شنبه ۲ دى ۱۳۸۵ - ۲ ذيحجه ۱۴۲۷
Sat, Dec 23, 2006
ميراث فرهنگى
۳۵۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
رودررو
سمفونى دريا
بر ساحل موسيقى بوشهر
268761.jpg
مهرنوش فرهى

حتماً بارها برايتان اتفاق افتاده كه وقتى
خسته از كار روزانه برمى گرديد، به غروب خليج نگاهى مى اندازيد و دلتان مى خواهد كسى يا چيزى تسكين تان دهد، آن وقت با شنيدن صدايى، نغمه اى، نتى و آهنگى، ناگهان آرام مى شويد و خستگى روزانه را فراموش مى كنيد.يا صبح زود وقتى هنوز دوست داريد در رختخواب بمانيد و حس و حال كار را نداريد، موسيقى شاد و هيجان انگيزى آنقدر به وجدتان مى آورد كه تا شب همچنان پر انرژى به كارتان ادامه مى دهيد.

هيچ دقت كرده ايد كه اگر در هنگام كار به موسيقى ملايم گوش دهيد، مى توانيد با آرامش و تمركز بيشترى به كارتان بپردازيد، دقت كرده ايد كه موسيقى مى تواند بر خلق و خوى شما تأثير مثبت و منفى فراوانى بگذارد؟!
راستى شما كه به بوشهر سفر كرده و بارها از غذاهاى اين شهر نوش جان كرده ايد، آيا تا به حال غذاى روح بوشهر را هم چشيده ايد؟ اين نواهاى روح بخش كه ساده و بى پيرايه جان را صفا مى دهند، اين آوازهاى زيبا و نغمه هاى برخاسته از دريا، از ديار دليران، از بوشهر، مگر چه دارند كه روح را نوازش مى دهند ؟!
در موسيقى محلى بوشهر مى توان باورها، اعتقادات و احساسات زندگى مردمانش و جلوه هاى طبيعت اش را يافت.براى اين كه موسيقى بوشهرى را بشناسيم، بايد زبان محلى بوشهرى ها را بشناسيم، چرا كه موسيقى محلى هر منطقه اى ارتباط مستقيمى با زبان آن منطقه دارد و به همين دليل است كه در بوشهر، موسيقى هر محله با محله ديگر تغييرات اندكى دارد، زيرا در گويش آنها تفاوت هاى اندكى به چشم مى  خورد و هر چه اختلاف لهجه ميان محله ها بيشتر مى شود، تفاوت در موسيقى آنها آشكارتر نمايان مى شود.به همين دليل هم سبك هاى مختلف «شروه» و «لالايى» در بوشهر وجود دارد.شروه هنوز هم در بخش هايى از بوشهر بخصوص در زادگاهش يعنى «دشتستان» وجود دارد.
بخش مهمى از موسيقى بوشهر را نوحه ها و مرثيه هاى مراسم عزادارى تشكيل مى دهد كه به وسيله دسته  سنج و دمام زن ها و بوق شروع مى شود.وظيفه اين دسته اطلاع دادن مراسم مذهبى به مردم است.بعد از پايان سنج و دمام نوبت مراسم سينه زنى است كه شكوه و عظمت خاصى دارد.سينه زنى با آواز توأم است.نوحه خوان در وسط قرار مى گيرد و سينه زن ها به دور او حلقه مى زنند و در پايان، مراسم «يزله» برگزار مى شود كه عزاداران با حركاتى آهنگين وموزون مخصوص اين نوع سينه زنى به سرو سينه خود مى زنند.
«سبالو» يكى ديگر از فرم هاى موسيقى محلى بوشهر است كه با آواز و دايره و خوانندگانى كه دايره وار مى نشينند، همراه است.
همچنين«مولودى» كه نوعى حركت دسته جمعى است و در روزهاى بخصوصى مثل اعياد مذهبى اجرا مى شود.
نوع ديگرى از موسيقى بوشهر كه با نى انبان و دايره اجرا مى شود، «چوبى چهار دستماله» است.در اين نوع موسيقى كه در مراسم مخصوص بانوان اجرا مى شود، نوازندگان هنگام نواختن با حركات منظم پا، به شكل خاصى دايره وار حركت مى كنند و حول يك محور مى چرخند.معمولاً چند نفر در ميان دايره حركاتى خاص انجام مى دهند كه فضاى خاصى به وجود مى آورد.اين موسيقى امروزه در بين كولى هاى بوشهر بيشتر رايج است.
«بندرى» از آهنگ هاى سازى منطقه بوشهر است كه ريتمى تند دارد.
و اما سازها؛ بخشى از سازهاى بوشهر سازهاى كوبه اى هستند كه جزو ابتدايى ترين سازهاى بشر محسوب مى شوند و از وسايل خبررسانى در گذشته هاى دور بوده اند و بخش ديگر كه سازهاى نغمه اى به شمار مى آيند، همچون نى انبان و نى جفتى است كه مى توان به نى و در شكل تكامل يافته به همراه انبان كه از وسايل مورد احتياج مردم گذشته خصوصاً دامدارها بوده است، اشاره كرد.از ديگر سازهاى اين منطقه مى توان به بوق اشاره كرد كه همچنان شكل بدوى خود را حفظ كرده است؛ اين ساز در واقع نوعى شاخ گوزن است كه تنها يك سوراخ بر روى آن به منظور ورود هوا قرار گرفته است.از ديگر سازها مى توان به نى تكى، سنج و دمام كه سازى است نسبتاً بزرگ و استوانه اى شكل اشاره كرد.۲ طرف اين ساز با پوست كشيده شده و ضربه ها با دست يا چوب و يا هر دو بر ساز نواخته مى شود.
موسيقى محلى بوشهر با «نى» نمادى از عرفان مى شود، گاه صداى آب روان دارد، صداى دريا و صداى موجى كه انسان را به رفتن تشويق مى كند، گاه با شنيدنش گرماى پرتوهاى زرين خورشيد را بر صورتمان حس مى كنيم، و گاه خبر از نسيم هاى لذتبخش شبانه را به ارمغان مى آورد.موسيقى محلى بوشهر نغمه ها و آهنگ هاى ماورايى دارد كه سرمست مان مى كند.و اين چنين است كه وقتى دريانوردان سفر كرده دريا، پا بر ساحل بوشهر مى گذارند از شنيدن سمفونى هماهنگ دريا و پارو و لنج به وجد مى آيند، به شيفتگى مى رسند و بى صبرانه براى شنيدن موسيقى جاودانه بوشهر به انتظار مى نشينند.
«خليج فارس»
هويت چند هزار ساله هر ايرانى
268740.jpg
ميلاد عقيلى
بسيارى از نويسندگان و سياحان در طى ده ها قرن به صورت مكتوب در آثار خود نام «خليج فارس» يا «پرشين گلف» را به كار برده اند و هزاران نقشه معتبر در دنيا وجود دارد كه درستى اين نام را نشان مى دهند، اما با وجود حقانيت اين واقعيت تاريخى، نام «خليج فارس» همواره به گونه اى جعل مى شود.
به كار بردن اصطلاح خليج براى يك شركت هواپيمايى كه با هزاران پرواز اين اصطلاح را به همه مسافران در فرودگاه هاى سراسر دنيا گوشزد مى كند و يا كلمه خليج عربى روى بسته كبريت و حتى چاپ نقشه جعلى در مجله اى همچون نشنال جيوگرافى و اكنون حذف نام فارس از كنار «خليج فارس» در موزه لوور پاريس، نشان از اراده اى پشت پرده مى دهد كه مى خواهد يكى از مهم ترين خليج هاى دنيا را بى نام بگذارد و نام تاريخى آن را تحريف كند، اما نام «خليج فارس» نه يك مسأله نژادى و قومى مربوط به چند صد سال قبل، بلكه واقعيتى تاريخى است كه از هزاران سال به صورت مكتوب وجود داشته و دارد.
وجود صدها سند و دليل تاريخى از آغاز تاريخ مكتوب دنيا كه نام «خليج فارس» بر آن ها ثبت شده، نشان مى دهد كه «خليج فارس» از آغاز تمدن مكتوب در همه منابع و مراجع جهان وجود داشته و ريشه اين نام در اعماق تاريخ مستحكم شده است.
آثار باستانى برجاى مانده از شهرك هاى ساحلى «خليج فارس» همانند بوشهر، خارك، سيراف و بندر طاهرى حكايت از وجود تمدنى ۶۰۰۰ ساله در سواحل جنوبى كشورمان مى دهد و از اين رو بى دليل نيست كه «خليج فارس» در طول تاريخ با نام سرزمين ايران توصيف شده است.
هرچند به دليل نبود تاريخ مكتوب از بسيارى مسائل و حوادث دوره تمدن عيلامى، ماد و آشور، اطلاع دقيق و روشنى وجود ندارد اما در كهن ترين نامگذارى ها، آشوريان درياى جنوبى ايران را «نارمرتو» به معناى «رود تلخ» ناميده اند كه پس از مهاجرت آرياييان و حركت آن ها به جنوب ايران از حدود ۳ هزار سال قبل، قوم پارس كه حكمرانى خود را بر منطقه آغاز كرد، نام خود را به خليج مزبور گذاشتند.
همچنين وقتى دريانوردان يونانى در هزاره اول قبل از ميلاد وارد سواحل «خليج فارس» شدند همه جا كشتى ها و دريانوردانى بودند كه به پارس شهرت داشتند در نتيجه يونانيان نه تنها نام پارس را به همه فلات ايران اطلاق كردند، بلكه درياى پارس را «پرسيا» خواندند.
دكتر «پرويز افشارى»، رئيس مركز مطالعات خليج فارس و خاورميانه وزارت امور خارجه در همايشى با نام «خليج فارس، هويت چندهزار ساله هر ايرانى» در دانشگاه منابع طبيعى گرگان در اين مورد مى گويد: هخامنشيان در زمان خود يعنى ۶۰۰ سال قبل از ميلاد تجربه دريانوردى نداشتند و از طريق فينيقى ها اين كار را آموختند. مورخان عرب و غيرعرب در اين مورد آورده اند كه ايرانيان با اين كه از آغاز سابقه دريانوردى نداشتند اما با آموختن اين فن، خود سرآمد دريانوردى شدند. به طورى كه كشتى هاى ايرانى نه تنها كار حمل ونقل را انجام مى دادند، بلكه براى غيرايرانيان به دريانوردى مى پرداختند. آن ها براى راهنماى دريانوردان ممالك ديگر نقشه استخراج مى كردند و در اختيار آنان مى گذاشتند. بعد از هخامنشيان سلسله اشكانيان و ساسانيان نيز جهت ارتباط با كشورهاى دوردست از راه «خليج فارس» با كاربرد نام «خليج فارس» استفاده مى كردند.
اين روند در طى صدها سال ادامه داشت تا اين كه جايگاه «خليج فارس» از زمان صفويه پررنگ تر شد و با اخراج نيروهاى اشغالگر پرتغالى توسط شاه عباس و ناميدن بندر گنگ به بندرعباس اهميت اين منطقه بيشتر نمايان گشت. بعد از انقراض صفويه در زمان سلسله افشاريه، زنديه و بخصوص در عهد قاجار، ارتباط دريايى در سياست جهانى اهميت ويژه اى پيدا كرد و همزمان قدرت ايران به دليل وجود دولت هاى استعمارگر آلمان، هلند، ايتاليا، اسپانيا، روسيه و از همه بيشتر انگليس در تسلط بر اين منطقه كم شد. زيرا رقابت سرسخت روسيه تزارى و انگليس براى بهره بردن از موقعيت تجارى و منابع گرانقيمت نفتى «خليج فارس» قدرت ايران را تضعيف نمود و به ناچار دست دولت انگليس را در نحوه اداره كردن اين منطقه، بازتر كرد. از اين رو اگر بخواهيم بدانيم تحريف نام «خليج فارس» از چه زمانى شروع شد، بايد داستان نفت ايران را دوباره مرور كرد.
با وجود اين كه در همه دوران حاكميت استعمارى پرتغال (۱۶۲۲-۱۵۰۷) و در همه مكاتبات و اسناد دولت بريتانيا همواره آب هاى جنوب ايران «خليج فارس» ناميده شده بود، پس از مصادره اموال شركت نفت انگليس و اخراج شركت هاى انگليسى و قطع روابط دو كشور، براى نخستين بار وزارت مستعمرات انگليس در مكاتبات خود اين نام جديد را متداول ساخت. در واقع ترور اين نام تاريخى از آن زمان شروع شد.
در سال ۱۹۶۶ نيز سر چارلز بلگريو نماينده سياسى انگليس در «خليج فارس» در زمانى كه هنوز امارات عربى مستعمره انگليس بود در پايان مأموريت خود كتابى تحت عنوان خليج عربى منتشر ساخت و عنوان نمود كه اعراب دوست دارند «خليج فارس» را «خليج عربى» بنامند.
در اين رابطه گزارشى به اسم «نام خليج فارس» در اداره اسناد بريتانيا وجود دارد كه مكاتبه كارگزاران انگليسى در منطقه را اين طور آورده كه آن ها ضمن اعتراف به تاريخى بودن نام «خليج فارس» خطرات اين نام را عليه منافع انگليس و ضرورت تغيير آن به خليج عربى را متذكر مى شوند.
افشارى مى گويد: نخستين تلاش هاى رسمى و علنى براى تغيير نام «خليج فارس» به اواسط دهه ۱۹۳۰ بازمى گردد زمانى كه دست سياست استعمارى انگليس پشت اين قضيه بود. در سال ۱۹۳۰ سر چارلز بلگريو انگليسى مشاور سياسى امير بحرين در آن زمان كه جزو ايران به حساب مى آمد، پرونده اى تشكيل داد كه در آن به دولتمردان انگليسى توصيه كرد از آنجايى كه سياست انگليس تفرقه بينداز و حكومت كن است، براى قوى شدن جايگاه انگليس كلمه خليج عربى را به جاى «خليج فارس» به كار ببريم. دولتمردان انگليسى چون در حال رقابت با آلمان بودند و آلمان درحال قدرت گرفتن در منطقه بود با بررسى پرونده، اين امر را به صلاح ندانستند و در اين برهه از زمان اين اقدام صورت نگرفت و مدتى مسكوت ماند. اما در سال ۱۹۶۳ روزنامه تايمز چاپ انگليس با به كار بردن نام خليج عربى نشان داد كه انگليسى ها بر اين تصميم اصرار دارند.
برخى از رهبران كشورهاى عربى نيز در اين خصوص آغازگر بودند، به طورى كه بعد از جنگ جهانى دوم، كشور عراق از سال ۱۹۵۷ خليج عربى را در تبليغات خود به كار برد و به دنبال وقوع كودتاهاى متعدد در سال ۱۹۵۸ عبدالكريم قاسم قدرت را در عراق به دست گرفت و تبليغات ضد ايرانى و ضد فارسى را افزايش داد.
افشارى در خصوص علت اين امر توضيح مى دهد: به علت رقابتى كه عبدالكريم قاسم با جمال عبدالناصر رهبر مصر داشت براى اين كه توجه جهان عرب را به سمت عراق جلب كند و بگويد عراق رهبرى جهان عرب را به عهده دارد براى نخستين بار نام جعلى خليج عربى را در رابطه با «خليج فارس» به كار برد. اما اين سياست به علت اختلاف در داخل عراق و نداشتن جايگاهى همچون مصر در جهان عرب، چندان موفق نشد و قضيه مسكوت ماند.
در سال ۱۹۶۰ به دنبال قطع روابط ايران و مصر و پس از جنگ هاى اعراب و اسرائيل، در كنگره حزب بعث كه در دمشق با حضور رهبران سوريه، عراق و مصر صورت پذيرفت رهبران عرب براى مخالفت با شاه سابق ايران به طور رسمى خواستار تغيير نام «خليج فارس» به خليج عربى شدند و تقاضا كردند كه در مكاتبات رسمى از به كار بردن نام «خليج فارس» خوددارى گردد.
در اين راستا نام خيابان «خليج فارس» در مركز قاهره كه بيشتر از ۱۰۰ سال قدمت داشت را به نام يكى از شخصيت هاى مصرى تغيير دادند. به دنبال اختلافات و درگيرى هاى سال ۱۹۷۰ بين ايران و عراق و سوء تفاهمات سال ۱۹۷۱ با امارات متحده عربى، بسيارى از رهبران متعصب كشورهاى عربى واژه خليج عربى را به طور گسترده در رسانه هاى گروهى خود به كار بردند و از نام «خليج فارس» خوددارى كردند. از آن زمان نه تنها نام امپراتورى پارسى مورد تحريف و تجاهل قرار گرفته حتى فارسى ستيزى به گونه اى در كتب رسمى و غيررسمى تبليغ شده است كه رهبرى اين اقدام هاى تحريك آميز را از دهه ۷۰ تا ۹۰ ميلادى صدام برعهده داشت.
افشارى عقيده دارد بعثى ها كه قدرت را از سال ۱۹۶۸ در عراق در دست گرفتند بشدت و بيشتر از مصرى ها پيگير به كار بردن كلمه جعلى« خليج عربى» به جاى «خليج فارس» بودند. تا آن زمان در همه كتب تحصيلى مقاطع مختلف جهان عرب همواره كلمه «خليج فارس» به كار مى رفت ولى از آن زمان صدام كار خود را آغاز و به جاى كلمه «خليج فارس»، خليج عربى را به كار بردند.
به گفته وى، ايران پس از اين اتفاقات اقدام هايى انجام داد از جمله اين كه از طريق سازمان ملل بر نام تاريخى «خليج فارس» تأكيد كرد. در سال ۱۹۷۱ براى چند بار سازمان ملل در بخشنامه اى به همه نمايندگى هاى كشورهاى عضو تأكيد كرد، نام اين خليج، «خليج فارس» است و از تمام كشورها مى خواهيم در به كار بردن نام تاريخى آن دقت كنند.
افشارى مى افزايد: هر ساله و به مدت ۱۵ سال است كه مراسمى در خصوص پاسداشت نام «خليج فارس» در ايران تشكيل مى شود. درآغاز كشورهاى عربى در آن حضور نمى يافتند اما اكنون برخى مدعوين از اين كشورها حضور مى يابند. يكى از آن ها در همايش اصفهان گفت: ۳۰ سال است در كتاب هاى ما خليج عربى را نگاشته اند، حالا براى اينكه «خليج فارس» بگوييم كار فرهنگى ويژه اى نياز است.
افشارى ادامه مى دهد كه توجه به نام «خليج فارس» در دستور كار همه دولت هاى جمهورى اسلامى قرار داشته، حدود ۳ سال قبل در دوره رياست جمهورى محمد خاتمى مصوبه اى به تصويب رسيد كه در آن تأكيد شده بود مسئولان موظفند حداكثر توان خود را در راستاى پاسداشت اين نام به كار برند كه در زمان دولت دكتر احمدى نژاد نيز اين مصوبه مورد تأكيد قرار گرفته است.
وى درخصوص اقدام هايى كه مى توان انجام داد، اعتقاد دارد: نامگذارى حداقل يك خيابان يا ميدان، استاديوم و حتى بيمارستان در هر شهر به نام «خليج فارس» مانند اتوبان «خليج فارس» تهران، تشكيل انجمن هاى مردمى در اين زمينه، راه اندازى سايت هاى اينترنتى، ايجاد رشته «خليج فارس» شناسى در مقاطع فوق ليسانس و دكترا، چاپ نشريات و مقالات، برگزارى همايش ها، انجام پايان نامه هايى با نام «خليج فارس»، برگزارى همايش هاى پاسداشت اين نام در دانشگاه ها و مراكز آموزشى از جمله اقدام هايى است كه براى دفاع از خاك و تاريخ كشورمان مى توان انجام داد.
رئيس مركز مطالعات «خليج فارس» و خاورميانه وزارت امور خارجه عقيده دارد، آنچه همه ايرانيان را ناراحت مى كند، تحريف نام تاريخى اين مكان است وگرنه همه كشورهاى همسايه در «خليج فارس» سهم دارند. اگر مى گويم «خليج فارس» اين به آن معنا نيست كه همه «خليج فارس» به ما تعلق دارد. همان طور كه هيچ كس نمى گويد چون با درياى عمان ساحل طولانى داريم پس اين دريا نامش درياى ايران است.
مسافران اردبيل موزه مردم شناسى شهر را فراموش نكنند
268725.jpg
مسلم نوروز زاده
موزه مردم شناسى اردبيل در يكى از كهن ترين حمام هاى ايران راه اندازى شده است؛ حمام ظهيرالاسلام يا حمام آقانقى.
اين حمام را فردى به نام ظهيرالاسلام در دوره ايلخانى ساخته است و ۲۰۰ سال بعد الحاقاتى بدان صورت گرفت. در زمان قاجار نيز فردى به نام آقانقى مؤتمن الرعايا خريدارى، مرمت و بازسازى كرده از همين روست كه حمام به هر دو نام معروف است. اين حمام را ميراث فرهنگى در سال ۱۳۷۸ خريدارى و بازسازى كرد و در نهايت هم موزه مردم شناسى اين اقدام را انجام داد.
اگر روزى گذرتان به اردبيل افتاد، علاوه بر جاذبه هاى بسيار ديگرش سرى هم به اين حمام بزنيد، زيرا هم يكى از قديمى ترين حمام هاى كشور را ديده ايد و هم ابزار و ادوات زندگى مردمان دوره هاى دور و نزديك شمال غرب كشور را.
شايد زياد جذاب نباشد كه بخواهيم خيلى ريز از جزئيات معمارى اين حمام سخن بگوييم، ولى شما بدانيد كه حتماً به ديدنش مى ارزد. ديدن رواق هشتى شكل، رخت كن، كفش كن، گنبد سربينه، گرمخانه و... براى بسيارى از جوانان امروز كه در آپارتمان هاى لوكس حمام مى كنند واقعاً تعجب آور و جالب است.
موزه مردم شناسى، اما با وجود ديدنى هايش، مشكلاتى هم دارد كه بايد با توجه بيشتر مسئولان رفع شود. سكينه عباس نژاد، كارشناس ميراث فرهنگى و مسئول موزه در اين باره مى گويد: نقاشى هاى سقف موزه چندين سال است كه نياز به مرمت و بازسازى دارد، ديوارها بايد رطوبت گيرى و سفيدكارى شود. دستگاه هاى تهويه ساختمان، سيستم اطفاى حريق، روشنايى، امنيتى و... نياز به تعميرات اساسى دارد.
وى مى افزايد: چندين بار از سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى درخواست نصب چندين تابلو در داخل شهر براى معرفى موزه مردم شناسى شده است؛ بويژه در فصل تابستان كه از اقصى نقاط كشور براى سياحت به شهر اردبيل مى آيند، اما متأسفانه تاكنون هيچ اقدامى در اين زمينه صورت نگرفته است.
اين مشكلات را با مهندس بهروز ندايى معاون حفظ و احياى آثار ميراث فرهنگى و گردشگرى اردبيل در ميان گذاشتيم و او از برنامه هايى سخن گفت كه مشكلات را رفع مى كند. وى گفت: امسال پشت بام حمام مرمت شده است و اقدامات ديگرى نيز انجام مى شود. او گفت: دهه فجر امسال موزه باستان شناسى بقعه شيخ صفى افتتاح مى شود. با افتتاح اين موزه، تغييراتى در موزه مردم شناسى صورت مى گيرد تا موزه كاركرد اصلى خود را بيابد.
مجتبى جوان اجدادى، كارشناس پژوهش هاى مردم شناسى سازمان ميراث فرهنگى استان نيز گفت: موزه مردم شناسى كاملاً مردم شناسى نيست. اين موزه به علت نبود امكانات به طور كامل تجهيز نشده است، در حالى كه بايد تمام وسايل و ابزار پيشه ها در آن موجود باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |