|
گفت وگو با صاحبنظر سياسى پاكستان
طرح دوستى با طالبان؟
|
|
|
همزمان با اوج گرفتن جنگ در نواحى مختلف افغانستان، ميان نيروهاى ائتلاف و شبه نظاميان طالبان، كشمكش ديگرى در ميدان ديپلماسى جريان دارد. اين نزاع ديپلماتيك تا ديروز پشت پرده بود، اما اكنون صورتى آشكار پيدا كرده است. طرف هاى اين جدال ديپلماتيك در واقع سه جناح از دولت هاى درگير در صحنه افغانستان هستند كه پس از جنگ ۲۰۰۱ وظيفه مشترك «مهار و مقابله با طالبان» را به دوش گرفتند. اين سه طرف اكنون در پنجمين سال آزادى افغانستان از سيطره حكومت طالبان به يك اختلاف نظر عجيب در نحوه مواجهه با اين جريان افراطى رسيده اند. در بين اين سه جناح، دولت اسلام آباد ضمن امضاى قرارداد سازش با سران طالبان در ناحيه اى موسوم به وزيرستان همه نيروهاى بين المللى و بويژه ناتو را به مذاكره و همكارى با اين گروه فراخوانده است. طرف دوم يعنى دولت هاى غربى و بويژه انگليس و آمريكا چراغ سبز به سوى طيفى از طالبانى ها نشان داده اند، اما جناح سوم كه دولت كابل است، نرمش در برابر طالبان را خيانت به آرمان صلح و عدالت در افغانستان خوانده و اقدام همسايه پاكستانى خود را خطرى آشكار براى امنيت ملى و حيات سياسى خويش ارزيابى كرده است. به هر حال چرخش در سياست طرف هاى مقابل طالبان، آن هم در اوج ناكامى نيروهاى ائتلاف، رويدادى بى سابقه و تأمل برانگيز است؛ اتفاقى كه اكنون روابط كابل و اسلام آباد را در تنشى فرساينده غوطه ور كرده و مشرف و كرزاى را به عنوان دو شريك منطقه اى غرب به سمت تضادى همه جانبه سوق داده است. احمد رشيد، تحليلگر و متخصص سياسى پاكستان كه آثار و مطالعات بسيارى در مورد طالبان و افغانستان دارد در اين مصاحبه عواقب و مخاطرات سياست مماشات در برابر افراطيون طالبان را روايت كرده است.
اكنون چند هفته از پيشنهاد جنجالى خورشيد قصورى ، وزير خارجه پاكستان به غربى ها كه درآن قصورى خواهان گفت وگو با طالبان شد مى گذرداين ايده مقام هاى اسلام آباد با واكنش هاى تند و مخالفت آميزبسيارى مواجه شد وهنوزهم طرح پيشنهاد گفت وگو باطالبان محل بحث ومناقشه است پيشنهاددهندگان گفت وگو درپاكستان براين باوربوده اندكه فقط از طريق نظامى نمى توان اين گروه را شكست دادنظرشمادراين باره چيست؟ اين سخن كه فقط از طريق نظامى نمى توان با طالبان مقابله كردقابل تأمل است.مسأله اين است كه پاكستانيها پايگاه هاى امنى دراختيار تندروهاى طالبان گذاشته اند.به نظرمى آيدكه پاكستانى ها درطرح چنين پيشنهادهايى بايدشفاف باشند.يعنى روشن شودكه چه مقصودى از طرح چنين پيشنهادى داشته اند.دراين باره آنها وبسيارى از طرف هاى غربى تاكنون مدعى شده اندكه قصد ايجاد تجزيه وانشقاق در تشكيلات درونى طالبان رادارندوبه عبارتى آنها گفته بودندكه با تقسيم سازمان طالبان به دوشعبه تندروها وميانه روها، آنها را مهارمى كنند.اما درعمل آنها كارى ازپيش نبردند. يعنى قراربود سازمان هاى اطلاعاتى كشورهاى غربى و كشور هايى مانند پاكستان ،افغانستان تمهيداتى رابراى درهم ريختن روابط سازمانى گروه طالبان و ايجاد يك تيم جديد رهبرى، براى اين گروه فراهم آورندو آنگاه با گروه تازه وپالايش شده آنان وارد گفت وگو شوند.انتظاراين بودكه گروه جايگزين طالبان موجوديت يك دولت واحد در افغانستان، حاكميت مركزى كابل و ساختار سياسى جديد افغانستان رابه رسميت بشناسدوبپذيرد .اما مشكل ازاينجاپيدا شدكه طرحى چنين حساس، يعنى ايجاد شكاف در تشكيلات درونى طالبان ومأموريت چند پارچه ساختن طالبان به نهاد اطلاعات ارتش پاكستان واگذار شد.درحالى كه نتيجه چنين انتخابى از پيش مشخص بود.يعنى روشن بود كه وقتى اين كار به دست نهاد اطلاعات پاكستان سپرده شود به جاى جدايى وتجزيه درسازمان طالبان ماشاهد سازمان دهى دوباره اين گروه خواهيم شد.به صورتى كه مى بينيد، قلمروپاكستان به حوزه امن وپناهگاه و پايگاه عملياتى گروه طالبان تبديل مى شود.به اعتقادمن مشكل بزرگ رابايد اينجاجست وجوكرد.از اين رو مى بينيد كه اين بحث تناقض آميزاكنون نزدمحافل غرب مطرح مى شود.بحثى كه مى خواهد ازيك سوبه طالبان اثبات كندكه از نقطه نظر نظامى آنها نمى توانند جنگ را ببرند و از طرف ديگر درصددبرمى آيدكه با عناصرى در داخل تشكيلات طالبان كه دولت فعلى افغانستان را قبول دارند، به گفت وگو بنشيند. وزير خارجه پاكستان ادعا كرد كه با امضاى يك توافقنامه سازش وهمكارى باطالبا ن درناحيه وزيرستان گام موفقى درمهاراين گروه برداشته است .آيا به راستى توافقنامه موردادعاى آنهاموفق بوده است واتفاق وزيرستان ارزش تقليد و به كارگيرى در افغانستان راهم دارد ؟ تشكيلات ارتش پاكستان آن توافقنامه را باعناصر تندروى طالبان ودرواقع با عناصر القاعده امضا كرد.در آن توافقنامه شما ردپايى از بزرگان قبايل و يانيروهاى موسوم به طالبان معتدل نمى بينيد وجالب اينجاست كه اكنون حتى عناصر تندرو طالبان هم، آن توافقنامه را به تمسخر گرفته و ناديده مى انگارند.عقيده من نيز اين است كه آن توافقنامه در حال حاضر كاملاً بى ارزش است.دليل بى اهميتى چنين توافقنامه اى نيز وقايع اخير است .جالب است بدانيدكه دردورجديدحملات نيروهاى آمريكايى و افغانستان همان منطقه اى كه درآن عناصر طالبان وعوامل ارتش پاكستان توافقنامه سازش امضاكردند- ناحيه وزيرستان- رازير آتش گرفته اند.ازطرفى درسايه اين توافقنامه، مى بينيدطالبان تعداد زيادى از بمب گذاران انتحارى خودرا روانه شهر هاونواحى افغانستان و از جمله كابل كرده اند .باز درسايه امن اين قراردادها، عناصرطالبان در كمال راحتى مردم عادى را كه ممكن است با آنان مخالفت كنند به قتل مى رسانند. به نظر مى رسد كه درصحنه افغانستان، مادركنارشرايط ناگوارنظامى ازحيث ديپلماسى با وضع ناخوشايندى روبه رو شده ايم. آياممكن است درروزهاى آينده بازشاهد پيشنهادهايى مانند طرح قصورى باشيم كه مقام هاى غربى را براى معامله با طالبان فرابخواند؟ بحث اصلى اين است كه گفت وگو باچه كسانى ؟ با كدام طالبان گفت وگو كنيم .آيا با ملا عمر و يا ملا داد الله و يا ديگر سركردگان گروه طالبان كه زنان و كودكان و غير نظاميان را قتل عام مى كنند ؟ بحث نخست آنهااين بودكه ماباطيف موسوم به نيروهاى معتدل طالبان گفت وگو مى كنيم اماديديم درعمل چه اتفاقى افتاد. ولى به نظرمى آيد كه هنوز دركنار اسلام آباد ،طرف هاى غربى بويژه واشنگتن و لندن از طرح خود براى گفت وگو بانيروهاى موسوم به طالبان معتدل دست نشسته اند. فكرمى كنيد آنها با چه سازوكارى مى خواهند به اين طيف ازطالبان نزديك شوند؟ شرط يك حركت صادقانه براى مهار طالبان اين است كه پاكستان تعداد زيادى ازعناصراصلى سركردگان طالبان را كه دراين كشور ، مخصوصاً در كويته زندگى مى كنند دستگير كند.ملا عمر، ملا دادالله و خانواده آنهاهنوز در پاكستان هستند. نشانى آنهاراهمه دارند. به طور مثال همه مى دانندكه افرادكليدى طالبان در كجاى پاكستان هستند.از اين رو فكر مى كنم، اگر اين دست ازعناصرطالبان دستگير شوند، معيار خوبى براى قضاوت ديگران درباره ادعاى پاكستان وطرف هاى غربى درزمينه مهارطالبان خواهدبود.بويژه پاكستانى ها بايد نشان دهندكه از تندرو ها حمايت نمى كنند .اگر اين مسأله اتفاق بيفتد، آنگاه مى توان اميدواربود كه شاهد يك تغيير در طالبان نيز خواهيد شد. يعنى همه باور خواهند كرد كه بدون حمايت پاكستان، سركردگان طالبان نمى توانند ادامه حيات دهند حتى نيازى نيست كه اسلام آباد مدعى شود كه آنها را به آمريكايى ها تحويل مى دهد.مهم اين است كه همه، بازداشت واقعى طالبان به دست نيروهاى مشرف رابه چشم ببينند.نقطه شكست ومحورناكامى واشنگتن تابه امروزاين بوده كه از زير سؤال بردن پرويز مشرف پرهيز كرده است.نه اين كه واشنگتن از وارد آوردن فشاربه اسلام آباد ناتوان باشد، بلكه آنهااز اين كار امتناع كرده اند. ازقلم شمامقاله هاى زيادى رادراين باره كه طيف پشتون ها در پاكستان و افغانستان مى خواهند خود را ازاتهام پشتيبانى طالبان مبراكنند خوانده ايم .به اعتقادشما، سازمان هاى سياسى پشتون در دو طرف مرز افغانستان و پاكستان براى مقابله با طالبان چه كارهايى مى توانند انجام دهند ؟ به نظرم مى آيدكه اين طيف ازپشتون هااكنون نقش اساسى را بازى مى كنند.بعضى از جناح هاى ملى پشتون درتلاش براى تعديل طالبان هستند .آنها اين دسته از افغان ها را به گفت وگو با دولت كابل تشويق كرده اند. اما مشكل اين است كه حركت اين طيف ازپشتون هاى وطن پرست به طور مناسب حمايت نمى شود.بازهم معتقدم كه مشكل در داخل پاكستان است، جايى كه عناصرملى پشتون توسط دولت پاكستان حمايت نمى شوندحتى توسط رژيم نظامى مشرف سركوب شده و تحت فشار قرار مى گيرند .تا زمانى كه اين دست ازنيروهاى عقلانى پشتون در تلاش خودبراى مهار وتعديل طالبان از حمايت هاى دولت پاكستان برخوردار نشوند،نبايد انتظاريك اتفاق راداشت. آقاى رشيد هنوز پس از چند هفته، براى بسيارى پاسخ اين پرسش روشن نشده كه چرا اسلام آباد آن پيشنهادجنجالى رابراى سازش با طالبان داد ودليل پافشارى خورشيد قصورى وزير خارجه پاكستان برمعامله باطالبان چيست؟ آيااين نشانه يك سياست جديداست آيا پاكستان با اين سياست به راستى در مورد نقش خود در جنگ عليه ترور تجديد نظر مى كند ؟ روش وسياست خارجى پاكستان راارتش تعيين مى كند، نه نيروهاى سياسى وسياستمدارانى مثل خورشيد قصورى .در صحنه سياست خارجى پاكستان هنوز آن ديدگاه استراتژيك سنتى ارتشيان حكمفرماست، ديدگاهى كه پايه ها واصول مشخصى دارد :براساس نظر ارتش پاكستان، اول حضور هند در افغانستان يك تهديدوخطراست.نگرانى اصلى در اسلام آباد اين است كه كرزاى و ساير رهبران افغان، دست هندى ها راباز بگذارند تا در افغانستان يك حضور قوى داشته باشند.البته پيداست كه اين يك ديدگاه غيرواقعى وبى مبنااست.پايه دوم اين ديدگاه استراتژيك اين است كه :دركابل نبايد دولتى مستقل پابگيردو هيچ نيرويى بجز نيروهاى وفادار به سياست هاومنافع اسلام آباد، نبايد در افغانستان اجازه استقرار داشته باشد .چنين انديشه اى را ارتش پايه گذارى كرده است.نزديك ده سال است كه پاكستانى ها برمبناى اين منشور عمل مى كنند وبراين اساس است كه مى بينيد از سال ۱۹۹۲همه نيروهايى كه دركابل قدرت گرفته اند، ابتدا وفادارى خودبه خواسته هاى ارتش پاكستان رااثبات كرده اند.دراين يك دهه واندى كه ازحضور گروه هاى افغان دركابل مى گذرد، بيشتر دولت ها، البته نه همه آنها، از طيف زياد گروه هاى جهادى تا طالبان، ناگزير بوده اند كه سياست نگاه به پاكستان را حفظ كنند.بنابراين چندان جاى شگفتى نيست كه اسلام آباد نيرويى خارج از اراده وحيطه نفوذخود را در كشورهمسايه اش برنمى تابد وبراى زمينگير كردن نيروهاى مستقل وملى ازهيچ كوششى دريغ نمى كند.آنهاحتى اين نظريه راكه يك افغانستان نوين را كه داراى حاكميت مستقل وبرخوردار ازروابط خارجى متوازن باهمه كشور هاباشد برنمى تابند ،وبه طور كلى اين مقوله ها درقاموس واستراتژى ژنرال هاى پاكستان معنى ندارد.پايه سوم اين سياست خارجى را طايفه ها و احزاب محلى تندرو كه طالبان را حمايت مى كنند شكل مى دهند: ارتش پاكستان با اين طايفه ها و احزاب ارتباط بسيار نزديك دارد ،زيرا به اعتقاد ژنرال ها اين گروه ها منبع تأمين نيروى انسانى براى كشمير هستند.ارتش پاكستان يك ائتلاف ۲۵ ساله با گروه ها و طايفه هاى تندرو پاكستان دارد كه بخش زياد شان از طالبان حمايت مى كنند. بنابراين ملاحظه مى كنيد كه همه چيز بر محور تصور و انديشه سنتى ژنرال ها شكل مى گيرد و حد و مرز دوستى و دشمنى اسلام آباد را همچنان موضوع رقابت با هند شكل مى دهد و اگر ژنرال ها دست از حمايت طالبان بر نمى دارند يك دليل آن اين است كه مى ترسند گروه هاى متحد طالبان پشت پاكستان را در كشمير و در عرصه رقابت با هند خالى كنند.
|