|
|
|
لحظه هاى هراس انگيز
|
|
|
ليدا هادى
براى رسانه هاى غرب انتشار گزارش هاى پى درپى از موج نارضايتى خانواده سربازان آمريكايى كه درگير فرسايش و تخريب روانى در جنگ افغانستان و عراق شده اند، چندان خوشايند نيست. با اين همه، افشاى ترفندهاى انگيزه سازى به گستره نارضايتى در جوامع غربى دامن زده و ذهن ها را به سال هاى دور جنگ جهانى اول و دوم مى برد و اين كه چگونه ارتش نازى براى تسخير جهان، روح و جسم سربازان خود را پايمال كرد. استفاده از بازى هاى پلى استيشن به هنگام تمرين جنگ و پخش همان موزيك درون تانك هاى مهاجم براى يكى پنداشتن صحنه هاى كشتار و دورى از احساس رنجش وجدان، توزيع موادمخدر، داروهاى روان گردان و ... همه و همه روش ها و ترفندهاى چركينى است كه بارها از سوى ديكتاتورهاى مدرن و متشخص به كار گرفته شده است. شايد اكنون رسانه هاى غرب اجازه انعكاس چنين گزارش هايى را ندهند و يا صداى خانواده هايى كه فرزندشان را قربانى اين مهلكه مى بينند، به جايى نرسد و يا اصلاً شايد براى تحليل پيامدهاى عميق و جبران ناپذير اين پديده اندكى زود باشد، اما واقعيت هاى سال هاى دور و تأثير آن بر پيكر جوامع اكنون پيش روى ما است. نامه اى از سر افسردگى «اينجا خيلى سخت مى گذرد. اميدوارم مرا درك كنيد كه نمى توانم زودتر از اين برايتان نامه بفرستم. خواهش مى كنم برايم حتماً پروتئين بفرستيد. منتظرم.» نامه يك سرباز جوان آلمانى به خانواده اش در كلن در تاريخ ۹ نوامبر ۱۹۳۹ ميلادى مى تواند زواياى بسيارى از فاجعه عميق ميان سربازان آلمان در روزهاى سخت و طاقت فرساى جنگ جهانى دوم را بازگو كند. پروتئين داروى محرك و روان گردان قوى در لحظات خستگى و ناتوانى مفرط سربازان آلمان تنها وسيله اى محسوب مى شد كه مى توانست براى مدتى طولانى آنها را فارغ از هياهو و غوغاى ميدان نبرد و بى توجه به برودت و شرايط نامساعد آب و هوا در مناطق مختلف اروپا پيش ببرد. يك سرباز ميدان نبردهاى سخت آلمان در ۲۰ مه ۱۹۴۲ براى خانواده اش چنين نوشته است: «امكان دارد كمى بيشتر برايم پروتئين بفرستيد تا بتوانم براى روزهاى آينده هم ذخيره كنم؟!» اعتياد آن جوان ۲۲ ساله آلمانى در روزهاى جنگ جهانى دوم چنان ابعاد گسترده اى به خود گرفته بود كه ديگر نمى توانست نياز خود را از طريق مراكز درمانى ارتش تأمين كند و از اين رو دست به دامان خانواده اش شده بود. جوانى كه در آن سال ها اين نامه ها را براى خانواده خود مى نوشت، بعدها يكى از مشهورترين نويسندگان آلمان شد. هينريش بل، نخستين نويسنده آلمانى كه در سال ۱۹۷۲ ميلادى موفق به كسب جايزه نوبل ادبيات شده است، هنگام حضور در جبهه هاى جنگ كشور آلمان اعتياد عجيبى به مواد محرك پيدا كرده بود. اين موضوع فقط به او ختم نمى شد، بلكه هزاران سرباز آلمانى هنگام حضور در ميدان جنگ به خصوص در مقابله با ارتش فرانسه و لهستان با ترغيب مسئولان نظامى و سردمداران ارتش به استفاده از پروتئين مى پرداختند كه اين مسأله درسال هاى پس از جنگ تأثير منفى ناگوارى بر پيكره روحى و روانى آنها گذاشت. ارتش آلمان در نخستين ماه هاى سال ۱۹۴۰ ميلادى با ميليون ها قرص محرك خود را تأمين مى كرد. اين قرص ها كه در روزهاى ابتدايى به عنوان مسكن دردهاى ناشى از جراحت هاى جنگ براى خلبان ها و اعضاى نيروى دريايى و پياده نظام كشور تجويز شده بودند، چنان حياتى شمرده مى شدكه سران ارتش آلمان در استفاده از آن ها براى رسيدن به موفقيت هاى بيشتر و پيش روى در خاك دشمن، از هيچ امرى حتى صدمه و آسيب به سربازان خود فروگذار نكردند. ارتش آلمان نازى با توزيع قرص هاى محرك و مسكن به مقادير فراوان در ميان نيروهاى نظامى و ارتش آلمان، بى توجه به اثرات جبران ناپذير اين مواد روان گردان، نه تنها جسم و قدرت بدنى سربازان خود را در اختيار گرفتند، بلكه حتى روح و روان آن ها را نيز تسخير كردند. پروتئين براى نخستين بار در سال ۱۹۳۸ ميلادى از سوى كارخانه داروسازى تلمر برلين روانه بازار شد كه در مدت زمان كوتاهى به عنوان مؤثرترين داروى موجود در كشور توانست استقبال عده بسيارى از مردم شهرهاى مختلف آلمان را براى فراموشى لحظات هراس انگيز جنگ به همراه داشته باشد. در همان سال، اتو رانك، پزشك متخصص ارتش آلمان، با معرفى اين دارو به تمامى مراكز خدمات بهداشتى و درمانى در سرتاسر ميدان هاى جنگ، زمينه گسترش و توزيع بى رويه آن را ميان سربازان ناآگاه آلمان فراهم آورد. اين دارو با افزايش اعتماد به نفس و خودباورى كاذب در سربازان آلمانى، آن ها را بى توجه به خطرات پيش رو، آماده پذيرش هر نوع خطرى مى كرد. اين درحالى بود كه حساسيت فرد نسبت به درد، گرسنگى و تشنگى به ميزان قابل توجهى كاهش مى يافت. اثرات اين دارو به گونه اى بود كه سربازان نازى بى نياز از خواب و استراحت در طول شب مى توانستند چندين روز در شرايط سخت و طاقت فرساى جنگ همچنان به فعاليت خود ادامه دهند. در سپتامبر ۱۹۳۹ ميلادى، رانك با آزمايش اين دارو بر روى ۹۰ دانشجوى آلمانى تصميم به استفاده از آن در صحنه جنگ لهستان گرفت. نخستين آزمايش او بر يك راننده كاميون ارتش رقم خورد كه توانست يك شبانه روز بدون احساس خواب و خستگى در جاده هاى كشور براى حمل مهمات به رانندگى بپردازد! پوششى براى واقعيت هاى تلخ در فاصله ميان آوريل تا جولاى ۱۹۴۰ ميلادى، ۳۵ ميليون قرص محرك در ميان نظاميان آلمانى به خصوص پياده نظام آن توزيع شد كه هر يك با دربرداشتن ۳ ميلى گرم از مواد روان گردان با عنوان داروى مسكن براى سرپوش نهادن به اثرات تخريبى آن، به جبهه هاى نبرد آلمان عليه لهستان فرستاده شد. جالب آن كه توزيع اين قرص ها صرفاً براى پيشگيرى از خواب و استراحت سربازان در ساعات شب تجويز مى شد. استفاده يك تا دو قرص در روز نيز مى توانست تا ساعت هاى طولانى آنها را سرحال و پرانرژى نگاه دارد. قرص ها هر روز همچنان در ميان سربازان آلمانى توزيع مى شدند و پزشكان ارتش نيز با مشاهده اثرات ناهنجار آن ها به وخامت اوضاع و عدم موفقيت سياست پيش روى فرماندهان ارتش پى مى بردند تا آن كه تأثيرات ناهنجار جسمانى قرص ها در ميان جوانان آلمان كم كم نمود پيدا كرد. عرق ريختن هاى بسيار در فصل سرد سال و سرگيجه هاى طولانى به تدريج جاى خود را به اثرات انكارناپذيرى دادند كه جز مرگ عده فراوانى از سربازان هيچ نتيجه ديگرى در پى نداشت. هر چند ارتش نازى شرايط نامساعد آب و هوايى را دليل اصلى مرگ و مير سربازان خود در زمستان سرد و طاقت فرساى سال ۴۰ ميلادى اروپا دانست، ولى به عقيده كارشناسان فقط مصرف داروهاى محرك بود كه مرگ بسيارى از سربازان آلمانى در مقابل ارتش لهستان را رقم زد! ثانيه شمارى براى مرگ ۵۰۰ سرباز حاضر در جبهه شرقى آلمان در محاصره تنگاتنگ ارتش سرخ محدود شده بودند و مى كوشيدند به هر طريقى خود را از شر دشمنان رهايى بخشند. دماى هوا ۳۰ درجه سانتى گراد زير صفر بود. در نيمه شب پس از شش ساعت راهپيمايى مداوم، سربازان به تدريج قواى خود را از دست مى دادند و نقش بر زمين روى انبوه برف هاى منطقه جان مى سپردند. در اين ميان، فرمانده گروه ناگهان به فكر توزيع قرص هاى محرك در جمع سربازان افتاد. پس از يك ساعت و نيم، سربازان آلمان توان تازه اى پيدا كردند و توانستند به راه خود ادامه دهند. هر چند در همان ساعات ابتدايى اثرات مثبت اين قرص ها توانست جان بسيارى از آن ها را از مرگ حتمى نجات دهد، اما اعتياد عده فراوانى از آنان به اين دارو پس از سال هاى پايان جنگ چنان ابعاد گسترده اى به خود گرفت كه تا مدت هاى زيادى مسئولان امور خدمات درمانى آلمان درگير ترك اعتياد اين افراد و رفع تأثير ناهنجار آن در جوامع مختلف خود بودند. جنايتى كه فاش نشد «فقط يك آدم پليد مى تواند چنين جنايتى را مرتكب شود. سربازان آلمانى تا سال هاى سال نمى توانستند خود را از دامن اعتياد نجات دهند.» ولتر كيتل، يكى از فرماندهان ارتش آلمان، درسال هاى پس از جنگ تازه به ابعاد وسيع فاجعه ارتش آلمان پى برد. فرماندهان ارتش آلمان صرفاً به تجويز داروهاى محرك موادمخدر در ميان جوانان آلمانى در سال هاى جنگ اكتفا نكرده بودند، بلكه توزيع مشروبات الكلى براى فراموشى لحظات وحشت انگيز جنگ از ديگر مواردى بود كه توانست در آن هنگام اهداف شوم و پليد دولتمردان آلمان نازى را پيش ببرد. از دست دادن بينايى و از بين رفتن جان عده بى شمارى از سربازان آلمانى را مى توان از مهم ترين تأثيرات آشكار اين ماده اعتيادآور در ميان جوانان در سال ۱۹۴۰ ميلادى آلمان دانست. اين درحالى بود كه از جولاى همين سال و پس از شكست ارتش فرانسه، آدولف هيتلر، رهبر نازى آلمان، با مشاهده جنايات و تخلفات فراوانى كه در پى مصرف مشروبات الكلى از سوى سربازان آلمانى سر زده بود، گفت ديگر وقت آن رسيده كه سربازان عادت زشت خود را كنار بگذارند و به بهانه مصرف مواد و مشروب براى پيروزى در جنگ، از رفتارهاى ناشايست خود دست بكشند. در واقع، سربازان آلمانى در اين ميان همچون آدمك هاى خيمه شب بازى همواره براى پيشبرد اهداف خبيث سردمداران خود مجبور به پذيرش سياست هاى هر لحظه آنها بوده اند. دولتمردان كشور آلمان تامدت فراوانى درگير مسائلى بودند كه به عنوان «ناهنجاريهاى اعتياد» در ميان شهرهاى مختلف آلمان نمود داشت. بر اساس آمار، ۷۰۵ نظامى آلمانى در سپتامبر سال ۱۹۳۹ تا آوريل ۱۹۴۴ ميلادى صرفاً به دليل مسائل ناشى از مصرف الكل جان خود را از دست دادند كه فرماندهان ارتش با امتناع از اعلام گزارش آن، سعى در توجيه مرگ سربازان به دليل مسائل جنگ و نظامى داشته اند. با اين مقدمه، آيا اكنون وقت آن نرسيده كه ارتش آمريكا پيش از آن كه مورد داورى تاريخ قرار گيرد، دست از خيمه شب بازى خود بردارد؟
|
|
|
|
|