چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۵ - ۲۸ ذيقعده ۱۴۲۷
Wed, Dec 20, 2006
حوادث
۳۵۲۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
رودررو
سلامت
خانواده
كسانى كه از زندگى پر رمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
با مرگ يك مرد و شكايت ۲ زن به خاطر
جراحى هاى غيرتخصصى زيبايى مطرح شد
برگ چهل و دوم از آلبوم جويندگان عاطفه
كسانى كه از زندگى پر رمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
قصه تلخ جدايى ۳ خواهر گمشده من
268365.jpg

سال ۴۵ در زندگى ما سالى پر از غصه است. در آن سال پدرم محمدعلى و مادرم سكينه با وجود داشتن ۲ دختر اختلافات شان بالا گرفته بود. خواهرم طاهره متولد سال ۱۳۴۱ و فاطمه متولد سال ۱۳۴۴ بود. وقتى مادرم به قهر از خانه پدر بيرون مى رود پدرم ۲ خواهرم را كه دو و سه ساله بوده اند، با خود از خانه بيرون مى برد و ديگر از آنها هيچ خبرى نمى شود. بعد از چند ماه وقتى مادرم متوجه سرنوشت نامعلوم ۲ دخترش مى شود به خانه برمى گردد به اميد اين كه بتواند سرنخى از ۲ دخترش پيدا كند، ولى هر چه از زندگى آن ها مى گذرد پدرم هيچ حرفى در مورد بچه ها نمى زند. در سال ۱۳۴۶ من به دنيا مى آيم و بعد از آن خواهرم ناهيد به دنيا مى آيد. در اين زمان ها بوده كه اختلاف ميان پدر ومادرم بيشتر اوج مى گيرد و سرانجام در سال ۱۳۵۱ در حالى كه ۵ ساله بودم و ناهيد هم ۳ سال داشت، پدرو مادرم از هم جدا شدند. يادم هست كه مادرم از يافتن خواهرهايم مأيوس شده بود. وقتى آن ها از هم طلاق گرفتند و مادرم رفت، پدرم مرا به پدربزرگم سپرد و ناهيد هم يك دفعه ناپديد شد. در تمام دوران كودكى هر جا كه مى رفتم به دنبال ۳ خواهر گمشده ام بودم. هر چه بزرگتر مى شدم بيشتر متوجه مى شدم كه چه اتفاقى افتاده است. حالا كه قصه زندگى ها را مى خوانم، حالا كه مفهوم زندگى را متوجه مى شوم به خانواده ام بيشتر فكر مى كنم. بعد از صحبت زياد با پدرم، عاقبت اطلاعات كمى از آن ها به من داد. پدرم مى گويد: طاهره و فاطمه را جلوى در بهزيستى تهران گذاشته ام و شناسنامه هايشان را نيز همراه شان و در لباس هايشان گذاشته ام. نمى دانم پدر درست مى گويد يا خير، ولى اگر درست بگويد كاش طاهره و فاطمه بدانند كه نام خانوادگى شان نورى است. مدتى در شيرخوارگاه شهر رى و بعد از آن در شيرخوارگاهى واقع در شوش بوده اند . پدرم در مورد خواهر ديگرم مى گويد: ناهيد رابه زنى به نام ليلا سپرده است و به صورت محضرى اين كار را كرده است. آن زن در نوبهار زندگى مى كرده و بعد هم آن زن اسم خواهرم را به پروانه تغيير مى دهد. اى كاش پروانه، طاهره و فاطمه پيدا مى شدند و برادرشان را از تنهايى درمى آوردند.


۳۶ سال انتظار براى ديدن خواهر
268392.jpg

پدر و مادرم در هفتم شهريور سال ۱۳۵۰ پس از اختلاف بسيار از هم جدا شدند. در آن زمان من كودكى ۵ ساله بودم. مادرم سرپرستى مرا به عهده گرفت و خواهرم را به پدرم سپرد تا او را نزد خود نگه دارد. چند روز بعد وقتى مادرم سراغ خواهرم را گرفت با ضد و نقيض گويى هاى پدر مواجه شد و بالاخره متوجه شد كه پدر خواهرم را گم كرده است. براى يافتن او مادر تمام تلاش اش را كرد ولى بى فايده بود. وقتى به سن نوجوانى رسيدم متوجه شدم كه خواهرى گم شده دارم. براى شادى مادرم و براى يافتن سؤالى كه ذهنم را آزار مى داد شروع به جست وجو كردم ومى خواستم هر طور شده خواهرم را پيدا كنم. بعد از جست وجو در مداركى كه وجود داشت متوجه شدم طلاق نامه اى از آن زمان وجود دارد. با اين مدرك موفق شدم رد خواهرم را در بهزيستى پيدا كنم. ولى در بهزيستى به من گفته شد كه او را به فرزندخواندگى داده اند. تنها عكسى كه از خواهرم در پرونده اش وجود داشت به من داده شد و در شرح حال اش خواندم كه خواهرم در حالى كه يك سال و نيمه بوده است به كلانترى ۱۶ تهران سپرده شده و در بهزيستى نام او را پريوش گذاشته اند و بعد از آن به فرزندخواندگى رفته است. آن طور كه به من گفته شد خواهرم در سال ۷۲ براى يافتن خانواده اش به بهزيستى اشرفى اصفهانى واقع در پيچ شميران مراجعه مى كند و مى گويد او را هم اكنون زهرا صدا مى كنند. تنها مى دانم مردى به نام فرض الله و زنى به نام نيمتاج او را به فرزندى گرفته اند و پدرخوانده اش در انبار گندم كار مى كند و اكنون دو فرزند پسر دارد. خواهرم اى كاش بداند كه برادرش نگران حال اوست و مادر دلتنگ اش چشم به در دوخته است و بارها و بارها با خودش تكرار كرده كه چرا وقتى پدر او را رها كرد نوك انگشت پاى دخترك زخم بود و به جاى شلوار، پارچه اى سفيد به دور او پيچيده بود.

سوختگى قبل از رهايى
268377.jpg

دو، سه ساله بودم كه از خانه بيرون آمديم. آن روز به خوبى در ذهن من مانده است با اين كه كودكى بيش نبودم. سال ۶۷ به پايان خود نزديك مى شد. همراه پدر و مادرم بودم كه يكدفعه انفجارى روى داد و همه جا شلوغ شد، وقتى به خود آمدم در بيمارستان بودم. بعد از جراحت و بيمارستان و چند روز بيقرارى، وقتى بهتر شدم سوار ماشينى شدم كه مرا به جايى برد كه بچه هاى زيادى در سنين مختلف در آنجا بودند. خيلى زود متوجه شدم در آن مكان بچه هايى كه تنها مانده اند، زندگى مى كنند و در اين خانه هيچ گاه نمى توانم كسى را مادر و يا پدر صدا كنم. ۲ سالى در ميان كودكان تنها زندگى كردم و بعد از آن زن و مردى آمدند و مرا با خودشان بردند به اميد آن كه شكوفه اى به گيسوانم بزنند.
بزرگتر كه شدم متوجه شدم آنچه در ذهن من مى گذرد، شايد يك خواب، يك رؤيا و يا يك افسانه است. در پرونده بهزيستى سرگذشت من طور ديگرى رقم خورده است، در آنجا چنين آمده كه من در ۲۳ اسفند سال ۶۷ در حالى كه شلوار، ژاكت و كلاه قرمز رنگى به تن داشته ام با يك دمپايى رها شده ام و مأموران كلانترى مهرآباد شمالى مرا در رستوران ترمينال غرب پيدا كرده اند.
آثار سوختگى روى دست چپ و سمت چپ من نشان مى دهد كه حادثه اى تلخ را گذرانده ام. شايد آن انفجار و آن تصوير نشانگر خاطره تلخ پنهان زندگى ام باشد.

مريم راپيداكنيد
268350.jpg

تابستان سال ۱۳۷۵ بود. براى رفتن به شمال ، همراه همسر و دو دخترم كه يكى ۹ ماهه و ديگرى سه ساله بود به طرف شمال راه افتاديم.
سوار خودرو جيپ مان شده و با شادى سفر را آغاز كرديم. اما دو ساعت بعد در حوالى پاسگاه گزنك بود كه كاميونى در حال سبقت، به طرف من با سرعت در حركت بود. براى جلوگيرى از تصادف خودروام را به شانه خاكى كشيدم، ولى بى فايده بود. در پى آن سقوطى جانكاه را در دره اى داشتيم. ديگر نمى دانم چه شد. فقط بعدها فهميدم كه در دره اى سقوط كرده ايم و من و همسرم از همان زمان بى هوش شده ايم. سراغ بچه هايم را گرفتم ولى هيچ اثرى از آنها نبود. يكى از برادران همسرم كه با ما همراه بود نيز جان سپرده بود. تلاش براى يافتن بچه هايم را آغاز كردم. تنها با پيدا كردن آنها همسرم آرام مى شد، ولى با وجود جست وجو در منطقه نتوانستم هيچ اثرى از آنها پيدا كنم. با وجود اين كه ۲۰ سال از اين جريان مى گذشت و ما صاحب دو فرزند ديگر شده بوديم، هرگز ياد مريم و مژگان را نمى توانستيم از ذهن مان پاك كنيم و همسرم دائم با گريه و بى تابى خاطرات آن سفر تلخ را در ذهن و ياد من تداعى مى كرد.
تا اين كه همسرم آگهى داد و ما متوجه شديم كه اميدى براى يافتن يكى از دختران مان يافته ايم. دخترمان مژگان كه ۲۷ سال داشت و نام ديگرى روى او گذاشته بودند و خواهرش پس از سقوط در دره بر اثر بازشدن درخودرو به بيرون پرت شده و روى چمن ها افتاده بودند و چوپانى مهربان پس از شنيدن صداى گريه بچه ها آنان را كه به شدت مجروح شده بودند پيدا مى كند و پس از مداوا آنان را به بهزيستى مى سپارد. دو دخترم در شيرخوارگاهى در مشهد مى مانند و بعد از چندماه مژگان به فرزند خواندگى خانواده اى در اصفهان مى رود و دور از مريم زندگى جديدى را آغاز مى كند. حالا مادر با يافتن مژگان خاطرات مريم بيشتر در ذهنش تداعى مى شود. به بهزيستى مراجعه كرده پاسخ روشنى نگرفته است شايد تنها راه اين باشد كه بار ديگر همه با هم مريم را صدا كنيم.
تعقيب دامادبه خاطر۳ قتل
268458.jpg
گروه حوادث: داماد كينه جو وقتى پى برد همسرش حاضر به ادامه زندگى با او نيست در جنايتى هولناك خانواده همسرش را قتل عام كرد.پليس با به دست آمدن ردپاى مرد شرور در اين جنايت رديابى هاى گسترده اى را براى دستگيرى وى آغاز كرد.
ساعت ۲۰ و ۵۴ دقيقه روز دوشنبه ۲۷ آذر ماه سال جارى دختر جوانى در حالى كه از ترس صدايش مى لرزيد در تماس با پليس ۱۱۰ اعلام كرد اعضاى خانواده اش به قتل رسيده اند.دقايقى بعد گروهى از مأموران كلانترى ۱۱۴ غياثى به سرپرستى سرهنگ كشورى در خيابان عارف شمالى حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند.دختر جوان كه زهرا نام دارد در حالى كه بشدت ترسيده بود به مأموران گفت: بعد از بازگشت از كلاس وقتى در خانه را باز كردم با جسد خواهرم كه مقابل در افتاده بود مواجه شدم. از ترس شروع به فرياد كشيدن كردم و اتاق ها را به دنبال پدر و مادرم جست وجو كردم.وى ادامه داد: وقتى وارد يكى از اتاق ها شدم از ترس زبانم بند آمد. پدر و مادرم در حالى كه بدن هايشان غرق در خون بود روى زمين افتاده بودند. با اظهارات اين دختر جوان وقتى مأموران مى خواستند وارد خانه شوند متوجه بوى گاز شدند.پس از گذشت دقايقى بازپرس شاملو از دادسراى جنايى تهران در محل حادثه حاضر و به بررسى آثار به جا مانده در محل جنايت پرداخت. در تحقيقات روشن شد قربانيان جنايت يك زن و شوهر به نام معصومه سيدحسينى و قربانعلى شادبخش به همراه زينب دختر ۲۴ ساله شان هستند كه پس از غافلگيرى با ضربات چاقو به قتل رسيده اند.در بررسى محل حادثه مشخص شد عامل جنايت پس از قتل عام با خارج كردن شلنگ گاز بخارى قصد داشت كه خانه را نيز منفجر كند.به دستور بازپرس شاملو اجساد به پزشكى قانونى منتقل و تحقيقات براى رديابى عامل جنايت آغاز شد.
يكى از همسايه ها در جريان تحقيقات به مأموران گفت: ساعتى قبل داماد اين خانواده را در حالى كه وارد اين خانه شده بود ديدم. دقايقى بعد صداى جيغ دختر خانواده را شنيدم ولى از آنجايى كه مى دانستيم آنها با دامادشان اختلاف دارند اهميتى ندادم تا اين كه با صداى فريادهاى دختر ديگر اين خانواده متوجه شدم آنها به قتل رسيده اند.
مأموران در ادامه تحقيقات از بستگان و دختر ديگر اين خانواده پى بردند عامل جنايت ۴ سال قبل با دختر اين خانواده ازدواج كرده است ولى همسرش بارها پس از اختلاف با او قهر كرده و به خانه پدر برگشته است. يكى از اعضاى اين خانواده در تحقيقات به مأموران گفت: ۴ سال قبل با وجود مخالفت خانواده ام،  خواهرم با اين مرد ازدواج كرد. آنها در اراك زندگى مى كردند و همسرش نيز در كشتارگاه قصابى مى كرد. از همان شروع زندگى آنها با يكديگر اختلاف داشتند و او خواهرم را كتك مى زد. خواهرم تصميم داشت تا از او جدا شود ولى همسرش حاضر به طلاق دادن او نبود. وى ادامه داد: آخرين بارى كه خواهرم به خانه آمد گفت ديگر به هيچ عنوان حاضر به ادامه زندگى نيست. همسر او وقتى متوجه اين موضوع شد او را تهديد كرد و گفت: اعضاى خانواده ات را خواهم كشت.با انجام اين تحقيقات و اظهارات شاهدان حادثه مشخص شد عامل جنايت داماد خانواده است كه به بهانه بازگرداندن همسرش دست به قتل عام خانوادگى زده است.به گزارش خبرنگار ما، با شناسايى هويت عامل جنايت به دستور بازپرس شاملو گروهى از مأموران شعبه ۱۰ پليس آگاهى تهران رديابى هاى گسترده اى را براى دستگيرى وى آغاز كردند.
۶ اعدامى امروز پاى چوبه دار
گروه حوادث: عاملان قتل هاى سريالى رانندگان مسافركش سحرگاه امروز به همراه ۴ جنايتكار ديگر پاى چوبه دار خواهند رفت.
اين اعدامى ها كه هر كدام در جنايات جداگانه اى دستگير شده اند از سوى قضات جنايى به قصاص نفس - اعدام - محكوم شده اند.۲ مرد مسلح كه در ليست سياه قرار دارند «محمد» معروف به «هومن» و «خيرالله» نام دارند كه در قالب شبكه اى ۵ راننده مسافركش را براى سرقت پول ها و اشياى قيمتى شان به قتل رسانده اند.خانواده اين قربانيان كه مرتضى رضوان، غلامرضا منصورى، بلال علايى، عبدالله گلى و ضياءالدين شهريارى نام دارند خواستار مجازات اعدام ۲ قاتل اصلى شده اند.هومن و خيرالله در سال هاى ۷۵ و ۷۶ نه تنها رانندگان مسافركش را به دام مرگ كشانده اند بلكه يكى از همدستان خود را از ترس فاش شدن راز اقدام هاى جنايتكارانه شان به قتل رسانده اند.
راز مرگ مرد ۷۰ ساله را همسايه مى دانست
گروه حوادث، شهريار - خبرنگار «ايران»: راز مرگ مرد ۷۰ ساله در تحقيقات كارآگاهان شهريار فاش شد. به گزارش خبرنگار ما ۱۱ آذرماه سال جارى جسد مرد ۷۰ ساله اى در محل زندگى اش واقع در شهر قدس در حالى كشف شد كه با ضربه هاى كارد به قتل رسيده بود.با كشف اين جسد سرهنگ كريمى - فرمانده نيروى انتظامى شهريار - دستور داد تا عامل يا عاملان اين جنايت دستگير شوند.كارآگاهان پس از بررسى با توجه به اين كه مقتول از مدت ها پيش با همسر ۳۵ ساله اش دچار اختلاف بود و به تنهايى زندگى مى كرد، اين زن را تحت بازجويى قرار دادند، ولى نتوانستند هيچ مدركى مبنى بر دست داشتن زن در قتل به دست آورند.در حالى كه تحقيقات در اين زمينه ادامه داشت مأموران در شاخه ديگرى از تحقيقات خود پى بردند چند جوان كه در نزديكى خانه مقتول زندگى مى كنند از جوانان شرور منطقه هستند. يكى از اين چهار جوان در بازجويى ها گفت: چند روز پيش همراه برادر ۲۴ساله ام در باغى مواد مخدر مصرف مى كرديم كه او به من گفت مردى را كه در همسايگى مان است هدف ضربات چاقو قرار داده است.سرهنگ اقبال زاده همراه با دو اكيپ از مأموران آگاهى بلافاصله منطقه تردد متهم را زير نظر گرفته و وى را دستگير كردند. اين جوان ۲۴ ساله پس از بازجويى هاى فنى - پليسى لب به اعتراف گشود و گفت: ۹ آذرماه بود. پدرم مرا به علت مصرف كراك از خانه بيرون كرد ولى مرد ۷۰ ساله كه در همسايگى مان است و سر و صداى ما را شنيده بود مرا به خانه اش راه داد.وى افزود: آن شب بعد از شام مرا نصيحت كرد. صبح وقتى بيدار شدم او خواب بود مى خواستم سرقت كنم كه بيدار شد و با هم درگير شديم و من او را به قتل رساندم.
شعله هاى خشم مرد گل فروش
268464.jpg
گروه حوادث: يك مرد گل فروش كه با قتل همسرش، جسد وى را در بيابان هاى حاشيه تهران سوزانده بود، بازداشت شد.
وقتى جسد سوخته زن ناشناسى از ميان خاكستر لاستيك خودرويى بيرون كشيده شد تيمى از كارآگاهان جنايى براى افشاى جزئيات سرنوشت شوم وى وارد عمل شدند.ساعت ۹ و ۳۰ دقيقه روز ۲۲ آذرماه سال جارى ماجراى پيداشدن جسد سوخته اى در بيابان حاشيه اى بزرگراه خاوران حوالى بازار امام رضا(ع) به مأموران كلانترى ۱۶۹مشيريه گزارش شد.با وجود ناشناس بودن اين زن، وقتى مأموران اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران به تجسس هاى ويژه اى دست زدند ، در بررسى پرونده هاى گمشدگان به سرنخى از يك زن ۴۰ ساله به نام «ناهيد» برخوردند.در اين شاخه كارآگاهان با ادعا هاى مردى مواجه شدند كه همزمان با پيداشدن جسد سوخته به پليس مراجعه كرده و خواستار رديابى همسرش شده بود.پليس در تحقيقات ويژه اى از بستگان و بچه هاى اين زوج كه دختر و پسر بزرگى بودند پى بردند مرد گل فروش از يكسال گذشته با همسرش اختلاف داشت و بايكديگر درگير بودند.با اين وجود مرد در برابر دخالت در قتل همسرش سكوت كرد و در حالى كه بازپرس هنرمند وتيم جنايى براين باور بودند «ناهيد» قربانى جنايت خانگى شده است، مرد گل فروش به تناقض گويى پرداخت تا اين كه ناچار به اعتراف شد.اين مرد به تيم تحقيق گفت: «ساعت ۱۱ شب روز ۲۱ آذرماه بود كه به خانه رفتم از مدت ها پيش با هر بهانه اى به جان هم مى افتاديم، آن شب نيز بخاطر يك اختلاف جزيى با هم درگيرى پيدا كرديم تا اين كه كارمان به كشمكش رسيد.»وى افزود: «با هم گلاويز شده بوديم وقتى بى جان روى زمين افتاد فهميدم چه اشتباهى كرده ام، ترسيده بودم جسد را پشت خودرويم گذاشته و شبانه به بيابان هاى اطراف بزرگراه خاوران رفتم، در آنجا با پاشيدن بنزين روى جسد ولاستيك خودرويى آن را به آتش كشيدم و پا به فرار گذاشتم.»
شهادت يك مأمور پليس در درگيرى مسلحانه
موتورسواران مسلح پس از شليك به سوى ۲ مأمور پليس متوارى شدند. ساعت ۳۰:۱۳ روز گذشته مأموران گشت كلانترى۱۲۵ يوسف آباد در حال گشت زنى در ۲۰ مترى خيابان گلستان به رفتار و حركات ۲موتورسوار مظنون شدند.
مأموران پليس قصد بازرسى بدنى از موتورسوار را داشتند كه ناگهان آنها اسلحه اى بيرون آورده و به سمت۲مأمور كلانترى شليك كرده و متوارى شدند. يكى از مأ موران كلانترى يوسف آباد به نام عيسى مراد حسن زاده كه از ناحيه سينه هدف گلوله قرار گرفته بود به شهادت رسيد و مأمور ديگر كه از ناحيه پا به شدت دچار جراحت شده بود با يك فروند بالگرد امدادى به بيمارستان اعزام شد.۲ متهم فرارى تحت تعقيب پليس قرار گرفته اند.
با مرگ يك مرد و شكايت ۲ زن به خاطر
جراحى هاى غيرتخصصى زيبايى مطرح شد
پرونده سياه يك پزشك عمومى
268455.jpg
گروه حوادث: يك پزشك عمومى به خاطر مرگ يك مرد جوان هنگام عمل جراحى بينى در دادگاه محاكمه شد. اين پزشك در حالى در مطب خود اقدام به جراحى كرد كه به خاطر دو بار تخلف پزشكى از اشتغال در اين حرفه در سراسر كشور محروم شده بود.
ساعت ۲۲ و ۳۰ دقيقه شب ۱۹ آذرماه سال ۸۲ مرد جوانى هراسان در تماس با مركز اورژانس تهران پزشكان اين مركز را در جريان انجام يك عمل جراحى غيرقانونى در مطب شخصى يك پزشك در تهران و وخامت حال بيمار قرار داد. پس از انتقال بيمار به بخش مراقبت هاى ويژه بيمارستان و شكايت خانواده اين بيمار، مأموران، تحقيق در مورد علت اين حادثه را آغاز كردند. همراه اين بيمار در بازجويى ها گفت:صاحبكار من يك مرد ۳۶ ساله به نام «فرهاد رفيعى زنجانى» است و به خاطر درمان سينوزيت و خارج كردن عفونت سينوس ها قصد جراحى صورت خود را داشت. اين مرد ادامه داد: ساعت ۱۵ در مطب حاضر شديم و پزشك در يك اتاق بدون امكانات و تجهيزات پزشكى با دريافت مبلغ يك ميليون و ۲۰۰ هزار تومان كار خود را آغاز كرد و چند ساعت بعد از من خواست از داروخانه داروهاى مورد نياز را تهيه كنم اما پس از تزريق اين داروها ساعت ۲۳ پس از يك جراحى طولانى دكتر از اتاق خارج شد و ضمن اظهار تأسف از مرگ بيمار از مطب فرار كرد و من به ناچار با اورژانس تماس گرفتم.
۳ روز بعد گزارش آسيب شناسى پزشكى قانونى تهران علت مرگ اين مرد را عارضه حاد قلبى در هنگام عمل جراحى به دنبال تزريقات دارويى تعيين و اعلام كردند بيمار هنگام عمل جراحى پلاستيك بينى، ابرو و كشش پوست صورت دچار اختلال گردش خون و ايست قلبى تنفسى شده و پس از انتقال به بيمارستان و اقدامات اوليه احيا به اغما رفته است.پس از مرگ اين مرد بازپرس شعبه چهارم دادسراى امور جنايى تهران از مأموران كلانترى ۱۳۷نصر دستور احضار پزشك را صادر كرد. اين مرد ۴۶ ساله در دفاع از خود گفت: من سال ها به عنوان دستيار جراح در بيمارستان ها و مطب خود فعاليت داشته ام و با همكارى يك زن ماهر تكنيسين بيهوشى كه همسرش نيز متخصص بيهوشى است جراحى آغاز شد، اما بيمار در مرحله دوم جراحى در اثر تزريق دارو دچار وقفه ناگهانى تنفسى شد، بنابراين متخصص بيهوشى و همسرش مقصرند.با اظهارات اين پزشك، بازپرس جنايى تهران دستور احضار تكنيسين بيهوشى را صادر كرد. اين زن ۳۳ ساله در بازجويى ها گفت: به خاطر طولانى شدن عمل ساعت ۱۹ به مدت نيم ساعت بيمار را بيدار كردم و دوباره دارو تزريق شد اما چون در اين عمل پوست صورت بيمار را سرتاسر كشيدند و بيمار خونريزى قابل توجهى داشت با آنكه هر ۵ دقيقه فشار او را كنترل مى كردم، ناگهان فشار خون او شروع به پائين آمدن كرد و بعد از تزريق داروى بالابرنده فشار، تنفس بيمار قطع شد و چون اين جراحى عمل سنگينى بود كه بايد در بيمارستان با امكانات تخصصى صورت مى گرفت، پزشك جراح مقصر است.كميسيون پزشكى قانونى پس از تعيين علت مرگ اين مرد با در نظر گرفتن اين كه پزشك معالج عمومى هيچ تبحر و تخصصى در زمينه جراحى پلاستيك نداشته و انجام اين نوع عمل جراحى در مطب و بدون تجهيزات و حضور متخصصان مغاير قانون پزشكى است و با ملاحظه عكس هاى چهره بيمار قبل از فوت اعمال جراحى انتخابى از سوى پزشك را غيرضرورى دانست. اين كميسيون در ادامه اين پزشك را صددرصد مقصر شناخت اما تكنيسين زن بيهوشى را چون زير نظر دكتر كار كرده و از نظر علمى و قانونى مسئوليتى در قبال بيماران ندارد را بى گناه دانست.
پس از اعلام اين نظريه كارشناسى پزشك متخلف نسبت به اين رأى اعتراض و تقاضاى بررسى نهايى از سوى هيأت ۹ نفره را كرد و با طرح ادعاى جديدو معرفى شهود مبنى بر حضور پزشك متخصص بيهوشى در هنگام عمل جراحى گفت: در روز حادثه بيمار در دو مرحله مورد عمل جراحى قرار گرفت و در اين ميان من بيماران ديگرى را ويزيت كردم و مرد قربانى در حالى كه زير سرم در حال استراحت بود، جان باخت.با طرح اين ادعا بازپرس پرونده دستور احضار متخصص بيهوشى را صادر كرد و اين پزشك جوان با انكار ادعاهاى همكار خودگفت: همسر من به عنوان تكنيسين بيهوشى در مطب اين پزشك عمومى كار مى كند اما زمان حادثه من در يكى از بيمارستان ها در اتاق عمل بوده ام و نام بيماران من در آن روز مشخص و ثبت شده است. از طرفى قراردادى كارى ميان من و پزشك متخلف منعقد نشده و من هيچ همكارى اى با او در مطب اش نداشته ام.در حالى كه تحقيقات در مورد مقصر حادثه در حال انجام بود، گزارش سازمان نظام پزشكى كشور به دادسراى جنايى تهران پرونده تخلف اين پزشك عمومى را وارد مرحله تازه اى كرد.گزارش اين سازمان حاكى از آن بود كه اين مرد با شكايت يك زن به خاطر انجام عمل غيرعلمى ليپوساكشن بازداشت و همزمان در دادسراى ويژه جرايم پزشكى به خاطر آسيب صورت يك زن در نتيجه عمل جراحى بينى احضار شده است. اين گزارش نشان مى داد، پزشك ناشى به علت تخلف از موازين پزشكى به موجب آراى قطعى هيأت عالى انتظامى در سال ۷۹ به مدت يك سال و در مردادماه سال ۸۲ به مدت شش ماه از اشتغال به حرف پزشكى و وابسته به آن در سراسر كشور محروم شده است.پس از صدور قرار مجرميت اين پزشك ناشى به خاطر قتل غيرعمدى ناشى از عدم رعايت ضوابط پزشكى و قرار منع تعقيب متخصص بيهوشى، قاضى شعبه ۱۱۴۲ مهرماه سال جارى مجتمع قضايى بعثت او را به پرداخت يك فقره ديه كامل مرد مسلمان و از لحاظ جنبه عمومى جرم به پرداخت ۴۰ ميليون ريال جزاى نقدى بدل از مجازات حبس و يك سال محروميت از اشتغال به حرفه پزشكى در سراسر كشور و ممنوعيت از دخالت به اعمال جراحى و زيبايى محكوم كرد.با ابلاغ حكم به طرفين پرونده، خانواده قربانى نسبت به حكم دادگاه اعتراض و تقاضاى رسيدگى مجدد پرونده را در دادگاه تجديدنظر استان تهران كردند.
همسر ۳۰ ساله اين مرد با مراجعه به شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر استان تهران به هيأت قضايى اين دادگاه گفت: در اخبار اعلام شده بيش از ۳۵۰۰ جراح پلاستيك در كشور فعالند و تنها ۱۴۰ نفر از آنها متخصص و زير نظر سازمان نظام پزشكى هستند. همانطور كه هر كس بدون گواهينامه رانندگى مرتكب تصادف منجر به فوت شود قتل عمد محسوب مى شود چون اقدام اين پزشك نيز كشنده بوده و باعث بى سرپرستى دو فرزند خردسال ام شده تقاضاى محاكمه اين مرد را به جرم قتل عمد دارم.
قاضى على اصغر تشكرى رئيس شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر استان تهران و سيدمحمد دهنوى مستشار اين دادگاه پس از بررسى مجدد پرونده دستور دادند تا دو طرف در روز ۲۳ بهمن ماه براى شركت در جلسه محاكمه علنى به دادگاه احضار شوند.
فرار پس از جنايت
268452.jpg
گروه حوادث، قزوين، خبرنگار «ايران»: جوانى كه عمويش را با شليك گلوله به قتل رسانده، پس از گذشت۲ سال همچنان متوارى است.عصر ۱۲ آبان ماه سال ۸۳ جوان ۲۴ ساله اى به نام مجتبى به مزرعه عمويش رفته و پس از درگيرى لفظى با شليك گلوله وى را به قتل مى رساند. او در حال فرار با شليك به سوى پسر عمويش وى را نيز زخمى مى كند.ياورى - بازپرس شعبه اول دادسراى بوئين زهرا - با دستور چاپ عكس متهم فرارى در جرايد درخواست كرد هر كس اطلاعى از وى دارد با اين شعبه تماس بگيرد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   رودررو   |   سلامت   | 
|   خانواده   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |