|
نقدى بر نظريه « تكوين وتكون هويت ملى ايرانيان» دكتر موسى نجفى
گريزازواقعيت ستيزبا تاريخ
|
|
|
دكتر لطف الله آجدانى «تكوين و تكون هويت ملى ايرانيان» عنوان كرسى نظريه پردازى آقاى دكتر موسى نجفى است كه با داورى آقايان دكتر رضا داورى، دكتر كريم مجتهدى، دكتر عماد افروغ و حجت الاسلام والمسلمين حميد پارسانيا و در پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى از آن دفاع شد و مورد پذيرش قرار گرفته است. دكتر موسى نجفى در طرح و تبيين ديدگاه خود، با تأكيد و تكيه بر «نظريه ذات و پيرامون» معتقد است هر ملتى براى خود ذاتى دارد كه حقيقتى را بيان مى كند و اين حقيقت مى تواند روح ملى يك ملت را نشان دهد. وى با اشاره به رويارويى ايرانيان با ۴ بحران «هلنى»، بحران «عربى»، بحران «مغولى» و بحران «غربى» و تأكيد بر اين كه تنها ۲ بحران عربى و غربى ابزار هويت سازى داشته اند، با تكيه بر «نظريه ذات و پيرامون» مى كوشد تا چگونگى و تفاوت رويارويى هاى ايرانيان با ۲ بحران عربى و غربى را توضيح دهد. نجفى با تأكيد بر «نظريه ذات» معتقد است كه ايرانيان در برابر بحران عربى، چون اسلام را با ذات خود مساوى و هماهنگ يافتند، آن را پذيرفتند و به هسته مركزى ذاتشان راه دادند. اما بروز بحران ناشى از تضاد به وجود آمده ميان انتظارات ايرانيان از اسلام و عدالت خواهى اسلامى با انحراف حكومت هاى عربى از سنت هاى اسلامى و نيز ستم هايى كه از جانب آنها بر ايرانيان مسلمان شده اعمال مى شد، تدريجاً و در نهايت به شكل گيرى يك جوهره در ميان ايرانيان كه نجفى از آن به عنوان روح ملى ياد كرده است، انجاميد. اين جوهره و روح ملى اين امكان را فراهم آورد كه ايرانى بين اسلام و عروبت تفكيك قائل شده و بر اين اساس، اسلام نزد ايرانى ها با ذات ايرانى مساوى و هماهنگ شده است. نجفى با تأكيد بر وجود درد مشترك، طلب مشترك، آرمان مشترك و احساس جمعى مردم يك كشور به عنوان الزامات ايجاد يك ملت، معتقد است با افزايش تدريجى گرايش ايرانيان به اسلام، «تكاپوى شدن» در جوهره ملى ايرانى تكامل يافته و به پيدايش يك ملت جديد در عصر صفويه انجاميده است. وى ظهور سلطنت شيعه مذهب صفوى را برخاسته از جوهره شدن روح ايرانى و نشانه «توليد يك دستاورد يكپارچه ملى» دانسته و معتقد است كه اين روند رو به رشد همچنان و تاكنون با محوريت اسلام شيعى ادامه دارد. نجفى با اشاره به دو عامل مرزهاى مشخص جغرافيايى و زبان فارسى به عنوان دو عامل پايدارى موجود در هويت ايرانى در طول تاريخ ايران از آغاز تا كنون، اسلام را به طور عام، تشيع را به طور خاص و تشيع صفوى را به طور اخص، اصلى ترين و مهم ترين ويژگى هويت ايرانيان دانسته است. دكتر نجفى در نگاه خود به پيشنيه تاريخى ايرانى ها از آغاز تاكنون، با اشاره به هشت «لايه ايران باستان»، «لايه عربى- اسلامى»، «لايه اسلامى - شيعى - فلسفى ديالمه»، «لايه اسلامى - سنى - تركى»، «لايه مغولى - اسلامى - صوفى»، «لايه تركى - تركمانى»، «لايه صفوى - شيعى» و «لايه غربى - استعمارى» نتيجه گرفته است كه «براى قرن اخير، لايه شيعى - صفوى از رشد، استحكام، عمق و تأثير بيشترى در حيات سياسى و فرهنگى ايرانيان برخوردار بوده است.» وى همچنين در تحليل و ارزيابى خود از چگونگى مواجهه ايرانيان و هويت ايرانى با غرب - كه در ديدگاه نجفى صرفاً به عنوان يك لايه استعمارى، محدود و تعريف شده است - با تكيه بر نظريه ذات و پيرامون، معتقد و مدعى است كه ذات ايرانى و روح ملى ايرانيان، علاقه و تمايل و نيازى به پذيرش غرب و عناصر فرهنگى و تمدن آن ندارد و به همان علت كه اسلام و بويژه تشيع به سبب هماهنگى خود با ذات ايرانى به هسته مركزى اين ذات راه يافته است، غرب به سبب ماهيت غيردينى و استعمارى خود نتوانسته و نمى تواند به ذات هويت ايرانى و روح ملى ايرانيان راه يابد. در ارزيابى و نقد علمى ديدگاه هاى آقاى دكتر موسى نجفى درباره هويت ملى ايرانيان مى توان گفت: ديدگاهى كه به عنوان يك «كرسى نظريه پردازى» طرح و دفاع و از سوى هيأتى كه داوران علمى ناميده مى شود مورد پذيرش قرار مى گيرد، اين توقع معقول و منطقى را برمى انگيزد كه بايد حتماً با يك «نظريه» و احتمالاً با دستاوردهاى علمى «جديد و جدى» روبه رو باشيم. اما به رغم وجود برخى درست انديشى ها در ديدگاه هاى دكتر نجفى وجود دارد، فكر مى كنم و به نظر مى رسد كه در ديدگاه هاى ارائه شده وى درباره هويت ملى ايرانيان، نه با «نظريه» اى روبه رو هستيم و نه با حرف هاى چندان جديد و جدى. تعريف نجفى از هويت و ملت و عناصر شكل دهنده آن دقيق نيست. وى مفهوم ملت را صرفاً در چارچوب سنتى آن در فرهنگ اسلامى به معناى دين، مذهب و پيروان شريعت مورد بررسى قرار داده و بى توجه به مفهوم جديد ملت و نسبت آن با مفهوم تجدد از يكسو و دولت - ملت از سوى ديگر، مفهوم دقيق، مشخص و مدونى از هويت ارائه نكرده است. ادعاى نجفى درباره پيدايش يك ملت جديد و تكامل جوهره و روح ملى ايرانيان در عصر صفويه، ادعاى خيالپردازانه اى است كه طرح اين ادعا نه جديد است و نه جدى. جديد نيست، زيرا تكرار ادعاهايى است كه گروهى از مورخان و پژوهشگران تاريخ و از آن جمله پروفسور هينس در كتاب «تشكيل نخستين دولت ملى در ايران»، راجر سيورى در كتاب «ايران در عصر صفوى» و ميشل مزاوى در كتاب «پيدايش دولت صفوى» به آن پرداخته اند. جدى نيست، زيرا نجفى نتوانسته و نمى تواند نشان دهد كه بر اساس استناد به كدام آرمان مشترك و احساس جمعى ايرانيان عصر صفويه، به چنين نتيجه اى رسيده است؟ در شرايطى كه در آستانه و آغاز تشكيل حكومت صفويه هنوز اكثريت ايرانيان را اهل تسنن تشكيل مى دادند، آيا اقدام حكومت صفويه به رسمى كردن مذهب شيعه را مى توان نتيجه و نشانه آرمان مشترك و احساس جمعى ايرانيان - ايرانيان به عنوان همه ساكنان ايران، فارغ از نوع مذهب، قوميت، زبان و فرهنگ هاى متفاوت در ميان آنها - تلقى و معرفى كرد؟ فكر مى كنم و به نظر مى رسد دكتر نجفى بيش و پيش از آن كه خواسته و توانسته باشد به كشف هويت ايرانيان و سير تحول آن در متن تاريخ برآيد، به هويت سازى پرداخته است. در اين هويت سازى، هويت ايرانيان نه آن گونه كه بوده است كشف و تعريف، بلكه آن گونه كه نجفى دوست دارد و مى خواهد باشد، ساخته و پرداخته شده است و اين چيزى نيست جز گريز از واقعيت و ستيز با تاريخ. برخاسته از همين واقعيت گريزى و تاريخ ستيزى است كه نجفى اين واقعيت تاريخى را ناديده گرفته است كه تلاش و اقدامات خاندان صفوى بويژه از زمان شيخ جنيد و شيخ حيدر تا پاگيرى قدرت و تشكيل يك حكومت مركزى و مستقل از خلافت سنى عثمانى كه داعيه فرمانروايى بر جهان اسلام را داشتند، تا حدود زيادى وابسته به نقش مهم جنبش هاى شيعى اما غير ايرانى تركان آناتولى در قرون ۷ ، ۸ و ۹ هجرى قمرى و از آن جمله بكتاشيان و بويژه تركان شيعه مذهب عشاير تكلو، شاملو، قاجار، افشار، روملو و ذوالقدر بوده است. همچنان كه وى اين واقعيت تاريخى را كه از نظر فكرى نيز نهضت صفويان در ايران تا حدود زيادى مبتنى بر نهضت ترك نژادان غير ايرانى بابائيان و جلاليه در آناتولى بود، مورد غفلت قرار داده است. اين واقعيت تاريخى نيز كه شاهان صفويه پس از تشكيل حكومت و انتخاب تشيع به عنوان مذهب رسمى حكومت درجامعه و در ميان مردمى كه هنوز اكثريت آن را اهل تسنن تشكيل مى داد، منابع ايدئولوژيكى خود را تا حدود زيادى از طريق دعوت علماى شيعى اما غير ايرانى خارج از ايران و كشورهايى چون سوريه، بحرين، عراق و سرزمين هاى شمال شرقى عربستان و بويژه جبل عامل به ايران تأمين مى كردند، از سوى نجفى ناديده گرفته شده است. با توجه به اين كه در آستانه و آغاز تشكيل حكومت صفويه در ايران، هنوز اكثريت مردم ايران را اهل تسنن تشكيل داده، و نيز به ويژه با توجه به نقش مهم عناصر تركان غير ايرانى آناتولى و عرب هاى غير ايرانى كشورهاى عربى در شكل گيرى حكومتى شيعى مذهب صفوى در ايران، مى توان و بايد از نجفى پرسيد كه چگونه به اين نتيجه رسيده است كه ظهور سلطنت شيعى مذهبى صفوى نتيجه و نشانه توليد يك دستاورد يكپارچه ملى بوده است؟ مصداق ادعاى وجود احساس جمعى ساكنان ايران و روح ملى ايرانيان را در تشكيل حكومت صفويه، چگونه و در كجاى متن واقعيت هاى تاريخى مى توان يافت و نشان داد؟ من معتقدم در اين كه اسلام و بويژه تشيع از نقش بسيار مهمى در تاريخ، فرهنگ، تمدن و جامعه ايران به عنوان دين و مذهب مشترك غالب ايرانيان پس از ورود اسلام و تشيع به ايران برخوردار بوده و هست، هيچ ترديدى نمى توان كرد. اما در درستى اين كه نجفى ذات و هويت ايرانى را به اسلام و تشيع منحصر و نقش آن را در حوزه فرهنگى و تمدنى ايران مطلق تلقى و معرفى كند، ترديد هاى اساسى وجود خواهد داشت. به نظر مى رسد نجفى ذات و هويت ايرانى و روح ملى ايرانيان را به يك حوزه محدود مى كند و سپس آن حوزه را مطلق كرده است. از همين ديدگاه است كه او بر اين باور است هويت ايرانى و ذات و روح ملى ايرانيان، غرب- كه متأسفانه نجفى فقط لايه استعمارى آن را ديده است و هر آنچه را كه غير دينى و خارج از حوزه مطلوب و مورد نظرش تعبير و تلقى شود، نپذيرفته و نمى پذيرد. به نظر من با اين شيوه از خطا انديشى با مطلق كردن حوزه مذهب و محدود كردن حوزه فرهنگى و تمدنى ايران به آن، موجوديت اقليت هاى دينى و تكثر قومى، نژادى و فرهنگى موجود در ميان ايرانيان- همه ايرانيان، فارغ از نوع مذهب، نژاد، قوميت، زبان محلى و اعتقادات آنان- به عنوان عضوى از ملت ايران و جزيى از هويت ايرانى را انكار كرده و وحدت ملى و همزيستى مذاهب، قوميت هاى محلى و فرهنگ ها و آداب و رسوم و عقايد متكثر و متفاوت موجود در حوزه فرهنگى و تمدنى ايران را به مخاطره افكنده و نيز راه گفت وگو و تعامل حوزه فرهنگى و تمدنى ايران با ديگر جوامع و استفاده از دستاوردهاى مثبت ديگر حوزه هاى فرهنگى و تمدنى جهان را خواهد بست.
|