پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۵ - ۲۹ ذيقعده ۱۴۲۷
Thu, Dec 21, 2006
مهرگان
۳۵۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
مهرگان
هفته عكس
خانواده
درباره نيكچهره محسنى
ادراك خويشتن!
دكتر نيكچهره محسنى، متولد بيست و نهم آبان ماه ۱۳۱۰ اراك
- ليسانس زبان و ادبيات فرانسه از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران
- داراى مدارك ليسانس، فوق ليسانس و دكتراى روانشناسى از دانشگاه سوربن پاريس (۴۶-۱۳۳۳)
- شروع به تدريس در دانشكده علوم تربيتى دانشگاه تهران از سال ۱۳۴۶
- سابقه تدريس در دانشگاه نروژ و مؤسسه روانشناسى «ژان پياژه» در پرتغال
- مؤسس «آزمايشگاه روانشناسى كودك» در دانشكده علوم تربيتى دانشگاه تهران
- سردبير مجله روانشناسى و علوم تربيتى دانشكده علوم تربيتى به مدت ۳ سال
268617.jpg
- عضو هيأت تحريريه دو فصلنامه روانشناسى معاصر، مجله هاى روانشناسى دانشگاه الزهرا (س) و دانشگاه چمران
- عضو انجمن روانشناسى ايران
- ترجمه كتاب «پنج گفتار روانشناسى» از ژان پياژه
- تأليف كتاب هاى «ادراك خود»، «روانشناسى نوجوانى» (با همكارى دكتر حسن احدى)، «نظريه هاى رشد» و...
- نگارش در حدود ۱۷ مقاله علمى - پژوهشى به زبان هاى فارسى و فرانسه و ارائه برخى از آن ها در سمينارها و كنفرانس هايى در آمريكا، دانمارك، فرانسه و...
- دريافت تقديرنامه از دانشگاه جورجيا (اتننر) براى تحقيق بر روى كودكان آمريكايى
- سابقه همكارى با بسيارى از دانشگاه هاى داخلى از جمله دانشگاه گيلان، شيراز (تدريس مقطع دكترا)، دانشگاه الزهرا (س)، علامه، آزاد و...
- بازنشستگى در سال ۱۳۷۹

احمدرضا حجارزاده: ۷۵ سال پيش در شهر اراك به دنيا آمد. نام كاملش نيز بر همين اساس، «نيكچهره محسنى اراكى» است. پدرش وكيل دادگسترى و از خانواده هاى سرشناس اراكى بودند. مادرش زنى خانه دار، اما بسيار باسواد و تحصيلكرده بود و تقريباً تمام ديوان حافظ را از بر داشت. نيكچهره و خواهرش تنها فرزندان والدينشان بودند.
او تا سال چهارم ابتدايى را در زادگاه خويش به تحصيل گذراند. بيش از دو ماه از چهارمين سال شروع به تحصيلش نگذشته بود كه به تهران نقل مكان كردند و باقى دانش اندوزى هايش را در پايتخت پيگير شد. وى تحصيلات ابتدايى را تا سال نهم در مدرسه نوباوگان گذراند و دهم و يازدهم را در مدرسه «انوشيروان دادگر» و سال آخر را در «نوربخش» به پايان رساند. پس از گرفتن ليسانس زبان و ادبيات فرانسه از دانشگاه تهران، در سال ۱۳۳۳ به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن پاريس روانشناسى خواند و آن را تا سطح دكترا ادامه داد. زمانى به ايران بازگشت كه دانشكده علوم تربيتى دانشگاه تهران درحال شكل گيرى بود. بنابراين در كنكور استاديارى شركت كرد و پس از قبولى در مقام استاديار در دانشگاه تهران مشغول به تدريس شد. اگرچه همزمان با اين همكارى، توسط دانشگاه شيراز و مدرسه عالى دختران تهران دعوت به كار شده بود، اما از آنجا كه خود دانشگاه تهران را به ساير اماكن آموزشى ترجيح مى داد، همانجا ماندگار شد.
پيش از اين، او دو ترم در مدرسه عالى دختران تدريس كرده بود.
محسنى سلسله مراتب استاديارى تا دانشيارى دانشگاه تهران را در ۵ سال طى كرد. سپس به فرانسه رفت و ۳ سال آنجا ماند. در اين مدت، يك ترم در دانشگاه نروژ و مدتى هم در پرتغال به تدريس پرداخت. وى از شاگردان ژان پياژه بود و رساله دكترايش را نيز با او گذراند. در نروژ، مسئوليت تحقيق يك كار ميان فرهنگى را به عهده گرفت و براى انجام آن به ايران آمد. ۳ ماه روى مقايسه رشته شناختى ميان بچه هاى شهرى تهران با بچه هاى روستايى ايرانى و بچه هاى اروپايى تحقيق كرد.
نيكچهره محسنى از كودكى در شناخت شخصيت انسان ها كنجكاو بوده است و آنچه برايش بيش از هر چيز ديگرى اهميت دارد، انسانيت و احترام گذاشتن به شخصيت انسان هاست. هميشه خود را جاى ديگران و حتى در مواردى جاى حيوانات مى گذاشته تا بداند آنها از رفتار او چه احساسى خواهند داشت؟! اين گرايش به «خود را جاى ديگرى گذاشتن» علاقه اش را به علم روانشناسى و شناخت ديگران تشديد مى كرد. از همان دوران به نوشتن و مطالعه بسيار علاقه مند بود و در نوشته هايش معمولاً آدم ها را تحليل مى كرد: «متأسفانه، اين قدرت تحليل، پس از ورودم به حوزه روانشناسى از ذهنم رفت. شايد به اين دليل كه اين روانشناسى كه ما مى خوانيم و تدريس مى كنيم بيش از حد انتزاعى است و آدم ها را از واقعيت ملموس خود خارج مى  كند. وقتى نخواهيد با توجه به برخى قراردادها و مقررات و قوانين، وجود آدم را تعريف كنيد، كل وجود را از بين برده ايد. روانشناسى در من آن تحليل روانى را كشت. من در كودكى، در نگاه يك انسان، يك دنيا را مى ديدم، ولى حالا ديگر آن بينش را ندارم. علاقه شديدى به مطالعه داشتم و هر چه به دستم مى رسيد و پيدا مى كردم را مى خواندم. »
محسنى ازآنجا كه بسيار علاقه مند بود روانشناسى كودك با آزمايش و تجربه همراه باشد، تست هايى خريدارى شد، تست هايى نيز به واسطه ابزارى ساخته شد توسط خود او و برخى از همكاران درست شد: «دانشجويى كه درس روانشناسى كودك را مى آموخت، يك واحد علمى هم داشت.
با همكارى خانمى به مدارس مى رفتيم و بچه ها را آزمايش مى كرديم و به اين ترتيب در حقيقت آموزش ، مفهومى با آموزش علمى - تجربى همراه مى شد. اما بعدها كه برنامه تغيير يافت و آموزش هاى علمى برداشته شد، آزمايشگاه نيز از آن قالب سابق و قبلى خارج گرديد.»
عمده مقالات دكتر نيكچهره محسنى شامل موضوعاتى چون رشد و شناخت اجتماعى و شناخت منطقى مى شود و برخى از مقالات تحقيقاتى او در مجلات فرانسوى زبان به چاپ رسيده اند. چندين سخنرانى نيز در فهرست فعاليت هاى وى وجود دارد، از جمله سخنرانى تحقيقى اش در زمنيه self (خود) در نروژ كه تحقيقش در ايران انجام شده بود. در پژوهشكده تعليم و تربيت نيز درباره ژان پياژه سخنرانى كرده است و همچنين در انجمن روانشناسى ايران.
محسنى از آنجا كه معتقد است در زبان فارسى از نظر كتاب هايى كه روى مبحث «خود» متمركز باشند كمبود منابع داريم، دست به تأليف كتاب «ادراك خود» در حوزه نامبرده زده است. او سال گذشته (۸۴) نيز كتاب قطور «نظريه هاى رشد»از ديگر تأليفاتش را روانه بازار نشر كرده است.
اگر چه محسنى در سال ۷۹ حكم بازنشستگى دريافت كرد، با اين حال تا چند سال پس از آن، همچنان به فعاليت هاى خويش ادامه داد و امسال (۸۵) آخرين سال حضورش در دانشكده است. «يكى از جنبه هاى مثبت زندگى من، رابطه دوستانه ام با دانشجويانم بوده و آن دوستى اى كه باقى مانده. خيلى از دانشجوهايم در حال حاضر خودشان مشغول تدريس و كارند، مثل دكتر سيد امير امين يزدى كه در دانشگاه مشهد استاديار است و درس هاى فوق ليسانس و رساله اش را با من گذرانده يا خيلى از بچه هايى كه در دانشگاه شيراز يا اراك كار مى كنند. از ديگر دانشجويانم كه مى توانم نام ببرم، دكتر على نقى پور ظهير، دكتر قورچيان، دكتر نسرين اكبرزاده، پروين كديور و خانم دكتر بنى جمالى هستند... مهمترين كارم هميشه تدريس بوده و اهميتى به نوع ارتباطى كه با دانشجويم برقرار مى كردم، مى دادم و تأثيرى كه از اين لحاظ مى توانستم داشته باشم. هميشه فكر مى كنم مهمتر از مطلبى كه عرضه مى شود، نوع رفتار و ارتباطى است كه به ساخت آدم ها كمك مى كند. شايد روى همين اصل، هيچ وقت اهل پست و مقام و رتبه و... نبوده ام. ولى هدفم هميشه اين بوده كه در قالب تدريس، به ايجاد يك رابطه تعاملى با دانشجو و انتقال اين مسأله برسم كه به خودش و ديگرى احترام بگذارد و به طور كلى، توجه ويژه اى به انسانيت داشته باشد.»
وى در مورد كاربرد روانشناسى در جامعه مى گويد: «نمى دانم آنچه ياد مى گيريم و ياد مى دهيم، تا چه اندازه مى تواند ثمر بخش باشد. نسبت به آن ترديد دارم. همچنان كه در مورد خودم نيز آنچه ياد گرفتم خيلى به دردم نخورد. آدم ها پيچيده تر از آن هستند كه در قالب و قانون بگنجند.»
او تاكنون هيچ گاه به كار مشاوره و درمان نپرداخته است. تنها يك بار در سال هاى پيش از انقلاب، در قالب يك برنامه راديويى - كه برحسب اتفاق بسيار پرطرفدار بود و با استقبال كم نظيرى مواجه شد - از ديدگاه روانشناسى به ارائه مشاوره در خصوص مشكلات و مسائل خانوادگى، شخصى و از اين قبيل پرداخت. با اين همه،  پيشامدهايى سبب ناراحتى در روحيه لطيف و حساس دكتر محسنى مى شد:  «عده اى با يك اميدى پيش من مى آمدند و اصرار داشتند با من حرف بزنند و من در حقيقت غير از صحبت، كارى از دستم بر نمى آمد كه برايشان بكنم. اين موضوع ناراحت كننده بود. همين شد كه مشاوره را كنار گذاشتم. هدفم در آن برنامه، دادن آگاهى به ديگران بود. در حالى كه فردى كه به من مراجعه مى كرد، مسأله اى داشت و اين برايم ناخوشايند بود. ازكسى فقط براى آن استفاده كنم كه بخواهم به ديگران يك مفهومى يا آموزشى را برسانم! من حتى براى رفع اين معضل، پيشنهادهايى به راديو دادم كه گويا جزو برنامه هايشان نبود و قبول نكردند. به نظر من، نمى توان به آدم ها حقه زد. بايد به آنها احترام گذاشت. انسان ها محترم اند و اگر كسى نمى تواند كارى برايشان بكند، نبايد به آنها بگويد و اين وعده را بدهد.»
268620.jpg
به لحاظ طرز نگاه و تفكر نسبت به زندگى شايد بتوان گفت دكتر محسنى خصايصى را از مادربزرگ خويش به ارث برده است. وابستگى شديد او در دوران كودكى به مادربزرگش، شخصيتى بشردوست را در او پديد آورده است. آن چنان كه ابراز مى دارد،  مادر بزرگش انسانى متواضع و فروتن بود كه بسيار ديگران را دوست مى داشت. او بى اندازه سخاوتمند بود و به افراد رده پايين توجه خاصى داشت. اين رفتار براى نيكچهره كوچك قابل تقدير و الگو بود. محسنى دراين باره مى گويد: «انسان بودن و احترام به انسانيت را از مادر بزرگم آموختم. احترام به انسان  ها، صرف نظر از رنگ پوستشان، مقام و اعتقاد و مذهبشان. آنها هرچه باشند انسان اند.»
پدرش علاقه مند بود دخترش به تحصيل در رشته پزشكى بپردازد، ولى عذاب وجدان و ترسى هميشگى از اين كه او باعث مرگ كسى شود، فكر پزشكى را از سرش مى راند: «مى گفتم اگر من نسخه اى براى بيمارى بنويسم، در خانه اش را رها نمى كنم تا خوب شود. چون اگر اين مريض بميرد، زندگى من تمام است. مى گفتم نمى روم پزشكى بخوانم تا مبادا آدم بكشم، بدون اين كه خود بخواهم. خيلى فكر بچگانه اى بود! البته ادبيات فرانسه هم عشقم نبود. وقتى به فرانسه رفتم، چون آدم ها را دوست داشتم، روانشناسى را براى ادامه تحصيل انتخاب كردم. هنوز هم آدم ها را دوست دارم. با وجود اين كه خيلى عوض شده اند. ولى آنچه من به دنبالش مى گشتم، در روانشناسى پيدا نكردم.»
و حالا دكتر محسنى پس از سال ها تحقيق و تفحص در علم بى پايان روانشناسى، امروز در ميان دهه هفتم عمر خويش چه مى خواهد؟
«هميشه دلم مى خواسته كتاب بنويسم. نه در حوزه روانشناسى، بلكه با محوريت ادبيات داستانى. گرچه هنوز كتابى ننوشته ام، ولى هرگاه كتابى بنويسم آن هنگام حس مى كنم از زندگى ام راضى هستم. دوست دارم زندگى زن ايرانى را بنويسم. اگر ما به سال هاى پشت سرمان نگاه كنيم، مى بينيم زن ايرانى پستى و بلندى هاى زيادى را گذرانده است.
او حتى يك بار هم در سال هاى دور، پيش از سفر به فرانسه نوشتن كتابى را شروع كرده بود، اما آن داستان نيمه كاره ماند و او به فرانسه رفت. در آن نوشته نيز نشانه هايى از علاقه و ميل شديد محسنى به انسان ها به چشم مى خورد. موضوع داستان درباره بچه يك خانواده فقير روستايى بود كه به محض تولدش، مادرش را از دست مى دهد و با مسئوليت همسايه اى كه مثل آنها مشكل فقر دارند، بزرگ مى شود. اين بچه تصور خاص و غريبى از «ارباب» دارد، اما وقتى ارباب را مى بيند و اين تفكر در ذهنش شكل مى گيرد كه ارباب مثل آنها انسان است و فرقى با يكديگر ندارند، دنياى ذهنى و زندگى اش تغيير مى كند و...
محسنى اشعار بسيارى را از حفظ دارد و شايد اين ويژگى را نيز از مادرش بهره مند گشته. عاشق اشعار حافظ است و مى خواند:
كمتر از ذره نه اى، پست مشو عشق بورز
تا به خلوتگه خورشيد رسى چرخ زنان
او مى گويد: «مولوى را خيلى دوست دارم و عاشق فكر او هستم. عاشق آدم هايى كه دربند نيستند و فكرى آزاد دارند. من حظ مى كنم وقتى «موسى و شبان» مولوى را مى خوانم؛
تو براى وصل كردن آمدى
نى براى فصل كردن آمدى.»

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   قرآن   |   مهرگان   |   هفته عكس   | 
|   خانواده   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |