامى بود: در همان حال كه ابوعلى سينا و ابوريحان بيرونى، نوشته هاى علمى خود را به زبان عربى مى نوشتند، فردوسى بزرگترين رستاخيز زبان فارسى را انجام داد. بنابراين دو زبان در كنار هم بار تفكر و انديشه اسلامى را حمل مى كردند و ابن خلدون به عنوان يك متفكر غيرعرب بر عجم ياايرانى تبار بودن بيشتر دانشمندان اسلامى اذعان دارد. دكتر نجفى بااشاره به اين نكته كه خون خواهان امام حسين(ع) در سپاه مختار همه ايرانى بودند، با اين كه مدتها در كشور عراق و سرزمين هاى عربى ساكن بودند، به زبان عربى صحبت نمى كردند، يادآور مى شودكه در قرون اوليه اسلامى بين زبان عربى و زبان فارسى تعاملى وجود داشته است ، ولى اين زبان نتوانسته است درد مشترك، حس مشترك و خواسته مشترك ايرانيان را در حد يك ملت برانگيزد و هويت ملى ايجاد كند.
پس از آن دكتر نجفى بااشاره به حركت نخبگان جامعه ايرانى براى انجام نوعى نظام سازى و نهادسازى، اين اقدام ها را در دو سطح «قالب حكومت» و «محتواى حكومت» مورد بررسى قرار مى دهد. بااين وصف كه تجلى نهادسازى ايرانيان در سطح «قالب حكومت» را مى توان در احياى سلطنت ايرانى مشاهده كرد. سلطنتى نشأت گرفته از سلطنت ايران باستان با اين تفاوت كه در سلطنت دوره اسلامى، از پشتوانه هاى زرتشتى گرى و يا تعصبات قومى اثرى نمانده است و در عوض در اين مقطع ، سلطان به صفاتى چون عدل، دادگرى و ديگر ويژگى هاى برخاسته از آموزه هاى اسلامى آراسته است. تداوم فرايند نهادسازى ايرانيان در قرون هشت و نه به ايجاد يك نظام حكومتى شيعى در دوره صفويه منجر مى شود كه به عنوان بديلى براى خلافت عربى، نظريه پادشاهى را در كنار تشيع قرار مى دهد و كشورى مستقل با زبان فارسى را در منطقه جغرافيايى فلات ايران ايجاد مى كند.
اما سير محتوايى اين نهادسازى، محدوده اى از«مدينه اول» فارابى تا «مرشد كامل» صفوى را دربرمى گيرد. وى شكوفايى خانقاه اردبيل در اين سير راگامى مهم براى شكل گيرى هويت ملى ايرانيان ارزيابى مى كند كه خود را در قالب مرشدكامل صفوى (كه هم فره ايزدى ايران باستان و هم نوعى شاهى مقدس را در خود دارد)، نشان مى دهد و كشور ايران را در قرن دهم با «تطور نظريه پادشاهى» به استقلال مى رساند. وى اين حركت تكاملى ايرانيان را در طول ۹ قرن ازمحيط اسلامى با مايه هاى خلافت سنى مذهب به يك محيط شيعى و در واقع سلطنت شيعه مذهب را كه برخاسته از «جوهره شدن» روح ايرانى بوده است، «توليد يك دستاورد يكپارچه ملى» مى داند و حتى تضعيف سلطنت در ايران در دوره قاجار و در مشروطه و درنهايت حذف سلطنت را از سوى مذهب و ملت گواهى بر تكامل «تكاپوى شدن ايرانى» قلمداد مى كند.
به مناسبت روز پژوهش
پژوهش درعمل
267597.jpg
دكتر فرهاد گلستانى فرد
گروه انديشه: چندى پيش رئيس جمهورى ضمن تأكيد بر توسعه پژوهش در كشور، نسبت به انجام پژوهش هاى غيرمفيد يا تحقيقاتى كه در راستاى نيازهاى جامعه نيستند هشدار دادند. ايشان به صراحت اعلام كردند: اگر تحقيقات كاربردى باشد بودجه كافى در اختيار مجريان قرار خواهد گرفت.
در دو دهه اخير، بسيارى از مسئولان نظام و گاهى نمايندگان مجلس نسبت به پژوهش هايى كه اصطلاحاً نتايج آنها در قفسه ها خاك مى خورد و كمتر مورد استفاده صنعت قرار مى گيرد گلايه كرده اند. به عبارتى گرچه بودجه هاى تحقيقاتى كشور در مقايسه با كشورهاى توسعه يافته و حتى بعضى از كشورهاى در حال توسعه خيلى كم است، ولى كاربردى بودن پروژه هاى تحقيقاتى در مقايسه با هزينه هاى پژوهشى كه ساليانه در كشور مصرف مى شود جاى سؤال و تأمل دارد. در اين نوشتار در نظر داريم جايگاه متوليان پژوهشى را در كاربردى كردن پژوهش ها كالبدشكافى كنيم و در اين راستا پيشنهاداتى در جهت تحقق اميدهاى رئيس جمهور محترم ارائه دهيم. قابل ذكر است كه در مكتوب حاضر منظور از متوليان پژوهشى، مديران و مجريان پژوهشى است و ديگر اين كه آنچه در اين نوشتار مطرح مى شود از ديدگاه يك مجرى تحقيقات پژوهشى و به اعتبار ۲۵ سال فعاليت در تحقيقات كاربردى است.

وضع موجود و كاستى ها
در حال حاضر طرح هاى تحقيقاتى به طور معمول توسط استادان دانشگاه ها و متخصصان مراكز تحقيقاتى تعريف مى شود و در قالب پروژه هاى دانشجويى كارشناسى ارشد و دكترا يا به صورت غيردانشجويى اجرا مى شود. بودجه اين تحقيقات از طرف مراكز دولتى و بعضاً از طرف صنعت تأمين مى شود. در تعريف موضوع تحقيقات و اجراى اين طرح ها سه گروه مؤثر هستند كه شامل استادان يا پژوهشگران، مديران پژوهشى يا كسانى كه بودجه هاى پژوهشى را تأمين مى كنند و سرانجام مديريت هاى دولتى يعنى معاونين وزرا و رؤساى سازمان هاى متولى پژوهشى، مجلس و سازمان مديريت و برنامه و بودجه است. حال بايد ديد هر يك از اين گروه ها چه اندازه در هدفمند بودن پروژه ها در راستاى نيازهاى كشور مؤثر هستند.
۱-استادان دانشگاه ها و پژوهشگران، اين گروه كه عمده ترين نيروى تحقيقاتى كشور هستند به علت درگير بودن در آموزش و انحصار درچهار ديوارى دانشگاه ها عموماً در جريان نيازهاى واقعى صنعت و برنامه هاى توسعه كشور نيستند و لذا اغلب پروژه هاى تحقيقاتى را براساس علايق خود پيشنهاد مى كنند. اين گروه هرچند ماهيتاً علاقه مند به فعاليت در پروژه هاى كاربردى و در راستاى نيازهاى صنعتى هستند ولى چون اغلب تجربه صنعتى ندارند به صورت طبيعى سعى مى كنند پروژه ها را براساس فعاليت هاى علمى دنيا تعريف كنند.
اگر دقت شود پراكندگى سوژه هاى تحقيقاتى و هدفمند نبودن آن حتى در يك رشته خاص به صورت چشمگيرى مشخص و محرز است. به عبارتى متأسفانه توان نخبگان پژوهشى در راستاى نيازهاى كشور مورد استقبال كامل قرار نمى گيرد.
۲- متوليان و مديران پژوهشى، به نظر مى رسد كاستى و مشكل بزرگتر ناشى از اين گروه باشد. مديريت پژوهشى كار بسيار تخصصى است. يك مدير پژوهشى بايد در سطح بالاى علمى علاقه مندى و وابستگى خود را به پژوهش و فعاليت علمى نشان داده باشد. مدير يا متولى پژوهشى همچنين بايستى ازتجربه صنعتى بهره مند باشد و شناخت خوبى از توسعه صنعتى داشته باشد. علاوه بر اين كه يك مدير پژوهشى بايد در جريان دقيق برنامه هاى توسعه كشور باشد.
به اين اعتبار در برخى از كشورها مديران پژوهشى چه در بخش دولتى و چه در بخش خصوصى اغلب پروفسورها و نخبه هاى پژوهشى هستند كه در دهه پنجم زندگى و بعد از حداقل بيست تا سى سال تجربه پژوهش علمى و صنعتى به مديريت تحقيقاتى منصوب شده اند. اين مديران به اعتبار تجربه و جايگاه رفيع علمى و پژوهشى كه دارند در انتخاب اولويت هاى پژوهشى و هدفمند كردن پژوهش ها نقش اساسى به عهده دارند وبه علاوه مورد احترام پژوهشگران، مديران و حتى سياستگذاران دولتى هستند. نگاهى به سوابق و توانمندى هاى مديران و متوليان پژوهشى كشورمان در دو دهه اخير نشان مى دهد كه اين مديران عموماً سوابق پژوهشى، صنعتى و مديريتى برجسته اى را دارا نبوده اند و انتصاب آنها بعضاً تحت تأثير مسائل سياسى و جناحى قرار داشته است. اگر مدير يا متولى پژوهشى خود كارهاى پژوهشى برجسته انجام نداده و تجربه صنعتى نداشته باشد انگيزه، هدف و باور كافى در هدفمند كردن تحقيقات نخواهد داشت و به تدريج به يك تداركاتچى تبديل مى شود. بعضى از مديران كه خوش بينى و باور تحقيقاتى دارند با گرفتن مشاوران قوى تا حدودى كاستى هاى فوق را كاهش مى دهند.
در بيشتر كشورها پروژه هاى تحقيقاتى كاربردى و ملى با مديريت و نظارت مديران پژوهشى به ده ها پروژه كوچكتر با شرح خدمات مشخص تقسيم بندى مى شوند و اين پروژه ها در اختيار پژوهشگران قرار مى گيرند. متأسفانه در ايران هنوز بسيارى متوليان پژوهشى و يا مديران ارشد تحقيقاتى كشور نتوانسته اند پروژه هاى كاربردى در راستاى نياز صنعتى حوزه خود را تعريف و به دانشگاه ومراكز پژوهشى ارجاع كنند.
بيش از ۳۰ سال تجربه تحقيقاتى و سابقه مديريت تحقيقاتى در جهان وجود دارد ولى كمتر مدير تحقيقاتى را دركشور سراغ داريم كه مثلاً از تجربه NSF در آمريكا، ESRC در اروپا CSIRO در استراليا و يا DFG در آلمان استفاده كرده باشد و تلاش كند استاندارد مديريت تحقيقاتى را مشابه كشورهاى پيشرفته ارتقاع دهد. اين مديران مى توانستند با سازوكارهاى تجربه شده درخارج نيازهاى صنعتى را تعريف و پروژه هاى تحقيقاتى را به دانشگاه ها و مراكز پژوهشى ديكته كنند. توجه داشته باشيم بيشتر صنايع گرچه مشكلاتشان را مى دانند ولى نمى توانند آنها را در قالب پروژه هاى هدفمند تعريف نمايند و لذا وظيفه مديران ارشد پژوهشى در راستاى كمك به اين صنايع براى تعريف پروژه ها سنگين است.
در حال حاضر متأسفانه پروژه هاى تحقيقاتى كه از يك صنعت خارج به دانشگاه و مراكز ارجاع مى شود، اغلب فاقد شرح خدمات و هدفمندى خاص است و فقط براساس يك كمبود به صورت كلى مطرح مى شود، مديران پژوهشى نتوانسته اند تفاوت بين Research و Trouble Shooting را به صنايع ما آموزش دهند.
۳- مديريت دولتى كه شامل معاونت هاى پژوهشى در وزارتخانه ها، مجلس و برنامه و بودجه است نقش مؤثرى در سياستگذارى پژوهش ها دارد. متأسفانه آنچه در سياست هاى كلان دولت براى پژوهش مشاهده مى شود فاقد نقش راهبردى و برنامه اجرايى است. اين گروه ها متأسفانه چون اشراف كامل بر نيازهاى واقعى و اطلاع كافى از توان هاى واقعى ندارند اغلب سياست هاى خود را بر اساس كليات و نه به كمك برنامه هاى مشخص توسعه ارائه مى دهند. اين مديريت ها نتوانسته اند اولويت هاى تحقيقاتى حتى در سطح كلان را مشخص كنند. براى مثال در سال هاى اخير برنامه هاى نانو از طرف مديريت دولتى تعريف شد ولى متأسفانه اين مديريت ها نتوانسته اند مشخص كنند اولويت هاى نانو در چه زمينه هايى است و برنامه هدفمند در اولويت هاى نانو چگونه است. مديريت هاى دولتى اغلب تصميمات خود را براساس كارشناسان سازمان هاى خود (كه اغلب تجربه تحقيقاتى و صنعتى و مديريتى كم دارند) و يا براساس مشاوره با اساتيد دانشگاهى بنا مى كنند اين نوع اطلاعات مديريتى داراى ضعف هاى زيادى است و شامل اطلاعات براى تصميم گيرى مديران نمى شود. يكى از مشكلات مديريت هاى دولت در برنامه هاى تحقيقاتى استفاده از داوران و مشاوران ضعيف است. واقعيت اين است كه اگر مدير دولتى خيلى صاحبنام و قوى نباشد مشاوران و داوران متوسط الحال و گاه ضعيفى دور و بر خود جمع مى كنند. علت اين امر هميشه به گردن بودجه هاى ضعيف براى مشاوران و داوران انداخته شده است در حالى كه لزوماً اينگونه نيست. البته نگاهى به سازمان هاى متولى پژوهشى در جهان نشان مى دهد كه اين سازمان ها به طور معمول از مشاوران مستقر و نه مشاوران ساعتى استفاده مى كنند.
پيشنهادات و راه حل
بديهى است آنچه در دو دهه گذشته در اعتلاى پژوهشى انجام شده است كار بزرگ و در خور تحسينى بوده است. بويژه از اين حيث كه سعى مى شود طرح ها در جهت نيازهاى كشور باشد و صنايع را با پژوهشگران بيشتر مرتبط كنند، اقدامهاى قابل تحسينى انجام شده است كه قبل از انقلاب چنين حركت هايى مرسوم نبود. ولى به هر حال آنچه روى مى دهد داراى كندى سرعت و مشكلاتى است كه مى تواند در قالب راه حل هاى كلى تعديل و بهبود يابد.
۱- در آلمان استادانى كه درجه دكترى مى گيرند اول چند سالى در صنعت كار مى كنند و بعد آمادگى استخدام در دانشگاه پيدا مى كنند و به اين ترتيب استادان دانشگاه با صنعت آشنايى و قرابت بيشتر پيدا كرده اند و مى توانند پروژه هاى تحقيقاتى را در راستاى نيازهاى صنعت تعريف كنند.
در ايران مى توان ارتباط با صنعت را در قالب ارتقاى ساليانه و يا ارتقاى عمومى ارزش داد. ساز و كارهاى زيادى است كه مى تواند استادان ايرانى را به صنعت نزديك كند. دادن امتياز به استادانى كه با صنعت كار مى كنند يكى از راهكارهاى موفق است. به هر حال بايد ارتباط با صنعت در قالب مشاوره و انجام پروژه از ضروريات و جزو وظايف استادان قرار گيرد و بدون آن استادها امكان ارتقاى عمومى را نداشته باشند.
بديهى است هم دانشگاهها و هم وزارتخانه هاى متنوع نظير وزارت علوم، تحقيقات و فناورى مى توانند راهكارهاى مشخصى را در اين ارتباط تصويب و اعلام كنند.
در اروپا هيچ مدير تحقيقاتى اى كمتر از ۲۰سال تجربه كارى در پژوهش هاى مرتبط با صنعت ندارد. شايد به همين اعتبار است كه اروپا يكى از مناطق پيشرو در فناورى صنعتى است.
۲- به نظر مى رسد ساده ترين راهكار در ايران پيروى از ساز و كارهايى است كه منجر به انتخاب مديران با تجربه صنعتى و سابقه پژوهشى و مطلع از برنامه هاى توسعه كشور مى شود. انتخاب افرادى از اين گروه كه البته علم مديريت را هم بدانند بهترين راه حل است. رؤساى مراكزى كه بودجه هاى تحقيقاتى را توزيع مى كنند، معاونان پژوهشى دانشگاه ها و مديران مراكز تحقيقاتى بايستى از ميان پژوهشگران برجسته انتخاب و منصوب شوند.
۳- راهكار مشخص براى مديريت هاى پژوهشى ايجاد ستاد مستقر از پژوهشگران است به اين منظور كه كارشناسان برجسته پژوهشى كه مدتى طولانى (مثلاً ۲۰سال) در صنعت يا در دانشگاه كار متمركز كرده اند در اين مراكز استخدام شوند تا آنها اتاق فكر و هسته پيشنهادات پژوهش هاى كاربردى را سازمان دهند و ستادى را تشكيل دهند كه پروژه هاى ملى در زمينه هاى مختلف تعريف و به مراكز خاص واگذار شوند. اين ستادها توان جهت دادن به پروژه ها در راستاى نيازهاى واقعى را دارند.
۴- بودجه هاى تحقيقاتى به وزارتخانه ها و مراكز متولى پژوهش به جاى سالانه، هر سه سال يك بار اختصاص يابد. اين مسأله كمك خواهد كرد تا طرح هاى پژوهشى كاربردى با اطمينان بيشترى برنامه ريزى شود. البته اين تجربه در برخى از كشورها نظير سنگاپور سالهاست كه اجرا مى شود.
در يك جمع بندى از اين طرح و بررسى، پيشنهاد كلى را مى توان اينگونه عنوان كرد كه مشكل اصلى در بهينه نمودن طرحهاى تحقيقاتى مسأله مديريت است كه اين از پژوهشگر تا مديران تحقيقاتى و تا مديريت هاى دولتى تسرى پيدا مى كند. در صورت انتخاب مديران با تجربه صنعتى و با مرتبه علمى بالا در مراكز و دانشگاهها اولويت هاى پژوهشى در راستاى نيازهاى كشور تعريف مى شود و بديهى است استادان و پژوهشگران سعى خواهند كرد خود را با آن وفق مى دهند.
* عضو هيأت علمى دانشگاه علم و صنعت ايران


|   شناسنامه   |   آرشيو   |