چهارشنبه ۶ دى ۱۳۸۵ - ۶ ذيحجه ۱۴۲۷
Wed, Dec 27, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
محيط زيست
ماجرا
رودررو
سلامت
به مناسبت سالروز نخستين ترجمه انجيل
بخش دوم وپايانى
روش تفهمى وبر
269430.jpg
وحيد اسلام زاده
علم و روش هاى علمى براى ماكس وبر فوق العاده مهم و ارزشمند هستند به گونه اى كه نيمى از افكار او را شامل مى شوند. از اين بابت ماكس وبر درباره علم و يافته هاى علمى و همچنين روش هاى علمى بسيار سخت گير است. او وظيفه يك استاد دانشگاه را با يك فعال سياسى بسيار متفاوت مى داند و به استاد حق اظهارنظر شخصى را نمى دهد: «استادان نيز مانند هر كس ديگر براى نشر افكار و آرمان هاى خود راه هاى ديگرى هم دارند،... اما استاد نبايد، در مقام استادى، خواهان به دست گرفتن رهبرى و برافراشتن پرچمى باشد كه متعلق به دولتمردان و مصلحين است.» (وبر، ص۲۳) استاد، كلاس درس را براى علم بگذارد و انجمن ها، مطبوعات و غيره را براى فعاليت هاى ديگر (از قبيل سياسى).
وبر دوباره سخت گيرانه مى نويسد: «تنها چيزى كه روش شناسى، حق بيان آن را داعيه خود مى داند اين است كه روشن كند دسته اى از مسائل از نظر منطقى متفاوت از دسته اى ديگر هستند و اگر اين ۲دسته در هر بحثى با هم مخلوط شوند، هر ۲طرف بحث دچار كژ فهمى متقابل خواهند شد. سخن ديگر روش شناسى اين است كه بررسى دسته اى از اين مسائل (مسائل تجربى)، با وسايلى كه علوم تجربى در اختيار دارد معنادار است. امابه كار بردن همين رويه درباره دسته ديگر (مسائل ارزشى) كاملاً غيرممكن است. (وبر، ص۶۳)
وبر هيچ گاه به قطعيت علمى اعتقاد نداشت: «عصرى كه ميوه درخت معرفت را چشيده باشد محكوم است بداند كه نمى تواند براساس نتايج تحليل جهان، حتى كامل ترين تحليل جهان، معناى جهان را دريابد، بلكه خود بايد اين معنا را بيافريند. و نيز بايد بداند كه حاصل دانش تجربى روزافزون ما هرگز نمى تواند ديدگاه هاى كلى به زندگى و جهان باشد و هم اين كه، والاترين آرمان ها - كه نيرومندترين قوه محركه ما هستند- فقط در مصاف با آرمان هايى ديگر شكل مى گيرند كه براى ديگران همانقدر مقدس اند كه آرمان هاى ما براى ما.» (وبر، ص۹۶)
روش تفهمى:
واحد تحليل ماكس وبر فرد است. دليلش نيز بر اين پايه استوار شده است كه فقط فرد است كه قادر به انجام كنش «معنادار» اجتماعى است. «به لحاظ جامعه شناختى، چيزى به عنوان شخصيتى جمعى كه عمل مى كند» وجود ندارد. وقتى در متنى جامعه شناختى به دولت،ملت، سازمان صنفى، خانواده يا يگان ارتشى، يا به جمع هايى مشابه اشاره مى شود، منظور از آن صرفاً نوع خاصى از شكل گيرى كنش هاى اجتماعى واقعى يا ممكن اشخاص منفرد است.» (فرانك پاركين، ص۲۲)
تحليل ريمون آرون از جامعه شناسى تفهمى ماكس وبر يكى از تحليل هاى ناب و اصيل است كه تا به امروز بهتر از آن نوشته نشده است. وى در كتاب جامع خود مى نويسد: «از آنجا كه جامعه شناسى علم تفهمى كنش اجتماعى است، تفهم مستلزم درك معنايى است كه فاعل كنش براى رفتار خويش مى پذيرد. پارتو منطق كنش ها را با استناد به شناخت هاى ناظر كنش مى سنجيد، در حالى كه هدف و منظور وبر عبارت است از تفهم معنادارى كه هر فاعل رفتار به رفتار خاص خويش مى دهد. (ريمون آرون، ص۲۱۱)
نگاه وبر به جامعه شناسى تفهمى نگاهى است كه رفتار عقلايى را با رفتار غيرعقلايى مى سنجد. بدين معنى كه با مطالعه رفتار غيرعقلايى است كه انحراف از رفتار عقلايى شناخته مى شود: «براى يك تحليل علمى نوع شناختى، مناسب تر است كه هر رفتار غيرعقلايى را به عنوان انحرافى از كنش عقلايى خالص در نظر بگيريم. ابتدا تعيين كنيم كه در صورت عدم تأثيرگذارى عوامل غيرعقلايى، كنش افراد چگونه مى بود. با مطرح كردن عناصر غيرعقلايى، مى توان انحراف از روند فرض شده را بررسى نمود.» (اقتصاد و جامعه، ص۶)
ژولين فروند معتقد است كه: «وقتى وبر عنوان جامعه شناسى تفهمى را به كار مى  برد، به هيچ وجه قصدش اين نيست كه براى تفهم، نسبت به تبيين، شرف بيشترى قائل شود، يا ديگر گرايش هاى جامعه شناسى را تخطئه كند، بلكه مى خواهد منحصراً ناكافى بودنشان را كه گاهى تعمدى است، برنموده و تنگى برخى از ديدگاه ها را نشان دهد. جامعه شناسى تفهمى در معنايى كه چشم اندازهاى نوينى به روى جامعه شناسى سنتى مى گشايد تفهمى است.» (ژولين فروند، ص۹۹)
از آنجا كه وظيفه علم اجتماعى راه يافتن به فهم هاى ذهنى فرد براى رسيدن به انگيزه هاى كنش اجتماعى است، اين عمل بايد با آنچه علوم طبيعى به عهده دارد كاملاً متفاوت باشد. يكى از علت هاى مهم اين تفاوت، درك رفتار فردى است. براى شناخت اشياء كه ساكن و بى جان هستند، يا حتى سلول ها كه موجودات زنده هستند و سيارات كه در حال حركت، و به طور خلاصه هر چه غيرفرد انسانى است، مشاهده منتج به قانونى عام مى شود. اما براى فهم و تحليل رفتار فرد انسانى و حتى انجام آن احتياج به انگيزه وجود دارد. اگر براى فردى انگيزه فهم رفتار ديگرى و پاسخ متقابل به آن رفتار ايجاد نشود، هيچ تحليل و فهمى امكانپذير نمى باشد. يكى از وظايف مهم جامعه شناسى ماكس وبر شناخت اين انگيزه ها است. انگيزه ها ابتدا در ذهن فرد معنا و هويت مى يابد و سپس خود را با رفتارى به ظهور مى رساند. به همين علت است كه هر فردى نظريه و تبيينى از رفتار خود دارد. هيچ شيئى و حيوانى از مفاهيمى همچون، سوسياليسم، نبرد طبقاتى، قشربندى اجتماعى و... تبيين و فهمى ندارد و در او هيچ احساس يا تعقلى را برنمى انگيزاند. تنها فرد انسانى است كه براساس ذهنيت خود از آنها تعريف و برداشتى ارائه مى دهد.
«امكان بازآفرينى ذهنى رفتار ديگرى بى شك براى بداهت ويژه تفهم، مهم است، اما شرط مطلق يك تفسير معنادار نيست.» (ژولين فروند، ص۱۰۷) «فهميدن ديگران نه به معناى معذور داشتن ديگران است و نه اين كه صرف فهميدن ديدگاه ديگران، در اصل، به تأييد آن منجر مى شود. بلكه بدين وسيله با سهولت و احتمال بيشترى به آگاهى از موضوعات و دلايل بازدارنده توافق نايل مى شويم. (وبر، ص۳۷) وبر معتقد است كه معانى ذهنى سرچشمه ايجاد انگيزه ها و احساسات است. بر اين معناست كه جامعه شناسى وبر را جامعه شناسى تفهمى ناميده اند. منظور از اين روش تلاش مشاهده گر براى درك كنش اجتماعى از رهگذر پيوندى همدلانه با كنشگر است. روند كار به اين صورت است كه پژوهشگر سعى مى كند خود را با كنشگر و انگيزه هاى او يكى كند و سير رفتار را از ديد كنشگر نظاره كند، نه از ديد خويش. با اين روش است كه مى توان خود را جاى ديگرى قرار داد. يا همان گفته ماكس وبر، لازم نيست قيصر باشيم تا قيصر را درك كنيم.
«مقصود از تفهم در انديشه وبر به هيچ وجه نوعى استعداد اسرارآميز، استعدادى خارج يا برتر از عقل يا وراى مشى منطقى علوم طبيعى نيست.» (ريمون آرون، ص۲۱۵)
روش تفهمى نيز خود به ۲نوع تقسيم مى شود: يكى فهم مشاهده اى بى واسطه و ديگر فهم تبيينى. فهم مشاهده اى بى واسطه همان ارتباط رو در رو است. همان نفس به نفس است كه با هر تغيير حالتى در چهره (خوشحال يا ناراحت) مى توانيم بفهميم كه فرد رو به روى ما چگونه احوالى دارد. اما جامعه شناسى وبر سعى دارد از اين فراتر رفته و به چرايى مسأله برسد. چرايى مسأله همان فهمى تبيينى است كه «برايان فى» آن را در قالب فلسفه اجتماعى چند فرهنگى به تفصيل توضيح داده است.
ژولين فروند در نقل قولى از وبر مى نويسد: «ما علمى را جامعه شناسى مى ناميم (و در همين معناست كه ما اين واژه را در معانى بسيار گوناگون به كار خواهيم برد) كه مى خواهد از راه تفسير به فهم كردار اجتماعى نائل آمده و سپس به شيوه على چگونگى گسترش و آثار مترتب بر اين كردار را تبيين كند.» (ژولين فروند، ص۱۰۱) «هر كنشى در زنجير انگيزه قابل دركى قرار گرفته كه درك آن مى تواند به عنوان تبيين روند واقعى رفتار محسوب شود. بنابراين، در هر علمى كه به معناى ذهنى كنش توجه دارد، ارائه تبيين نيازمند احاطه بر تركيبى از معانى است كه فرآيند واقعى كنش قابل درك به آن تعلق دارد. آيا «چوب بر» كارش را براى مزد انجام مى دهد، يا براى مصرف در فصل زمستان و يا براى سرگرمى. اما ممكن است او براى خلاصى از عصبانيت اين كا را انجام دهد.» (اقتصاد و جامعه ص۹) با فهم تبيينى است كه پاسخ چرايى يك رفتارى داده مى شود. به عبارتى كلى تر، فهم تبيينى با قرار دادن كنش مورد نظر در سلسله انگيزه هاى قابل دركى كه فهم آن ها را بتوان تبيينى از روند واقعى رفتار تلقى كرد به دست مى آيد. به بيانى ديگر، ما با قرار دادن كنش در زمينه معنايى وسيع تر به درك آن نايل مى شويم. تنها با رجوع به چارچوب گسترده ترى از شناخت است كه هرگونه كنش اجتماعى را مى توان به درستى فهميد و توضيح داد. نكته بسيار مهمى كه ماكس وبر به آن توجه داشت اين بود كه وى هيچ گاه تبيين را با فهم به پايان نمى رساند، بلكه آن را به ابزارى تبديل مى سازد براى ساخت فرضيه هاى محكم و ريشه دار تا با تأييد تجربى محكمى دقيق تر و علمى تر يابد.
منابع:
فرانك پاركين، ماكس وبر، شهناز مسمى پرست، انتشارات ققنوس، پاييز سال،۱۳۸۴ چاپ اول.
ماكس وبر، روش شناسى علوم اجتماعى، حسن چاووشيان، انتشارات مركز، سال،۱۳۸۲ چاپ اول.
ژولين فروند، چامعه شناسى ماكس وبر، عبدالحسين نيك گهر، ناشر رايزن، سال،۱۳۶۸ چاپ دوم
لوئيس كوزر، زندگى و انديشه بزرگان جامعه شناسى، محسن ثلاثى، انتشارات علمى، تابستان،۱۳۷۲ چاپ چهارم
ريمون آرون، مراحل اساسى انديشه در جامعه شناسى، باقر پرهام، ناشر سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، آذرماه،۱۳۶۳ چاپ اول.
ماكس وبر، اقتصاد وجامعه، عباس منوچهرى، ناشر انتشارات مولى، چاپ اول سال۱۳۷۴
به مناسبت سالروز نخستين ترجمه انجيل
توسط «مارتين لوتر»
طنز تلخ كفر و ايمان «لوتر»
بخش دوم وپايانى
عليرضا حسين زاده

لوتر به همان ميزان كه در انديشه دينى، از آزادى مذهبى و فردگرايى دفاع مى كرد و حق تفسير حكم خداوند را بنا به معيارهاى شعور و وجدان فردى براى همگان محترم مى شمرد، در انديشه سياسى به ظاهر هوادار دولت مطلقه و ناسيوناليسم بود و حق هرگونه شورش عليه شهرياران را مردود مى دانست.
به اعتقاد او حتى قدرت ستمگران هم از خداوند است و فقط او حق دارد آنها را از قدرت بركنار كند. وى در نامه اى سرگشاده خطاب به اشراف مسيحى نوشت كه شورش و هرج و مرج كار شيطان است و نظم و سامان بايد به هر بهايى حفظ شود.
او گفت: وظيفه شهريار، فرمانروايى كردن است و وظيفه مردم اطاعت كردن، مردم حق ندارند در برابر فرمانروا فعالانه مقاومت كنند. لوتر آن گاه كه جنبش هاى روستايى تحت تأثير تعاليم مذهبى او عليه نظام فئودالى شوريدند در تشويق «گروه هايى كه از جنبش زيان مى ديدند» گفت: «بكشيد.
انديشه سياسى لوتر را شايد بتوان در راستاى تاكتيك مبارزاتى وى براى حفظ مذهب راستين با تكيه بر قدرت شهرياران اروپايى در مقابل هواداران پاپ و اقليت  هاى افراطى پروتستان ارزيابى كرد، اما تناقض ميان رأى او در خصوص محق دانستن افراد در تفسير انجيل بنا به معيارهاى فردى از يكسو و نظرش در باب عقل و برداشت هاى عقلانى از سوى ديگر را به سهولت نتوان موجه شمرد. او در رساله «دستگاه پاپ در رم» كه در سال ۱۵۲۰ منتشر شد، مى گويد: كتاب مقدس اكيداً ما را از پيروى از عقل خود منع مى كند. سفر تثنيه ۱۲ مى گويد: «نخواهى چنين كرد... هركسى در چشم خودش بر حق است». زيرا عقل آدمى همواره عليه قانون خداوند مى كوشد. چنانكه سفر تكوين ۶ مى گويد: «هر انديشه و خيال قلب انسان همواره صرفاً تباه است.» بنابراين كوشش براى اثبات يا دفاع از نظم الهى با رجوع به عقل انسانى - اگر آن عقل به وسيله ايمان تثبيت و تنوير نشده باشد - به همان ميزان بيهوده است كه بكوشيم با فانوس خاموشى خورشيد را روشن سازيم و يا صخره اى را برروى يك نى قراردهيم. زيرا اشعياء ۷ عقل را تابع ايمان مى سازد و مى گويد: «اگر ايمان نداشته باشى فهم يا عقل نخواهى داشت.» و نمى گويد: «اگر عقل نداشته باشى، ايمان نخواهى داشت»... و در پايان همان رساله آورده است، اگر اين را حقيقت بدانيم كه خداوند همه چيز را پيشاپيش مى داند و سرنوشت همه چيز را از پيش تعيين مى كند و نه در پيش دانى خود دچار اشتباه مى شود و نه در تعيين سرنوشت امور دچار مانع و محدوديت مى شود و هيچ چيز جز به اراده او رخ نمى دهد، پس درآن صورت به گواهى خود عقل ممكن نيست هيچگونه انتخاب آزادى در انسان يا فرشته و يا هرمخلوق ديگرى موجودباشد.
و سرانجام، اين طنزى است ماندگار كه:
مارتين لوتر آلمانى، كشيش پارسا و معتقد به وحى و الهام مافوق طبيعى و وفادار به حماسه مسيح، كه به جاى عقل از ايمان دفاع مى كرد و خواستار احيا و تجدد مسيحى بود، با تمام بدبينى اى كه به سرمايه داران داشت، جنبشى را راهبرى كرد كه در گسترش فردگرايى، پيشبرد ناسيوناليسم، تحقق دموكراسى، ترويج «روحيه سرمايه دارى» و غيرمذهبى كردن جامعه غربى، بسيارمؤثر واقع شد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   محيط زيست   |   ماجرا   | 
|   رودررو   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |