سه شنبه ۵ دى ۱۳۸۵ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۷
Tue, Dec 26, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۳۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
ماجرا
كودك
نقدى بر نظريه « تكوين وتكون هويت ملى ايرانيان» دكتر موسى نجفى
كتاب انديشه
نقدى بر نظريه « تكوين وتكون هويت ملى ايرانيان» دكتر موسى نجفى
گريزازواقعيت
ستيزبا تاريخ
269250.jpg
دكتر لطف الله آجدانى
«تكوين و تكون هويت ملى ايرانيان» عنوان كرسى نظريه پردازى آقاى دكتر موسى نجفى است كه با داورى آقايان دكتر رضا داورى، دكتر كريم مجتهدى، دكتر عماد افروغ و حجت الاسلام والمسلمين حميد پارسانيا و در پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى از آن دفاع شد و مورد پذيرش قرار گرفته است.
دكتر موسى نجفى در طرح و تبيين ديدگاه خود، با تأكيد و تكيه بر «نظريه ذات و پيرامون» معتقد است هر ملتى براى خود ذاتى دارد كه حقيقتى را بيان مى كند و اين حقيقت مى تواند روح ملى يك ملت را نشان دهد. وى با اشاره به رويارويى ايرانيان با ۴ بحران «هلنى»، بحران «عربى»، بحران «مغولى» و بحران «غربى» و تأكيد بر اين كه تنها ۲ بحران عربى و غربى ابزار هويت سازى داشته اند، با تكيه بر «نظريه ذات و پيرامون» مى كوشد تا چگونگى و تفاوت رويارويى هاى ايرانيان با
۲ بحران عربى و غربى را توضيح دهد.
نجفى با تأكيد بر «نظريه ذات» معتقد است كه ايرانيان در برابر بحران عربى، چون اسلام را با ذات خود مساوى و هماهنگ يافتند، آن را پذيرفتند و به هسته مركزى ذاتشان راه دادند. اما بروز بحران ناشى از تضاد به وجود آمده ميان انتظارات ايرانيان از اسلام و عدالت خواهى اسلامى با انحراف حكومت هاى عربى از سنت هاى اسلامى و نيز ستم هايى كه از جانب آنها بر ايرانيان مسلمان شده اعمال مى شد، تدريجاً و در نهايت به شكل گيرى يك جوهره در ميان ايرانيان كه نجفى از آن به عنوان روح ملى ياد كرده است، انجاميد. اين جوهره و روح ملى اين امكان را فراهم آورد كه ايرانى بين اسلام و عروبت تفكيك قائل شده و بر اين اساس، اسلام نزد ايرانى ها با ذات ايرانى مساوى و هماهنگ شده است.
نجفى با تأكيد بر وجود درد مشترك، طلب مشترك، آرمان مشترك و احساس جمعى مردم يك كشور به عنوان الزامات ايجاد يك ملت، معتقد است با افزايش تدريجى گرايش ايرانيان به اسلام، «تكاپوى شدن» در جوهره ملى ايرانى تكامل يافته و به پيدايش يك ملت جديد در عصر صفويه انجاميده است. وى ظهور سلطنت شيعه مذهب صفوى را برخاسته از جوهره شدن روح ايرانى و نشانه «توليد يك دستاورد يكپارچه ملى» دانسته و معتقد است كه اين روند رو به رشد همچنان و تاكنون با محوريت اسلام شيعى ادامه دارد.
نجفى با اشاره به دو عامل مرزهاى مشخص جغرافيايى و زبان فارسى به عنوان دو عامل پايدارى موجود در هويت ايرانى در طول تاريخ ايران از آغاز تا كنون، اسلام را به طور عام، تشيع را به طور خاص و تشيع صفوى را به طور اخص، اصلى ترين و مهم ترين ويژگى هويت ايرانيان دانسته است.
دكتر نجفى در نگاه خود به پيشنيه تاريخى ايرانى ها از آغاز تاكنون، با اشاره به هشت «لايه ايران باستان»، «لايه عربى- اسلامى»، «لايه اسلامى - شيعى - فلسفى ديالمه»، «لايه اسلامى - سنى - تركى»، «لايه مغولى - اسلامى - صوفى»، «لايه تركى - تركمانى»، «لايه صفوى - شيعى» و «لايه غربى - استعمارى» نتيجه گرفته است كه «براى قرن اخير، لايه شيعى - صفوى از رشد، استحكام، عمق و تأثير بيشترى در حيات سياسى و فرهنگى ايرانيان برخوردار بوده است.» وى همچنين در تحليل و ارزيابى خود از چگونگى مواجهه ايرانيان و هويت ايرانى با غرب - كه در ديدگاه نجفى صرفاً به عنوان يك لايه استعمارى، محدود و تعريف شده است - با تكيه بر نظريه ذات و پيرامون، معتقد و مدعى است كه ذات ايرانى و روح ملى ايرانيان، علاقه و تمايل و نيازى به پذيرش غرب و عناصر فرهنگى و تمدن آن ندارد و به همان علت كه اسلام و بويژه تشيع به سبب هماهنگى خود با ذات ايرانى به هسته مركزى اين ذات راه يافته است، غرب به سبب ماهيت غيردينى و استعمارى خود نتوانسته و نمى تواند به ذات هويت ايرانى و روح ملى ايرانيان راه يابد.
در ارزيابى و نقد علمى ديدگاه هاى آقاى دكتر موسى نجفى درباره هويت ملى ايرانيان مى توان گفت: ديدگاهى كه به عنوان يك «كرسى نظريه پردازى» طرح و دفاع و از سوى هيأتى كه داوران علمى ناميده
مى شود مورد پذيرش قرار مى گيرد، اين توقع معقول و منطقى را برمى انگيزد كه بايد حتماً با يك «نظريه» و احتمالاً با دستاوردهاى علمى «جديد و جدى» روبه رو باشيم. اما به رغم وجود برخى درست انديشى ها در ديدگاه هاى دكتر نجفى وجود دارد، فكر مى كنم و به نظر مى رسد كه در ديدگاه هاى ارائه شده وى درباره هويت ملى ايرانيان، نه با «نظريه» اى روبه رو هستيم و نه با حرف هاى چندان جديد و جدى.
تعريف نجفى از هويت و ملت و عناصر شكل دهنده آن دقيق نيست. وى مفهوم ملت را صرفاً در چارچوب سنتى آن در فرهنگ اسلامى به معناى دين، مذهب و پيروان شريعت مورد بررسى قرار داده و بى توجه به مفهوم جديد ملت و نسبت آن با مفهوم تجدد از يكسو و دولت - ملت از سوى ديگر، مفهوم دقيق، مشخص و مدونى از هويت ارائه نكرده است. ادعاى نجفى درباره پيدايش يك ملت جديد و تكامل جوهره و روح ملى ايرانيان در عصر صفويه، ادعاى خيالپردازانه اى است كه طرح اين ادعا نه جديد است و نه جدى. جديد نيست، زيرا تكرار ادعاهايى است كه گروهى از مورخان و پژوهشگران تاريخ و از آن جمله پروفسور هينس در كتاب «تشكيل نخستين دولت ملى در ايران»، راجر سيورى در كتاب «ايران در عصر صفوى» و ميشل مزاوى در كتاب «پيدايش دولت صفوى» به آن پرداخته اند. جدى نيست، زيرا نجفى نتوانسته و نمى تواند نشان دهد كه بر اساس استناد به كدام آرمان مشترك و احساس جمعى ايرانيان عصر صفويه، به چنين نتيجه اى رسيده است؟ در شرايطى كه در آستانه و آغاز تشكيل حكومت صفويه هنوز اكثريت ايرانيان را اهل تسنن تشكيل مى دادند، آيا اقدام حكومت صفويه به رسمى كردن مذهب شيعه را مى توان نتيجه و نشانه آرمان مشترك و احساس جمعى ايرانيان - ايرانيان به عنوان همه ساكنان ايران، فارغ از نوع مذهب، قوميت، زبان و فرهنگ هاى متفاوت در ميان آنها - تلقى و معرفى كرد؟
فكر مى كنم و به نظر مى رسد دكتر نجفى بيش و پيش از آن كه خواسته و توانسته باشد به كشف هويت ايرانيان و سير تحول آن در متن تاريخ برآيد، به هويت سازى پرداخته است. در اين هويت سازى، هويت ايرانيان نه آن گونه كه بوده است كشف و تعريف، بلكه آن گونه كه نجفى دوست دارد و مى خواهد باشد، ساخته و پرداخته شده است و اين چيزى نيست جز گريز از واقعيت و ستيز با تاريخ. برخاسته از همين واقعيت گريزى و تاريخ ستيزى است كه نجفى اين واقعيت تاريخى را ناديده گرفته است كه تلاش و اقدامات خاندان صفوى بويژه از زمان شيخ جنيد و شيخ حيدر تا پاگيرى قدرت و تشكيل يك حكومت مركزى و مستقل از خلافت سنى عثمانى كه داعيه فرمانروايى بر جهان اسلام را داشتند، تا حدود زيادى وابسته به نقش مهم جنبش هاى شيعى اما غير ايرانى تركان آناتولى در قرون ۷ ، ۸ و ۹ هجرى قمرى و از آن جمله بكتاشيان و بويژه تركان شيعه مذهب عشاير تكلو، شاملو، قاجار، افشار، روملو و ذوالقدر بوده است. همچنان كه وى اين واقعيت تاريخى را كه از نظر فكرى نيز نهضت صفويان در ايران تا حدود زيادى مبتنى بر نهضت ترك نژادان غير ايرانى بابائيان و جلاليه در آناتولى بود، مورد غفلت قرار داده است. اين واقعيت تاريخى نيز كه شاهان صفويه پس از تشكيل حكومت و انتخاب تشيع به عنوان مذهب رسمى حكومت درجامعه و در ميان مردمى كه هنوز اكثريت آن را اهل تسنن تشكيل مى داد، منابع ايدئولوژيكى خود را تا حدود زيادى از طريق دعوت علماى شيعى اما غير ايرانى خارج از ايران و كشورهايى چون سوريه، بحرين، عراق و سرزمين هاى شمال شرقى عربستان و بويژه جبل عامل به ايران تأمين مى كردند، از سوى نجفى ناديده گرفته شده است.
با توجه به اين كه در آستانه و آغاز تشكيل حكومت صفويه در ايران، هنوز اكثريت مردم ايران را اهل تسنن تشكيل داده، و نيز به ويژه با توجه به نقش مهم عناصر تركان غير ايرانى آناتولى و عرب هاى غير ايرانى كشورهاى عربى در شكل گيرى حكومتى شيعى مذهب صفوى در ايران، مى توان و بايد از نجفى پرسيد كه چگونه به اين نتيجه رسيده است كه ظهور سلطنت شيعى مذهبى صفوى نتيجه و نشانه توليد يك دستاورد يكپارچه ملى بوده است؟ مصداق ادعاى وجود احساس جمعى ساكنان ايران و روح ملى ايرانيان را در تشكيل حكومت صفويه، چگونه و در كجاى متن واقعيت هاى تاريخى مى توان يافت و نشان داد؟
من معتقدم در اين كه اسلام و بويژه تشيع از نقش بسيار مهمى در تاريخ، فرهنگ، تمدن و جامعه ايران به عنوان دين و مذهب مشترك غالب ايرانيان پس از ورود اسلام و تشيع به ايران برخوردار بوده و هست، هيچ ترديدى نمى  توان كرد. اما در درستى اين كه نجفى  ذات و هويت ايرانى را به اسلام و تشيع منحصر و نقش آن را در حوزه فرهنگى و تمدنى ايران مطلق تلقى و معرفى كند، ترديد هاى اساسى وجود خواهد داشت. به نظر مى رسد نجفى ذات و هويت ايرانى و روح ملى ايرانيان را به يك حوزه محدود مى كند و سپس آن حوزه را مطلق كرده است. از همين ديدگاه است كه او بر اين باور است هويت ايرانى و ذات و روح ملى ايرانيان، غرب- كه متأسفانه نجفى فقط لايه استعمارى آن را ديده است و هر آنچه را كه غير دينى و خارج از حوزه مطلوب و مورد نظرش تعبير و تلقى شود، نپذيرفته و نمى پذيرد. به نظر من با اين شيوه از خطا انديشى با مطلق كردن حوزه مذهب و محدود كردن حوزه فرهنگى و تمدنى ايران به آن، موجوديت اقليت هاى دينى و تكثر قومى، نژادى و فرهنگى موجود در ميان ايرانيان- همه ايرانيان، فارغ از نوع مذهب، نژاد، قوميت، زبان محلى و اعتقادات آنان- به عنوان عضوى از ملت ايران و جزيى از هويت ايرانى را انكار كرده و وحدت ملى و همزيستى مذاهب، قوميت هاى محلى و فرهنگ ها و آداب و رسوم و عقايد متكثر و متفاوت موجود در حوزه فرهنگى و تمدنى ايران را به مخاطره افكنده و نيز راه گفت وگو و تعامل حوزه فرهنگى و تمدنى ايران با ديگر جوامع و استفاده از دستاوردهاى مثبت ديگر حوزه هاى فرهنگى و تمدنى جهان را خواهد بست.
كتاب انديشه
اخلاق الاهى
269280.jpg
براساس سخنرانى هاى استاد آيت الله مجتبى تهرانى
تدوين و تحرير: بهمن شريف زاده پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى

علم اخلاق كه از شايستگى ها و ناشايستگى هاى خصال آدمى گفت وگو مى كند، قلمرويى فراتر از حوزه انفرادى انسان دارد. انسان موجودى با دو بعد فردى و اجتماعى است كه بسيارى از خصلت هاى او، در زندگى جمعى ساخته و پرداخته مى شود. پيدايى اجتماع در گرو پيوندهاى گوناگونى است كه ميان افراد برقرار مى شود. وارد كردن موضوعى همچون «پيوندها و حقوق» به جمع موضوعات دانش اخلاق، سرآغازى براى ورود به مقوله «اخلاق اجتماعى» است.
استاد معظم، آيت الله مجتبى تهرانى در سلسله مباحث درس اخلاق خود به حقوق گوناگونى كه در پيوندهاى گوناگون پديد مى آيد، اشاره مى كند و باب بزرگى را در مجموعه معظم «اخلاق الاهى» تحت عنوان «حقوق و پيوندها» مى گشايد كه آنچه در اين باب و در قالب چند مجلد آورده مى شود، بررسى اخلاقى انواع پيوندهاى موجود ميان انسانها است از جمله پيوند با پدر ومادر، پيوند با فرزندان، پيوند با همسر، پيوند با پيشوايان معصوم (ع) ، پيوند با زيردستان و... كه اثر حاضر بخش هشتم از بخشهاى اين باب است كه شامل بحث و بررسى درباره «پيوند با اهل ايمان» است.
سالهاست كه كرسى دروس فقه و اصول استاد آيت الله مجتبى تهرانى، ركن ركين سطوح عالى حوزه علميه تهران و مجمع فضلاى مجد و مستعد ام القراى انقلاب اسلامى است.
دروس مباحث اخلاقى استاد كه از شاگردان برجسته حضرت امام خمينى (ره) به شمار مى رود، آميزه اى از اخلاق نبوى و عرفان علوى است كه با اتكا به منطق اجتهاد، از زلال آيات و روايات برگرفته شده و با رعايت نياز نسل امروز سامان يافته و بيان گرديده است.
حاصل چندين سال تدريس مباحث اخلاق استاد، مجموعه اى ۳۰ جلدى تحت عنوان «اخلاق الاهى» است كه به حق مى توان مدعى شد مجموعه اى كامل، مفصل و مستند در اخلاق اسلامى با اهتمام خاصى به تعاليم اهل بيت (ع) است.
همچنين در اين مجموعه سعى بر استناد مباحث به منابع روايى و فريقين شده است.
اين مجموعه از سوى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى و زير نظر على اكبر رشاد منتشر شده است.
كتاب حاضر بيست و هشتمين مجلد از اين مجموعه است كه به «پيوندها و حقوق ـ پيوند با اهل ايمان» اختصاص دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |