يكشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۵ - ۲۵ ذيقعده ۱۴۲۷
Sun, Dec 17, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۲۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
رسانه
مقاله اى در فلسفه تكنولوژى به مناسبت سالروز اختراع هواپيما
تكنولوژى، تكنولوژيك نيست!
267861.jpg
محمد حسنى

بى شك بررسى مبحث تكنيك و تكنولوژى حتى به صورت كوتاه در اين مقال نمى گنجد، ولى براى شناخت صحيح دستاوردهاى تكنولوژيك بايد برخى اصول اساسى حاكم بر اين مقوله را به صورت فشرده بررسى كنيم.
در دوران ما به ويژه در جوامع غربى به تكنولوژى مانند ابزار نگريسته مى شود، ابزارى در امتداد ابزارهاى گذشته كه كاملتر و پيچيده تر شده است.حال آنكه تكنولوژى، تجسم و تبلور تفكر متافيزيكى و تحقق خارجى آن است.بدون حضور تفكر تحصلى و پوزيتيويستى فارغ از پژوهشهاى علمى جديد، تكنولوژى هرگز امكان وجود پيدا نمى كرد.
موضوع مهم اين است كه نه تنها تكنيك و علم جديد به هم مربوط هستند، بلكه تكنيك غايت علم جديد و تجسم و عينيت آن به شمار مى رود.علم جديد براى تكنولوژى و تكنولوژى براى تصرف آمده است.حضور متافيزيكى همين گرايش شديد به تصرف و تعرض نسبت به طبيعت را در تكنولوژى، ماهيت تكنولوژى مى ناميم.
اگر گفته شود تكنولوژى ابزارى براى رسيدن به غايتى است، در جاى خود مى تواند حرف درستى باشد، ولى بايستى بدانيم اين حرف دستاوردهاى تكنولوژى را در نظر دارد و نه ماهيت آن را.اگر كسى براى تكنولوژى ماهيتى قائل نباشد، در واقع از درك حقيقت آن عاجز مانده است.منظور ما از ماهيت، در اينجا جنس و فصل و مقوله مقوم و...نيست، بلكه شناسنامه تفصيلى و تحليلى آن است كه شرايط و بستر تحقق آن را بازمى نماياند.
همين زمينه ها و بسترهاى پيدايش نظام تكنولوژيك كه دقيقاً با تصرف و تعرض بشرى نسبت به عالم خارج ارتباط دارد، چارچوب و ساختارى معنادار ايجاد مى كنند كه هايدگر در رساله معروف خود «پرسش از تكنولوژى» از آن به گشتل تعبير مى كند. خود هايدگر درباره گشتل مى نويسد: «گشتل يا همان در چارچوب قرار دادن، به معنى گردهم آوردن برنامه ريزيهايى است كه انسانها برنامه ريزى مى كنند.طرح و برنامه ريزى انسانها يعنى درگيرى و تعرض انسانها به خارج براى اين كه واقعيت را به نحو نظام يافته اى به عنوان منبع ذخيره [و قابل تمتع صددرصد] آشكار كند».
«گشتل (قالب گذارى) امر تكنولوژيكى نيست، امرى مبتنى بر نظم و ترتيب ماشينى هم نيست، بلكه راهى است كه در آن واقعيت (كه در فرهنگ دينى نشانه اى براى درك حقيقت است) خود را به عنوان منبع ذخيره منكشف مى كند».
همين منبع ذخيره دانستن عالم طبيعت كه ماده اصلى فرهنگ و تمدن غربى است، خود به گونه اى آكادميك و تئوريك كه همان علم جديد باشد، ظهور كرده است.ازاين رو، هايدگر بلافاصله پس از طرح عنوان گشتل براى توضيح آن به سراغ علوم جديد به ويژه فيزيك مدرن و رياضى جديد مى رود: «روش علم جديد بر تعقيب طبيعت و به دام اندازى (و تسخير) آن به عنوان مجموعه اى منسجم از نيروهاى قابل محاسبه دلالت مى كند.فيزيك جديد به اين دليل كه براى پرسش از طبيعت از ابزارآلات آزمايشگاهى استفاده مى كند، فيزيك «تجربى و آزمايشگاهى» ناميده نشده است، بلكه عكس مطلب درست است؛ زيرا فيزيك به طور نظرى محض طبيعت را به گونه اى طرح مى كند كه طبيعت خودش را به صورت مجموعه نظم يافته اى از نيروهاى از پيش قابل محاسبه جلوه مى دهد و در همين راستا آزمايشهاى خود را دقيقاً براى اين پرسش تنظيم مى كند كه طبيعت، خود را - درحالى كه به اين ترتيب طرح و بيان كرده است - چگونه نشان مى دهد؟ ولى رياضى جديد، دو قرن پيش از پيدايش تكنولوژى پديدار شد.بنابراين، اين علم در آن زمان چگونه مى توانست خود را با تكنولوژى جديد هماهنگ كند و جايگاهى براى خدمت كردن به آن بيابد؟ واقعيت، عكس اين مطلب را روشن مى كند؛ يعنى اين تكنولوژى است كه مسبوق به تفكر رياضى و فيزيك جديد است.بى شك تكنولوژى تنها موقعى توانست راه خود را پيدا كند كه بر علم فيزيك دقيق و محض استوار شد...(و خلاصه اين كه) فيزيك جديد، منادى قالب گذارى و در چارچوب قراردادن است.در واقع علوم جديد، وظيفه محدود كردن ساحت فكر بشرى را به ساختارهايى كه طبيعت را فقط به عنوان پديده اى قابل تصرف و تغيير، تفسير كنند به عهده داشتند و دارند.همه اين مبادى متافيزيكى در صورت عينى آن، يعنى تكنولوژى حضور دارند و به آن جهتى خاص مى بخشند.
تكنولوژى در بستر يا به تعبير هايدگر، در قالب گيرى (يا همان گشتل) تحقق مى يابد كه نسبت ويژه اى با مبدأ، معاد و سيستم نيازهاى انسان دارد و با توجه به مباحثى كه پيشتر آمد روشن مى شود كه اين نسبتها در جهت خلاف آن نسبتى است كه انسان موحد با مبدأ و معاد برقرار مى كند.نيازهاى موحد نيز بسيار متفاوت از نيازهايى است كه ملحد و يا مشرك براى خويش مى سازد.
مقصود از بيان مطالبى كه گذشت روشن شدن اين مطلب است كه تكنولوژى ابزار به مفهوم متداول آن نيست كه خالى از پيام و القاى ويژگى هاى ماهوى باشد، بلكه تجسم يك نوع جهانبينى و نگرش است.
«تكنيك، برگرفته از ريشه يونانى تخنه (Techne: تكنيك و فن) در گذشته فقط بر تكنولوژى، اطلاق نمى شد.در واقع تكنولوژى اى وجود نداشت.تخنه هم به صنعت و هم به هنر اطلاق مى شد.صنعت در آنجا به معناى تكميل كار طبيعت بود، نه به معناى امروزى آن كه تسخير و دخالت و تغيير است.هنر نيز نه براى زيبايى شناسى و نه بخشى از فرهنگ، بلكه هنر، يك انكشاف ذو ابعاد و حافظ و پارسا بود؛ يعنى هنر، مطيع در نگهدارى و حفاظت از حقيقت بود.هنر انكشافى بود كه هم توليد مى كرد و هم حضور مى بخشيد.به همين دليل، به قلمرو پوئسيس (Poiesis) ابداع تعلق داشت و اين انكشاف و ابداع، آفرينش عالمى تخيلى است كه از عالم واقع (واقعيت نفس الامرى) تقليد مى كند.»
تخنه يا تكنيك، يك صيرورت تاريخى را طى كرده تا به روزگار ما رسيده و امروزه همه تخنه در صنعت و همه صنعت نه در تكميل بلكه در تسخير طبيعت معنا شده است.
براى شناخت درست، دقيق و عميق طبيعت، نيازمند مابعدالطبيعه الهى برگرفته از وحى هستيم و هر شناخت ديگرى غير از اين محصول گم كردن راه و صورت انتزاعى و خيالى دور از حقيقت است.با اين توضيح، به اين جمله خوب دقت كنيد: آثار تكنيك جديد در واقع بر صورت انتزاعى از طبيعت استوار شده است كه در مابعدالطبيعه جديد با تفكر دكارتى موجوديت و با اخلاف او گسترش يافته است.در انديشه دكارتى براى طبيعت صورتى انتزاعى و قابل محاسبه كمّى زده مى شود كه معطوف به كسب قدرت تصرف باشد.
آنچه در گذشته، جريان داشته صنعت معنوى با شاخصه هاى طبيعى و معنوى بوده است.دستاوردهاى صنعتى در آنجا دنباله وجود انسانها و ادامه حواس آنها دانسته مى شده است.
بايد گفت تلقى برخى انديشمندان و تحليلگران غربى نسبت به تكنولوژى جديد به ويژه در بعد رسانه اى نيز چنين است كه آن را ادامه حواس انسانها مى دانند.از جمله اين متفكران مى توان به مارشال مك لوهان اشاره كرد.در ابطال اين نظريه، فقط به همين مقدار بسنده مى كنيم كه تباين اساسى اى ميان تكنيك قديم و جديد است و نمى توان اصل استخدام را منشأ هر دو دانست؛ بشر قديم ابزار را به استخدام مى گرفت و آن ابزار در تحت اراده او قرار داشت همانگونه كه اعضاى بدنش را در كنترل اراده داشت، ولى بشر جديد در مقابل تكنولوژى اى قرار دارد كه نه ابزار به آن معناى گذشته است و نه مى توان نسبت ميان او و تكنولوژى را صرفاً با واژه استخدام تفسير كرد.بنابراين، بايد درباره تحت اراده انسان بودن تكنولوژى جديد، ترديد جدى كرد.
چگونه مى توان درباره تكنولوژى جديد، واژه استخدام را به كار برد، حال آنكه از ويژگيهاى اساسى آن - به قول دكتر شريعتى (در مقاله ماشينيسم) - ميل به استقلال از انسان است.شريعتى ماشين جديد را بهره مند از ادراك و شعور مى داند و اين همان چيزى است كه ما پيشتر به عنوان حضور متافيزيكى مبادى فكرى و گرايش انسان در محصولات تكنولوژيك از آن ياد كرديم.شريعتى مى گويد:
«در اينجا ماشين كه مى گويم، به عنوان يك موجودى است كه ادراك دارد، احساسات و شعور و جهت و حركت دارد و نقشه مى كشد و هدف دارد و رقيب انسان است.»
او در ادامه، هدفدارى و رقابت ماشين با انسان را در ويژگى چهارم ماشينيسم با عنوان ميل به استقلال و استغنا از انسان اينگونه بيان مى كند:
«ماشين وقتى به وجود مى آيد، هميشه تمايل دارد كه خودش را از انسان بى نياز كند.مى بينيم كه به ميزانى كه تكامل پيدا مى كند، هزار تا كارگرش صد تا كارگر مى شود...دوره اتوماسيون يك دوره وحشتناك در آينده است.دوره تمام خودكارشدن دستگاههاى توليدى است و در آنجاست كه انسان دور از ماشين و در كنار ماشين به يك زندگى مرگبار دچار مى شود.»
تحقق تكنولوژى، تعبير همان خوابى است كه بشر غربى به صورت پروفسوربالتازار مى ديد و به گونه فيلمهايى شبه جادوگرانه، بشر را صاحب قدرت تصرف تكوينى مى ساخت.بى شك به اين دليل كه مبتنى بر شناخت و معرفت كيهانشناسى دينى و مطابق با نظم واقعى و الهى عالم خلقت نبود و براساس مدل انتزاعى و وهمى علم جديد به وجود آمده بود.از همان آغاز فساد ناشى از آن، تمام جنبه هاى زندگى را فراگرفت و هرچه پيش مى رود، فساد آن فراگيرتر و عميقتر مى شود.بايد گفت نبايستى فساد تكنولوژى را صرفاً در كشتارهاى ميليونى و قدرت تخريب ويرانگر جنگها و آلودگى هوا و بحران راديواكتيو و لايه اوزون ديد.دكتر نصر دراين باره مى گويد:
« تنها كاربردهاى نظامى تكنولوژى جديد و وحشت جنگهايى كه در اين قرن رخ داده و در آنها اين تكنولوژى دست آخر با ره آورد بمب اتم مورد استفاده قرار گرفته است، نيست كه محيط زيست طبيعى را آلوده است، بلكه استفاده هاى به اصطلاح صلح آميز از اين تكنولوژى نيز باعث تخريب و آلودگى محيط زيست بوده واين تكنولوژى روى هم رفته بشريت را با خطر جدى و عظيم انهدام تدريجى محيط زيست مواجه ساخته است.»
منبع انرژى دانستن عالم خلقت، دور شدن از نگرش دينى به طبيعت است؛ ديگر تفاوتى نمى كند كه تبلور اين طرز تلقى نسبت به طبيعت، كارخانه ها و ماشينها باشند يا دستكاريهاى ژنتيكى ميوه ها و حيوانات.همه اين مؤلفه ها نقشى اساسى در برهم زدن توازن طبيعت ايفا مى كنند.
اگرچه تكنولوژى از ماهيت خويش جدا نيست، ولى براى شناختن ماهيت حقيقى تكنولوژى در اين بازار مكاره تمدن امروزى، بايستى دقت كنيم كه «تكنولوژى همان تكنولوژى نيست...مراد از ماهيت تكنولوژى، هيچ چيز تكنولوژيكى نيست.بنابراين، تا هنگامى كه به واقعيت تكنولوژى فكر مى كنيم و براى پيشبرد آن مى كوشيم و در نتيجه يا آن را تحمل مى كنيم يا از آن كناره مى گيريم، هرگز نسبت خود را با ماهيت تكنولوژى تجربه نخواهيم كرد.چه با رغبت، تكنولوژى را بپذيريم يا آن را ترك نماييم، در همه جا اسير و پاى بند زنجير تكنولوژى مى مانيم».
چه آنان كه در برخى نقاط آمريكا و اروپا، تكنولوژى را انكار مى كنند و به زندگى گروهى بدون هرگونه ابزار تكنولوژيك مشغول اند و چه آنان كه تكنولوژى را به عنوان ابزارى مطلق و مسيرى طبيعى مى پندارند و مى كوشند آن را گسترش دهند، هردو در زير سايه اراده تكنولوژى زندگى مى كنند و اسير آن شده اند و تنها راه آزادى از اين اسارت برقراركردن نسبت آزاد با تكنولوژى است و فقط هنگامى كه هستى انسانى به روى ماهيت تكنولوژى گشوده شود، مى توان با تكنولوژى نسبت آزاد و غيروابسته برقرار كرد.اين قدم نخست براى آزادى از نظام تكنيك است.

تلفن گروه انديشه ۸۸۷۶۱۲۵۷


|   شناسنامه   |   آرشيو   |