دوشنبه ۴ دى ۱۳۸۵ - ۴ ذيحجه ۱۴۲۷
Mon, Dec 25, 2006
گزارش
۳۵۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
گزارش خارجى
دانش
معما
گذرى كوتاه در خانه مشروطه
در مسير تاريخ
269085.jpg
گزارش و عكس : احمد جلالى فراهانى

تا برسيم صداى سم اسبان مشروطه چى ها در گوشم سرازير مى شود. تا برسيم باد پائيزى تبريز صداى فريادى گنگ را به گوشم مى رساند. به راسته « كوچه تبريز » كه مى رسيم، تنهايى را گم مى كنم. با آنكه تنهايم اما چون دسته اى سرباز كه به شهرى فرود آمده اند راه مى روم. خانه مشروطه پيش رويمان ايستاده و سم ضربه هاى تاريخ در كوچه پس كوچه هاى وجودم ريتم گرفته اند. من اينجا هستم. در خيابانى كه به تاريخ ختم مى شود. با صداى دوردستى كه شليك گلوله اى را مى ماند. گلوله هايى كه از پنجره هاى تاريخ به قلب خاموشى سنگفرش پياده رو شليك مى شود. و هر تيرى كه به روزمرگى هاى تبريز شهريور ۱۳۸۵ شليك مى شود، هر سكسكه خون آلود مبارزانى كه زخم برداشته اند، هر فرياد ، هر حركت، در اين روزمرگى ماشين زده، تيرى است كه به هر يك از قدم هاى من و به هريك از تپش هاى قلب من پاسخ مى دهد. خانه مشروطه پيش رويمان است و دلهره فرا گرفته مرا. دلهره اى كور كه غربت نگاه مسافرى آمده از راهى دور را گواهى مى دهد.
رسيديم. بالاخره رسيديم. تا پياده شويم تاريخ دوره مان كرده است. آذرماه ، سرماى تبريز را سخاوتمندانه به سر و صورتمان مى ريزد. خورشيد، شفاف و روشن است. روشنايى اش چندان است كه از سايه ها نمى ترسى. رسيديم. بالاخره رسيديم. به خانه اى با آجرهاى تازه نو شده. خانه اى كوچك در محله « راسته كوچه تبريز». خانه اى كه بر سردرش نام مشروطه حك شده است. خانه مشروطه. خانه اى محصول ذوق هنرمندانه معمارى تبريزى به نام حاج ولى معمار كه سال ها در روسيه ساكن بود و پس از بازگشت به تبريز آن را در سال ۱۲۴۷ شمسى بنا كرد. با ديدن نام مشروطه در درونت اتفاقى رخ مى دهد. اتفاقى وصف ناشدنى. اتفاقى از جنس عبور ناهنگام شهابى پر نور ميان شبى تاريك و رخوتناك . شبى بى ستاره و مرموز.
بناى تاريخى خانه مشروطيت با معمارى اصيل سنتى دوره قاجاريه در محله قديمى راسته كوچه و در ضلع غربى مجموعه بازار تبريز قرار دارد. اين بنا در زمينى به مساحت هزارو سيصد متر، در دو طبقه، شامل اندرونى و بيرونى ساخته شده است. بعد از ورودى اصلى فضاى هشتى است كه به حياط راه دارد. در راهروى ورودى بنا حوضخانه زيبايى با آجربندى هنرمندانه قرار دارد. راه پله دو طرفه اى ارتباط اين فضا با طبقه دوم بنا را برقرار مى سازد. در بالاى راه پله كلاه فرنگى زيبايى با شبكه هاى چوبى و شيشه هاى رنگى و آيينه كارى خود به زيبايى بنا مى افزايد.
ديدار از خانه مشروطه هم شوق انگيز است هم غرور آفرين. هم بر تلخكامى آدمى مى افزايد و هم تو را وادار مى كند تا از خودت بپرسى: من هم اكنون كجاى تاريخ ايستاده ام؟ پيش رفته ام يا ده ها قدم از نياكان مشروطه خواهم عقب تر هستم؟ پرسشى كه پاسخش بس دلگزاست. وارد خانه كه مى شوى باغچه اى كوچك روبرويت نمايان مى شود. باغچه اى كه نگاه سنگين مجسمه هاى برنزه رنگ ستارخان و باقرخان را تحمل مى كند. گويى اين باغچه خود مائيم كه دائماً با پرسش آن سرداران روبروئيم كه: شما پس از من چه كرديد؟ كجا رفته ايد؟ عقب يا جلو ؟ پس رفت يا پيش رفت ؟ و ستارخان و همرزمش باقر خان همچنان تفنگ به دست و شق و رق تو را مى نگرند. با قامتى چون سبلان ايستاده و سربلند. صلابت نگاه مجسمه هاى برنزى در برابر گستره آبى آسمان ايستاده و سايه اش تكيه داده به ديوار بلند تر از خودشان تمام تاريخ را به مبارزه مى طلبد.
خانه مشروطه يكى از ديدنى ترين و شوق انگيز ترين مكان هاى تبريزاست. خانه اى كه دروازه اى است براى رسيدن به تاريخ. بانى خانه مشروطيت حاج مهدى كوزه كنانى معروف به ابوالمله (۱۳۳۷- ۱۲۵۴ قمرى ) بازرگان آزاده و روشنفكر و از رهبران انقلاب مشروطه و نخستين رئيس انجمن ايالتى آذربايجان . مردى كه مجسمه نيم تنه اش اينك فرا روى ما در ميان پاگرد پله ها ايستاده و گردشگران بى خبر از تاريخ براى خاطرات فردايشان ايستادن بر كناره اش را در قاب هاى ديجيتالى ثبت مى كنند. انگار حاج مهدى كوزه كنانى از نور فلاش ها خسته است و مى خواهد بپرسد: جاى اين عكس هاى يادگارى كمى از من بپرسيد. دريغ كه راهنمايى نيست تا حاجت حاجى برآورده شود. افسوس كه اهالى اين خانه تاريخى همه سر در گريبان امور روزمره اند. با خودم مى پرسم : « اگر اين خانه در كوچه پس كوچه هاى فرنگ مانده بود چه فخر فروشى ها كه صاحبانش نمى كردند و چه توضيحات پر آب و تابى كه گردشگران نمى شنيدند. »
پس معلمى مى شوم، تاريخ خوانده و برايش مى گويم كه اين نيم تنه از آن بانى اين خانه قديمى است. خانه اى كه در سال ۱۲۴۵ شمسى ساخته شده است. اين نيم تنه از آن مردى است كه به پاس خدمات و مجاهداتش در انقلاب مشروطه به لقب (ابوالمله)مفتخر شده است. مرحوم كوزه كنانى حامى بزرگ نهضت آزاديخواهى مردم آذربايجان در آن روزهاى سخت و سرنوشت ساز بود كه حتى خانه شخصى خود را نيز به عنوان پايگاهى مطمئن در اختيار مجاهدين مشروطه قرار داد. او اين خانه را زمانى در اختيار انقلابيون قرار داد كه نخستين مجلس ملى در سال ۱۲۸۷ خورشيدى، به توپ بسته شده بود و در طول جنگ هاى يازده ماهه تبريز عليه نيروهاى دولتى، اين محل ستاد فرماندهى و محل تشكيل جلسات مجاهدين مشروطه به شمار مى رفت. تصميم مهم و انقلابى پائين آوردن پرچم هاى سفيد تسليم در مقابل قواى استبدادى محمدعلى شاه نيز در همين خانه گرفته شد.
تمام پنجره هاى بيرونى خانه ارسى هاى تمام قدى هستند كه با رنگ هاى سرخ و سبز و سفيدشان پرچم سه رنگ اين خاك و ديار را به اذهان متبادر مى كنند. بازى نور و رنگ از درون خانه ديدنى تر است. نمايى جلوه انگيز و محتشم، كه تمام ابهت تبريز را در روزهاى سخت مشروطه به يادها مى آورد، به خانه بخشيده.
اگر از آغاز بگويم بايد دوباره به حياط باز گردم. حياطى كه مزين به دو مجسمه قدى از مبارزان نام آشناى مشروطيت يعنى ستارخان ، سردارملى، و باقرخان، سالار ملى است. رو به روى پله هاى طبقه اول نيز چنانكه گفتم مجسمه نيم تنه برنزى حاج مهدى كوزه كنانى بر روى پايه اى جاى گرفته و در سمت چپ آن عكس بزرگى از اعدام هشت نفر از بزرگان مشروطه نصب شده است. تصوير كسانى چون ضياءالعلما و دايى اش، قدير پسر على موسيو، ثقة الاسلام
( رئيس انجمن ايالتى آذربايجان ) كه روز دهم دى ۱۲۹۰ شمسى مطابق با عاشوراى ۱۳۳۰ قمرى به دست قواى روس در تبريز اعدام شدند.
و اين تنها دارايى خانه مشروطه نيست. عكس ها و تابلوهاى نقاشى تصوير ستارخان سردارملى و مجسمه برنزى ستارخان، لوح سيمين تقديرنامه ستارخان و باقر خان و نشان هاى يادبود آنها كه جملگى برگ هايى هستند مانده از تاريخ. عكس هايى كه قادر به توصيفشان نيستم و بايد بروى و ببينى. تاريخى را كه به قابى مانده است. قابى كه در سكوت راز آلوده اش مملو از گفتنى هاست. گفتنى هاى سرشار از وقايعى تلخ و شيرين كه تلخى بر شيرينى هايشان مى چربد. وقتى وقار باقر خان را در عكس ها مى بينم باورم نمى شود كه به چنان سرنوشتى دچار شده باشد. باورم نمى شود كه در گوشه ديگرى از اين سرزمين بى پناه و تنها با سرى بريده خفته باشد. حتى ماجرايى را كه بر ستار خان رفت را نيز باور ندارم. حادثه باغ سپهسالار و زخمى شدن مردى كه مشروطه را نجات داد. آن زخم برداشتن و كنجى نشستن و سكوت اختيار، همه فريادى است برابر استبداد. استبدادى كه در رگ و پى ما ريشه دارد و تا از جانمان كنده نشود روزگار ستارخان و باقر خان همينى هست كه هست.
و اين البته تمام دارايى هاى خانه مشروطه نيست . علاوه بر عكس هاى گرانبهايى از سرداران مشروطه، مجموعه عكس هاى تاريخى از صحنه هاى حوادث انقلاب مشروطيت، رهبران و سران مجاهدين، تفنگچيان از دسته ها و گروه هاى مختلف تبريز نيز در خانه مشروطه گرد آورى شده اند. عكس هايى كه نه تنها عكس كه هزارتوهاى خاموشى از دالان سر بسته تاريخ است. علاوه بر اين بايد به يادگارهاى شخصى ميرزاعلى ثقة الاسلام تبريزى شامل عكس و لوازم التحرير، عينك، نامه او به مظفرالدين شاه، عكس اعدام او و يارانش توسط روس ها نيز اشاره كرد. مجموعه لوازم شخصى حاج ميرعلى اكبر، سيد سراج، حاج شيخ على اصغر ليلاوايى، حسين تبريزى معروف به حسين تفنگچى از بزرگان انقلاب مشروطه از ديگر دارايى هاى خانه مشروطه است.
مجسمه هايى از حسين خان باغبان، حاج على دواچى، ثقة الاسلام تبريزى، حاج على ختايى، هوارد باسكرويل (آموزگار آمريكايى، معلم مدرسه مموريال تبريز كه به مشروطه خواهان پيوست و كشته شد)، كربلايى على موسيو، شيخ على اصغر ليلاوايى، آخوند خراسانى، على اكبر دهخدا و زينب پاشا (تنها زن در صفوف مشروطه خواهان) به همراه مهرهاى مختلف گروه هاى انقلابى شامل: فرقه عاميون، انجمن ايالتى، مركز غيبى، كميته طرفداران قانون و جمعيت استقلال ايران از ديگر دارايى هاى ارزشمند خانه مشروطه است.
عكس هايى از مظفرالدين شاه، محمدعلى شاه و دسته هاى مخالف مشروطه ، دستگاه چاپ ژلاتينى (پلى كپى دستى) جهت تكثير شب نامه هاى دوره مشروطه ، تصوير اسناد تاريخى مربوط به انقلاب مشروطيت و فرمان مشروطيت را نيز مى توان در همين خانه يافت.
از گرانبها ترين اشياى اين خانه يكى هم اسلحه كمرى ستارخان است كه يك قبضه تپانچه ماوزر ده تير روسى است، به همراه غلاف چرمى آن كه توسط يدالله خان سردارملى پسر ستارخان به گنجينه مشروطيت اهدا شده است. اسلحه را كه مى بينى گويى هنوز داغ است و آماده شليك. شليكى به قلب تمام ناجوانمردى هايى كه در حق مشروطه و مشروطه چى هاى خالص و خلصى چون ستار خان و باقر خان رخ داد و تاريخ اين سرزمين مملو است از اين نامردى ها و نامرادى ها كه مردان كوتاه قامت بر سرانش روا داشته اند. بر اين همه بايد اضافه كرد، چندين قاليچه كه روى آنها عكس هاى شيخ محمد خيابانى، ستارخان و باقرخان بافته شده، قاليچه نسبتاً بزرگى كه در روى آن به تركى نوشته شده ايران با مشروطه آباد خواهد شد، بافته شده درسال ۱۹۰۹ ميلادى، معروف به فرش مشروطيت.
اين خانه به سبب اهميت تاريخى و شيوه معمارى سنتى در سال ۱۳۵۴ در فهرست آثار ملى ايران به ثبت رسيد و در سال ۱۳۶۶ توسط سازمان ميراث فرهنگى كشور خريدارى و مرمت و از سال ۱۳۷۵ تبديل به موزه يا خانه مشروطه شد. بخشى از مجموعه آثار موجود در اين موزه در سال ۱۳۴۱ همزمان با تأسيس موزه آذربايجان با جمع آورى اسناد و مدارك و يادگارهاى مربوط به انقلاب مشروطه در ساختمان موزه آذربايجان فراهم آمده و در آنجا به نمايش گذاشته شده بود كه در سال ۱۳۷۵ آن اشيا و اسناد به خانه مشروطه انتقال يافت.
هنگام رفتن، تبريز را مى بينم كه در تاريخ غوطه مى خورد. تبريز و ثانيه هاى پراكنده شهرى سرشار از تاريخ. وقت رفتن است و تو را احساسى گنگ و خواب آلوده در بر مى گيرد. حسى گس و وارونه. همان احساس وارونه ناپذيرى زمان. لحظه هايى هست كه در آنها احساس مى كنيم تاريخ در ما جريان دارد، سخن مى گويد. ديدار از خانه مشروطه هم از آن لحظه هاست. راه افتاده ام كه بروم و هنوز نرفته دلم براى مشروطه تنگ شده است. آن جمعيت درهم تنيده و از پا نيفتاده. آن انجمن هاى گرد آمده كنار ستار خان و باقر خان. مشروطه تجربه ژرف ملتى است كه نرسيدن هاى بسيار در خاطره دارد. مشروطه جايى براى معنا شدن مردى و مردانگى است. جايى براى ترجمه اتحاد و نفاق . معبرى براى گذر پيروزى ها و شكست هاى ملتى تازه بيدار شده. مشروطه سرآغاز است. سرآغاز راهى بى پايان . راهى كه به گسستن بندها مى انجامد. باد استخوان سوز پائيزى تبريز و لرزش تنى رنجور مرا به خودم مى آورد. چه كسى بود كه مى گفت : فراموشى بيمارى بزرگ قرن ماست، فراموشى خاموشى نيست. فراموشى بيهودگى است. و چاره اين درد ناعلاج تنها يادآورى است. ياد مردان بزرگى كه حوادثى بزرگ را خلق كردند. يادآوردن و دوباره به يادآوردن. علاج واقعه همين است. همين و تنها همين!

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   |   دانش   | 
|   معما   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |