چهارشنبه ۶ دى ۱۳۸۵ - ۶ ذيحجه ۱۴۲۷
Wed, Dec 27, 2006
ديپلماتيك
۳۵۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
محيط زيست
ماجرا
رودررو
سلامت
حذف حلقه ارتباطى طالبان
269460.jpg
هرمز برادران
تشكيلات فرماندهى سابق طالبان و جايگاه ملا اختر عثمانى

۱ـ نيروهاى شمال افغانستان: تحت امر جمعه نمنگانى و معاونت طاهر يلداش
۲ـ واحدهاى مسلح پشتون: تحت امر ملا برادر با سه معاونت
الف) اختر محمد عثمانى، والى ارزگان
ب) ملا الله داد، والى قندوز
ج) عبدالرزاق كه بعدها وزير داخله طالبان شد
۳ـ نيروهاى جنوب شرق (غزنه، پكتيا و پاكتيكا): تحت امر سيف الرحمانى
۴ـ رياست هاى شرقى: تحت امر مولوى عبدالقدير، مرد شماره ۳ طالبان
* اختر عثمانى به همراه عبدالرزاق بعدها با ارتقاى موقعيت فرماندهى حوزه قندهار، هلمند و زابل را نيز در دست گرفتند.
* جمعه نمنگانى كه كار جذب و سازماندهى افراطيون نواحى ازبك و تاجيك را برعهده داشت سال ۲۰۰۱ كشته شد.

رويارويى نظامى نيروهاى ناتو با شبه نظاميان طالبان اوج تازه اى گرفته است. هنوز روشن نيست كه نبرد جديد جبهه نيروهاى ائتلاف كه براى مدتى، شبكه طالبان را با همه مهره ها و عواملش در خطوط مرزى افغانستان و پاكستان آزاد و رها گذاشتند، جنبه تاكتيكى و مقطعى دارد يا آن كه بخشى از يك استراتژى بزرگ است. به هر روى در گرماگرم اين نبردها اعلام شد، ملا اختر محمد عثمانى از فرماندهان ارشد طالبان ۱۹ دسامبر (۲۸ آذر) در يك حمله به خودروى وى كشته شده است.
نيروهاى ائتلاف مرگ اختر را دستاورد بزرگى قلمداد كرده اند. نيروهاى ائتلاف به رهبرى آمريكا كه سال ۲۰۰۱ با هدف سركوب طالبان در افغانستان مستقر شد. تاكنون با وجود داشتن بيش از ۴۰ هزار نيروى مجهز حركت مؤثرى براى حذف رهبران يا مقام هاى بلندپايه طالبان يا القاعده در افغانستان انجام نداده بود، لذا اكنون جبهه ائتلاف كشتن اين مقام طالبان را كه از چهره هاى نزديك به اسامه بن لادن و ملا محمد عمر بود، ضربه اى بزرگ بر پيكره شبكه در حال تجديد طالبان توصيف كرده اند.
اما اصل ماجرا چيست؟
***
در كانون قندهار
قتل ملا اختر محمد عثمانى از آن جهت يك حادثه مهم تلقى شد كه وى در تجديد قواى طالبان و سازماندهى شبكه از هم پاشيده آن نقش كليدى داشته است. گفته مى شود او با وجود فرار سران طالبان هيچ گاه قندهار را ترك نكرده بود.
براساس گزارش منابع افغان، زمانى كه پايگاه طالبان به دست نيروهاى ائتلاف سقوط مى كند، اختر پيوستگى خود با خاستگاه فكرى و عملياتى اش را در قندهار حفظ مى كند. اين منابع معتقدند اختر از آنجا كه جزو نزديك ترين افراد به بن لادن رهبر القاعده و ملا عمر رهبر طالبان بوده، در ايام عزلت و غيبت سران اين گروه، نقش هماهنگ كننده شاخه هاى نظامى اين گروه را در جنوب افغانستان ايفا مى كرده است.
به همين دليل سخنگويان ناتو قدرت گيرى دوباره طالبان در جنوب افغانستان را حاصل استراتژى ها و طرح هاى اختر مى دانند و اميدوارند خلأ برنامه ريزى هاى وى براى طالبان، تا مدتى از موج خشونت بكاهد.
احمد راشد از محققان و مؤلفانى كه درباره گروه هاى شبه نظامى در افغانستان مطالعه كرده است، مى گويد مرگ اختر مى تواند برنامه ريزى هاى طالبان در چند ماه آينده را مختل كند. او مى افزايد اختر از نخستين حاميان اسامه بن لادن و يكى از حلقه هاى مستحكم ارتباطى ميان طالبان و القاعده بود كه اين ارتباط دوسويه نقش و جايگاه او در ميان همفكرانش را مهم جلوه مى داد.
ديپلمات ها و سياستمداران كابل اختر را با اقدام هاى افراطى در ايام سلطه طالبان بر كابل مى شناسند.
نابودى مجسمه قديمى بودا در باميان و محاكمه اتباع مسيحى در سال ۲۰۰۱ گوشه اى از فهرست بلندبالاى اقدام هاى اوست كه رجوع به اين حوادث نام وى را پيش از سايرين تداعى مى كند.
اختر در آن ايام جزو شوراى رهبرى ۱۲ نفره طالبان بوده و در سلسله مراتب قدرت طالبان در رده چهارم اين شورا جاى مى گرفت و از آن روز تاكنون قندهار عرصه جولان وى شناخته مى شد.
طراح عمليات هاى تروريستى
براساس گزارش ناظران امنيتى، تخصص جدى اختر در عمليات انتحارى بود. وى مجموعه اى از نيروهاى جوان عرب، افغان و پاكستانى در اختيار داشت كه در آموزش آنان بسيار سختگير بود. آموزش هاى اردوگاه اختر غالباً به حملات انتحارى ختم نمى شد، به طورى كه گفته مى شود نيروهاى طالبان در قندهار و مناطق نزديك به آن سازماندهى بيشترى دارند و در عرصه كشتار و قتل عام قدرت تخريب آنان بالاتر است. بمب گذارى كنار جاده اى از تاكتيك هاى دائمى او بوده است كه به طالبان كمك مى كرد تا قربانيان بيشترى بگيرند.
اين برنامه هاى اختر در اطراف قندهار و ساير محدوده هاى فعاليت طالبان سبب شد تا حامد كرزاى رئيس جمهور افغانستان اوايل سال جارى نسبت به خطرناك بودن وى هشدار دهد و نقش جدى او در خشونت هاى جارى در كشورش را به نيروهاى ائتلاف يادآور سازد.
از همين روست كه تام كالينز از افسران نيروهاى ائتلاف در افغانستان وقتى خبر قتل اختر را دريافت كرد، گفت كه اين نيروها توانسته اند براى نخستين بار در جنگ ۵ ساله خود در افغانستان يكى از بلندپايه ترين فرماندهان القاعده را از بين ببرند، او افزود: بدون ترديد طالبان فرد ديگرى را جايگزين اختر خواهد كرد اما ما به دنبال او نيز خواهيم بود. كالينز افزود: سرويس هاى اطلاعاتى افغانستان نيز در اين حمله به نيروهاى ائتلاف كمك كرده اند. وى مدعى شد با وجود آن كه جسد اختر بر اثر حمله مذكور از شكل افتاده اما آنان يقين دارند فرد كشته شده همان اختر است و اطلاعات آنان براى يافتن وى دقيق و موثق بوده است.
***
در لايه هاى عميق تر
افغانستان امروز در كنار ده ها مشكل كلان اقتصادى، سياسى و اجتماعى در عرصه امنيت با دو معضل دست به گريبان است. ناكامى ناتو به عنوان نيروهاى مسؤول صلح و تحرك طالبان به عنوان اهرم برهم زننده ثبات.
طالبان مدت هاست به دنبال يك فضاى جديد براى رشد و تجديد حيات مى گردد. زيرا رهبران اين گروه همچون اختر سلطه بر افغانستان را حق خود مى خوانند. آنها اكنون ساز و كار تازه اى را براى نفوذ دوباره در افغانستان مى جويند. دو سال پس از فروريختن بناى طالبان در افغانستان تحليلگران از يك فرايند پنهانى خبر مى دهند كه براساس آن گفته مى شد القاعده و طالبان در حال تقويت قواى خود و تلفيق نيرو با گروه گلبدين حكمتيار است. فرماندهان نظامى ائتلاف با وجودى كه از اسرار پشت پرده آگاه بودند، تا مدت ها به اين گونه احتمالات بهايى نمى دادند آنها فقط جست وجو براى يافتن بن لادن و ملاعمر را ادامه مى دادند.
فقط پس از حمله به تأسيسات نيروهاى ايساف، كشته شدن نيروهاى ناتو و تسخير برخى مناطق مهم به دست طالبان بود كه جبهه ائتلاف طعم شكست ناشى از مسامحه خود را حس كرد.
جبهه طالبان در اين حركت جديد خود نيز از صف متحدان خارجى يعنى اعراب و پاكستانى ها تشكيل شده است كه اين نيروها كه پس از سقوط ابتدا در جنوب شرق كه بيشتر ساكنان آن پشتون است پنهان شده و پناه گرفته بودند در ماه هاى اخير به دليل جلب حمايت قبايل و طوايف شمال پاكستان و جنوب افغانستان توانسته محدوده اختفاى خود را گسترش دهند.
سال گذشته، اختر با صورتى نيمه باز در تلويزيون پاكستانى جئو ظاهر شد و به روابط خود با رهبران القاعده و طالبان اقرار كرد تا بر جايگاه خود در لايه هاى عميق اين گروه ها صحه بگذارد. او گفت: «من با ملاعمر در تماس هستم و از او دستور مى گيرم». شايد اشاره وى به تقسيم خودخوانده نواحى متعدد افغانستان ميان رهبران و فرماندهان اين گروه ها بود كه خود نيز سهم زيادى برده بود. او ادعا كرد: «طالبان در همه جاى افغانستان حضور دارد. اين حضور اختر نوعى اعلام جنگ به نيروهاى ائتلاف بود. پس از اين بود كه طالبان بر توان مقاومت خود در برابر نيروهاى افغان و ائتلاف افزود و ناظران از خطر بازگشت آنان سخن گفتند. با آن كه داستان بازگشت اتفاق نيفتاده و نيروهاى ۲ هزار و ۵۰۰ نفرى طالبان قادر به تحقق اين رؤيا نيستند اما نيروهاى ناتو متأسفانه با خالى گذاشتن ميدان زمينه ظهور امثال اختر را روزبه روز مهياتر مى كنند.
ناتو مى گويد تلاش هاى هماهنگ و منظمى را براى تشديد حملات عليه طالبان انجام داده و آنان را در تنگنايى در نزديكى مرز پاكستان و افغانستان قرار داده است. اين در حالى است كه در صحنه عمل اتفاق خاصى نمى افتد تا حدى كه شخص كرزاى از بازگذاشتن فضا براى آشوبگران طالبان فرياد سر مى دهد.
۷ پرسش از وكيل گارسز
ترجمه: بنفشه غلامى
269475.jpg
دهم دسامبر، با اعلام خبر مرگ آگوستو پينوشه، اين جمله بر پيشانى بسيارى از رسانه ها درخشيد «مرگ ديكتاتور شيلى را از چنگ عدالت رهانيد» اين عبارت بازتابى از يك حسرت و افسوس عميق بود، حسرتى كه داستان دو دهه انتظار آزاديخواهان و بى تابى مخالفان ستم و بى عدالتى را بازگو مى كرد. از آمريكاى لاتين تا خاورميانه، همه خواهان سپردن پينوشه به چنگ عدالت بودند. مشاهده آزادى يك ديكتاتور و خوشى هاى دوران زندگى او در اين سال ها، پيام تلخ و آزاردهنده اى داشت. به همين دليل، افكار عمومى با شوق و اشتياق، تلاش وكلاى پرونده پينوشه را دنبال مى كردند. در نظر همه، پينوشه نمادى از دوران سياه حق كشى و حقيقت ستيزى بود، لذا محاكمه او مى  توانست علاوه بر افشاى اسرار آن ايام، جلوه اى از تابش عدالت در صحنه سياست باشد. اما مرگ پينوشه همه آن اميدها و تلاش ها را ناكام گذاشت. اين افسوس و حسرت بيش از همه در چهره تيم پى جويان پرونده ديكتاتور نمايان شد. از زمره اين افراد خوان گارسنر، وكيل اسپانيايى پرونده پينوشه است. كسى كه مدت ها براى فراهم كردن اسناد جرايم او و كشاندن ديكتاتور به پاى ميز محاكمه و قضا مبارزه كرد. اكنون گزارشگران نشريه Foreign Policy به سراغ او رفته اند و از زبان او ناگفته هاى پرونده پينوشه را روايت كرده اند.
گروه بين الملل
شما چند سال از وقت تان را به همراه هزينه مالى فراوان صرف تحقيق و تلاش براى جارى شدن عدالت درباره «پينوشه» كرديد، وقتى خبر مرگ «پينوشه» را شنيديد، چه حسى داشتيد و چه واكنشى نشان داديد؟
«پينوشه» ۹۱ سال داشت و شنيدن خبر مرگ او در چنين سن و سالى براى من چندان غيرمترقبه نبود اما چيزى كه براى من اهميت داشت و دارد اين است كه او در حالى مرد كه مورد تعقيب كيفرى چند كشور جهان از جمله اسپانيا، فرانسه و آلمان قرار داشت. براى مثال در اسپانيا، از سال ۱۹۹۸ به خاطر جنايت، نسل كشى، تروريسم و شكنجه به دلايل سياسى مجرم شناخته شد.
بنابراين او به عنوان يك فرارى از چنگال قانون درگذشت. پينوشه سال ۲۰۰۰ در شيلى پناه گرفت، اما در همان جا هم به دليل جنايت عليه بشريت در بازداشت خانگى بود.
پينوشه هرگز محاكمه نشد، به طور روشن توضيح دهيد چرا اين گونه شد؟
من جولاى سال ۱۹۹۶ از طرف قربانيان ديكتاتورى «پينوشه» كه تعدادشان بالغ بر
۴ هزار كشته و مفقود و هزاران شكنجه شده، عليه «پينوشه» اقامه دعوى كردم و اين شكايت نامه را تحويل دادگاه جنايى اسپانيا دادم. زيرا احساس مى كردم طرح چنين شكايتى در شيلى كارى غيرممكن است. در سال ۱۹۹۸ دادگاه جنايى اسپانيا به من پيشنهاد كرد براى استرداد پينوشه از انگلستان كه وى در آن زمان در آن كشور زندگى مى كرد، اقدام كنم.
در پى همين ماجرا بود كه «پينوشه»
۱۶ اكتبر ۱۹۹۸ دستگير شد. در ۱۹۹۹ انگلستان با درخواست ما مبنى بر استرداد پينوشه موافقت كرد. اين به معناى آن بود كه او ديگر مى تواند در محضر عدالت حاضر شود. اما بعد وقايع به گونه اى پيش رفت كه درست بعد از اين دادگاه، مذاكراتى بين رئيس جمهور شيلى و نخست وزير اسپانيا رد و بدل شد و نخست وزير انگليس نيز از ادامه اجراى اين مستندات طفره رفت.
آنچه بعد در فاصله سال هاى ۲۰۰۰ تا مرگ پينوشه روى داد، دو محور عمده داشت. اول اين كه وى در شرايطى قرار گرفت كه محاكمه كردن او امرى لازم و ضرورى مى نمود. ضمن آن كه پينوشه شرايط جسمانى حضور در دادگاه را پيدا كرده بود. دوم اين كه محاكمه او در شيلى امكان ناپذير شده بود.
محور نخست  يعنى احضار او به دادگاه با كمك يك كميته تحقيقاتى در آمريكا ميسر شد. اين كميته مداركى در جولاى ۲۰۰۴ منتشر كرد كه سال هاى ۲۰۰۰ تا بعد از آن را شامل مى شد. مطابق اين اسناد «پينوشه» ميليون  ها دلار به بيش از ۱۰۰ شماره حساب بانكى در كشورهاى مختلف واريز كرده بود كه نشان مى داد وى از نظر فكرى و مغزى دچار مشكل نيست و از هيچ  گونه اختلال مشاعر رنج نمى برد اما درباره محور دوم يعنى ناممكن بودن محاكمه او در شيلى بايد گفت نتيجه اجماع نظر قواى نظامى، سياسى و اقتصادى شيلى بود كه محاكمه پينوشه را در كشور شيلى ناممكن مى كرد و به همين دليل فرض محاكمه او در اين كشور كنار گذاشته شد.
بعد از آن كه «پينوشه» در سال ۲۰۰۰ از لندن به شيلى بازگشت، رئيس جمهور وقت شيلى بر مبناى شأن حاكم سابق شيلى پذيرفت كه امنيت «پينوشه» را تضمين كند.
اعطاى چنين امتيازى به پينوشه به اين معنى بود كه وى مى تواند تا زمانى نامعلوم و نامحدود جريان محاكمه خود را به تعويق بيندازد و باز اين به معناى آن بود كه پينوشه بايد به مرگ طبيعى بميرد.
آيا احساس مى كنيد در ماجراى گريز پينوشه از محكمه بازنده شده ايد؟
كار من در دادگاه هاى اسپانيا و انگليس ثبت شده است. نتيجه اين است كه يك رويه قضايى مطابق ضوابط حقوق بين الملل داورى شكل گرفته است كه براساس آن، مى توان جنايات عليه بشريت را مورد تعقيب قرار داد. حتى اگر اين جنايات خارج از اسپانيا صورت گرفته باشد.
چنين قانونى در انگليس هم وجود دارد و من بابت چنين اقدامى كه خود پايه گذار آن بوده ام، احساس غرور مى كنم.
واكنش خانواده هاى قربانيان دوران شكنجه نسبت به مرگ پينوشه چگونه بود؟
واكنش آن ها كاملاً منطقى بود. آن ها از من تقاضاى همكارى در پرونده را داشتند. زيرا دادگاه هاى شيلى در طول دهه ۹۰ و قبل از آن به روى آن ها بسته بود و حال آن ها مى خواستند پرونده محاكمه عليه پينوشه باز شود. بعد از آن نيز وقتى اعلام شد پينوشه به مرگ طبيعى مرده است، آن ها از اين كه اين ديكتاتور به پاى ميز عدالت كشانده نشد، ناراحت و مأيوس شدند.
شما چطور؟ آيا بابت حمايت هايى كه هنوز هم در شيلى شامل حال پينوشه مى شود، مأيوس نيستيد؟
269472.jpg
اين چيزى است كه در بسيارى موارد، در كشورهاى مختلف دنيا شاهد آن بوده ايم. شما همواره و در هر كشورى مى توانيد آدم هايى را پيدا كنيد كه از حكومت ديكتاتورى حمايت مى  كنند و چشم و گوش خود را بر روى جناياتى كه عليه بشريت صورت مى گيرد، مى بندند. بدبختانه چنين چيزى در همه كشورها مشاهده مى شود. مشكل اينجا است كه اگر اين تعداد از مردم كه به طور طبيعى تعدادشان كم است، شرايطى را به دست آورند كه مطابق آن بتوانند به قدرت برسند و حكومتى ديكتاتورى بنا كنند و از اين موقعيت استفاده كنند تا جنايت هاى بى شمارى را مرتكب شوند، چنين كارى را حتماً خواهند كرد. چنين چيزى در شيلى هم وجود داشت. شمارى از مردم اين كشور هنوز هم خود را مخير كرده اند تا چشمانشان را بر روى ميراث به جا مانده از پينوشه در شيلى ببندند.
واكنش شما نسبت به كسانى كه مى گويند «پينوشه» موجب رشد اقتصادى شيلى شد و اين كشور را از معضلى به نام كمونيسم نجات داد، چيست؟
اين اصلاً حقيقت ندارد. اگر نگاهى به سال ۱۹۷۳ بيندازيد، متوجه مى شويد در آن زمان پينوشه با يك كودتاى نظامى قدرت را به دست گرفت. سالوادور آلنده، رئيس جمهور وقت شيلى براى حل مشكلات كشور پيشنهاد رفراندوم را داده و آن را در برنامه كشورى گنجانده بود تا مردم با استفاده از يك فرصت كاملاً دموكراتيك از بين دو راه به وجود آمده، يكى را برگزينند. اما «پينوشه» اين فرصت دموكراتيك را از مردم گرفت.
در مورد اقتصاد و كارنامه اقتصادى او هم بايد بگويم تاريخ نشان داد در طول مدت حكمرانى «پينوشه» اقتصاد شيلى ۱۰۰ درصد دچار فروپاشى شد. اگر بخواهيد يك نمونه موفق از برنامه هاى اقتصادى را پيدا كنيد، آن را در آلمان دوره رايش سوم خواهيد ديد كه برنامه اقتصادى آن دركوتاه مدت خوب جواب داد لذا اين كه گفته مى شود برنامه اقتصادى پينوشه خوب بود، فقط يك افسانه است و كسانى كه اين ادعاها را دارند نيز هرگز نمى توانند توجيهى براى كشتارهاى وسيع شهروندان و همچنين لغو آزادى هاى فردى و قحطى هاى اجتماعى آن دوران داشته باشند.
فكر مى كنيد در آينده مورخان درباره پينوشه خواهند نوشت؟
اميدوارم او را در رديف حاكمانى چون هيتلر، موسولينى، ژنرال فرانكو و ديگر ديكتاتورهايى كه وحشت را براى مردم به ارمغان آوردند، قرار دهند. از منظر عقل و دموكراسى، سياست آن ها هرگز مطابق عدالت نبود.
شهر دوشنبه ميزبان محققان افغانستان
269481.jpg
مهين صمدى
اختصاص يك كنفرانس به اوضاع افغانستان و امنيت منطقه آسياى مركزى پس از ۵ سال سقوط طالبان، جمع پرشمارى از محققان و كارشناسان را در شهر دوشنبه گرد هم آورد.
در اين همايش دو روزه بيش از ۴۰ پژوهشگر و كارشناس و برخى ديپلمات ها و روزنامه نگاران خارجى شركت كردند.
مسأله امنيت ملى، اثرات آشوب هاى افغانستان در منطقه، مبارزه با موادمخدر، پديده اختلافات مهارناپذير، روند كند بازسازى، رشد فساد و بوروكراسى بى حد و مرز و سرانجام شكست ها و دستاوردهاى ۵ سال اخير در زمينه ثبات در افغانستان در اين همايش كه با همت فرهنگستان علوم تاجيكستان برگزار شد، مورد بررسى قرار گرفت.
هر كدام از شخصيت ها وكارشناسان حاضر در گردهمايى يكى از ابعاد مسائل افغانستان را مورد بحث قرار دادند. پرفسور ويكتور كارگون، رئيس بخش مطالعات افغانستان در پژوهشگاه خاورشناسى فرهنگستان علوم روسيه، دستاوردها و ناكامى هاى حكومت حامدكرزاى در افغانستان را بررسى و وضع اين كشور را از نظر سياسى رو به «تنزل» عنوان كرد.
پروفسور قاسم شاه اسكندراف، پژوهشگر و استاد دانشگاه دوشنبه كه يكى از برگزاركنندگان اين همايش در كنار فرهنگستان علوم تاجيكستان بود به شكست هاى نيروهاى غربى در زمينه هاى مختلف از امنيت تا بازسازى پرداخت.
پروفسور آلكساندر كنيازف، پژوهشگر مسائل بين المللى در يكى از دانشگاه هاى قرقيزستان موارد ناكامى غربى ها در افغانستان را از زاويه تاريخى مورد بحث قرار داد.
تريسى جيكوبسان، سفير ايالات متحده آمريكا در تاجيكستان در اين همايش به منتقدان سياست هاى آمريكا پاسخ داد و گفت: تأمين امنيت، در كشور جنگ زده اى مانند افغانستان كه طالبان در آن همه امكانات را از ميان برده اند، كار آسانى نيست و زمان درازى مى خواهد.
سيد محمد خيرخواه سفير افغانستان در تاجيكستان نيز نقدى روشن بر نقش كم رنگ نيروهاى خارجى در افغانستان را مطرح كرد.
كسانى كه در اين كنفرانس سخن راندند، كوشش كردند بيشتر از مشكلات بگويند و ناتوانى و بن بست ها را سرفصل سخن قرار دادند.
يكى از مباحث جالب توجه اين همايش سخنان كارگون، افغانستان شناس روسى بود كه به مقايسه شكست تاكتيكى نيروهاى خارجى در افغانستان با شكست ارتش سرخ پرداخت. كارگون براى شفاف تر كردن تحليل وضع افغانستان، سرگذشت نيروهاى روسى دراين كشور را مايه عبرت نيروهاى خارجى (غربى) دانست.
كارگون بى آنكه نامى از سفير آمريكا در اجلاس ببرد، گفت: آنانى كه بهانه نياز به زمان بيشتر در اين زمينه را ابراز مى كنند، شجاعت اظهارشكست را ازدست داده اند، همان گونه كه خود زمان را ازدست داده اند. اين نمى شود كه هرسال شكستى بيايد و باز سال ديگر براى شكست آينده برنامه اى جديد ريخته شود. او همچنين اظهار داشت كه غربى ها به رهبرى آمريكا آنچه را كه ممكن بود، تجربه كردند و بايد بپذيرند كه كارهاى انجام شدنى كه به سعى و مشاركت آنها بستگى داشت، رهاشد.
وى افزود: برخى مسائل مهم در افغانستان هست كه برخاسته از سنت هاى اين سرزمين اند و هرگز در محاسبه خارجيان نمى گنجد. از اين نمونه ها مى توان به فرهنگ افغانستان اشاره نمود.
قاسم شاه اسكندراف استاد دانشگاه دوشنبه نيز در تأييد سخنان گارگون گفت:بيش از ۶۰ ميليارددلار، براى نيروهاى خارجى در افغانستان هزينه و مصرف شده است.
حال اگر اين سرمايه گذارى روى يك عرصه علمى و غيرسياسى انجام مى يافت، ارتش افغانستان و سيستم دفاعى اين كشور به اندازه سال هاى پيش از بحران، بالا مى رفت و حضور نيروهاى خارجى نيز به بن بست و چالش بدل نمى شد حتى با اين پول بازسازى اقتصادى آن كشور نيز ممكن بود. متأسفانه نه تنها پيشرفت مناسبى حاصل نيامده است، بلكه چند مشكل ديگرى نيز به زندگى مردم افزوده شده است.
گفتنى است كه در اين همايش، كارشناسان و تحليلگران از ۱۰ كشور آمريكا، انگليس، ايران، پاكستان، افغانستان و كشورهاى آسياى مركزى حضور داشتند.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   محيط زيست   |   ماجرا   | 
|   رودررو   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |