سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵ - ۲۷ ذيقعده ۱۴۲۷
Tue, Dec 19, 2006
ماجرا
۳۵۲۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
محيط زيست
ماجرا
كودك
صندلى خالى
صندلى خالى
زندگى درتاريكى
268182.jpg
وقتى از درد به سختى خود را به آشپزخانه رساند، به ساعت نگاه كرد. چند دقيقه بيشتر تا ظهر نمانده بود، بر خلاف روزهاى قبل كه صبح زود بلند مى شد، دچار درد شديد ديسك كمر شده بود.
به ياد روزى افتاد كه پاى در اين خانه گذاشته بود. از روزى كه به خواسته پدرش با ايرج ازدواج كرده بود تا آن روز، چند سال مى گذشت. ايرج هيچ وقت در مورد مسائل كارى اش با او حرف نمى زد. هر وقت هم زن از شوهرش مى پرسيد: چرا به خانه دير مى آيى؟ محل كار تو كجاست كه من با تو تماس بگيرم؟ پاسخ سربالا مى شنيد.
- به زن چه ربطى دارد كه مردش چه كار مى كند؟ زن و اين فضولى ها؟ تو چه كار دارى به اين حرفها به فكر لقمه نانى باش كه جلوى تو مى گذارم، هر وقت كه گرسنه ماندى، اعتراض كن و بخواه و ببين كه كجا هستم و چه مى كنم.
زن هميشه به ناچار با شنيدن اين حرفها سكوت كرده بود. هيچ كس را نداشت كه از او حمايت كند. پدرش هميشه او را به چشم يك نان خور اضافى نگاه مى كرد و حالا كه توانسته بود از دست او راحت شود، چرا بايد مداخله مى كرد و دوباره خودش را به سختى مى انداخت.
همين باعث شده بود كه عذرا بيش از زمانى كه در خانه پدر در اوج فقر و فلاكت زندگى مى كرد ، زندگى كند. مادرش در كودكى او هنگام زايمان جان داده بود و او را تنها گذاشته بود.
درد بى مادرى و تنهايى هميشه آزارش مى داد. از وقتى شوهرش شب ها دير به خانه مى آمد، عذرا دلشوره داشت. دائم فكر مى كرد نكند كه او در كار خلافى وارد شده باشد. گاهى كه حال و حوصله ايرج خوب بود، به عذرا مى گفت بالاخره زندگى را سر و سامان مى دهم و شرايط را طورى مى كنم كه دلخواه تو باشد، آن وقت ديگر دلواپس زندگى و آينده نيستى و از اين كه قدرشناس داشته اى، خدا را شكر مى كنى. عذرا سكوت مى كرد و در دلش دعا مى كرد آنچه ايرج مى گويد حقيقت داشته باشد. بچه اولش كه به دنيا آمده بود، ايرج شاد و سرحال بود، ولى دومين و سومين بچه شان پشت سر هم بر مشكلات زن اضافه كرده بودند. عذرا از صبح زود كه بلند مى شد، تا پايان شب درگير رسيدگى به كار و وضعيت بچه ها بود. بچه هاى قد و نيم قد او مانع از اين شده بودند كه او بتواند در مورد شوهرش دقيق تر عمل كند.
روزى كه منتظر بود ايرج از مأموريت برگردد، ايرج به خانه برنگشته بود. زن تا نيمه هاى شب را با دلواپسى گذرانده بود. نمى دانست چه كار كند، مگر مى توانست باور كند كه ايرج بعد از چند روز غيبت درحالى كه خودش تأكيد كرده بود كه به خانه بر مى گردد، به خانه برنگردد. ايرج اگر قولى مى داد، به وعده اش عمل مى كرد. زن از دلواپسى تا صبح خواب به چشمانش راه نيافته بود. صبح زود به خانه پدرشوهرش رفته بود.
- از ايرج خبرى داريد؟
خانواده ايرج از او بى اطلاع بودند و نمى دانستند شوهرش كجاست. نمى دانست چه اتفاقى افتاده است، ولى خوب راه چاره اى هم جز اين نداشت كه صبر كند.
چند هفته اى بود كه خبرى نبود. زن با دلواپسى به همه جا سر زده بود، بلكه نشانى از شوهر بگيرد و بعد از آن كه تمام پس اندازهايش تمام شده بود، براى سير كردن شكم بچه هايش ناچار شده بود كه در خانه هاى مردم شروع به كار كند و با لقمه بخور و نميرى كه به دست مى آورد، شكم آنها را سير كند.
چند ماه ديگر گذشته بود تا اين كه يك روز وقتى به خانه برگشت، متوجه پاكت نامه اى شد كه پشت در داخل حياط افتاده بود. وقتى نامه را باز كرد، حالش به هم خورد. ايرج از زندان براى او نامه نوشته بود. باورش نمى شد روزى به عنوان زن يك زندانى بخواهد براى ديدار شوهرش به زندان برود. خيلى با خودش كلنجار رفته بود، خيلى سعى كرده بود تا اين كه موفق شده بود خودش را راضى كند و براى ملاقات با ايرج به زندان برود. به خودش دلدارى مى داد كه شايد شوهرش را بى گناه دستگير كرده باشند.
عذرا با خريدن كمى از چيزهايى كه فكر مى كرد ايرج نياز دارد، به زندان رفته بود. زن در زندان وقتى شوهرش را ديده بود، بى اختيار شروع به گريه كرده بود.
ايرج به او گفته بود:
- من كارى نكرده ام و به زودى هم آزاد مى شوم. من را اشتباهى دستگير كرده اند و تو نبايد بى جهت خودت را آزار دهى. مواظب بچه ها باش و بدان كه خيلى زود پيش شما بر مى گردم. مدتى بود كه زن با كار كردن خرجى بچه هايش را مى داد. از اين كه سرنوشت با او اينگونه بازى كرده بود، احساس بدى داشت، چرا تمام سختى هاى دنيا فقط قسمت او مى شد، چرا بايد او تا اين اندازه بدبخت مى شد. در برابر سؤالات ديگران كه سراغ ايرج را مى گرفتند، تا كى مى توانست صحنه سازى و آبرودارى كند. با خودش فكر مى كرد بعد از محاكمه و حكم، بالاخره بى گناهى ايرج مشخص مى شود و به خانه بر مى گردد. در تمام اين مدت، هر وقت براى ديدار شوهرش مى رفت، از شرمندگى او شرمنده مى شد.
ايرج بيشتر از قبل به او ابراز محبت و علاقه مى كرد. بيشتر از گذشته نسبت به زن و بچه هايش احساس مسئوليت داشت و همين چيزها بود كه عذرا را به آينده شان اميدوار مى كرد.
روزى كه عذرا براى معلوم شدن حكم دادگاه پاى به اتاق قاضى گذاشت، باورش نمى شد كه اين حرفها را بشنود. رفته بود تا از قاضى بخواهد كه تكليف شوهر بى گناهش را زودتر مشخص كند.
- آقاى قاضى، مدتى است شوهرم را بى گناه و اشتباهى دستگير كرده اند، از اين مسأله خسته شده ام و ديگر تاب و توان و تحمل ندارم. شما را به خدا زودتر حكم بى گناهى اش را صادر كنيد و من و بچه هايم را نجات دهيد. به دست هاى پينه بسته و چهره درهم شكسته ام نگاه كنيد. در اين مدت با كار كردن در خانه هاى مردم و سرپرستى سه بچه قد و نيم قد، اجاره خانه و پرداخت قرض هايى كه داشته ايم، تمام سختى ها را به جان خريده ام، ولى ديگر تاب و توانى برايم نمانده است.
قاضى به زن نگاهى كرد و سرش را تكان داده بود. عذرا با تعجب به قاضى نگاه مى كرد.
- نكند مى خواهيد بگوييد كه...
قاضى او را آرام كرده بود.
- دخترم، شايد نمى دانى، ولى حقيقت اين است كه شوهر تو سارقى حرفه اى است. قبل از ازدواج با تو نيز خلاف زيادى كرده و سابقه دار است. هم اكنون هم بايد به چند سال زندان محكوم شود.
عذرا با گريه از دادگاه بيرون زده بود. تا آن روز اين قدر خودش را درهم شكسته احساس نكرده بود. نمى دانست بايد چه كار كند. خرجى بچه ها را چه كسى بايد مى داد. از شدت كار و سختى بيمار شده بود. ۷-۶ سال محكوميت كم نبود، به تنهايى خيلى نياز داشت، بايد هر طور بود آرامش را به دست مى آورد.
پاسخ كارشناسى
268167.jpg
فرحناز خسروشاهى
معاون دادگاه خانواده
مطابق قانون مدنى، چنانچه دوام زوجيت و ادامه زندگى زناشويى، موجبات عسر و حرج ( به معناى سختى و مشقت غيرقابل تحمل) را براى زوجه فراهم نمايد، وى مى تواند از دادگاه تقاضاى طلاق كند . مواردى چون ترك زندگى خانوادگى توسط شوهر، يا اعتياد شوهر به يكى از انواع مواد مخدر و يا ابتلا به مشروبات الكلى، و يا محكوميت قطعى زوج به ۵سال حبس يا بيشتر ، يا ابتلاى زوج به بيمارى هاى صعب العلاج روانى و يا سارى... يا ضرب و شتم و هرگونه سوءرفتار مستمر كه عرفاً با توجه به وضع زوجه قابل تحمل نباشد از مصاديق عسر و حرج زوجه هستند كه در تبصره ماده ۱۱۳۰ قانون مدنى نيز ذكر شده است. با توجه به مورد سؤال ، محكوميت شوهر ، مجازات حبس، عموماً براى شروط ضمن عقد مندرج در سند نكاحيه، راه سهل ترى براى رهايى زوجه در اينگونه موارد وجود دارد.
چنانچه زوجه بخواهد به استناد شروط ضمن عقد نكاح كه در هنگام عقد مورد امضا و تأييد شوهر قرار گرفته، طلاق بگيرد نيازى به اثبات عسر و حرج خود نخواهد داشت و صرف اثبات تحقق مورد شرط از نظر دادگاه حق طلاق را به نفع زوجه به وكالت از طرف زوج (موكل) پديد مى آورد در هر صورت دادگاه موظف است طى حكم طلاق و يا گواهى عدم امكان سازش نسبت به حقوق اطفال و فرزندان مشترك طرفين توجه كرده و تكليف حضانت و نگهدارى و نفقه آنان را توسط يكى از والدين يا شخص ثالث حسب مورد تأمين كند وفق ماده ۱۲ قانون حمايت خانواده در تمامى مواردى كه گواهى عدم امكان سازش صادر مى شود دادگاه ترتيب نگهدارى اطفال را باتوجه به وضع اخلاقى و مالى دو طرف و مصلحت اطفال معين مى كند .
با توجه به شرايط مطرح شده و زندانى شدن پدر، دادگاه در بدو امر حضانت فرزندان مشترك را با هزينه پدر به مادر واگذار مى كند ، وفق قانون مدنى هيچ يك از ابوين (پدر و مادر) حق ندارند در مدتى كه حضانت طفل به عهده آنها است از نگاهدارى فرزندان خود امتناع كند، در صورت امتناع و سرباززدن از تكليف قانونى ، دادگاه تقاضاى ديگرى، يا به تقاضاى قيم ، يا يكى از نزديكان و يا به تقاضاى مدعى العموم، (دادستان) نگاهدارى طفل را به هريك از ابوين كه حضانت به عهده اوست الزام مى كند و در صورتى كه الزام ممكن يا مؤثر نباشد حضانت را به خرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد به خرج مادر تأمين كند. (ماده ۱۱۷۲ قانون مدنى) بنابراين تا زمانى كه نفقه فرزندان از طرف پدر زندانى پرداخت مى شود و مادر نيز امكان نگاهدارى فرزندان خود را دارد نمى تواند از حضانت فرزندان خود استنكاف  كند بلكه دادگاه مادر را الزام به نگاهدارى مى كند تنها در صورتى كه الزام ممكن نباشد ، مانند اين كه مادر ازدواج مجدد كرده و عملاً امكان نگهدارى فرزندان خود را درمنزل شوهر دوم ندارد يا غايب شده به نحوى كه دسترسى به وى امكان پذير نيست و يا ساير مواردى كه الزام مادر ممكن يا مؤثر نباشد ، دادگاه به هركس كه صلاح بداندحضانت را واگذار مى كند در هر صورت مخارج و هزينه نگهدارى و نفقه فرزند با پدر و در صورت عدم توانايى با جد پدرى است هرگاه پدر و پدر پدر (جدپدرى) فوت شده باشند هزينه نگهدارى و نفقه فرزند توسط مادر تأمين مى شود.
حال چنانچه پدر زندانى قادر به پرداخت نفقه فرزندان خود نباشد چه كسى مسئول پرداخت نفقه است؟
وفق ماده ۱۱۹۹ قانون مدنى ، نفقه اولاد برعهده پدر است پس از فوت پدر يا ناتوانى او انفاق به عهده اجداد پدرى است با رعايت الاقرب فالاقرب و در صورت نبودن پدر و اجداد پدر و يا ناتوانى آنها نفقه برعهده مادر است. منظور از الاقرب و الاقرب، رعايت ترتيب خويشاوندى جد پدر در خط صعودى به ترتيب نزديكتر و سپس دورتر است ، لذا با عدم توانايى پدر پرداخت نفقه فرزندان نوبت به پدر پدر (جد پدرى) و درصورت زنده نبودن و يا ناتوانى بر پرداخت نفقه نوبت به پدر پدر پدر الى ... مى رسد. در صورت نبودن پدر و اجداد پدرى در هيچ درجه اى ، يا عدم قدرت مالى آنها بر پرداخت نفقه فرزندان ، نوبت به مادر مى رسد.
مطلب بعدى در باب حضانت فرزندان اين است كه هرگاه در طول مدت حضانت ، پدر يا مادر كه حضانت فرزندش را دارد در نگاهدارى يا تربيت اولاد خود كوتاهى كند به نحوى كه صحت جسمانى يا تربيت اخلاقى فرزند در معرض خطر قرار بگيرد، در اين صورت محكمه مى تواند به تقاضاى نزديكان طفل هريك از پدر و مادر يا (خويشاوندان پدرى يامادرى طفل) يا به تقاضاى قيم طفل يا به تقاضاى رئيس حوزه قضايى هر تصميمى را كه براى حضانت طفل مقتضى بداند اتخاذ كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |