عليرضا معاف
در اين حرف كه ما در كشورمان نياز به اصلاح روش هاى مديريت داريم، شك نكنيد، اما مسأله مهم تر يافتن يك الگوى صحيح براى حل اين مشكل است. آيا بايد حتماً سراغ ايسمهاى غربى برويم و نگاهمان به ۴ كشور به اصطلاح توسعه يافته باشد يا اين كه اسلام عزيز براى حل اين مشكل، راه حل دارد؟ آيا مفهومى به نام «مديريت اسلامى» وجود خارجى دارد؟
نحوه «مديريت اسلامى» توسط «مديران اسلامى» از بحث هايى است كه تبيين آن و در نهايت عمل كردن طبق آن از ضروريات دوران ماست، خصوصاً با روى كار آمدن دولت جديد و شعار به حق و كليدى «دولت اسلامى». ما اكنون در مرحله دولت سازى قرار داريم، از بحث هاى ضرورى اين دوره تبيين منش و روش صحيح مديران دولت اسلامى است. دولت اسلامى، مدير اسلامى و مديريت اسلامى مى خواهد. به عقيده بعضى دانشمندان مى توان تمام اصول مديريت و حكومتدارى را حتى از همان ۱۰ سال حكومت پيامبر (صلوات الله عليه) در مدينه به دست آورد. «دولت اسلامى» صرفاً يك شعار نيست، واقعيت دارد. دولتى كه بنيانها و روش هاى اداره آن، ويژگى هاى مسئولانش و نحوه ارتباطش با ملت از دل اسلام بيرون مى آيد. با رجوع به قرآن كريم و احاديث ائمه بزرگوار(ع)، مى توان به وضوح اهتمام و توجه جدى قرآن عزيز و همه اهل بيت عصمت را به اين مسأله مشاهده كرد. در اين مقاله ۱۰ خصوصيت از خصوصياتى كه يك «دولتمرد دولت اسلامى» بايد واجد آنها باشد، بيان شده است.
1- صداقت و امانتدارى
فراگير شدن دروغ، خيانت، دورويى و نفاق در جامعه آثار و تبعات منفى و ناشايستى دارد و لازم است كه در عزل و نصب هاى مديران، اين ويژگى ها به طور جدى پيگيرى شده و تشويق و تنبيه افراد به طور شفاف با اين معيارهاى پسنديده انجام شود. افراد چاپلوس، دروغگو و خيانت پيشه طرد و انسان هاى امين و درستكار شناسايى شوند و در مصدر امور قرار بگيرند.
امام صادق(ع) در بيان معيار انتخاب افراد مى فرمايد: «به نماز و روزه افراد فريفته نشويد چه بسا كه شخصى به نماز و روزه عادت كرده و ترك آن برايش وحشت آور و آزار دهنده است اما در گزينش افراد، راستگويى و امانتدارى آنان را مورد توجه قرار داده و معيار سنجش شخصيت او به حساب آوريد.»
پست هاى دولتى در حكومت اسلامى امانت هايى حساس و ارزشمند هستند و خداوند متعال در قرآن كريم فرموده است: «خداوند متعال به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به اهلش بسپاريد.» (نساء-۵۸)
بنابراين ويژگى امانتدارى و راستگويى بايد در اوصاف مديران جامعه اسلامى با تمام وجود دنبال شود و منصب هاى حكومتى به عنوان امانت هايى گرانسنگ به اهلش واگذار شود. امام صادق(ع) درباره انتخاب حضرت على(ع) به عنوان جانشين رسول خدا و پيشوايى امت اسلام به اين ۲ صفت اشاره كرده و به يار وفادارش عبدالله بن ابى يعفور پيام مى دهد كه « اى عبدالله! جعفربن محمد به تو سلام مى رساند و يادآور مى شود كه به ويژگى هاى على دقت كن! كه كدام خصلت از حضرت، مقام او را در نزد رسول خدا بالا برد و تو هم خود را به آن اوصاف بياراى! همانا كه على به آن مقامات عالى و جايگاه ارزشمنددر منظر رسول خدا با ۲ ويژگى مهم اش نائل شد: راستگويى و امانتدارى.» (كافى، باب امانت و صدق) در احاديث ما براى امانتدارى ۳ مرحله بيان شده و كسى را نمى توان امين به حساب آورد مگر اين كه در اين ۳ مرحله امانتدارى خود را ثابت كند: «در حفظ اموال، حفظ اسرار و راز هاى پنهانى و پاسدارى از ناموس مردم.» اگر فردى ۲ مورد را رعايت كند، اما در يكى ديگر از عهده برنيايد او امين نخواهد بود. (مستدرك سفينة البحار، ج۱)
۲- عدالت محورى
واژه مقدس عدالت كه در قرآن كريم و متون روايى اسلامى به طور گسترده مطرح و برفراگير بودن آن تأكيد شده است، مفهومى پربار، اميد آفرين و نشاط انگيز دارد. خداوند با تأكيد فراوان به گسترش عدالت اجتماعى و سياسى در لايه هاى گوناگون جامعه اسلامى، عنايت ورزيده و به اهل ايمان فرمان مى دهد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت گواهى دهيد، دشمنى با گروهى شما را به گناه ترك عدالت متمايل كند. عدالت پيشه كنيد كه به تقوا و پاكدامنى نزديك است.»
(مائده - ۸)
امام صادق(ع) درباره الگوى مديران حكومت اسلامى، پيامبر اعظم(ص) مى فرمايند: «آن بزرگوار چنان عدالت را در برنامه هاى مديريتى خود به مرحله عمل درآورده بود كه حتى لحظات خود را در جلسات عمومى، در ميان حاضران تقسيم مى كرد و در نگاه خودش تبعيض بين افراد قائل نبود.» (وسايل الشيعه، ج۱۲) رسول بزرگوار ما همواره مى فرمود: «من مأمور شده ام كه در ميان شما عدالت را برقرار سازم.» (شورى ۱۵)
اين نظر امام معصوم است كه مى فرمايد: «يك ساعت حكومت رهبر عادل، از عبادت ۷۰ سال بهتر است.»(وسايل الشيعه، ج۲۸)
اساساً يك مدير عادل همزمان با اجراى عدالت در تمام ابعاد آن، ناچار است كه براى اجراى عدالت با مفسدان اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى، مروجان فساد و فحشا و بى بند و بارى، بر هم زنندگان عزت و استقلال كشور و ساير موانع عدالت مقابله كنند. امام صادق(ع) در اين رابطه مى فرمايند: « عدالت اجتماعى را در ميان مردم بدون شمشير و اقتدار كامل هرگز نمى توان استوار ساخت و عملى كرد.» (كافى، ج۵) آرى در سايه مديريت مديران عدالت محور بايد اهل تقوا و ايمان و انسان هاى پاكدامن در آسايش و راحتى زندگى كنند و خائنان و افراد آلوده دامن در ترس و هراس به سر برند. حضرت جعفربن محمد (عليهماالسلام): «اجراى حدود الهى و مجازات خطا كاران و مفسدان بهتر از باريدن چهل روز باران مفيد و پرثمر خواهد بود.» (وسايل الشيعه، ج ۲۸) اين سخن مولاعلى است كه به يكى از مديران حكومت كه از جاده صداقت و عدالت خارج شده و به بيت المال خيانت كرده بود عتاب مى كند و مى فرمايد: «به خدا سوگند! اگر حسن و حسين چنان مى كردند كه تو انجام دادى از من روى خوش نمى ديدند تا آن كه حق را از آنان بازپس ستانم.» (نهج البلاغه، نامه ۴۱)
۳- شوق به خدمت
دولتمردان دولت اسلامى همواره خود را در مقابل مشكلات مردم مسئول دانسته و براى رفع نيازها و گرفتاريهاى اهل ايمان با تمام وجود تلاش مى كنند. آنان رياست و منصب دولتى را هرگز به عنوان يك طعمه چرب و نرم حساب نمى كنند بلكه يك فرصت و وسيله اى براى احقاق حقوق محرومان و مستضعفان جامعه مى شمارند، تلاش مى كنند تا زمانى كه مشكل برادر دينى و ايمانى خود را حل نكرده اند به آسايش و راحتى خود نينديشند.
روزى مردى از شيعيان امام صادق(ع) به حضورش شرفياب شد و امام با او به گفت وگو پرداخت. امام صادق(ع) از احوال و اوضاع شيعيان هموطن آن مرد سؤال كرد. او نيز ايمان، اخلاق و رفتار همشهريان خود را شرح داد و از آنان تمجيد كرد. امام صادق(ع) فرمود: طبقات مرفه و توانگران به فقيران و بينوايان چگونه رسيدگى مى كنند؟ عرض كرد: خيلى اندك و كم اتفاق مى افتد كه توانگران به بينوايان سر بزنند. امام فرمود: «آنان با اين وضع چگونه خود را شيعه ما مى دانند؟» (كافى، باب حق مؤمن بر برادرش، حديث ۱۰)
دولتمردان و مديرانى كه كانون مهر و محبت و رحمت بوده و با گشاده رويى و اشتياق تمام به خدمت مردم مى پردازند در قلب جامعه و در دل انسان ها جاى دارند، آنان با عمل پسنديده خود بر روح و جان مردم نفوذ مى كنند و پيوسته در اثر لطف الهى از پشتيبانى مردم برخوردار بوده و عزت و احترام خواهند داشت. امام صادق(ع) در پيام ارزشمندى به مديران و آحاد جامعه اسلامى توصيه فرمود كه: «بر مسلمانان شايسته است كه در پيوستن و يارى كردن و خدمت نمودن به همديگر با مهر ورزى و مواسات و عطوفت گام بردارند و چنان باشند كه خداوند متعال در قرآن كريم فرموده است: در ميان خود مهربان و انيس يكديگرند.» (كافى، باب تراحم و تعاطف) در حقيقت خدمت به برادران دينى بالاترين عبادتى است كه هيچ امر خيرى به درجه آن نمى رسد.
۴- ساده زيستى
مديران شايسته در حكومت اسلامى ساده زيستى را يك خصلت خداپسندانه و موجب رسيدن به كمالات روح و ارتقاى كيفى در انجام كارهاى جامعه و خدمت به مردم مى دانند. آنان همواره اين انديشه خداپسندانه را در ذهن خود مى پرورانند كه مهمترين راز و رمز توفيق رسول گرامى اسلام(ص) و ائمه هدى(ع) در جذب دلهاى مشتاق سعادت، خصلت ساده زيستى و تواضع در برخورد با مردم بوده است. آنان مى دانند كه : «خداوند بزرگ بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه خود را با مردم ناتوان برابر قرار دهند تا تنگدستى، مستمندان را به طغيان و سركشى وادار نكنند.» (كافى، ج۱) امام صادق(ع) درباره ضرورت زندگى ساده و بى آلايش مديران و رهبران جامعه اسلامى مى فرمايند: «خدا مى داند كه من مى توانم به بهترين صورت زندگى كنم و از امور خوراكى درجه يك براى خانواده ام تهيه كنم، اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزى صحيح زندگى ببيند.» (كافى، ج۵) دلبستگى به دنيا علاوه بر اين كه مانع كمال انسان و موجب بدبينى عموم مردم است بلكه موجب مى شود تا يك مدير در لذت هاى زود گذر دنيا غوطه ور شده و از انواع محروميت هاى طبقات نيازمند جامعه غافل باشد. كارگزاران پيرو اهل بيت هرگز اين سخن گهربار امام صادق(ع) را فراموش نمى كنند كه فرمود: «اگر دوست دارى كه در درگاه الهى با خدا همنشين شوى و در بهشت در جوار حضرت باريتعالى مسكن گزينى بايد دنيا و [مظاهر فريبنده آن] در نظر تو پست و خوار باشد و مرگ را هميشه نصب العين خود قرار بده و براى خود در اين دنيا چيزى ذخيره نكن و بدان آنچه قبلاً از اعمال نيك در اين دنيا براى جهان آخرت تقديم داشته اى به حال تو سودمند خواهد بود و از كارهاى نيك كه انجام آن را به تأخير انداخته اى ضرر خواهى كرد.» (تحف العقول، ص۳۰۴)، يك مسلمان با ايمان، با زندگى ساده، بى پيرايه و دل كندن از علايق دنيوى و زرق و برق آن سعادت خود را در هر دو جهان تضمين مى كند.
امام خمينى(قدس سره) درباره ضرورت ساده زيستى مسئولان حكومتى مى فرمايند: «مصيبت هايى كه ملت ها مى كشند از اين است كه متصديان امور شان از قشر مرفه و از اشراف و اعيان جامعه بوده و به دنبال اين هستند كه ثروتشان را زياد كنند.» (صحيفه امام، ج،۱۶ ص۴۴۳)
آن بزرگوار در فراز ديگرى از سخنانش خطاب به دولتمردان و روحانيون صاحب منصب كشور مى فرمايد: «اگر روزى از نظر زندگى از مردم عادى بالاتر رفتيد بدانيد كه دير يا زود مطرود مى شويد.» (صحيفه نور، ج ،۱۷ ص۴۵۳)
«شما گمان نكنيد كه اگر با چندين اتومبيل بيرون بياييد وجهه تان پيش مردم بزرگ مى شود آن چيزى كه مردم به آن توجه دارند و موافق مذاق عامه است اين است كه زندگى شما ساده باشد، همان طورى كه سران اسلام و پيغمبر اسلام و امير المؤمنين و ائمه ما زندگى شان ساده و عادى بود، بلكه پايين تر از عادى.» (صحيفه نور، ج،۱۹ ص۳۱۸)
۵- توكل به خدا
«انما المؤمنون الذين اذا ذكرالله و جلت قلوبهم و اذاتليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون» (سوره انفال ۱۵/)؛ (مومنان كسانى اند كه هر گاه نام خدا برده شود، دلهاى آنان مى ترسد و هرگاه آيات او بر آنها خوانده شود، ايمانشان بيشتر شده و بر پروردگار خود توكل مى كنند.)
از مظاهر بارز ياد خدا كه موجبات قدرت روحى و معنوى را فراهم مى آورد؛ توكل است و مفهوم آن، اعتماد، اتكاء، و اعتصام به خداوند است. به دليل اين كه فراز و نشيب ها و شكست و ناكامى ها از خصايص كارهاى مديريتى بوده و اجتناب ناپذير است، توكل و اعتماد به ذات لايزال الهى اثرات متعالى دارد، كه به دو مورد از آنها اشاره مى كنيم:
الف) توكل و جرأت بر قدرت استفاده از توان موجود: «و من يتوكل على الله فهوحسبه» (سوره طلاق۳/) هنگامى كه انسان ضمن استفاده از مقدورات خود، در انجام امور به خدا توكل مى كند، اين اتكال به قدرت الهى موجب توفيقات بيشتر دركار شده و توان خود را براى برداشتن موانع موجود مضاعف مى كند و مشكلات آسان مى شود.
ب) توكل موجب افزايش قدرت روحى و معنوى مى شود:
قال النبى: «و من احب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على الله و من احب ان يكون اغنى الناس فليكن بما فى يدالله اوثق لما فى يده» (تحف العقول/ص۲۷) (هركس بخواهد نيرومند ترين مردم باشد، بايد به خدا توكل كند؛ و هر كس دوست دارد از همه مردم توانگر تر باشد، بايد اعتمادش به آنچه در يد قدرت الهى است، بيش از آنچه در دست خود اوست، باشد.)
با اين اوصاف، وقتى يك مدير مسلمان تكيه گاهش به ذات اقدس ربوبى باشد- كه منشأ و رأس همه قدرت هاست- در فعاليت هاى جارى خود نشاط و دلگرمى و اميد خاصى يافته و همواره چون مسئوليتش را امانت الهى مى داند، خود و مسئوليتش را به خدا مى سپارد و ضمن تلاش و فعاليت، نگرانى واضطرابى نخواهد داشت. سخن حضرت على(ع) نيز تأكيد اين مدعى است:
«اصل قوه القلب التوكلى على الله» ريشه قدرتمندى قلب، توكل به خداوند است.
۶- شور و نشاط و عدم خستگى
حضرت نوح(ع) پس از ۹۵۰ سال دعوت با مشقت، به درگاه خدا عرضه مى دارد: «رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا فلم يزدهم الافرارا» پروردگارا! من شب و روز قومم را دعوت كردم؛ اما دعوت و پندم جز به فرار و اعراض آنها نيفزود. سپس از سرخستگى و نوميدى مى گويد: خدايا طورى اينان را از بين ببر كه حتى يكى از آنها هم روى زمين نماند؛ اما جواب مى شنود: «و ما على الرسول الاالبلاغ المبين» (سوره نور۵۴/)؛ تو به كارت ادامه بده، تو مأمور ابلاغى، اهداف و آرمان ها در مديريت ها سهل الوصول نيستند؛ زمان و توان زيادى مى طلبند و از پاى نبايد ايستاد تا بتوان به هدف مطلوب دست يافت. هر قدر همت و آرمان بلند تر باشد، بايد خود را براى خستگى ناپذيرى بيشتر آماده ساخت.
امام حسين(عليه السلام): «احتياج مردم به شما، نعمت خداست برشما، از نعمت خدا خسته نشويد.»
در بيابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم
سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور
مدير موفق كسى است كه خستگى هاى روحى او را از پاى در نياورد و ناكامى ها او را خسته نسازد.
۷- مهربانى با زير دست
«فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غيظ القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم...» (سوره آل عمران۱۵۹/)؛ (براثر رحمت ويژه الهى است كه نسبت به امت مسلمانان مهربان هستى و اگر سخت دل و خشن بودى، از پيرامون تو پراكنده مى شدند. پس آن رأفت خاصه را اعمال كن و آنها را عفو نما و برايشان طلب آمرزش كن...)
|
|
|
همان گونه كه از محتواى آيه در مى يابيم، نبى مكرم اسلام (عليه آلاف التحيه و الثناء) با آن همه براهين و بيانات كه از طرف خداوند به وجود شريق حضرتش وحى مى شود، توفيق او موكول به برخورد از سر رحمت و الفت و شفقت با مردم شده. اين، خود گوياى جايگاه والاى رفتار عالى انسانى در برخوردهاى مدير با ديگران است. مدير مسلمان بايد نسبت به زير دستان، اطرافيان و مراجعان بسيار مهربان بوده و به آنها مهر و محبت ورزد؛ آنان را چون فرزندان و برادران و خواهران خود بداند؛ راحتى آنان را از خود بداند؛ در رنج و غم آنان شريك باشد؛ در حد امكان در فكر رفاه و آسايش آنان باشد و چون پدرى مهربان و دلسوز با آنان عمل كرده و از اين طريق دل آنان را به دست گرفته و در قلب جانشان نفوذ كند و دلگرمشان سازد تا با زير مجموعه اش بتواند در محيط كار و ... شرايط صفا و صميميت و روح تعاون و برادرى به وجود آورد. در مواجهه با اشتباه آنان در كار و وظيفه، ابتدا با برخورد عاطفى و ارشادى متنبه و متوجه شان سازد و اگر تنبه ايجاد نشد، بر خورد قاطع و قانونى و اصلاحى كند، نه اينكه حالت انتقام به خود بگيرد.
۸- جاذبه و دافعه؛ هر دو با هم
مدير مسلمان بايد قوه جذب و دفع مناسب داشته باشد و به مقتضاى شرايط و موقعيت عمل كند. جذب و يا دفع مطلق در مديريت اسلامى مردود است و معيار در جاذبه و يا دافعه نبايد سلايق شخصى و يا ميل فردى باشد؛ بلكه بايد جذب براى خدا و دفع هم براى خدا باشد.
امام صادق(ع) در اين باره مى فرمايد: «من احب الله و ابغض الله و اعطى فهوممن كمل ايمانه» (اصول كافى/ج/۳ص۱۹۸)؛ (هر كه براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمن بدارد و براى خدا عطا كند، از كسانى است كه ايمانش كامل است.)
همانگونه كه در كلام امام(ع) مى بينيم، ملاك و معيار در جاذبه و دافعه، خداى متعال است. البته در اين جا بايد مراقب بود تا فرصت طلبانى كه به تناسب شرايط رنگ عوض مى كنند در حريم جذب راهشان نداد؛ مگر توبه و رجعت آنان محرز شود و بايد مراقب بود كه مبادا تعاريف كاذب و يا احياناً غلو و اغراق افراد، مدير را به اشتباه بيندازد و مقام و مرتبت اعتبارى خود را گم كند و ميدان فعاليت را به اشخاص شايسته ندهد و از خير و خدمات آنها بى بهره ماند.
رسول خدا(ص) فرمودند: «ود المؤمن فى الله من اعظم شعب الايمان، الاو من احب فى الله و ابغض فى الله و اعطى فى الله و منع فى الله، فهومن اصفياءالله» (همان منبع)؛ (دوستى مؤمن با مؤمن براى خدا بزرگ ترين شعبه هاى ايمان است. همانا هر كه براى خدا دوستى كند و براى خدا دشمنى كند و براى خدا عطا كند و براى خدا دريغ كند؛ از برگزيدگان خداست.)
۹- مردمى بودن
از ديگر ويژگى هاى مدير موفق اين است كه در كنار مردم و در ميان آنان قرار داشته باشد و پرده و حجابى بين او و مردم نباشد. مدير موفق آن است كه همان گونه خود با مردم سخن مى گويد؛ اجازه سخن گفتن به آنها و موقعيت شنيدن حرف هاى شان را براى خود فراهم آورد و از مشكلات و گرفتارى هاى آنها آگاهى يابد و از انتقادهاى شان در مسير سازندگى بهره مند شود.
سخن مولى الموحدين على(عليه السلام) نيز گوياى اهميت اين ادعاست: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك فان احتجاب الولاه عن الرعيه شعبه من الضيق و قله علم بالامور و الاحتجاب منهم بقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه، فيصغر عندهم الكبير و يعظم الصغير و يقبح الحسن و يحسن القبيح ويشاب الحق بالباطل.... ثم ان للوالى خاصه و بطانه فيهم استثناء و تطاول...» (نهج البلاغه، ترجمه دشتى نامه ۵۳/)؛ (پس از اين همه فراوانى خود را از رعيت خويش پنهان نكن كه پنهان شدن واليان از رعيت نمونه اى است از تنگخويى و كم اطلاعى در كارها و نهان شدن از رعيت، واليان را از داشتن آنچه بر آنان پوشيده است، باز دارد. پس كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد و كار خرد بزرگ كند. زيبا زشت شود و زشت زيبا و باطل به لباس حق درآيد... و نيز ولى را نزديكان و خويشاوندانى است كه خوى برترى جستن و سرورى را دارند.)
(دورى از مردم موجب انحراف فكر مدير از حقيقت گشته و تدريجاً موجب يأس و بدبينى و دلسردى مى شود)
۱۰- اخلاص
قال الصادق(ع): «... والعمل الخالص الذى لاتريد ان يحمد ك عليه احداً الا الله تعالى و النيه افضل من العمل ...» (كتاب چهل حديث حضرت امام خمينى(ره))؛ (وعمل خالص آن است كه نخواهى كسى تو را بر آن ثنا كند؛ مگر خداى تعالى، و نيت برتر از عمل است.)
حضرت امام خمينى(ره) در ذيل اين حديث مى فرمايند: «در توضيح اين روايت گفته شده كه عامل آن، عوض و پاداشى در دو دنيا نخواهد؛ «ان لايريد عامله عليه عوضا فى الدارين». مدير مسلمان بايد همه اعمالش (قبل از عمل، حين عمل و بعد از عمل) مخلصا لوجه الله باشد. اهل بيت عصمت (عليهم السلام) به واسطه چند قرص نان جوين كه در راه خدا مى دهند، خداوند در مدح و عظمت آنها آيه مى فرستد «انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء ولاشكورا» بنابراين اهميت كار آنها در نيت خالصشان است.
امام محمدباقر(ع) به جابر جعفى در همين زمينه فرموده است: «بدان هرگز از طرف ما والى و حاكم نخواهى بود، مگر آن كه اگر همه اهالى شهر به تو بگويند تو مرد فاسدى هستى، تو را محزون نسازد؛ و اگر همه اهالى شهر بگويند تو مرد شايسته اى هستى، اين سخن تو را مسرور نگرداند. تو بايد خود را به قرآن عرضه كنى؛ اگر ديدى راه قرآن مى پويى و زهد تو زهد قرآن است و ميل و رغبت تو مطابق قرآن است، پس استوار و ثابت بوده و به خود بشارت ده و از آنچه در رد و زيان تو گويند، بردل هراسى راه مده و اگر روش تو با قرآن مباينت دارد، پس به چه دلخوشى!؟»