|
نگاهى به وضع دانايى محورى دراقتصاد ايران
محسن مهديان سند برنامه چهارم توسعه با چهار هدف كلى ارائه شده است كه مهمترين آنها، توسعه دانش پايه است. بر اساس اين سند، توسعه بايد با توجه به الزامهاى دانش و دانايى تحقق يابد. از اين رو، به دنبال رشد پايدار اقتصاد در برنامه چهارم توسعه، در برنامه پنجم نيز اين روند تداوم يافته و توسعه دانايى محور تثبيت مى شود. همين طور مطابق چشم انداز ۲۰ساله، در برنامه توسعه ششم و هفتم هم بايد شاهد توسعه پايدار و دانش بنيان كشور باشيم. بر اين اساس، برنامه چهارم توسعه در مسير چشم انداز دستيابى به رشد ۸ درصد را هدف گذارى كرده است كه در اين ميان بهره ورى كل بايد ۲/۵ درصد باشد و بهره ورى نيروى كار به رشد سالانه ۳/۵ درصد برسد. از سويى، امروز دنيا به اين نتيجه رسيده است كه توسعه يكپارچه نيازمند تنومندى سرمايه انسانى و رشد شاخص بهره ورى فردى است. برنامه توسعه سازمان ملل نشان مى دهد كه آموزش جزو پنج محور نخست توسعه است كه تحقق چهار محور ديگر مستلزم توسعه اين بخش است. بنابراين قرار گرفتن در مسير رشد باثبات، نيازمند توجه همه جانبه به برهم افزايى دانش در كشور است. اما در اين سالها چه مقدار به اين موضوع توجه شده است؟ آيا تا امروز عبور توسعه از دالان دانايى، پايه و بناى سياستگذارى ها بوده است؟ وضع فعلى آموزش و نقش آن در توسعه اقتصادى كشور به چه شكل است؟ براى شناخت وضع موجود بدون هرگونه تحليل اضافى سراغ شاخص هاى رسمى اين حوزه مى رويم. عنوان اين نكته ضرورى است كه در اين يادداشت تنها به سهم آموزش در توسعه اقتصادى كشور توجه شده است. ۱- امروزه يكى از شاخص هاى مهم در بررسى سياست هاى مبتنى بر توسعه پايدار مربوط به متغير توسعه انسانى است.شاخص توسعه انسانى مركب از سه جزء طول عمر، دانش و سطح زندگى است. يك گزارش رسمى در مطالعات بين المللى نشان مى دهد كه ايران در چهار سال اخير به لحاظ شاخص توسعه انسانى در ميان ۱۷۷ كشور ارتقا پيدا كرده است. اما در همين حال يك مطالعه رسمى در سازمان مديريت و برنامه ريزى نشان مى دهد كه در ميان سه جزء شاخص توسعه انسانى، سهم تغييرات شاخص دانش و آموزش در مقايسه با ساير اجزا بسيار اندك بوده است و ارتقاى شاخص توسعه انسانى به ميزان ۰/۰۲۷ بيشتر به دليل افزايش طول عمر و رشد درآمد سرانه و بهبود سطح زندگى بوده است.با اين توضيح خارج از اين كه ايران از ۹۶ كشور در شاخص توسعه انسانى عقب تر است، رشدى را هم كه در چند سال اخير به خود ديده به واسطه افزايش سهم آموزش نبوده است. ۲- در متون توسعه تأكيد مى شود كه هر چقدر سطح دانش و تعداد افراد آموزش ديده بيشتر باشد، مى توان انتظار داشت كه رشد و توسعه روندى نهادينه و درون زا را طى كند.بر اين اساس، در بسيارى از كشورهاى توسعه يافته نسبت شاغلان با تحصيلات عالى در حال افزايش است. به طورى كه در سال ۲۰۰۰ نسبت شاغلان با تحصيلات عالى تقريباً دو برابر سال ۱۹۷۵ بوده و از ۲۲ درصد به ۴۱ درصد رسيده است. اما وضع ايران از اين حيث جاى نگرانى دارد. از سويى، اگر نسبت شاغلان با تحصيلات عالى را در كنار نامرتبط بودن دانش با شغل شاغلان ايران در نظر گيريم آمار نگران كننده تر هم مى شود. بطور نمونه يك بررسى در وزارت جهاد كشاورزى نشان مى دهد كه تعداد ۴ ميليون نفر در بخش كشاورزى مشغول به كارند كه تنها ۲ درصد آنها تحصيلات دانشگاهى دارند و تنها تحصيلات ۰/۸ درصد تحصيلات مرتبط با كشاورزى است. به استناد اين گزارش همچنان ۸۰ درصد نيروى فعال بخش كشاورزى بى سواد است. همچنين در بخش صنعت در حالى كه ۶۰ درصد شاغلان اين بخش بى سواد يا كم سوادند تنها ۴۰ درصد شاغلان كه داراى تحصيلات عاليه اند، دانش مرتبط با شغل خود دارند. در نهايت اين كه يك گزارش در وزارت كار نشان مى دهد كه ۴۳ درصد شاغلان كشور بى سواد يا كم سوادند و ۸۵درصد آنان ديپلم و يا زيرديپلم اند. ۳- مطابق رهنمون هاى توسعه انتظار اين است كه با افزايش سهم دانش آموختگان با تحصيلات عالى، سطح توليد و بهره ورى افزايش يابد. با اين حال، در شرايطى كه سهم بالايى از شاغلان بخش هاى اقتصادى بى سواد يا كم سوادند، متأسفانه آن بخش هم كه داراى تحصيلات عالى هستند علم آنها موجب افزايش بهره ورى در توليد نشده است. به طور نمونه، به استناد آنچه در اسناد مقدماتى برنامه توسعه سوم آمده، به موازات افزايش سهم شاغلان داراى آموزش عالى، روند بهره ورى رو به نزول گذاشته است. اين موضوع بيش از همه مى تواند به عدم تناسب آموزش و توانمندى مورد نياز اقتصاد كشور برگردد.در همين راستا بنابر گزارش رسمى وزارت كار حدود ۷۶ درصد بيكاران داراى مدرك دانشگاهى غيرماهرند و نمى توانند وارد بازار كار شوند. امروزه اغلب كسانى كه در زمينه آموزش و توسعه كار كرده اند، اتفاق نظر دارند كه هر ميزان آموزش افزايش پيدا كند، قدرت توليد سرانه كشور افزايش مى يابد. اما تجربه نشان مى دهد كه در برخى كشورها افزايش آموزش عمومى منجر به رشد توليد سرانه نشده است كه ايران از جمله اين كشورها است. به طور نمونه، با اين كه همه ساله سهم بى سوادان از جمعيت كل كشور كاسته مى شود، اما نسبت هزينه اى كه براى بالا بردن سطح آموزش صرف مى شود، به رشد توليد سرانه، روندى نزولى در پى داشته است. اين موضوع حاكى از آن است كه افزايش سطح آموزش در كشور نتوانسته است به رشد توليد و يا بهره ورى در توليد بينجامد. ۴- على رغم آن كه در بسيارى از كشورها با افزايش سطح سواد، نرخ بيكارى كاهش يافته و افراد با داشتن سواد بالاتر با سهولت بيشترى شغل انتخاب مى كنند، اما متأسفانه در كشور ما در ۱۰ سال گذشته رشد بيكارى در ميان دانش آموختگان دانشگاهى همواره از نرخ بيكارى كل بيشتر بوده است.در اين زمينه، يك مطالعه در مركز پژوهش هاى مجلس نشان مى دهد كه نرخ بيكارى دانش آموختگان آموزش عالى در سالهاى ۷۵ تا ۸۰ بيش از ۵ برابر صعود كرده و از ۴ درصد به ۲۱ درصد رسيده است. نكته قابل توجه اين كه همواره در اين سالها نرخ بيكارى تحصيلكرده ها نزديك به دوبرابر نرخ بيكارى كل بوده است. درخصوص علل اين موضوع به جز عدم مهارت در افراد تحصيلكرده، مى توان به سياست هايى اشاره كرد كه بيشتر به دنبال گسترش افراطى آموزش عالى است و كمتر به نيروى انسانى با سطح تخصص متوسط و عملياتى توجه كرده است. ۵- يكى از ويژگى هاى مهم بخش خصوصى كارآمد و مولد ميزان توجه به تخصص و سطح سواد است كه مى تواند او را پرچمدار توسعه پايدار كند.آنچه بخش خصوصى باثبات چين را از بخش خصوصى پرنوسان هند ممتاز مى كند ميزان توجه چينى ها به آموزش بويژه آموزش پايه است.با اين اوصاف دولت بايد تمام توجه خود را در اجراى سياست هاى خصوصى سازى به افزايش سطح دانش در بخش خصوصى متمركز كند. آنچه در مقدمه ابلاغيه مقام معظم رهبرى در خصوص سياست هاى راهبردى اصل ۴۴ آمده است، بر همين اصل اساسى تأكيد دارد. ايشان در ابتداى سياست هاى راهبردى توجه دولت را به توانمندى سازى بخش خصوصى جلب كرده است كه به حقيقت يكى از مؤلفه هاى اصلى توانمندسازى، بالا بردن سطح تخصص و دانايى در بخش خصوصى است. روشن است بخش خصوصى فعلى كشور به هيچ وجه خود را منطبق به اصول دانايى محور در برنامه چهارم توسعه نمى بيند و براى رسيدن به منفعت و سود راهى غير از عبور از علم و سواد را انتخاب كرده است.اگرچه اين امر به مؤلفه هاى بسيارى از جمله وضع و ساختار اقتصادى ايران بر مى گردد، ولى بى رغبتى بخش خصوصى به حوزه علم و دانش نيز در اين رابطه قابل توجه است. بنابر گزارش اداره آمار كشور، در حال حاضر نزديك به ۱۰ ميليون شاغل بخش خصوصى داريم كه از اين ميزان تنها ۲۰۰ هزار نفر داراى تحصيلات دانشگاهى هستند و نزديك به ۳ ميليون نفر آنها كاملاً بى سوادند.همچنين در اين ميان ۵۰۰ هزار مدير و كارفرماى خصوصى وجود دارد كه تنها ۳۸هزار نفر آنها تحصيلات دانشگاهى دارند و بيش از يك پنجم آنها كاملاً بى سوادند. در ادامه، يك مطالعه رسمى در سازمان مديريت نشان مى دهد كه بخش خصوصى ايران فاقد توان لازم براى جذب افراد با تحصيلات دانشگاهى است به طورى كه از ۱/۵ ميليون نفر نيروى دانش آموخته در يك سال، تنها ۲۰۰ هزار يعنى يك هفتم توانستند در بخش خصوصى فعال شوند. با اين توضيح مى توان گفت كه بخش خصوصى كشور هنوز به اين سطح بلوغ نرسيده است كه براى رسيدن به سود و منفعت بايد همراه با توسعه پايدار و از گذرگاه علم عبور كرد. بدون شك، نياز فعلى كشور بالا بردن سطح تخصص و رشد علم در كشور است. اما اين نياز مهم مى بايد اولاً با شناخت از وضع موجود و ثانياً با ترسيم كمى اهداف برنامه ممكن شود. در اين راستا، شيفتگى بيش از حد به توليد مدرك در كشور و همچنين تورم كاذب علوم فنى و تجربى و فاصله گرفتن از علوم پايه و همچنين عدم تناسب مهارت و دانش مى تواند وصول به توسعه پايدار را با مشكلات جدى روبه رو كند. بر اين اساس، شناخت و اعتقاد بر اين كه آموزش، كليد توسعه و تنها كليد گذار عالمانه از بى ثباتى به پايدارى است، يك ضرورت در اقتصاد است. منبع : سايت الف
|