سه شنبه ۵ دى ۱۳۸۵ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۷
Tue, Dec 26, 2006
كودك
۳۵۳۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
ماجرا
كودك
شعر
كاردستى
شعر
چتر و باد
269310.jpg
ناصر كشاورز
باران كه مى آيد به كوچه
چتر مرا مى بيند او باز
بر روى چترم مثل گنجشك
چك چك كنان مى خواند آواز
من مى گذارم برف ها هم
چتر قشنگم را ببينند
آن ها هميشه خيلى آرام
بر روى چترم مى نشينند
اما همين كه مى رسد باد
با چتر من لج دارد انگار
او چند دفعه چتر من را
محكم كشيد و زد به ديوار

وقتى كه او مى آيد از راه
بايد كه چترم را ببندم
اما نسيم آرام و خوب است
اخلاق او را مى پسندم
قصه اى بگوييد تا بدى ها بخوابند
زرين رستمى وند
يك خبر
269232.jpg
هفته گذشته دهمين جشنواره قصه گويى به همت كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان در تهران برگزارشد.در اين جشنواره بيش از ۵۰ قصه گو از استان هاى كشور و ۱۰ قصه گو از چندكشور ازجمله سوئد، نروژ ، ژاپن و هند شركت كرده بودند.
يك سؤال
در اين جشنواره صداهاى آشناى زيادى شنيديم. صداهايى كه اغلب خاطره مشترك سال هاى كودكى خيلى از آدم بزرگ ها را تشكيل مى دهد؛ صداى دلنشين حميد عاملى، مريم نشيبى، عذرا وكيلى و...
سال هاى بعد، كدام صدا به خاطره مشترك بچه هاى امروز تبديل خواهدشد؟
چرا قصه لازم است؟
«بچه ها به قصه نياز دارند چون خلاقيت شان را بارورمى كند.» اين حرف همه قصه گوهابود.
«بچه ها به قصه گو هم نياز دارند. وقتى قصه از زبان قصه گو گفته مى شود، يعنى بيان گاهى آهنگ دار، گاهى آرام و گاهى با هيجان آن. در اين صورت بچه ها درگير درك متن نيستند و بيشتر با ماجرا همراه مى شوند.قصه گو دست بچه ها را مى گيرد و آنان را به دنياى زيباى قصه ها مى برد. باغ خيال، هرچه مى خواهى تصوركن. باغ رهايى، خواسته  ها و آرزوها، دنياى قصه ها.» اين حرف همه كسانى بود كه در جشنواره شركت كرده بودند.
مريم نشيبى كه حرف مى زد، انگار همه ساعت ها ۹ شب بود و وقت شب بخير كوچولو. راستى چرا اين برنامه ديگر پخش نمى شود؟
مريم نشيبى مى گفت: با قصه گفتن، كارديگرى هم انجام مى دهيم. بچه ها نياز به توجه و محبت دارند. قصه گوها وقتى از طريق راديو يا تلويزيون يا نوارقصه با كلمات محبت آميزشان با بچه ها حرف مى زنند، بچه ها را نوازش مى كنند وبه آنان يادآورى مى كنند كه عزيز و باارزشند.
حميد عاملى هم مى گفت: قصه گويى بايد جايگاه مشخص داشته باشد و يك شغل شناخته شود. مگر نه اينكه به آن نياز داريم؟
بيشتر قصه گوها روى اين حرف حميدعاملى تأكيد مى كردند. همه آنها مى گفتند نبايد بگذاريم قصه گويى بميرد.
حميدعاملى يك پيشنهاد هم داد: راه اندازى يك شبكه مخصوص بچه ها در تلويزيون.
حميدعاملى متولد ۱۳۲۰ است، مى گويد: از وقتى كودكستان مى رفتم براى بقيه هم سن و سال هايم قصه هايى را كه شنيده بودم تعريف مى كردم.
مريم نشيبى متولد ۱۳۲۵ است. همه كسانى كه برنامه شب بخير كوچولو را شنيده اند، محال است صداى اين قصه گو را فراموش كنند.
عذرا وكيلى متولد سال ۱۳۲۸ است. او تهيه كننده، سردبير و گوينده راديو است و برنامه سلام كوچولو را مى سازد.
قصه اى بلديد كه بدى ها را بخواباند؟
«متس رهنمن» يكى از ميهمان هاى خارجى اين جشنواره بود. او داستان نويس و قصه گوست و در سوئد زندگى مى كند. «رهنمن» هم در سوئد و هم در سطح بين المللى براى كودكان و بزرگسالان قصه گفته و برنامه اجرا كرده است. يك نكته جالب اين كه او به معلم هاى زيادى قصه گفتن يادداده است. خيلى ها معتقدند اگر معلم ها قصه گويى را بلد باشند، بهتر مى توانند به بچه ها آموزش بدهند.
روز آخر جشنواره، پنجشنبه بود، يعنى شب چله. عصر، بعد از مراسم پايانى جشنواره با رهنمن گفت وگو كرديم.
يكى از سؤال ها اين بود: آيا مى شود قصه اى گفت كه بدى ها بخوابند؟!
«رهنمن» كمى فكر كرد و بعد درباره اين موضوع دو تا قصه تعريف كرد.
زمانى مردى زندگى مى كرد كه مشكلات زيادى داشت. يك روز در قهوه خانه نشسته بود و مى گفت: من خيلى بدبختم. كارم را از دست داده ام، همسرم مرا ترك كرده است، اين همه مشكل دارم و...
مرد صاحب قهوه خانه به او گفت: تو بايد به ديدن پيرمرد خردمندى بروى كه بالاى يك كوه زندگى مى كند. او هفت كلمه جادويى بلد است و مى تواند همه بدبختى ها را ازبين ببرد. مرد از جنگل ها و درياها و كوه ها گذشت تا به كوه موردنظر رسيد. از كوه بالا رفت و پيرمرد خردمند را ديد.
از پيرمرد پرسيد: شما همان مرد خردمندى هستيد كه هفت كلمه جادويى بلد است و با آن هفت كلمه هركسى را از بدبختى بيرون مى آورد؟ خردمند گفت: بله.
269244.jpg
مرد گفت: خب كلمات را به من بگو.
خردمند گفت: چيزى كه شما مى گوييد هم به حقيقت نزديك است.
مرد گفت: چى؟ من اين همه راه آمده ام كه اين كلمات احمقانه را بشنوم؟ تو آدم احمق متقلبى هستى و چيزى بلد نيستى.درحالى كه مرد مى خواست مشتى به پيرمرد خردمند بزند، پيرمردگفت: چيزى كه شما مى گوييد هم به حقيقت نزديك است.
و داستان دوم
يك سامورايى بزرگ داشت از كوهى بالا مى رفت تا پيرمرد خردمندى را ببيند كه در غار زندگى مى كرد.
سامورايى به آنجا رسيد و به پيرمرد خردمند گفت: من يك سامورايى قوى هستم. جنگ ها و بدبختى هاى زيادى ديده ام. حالا كه كمى پيرشده ام آمده ام از تو بپرسم كه جهنم و بهشت چيست؟
پيرمرد خردمند به سامورايى نگاه كرد و گفت: تو كى هستى. آدم احمقى كه آمده اى از من سؤال بپرسى؟
سامورايى عصبانى شد و دست به شمشيرش برد.
خردمند با خنده گفت: پس شمشيردارى و مى خواهى من باور كنم كه مى توانى از آن استفاده كنى.
سامورايى ديگر نمى توانست تحمل كند. شمشير را كشيد تا سر پيرمرد خردمند را از تن جداكند.
خردمند خيلى آرام گفت: اين جهنم است. سامورايى فهميد كه درسى را كه دنبالش بود فهميده است. شمشير را در غلاف گذاشت و تعظيم كرد.
خردمند گفت: اين بهشت است.
چرا بايد شير   بخوريم؟
269298.jpg
مصرف شير در سلامت افراد از اهميت زيادى برخوردار است. تركيب هاى عمده شير عبارت اند از آب، پروتئين، چربى، قند شير (لاكتوز) ويتامين ها و مواد معدنى.
شير يك ماده غذايى كامل است. يكى از تركيب هاى معدنى شير، كلسيم است. كلسيم به استحكام استخوان ها و سلامت دندان ها كمك مى كند. همچنين در لخته شدن خون و انتقال پيام هاى عصبى نقش دارد. هر ليوان شير، حدود 300 ميلى گرم كلسيم دارد. يعنى 30 درصد از نياز روزانه بدن انسان به كلسيم را مى توان با خوردن يك ليوان شير تأمين كرد. اگر روزى سه ليوان شير بخوريم، كلسيم بدن به طور كامل تأمين مى شود.بچه ها بيش از ساير گروه هاى سنى به كلسيم نياز دارند. شير ويتامين هايى از جمله «آ»، «د»،
«ب 12»، و «ب 6» دارد. ويتامين «د» در جذب كلسيم بسيار مؤثر است.اگر هنگام خوردن شير با اختلالات گوارشى مواجه مى شويد مى توانيد شير را به دفعات زياد و كم كم بخوريد يا از شير كم لاكتوز كه در كارخانه ها توليد مى شود استفاده كنيد. اختلالات گوارشى و نفخ، به دليل تجزيه نشدن قند شير (لاكتوز) در بدن اتفاق مى افتد. شير «فسفات»، «منيزيم»، «روى» و «پتاسيم» هم دارد.پس حداقل روزى يك ليوان شير بخوريد.
بابانوئل كيه؟
269253.jpg
داستان هاى زيادى درباره اين كه بابانوئل كيست، وجود دارد. مى گويند نخستين بابانوئل، اسقف كليساى شهر ميرا بود. نام اين اسقف «سن نيكلاس» بوده است.
او ۸گوزن به نام هاى دنسر (Dancer)، كامت (Comet)، داشر (Dasher)، پرنسر (prancer)، ويكسن (Vixen)، كيوپيد (cupid)، داندر (Donder) و بليتزن (Blitzen) داشت. سن نيكلاس با گوزن هايش مسافرت مى كرد و به مناسبت هاى مختلف به بچه ها هديه مى داد.
يك بار كه به ايتاليا رفته بود متوجه شد اشراف زاده اى كه فقير شده بود، هيچ پولى براى عروسى سه دخترش ندارد. او تصميم گرفت كه به اين خانواده كمك كند. دو شب، از پنجره دو كيسه سكه به داخل خانه آن ها انداخت اما شب سوم پنجره بسته بود و او مجبور شد از راه دودكشى كيسه سكه را به داخل خانه بيندازد.پس از درگذشت او، تعدادى از كشيشان هديه دادن به بچه ها را ادامه دادند و اين سنت حفظ شد.«بابانوئل» يكى از نمادهاى شب سال نو ميلادى است. بعضى ها معتقدند او يك پيرمرد چاق بوده كه شب هاى زمستان به كمك افراد فقير مى رفته است.
مسيحيان معتقدند شب كريسمس ، پيرمردى با لباس و كلاهى قرمز با گوزن هايش از خانه چوبى اش پرواز مى كند و براى بچه ها، هديه هايى از راه دودكش خانه ها مى فرستد.خيلى از بچه ها شب سال نو آرزو مى كنند و منتظر مى مانند تا بابانوئل آرزوهايشان را برآورده كند.شايد به خاطر همين بود كه چند وقت پيش در خبرها شنيديم يك مدرسه ابتدايى به خاطر اين كه يكى از معلم ها در آن مدرسه به بچه ها گفته بود بابانوئل حقيقت ندارد، مجبور به عذرخواهى شد. خانواده هاى اين دانش آموزان اعتراض كرده و گفته بودند بچه ها به اميد و آرزو نياز دارند و باور كردن بابانوئل هيچ آسيبى به آنان نمى زند، پس مدرسه حق ندارد اميد را در آنان از بين ببرد. بابانوئل در سراسر جهان معروف است. در كشور غنا از جنگل مى آيد، در هاوايى سوار بر قايق مى آيد و در بعضى كشورها سوار بر سورتمه و از سرزمين هاى قطبى ، اسم هاى مختلفى هم دارد.مى گويند «سن نيكلاس» مردى خجالتى بود و هميشه راهى پيدا مى كرد تا بدون اين كه ديده شود، هديه هايش را به مردم بدهد. معروف است كه او هديه هايش را طورى از بالاى دودكش مى انداخت كه داخل جورابى كه براى خشك شدن كنار شومينه آويخته شده بود بيفتد. به همين دليل هنگام كريسمس، در انتظار بابانوئل جوراب آويزان مى كنند.بابانوئل هر كه مى خواهد باشد؛ اميدواريم آرزوهاى هموطنان كوچولوى مسيحى ما را برآورده كند.
كاردستى
گردنبند روزنامه اى
269262.jpg
وسايل مورد نياز:
4روزنامه رنگى، چند برگ
4 نخ آهاردار به اندازه گردنبند يا دستبند مورد نظر
۴ چسب چوب شفاف، مقدارى
4 مهره هاى رنگى چوبى در دو اندازه بزرگ و كوچك

۱- روزنامه هاى رنگى با نقش و نگار زيبا انتخاب كرده و با استفاده از خط كش مثلث هايى با عرض 5۲‎/ سانتيمتر و طول 11 سانتيمتر برش بزنيد.
۲- دقت كنيد اندازه گيرى و برش شما دقيق باشد تا گردنبندى زيبا داشته باشيد 24 مثلث كاغذى لازم داريم.
۳- با استفاده از قلم مو روى كاغذهاى برش خورده چسب بماليد. از قسمت پهن مثلث 3 سانتيمتر بدون چسب باقى بماند و بقيه را مطابق شكل به چسب آغشته كنيد.
۴- كاغذ چسب خورده را از قسمت پائين مثلث شروع به پيچيدن كنيد تا به نوك نازك مثلث برسيد و كمى با دست نگه داريد تا كاملاً بچسبد.
۵- كاغذهاى رول شده را از ميل خارج كنيد و لبه هاى ناصاف را با قيچى مرتب كنيد و بگذاريد تا كاملاً خشك شود.
۶- رول هاى خشك شده را مجدد داخل ميل بافتنى بزنيد و با قلم مو مجدد چسب بزنيد و بگذاريد تا خشك شود.
۷- پس از خشك شدن كامل رول ها نخ را به اندازه دلخواه ببريد و مهره ها را بين رول هاى كاغذى به كار ببريد تا گردنبند شما بهتر بايستد و زيباتر باشد.
۸- حالا نخ را گره بزنيد و روى گره را چسب زده و يك مهره و يا رول كاغذى روى آن فيكس كنيد تا گره مخفى شود. اين كار را براى مهره ها و رول هاى ديگر انجام بدهيد تا گردنبند شكيل ترى داشته باشيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |