شنبه ۲ دى ۱۳۸۵ - ۲ ذيحجه ۱۴۲۷
Sat, Dec 23, 2006
ديپلماتيك
۳۵۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
رودررو
گزارش همايش تحولات افغانستان
افغانستان
فرصت هاى از دست رفته
بنفشه غلامى
افغانستان دوباره در كانون نگاه ها نشسته است. درجه وخامت اوضاع در اين سرزمين، گرچه به اندازه عراق نيست اما ناامنى افغانستان همان آهنگ ناخوش جنگ در عراق را دارد. كابل هنوز امن است، اما خوف تكرار خشونت بغداد بر دلها سنگينى مى كند. از همين روست كه جهان، وقايع جارى قندهار و پكتيا را از زاويه اى مى نگرد كه حوادث الانبار و بغداد را. زيرا افغانستان و عراق، حياتى مشترك آغاز كردند، آنها دوپاره از يك پازل استراتژى شدند كه نومحافظه كاران كاخ سفيد براى خاورميانه نوين طراحى كردند. پس طبيعى بود كه با شكست ارتش آمريكا در عراق ناقوس ناكامى در اين سوى خاورميانه يعنى افغانستان هم به صدا درآيد. اگر پى آمد شكست در عراق تنها دامن آمريكا و انگليس را گرفته، در صحنه افغانستان تمام جبهه غرب و سازمان ناتو زير سؤال است. در چنين فضايى، جمعى از پژوهشگران وعلاقه مندان اوضاع افغانستان راهى همايشى مى شوند كه بنا دارد، تصويرى از روزگار پررنج افغان ها و چشم اندازهاى سياسى اين سرزمين ارائه كند، همايشى كه ابتكار عمل آن را مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران در دست دارد. حاصل بحث هاى اين نشست پيش روى شما است:
268731.jpg
همسايگى پرتنش (اختلاف هاى حل نشدنى كابل - اسلام آباد)
فضاى اجلاس تهران بشدت تحت تأثير كشمكش جديد دولتمردان كابل و اسلام آباد بود. گويى خبرهاى درگيرى پردامنه ديپلمات هاى اين دو كشور بر سر تحركات تازه طالبان به گوش همه ميهمانان رسيده بود كه فصل داغى از مباحث اجلاس به تحليل سياست هاى ارتش و دولت پاكستان در بحران افغانستان اختصاص يافت. رفتار و سياست نظاميان و سياستمداران اسلام آباد در صحنه افغانستان داراى پيچيدگى ها و ظرايفى است كه در اين اجلاس گوشه اى از آن را «محمدعلى بهمنى قاجار» محقق مدعو همايش بازگو كرد. «بهمنى قاجار» گفت: دو كشور افغانستان و پاكستان هر دو از وزن و تأثير خود در صحنه مبادلات جهانى اطلاع دارند. او در توصيف رقابت توأم با چالش اين دو همسايه گفت: آنها با وجود پيوندهاى عميق نژادى و فرهنگى همواره تاريخى پرتنش داشته اند كه علت عمده آن اختلاف هاى ارضى ميان دو كشور و داعيه ارضى پاكستان نسبت به افغانستان است و نشانه پايدار اين اختلاف خط ديورانه است، از طرفى اين اختلاف ريشه اى در ماجراى قوميت دارد و نماد آن مسأله پشتونستان است كه موجب شده ازهمان ابتدا، افغانستان نسبت به سياست هاى پاكستان نگرشى منفى پيدا كند. به اين صورت روابط دو كشور تحت تأثير دو عامل اختلاف هاى مرزى و ادعاهاى قومى بمدت ۳۰ سال تيره بود. حتى يك بار سال ۱۳۳۴ موجب قطع روابط دو كشور شد كه با ميانجيگرى كشورهاى همسايه و در رأس آنها ايران اين روابط ديگر بار از سرگرفته شد اما پديده صلح از روابط دو كشور گريزان بود . پس از چند سال همين روابط كجدار و مريز دوباره رو به وخامت گذاشت ودو كشور تا آستانه جنگ پيش رفتند كه اين بار با مداخله آمريكا كه بيش از هر چيز در پى منافع خويش دراين ميانجيگرى بود، ديگر بار به صلح گراييد. اما همچنان موضوع ايجاد پشتونستان، چون استخوان لاى زخم ماند موضوعى كه برپايه آن پشتون هاى پاكستان درصدد تحريك همكيش هاى خود در افغانستان بوده اند. هنوز نيز اين آزردگى و كدورت تاريخى دو كشور نسبت به يكديگر باقى است كه نمونه بارز آن در سخنان چندى پيش «كرزاى» نمايان بود كه اظهار داشت: مشكل افغانستان، پاكستان است، نه طالبان.
پاكستانى ها در طول دهه ۷۰ نيز با حمايت از «گلبدين حكمتيار» و پس از آن «طالبان» انديشه هاى قومى و آرزوهاى تاريخى خود در صحنه افغانستان را پيش بردند كه در هر دو برهه بى ثباتى و ناامنى افغانستان را دو چندان كرد.
به اعتقاد اين پژوهشگر، عملكرد پاكستانى ها در دوران پس ازخروج شوروى، اختلاف اين دو همسايه را در چرخه اى برگشت ناپذير از كشمكش قرار داد زيرا موجب شد دولت مجاهدين روز به روز ضعيف تر شده و به جاى آن گروه طالبان كه از سوى برخى از اعراب به اتفاق پاكستان و آمريكا حمايت مى شدند. رشد و گسترش بيشترى پيدا كنند.
معماى ظهور طالبان
«مولوى سرورى» عضو شوراى علماى افغانستان از ديگر سخنرانان دعوت شده به همايش بود كه در راستاى مباحث مربوط به نقش پاكستانى ها، موضوع ظهور طالبان را مورد بررسى قرار داد. او اين پديده را يكى از پيچيده ترين معماهاى اين كشور مى داند و سرورى، چگونگى گسترش طالبان و نفوذ آن در افغانستان را چنين شرح داد: «اوايل پائيز ۱۳۷۳ شهر مرزى «اسپين بلدك» در نوار مرزى قندهار و پاكستان در يك درگيرى شديد به تصرف گروهى درآمد كه تعداد آنها از ۳۰۰ نفر كمتر بود. اين گروه كه خود را محصلين و طلاب مدارس دينى معرفى مى كردند اندك اندك به طالبان معروف شدند. آنها نخست مدعى بودند قصد دارند امنيت كشور را براى عبور كالاهاى تجارى تأمين كنند، اما ديرى نپاييد كه نقشه هاى نظامى سياسى شا ن را به اجرا گذاشتند. ابتدا كنترل قندهار را از دست مجاهدين خارج كردند و با تثبيت موقعيت خود در اين مكان، در اندك زمانى كنترل ولايات جنوبى و بعد از آن حوزه جنوب غرب را در دست گرفتند و پس از تسخير كابل، ولايات شرقى و به دنبال آن با تصرف مزار شريف و باميان كنترل همه افغانستان را به دست گرفتند. به اعتقاد اين محقق، نيروى طالبان در اين مرحله، جهش خود را مديون ۳ عامل؛ پول، سلاح و ايدئولوژى بودند، پس با كاهش يا توقف حمايت هر كدام از منابع مالى و لجستيكى عمر طالبان نيز باوجود ادعاهايى كه درباره سنخيت آنها با ساختار اجتماعى افغانستان مطرح مى شد، دوام نيافت.
دكتر محمود جعفر جواد بحث خود را به سرنگونى طالبان و سلسله عوامل اجتماعى و سياسى مؤثر در اين قضيه اختصاص داد. او بيش از هر چيز در شكست و اضمحلال طالبان بر ناسازگارى آنها با محيط افغانستان تأكيد ورزيد: « اگر بخواهيم با نگاهى ساختار گرايانه به سرنگونى طالبان وعلل ناپايدارى آنها توجه كنيم، به ۴ عامل بر مى خوريم كه زمينه هاى آن را فراهم آوردند او اين عوامل را در قالب ضعف هاى چندگانه طالبان چنين برشمرد: «ضعف جامعه پذيرى سياسى افغانستان، ضعف ساختار سازى براى افغانستان، ضعف گرد آورى منابع و ارتباطات سياسى و ناتوانى در تدوين و كاربرد قانون.»
۱۱سپتامبر بهانه آمريكا براى ورود به منطقه
سرنگونى طالبان نخستين ره آورد ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱بود، اما طالبان با افول خود زمينه ساز ورود آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم به منطقه شد. دكتر نوذر شفيعى درباره اين كه اساساً چرا طالبان در افغانستان قدرت گرفت و سپس آن را از دست داد و كدام جريان ها بر افغانستان حاكم هستند، گفت: «قدرت از عوامل مختلفى سرچشمه مى گيرد و قوميت در اين راستا عنصرى كليدى است. در افغانستان به جز قوميت، منابع ديگرى نيز قدرت توليد مى كند و آن مذهب است. و بالاخره از نقش عنصر سومى به نام «رجال پر نفوذ» كه گاهى فراتر از قوميت در افغانستان ايفاى نقش مى كنند نبايد چشم پوشيد. از زمره اين افراد مى توان به « كرزاى» اشاره كرد كه فراتر از علائق قومى توانست افغان ها را گرد خود جمع كند. منشأ بعدى قدرت احزاب هستند كه پس از ۱۱ سپتامبر بر تعدادشان افزوده شد. او در عين حال يافته هاى خود در خصوص تركيب بندى قدرت در افغانستان را اين گونه ارائه كرد: «به طور كل مى توان سه جريان عمده قدرت را در افغانستان به عينه ديد: جهادى ها، سكولارها و طالبان.
هنوز نيز اين سه جريان در حال رقابت و منازعه بر سر قدرت هستند و به طور ذاتى با يكديگر در تعارض سخت هستند. اما در بين اين سه به نظر مى رسد يكى از آنها خوش اقبال تر بوده و مردم اعتماد بيشترى به آنها داشته اند. اين جريان طيف هايى از نيروهاى جهادى است كه در سابقه آنها نمى توان نشانه هايى چون نقض حقوق بشر و جنگ سالارى را ديد. آنها از آنجا كه نه تابع و تسليم محض غربى ها هستند و نه از تعصب طالبان برخوردارند، عناصر معتدل به نظر مى رسند و به همين روى شانس بيشترى براى دوام و بقا در عرصه معادلات سياسى افغانستان داشته و دارند.»
با تأثير همين عوامل طالبان كه جايگاه خود را در ميان مردم از دست داده بودند با حمله نظامى آمريكا به افغانستان پراكنده شدند. آنها به كوه هاى جنوبى افغانستان و دره ها و ارتفاعات شمال پاكستان گريختند تا شايد بتوانند ديگربار تجديد قوا كنند. بر پايه اين گزارش تحقيقى، نظم سياسى افغانستان پس از سرنگونى دولت طالبان در افغانستان دست آورد يك اجتماع سياسى است كه سازمان ملل متحد و هيأت هايى از بيش از ۶۰كشور جهان و سازمان هاى بين المللى در توافقنامه «بن» (۲۰۰۱ ميلادى) آن را محقق ساختند توافقى كه محور آن بازسازى افغانستان، داير كردن لويه جرگه، تدوين قانون اساسى و برگزارى انتخابات رياست جمهورى و پارلمانى بود اما از ديد پژوهشگر ديگر همايش اين نظم و آرايش سياسى نتيجه بخش نشر و توافق برآمده از نشست بن آن طور كه بايد نتوانست در به سامان رساندن امور افغانستان مؤثر واقع شود. محمدرحيم افضلى از نيروهاى جهادى افغانستان بحث خود را به دلايل موفق نبودن اين توافق و حكمفرما نشدن صلح، به امنيت و سازندگى در افغانستان اختصاص داد. افضلى در پيدايش شرايط غيرقابل قبول افغانستان بيش از هر چيز عملكرد كابينه و سپس عملكرد آمريكا و كشورهاى طرف اتحاد كابل را مقصر خواند. وى در تشريح نقش عامل نخست گفت: «رهبرى و مديريت در افغانستان همانند ديگر دولت هاى جهان پيش زمينه ها و بستر متناسب جامعه شناختى خاص خودش را مى طلبد و به دليل فقدان همين بسترها بود كه دولت كابل اندك اندك انسجام خود را در دست داد و تبديل به كابينه اى شد كه در آن اعضا نه تنها همسويى ندارند كه مخالف سياسى و اعتقادى يكديگر هستند . مدعوين همايش در تحليل شرايط تلخ و بغرنجى كه ديگر بار در افغانستان بروز كرده است مبحث بزرگى را به سياست هاى آمريكا و متحدانش اختصاص دادند. دكتر سيف الله فضلى نژاد حاصل مطالعات خود درباره سياست هاى آمريكا در افغانستان را در قالبى تاريخى ارائه كرد. او گفت: از گذشته هاى دور افغانستان براى سران واشنگتن يك نقطه استراتژيك محسوب مى شد. زيرا آمريكايى ها بر آن بوده اند كه با سلطه بر آن مى تواند مانع پيوستن كشورهاى آسياى مركزى به چين و يا روسيه و تشكيل ابرقدرتى منطقه اى شوند. نكته ديگر آن است كه در طراحى هايى كه استراتژيست هاى آمريكا ارائه مى كردند واشنگتن با تسلط بر اين منطقه و نزديكى به هندوستان، مانع شكل گيرى ابرقدرتى بودايى- كنفوسيوسى مركب از چين، هند مى شود. همچنان كه به اين طريق آمريكايى ها اميدوارند مسير عبور خط لوله نفت و گاز آسياى مركزى را از طريق افغانستان- پاكستان به درياى آزاد تحت كنترل درآورده و از اين راه فشار اقتصادى- سياسى مضاعفى بر روسيه و ايران وارد كنند. البته در كنار اين منافع، آمريكايى ها به منابع انرژى و اورانيوم افغانستان نيز چشم طمع دوخته اند.
از ديد اين محقق، افغانستان، براى آمريكايى ها يك شاهراه چندمنظوره براى رصد كردن حركت رقيبان منطقه اى و فرامنطقه اى اش بوده است. او گفت: آمريكايى ها با سيطره بر اين منطقه مسلمان نشين مى كوشند از شكل گيرى و رشد حركت هاى اسلامى در منطقه جلوگيرى كنند يا آن كه مانع نفوذ اروپا به عنوان ابرقدرت آينده در منطقه شوند.
مجموع اين عوامل موجب مى شود آمريكا به فكر تصرف افغانستان بيفتد تا در كنار چنين عواملى برج مراقبتى نيز در همسايگى ايران ايجاد كند و كشورى را كه به نوعى براى خود خطرناك مى دانست از نزديك زيرنظر بگيرد. با اين اوصاف آمريكايى ها اكنون پس از گذشت ۵ سال از اشغال افغانستان شركاى ديگرى از خانواده ناتو را همراه دارند.
چرا پاى ناتو به افغانستان بازشد؟
عبدالحميد معصومى سخنرانى است كه به بحث درباره دلايل مؤثر حضور ناتو پرداخت: «هزاران سرباز آمريكايى با مقادير انبوهى از مهمات وارد افغانستان شدند. به اين اميد كه در افغانستان هيچ فرد مسلحى غير از نيروهاى آمريكايى باقى نمانده اما تصور آمريكايى ها كاملاً اشتباه بود، زيرا با گذشت زمان به جاى پيروزى و آرامش ، آتش ناآرامى شمال، شرق، جنوب، غرب و مركز افغانستان را فراگرفت. طورى كه حالا افغان ها اذعان مى دارند كه اوضاع كنونى افغانستان بسيار وخيم تر از سال هاى دهه ۸۰ شده است. او خاطرنشان كرد: يكى از وعده هاى آمريكا درحمله به افغانستان بازسازى اين كشور بود. اما خرابى هاى افغانستان كه درگير دو دهه جنگ مداوم بود، آن قدر زياد بود كه بازسازى سريع آن از توان آمريكايى هايى كه به واسطه جنگ عراق ضربه هاى مالى شديدى خورده بودند، خارج بود. نكته ديگرى كه آمريكا هرگز آن را پيش بينى نمى كرد، اين بود كه افغان ها از عواملى كه آنها در رأس كار قرار مى دهند، ناراضى باشند. آنان گمان مى بردند مردم افغانستان بخاطر حمله آمريكا به طالبان به هرآنچه كه آنها بگويند تن مى دهند. اما اوضاع به اين منوال پيش نرفت و مردم افغانستان مراتب نارضايتى خود را از وخامت اوضاع به انحاى مختلف بيان كردند كه اين خود اتفاقى غيرقابل پيش بينى براى آمريكا بود. مجموع اين عوامل موجب شد آمريكا ترجيح دهد، سكان هدايت اوضاع را به دست ناتو بسپارد و پروژه فرماندهى بر بحران افغانستان را بويژه در گرماگرم جنگ عراق نيمه كاره رهاكند.
بحث برسر چند و چون سياست آمريكا مخاطبان زيادى در اجلاس پيداكرد. از نگاه برخى از مدعوين، حضور آمريكا در افغانستان درچارچوب انديشه چيرگى بر خاورميانه دنبال شد. آمريكا براى تسلط بر خاورميانه گذر و مقدمه اى مناسب تر ازافغانستان نداشت.
«على واحدى» عضو بنياد كوثر با طرح اين ديدگاه گفت: آمريكا كه قصد دست اندازى بر آسيا را داشت، جنگ ۳۵ روزه را عليه افغانستان به راه انداخت و دركنار ازبين بردن طالبان خسارت هاى مالى و معنوى بسيارى را برمردم اين كشور تحميل كرد.
268749.jpg
او گفت: استراتژى آمريكا در ازبين بردن طالبان نكات مبهم و مشكوك دارد. زيرا طبق تحقيقات كارشناسان آمريكايى ها مستقيماً در ايجاد طالبان دخيل بوده اند. در هرحال حمله ناگهانى پس از ۱۱ سپتامبر به طالبان، علتى جز اين نداشت كه تاريخ مصرف طالبان براى آمريكا تمام شده بود.
متحد بالقوه افغانستان
همايش تحولات افغانستان در كنار ليست بلند موضوع هاى غالباً شناخته شده اش داراى يك سوژه نسبتاً متفاوت يعنى تضاد و تعامل هاى اين كشور با هندوستان نيز بود. براساس آنچه «اسماعيل شفيعى» به همايش عرضه كرد هند و افغانستان تا پيش از پديدآمدن طالبان مى توانستند متحدان بالقوه اى براى يكديگر باشند زيرا هردو كشور در تضاد با پاكستان بودند، اما بعد: «با روى كار آمدن حكومت طالبان با حمايت  آمريكا و پاكستان، روابط هندوستان و افغانستان رو به سردى گراييد و ارتباط سنتى دو كشور قطع شد تا حدى كه زمينه هاى ايجاد گروه هاى افراطى ضدهندى را در افغانستان فراهم آورد. البته به دنبال حمله آمريكا به افغانستان و روى كار آمدن دولت حامد كرزاى اين روابط دوباره از سر گرفته شد. اكنون مردان دهلى بسيار تمايل دارند ديگر بار با كابل متحد شده و پاكستان را از ميدان رقابت به در كنند.
به گفته شفيعى از ديگر اهدافى كه هندوستان در رابطه با افغانستان دنبال مى كند، دستيابى به بازار آسياى مركزى است كه افغانستان مى تواند راه ترانزيت مهمى براى اين مسأله باشد زيرا هندى ها از راه ترانزيت افغانستان وپاكستان است كه مى توانند به بازارهاى روسيه و ايران دست پيدا كنند و از آنجا كه پاكستان اين امكان را براى هندوستان فراهم نمى كند افغانستان به عنوان تنها گزينه موجود براى هندوستان باقى مى ماند.
همايش تحولات افغانستان بى بهره از مباحث تاريخى نماند به اقتضاى خواست ميزبان اجلاس كه مؤسسه اى تاريخى بود شمارى از سخنرانان از منظرى تاريخى سير وقايع اين سرزمين را مرور كردند .
يك قرن مبارزه
دكتر «يوسف متولى» يكى از سخنرانان همايش ريشه هاى «تحولات امروز افغانستان» را به اواخر قرن ۱۷ برگرداند . او گفت : نخستين سياست انگليس براى رسيدن به اين منظور تشكيل دولت حايلى بين خودشان و ايران بود كه به اين منظور افغانستان مى توانست اين دولت حايل باشد و سياست دوم آنها تشكيل دولتى حايل بين هندوستان و افغانستان بود كه در همين راستا از سيك ها حمايت كردند تا در كوتاه مدت دولت حايلى بين خودشان و افغانستان ايجادكنند. اما سياست ديگرى هم وجود داشت و آن تهاجم به افغانستان بود كه منجر به هجوم انگليسى ها درچند نوبت به افغانستان شد و باعث گرديد انگليسى ها سال ها بر افغانستان حكومت كنند. پس از قدرت گرفتن روس ها نيز انگليسى ها با آنان درگير منازعه بر سر افغانستان شدند كه بازنده اين منازعات مردم افغانستان بودند. اين پژوهشگر وجه بارز سياست هاى انگلستان در مورد افغانستان را كه هنوز بلاى خانمانسوز اين كشور است مرزكشى و تفرقه بين اقوام و مذاهب افغان همچون ايجاد جنگ هاى مذهبى بين شيعه و سنى و جنگ هاى قومى بين پشتونها و فارس ها و هزاره ها و... خواند.
«جميله روح زنده» سخنران ديگر همايش پرده ديگرى از ميراث تلخ انلگيسى ها را بازگو مى كند و آن ايجاد اختلاف بين افغانستان و ايران بر سر مسأله اى به نام «جابه جا شدن سفلاى رود هيرمند» است تا جايى كه اين سياست ايجاد تنش ميان ايران و افغانستان پس از جنگ جهانى دوم نيز ادامه مى يابد.
حجت الاسلام سيدمحمد حسينى، عضو بنياد كوثر نيز در تطيل تاريخ غمبار افغانستان نقش دو همسايه روس و پاكستان را تعيين كننده مى خواند. روسيه دوران كمونيسم كه با ايجاد حزب و سازمان و ارسال سلاح در برهم ريختن اوضاع اين كشور كوشيد و پاكستانى ها كه به اعتقاد او در مناسبت خود با افغانستان چند استراتژى را از جمله ايجاد يك دولت ضعيف و هم سو در افغانستان، تبديل افغانستان به بازار مصرف كالاى پاكستانى، كمرنگ ساختن روابط سياسى و اقتصادى افغانستان با هندوستان و ايران، تسلط بر راه هاى ارتباطى آسياى مركزى و هند براى تسخير منابع نفت و گاز، خاتمه بخشيدن به غائله خط ديورند و مسأله پشتونستان دنبال كردند.
حجت الاسلام عالمى، رئيس كميسيون قضايى افغانستان ديگر ميهمان همايش در سخنان خود كوشيد كه نگاه حاضران به تأثيرات عميق اوضاع افغانستان به كشورهاى منطقه را جلب كند.
او گفت: «افغانستان در منطقه اى قرار دارد كه موفقيت و شكست هايش در بسيارى امور جهانى اثرگذار است. اين امر به علت موقعيت خاص جغرافيايى و سياسى افغانستان است.
عالمى حتى اجماع جهانى در توافقنامه بن را كه بسيارى از كشورها براى كمك به افغانستان گام برداشتند، ناشى از اين عامل خواند و از حضار و دوستداران افغانستان خواست، شرايط اين كشور را دريابند، چرا كه هر گامى براى ثبات و آبادانى اين سرزمين كمكى به صلح در منطقه و جهان است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |