|
تأملى بر نظريه دكتر موسى نجفى
تكوين هويت ملى ايرانيان
|
|
|
عليرضا حسين زاده
گروه انديشه: شوراى عالى انقلاب فرهنگى با هدف گسترش كمى و كيفى كرسى هاى نظريه پردازى در حوزه علوم انسانى و معارف دينى و مساعدت مؤثر به بسط آزادانديشى و شكل گيرى نهضت توليد علم و نظريه پردازى، هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى، نقد و مناظره را در تاريخ هفدهم بهمن ماه ۱۳۸۲ راه اندازى كرد. به اين اعتبار كه با گذشت نزديك به سه دهه از انقلاب اسلامى، كشور ما در زمينه مباحث نظرى با موضوعها و مسائلى روبه روست كه از يك سو به تقويم و تكوين نظامى نوپا نظر دارد و از سوى ديگر با نگاهى به آينده به طرح هايى مى انديشد كه علاوه بر مطرح بودن در سطح جهانى، پيام انقلاب اسلامى را دربردارد. هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى تاكنون از برگزارى سى وسه كرسى در رشته هاى مختلف علوم انسانى حمايت كرده است كه برخى از آنها عبارت اند از: كرسى «حكومت دينى و سكولاريسم» دكتر مصطفى ملكيان، كرسى «يقين ناتمام» دكتر سيد يحيى يثربى، كرسى «جهت دارى علوم» حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد مهدى ميرباقرى، كرسى «فلسفه هاى مضاف» حجت الاسلام والمسلمين رشاد، كرسى «ماهيت علم، تصور يا تصديق» دكتر احمد احمدى، كرسى «فيزيك وفلسفه» دكتر مهدى گلشنى، كرسى «تحليل الزامات اخلاقى و عقلى» حجت الاسلام والمسلمين صادق لاريجانى، كرسى «سنت و عقلانيت در گفتمان سنت گرايى» دكتر پازوكى و دكتر نصرى و كرسى «تكوين و تكون هويت ملى ايرانيان» دكتر موسى نجفى. شايان ذكر است، به منظور تشخيص صلاحيت علمى صاحبان نوآورى يا نظريه و نيز قابليت نوآورى يا نظريه براى طرح در كرسى صاحبان آنها بايد ضمن برخوردارى از شرايط مندرج در آيين نامه هيأت حمايت از كرسى ها، طرح نامه خود را براى بررسى دراختيار كميته داوران قراردهند و كميته داوران براى بررسى و تصويب طرح و تأييد صلاحيت نوآور يا نظريه پرداز به مواردى همچون داشتن تحصيلات با مطالعات عالى دانشگاهى يا حوزوى، داشتن دست كم يك اثر علمى قابل قبول در موضوع نوآورى يا نظريه و... نظر مى كند. كرسى «تكوين و تكون هويت ملى ايرانيان» بيست و يكمين كرسى برگزارشده هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى است و به لحاظ سخت گيرى هاى علمى، نخستين كرسى است كه توانسته در ارزيابى هيأت داوران حائز امتياز ۷۰ از ۱۰۰ شود. اين كرسى با مديريت دكترحسين كلباسى اشترى و با نظريه پردازى دكتر موسى نجفى در تاريخ سوم خرداد ۸۵ از سوى پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى برگزارشده است. اعضاى كميته داوران كرسى عبارت اند از: آقايان دكتر رضا داورى اردكانى، دكتر كريم مجتهدى، دكتر عماد افروغ و حجت الاسلام والمسلمين حميد پارسانيا و همچنين در كميته نقد كرسى يادشده، آقايان دكتر حسين كچويان، حجت الاسلام والمسلمين نجف لك زايى و دكتر محمدعلى فتح اللهى حضور داشته اند. در اين نوشتار تلاش شده است تا امكان معرفى اين نظريه و فرصت آشنايى اهل علم با آن فراهم آيد.
بنا به آن چه دكتر موسى نجفى در ارتباط با نظريه خود در باب هويت ملى ايرانيان مطرح كرده است، تكوين و تكون هويت ملى ايرانيان به عنوان يك موضوع كليدى و كلان، از نظر مفهوم شناسى و روش شناسى، حوزه اى وسيع و بين رشته اى، تاريخ و علوم سياسى و فلسفه را دربرمى گيرد كه بحث آن با تأكيد بر «نظريه ذات و پيرامون» قوام مى يابد. وى ابتدا نظريه هاى رقيبى را كه تاكنون درباره هويت ملى ايران مطرح شده اند در سه گروه دسته بندى مى كند: ۱- نظريه هاى مربوط به ايران باستان در قالب نظريه هاى نژادپرستانه و يا تاريخ سازانه هويت كه عظمت و مجد ايرانى را به قبل از اسلام نسبت مى دهد. براساس ديدگاه عده اى از نظريه پردازان اين گروه، ايرانى ها، آريايى هايى هستند كه نمى خواستند زير بار سامى ها بروند. ۲- نظريه هاى تلفيقى بين هويت اسلامى و ايرانى كه نوعى «بازگشت به خويشتن» هم در آنها مطرح مى شود: مانند آن چه در نظريه هاى دكتر شريعتى وجود دارد. ۳- نظريه هايى كه بين اسلام، ايران و غرب، به نوعى هويت موزاييكى يا «رودخانه اى» قائل مى شوند و بر اين باورند كه اسلام گرايى نمى تواند هويت قومى، مذهبى و ملى مردم ايران را پوشش دهد و براى هويت يابى مجدد بايد با مشاركت سياسى جناح هاى مختلف به سمت نوعى «پلوراليسم» حركت كرد. اين گروه از نظريه پردازان ضمن ابراز تأسف از عقب ماندن ايرانيان از تمدن غرب، علت اين عقب ماندگى را در ناتوانى ساختار سياسى، فكرى و فرهنگى ايران مى بينند و بنابراين پذيرش ذاتى اسلام از سوى ايرانيان و عدم پذيرش ذاتى غرب مسأله اصلى آنهاست. سپس دكتر نجفى مى كوشد تا بر پايه نظريه ذات و با بررسى اين نكته كه چه نظريه هايى را بايد ذاتى و چه نظريه هايى را «عرض» و يا «لازمه آن ذات» بدانيم، مبنايى براى نقد نظريه هاى رقيب ارائه كند و در اين راستا با بيان مطلبى از قول شهيد مطهرى كه لازمه ايجاد يك ملت (يعنى رسيدن به درد مشترك، طلب مشترك، آرمان مشترك و احساس جمعى است) را در توانايى افراد آن ملت براى احساس اين مقوله ها در خويشتن خويش و رسيدن به حالت «آرمانى و تعالى» دانسته اند، ملاكى را براى تمييز نظريه ها از يكديگر ارائه دهند و آن اين كه: موجبات «تكامل دسته جمعى»، «فرهنگ سازى» و «سنت آفرينى» در يك ملت عبارتند از احساس مشترك يك ملت و عوامل جمع كننده اين پايدارى مانند، عدالت، حق پرستى و معنويت در يك افق متعالى. بر همين اساس با ارائه يك جمع بندى تاريخى، چهار بحران بزرگى را كه ايرانى ها در طول حيات خود با آنها رو به رو بوده اند، مطرح و از آن ميان دو بحران عربى و بحران غربى را به عنوان بحران هايى كه داراى ابزار «هويت سازى» بوده اند، مورد توجه قرار مى دهند. آن گاه با طرح اين مسأله كه رويارويى ايرانى ها با هر يك از بحران هاى عربى و غربى، متفاوت بوده است، علت اين برخورد متفاوت را در قالب پرسشى، جويا مى شود. زيرا در مواجهه با بحران عربى، ايرانى ها به هر حال اسلام را پذيرفتند و اين آيين را به هسته مركزى ذات خود راه دادند، ولى درباره بحران غربى با گذشت ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال هنوز چنين اتفاقى رخ نداده است و پس از آن درصدد پاسخ به پرسش طرح شده براساس نظريه ذات برمى آيد. طبق «نظريه ذات» هر ملتى براى خود ذاتى دارد كه حقيقتى را بيان مى كند و اين حقيقت مى تواند روح ملى يك ملت را نشان دهد. بر اين اساس، اسلام نزد ايرانى ها با اين ذات مساوى و هماهنگ شده است. اين ذات براى ايرانى ها نوعى «حقيقت خواهى و ديندارى» است كه با عنصر «تعالى خواهى» موجود در اسلام هماهنگ است. بنابراين اجزاى اين حقيقت ذاتى با هم تنافر ندارند و حتى نوعى جذبه بين اين اجزاى ذاتى هم وجود دارد. بنابراين گذشت زمان با گرايش ايرانى ها به طرف اسلام و شكل گيرى بيشتر اين هويت همراه شده و همگام با آن، «تكاپوى شدن» در جوهر ملى ايرانى، تكامل يافته و پيش رفته است. دكتر نجفى با اشاره به فاصله ۹قرن تا دوران صفويه، شكل گيرى يك ملت جديد در اوايل قرن ده هجرى را در راستاى حركت تكاملى ايرانيان ارزيابى كرد و با طرح اين پرسش كه «چرا در همان قرون اوليه اسلامى، ملتى مستقل با حاكميت سياسى مستقل و جدا در ايران به وجود نيامد» به تشريح موقعيت اجتماعى و سياسى ايرانيان مسلمان شده در سرزمين هاى اسلامى مى پردازد. وى بروز بحران ناشى از تضاد به وجود آمده ميان انتظارات ايرانيان از اسلام و عدالت خواهى اسلامى از يك سو و انحراف حكومتهاى عربى از سنت هاى اسلامى و نيز ستم هايى كه از جانب آنها بر ايرانيان مسلمان شده اعمال مى شد را از ديگر سو، زمينه ساز ظهور جنبش هايى در ميان ايرانيان مى داند كه در نهايت به شكل گيرى يك جوهر در ميان ايرانيان انجاميده است كه وى از آن به عنوان «روح ملى» ياد مى كند و بر اين باور است كه جوهره روح ايرانى در كنار معنويت خواهى، حقيقت يابى و عدالت طلبى، توانسته است آرام آرام بين اسلام و عروبت تفكيك قائل شود. ايشان سپس با طرح يكى ديگر از عوامل گفته شده براى هويت ملى، از زبان به عنوان عامل پيوند دهنده براى ايرانى ها بويژه پس از پذيرش اسلام ياد مى كند:۱- زبان عربى براى ايرانى ها نه زبان عربى كه زبان قرآن كريم و زبان بين المللى اسلامى بود. ۲- ايرانى ها زبان عربى را پذيرفتند و حتى در مقابل زبان مادرى اعراب، صرف و نحو عرب را گسترش دادند. ۳- ايران در تاريخ خود با اقوام غالب ديگرى هم مواجه شده است مانند مغول ها، ولى هيچگاه آنها نتوانسته اند زبان خود را در اين كشور ترويج دهند. ۴- ايرانى ها بزرگترين جامعه اسلامى غيرعرب بودند و بويژه زمانى رشد زبان عربى در ايران مشاهده مى شود كه حكومت هاى عربى در ايران حضور نداشتند وحتى حكومت ايرانى ديالمه توانسته بود خلافت را در بغداد دست نشانده نفوذ خود كند. ۵- زبان عربى زبان دانشمندان اسلامى بود: در همان حال كه ابوعلى سينا و ابوريحان بيرونى، نوشته هاى علمى خود را به زبان عربى مى نوشتند، فردوسى بزرگترين رستاخيز زبان فارسى را انجام داد. بنابراين دو زبان در كنار هم بار تفكر و انديشه اسلامى را حمل مى كردند و ابن خلدون به عنوان يك متفكر غيرعرب بر عجم ياايرانى تبار بودن بيشتر دانشمندان اسلامى اذعان دارد. دكتر نجفى بااشاره به اين نكته كه خون خواهان امام حسين(ع) در سپاه مختار همه ايرانى بودند، با اين كه مدتها در كشور عراق و سرزمين هاى عربى ساكن بودند، به زبان عربى صحبت نمى كردند، يادآور مى شودكه در قرون اوليه اسلامى بين زبان عربى و زبان فارسى تعاملى وجود داشته است ، ولى اين زبان نتوانسته است درد مشترك، حس مشترك و خواسته مشترك ايرانيان را در حد يك ملت برانگيزد و هويت ملى ايجاد كند. پس از آن دكتر نجفى بااشاره به حركت نخبگان جامعه ايرانى براى انجام نوعى نظام سازى و نهادسازى، اين اقدام ها را در دو سطح «قالب حكومت» و «محتواى حكومت» مورد بررسى قرار مى دهد. بااين وصف كه تجلى نهادسازى ايرانيان در سطح «قالب حكومت» را مى توان در احياى سلطنت ايرانى مشاهده كرد. سلطنتى نشأت گرفته از سلطنت ايران باستان با اين تفاوت كه در سلطنت دوره اسلامى، از پشتوانه هاى زرتشتى گرى و يا تعصبات قومى اثرى نمانده است و در عوض در اين مقطع ، سلطان به صفاتى چون عدل، دادگرى و ديگر ويژگى هاى برخاسته از آموزه هاى اسلامى آراسته است. تداوم فرايند نهادسازى ايرانيان در قرون هشت و نه به ايجاد يك نظام حكومتى شيعى در دوره صفويه منجر مى شود كه به عنوان بديلى براى خلافت عربى، نظريه پادشاهى را در كنار تشيع قرار مى دهد و كشورى مستقل با زبان فارسى را در منطقه جغرافيايى فلات ايران ايجاد مى كند. اما سير محتوايى اين نهادسازى، محدوده اى از«مدينه اول» فارابى تا «مرشد كامل» صفوى را دربرمى گيرد. وى شكوفايى خانقاه اردبيل در اين سير راگامى مهم براى شكل گيرى هويت ملى ايرانيان ارزيابى مى كند كه خود را در قالب مرشدكامل صفوى (كه هم فره ايزدى ايران باستان و هم نوعى شاهى مقدس را در خود دارد)، نشان مى دهد و كشور ايران را در قرن دهم با «تطور نظريه پادشاهى» به استقلال مى رساند. وى اين حركت تكاملى ايرانيان را در طول ۹ قرن ازمحيط اسلامى با مايه هاى خلافت سنى مذهب به يك محيط شيعى و در واقع سلطنت شيعه مذهب را كه برخاسته از «جوهره شدن» روح ايرانى بوده است، «توليد يك دستاورد يكپارچه ملى» مى داند و حتى تضعيف سلطنت در ايران در دوره قاجار و در مشروطه و درنهايت حذف سلطنت را از سوى مذهب و ملت گواهى بر تكامل «تكاپوى شدن ايرانى» قلمداد مى كند.
|