چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۵ - ۲۸ ذيقعده ۱۴۲۷
Wed, Dec 20, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۲۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
رودررو
سلامت
خانواده
سلطه جويى انسان مدرن در جهان طبيعت
چرا علم جديد
فقط در غرب رشد مى كند؟
268368.jpg
محمد حسنى
«امروزه همه از خطر جنگ، انفجار جمعيت يا آلودگى هوا و آب سخن مى گويند، ولى معمولاً همان افرادى كه اين مشكلات را آشكارا تشخيص مى دهند، از ضرورت و توسعه بيشتر يا جنگ عليه بدبختى بشرى كه از شرايط تحميل شده به وسيله نفس وجود زمينى بشر ناشى شده سخن مى گويند. به سخن ديگر، آنان مايلند تا مسائل و مشكلات ناشى از برهم زدن توازن ميان انسان و طبيعت را از راه فتح و سلطه بيشتر بر طبيعت حل كنند.» ( انسان و طبيعت ، سيد حسين نصر ، مقدمه ) بدين ترتيب، خواه ناخواه در به هم زدن هرچه بيشتر توازن حياتى طبيعت و درنتيجه، ايجاد بحران و فساد در عالم، نقش اساسى بازى مى كنند. انسان متجدد، غيب و در نتيجه غيب الغيوب و حقيقت حق (خدا) را از زندگى حذف كرده و به عبارت صحيح تر، به آن كافر شده و بدين ترتيب نظم ميان اركان طبيعت را برهم زده است؛ زيرا آن صورت متعالى از معرفت كه علوم را بايد با آن سنجيد و درون آن جاى داد؛ يعنى همان بعد متافيزيكى و ماهيت قدسى طبيعت كه شناخت آن و جاى گرفتن در نظم آن ضامن حفظ حيات است، تنها از منبع وحى و نظريه الهى صادر مى شود.
بنابراين، با كفر نسبت به آن، زندگى با خطر جدى روبرو مى شود. ما در اينجا قصد تشريح بحران زندگى بر كره زمين را نداريم. فقط مى خواهيم فضاى فرهنگى و عالمى كه بشر غربى در آن زندگى مى كند و اتمسفر فرهنگى غرب را بشناسيم. «اثر» در هر زمينه اى بويژه در آثار ادبى و هنرى ازقبيل آثار سينمايى و تلويزيونى، صددرصد وابسته به نظام فرهنگى صادركننده اثر است و نگاه انسان نوگرا به طبيعت ساختار كيهان و جهان، اساسى ترين مؤلفه فرهنگ و تمدن غربى است.
براى شناخت بهتر موضوع، از منظر دين به طبيعت نگاه مى كنيم تا دريابيم بشر غربى، چقدر از حقيقت فاصله گرفته است. در انديشه دينى، طبيعت چيزى تهى از معنا نيست، بلكه كتابى سرشار از رموز الهى است. اين كتاب اگرچه بستر زندگى اين دنيايى بشر را در برمى گيرد، ولى سرشار از نشانه هايى است كه براى سالك الى اللَّه ضرورى مى نمايد. انسان دينى، اگرچه براى شناخت طبيعت وارد عالم كثرت ها و حجاب هاى مادى مى شود، ولى به يارى همان بعد متافيزيكى و نظم الهى طبيعت و نيز انديشه پربار دينى، بار ديگر از عالم كثرت ها به وحدت بازمى گردد و چنين است كه طبيعت نشانه اى از خدا مى شود و تمدن غرب با حذف همين قسمت دوم بود كه زمينه را براى حضور خويش فراهم كرد. نگاه دينى، طبيعت را به زبان سمبوليك و نمادين ترسيم مى كند. دكتر سيد حسين نصر در كتاب نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت، به مبادى علم كيها ن شناسى و علوم اسلامى درباره طبيعت مى پردازد و مشرب هاى فكرى اسلامى بويژه مكتب هاى شيعى را بررسى مى كند. براى مثال، از رسائل اخوان صفا به عنوان يكى از منابع اساسى علوم طبيعى اسلامى، تحليلى ارائه مى دهد. وى مى نويسد: حكما و عرفا بدون اين كه تنزه و تجرد ذات بارى تعالى را ماوراى هرگونه تعيين و تصورى انكار كرده باشند، بيشتر به جنبه پيوستگى و اتصال عالم خلقت به مبدأ وجود توجه كرده، با لسان تشبيه و تمثيل [آن چنان كه در آيات قرآن كريم هم آمده است] كوشيده اند تا عالم را به عنوان سايه و مثال عالم ملكوت جلوه گر سازند و رابطه وجودى بين موجودات و وجود محض و كثرت و وحدت را بنمايانند. (سيد حسين نصر، «نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت»، تهران، انتشارات خوارزمى، ،۱۳۷۷ چاپ ،۴ ص۲۴) اگرچه در تمدن دينى تحقيق در علوم طبيعى ممكن است با نظر به رفع نيازهاى انسانى، چنانكه در صنايع قديم مشهود است، انجام گيرد يا ممكن است براى به وجود آوردن يك نظام استدلالى درباره تمام مراتب هستى يا براى به دست آوردن اطلاعات جزئى درباره قسمتى از طبيعت باشد، نكته مهم در تقابل انديشه الهى با انديشه ماترياليستى آن است كه انديشه دينى، طبيعت را سرشار از رموز و اسرار الهى مى داند و آن را تجليگاه حقايق الهى معنى مى كند، آنچنان كه بنا به اصطلاح حكما و عرفا، قرآن كريم هم تدوينى است و هم تكوينى. قرآن تكوينى همان طبيعت است كه مرتبه اى است از سلسله مراتب كلى وجود و سير آن، منزلى است از منازل طريق معرفت كه سالك آن را مى پيمايد تا به وصال حق برسد و از زندان طبيعت رهايى يابد. در انديشه دينى، عنايت پروردگار بزرگ، همه طبيعت را فراگرفته است و اين حضور، به «نفس كلى» تعبير شده است. آنچنانكه گفته اند: «طبيعت يكى از قواى نفس كلى است كه سراسر عالم تحت القمر را فراگرفته است. در زبان شرعى نام آن ملائكه موكل است و به اصطلاح فلسفى، نيروى طبيعى است كه با مشيت بارى تعالى در اجسام فاعل است».(رساله الجامعه، ج،۲ ص ،۵۵ به نقل از: نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت، ص ۱۰۲)
تمدن غربى، در خوشبينانه ترين حالت، جهان را مخلوقى مى داند كه خدا خلق كرده و رها ساخته است و طبيعت را بى روح و بى معنا مى پندارد و آماده است تا بشر در آن تصرف كند و جواز اين چپاول بى سابقه جز با انكار نفس كلى و روح حاكم بر طبيعت و فاعليت حضرت حق (جل و على) صادر  شدنى نيست. طبيعت در گذشته، فقط كميّت نبود، بلكه كيفيت هم بود و اتفاقاً جنبه كيفى آن اصالت داشت. بنابراين، زبان و علمى كه اين كتاب طبيعت را مورد مطالعه قرار مى داد، بايد زبانى كيفى - كمّى باشد. مثلاً اعداد در گذشته غير از جنبه كمّى جنبه كيفى نيز داشته اند، جنبه كمّى سبب كثرت مى شد و حجابى ايجاد مى كرد و جنبه كيفى آن، كثرتها را به عالم وحدانيت پيوند مى زده است. دكتر نصر مى نويسد: «علم عدد، در نظر اخوان، طريق وصال علم توحيد و حكمت و ماوراءالطبيعه است».( نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت، ص ۷۹)
در غرب، امروز، جنبه كيفى عدد انكار مى شود و فقط جنبه كمّى آن كه زبان رياضى را شكل مى دهد، براى مطالعه طبيعت به كار مى رود. بنابراين، هميشه رو به افزايش است و هيچگاه به حضرت واحد نخواهد رسيد.
انديشه دينى به وحدت عالم اعتقاد دارد و به قول اخوان: «چنانكه يك شهر يا يك حيوان يا يك انسان واحد است، عالم نيز واحد است» (همان، ص ۷۶)و سلسله مراتبى دارد كه طبقات اسفل آن مانند عنصر بدن به طبقات اعلى پيوسته است و همه به كلمه الهى باقى اند و هستى خود را هرلحظه از آن كسب مى كنند. آنچنانكه خداوند در سوره مباركه الرحمن مى فرمايد: «كلّ يَوْمٍ هُوَ فى شَأن»(الرحمن:۲۹) هستى همواره نيازمند عنايت الهى است و بدون آن معدوم مى گردد. بنابراين، همه افعال طبيعت را مى توان از اين نظرگاه به خداوند بزرگ نسبت داد. بشر مدرن براى تصرف در طبيعت، به طبيعت سكولار (راز زدايى شده) نياز داشت. بنابراين، به انكار صورت معنوى والهى آن پرداخت. در واقع، انسان جديد براى اين كه بر مسند خدا بنشيند و نظم موهوم و دلخواه خويش را كه براساس شهوت ها و تكبر و تفرعن طراحى شده است، اجرا كند و بهشت خيالى خويش را بسازد، بايد خدا و فاعليت او را در طبيعت انكار كند. علمى متناسب با همين جهت گيرى به وجود آمد تا در مرحله نخست، از طبيعت قداست زدايى كند و در مرحله دوم، انسان را به جاى خدا بنشاند و مذهب جديدى به نام ساينتيسم (علمگرايى) برپا كند.
همه فسادى كه در زمين ايجاد شده، به سبب دستاوردهايى است كه از اين علوم و از اين بشر صادر مى شود. آنچنانكه حضرت حق فرمود: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ.» (روم:۴۱) ما كسبت ايدى الناس، همان دستاوردهاى به دست آمده بشر است. بشر غربى طبيعت را صرفاً مخزنى از انرژى و منبعى از خواهش هاى مادى مى داند و گذشتگان را به دليل استفاده نكردن حريصانه از طبيعت، ريشخند مى كند. وى بشرى را كه در استفاده از طبيعت حد و مرز نمى شناسد، متكامل مى داند. بنابراين، گذشتگان را در مرحله كودكى انديشه تصور مى كند و انديشه دينى را كه علت اصلى استقبال نكردن بشر از تصرف بى جا در امر طبيعت بوده است، به بيهوده گويى و ساختن تئورى الهى براى آنچه آنها جهالت مى خوانند، متهم مى كند. او همه دستاوردهاى معرفتى بشر پيشين را به دليل اين كه زمين هايى براى استخراج ذخيره هاى طبيعت فراهم نكرده اند، ناديده مى گيرد. اگر بپرسيم چرا با وجود اين همه پشتوانه علمى و شاخه ها و مكتب هاى مختلف و وسيع علمى، انقلاب علمى و علوم جديد آنگونه كه در غرب ديده مى شود، در مكان هاى ديگرى مانند چين و جهان اسلام سربرنياورد، پاسخ همين است: دقيقاً حضور عقايد فراطبيعى و يك ساختار مذهبى بود كه از دنيوى ساختن طبيعت جلوگيرى مى نمود.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   رودررو   |   سلامت   | 
|   خانواده   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |