ترجمه: بنفشه غلامى
|
|
|
دهم دسامبر، با اعلام خبر مرگ آگوستو پينوشه، اين جمله بر پيشانى بسيارى از رسانه ها درخشيد «مرگ ديكتاتور شيلى را از چنگ عدالت رهانيد» اين عبارت بازتابى از يك حسرت و افسوس عميق بود، حسرتى كه داستان دو دهه انتظار آزاديخواهان و بى تابى مخالفان ستم و بى عدالتى را بازگو مى كرد. از آمريكاى لاتين تا خاورميانه، همه خواهان سپردن پينوشه به چنگ عدالت بودند. مشاهده آزادى يك ديكتاتور و خوشى هاى دوران زندگى او در اين سال ها، پيام تلخ و آزاردهنده اى داشت. به همين دليل، افكار عمومى با شوق و اشتياق، تلاش وكلاى پرونده پينوشه را دنبال مى كردند. در نظر همه، پينوشه نمادى از دوران سياه حق كشى و حقيقت ستيزى بود، لذا محاكمه او مى توانست علاوه بر افشاى اسرار آن ايام، جلوه اى از تابش عدالت در صحنه سياست باشد. اما مرگ پينوشه همه آن اميدها و تلاش ها را ناكام گذاشت. اين افسوس و حسرت بيش از همه در چهره تيم پى جويان پرونده ديكتاتور نمايان شد. از زمره اين افراد خوان گارسنر، وكيل اسپانيايى پرونده پينوشه است. كسى كه مدت ها براى فراهم كردن اسناد جرايم او و كشاندن ديكتاتور به پاى ميز محاكمه و قضا مبارزه كرد. اكنون گزارشگران نشريه Foreign Policy به سراغ او رفته اند و از زبان او ناگفته هاى پرونده پينوشه را روايت كرده اند.
گروه بين الملل
شما چند سال از وقت تان را به همراه هزينه مالى فراوان صرف تحقيق و تلاش براى جارى شدن عدالت درباره «پينوشه» كرديد، وقتى خبر مرگ «پينوشه» را شنيديد، چه حسى داشتيد و چه واكنشى نشان داديد؟
«پينوشه» ۹۱ سال داشت و شنيدن خبر مرگ او در چنين سن و سالى براى من چندان غيرمترقبه نبود اما چيزى كه براى من اهميت داشت و دارد اين است كه او در حالى مرد كه مورد تعقيب كيفرى چند كشور جهان از جمله اسپانيا، فرانسه و آلمان قرار داشت. براى مثال در اسپانيا، از سال ۱۹۹۸ به خاطر جنايت، نسل كشى، تروريسم و شكنجه به دلايل سياسى مجرم شناخته شد.
بنابراين او به عنوان يك فرارى از چنگال قانون درگذشت. پينوشه سال ۲۰۰۰ در شيلى پناه گرفت، اما در همان جا هم به دليل جنايت عليه بشريت در بازداشت خانگى بود.
پينوشه هرگز محاكمه نشد، به طور روشن توضيح دهيد چرا اين گونه شد؟
من جولاى سال ۱۹۹۶ از طرف قربانيان ديكتاتورى «پينوشه» كه تعدادشان بالغ بر
۴ هزار كشته و مفقود و هزاران شكنجه شده، عليه «پينوشه» اقامه دعوى كردم و اين شكايت نامه را تحويل دادگاه جنايى اسپانيا دادم. زيرا احساس مى كردم طرح چنين شكايتى در شيلى كارى غيرممكن است. در سال ۱۹۹۸ دادگاه جنايى اسپانيا به من پيشنهاد كرد براى استرداد پينوشه از انگلستان كه وى در آن زمان در آن كشور زندگى مى كرد، اقدام كنم.
در پى همين ماجرا بود كه «پينوشه»
۱۶ اكتبر ۱۹۹۸ دستگير شد. در ۱۹۹۹ انگلستان با درخواست ما مبنى بر استرداد پينوشه موافقت كرد. اين به معناى آن بود كه او ديگر مى تواند در محضر عدالت حاضر شود. اما بعد وقايع به گونه اى پيش رفت كه درست بعد از اين دادگاه، مذاكراتى بين رئيس جمهور شيلى و نخست وزير اسپانيا رد و بدل شد و نخست وزير انگليس نيز از ادامه اجراى اين مستندات طفره رفت.
آنچه بعد در فاصله سال هاى ۲۰۰۰ تا مرگ پينوشه روى داد، دو محور عمده داشت. اول اين كه وى در شرايطى قرار گرفت كه محاكمه كردن او امرى لازم و ضرورى مى نمود. ضمن آن كه پينوشه شرايط جسمانى حضور در دادگاه را پيدا كرده بود. دوم اين كه محاكمه او در شيلى امكان ناپذير شده بود.
محور نخست يعنى احضار او به دادگاه با كمك يك كميته تحقيقاتى در آمريكا ميسر شد. اين كميته مداركى در جولاى ۲۰۰۴ منتشر كرد كه سال هاى ۲۰۰۰ تا بعد از آن را شامل مى شد. مطابق اين اسناد «پينوشه» ميليون ها دلار به بيش از ۱۰۰ شماره حساب بانكى در كشورهاى مختلف واريز كرده بود كه نشان مى داد وى از نظر فكرى و مغزى دچار مشكل نيست و از هيچ گونه اختلال مشاعر رنج نمى برد اما درباره محور دوم يعنى ناممكن بودن محاكمه او در شيلى بايد گفت نتيجه اجماع نظر قواى نظامى، سياسى و اقتصادى شيلى بود كه محاكمه پينوشه را در كشور شيلى ناممكن مى كرد و به همين دليل فرض محاكمه او در اين كشور كنار گذاشته شد.
بعد از آن كه «پينوشه» در سال ۲۰۰۰ از لندن به شيلى بازگشت، رئيس جمهور وقت شيلى بر مبناى شأن حاكم سابق شيلى پذيرفت كه امنيت «پينوشه» را تضمين كند.
اعطاى چنين امتيازى به پينوشه به اين معنى بود كه وى مى تواند تا زمانى نامعلوم و نامحدود جريان محاكمه خود را به تعويق بيندازد و باز اين به معناى آن بود كه پينوشه بايد به مرگ طبيعى بميرد.
آيا احساس مى كنيد در ماجراى گريز پينوشه از محكمه بازنده شده ايد؟
كار من در دادگاه هاى اسپانيا و انگليس ثبت شده است. نتيجه اين است كه يك رويه قضايى مطابق ضوابط حقوق بين الملل داورى شكل گرفته است كه براساس آن، مى توان جنايات عليه بشريت را مورد تعقيب قرار داد. حتى اگر اين جنايات خارج از اسپانيا صورت گرفته باشد.
چنين قانونى در انگليس هم وجود دارد و من بابت چنين اقدامى كه خود پايه گذار آن بوده ام، احساس غرور مى كنم.
واكنش خانواده هاى قربانيان دوران شكنجه نسبت به مرگ پينوشه چگونه بود؟
واكنش آن ها كاملاً منطقى بود. آن ها از من تقاضاى همكارى در پرونده را داشتند. زيرا دادگاه هاى شيلى در طول دهه ۹۰ و قبل از آن به روى آن ها بسته بود و حال آن ها مى خواستند پرونده محاكمه عليه پينوشه باز شود. بعد از آن نيز وقتى اعلام شد پينوشه به مرگ طبيعى مرده است، آن ها از اين كه اين ديكتاتور به پاى ميز عدالت كشانده نشد، ناراحت و مأيوس شدند.
شما چطور؟ آيا بابت حمايت هايى كه هنوز هم در شيلى شامل حال پينوشه مى شود، مأيوس نيستيد؟
اين چيزى است كه در بسيارى موارد، در كشورهاى مختلف دنيا شاهد آن بوده ايم. شما همواره و در هر كشورى مى توانيد آدم هايى را پيدا كنيد كه از حكومت ديكتاتورى حمايت مى كنند و چشم و گوش خود را بر روى جناياتى كه عليه بشريت صورت مى گيرد، مى بندند. بدبختانه چنين چيزى در همه كشورها مشاهده مى شود. مشكل اينجا است كه اگر اين تعداد از مردم كه به طور طبيعى تعدادشان كم است، شرايطى را به دست آورند كه مطابق آن بتوانند به قدرت برسند و حكومتى ديكتاتورى بنا كنند و از اين موقعيت استفاده كنند تا جنايت هاى بى شمارى را مرتكب شوند، چنين كارى را حتماً خواهند كرد. چنين چيزى در شيلى هم وجود داشت. شمارى از مردم اين كشور هنوز هم خود را مخير كرده اند تا چشمانشان را بر روى ميراث به جا مانده از پينوشه در شيلى ببندند.
واكنش شما نسبت به كسانى كه مى گويند «پينوشه» موجب رشد اقتصادى شيلى شد و اين كشور را از معضلى به نام كمونيسم نجات داد، چيست؟
اين اصلاً حقيقت ندارد. اگر نگاهى به سال ۱۹۷۳ بيندازيد، متوجه مى شويد در آن زمان پينوشه با يك كودتاى نظامى قدرت را به دست گرفت. سالوادور آلنده، رئيس جمهور وقت شيلى براى حل مشكلات كشور پيشنهاد رفراندوم را داده و آن را در برنامه كشورى گنجانده بود تا مردم با استفاده از يك فرصت كاملاً دموكراتيك از بين دو راه به وجود آمده، يكى را برگزينند. اما «پينوشه» اين فرصت دموكراتيك را از مردم گرفت.
در مورد اقتصاد و كارنامه اقتصادى او هم بايد بگويم تاريخ نشان داد در طول مدت حكمرانى «پينوشه» اقتصاد شيلى ۱۰۰ درصد دچار فروپاشى شد. اگر بخواهيد يك نمونه موفق از برنامه هاى اقتصادى را پيدا كنيد، آن را در آلمان دوره رايش سوم خواهيد ديد كه برنامه اقتصادى آن دركوتاه مدت خوب جواب داد لذا اين كه گفته مى شود برنامه اقتصادى پينوشه خوب بود، فقط يك افسانه است و كسانى كه اين ادعاها را دارند نيز هرگز نمى توانند توجيهى براى كشتارهاى وسيع شهروندان و همچنين لغو آزادى هاى فردى و قحطى هاى اجتماعى آن دوران داشته باشند.
فكر مى كنيد در آينده مورخان درباره پينوشه خواهند نوشت؟
اميدوارم او را در رديف حاكمانى چون هيتلر، موسولينى، ژنرال فرانكو و ديگر ديكتاتورهايى كه وحشت را براى مردم به ارمغان آوردند، قرار دهند. از منظر عقل و دموكراسى، سياست آن ها هرگز مطابق عدالت نبود.