|
شعر
|
|
|
|
آشپزكوچولو
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مصطفى رحماندوست در گفت وگو با «ايران»:
|
|
|
|
|
شعر
توپ شيرين
شعر: ناصر كشاورز يك شب كه بابا آمد به خانه ديدم خريده يك هندوانه آن را گرفتم از دست بابا مانند يك توپ قل دادم آن را قل خورد و افتاد از پله پايين شد تكه تكه آن توپ شيرين يك تكه اش را دادم به بابا خنداندم او را با يك بفرما
از مجموعه شعر گنجشك و پروانه
|
|
|
|
|
آشپزكوچولو
فوندوى ميوه ها
اشرف پورمند
براى دو نفر - زمان تهيه ۱۰ دقيقه مواد لازم: كاستارد: ۱۵۰ گرم شكلات شيرى: ۲۵ گرم سيب: ۱ عدد موز: ۱ عدد نارنگى: ۱عدد كمى توت فرنگى يا چند دانه انگور طرز تهيه: كاستارد را به همراه شكلات داخل قابلمه بريزيد و بگذاريد به آرامى گرم شود و تا آب شدن شكلات ها گاهى آن را بزنيد. يك چهارم سيب را در اندازه كوچك ببريد و نارنگى را دانه دانه كنيد و ته توت فرنگى را گرفته هر كدام را نصف كنيد. اگر از دانه انگور استفاده مى كنيد آنها را خوب بشوييد. براى سرو ظرف كوچك حاوى كاستارد را در وسط بشقاب قرار داده و دور آن ميوه بگذاريد.
طرز تهيه كاستارد ۲ عدد زرده تخم مرغ و ۶۰ گرم شكر و رنده پوست پرتقال يا كمى وانيل با هم مخلوط و هم بزنيد تا سفت شود. شير را بجوشانيد و حرارت زير آن را ملايم كنيد و زرده تخم مرغ را داخل شير بريزيد و مرتب هم بزنيد تا كرم داغ و غليظ شود. دقت كنيد كرم زياد نجوشد.
|
|
|
|
|
نماز اول،نماز شيرينى بود
|
|
|
فرشته احمدى از تهران از ترس خوابم نمى برد. با كوچكترين صدا و حركتى لحاف را مى كشيدم روى سرم و مى لرزيدم. فكر مى كردم همين حالا يكى از آن موجودات عجيب و غريب يك سر و دو گوش سروكله اش پيدا مى شود و حسابم را به طرز فجيعى! مى رسد. آخرين هفته همين تابستان با بچه هاى فاميل رفتيم مسافرت خانه خاله مان در شهرستان. پنج شش بچه بوديم كه هر شب، تا نزديك صبح بيدار مى مانديم و حرف مى زديم و بازى مى كرديم. گاهى فيلم هم مى ديديم. شب آخر يك فيلم ترسناك ديديم و تا صبح بچه ها درباره انواع موجودات هراسناك و هراس انگيز! حرف زدند. نتيجه اين كه، آن شب جرأت نكرديم از اتاق برويم بيرون. شب بعد هم كه برگشته بودم، با چراغ روشن هم خوابم نمى برد. فكر مى كنم نزديك اذان صبح بود كه صداى پا شنيدم و صداى باز شدن در حياط. واقعاً ترسيده بودم. كمى بعد، در باز شد و كسى كه رفته بود، برگشت داخل خانه. بعد صداى اذان را شنيدم و صداى پدرم را. هرگز به عمرم چنين آرامشى را حس نكرده بودم. پدرم كه ايستاد به نماز و شروع كرد به بلند بلند خواندن سوره ها، دلم آرام گرفت. احساس امنيت كردم. فكر كردم هيچ موجودى حالا ديگر عمراً نمى تواند به من آسيبى برساند. لبخند زدم و فكرى به سرم زد. رفتم وضو گرفتم و نماز خواندم. نخستين و شيرين ترين نماز عمرم را. بعد با خيال راحت تخت گرفتم و خوابيدم. روز بعد احساس خوبى داشتم. سبك، راحت، مطمئن. ديگر از چيزى نمى ترسيدم. كسى پيدا كرده بودم برتر از همه. من واقعاً با همه وجودم حس كرده بودم كه «الا بذكرالله تطمئن القلوب» (آگاه باش كه با ياد خدا دل ها آرام مى گيرد) يعنى چه. بى اختيار سر صبحانه بلند گفتم: خدايا شكرت.
|
|
|
|
|
مراقب سلامتى خود باشيد
|
|
|
۱ـ صبحانه بخوريد، حتى به مقدار كم . صبحانه انرژى لازم براى بدنتان را در ساعت هاى اوليه روز فراهم مى كند، موجب مى شود كمتر موادغذايى كم ارزش بخوريد، به وعده هاى غذايى نظم مى دهد و موجب شادابى شما مى شود. ۲ـ پياده روى كنيد. پياده روى ورزش ملايم و بسيار خوبى براى حفظ سلامتى به شمار مى رود. تا مى توانيد پياده روى كنيد. ۳ـ زياد آب بخوريد. بعضى كارشناسان مى گويند لازم است يك فرد بالغ روزى ۸ ليوان آب بخورد. آب سالم مايه سلامتى است و نه تنها از برخى مشكلات جسمى پيشگيرى مى كند، بلكه در دفع سموم بدن عنصرى اساسى به شمار مى رود. ۴ـ روزى ۳ ليوان شير بخوريد. شير كليسم مورد نياز بدن شما را تأمين مى كند. به اين ترتيب شما دندان ها و استخوان هاى سالم و محكمى خواهيد داشت. به جاى شير مى توان از مواد لبنى ديگر مثل ماست استفاده كرد. ۵ ـ ورزش كنيد. اين روزها، داشتن تحرك بدنى و ورزش به عنوان يكى از راه هاى مهم حفظ سلامتى و پيشگيرى از برخى بيمارى ها مطرح مى شود. كارشناسان مى گويند كم تحركى و چاقى عامل عمده اكثر بيمارى هاى قرن حاضر است. ۶ ـ مراقب سلامتى دندان هاى خود باشيد. هر ۶ ماه يك بار به دندانپزشك مراجعه كنيد. يادتان باشد آسيب ديدگى دندان وقتى هنوز بسيار اندك است، به آسانى و با هزينه اى كم قابل رفع است اما در صورت بى توجهى، آسيب ديدگى افزايش مى يابد و ترميم آن دشوار تر است و نياز به صرف هزينه اى بسيار بيشتر دارد. ۷ـ بستن كمربند ايمنى را فراموش نكنيد. هر سال، كمربند ايمنى جان هزاران نفر را از مرگ حتمى نجات مى دهد.
|
|
|
|
|
خورشيد در چشم هاى مادربزرگم
|
|
|
زرين رستمى وند
شنبه مادربزرگم مى پرسد شب چله نزديكه؟ مادرم مى گويد مادرجون همين پنجشنبه است. مادربزرگم از دوهفته پيش هر روز صبح همين سؤال را مى پرسد. مادرم هم هر روز صبح جواب مى دهد. مادربزرگم مى خندد و مى گويد خير است انشاءالله. يادمان نرود به فكر شبچره باشيم. يكشنبه معلم علوم ما مى گويد: خورشيد از ابتداى تابستان تا اول زمستان، هر روز كمى پايين تر از محل قبلى خود طلوع مى كند و اول زمستان به پايين ترين حد جنوبى با فاصله ۲۳/۵ درجه از شرق يا نقطه اعتدالين مى رسد. اين موضوع باعث مى شود آخرين روز پائيز كوتاه ترين روز سال و شب پيش از نخستين روز زمستان، طولانى ترين شب سال باشد كه به آن شب چله يا شب يلدا مى گويند. اين را معلم علوم ما آن قدر تكرار كرده كه حفظ شده ايم، ولى مادربزرگ من علت آسان ترى براى طولانى بودن اين شب سراغ دارد. او مى گويد: ماه دلش مى خواست خورشيد را ملاقات كند، اما هر شب نزديك صبح خوابش مى برد. يك روز از يك ستاره خواست كه پيش او بماند تا اگر خوابش برد، نزديك صبح بيدارش كند. ستاره قبول كرد و نزديك صبح ماه را كه دوباره خوابش برده بود صدا زد. ماه بيدار شد و قبل از اين كه خورشيد طلوع كند و روز شود و ماه مجبور شود كه برود، با خوشحالى به ديدن خورشيد رفت. آنها با هم كلى گپ زدند. براى همين خورشيد دير طلوع كرد. حالا هم هر سال يك بار ماه به ديدن خورشيد مى رود و خورشيد ديرتر طلوع مى كند. آن ستاره نزديك به ماه را مى بينى؟ همان ستاره اى است كه هر سال يك بار ماه را بيدار مى كند. مادرم مى گويد: ايرانيان باستان به روز اول دى ماه «خوره روز» يا «خرم روز» مى گفتند. ايرانيان از بيش از ۶ هزار سال پيش، اين روز را جشن مى گرفته اند. يلدا به معنى تولد است. تولد دوباره خورشيد. من قصه مادربزرگم را ترجيح مى دهم. اما از حرف هاى مادرم هم خوشم مى آيد. جالب نيست كه ايرانيان از ۶ هزار سال پيش تقويمى با اين دقت داشته اند در حالى كه خيلى از اقوام ديگر به اين مسائل توجهى نمى كردند. دوشنبه شب پدرم امشب هندوانه خريده. از بس مادربزرگم هر روز سراغ شب چله را مى گيرد. سه شنبه مادربزرگم مى گويد: شب ها مى توانى ديرتر بخوابى. زمستان، شب ها طولانى تر مى شود. مى گويم: مادربزرگ، ساعت كه همان ساعت است. از ۱۰ شب تا ۶ صبح زمستان همان قدر است كه از ۱۰ شب تا ۶ صبح تابستان. مادربزرگم مى گويد: نه اين طور نيست. شب هاى زمستان طولانى تر است و تو مى توانى بيشتر بيدار بمانى. گاهى فكر مى كنم بين عددهاى ساعتى كه مادربزرگم تصور مى كند، كش بسته اند. زمستان كه مى شود بين ۱۲ عدد آن ساعت، كش مى آيد. چهارشنبه مادربزرگم از صبح شروع كرده به گردگيرى و تميز كردن خانه آن هم به سليقه خودش. مادرم كه از سر كار برگردد قيافه اش ديدنى خواهد شد. صبح قبل از اين كه مادربزرگم بپرسد شب چله كى است، مادرم گفت: مادرجان فردا شب، شب چله است. پنجشنبه از در خانه كه وارد مى شوم، خانه انگار جور ديگرى است. دم در ورودى سه جفت كفش غريبه جفت شده است. يك جفت كفش زنانه، يك جفت كفش مردانه و يك جفت كفش دخترانه. يعنى كه ميهمان داريم. مى پرم توى هال. عمويم است. عمويم از خارج آمده. شب چله، خانه شلوغ شده است. خيلى شلوغ. فاميل آمده اند دور هم باشيم. بزرگترها حرف مى زنند. قرار است فال حافظ بگيرند. بچه ها بازى مى كنند. قرار است مادربزرگ قصه هم بگويد. همه بچه ها و نوه هايش دورش جمع شده اند. پس بگو چرا سه هفته جلوتر به پيشواز شب چله رفته بود. دلش براى بچه هايش تنگ شده بود. چشم هاى مادربزرگم برق مى زند. انگار يك جفت خورشيد توى چشم هايش مى سوزد.
|
|
|
|
|
عضو مى گيريم
|
|
|
كانون خوانندگان كودك و نوجوان «ايران» عضو مى گيرد. خوانندگان «بادبادك» ۸ تا ۱۵ سال، در صورت تمايل به عضويت، كافى است از طريق نامه يا پست الكترونيك به نشانى: Kanooniran@icpi.ir مشخصات خود را براى ما ارسال كنند. كارهاى شما براى ثبت نام در كانون اين مشخصات را براى ما بفرستيد. - اسم قشنگ شما چيست؟ - چند بهار با وجود شما قشنگ شده؟ - مى دانيم كه شما خيلى بااستعداديد، پس لطفاً دو - سه زمينه هنرى يا فنى كه مهارت بيشترى داريد بنويسيد. مثل نقاشى، شعر، قصه، آشنايى با يارانه و... - اگر دوست داشتيد يكى - دو تا از آثارتان را براى «بادبادك» بفرستيد. - نشانى و شماره تلفن تان را بنويسيد. برنامه هاى ما - تشكيل كانون خوانندگان كودك و نوجوان «ايران» - تشكيل گردهمايى هايى براى كودكان و نوجوانان عضو كانون با حضور آدم بزرگ هاى دوست داشتنى - تشكيل كارگاه هاى آموزشى در زمينه هايى كه اعضا دوست دارند - ايجاد يك پايگاه اطلاع رسانى براى كودكان و نوجوانان با مشاركت اعضاى كانون
بادبادك بى لبخند كى ديده؟
«بادبادك» نمى خواهد فقط صفحه اى باشد براى شما. «بادبادك» دوست دارد صفحه اى باشد از شما، حرف هايتان، شعرهايتان، نقاشى هايتان، قصه هايتان و حتى غصه هايتان. اين «بادبادك» وقتى لبخند روى صورتش مى نشيند كه آثار و حرف هاى شما را بشنود، پس دست به كار شويد. بادبادك بى لبخند كى ديده؟
|
|
|
|
|
مصطفى رحماندوست در گفت وگو با «ايران»:
بچه با نصيحت و حرف هاى شيك و پيك كتابخوان نمى شود
|
|
|
چند وقت پيش خبرى با اين تيتر منتشر شد: «حسنى» و «تپلى» بيشترين عناوين كتاب كودك را به خود اختصاص دادند! علامت تعجب هم واقعاً جلوى تيتر بود. در اين خبر به اين موضوع اشاره شده بود كه «از ۲۷ آبان ماه تا ۳ آذرماه امسال ۹۶۱ كتاب با موضوع هاى مختلف در كشور منتشر شده كه بيش از ۵۰ عنوان به كتابهاى كمك آموزشى و تستى دوره ابتدايى اختصاص دارد. همچنين باز هم عناوينى به قصه هاى نخ نما و تاريخ مصرف گذشته مثل «حسنى» و «تپلى» و... اختصاص يافت.» آن وقت مى پرسند بچه ها چرا كتاب نمى خوانند؟ در اين باره با «مصطفى رحماندوست» شاعر و نويسنده كودكان و نوجوانان گفت وگوى كوتاه تلفنى كرديم كه در ادامه آن را مى خوانيد. آقاى رحماندوست، مى گويند بچه ها كمتر كتاب مى خوانند. نظر شما در اين باره چيست؟ بچه ها بى گناه ترين متهم اين موضوع هستند از آن ها پرسيده مى شود كه چرا كتاب نمى خوانيد در حالى كه هيچ تقصيرى ندارند. [منظور اين نيست كه بى خيال كتاب و كتابخوانى شويد!] درباره وضع كتابخوانى در كشور بگوييد. ميزان كتابخوانى در مقايسه با كشورهاى همسايه، به غير از كشورهاى عربى، بد است اما در كشورهايى مثل تركيه و پاكستان وضع بهتر است . در مقايسه با دنيا، ميزان كتابخوانى در كشور ما بسيار بسيار پايين تر است. حدود ۱۰ سال پيش رتبه كشور در دنيا از نظر كتابخوانى ۹۴ بود. فكر مى كنيد حالا بهتر شده؟ فكر نمى كنم پيشرفت كرده باشيم. مطالعات جهانى در اين زمينه نشان داده است كه بچه هاى ما از نظر درك مطلب نه تنها پيشرفت نكرده اند، بلكه عقب هم رفته اند. وقتى از نظر درك مطلب عقب تر رفته ايم از نظر مطالعه هم نمى توانيم انتظار پيشرفت داشته باشيم. يعنى كتابخوانى و درك مطالب دوعامل به هم پيوسته اند. بله. تقويت يكى، ديگرى را هم تقويت مى كند و اگر در يكى ضعف ايجاد شود، ديگرى هم تضعيف خواهد شد. آقاى رحماندوست، چه شده كه اين اتفاق افتاده؟ يكى از دلايلش كتابهاى درسى است. اين كتابها پيچيدگى هاى غيرضرورى دارد. در مدراس ما، آموزش به صورت كتاب مدارى ارائه مى شود، يعنى آموزش فقط بر مبناى كتاب درسى و معلم پيش مى رود. معلم ها هم در اين مسأله بى تقصيرند چون نظام آموزشى به اين صورت است. در مدارس ما آموزش غيرمستقيم و آموزش به همراه بازى وجود ندارد در حالى كه سامانه آموزشى بايد به نيازهاى امروز بچه ها پاسخ دهد. علت ديگر، پايين بودن ميزان مطالعه در كشور است. براى اينكه ميزان كتابخوانى در بين بچه ها افزايش يابد چه كار بايد كرد؟ بايد سطح مطالعه در كشور افزايش يابد. با نصيحت كردن و گفتن حرفهاى شيك و پيك نمى شود بچه ها را وادار به مطالعه كرد. بايد آنان را با لذت و زيبايى مطالعه آشنا كرد. در كشورهايى كه ميزان مطالعه رشد كرده، برنامه هاى كلان ملى طراحى و اجرا شده است. ما هم اگر مى خواهيم ميزان مطالعه در كشور افزايش يابد بايد با كمك تمام وزارتخانه ها و دستگاههايى كه در اين زمينه فعالند، برنامه ملى اجرا كنيم. بايد برنامه هايى اجرا شود كه كتاب در دسترس مردم قرار گيرد. مثلاً كتابخانه هايى در محله ها ايجاد شود. اين روزها كتاب مناسب وخوب كم پيدا مى شود. چرا؟ بيش از ۵۰درصد كتابهاى ما عوام پسند و پيش پا افتاده است. وقتى صنعت نشر به طرف پولسازى مى رود و كنترلى هم روى آن نيست و كتابهايى چاپ مى شود كه سريع تر به پول تبديل شود، وقتى به جاى فرهنگ سازى به پول فكر كنيم، نتيجه بهترى نخواهيم ديد.
|
|
|
|