يكشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۵ - ۲۵ ذيقعده ۱۴۲۷
Sun, Dec 17, 2006
فرهنگ و هنر
۳۵۲۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
رسانه
گزارشى از وضعيت كتاب هاى تئاتر
نگاهى به نمايش مرگ و شاعر كار كيومرث مرادى
گزارشى از وضعيت كتاب هاى تئاتر
نمايش ها در صحنه كاغذى
اميد بى نياز
267843.jpg
گرد آورى و استفاده از كتاب در ايران، عمرى فراتر از يك هزاره دارد. گويى از زمانى كه ابوالفرج اصفهانى (۲۸۴-۳۵۶ه. ق) كتاب خود را در تيراژ ۲۰ نسخه منتشر كرد، همواره علاقه به استفاده از كتاب در منازل وتصور وجود كتابخانه در اذهان ايرانيان شكل گرفت.
يكى، دو دهه بعد از گردآورى چنين كتابى  هم، شاعران بزرگى از جمله ابوالحسن شهيد بلخى و رودكى سمرقندى ظهور كردند و طبع لطيف و سخنان زيباى آنان، ضرورت چاپ و ماندگارى اشعارشان را به وجود آورد. با اين حال با ظهور شاعر مطرحى همچون فردوسى، چاپ و استفاده از كتاب وارد مرحله ديگرى شد.
زيرا مردم به دليل ساختار روايى و محتواى داستانى شاهنامه به حفظ و زمزمه اين كتاب مى پرداختند. شايد ناخودآگاه تاريخ مردم ايران در تعامل با پديده كتاب ارتباط تنگاتنگى با ظهور فردوسى و شاهكار او (شاهنامه) دارد. با اين حال قرن ها از آن تاريخ مى گذرد و با بررسى تعداد كتاب هاى چاپ شده در دهه هاى اخير، همواره بحث استفاده از كتاب قابل تأمل است. جهش چاپ كتاب در سال و رقم ۳۰ هزار عنوان در دهه ۸۰ نسبت به ۱۵ هزار عنوان در دهه ۷۰ جاى بحث دارد. اما استفاده و خريد كتاب، بيش از هر چيزى به عواملى از جمله نياز مخاطبان، كاربردى بودن كتاب ها و دلايلى فراتر از مطالعه صرف بستگى دارد. به تعبيرى مخاطب كتاب امروز باديد كاربردى به كتاب نگاه مى كند. براى نمونه يك دانشجو به علت نياز درسى خود كتاب مى خرد. زيرا از طريق كتاب، تحقيقات، داده ها و مطالب كمك درسى را كسب مى كند و در نتيجه واحدهاى درسى را راحت تر پاس خواهد كرد و براى مقاطع بالاتر خيز بر مى دارد.
در اين ميان بحث كتاب هاى تئاتر با طرح اين مسأله، ارتباطى زنده و ارگانيك دارد. زيرا از يك سو استادان و دانشجويان رشته هاى نمايشى از كمبود نمايشنامه ها، كتاب هاى منبع، آثار آموزشى و پژوهشى و كتاب هاى تئوريك گله دارند و از سوى ديگر كتاب هايى كه ناشران عرضه مى كنند، از جانب دانشجويان خريدارى شده و مورد استفاده درسى و كارى قرار مى گيرد. در حالى كه اكثر ناشران ايران از چاپ كتاب هاى تئاتر رويگردان هستند. بنابراين، تعداد ناشرانى كه به چاپ آثار تئاترى مى پردازند، انگشت شمار است.
البته چاپ نمايشنامه و تحقيقات دانشگاهى داخلى اهميت خاصى دارد. اما بحث ما بيشتر به توليد كتاب هاى منبع و تئوريك بر مى گردد، كتاب هايى كه در هنر تئاتر جنبه كاربردى دارند و سطح كيفى تئاتر را در ايران بالا مى برند. اين كتاب ها اغلب ترجمه هستند و داده ها و نظريه هاى علمى دانشگاه هاى جهانى را ارائه مى دهند؛ توجه به چنين كتاب هايى هم بيش از ديگر ناشران، از سوى نشر قطره با برنامه ريزى دكتر قطب الدين صادقى، نويسنده، پژوهشگر و استاد دانشكده هاى تئاترى در تهران انجام مى شود. طورى كه ۱۰۰ جلد كتاب منبع در زمينه هاى كارگردانى، نمايشنامه نويسى، دكور، صحنه، نورپردازى، نمايش راديويى، فن گريم و... به فارسى ترجمه و با استقبال دانشجويان و افراد حرفه اى تئاتر روبرو شد، اما به راستى با وجود ابراز نظرهاى متفاوتى كه استادان و دانشجويان درباره فقر نشر در حوزه تئاتر دارند، چه عاملى باعث استقبال مخاطب از چنين كتاب هايى است.
گفتمان دانشجويان امروز با كتاب هاى كاربردى دانشجويان و دانش آموختگان امروزين تئاتر نسبت به كتاب هاى تئوريك و كاربردى دانشگاهى تئاتر واكنش هاى متفاوتى دارند. اين واكنش ها در هر صورت نشانگر دغدغه فردى و حرفه اى آنها نسبت به هنر تئاتر و آينده هنرى خودشان است.
مهرداد بهرام، دانشجوى سينما و تئاتر است. وى كه همزمان با تحصيل در دانشگاه دغدغه كار عملى نيز دارد، در سال ۸۴ نمايش «رضا موتورى» و نمايش «با خشم به گذشته بنگر» را در فرهنگسراى نياوران به صحنه برده و در سال ۸۵ نيز نمايش «مرگ دانتون» را در فرهنگسراى هنر اجرا كرده است. اين دانشجو و كارگردان جوان نسل نو درباره كتاب هاى مرجع و تئوريك دانشگاهى مى گويد: تئاتر در واقع يك هنر وارداتى است و ما به ناچار براى شناخت عناصر مختلف آن احتياج به منابع زيادى داريم. همچنين در سيستم دانشجويى بايد بحث تئورى مطرح تر باشد تا پس از آن وارد عمل شويم. مى توان اين كتاب ها را منبع مناسبى براى فعاليت هاى تئاتر دانشجويى دانست، به شرط آن كه از اين منابع در زمان احتياج استفاده شود، نه اينكه آنها را فقط به عنوان يك دانش در ذهن مدفون كرد.
اما آنچه كمى آزاردهنده و شايد عجيب باشد، تيراژ اين كتاب هاست كه به هزار و در نهايت به ۳ هزار نسخه مى رسد، در صورتى كه در هر سال هشت هزار دانشجوى تئاترى، در سيستم دانشگاهى كشور پذيرفته مى شوند، مثلاً تيراژ كتاب «من نمايشنامه خوانى» نوشته «ديويد بال» و ترجمه دكتر «محمود كريمى حكاك» كه در واقع يكى از منابع بسيار لازم براى دانشجويان جديدالورود است، دو هزار نسخه بود. كاش بتوانيم اين ايراد را از فرهنگمان حذف كنيم!!»
اصولاً تئورى به عنوان يك عامل فرامتنى در بسيارى از رشته هاى هنر و علوم، مطرح است. حتى بعضى از انديشمندان، زبان شناسان و منتقدان دروراى تكنيك، كتاب هايى درباره فلسفه هنرهاى گوناگون تدوين كرده اند. اين كتاب ها اگر چه براى دانشجويان و هنرجويان به لحاظ جنبه عملى چندان كارايى ندارد، اما بيشتر براى آمادگى ذهنى و بار فكرى دانشجويان در تعامل با كار عملى سودمند است.
بعضى از دانشجويان ضرورت چاپ چنين كتاب هايى را در دوره معاصر چندان كاربردى نمى دانند.
مهرنوش دارا دانشجوى تئاتر كه همزمان با تحصيل به كار بازيگرى مى پردازد، در اين باره مى گويد: «تئاتر دانشجويى كارگاهى به كتاب هايى نياز دارد كه كاربرد عملى آنها بيشتر است، نه كتاب هايى كه صرفاً تعاريف و تئورى هستند. ما درباره مكاتب هنرى تعاريف زيادى شنيده ايم. بنابراين شايد بهتر است كه توليدات كتاب كاربردى را بالا ببريم. به عنوان مثال كتابى مانند «كار هنرپيشه روى خود» نوشته استانيسلاوسكى هم وجود دارد كه هم موارد تئورى را معرفى مى كند و هم كاربردهاى عملى و فن هنرپيشگى را. شايد چنين كتاب هايى از نيازهاى اساسى در تئاتر دانشجويى كارگاهى ما است.»
اما سعيده دليريان، دانش آموخته تئاتر و گرافيك نظر ديگرى دارد. او كه در حوزه تئاتر در دو شاخه بازيگرى و گريم فعاليت مى كند، درباره كتاب هاى تئاترى مى گويد: «به نظر من كتاب هاى موجود در بازار، آثار مفيد و مؤثرى نيستند و از آثار قديمى دنيا هستند. من بيشتر به دستاورد عملى اعتقاد دارم و كار عملى را سودمندتر از مطالعه كتاب ها مى دانم. براى اين گفته خود مثالى مى آورم. براى نمونه، كتاب «تئاتر تجربى» با ترجمه گنگ و نامفهومى كه دارد، به جاى آموزش، آدم را سردرگم مى كند. اگر بخواهم به كتاب هاى كاربردى مفيد و نقش آن در تجربه كارى ام اشاره كنم، كتاب «بازيگر و بدنش» را مثال مى زنم. اين كتاب با ترجمه «ناصر آقايى» به فارسى برگردانده شده است.»
ساسان پارسى، فارغ التحصيل كانون تئاتر سمندريان در سال ۱۳۷۶ نيز مى گويد: «شما فرض كنيد دانشجويى هستيد كه در رشته تئاتر تحصيل مى كنيد و براى پژوهش، تحقيق، پايان نامه، فراگيرى بهتر يا به هردليل ديگرى به كتاب هاى تئاترى نيازپيدا مى كنيد. كتاب هاى روز تئاتر جهان را در هيچ كجا نخواهيد يافت. چه در بازار و چه در كتابخانه ها. اين كتاب ها، به ندرت به فارسى برگردانده شده اند.
از سوى ديگر فرض كنيد بازيگر، كارگردان يا ... هستيد و براى پروژه اى خاص نيازمند پژوهش بيشترى هستيد. باز هم همان مشكل. از كتاب هاى روز بگذريم. نمونه اى ديگر بياوريم. تعداد ۴ اثر از آثار ايبسن، را چند سال است اصغر رستگار ترجمه كرده و در انتظار چاپ و نشر به سر مى برد. اين انتظار تا امروز سه يا چهار سال طول كشيده است!!
وى كه تئاترهاى «قصه شهر سنگستان»، «غروب در ديارى غريب» و «گابريل بوركمن» را كارگردانى كرده و در تئاترهاى «ريچارد سوم»، «دختر گلفروش»، «مونتسراو» به عنوان بازيگر حضور داشته مى افزايد: «در زمينه هاى غيرترجمه نيز هرچند سال يكبار شايد شاهد چاپ و نشر كتابى شايسته هستيم. مگر چند كتاب قابل و كامل در زمينه نمايش هاى ايرانى وجود دارد؟
البته در اين ميان تلاش هاى مراكزى همچون نشر تجربه را نبايد ناديده انگاشت. كتاب هاى ادبيات نمايشى و داستانى كه شايد از كيفيت بسيار بالايى برخوردار نبود، اما قيمت پايين آنها، قدرت خريد دانشجويان و حتى اهالى تئاتر را افزايش مى داد. يا پروژه ديگرى كه دكتر قطب الدين صادقى براى ترجمه يكصد جلد از كتاب هاى روز جهان آغاز كرده كه به يقين تأثير بسزايى در آشنايى هنرمندان و هنرجويان ايرانى با هنر روز تئاتر جهان خواهد داشت.»
پشت ويترين ناشران
متأسفانه به غير از چهار، پنج ناشرى كه ذكر شد، اغلب ناشران چندان روى خوشى به كتاب هاى تئاترى نشان نمى دهند. بسيارى از ناشران، هنوز، شاخه فعاليت هاى تئاترى را در مناسبات و سياستگذارى هاى خود فعال نكرده اند. البته بعضى از آنها به سراغ چهره هاى مشهور حوزه نمايش در ايران و جهان مى روند و با استقبال مردم روبرو مى شوند. شايد چنين تعاملى هم به نوعى آشتى دادن مخاطب با كتاب هاى حوزه تئاتر است. كاوه كياييان مدير فروش نشر چشمه در اين باره مى گويد: «ما دو نمايشنامه از نويسندگان مشهورى از جمله «ناظم حكمت» و «فدريكو گارسيا لوركا» را چاپ كرديم، كه با استقبال بسيار خوب مخاطبان روبرو شد و حتى چاپ دوم نمايشنامه «لوركا» هم تمام شد.»
وى درباره پديد مخاطب و طيف استقبال كنندگان از كتاب ها مى افزايد: «مخاطبان اين كتاب ها فقط تئاترى ها نيستند، بلكه طيف گسترده اى از جامعه كتابخوان را دربر مى گيرند. شايد نمايشنامه مشترى خاص خودش را داشته باشد، اما به نظر من كسانى كه مخاطب رمان هاى مشهور هستند، حتماً نمايشنامه هاى افراد معروفى از جمله «ناظم حكمت» يا «لوركا» را هم مطالعه مى كنند.»
بروجردى، مدير روابط عمومى و فروش نشر سحر نيز در اين باره به افراد مشهور ايرانى اشاره مى كند. او مى گويد: «اگرچه توليدات ترجمه، بيشتر فروش دارد اما آثار نمايشنامه نويسان مشهور ايرانى از جمله «اكبر رادى»، «بهرام بيضايى»، «منصور خلج» و ... از سوى مخاطبان با استقبال روبرو مى شود. دركل ما بايد توجه داشته باشيم كه تئاتر هم مثل بسيارى از هنرهاى ديگر، پديده خاصى است. يعنى از هر ۱۰۰ نفر، ۵ نفر به چنين مقوله هايى علاقه دارند.»
وى درباره مخاطبان كتاب هاى تئاتر مى افزايد: «نبايد مخاطبان كتاب هاى تئاتر را به دانشجويان و بازيگران محدود كرد. من با تقسيم بندى عام و خاصى در رابطه با كتاب هاى تئاتر موافق نيستم. شايد يك نفر در مدرسه و دوران دانش آموزى تئاترى را ديده و حالا با همين خاطره، كتاب تئاتر بخرد. بنابراين درباره مخاطبان كتاب هاى تئاترى اصطلاح «طبقه متوسط جامعه» را به كار مى برم و آنان را از خريداران اصلى اين آثار مى دانم. با اين حال بسيارى از ناشران به چاپ كتاب هاى تئاترى نمى پردازند، يا دوباره نشر تئاتر، ابراز تمايلى نمى كند. نشر تئاتر در كشورمان به دو صورت خصوصى و دولتى وجود دارد. اين دو بخش هم دو رويكرد كاملاً متفاوت نسبت به چاپ آثار تئاترى دارند. «مهرداد رايانى مخصوص» مدير انتشارات نمايشى است كه تنها نشر دولتى ايران در حوزه تئاتر به شمار مى رود. وى تفاوت نشر خصوصى و دولتى را در «انگيزه» مى داند و عامل «حمايت» را از ويژگى هاى نشردولتى و عامل «فروش» و «جذب مخاطب» را از خصوصيات نشر خصوصى ذكر مى كند. رايانى مخصوص درباره عملكرد نشر نمايشى مى گويد: «انتشارات نمايشى تاكنون ۲۴۴ كتاب در زمينه تئاتر چاپ كرده است. من حدود يك سال و نيم است كه به انتشارات نمايشى آمده ام و در اين مدت سعى شده ۵ كتاب براى جشنواره عروسكى، ۲ كتاب به مناسبت جشنواره كودك، ۶ كتاب به انگيزه تئاتر رضوى و ۸ كتاب براى جشنواره فجر امسال چاپ و آماده انتشار شود.»
وى در ادامه به بحث مخاطب كتاب هاى تئاتر مى پردازد و مى افزايد: «حقيقت اين است كه بچه هاى تئاتر، كمتر براى كتاب هزينه مى كنند. چون دوست دارند كه كتاب به آنها هديه شود. هدف انتشارات نمايشى هم همين است يعنى انگيزه اصلى ما از چاپ كتاب، جنبه حمايتى دارد. اصولاً نشر تئاتر چندان وضعيت خوبى ندارد و تيراژهاى ۲ يا ۳ هزار نسخه به طور كامل فروش نمى رود. البته در اين ميان كتاب هايى هم وجود دارند كه از آنها استقبال مى شود. مثلاً كتاب «نمايشى جهت» كه به چاپ سوم رسيده است يا اين كه چاپ اول كتاب «كارگردان هاى تئاتر چه مى گويند» به پايان رسيده است.اما هدف ما به فروش كتاب بر نمى گردد، شايد نخستين چيزى كه به ذهن ناشر خصوصى مى رسد، فروش كتاب است. اما براى نمونه ما كتاب «تعزيه خوانى» اثر صادق همايونى را چاپ كرده ايم. شايد هر كسى توان خريد اين كتاب را نداشته باشد.اما هدف ما اين بوده كه يك يارانه بدهيم و چنين آثار ارزشمندى ثبت و ماندگار شوند.»
... شايد يك حركت؟
267870.jpg
وقتى بحث يك پروژه نشر مطرح مى شود، خود به خود ذهن به سوى يك حركت فرهنگى مى رود، شايد سخن گفتن از چاپ ۱۰۰جلد كتاب، آن هم در يك حوزه تخصصى از زواياى گوناگون جالب توجه باشد؛ آن هم كتاب هايى كه يا به چاپ دوم رسيده اند، يا اين كه در آستانه تجديد چاپ قرار دارند. موضوع نشر تئاتر در ايران همواره پديده اى ناشناخته است. با اين حال حركت اخير دكتر قطب الدين صادقى و سرپرستى و هدايت يك پروژه صدجلدى تئاتر كه از سوى نشر قطره چاپ شد، ناگفته هاى فراوانى را در حوزه نشر معاصر ايران به وجود مى آورد؟ بيشتر اين كتاب ها در شمارگان دو هزار، دو هزار و پانصد و سه هزار نسخه چاپ شده اند، حتى اگر پايين ترين تيراژ و تعداد دو هزار نسخه را هم ميانگين اين كتاب ها قرار دهيم، به رقم ۲۰۰ هزار نسخه كتاب برمى خوريم. اين رقم همواره روى ذهن تأثير عجيبى دارد. زيرا از يك سو، ما را با نوعى پويايى حوزه نشر مواجه مى كند و از سوى ديگر بحث پديد مخاطب را همچون نيروى فعال و هدفمند به تصور درمى آورد. آيا به راحتى اين رقم بالا نشانگر جامعه كتاب خوان ما و البته يك تيپ اجتماعى (اهالى تئاتر) است؟
در اصل در سطح كلان فرهنگى جامعه و در گرايش مردم به بعضى مسائل عمومى فرهنگى، اعداد و ارقام بالايى به چشم مى خورد. براى نمونه ۱۰۰ هزار نفر براى ديدن يك مسابقه فوتبال به استاديوم مى روند، اما اين حركت و گرايش به نوعى با مقوله سرگرمى ارتباط دارد و در چنين حركتى اقشار عام جامعه تأثير بسزايى دارند، اما مطرح كردن اين نكته كه جامعه كتابخوان ما هم با ارقام ۱۰۰ هزار نفرى ارتباط پيدا كنند، جاى تأمل فراوان دارد. دكتر قطب الدين صادقى در بحث پديده مخاطب و استفاده از كتاب هاى پروژه صدجلدى تئاتر به دانشگاه ها، محافل آكادميك و انجمن هاى نمايشى در ايران اشاره مى كند. به گفته صادقى در شهرهاى ايران علاوه بر ۴۵۰ انجمن نمايشى، ۹۰ هزار نيروى بالقوه تئاتر نيز وجود دارد و مخاطبان اين كتاب ها در واقع خود خانواده تئاتر هستند. وقتى با چنين ارقامى روبه رو مى شويم، تا حدودى اصل باورپذيرى ما درباره حوزه نشر تئاتر و حركت اخير (نشر ۱۰۰ جلدى تئاتر) به يقين مى گرايد. اصولاً واژه نيروى بالقوه به كسى اطلاق مى شود كه در آستانه نوعى حركت و پويايى است. به تعبيرى ۹۰ هزار نيروى بالقوه نمايشى افرادى مشتاق در زمينه هاى نمايش نامه نويسى، بازيگرى، كارگردانى و طراحى صحنه، لباس و نور را دربرمى گيرد. يعنى افرادى كه در آستانه نوعى توليد و در واقع ارائه هنر تئاتر هستند بنابراين بايد جمع بسيارى از جمله منتقدان، دانشگاهيان، تماشاگران و... را نيز به اين تعداد اضافه كرد. سواى اين جمعيت ۹۰ هزار نفرى كه افراد مشتاق تئاتر در شهرستان ها را دربرمى گيرد، بايد به تهران نيز اشاره كرد؛ پايتختى كه بيشتر افراد هنرمند، سالن واجرا را نسبت به شهرستان ها در اختيار دارد. همچنين در كنار اين مسائل به فارغ التحصيلان رشته هاى نمايشى نيز بايد اشاره كرد. حدود ۱۰ هزار فارغ التحصيل كه همواره با كتاب و كار توليدى تئاتر درگير هستند و از افراد حرفه اى هنر نمايشى و در نتيجه مخاطبان كتاب هاى نمايشى به شمار مى روند. اين در حالى است كه هر ساله ۸۰۰ فارغ التحصيل رشته نمايشى به اين رقم اضافه مى شود.
انگيزه ها، جرقه ها و نخستين ايده هاى كار دكتر قطب الدين صادقى درباره نخستين جرقه هاى فكرى اين ايده به منابع دانشگاهى و دوران دانشجويى خود و كتابخانه پاريس اشاره مى كند. او كمبود سفرهاى خارجى هنرمندان، دسترسى نداشتن به اطلاعات و دانش روز هنر تئاتر و كتاب هاى مرجع را، دلايل ديگر اين حركت فرهنگى در حوزه نشر مى داند. صادقى همچنين در ادامه اين كار بحث ديگرى را نيز مطرح مى كند. او مى گويد: «در سفر اخيرم به فرانسه و ملاقات با رئيس جهانى iti (سازمان بين المللى تئاتر) به فكر تهيه ۱۰۰ جلد ديگر از كتاب هاى منبع تئاترى افتادم و بسيارى از آنها را تهيه كردم تا اين مجموعه ۱۰۰ جلدى به ۲۰۰ جلد برسد».
صادقى درباره دلايل استقبال مخاطبان به اين كتاب هاى تئاترى هم به نوع انتخاب افراد و مترجمان آثار اشاره مى كند. به اعتقاد او يكى از دلايل ترجمه هاى خواندنى از اين كتاب ها، نوعى تحميل نشدن است. يعنى هيچ كتابى به كسى تحميل نشده و هركسى بنا به علاقه درونى خود، كتاب موردنظر خود را ترجمه كرده است. او در اين باره مى گويد: هر كسى هر كتابى را دوست داشت و عاشق آن بود، ترجمه كرد، بنابراين ترجمه ها بيشتر ذوقى بودند و از عشق و علاقه مترجمان به محتواى كتاب خبر مى دهد».
آخرين اطلاعات دانشگاهى
بعضى از مترجمان در موفقيت و فروش اين كتاب ها به زواياى خاصى از آن اشاره مى كنند. براى نمونه دكتر عطاالله كوپال به همراه دو نفر از دانشجويان خود مجموعه سه جلدى آثار «پلوتوس» را ترجمه كرده كه به چاپ دوم نيز رسيده است. او درباره ويژگى هاى اين كتاب مى گويد: «اين كتاب دربرگيرنده منابع و سرچشمه هاى پيدايش كمدى از عصر كهن، ميانه تا دوره معاصر است و تمامى مطالب دانشگاهى را كه تا سال ۲۰۰۰ ميلادى وجود دارد، دربرمى گيرد».
كوپال از دلايل استقبال مخاطب از چنين كتاب هايى به اطلاعات تازه و محتواى نو اشاره مى كند و استقبال از چنين كتاب هايى را در عين تخصصى بودن به مقوله تازگى اطلاعات ربط مى دهد. او متدولوژى ويژه را يكى از قوت هاى كتاب مى خواند، اما با اين حال پرداختن به زواياى گوناگون اهميت كتاب را به ديگران واگذار مى كند. او مى گويد: «من نمى توانم از كتابى كه خودم ترجمه كرده ام تعريف كنم. بى شك بايد ديگران درباره آن ابرازنظر كنند و خوب و بد بودن آن به رأى ديگران برمى گردد».
آثارى براى همه، نه فقط تئاترى ها
بعضى از مترجمان در موفقيت اين كتاب ها به جنبه علمى و كاربردى آن نه براى اهالى تئاتر بلكه براى هنرمندان ژانرهاى ديگر از جمله سينما و تلويزيون اشاره مى كنند. پرويز تأييدى مترجم كتاب «تئورى استانيسلاوسكى در پرورش هنرپيشه» يكى از اين مترجمان است. وى در اين باره مى گويد: بعضى از كتاب ها در ميان هنرها جنبه عمومى دارند و تنها به هنر تئاتر محدود نمى شوند. براى نمونه نظريه هاى استانيسلاوسكى هم تئاتر جهان و هم كل هنرپيشگى جهان را تحت تأثير قرار داد و بسيارى از بازيگران سينماى اروپا و آمريكاى شمالى، تحت تأثير نظريه هاى او قرار گرفته اند. از اين رو، نظريه هاى اين تئوريسين براى يك دانشجو، يا هنرپيشه سينما و تلويزيون هم جنبه كاربردى و عملى دارد.»
وى درباره استقبال مخاطبان از چنين كتاب هايى از جمله «تئورى استانيسلاوسكى در پرورش هنرپيشه» به جنبه مرجعيت آن نيز اشاره مى كند و در اين باره مى افزايد: «اين كتاب نخستين بار با ترجمه بنده در سال ۱۳۴۷ از سوى نشر مادگرافيك چاپ شد. آن زمان در دانشگاه هنرهاى دراماتيك تدريس مى كردم و جاى خالى كتابى مرجع را در زمينه بازيگرى حس مى  كردم. بنابراين اين كتاب را كه يك جزوه ۷۰ صفحه اى دانشجويان دانشگاه آلمان بود، با خودم به ايران آوردم. در همان سال ها هم آن را ترجمه كردم كه ديگر تجديد چاپ نشد، اما اين بار اين كتاب را كه جزو پروژه صدجلدى نشر قطره بود، به همراه ۱۰ نمايشنامه خواندنى از لوركا، ساموئل بكت، تنسى ويليامز و ... ترجمه كردم، فكر مى كنم كه اين بار شكل و شمايل اين اثر از حالت جزوه درسى درآمده است. يعنى هم تئورى هاى بازيگرى را براى خوانندگان ارائه مى كند و هم نمايشنامه هاى خواندنى را»
تأييدى در ادامه يكى از موارد چاپ هاى بعدى اين كتاب را به منبع بودن آن ربط مى دهد. به اعتقاد او اين كتاب هم در كشور آلمان و هم در بسيارى از دانشگاه هاى اروپا و آمريكا، جزو واحدهاى درسى است و به همين دليل براى بازيگران و هنرمندان رشته هاى تئاتر، تلويزيون و سينما در ايران هم منبع درسى به شمار مى رود. از اين رو مخاطبان و خريداران اين كتاب را دانشجويان و هنرجويان رشته هاى بازيگرى مى داند.
كتابى براى درمان بيماران
چيستا يثربى مترجم كتاب «تئاتر درمانى» اثر «فيل جونز» به ناب بودن و در عين حال جنبه عمومى داشتن چنين كتاب هايى اشاره مى كند. او مى گويد: «قبلاً در زمينه تئاتر درمانى در ايران هيچ منبعى نداشتيم. در اين زمينه فقط ۲ كتاب وجود داشت كه تأليفى بودند و دو روانپزشك نوشته بودند، اما كتاب تئاتر درمانى، اثرى تازه، تخصصى و در عين حال عمومى است. براى نمونه در سمينار تئاتر درمانى كه از سوى بنياد جانبازان برگزار شد، بسيارى از سخنرانى ها از روى اين كتاب تنظيم شده بود. البته نويسنده كتاب هم چهره شاخصى است و كتاب او مرجع و منبع درسى دانشگاه كمبريج است. آقاى جونز رشته تحصيلى اش تئاتر درمانى است. دانشى كه با تئاتر به درمان بيماران مى پردازد. اين كتاب به نوعى تئاتر را براى مردم عادى قابل استفاده مى كند و هدف آن هم مداواى بيماران است.»
يثربى در كل دو عامل موفقيت پروژه صدجلدى كتاب را دقت و تنوع برمى شمارد و اين عوامل را از مؤلفه هاى مخاطب آفرينى كتاب هاى گفته شده در بالا مى داند.
تنها مرجع نقد
دكتر فرشيد ابراهيميان، عضو كانون جهانى منتقدان تئاتر مى گويد: «يك بار از رئيس كانون منتقدان جهانى تئاتر درباره مهمترين كتاب نقد تئاتر پرسيدم و او كتاب نقد تئاتر اثر اروينگ واردل را معرفى كرد.»
ابراهيميان كه به همراه همسرش اين كتاب را ترجمه كرده، هم اكنون شاهد چاپ دوم آن است. او درباره استقبال مخاطبان از اين كتاب تخصصى به شهرت حرفه اى «اروينگ واردل» در روزنامه هاى جهان اشاره مى كند و مى گويد: «آقاى اروينگ واردل نويسنده اين كتاب يكى از بزرگترين و مشهورترين منتقدان تئاتر در جهان است كه بسيارى از استادان دانشگاه و اهالى تئاتر با نقدهاى او در روزنامه هاى كانادا، استراليا، تايمز لندن و ... آشنايى دارند.
يكى از ويژگى هاى نقدهاى اين منتقد، انتقاد از برجسته كردن تيتر است. به تعبيرى او از منتقدانى كه يك تيتر را برجسته مى كنند و از اين طريق نان مى خورند، بيزار است. در نتيجه نقدهاى اين نويسنده، به بالا رفتن بينش منتقد كمك مى كند. همچنين بحث هاى تازه  و شگرف او درباره متافيزيك نور، متافيزيك صدا و ... كه به نوعى نقد پست مدرنيستى اشاره مى كند براى بسيارى از منتقدان، دانشجويان و اهالى تئاتر جنبه  آموزش دارد.»
ابراهيميان همچنين از ديگر مخاطبان اين كتاب به ديگر تيپ هاى فرهنگى از جمله تحصيلكرده هاى ادبيات، فلسفه و ... اشاره مى كند و نوع نوشتار فلسفى اين نويسنده را براى آنان آموزشى و جالب قلمداد مى كند.
ارتباطى ۲۰۰ ساله
اما عباس شادروان، مترجم كتاب «دراماتورژى تئاتر و نمايش راديويى» به مسأله گسست با اطلاعات و داده هاى دانشگاهى اشاره مى كند.
او مى گويد: «ما براى ارتباط با بحث علمى و آكادميك، ملزم به ارتباط با بحث هاى تئوريكى هستيم كه از ۲۰۰ سال پيش دردانشكده هاى اروپا تدوين شده است و حالا نشر قطره با انتشار اين مجموعه كتاب ها ما را به اين ارتباط ۲۰۰ ساله رسانده است.»
نگاهى به نمايش مرگ و شاعر كار كيومرث مرادى
چشم ها را ببنديم و تخيل كنيم
267924.jpg
رامتين شهبازى
در تئاتر ايران كمتر گروهى را مى توان سراغ گرفت كه اعضاى آن براى چند سالى كنار يكديگر دوام آورده و به عنوان يك اثر مشترك چندين نمايش را عرضه كرده باشند. البته يكى، دو گروه بودند، اما عمده آنها به دليل بسيارى اختلاف ها جدا شدند و به شكل فردى كار خود را ادامه دادند، اما يكى از اين گروه ها كه چند سالى است با هم كار مى كنند و حاصل كارشان روى صحنه بازتابى موفقيت آميز داشته، گروه تئاتر تجربه در شاخه اى است كه كيومرث مرادى در آن مسئوليت كارگردانى را بر عهده دارد. زوج كارگردان، نويسنده كيومرث مرادى و نغمه ثمينى تاكنون چندين نمايش را روى صحنه آورده اند كه حاصل يك همفكرى مشترك بوده و نشانه هاى اين همفكرى را مى توان از زواياى مختلفى مورد بررسى قرار داد. البته هدف اين متن بررسى اين مقوله نيست، اما به هر حال نكته اى كه نمى توان از آن گذشت، شكل گيرى نوعى بن مايه در نگاه بصرى، نوشتارى است كه در كارهاى اين گروه تبلورى قابل توجه دارد. نويسنده با جنس نگاه هاى بصرى كارگردان آشناست و حتى در نگارش واژه ها، آنها را بر مى گزيند كه كارگردان بتواند با يك تصوير تئاترى آن را پيش روى مخاطب قرار دهد. البته در لايه بصرى و در همين راستا نمى توان نقش پيام فروتن (طراح صحنه)، آوا سلطانى عربشاهى (طراح لباس)، پانته آ بهرام (بازيگر) را از نظر دور داشت.
اين مقدمه اى بود براى ورود به متن نمايش مرگ و شاعر. كارى شاعرانه، فلسفى از گروه تئاتر تجربه كه در سالن چهارسوى مجموعه تئاتر شهر روى صحنه رفته است.
مرگ و شاعر اگرچه با كارهاى پيشين مرادى تفاوت هايى دارد، اما در روايت گاه نقب هايى را به نمايش هاى پيشتر اين كارگردان مى زند و از همين روى مى توان دلمشغولى هاى او را در قالب اين نمايش نيز پى گرفت.
نمايش مرگ و شاعر از يك رويارويى سوررئاليستى شكل مى گيرد. ما در اين كار با دو واژه مرگ و شاعر روبرو هستيم كه در عالم حرف متعلق به معنا و مجاز هستند. هرچند شايد بتوان يك فرد را به عنوان يك شاعر در نظر گرفت و براى او ابعادى فيزيكى متصور شد، اما به نظر مى رسد منظور صاحبان اثر در نمايش مرگ و شاعر چيزى فراتر از يك شخص با فيزيكى معلوم بوده باشد. اين رويارويى سوررئاليستى در عالم نمايش به يك فرآيند نياز دارد تا تماشاگر بتواند به درستى نشانه ها و جهان متن نمايش را دريابد. مى شود به اين شكل مسأله را باز كرد. در يك متن رئاليستى، تماشاگر و كارگردان و يا نمايشنامه نويس ما به ازاهاى بيرونى بسيارى در ذهن دارند. كافى است كارگردان اين ما به ازاها را با انگشت نشانه به مخاطب نشان دهد تا تماشاگر نيز با زبان اثر به راحتى ارتباط برقرار كند. در نمايش سوررئال قصه ديگرى است. مابه ازاهاى تصويرى در ذهن كارگردان شكل مى گيرد، اما هنوز داستان كامل نيست. اين ذهنيت بايد تا آن اندازه عموميت داشته باشد تا بتواند با ذهنيت تماشاگر گره بخورد. حامل اين ديالكتيك فرآيندى است كه به عنوان محصول نهايى نمايش بر جاى مى ماند.
حال بايد ديد مرادى تا چه اندازه توانسته اين ديالكتيك را كامل كند و به اين منظور دست يابد.
مرادى در شروع نمايش بسيار بطئى تصاويرى را در اختيار مخاطب قرار مى دهد. ما در صحنه شاهد دو گونه تصويرپردازى هستيم؛ هم مجاز در صحنه وجود دارد، هم حقيقت. درى كه قلعه مرگ را از جهان بيرون جدا مى كند، در واقع هم در قلعه است و هم حايل ميان دنياى فانى و دنياى مرگ. از همين روى قلعه مرگ تنها تعريف يك قلعه را پيدا نمى كند، درون قلعه مرگ جهان ديگرى است. جهانى كه ديوارها مى توانند در آن حركت كنند و انسان ها را ميان خود بفشارند و له كنند. از همين زمان هم تقابل مرگ و زندگى (كه در وجود شاعر تجلى پيدا مى نمايد) شروع مى شود. پانته آ بهرام در نقش شاعر حضورى كاملاً بيرونى دارد. او كلمات را فرياد مى زند و جملات را با شتاب به بيرون پرتاب مى كند. جنس حركات فيزيكى نيز كه براى او طراحى شده بيشتر طعنه به نوعى نمايشگرى مى زند. شاعر در اين صحنه حضور پرشور خود را براى رويارويى با مرگ به رخ مى كشد. مرگ نيز كه اين همه شور را مى بيند در ابتدا حركات شاعر را به سخره مى گيرد، اما درنهايت كه مى فهمد او بسيار در راه خود استوار است، ترجيح مى دهد ماهيت حقيقى خود را پنهان كند و از روى ديگر با مرگ وارد شود. تمام داستان نيز تا انتها بر همين پايه استوار مى شود كه مرگ مجبور است ماهيت حقيقى خود را در رويارويى با شاعر پنهان كند. در همين راستا زمانى كه در حركت مى كند و ما مرگ و شاعر را در اين سو و آن سوى در مى بينيم، كارگردان به تماشاگر اجازه مى دهد چند گام از شخصيت ها جلوتر قدم بردارد. درحالى كه هيچ يك از شخصيت ها چهره يكديگر را نمى بينند و تنها از روى صدا درباره همديگر قضاوت مى كنند، تماشاگر اين اجازه را پيدا مى كند كه قضاوتى كامل تر از آنچه در صحنه مى گذرد در ذهنش نقش بزند. اينجا بخشى از آن فرآيند كه پيشتر صحبتش رفت در تعامل ميان جهان اثر و مخاطب شكل مى گيرد، اما كارگردان جهان درون اثرش را نيز به فراموشى نمى سپارد. انعكاس صداى پاى مرگ زمانى كه وانمود مى كند از پشت در به داخل قلعه رفته، كاملاً حاصل روند منطقى حركتى است كه در پى رنگ نمايش شكل گرفته است. يعنى دوباره شخصيت هاى داخل صحنه از امتداد نشانه هاى درون كار قضاوت خود را كامل مى كنند. زمانى كه شاعر وارد قلعه مرگ مى شود مرادى به همراهى فروتن، نشانه هاى بصرى را كامل تر مى كنند، اينجا ديگر تنها شخصيت ها اهميت ندارند، بلكه فضاى داخل قلعه نيز هويتى مستقل پيدا مى كند. پس نوعى سبك گوتيك در طراحى مورد استفاده قرار مى گيرد كه تودرتويى آن، حركت ديوارها و ... بر مخوف بودن فضاى قلعه مرگ مى افزايد. اينجا دوباره بايد به چند سطر پيشتر بازگرديم. شاعر با عبور از در تنها به يك قلعه وارد نشده است، او به جهانى وارد شده كه بسيار وهم انگيز به نظر مى رسد.
فصل هاى بعدى تا لحظه تولد فرزند شاعر و باران، تقريباً روندى آميخته از آنچه در بالا آمد را پى مى گيرند. مرگ دلباخته شاعر مى شود، اما او نيز براى يك زندگى موقت بايد از ماهيت خود دور بماند، پس مرگ دهان او را مى بندد تا شعر نگويد. مرگ از ماهيت نابودى اش دست مى شويد و شاعر از ماهيت شعر گفتنش. حال در اينجاست كه هر دو شخصيت به نوعى آسيب پذيرى مى رسند. هردوى آنها از جهان اطراف به شدت آسيب پذير شده اند، نمونه بارزش زمانى است كه مرگ در انتهاى نمايش روى يك صندلى چرخ دار نشسته و قادر به حركت نيست. او اگرچه هنوز نيروهايى ماورايى دارد، اما در تصويرى كه به مخاطب ارائه مى شود عملاً از حركت بازمانده است.
پس از فصل اتاق زندان و زمانى كه زمان دو هزار سال به جلو مى رود كارگردان فضاسازى خود را ساده و ساده تر مى كند. آنچه مى بايست در ذهن مخاطب شكل بگيرد، در اين فصل شكل گرفته است. حال مخاطب آنقدر توانايى دارد كه خود به فضاسازى و تخيل در ذهن بنشيند، عموماً از زمانى كه سرباز بدون حافظه  وارد داستان مى شود فضاها خالى تر به نظر مى رسد. ديگر دكورها و فضاسازى هايى كه در ابتداى نمايش شاهد آن بوده ايم وجود ندارد. شخصيت ها هم درونى تر عمل مى كنند. بازى ها اندكى ظواهر بيرونى خود را از دست مى دهند و بيشتر حس ها در قالب حس اداى ديالوگ توسط بازيگران به تماشاگر منتقل مى شوند. در اين بخش كارگردان تصويرسازى را به ذهن مخاطب وا مى گذارد. حتى فرزند شاعر و فرزند مرگ ديگر به اندازه پدر و مادرانشان ستيزه جو نيستند. فرزند شاعر به دليل مهر سكوت لبان مادر قادر به سخن گفتن نيست، چون واژه اى را نمى شناسد و فرزند مرگ هم كه حافظه اى ندارد، تنها يكسره حرف هايى مى گويد كه چندان ارتباطى به هم ندارند. اين شيوه سخن گفتن به نوعى براى ما يادآور نمايش هاى ابزورد است. شايد شخصيت سرباز چندان با معيارها و ملاك هاى تاريخى اين شكل نمايشنامه همخوانى نباشد؛ اما موقعيت به وجود آمده به اين شكل نمايشنامه نويسى پهلو مى زند. سرباز و فرزند شاعر در دنيايى جديد تر به درك متعادل ترى از زندگى رسيده اند، فرزند مرگ مى داند كه چون نيمى مرگ است و تنها نيمى زندگى، اگر وجودش دست به طغيان نبرند به هر حال امكان نابودى جهان وجود دارد، پس فرزند شاعر را ترك مى كند. مرگ و شاعر نيز كه به ماهيت واقعى خود واقف مى شوند (شاعر چسب ها را از لب مى كند) مجبور به فنا هستند. مرگ را قدرتى است كه به هر حال با توجه به تعريف ابدى و ازلى كه از آن وجود دارد هيچ موجود زنده اى را توان رويارويى با آن نيست.
اما شاعر هم آنقدر بر مرگ نفوذ داشته كه مى تواند ماهيت وجودى او را به درون خودش بازگرداند. پس مرگ هم مى ميرد.
حال ديگر فرزند شاعر در دنياى مرگ زندگى مى كند، اما قدرت زندگانى او چنان جاودانگى يافته كه مى تواند جهان را يكسره تغيير دهد. اما مرگ چگونه از شاعر تأثير مى پذيرد كه يكباره از پاى درمى آيد. در واقع ثمينى و مرادى در فصل هاى ميانى داستان يعنى آنجا كه مرگ، شاعر را در اتاق زندانى كرده بسترى را فراهم مى آورند كه بتوانند در پايان كار به آن پاسخ دهند. تأييد شاعر به مرگ بسيار بطئى و درونى بوده است. مرگ، پيكر شاعر را در زندان خود گرفتار آورده؛ اما شاعر آنچنان نفوذى بر او دارد كه مى تواند موجبات يكسره تغيير او را فراهم آورد.
اين نگاه موجود در متن را شايد بتوان يكى از تم هاى اصلى نمايش برشمرد. اگر چه اين نگاه چندان بديع نيست؛ چون اورفه هم شاعرى بود كه به ديدار مرگ شتافت. اما ثمينى و مرادى توانسته اند از اين نگاه به حركتى تازه دست پيدا كنند.
در اين ميان بايد از حضور فرهاد قائميان نيز روى صحنه تئاتر ياد كرد. ما قائميان را قبل تر تنها بر پرده سينما ديده بوديم، اما او هم به خوبى از پس ايفاى رازمندى وجود مرگ بر مى آيد. او هم عجز اين شخصيت را به نمايش مى گذارد و هم مكار بودن او را. بخشى از اين نگاه در شيوه گفتار او شكل مى گيرد و بخش ديگر در شيوه ارائه تصاوير فيزيكى و حركاتش.
نمايش مرگ و شاعر در كارنامه پديد آورندگانش اثر قابل اعتناست. تنها در يك بخش از اثر، يعنى زمانى كه پسر سرباز پا به قلعه مى گذارد و با مرگ همراه مى شود، لحن روايت نمايش با تغيير مواجه مى شود و به قولى ما از خط اصلى به خطى فرعى و رجعت به گذشته رو به رو مى شويم. اين مسأله اندكى از انسجام روايت اثر كاسته است.
اما در نهايت بايد گفت حضور يك كار مبتنى بر تصوير از متنى كه فلسفه و ادبيات را توأمان با هم به همراه دارد روى صحنه ديدنى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |