دوشنبه ۴ دى ۱۳۸۵ - ۴ ذيحجه ۱۴۲۷
Mon, Dec 25, 2006
گزارش خارجى
۳۵۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
گزارش خارجى
دانش
معما
نه داس نه چكش
269088.jpg
ليدا هادى
«از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاى تاريخ سياسى جهان جست وجو كرد.» هنگامى كه اين جمله تاريخى از ميان خطوط پرازدحام خبرگزارى ها و رسانه هاى غربى به سرعت به كشورهاى جهان مخابره مى شد، جنگ سرد همچنان ادامه داشت. ديوار سيمانى و سياه برلين همچون گذشته نماد جدايى شرق و غرب محسوب مى شد و كمونيسم همچنان بر سرنوشت مردم مظلوم مناطق مختلف حكمرانى مى كرد، وليكن در اين زمان، پيكره حكومت آنها چنان سست و متزلزل شده بودكه به گفته حضرت امام خمينى(ره) صداى شكسته شدن استخوان هاى ماركسيسم را مى شد به خوبى احساس كرد. فروپاشى امپراتورى عظيم اتحاد جماهير شوروى را كه ساليانى دراز يكى از دو ابرقدرت جهانى جنگ سرد به شمار مى رفت، از مهمترين و تأثيرگذارترين رويدادهاى قرن بيست و يكم مى توان تلقى كرد كه سرنوشت افراد بى شمارى از مردمان گوشه و كنار جهان همراه با اين دگرگونى و تحول عظيم سياسى دچار تغييرات عمده اى شد.
هفت دهه حكومت كمونيستى چنان بر زندگى مردم شوروى سابق و حتى ديگر كشورهاى تحت لواى كمونيسم و ماركسيسم سايه انداخته بود كه حتى كوچك ترين مرزهاى زندگى شخصى و خصوصى آنها نيز به تبع شيوه هاى خاص حكومت شان ازميان برداشته شد و اشخاص، جايگاه و منزلت ويژه اجتماعى خود را فراموش كرده بودند. در اين ميان شايد بتوان دلايل و مستندات فراوانى براى علل فروپاشى كمونيسم شوروى و استعفاى يكباره ميخائيل گورباچف، آخرين رهبر آن عنوان كرد، اما به نظر مى رسد آنچه كه بيش از هر مسأله ديگرى موجب سقوط رژيم بى بنيان كمونيست در اين كشور شد، روند دائمى پيكار و ستيز با فطرت خداپرستى و از ياد بردن حقوق افراد در انتخاب و ابراز عقايد باطنى و باورهاى مذهبى شان بوده است. همان گونه كه دولتمردان و سران شوروى سابق همواره در طول حكومت هفتاد و چند ساله خود سعى داشتند با تزريق افكار خشك و خشن كمونيستى بر پيكره اعتقادى مردمان كشور و با از ميان برداشتن آزادى هاى اجتماعى، آنان را موجوداتى دست نشانده و مطيع خود نشان دهند، بار كج كمونيسم نتوانست سرانجام راه به جايى ببرد، زيرا شوروى كه تا پيش از فروپاشى خود به كشور ديوارهاى آهنين شهرت يافته بود با كوچك ترين تلنگرى از هم پاشيده شد و اين درست همان رويدادى بود كه حضرت امام خمينى(ره) در اواخر سال ۱۳۶۷ شمسى در مدت زمانى كمتر از يك سال، پيش از وقوع اين حادثه به ميخائيل گورباچف، رهبر اتحاد جماهير شوروى نوشتند و در آن با قطعى دانستن سقوط ماركسيسم و كمونيسم جهانى، دولتمردان و سران شوروى را به سوى فطرت پاك و توحيد الهى فراخواندند. فرو افتادن در ورطه نظام سرمايه دارى غربى، هشدارى بود كه حضرت امام(ره) با بينش و بصيرت عميق خود به آن توجه داشتند. نامه تاريخى حضرت امام(ره) كه بارها از سوى رسانه هاى غربى در گستره جهانى انعكاس پيدا كرد، در شرايطى خطاب به رهبر شوروى سابق نوشته شد كه همه كارشناسان علوم سياسى از سراسر دنيا انجام اصلاحات، تجديدنظرخواهى و تحولات سياسى ژرفى را در دنياى كمونيسم وقت احساس كرده بودند وليكن هيچ كدام توان بازگويى آن را نداشتند!
كودكى ماه گرفته
«ميخائيل سرگويچ گورباچف»، چهارده سال پس از انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ ميلادى در ۲ مارس ۱۹۳۱ در روستاى «ولنده» در ايالت «استاوروپول» نواحى شمالى قفقاز به دنيا آمد. در ۱۳ سالگى به همراه پدرش كه مكانيك و تراكتورران برجسته اى بود در تعاونى كشاورزى منطقه مشغول به فعاليت شد، اما هوش و استعداد فوق العاده ميخائيل بسيار بيشتر از آن بودكه براى هميشه او را دهقان زاده ساده اى انگارد. در نوزده سالگى به دانشگاه دولتى «لومونوسف» مسكو راه پيدا كرد و در رشته حقوق سرگرم تحصيل شد. در همان دوران تحصيل دردانشگاه بود كه به سازمان جوانان حزب كمونيسم پيوست و به سرعت مدارج عالى خود را سپرى كرد. در آن زمان آموزش دوره هاى نظامى دركنارتحصيل، از عمده ترين مسائل آموزشى دانشجويان شوروى به شمار مى رفت به طورى كه ميخائيل جوان در سال ۱۹۵۵ ميلادى با اتمام تحصيلاتش در زمينه حقوق، درجه ستوانى ارتش را نيز دريافت كرد.
در سال ۱۹۵۶ به استاوروپول بازگشت و به سمت دبير اول حزب در ايالت خود برگزيده شد. او كه تا آن هنگام نتوانسته بود پله هاى ترقى و پيشرفت را در كمترين زمان ممكن طى كند در بيست و هشت سالگى از بانفوذترين مسئولان حزبى ايالت خود به شمار مى رفت. آنچه كه باعث پيشرفت و موفقيت چشمگير ميخائيل شد، اشتياق و علاقه فراوان او به ارتباط و گفت وگو با مردم بود. به عقيده وى توجه به خواسته ها و عقايد مردم ممكن بود هر حكومتى را هر چه بيشتر در پيشبرد اهداف خود يارى كند. در سال ۱۹۷۸ ميلادى عالى ترين مقام حزب كمونيست در ايالت استاوروپول را كسب كرد كه در سال ۱۹۸۰ به طور رسمى يكى از اعضاى كميته اجرايى حزب كمونيست محسوب مى شد. پس ازمرگ برژنف، رهبر ديكتاتور مسلك حزب كمونيست شوروى اين كشور، براى تغيير و دگرگونى در بنيان خود فرصت مناسبى پيدا كرد. يورى آندروپف، جانشين برژنف با حمايت گسترده از برنامه ها وايده هاى خاص گورباچف او را به عنوان جانشين خود برگزيد كه پس از فوت وى در اقدامى شگفت انگيز، كنستانتين چرنكو مقام هدايت حزب را به عهده گرفت و ميخائيل از پيشبرد اهداف اصلاح طلبانه خود بازماند. مدت كوتاه حكومت يك ساله چرنكو، اعضاى حزب را برآن داشت تا با انتخاب رهبرى جوان آينده خود را تا ساليانى دراز تضمين كنند و به اين ترتيب ميخائيل گورباچف در سال ۱۹۸۵ ميلادى به سمت رهبر حزب كمونيست شوروى برگزيده شد و به عنوان مرد اول شوروى بر سر قدرت آمد.
گورباچف در مدت حكومت ۶ ساله خود، با انتشار سريع نظرها و عقايدش درباره مشكلات و مصائب فراروى كشور شوروى، آمادگى خود را براى انجام اصلاحات اساسى در ساختارهاى اجتماعى و اقتصادى كشور به صراحت اعلام مى كرد، به طورى كه وى همه نظرهاى خود و ديگر همفكرانش را در انجام اصلاحات گسترده در نظام حكومتى كشور كه دغدغه همواره او بود در سال ۱۹۸۷ ميلادى در قالب كتابى با عنوان «پروستريكا» يا «بازسازى» منتشر كرد. گورباچف هرچه بيشتر سعى داشت درمجامع عمومى ظاهر شود تا بلكه بتواند راحت تر و از نزديك با مردم ارتباط برقرار كند. به عقيده وى اين حق مسلم مردم است كه در اداره ها و همه نهادها آزادانه و بدون هيچ واهمه اى از عملكرد مديران انتقاد كنند و خواسته هاى خود را بى ترس از واكنش مسئولان ابراز دارند. در دوران حكومت گورباچف چنان فضاى بازسياسى فراهم آمد كه در روزنامه ها و رسانه هاى عمومى به راحتى از ديكتاتورهاى دوران گذشته بويژه زمان حكمرانى استالين انتقادمى شد.
فعاليت گروه هاى مذهبى گسترده تر و با آزادى هاى بيشترى همراه بود و مردم در اجراى مراسم و آيين هاى مذهبى خود، ديگر با محدوديت هاى سنگين نيروهاى حكومتى مواجه نبودند. دوران حكومت گورباچف دورانى منحصربه فرد پس از انقلاب اكتبر شوروى بود كه صداى اذان از گلدسته ها و مناره هاى مساجد، فضاى شهرها را فرامى گرفت! درواقع اين مسائل - در جامعه اى كه نزديك به هفتادسال را تحت حكومت مطلق حزب كمونيست و به اصطلاح ديكتاتورى پرولتاريا به سر برده بود - بسيار حائزاهميت و نويدبخش به شمار مى رفت.
برنامه هاى اصلاحاتى گورباچف در زمينه سياست هاى خارجى نيز نمود بسيارى داشت.
كاهش نيروهاى ارتش شوروى سابق در اروپا وعنوان كردن موضوع خلع سلاح و عقب نشينى نيروهاى شوروى از افغانستان و اصلاح روابط ميان دوكشور، از عمده ترين موضوع هايى بودند كه گورباچف در ميانه سال هاى حكومت خود به آن توجه ويژه اى نشان داد. نشان جايزه صلح نوبل در سال ۱۹۹۰ ميلادى از افتخارات چشمگير اين رهبر كمونيسم به شمار مى آيد، اما بتدريج آنچه كه او با افتخار از آن به عنوان اصلاحات اساسى در ساختارهاى مختلف اتحادجماهيرشوروى يادمى كرد، حكم نابودى و زوال حكومت وى را صادركرد. درمدت كوتاهى جمهورى هاى بالتيك يعنى لتونى، استونى و ليتوانى در حركتى شگفت انگيز خود را از چارچوب حكومت مسكو خارج كردند. ناآرامى و اعلام استقلال هر روز، هريك از مناطق مختلف كشور موجى از ناامنى و بى ثباتى در زمينه هاى گوناگون را فراهم آورده بود. در اين ميان وقايعى همچون حادثه مركز اتمى چرنوبيل، سقوط ارزش روبل و افت شديد اقتصاد شوروى هركدام به طريقى زمينه را براى فروپاشى اين قدرت برجسته قرن فراهم كردند. مردم شوروى كه هفتادسال حكومت خفقان را تحمل كرده بودند، بى توجهى به اصلاحات پيش رو در كشور نارضايتى خود را به طور علنى و بدون واهمه به سردمداران كشور نشان مى دادند. در همين زمان انقلاب هاى اصلاح طلبانه همه سرزمين هاى اروپاى شرقى را فراگرفت و اتحاد دو آلمان نقطه عطفى بر گسترش تنش هاى موجود در اتحاد جماهيرشوروى شد. كمونيست هاى متعصب و ناراضى كشور در ۱۹ اوت ۱۹۹۱ ميلادى درغياب گورباچف در مسكو از فرصت به دست آمده استفاده كردند و در اقدامى گسترده برضد وى - كه از نظر آنها عامل اصل فراهم كردن مقدمات فروپاشى اتحاد جماهيرشوروى بود - دست به كودتا زدند. هرچند كودتاى ناراضيان بيش از سه روز دوام نياورد و گورباچف در عين قدرت به مسكو بازگشت، اما ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ ميلادى زمانى بود كه به درستى دانست كه ديگر نمى تواند همچون گذشته به حكومت بپردازد و با اعلام استعفاى رسمى خود به عنوان هشتمين و آخرين رهبر حزب كمونيست شوروى به كار اين حزب پايان داد.
استعفاى كمونيسم
روز ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ ميلادى، صفحه اى تازه در تاريخ قرن بيستم ورق خورد. ميخائيل گورباچف ساعت هفت وبيست دقيقه بعدازظهر ۲۵ دسامبر پانزده سال پيش با چهره اى رنگ پريده، اما مصمم و آرام در حالى كه مردمان كشورش را رفقا و همشهريان خود خطاب مى كرد، در نطقى كوتاه در تلويزيون دولتى مسكو، استعفاى خود را از مقام رياست دولت شوروى به طور رسمى اعلام كرد و بدين ترتيب لنين و شعارهاى انقلاب ۱۹۱۷ ميلادى همگى با اين اقدام متهورانه او به خاك ابدى سپرده شدند. مردمان روسيه كنونى هنوز لحظه خاطره انگيز بعدازظهر زمستانى سال ۱۹۹۱ را به ياد دارند كه چطور سربازان ارتش سرخ، پرچم داس و چكش - نشان اتحاد جماهير شوروى - را كه درطول ساليان دراز بر فراز كاخ كرملين برافراشته بود پايين آوردند و پرچم هاى سه رنگ روس را بر مقر فرمانروايى دوران گذشته لنين، جايگزين كردند. براى مردم روسيه پانزده سال مدت زمان اندكى است كه آنها بتوانند ابعاد گسترده اقدام متهورانه گورباچف كه حضرت امام خمينى(ره) شهامت و جسارت او را در پذيرش واقعيات جهان ستود، را به خوبى درك كنند و به عظمت كارى كه او انجام داد، پى ببرند.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   |   دانش   | 
|   معما   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |