شنبه ۹ دى ۱۳۸۵ - ۹ ذيحجه ۱۴۲۷
Sat, Dec 30, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ميراث فرهنگى
مهرگان
صلح انقلابى مسيح (ع)
عبدالحميد مرادى
269808.jpg
برداشت آخر
يهوديان در انتظار منجيى بودند كه قرار بود ظهور كند و آنها را از ستم بى اندازه روميان رهايى بخشد، چنانكه موسى(ع) آنها را از ظلم فرعون آزاد كرده بود.
اما مسيح مانند موسى نبود. موسى(ع) كه مظهر اقتدار الهى و رهبر انقلاب يهوديان بود در ظاهر شباهتى به مسيح نداشت. مسيح مردمان را به جاى انقلاب به صلح مى خواند و به جاى آن كه آنها را به شورش عليه روميان بخواند پيام كناره گيرى از قيل و قال دنيا آورده بود. بنى اسرائيل سخن وى را باورنكردند و حتى جمعى از آنها به دشمنى باوى برخاستند.
اما خداوند به وعده خود عمل كرد. عيسى با آيين اش شيوه حيات رومى را به نيستى كشاند، نه با توسل به قدرت بل با دعوت به آخرت انديشى و چشم پوشى از دنيا. حكمتى بويژه در اين ميانه هست: تمدن ها با قدرت نظامى براندازى نمى شوند، ژرف ترين رخدادهاى تمدنى، حاصل تغيير بنيادين در نحوه نگرش به جهان و در نتيجه آغاز به زيستنى جديد است.

ظهور عيسى (ع) در منطقه اى كه به تازگى زير سلطه رومى ها درآمده بود، موجب بروز تحولى بزرگ در فرهنگ غرب شد. محيطى كه عيسى(ع) در آن پرورش يافت، صحنه برخورد فرهنگ هاى مختلف بود. مقارن با تولد عيسى(ع)، روم و به تبع آن مستعمراتش شاهد جنبش هاى دينى مهمى مانند يهوديت و آيين هاى رمزى همچون آيين ميترائيسم، آيين ايزيس و اوزيريس و نيز آيين به ظاهر قدرتمند امپراتورى روم بود كه امپراتور را موجودى نيمه خدا معرفى مى كرد. مسيحيت توانست پس ازحدود ۳قرن بر اين اديان فائق آيد و به دينى جهانشمول بدل شود. ما در اين مداقه تلاش خواهيم كرد به اجمال، تصويرى از محيط و فضاى حاكم بر آن جامعه و گرايش ها و علايق جريانهاى مختلف رايج در آن را ارائه دهيم.
روميان برخلاف يونانيان نسبت به فرهنگ هاى بيگانه و اديان بومى سختگير بودند و در اين باره هيچگونه تسامحى از خود نشان نمى دادند. علاوه براين در اين زمان يهوديان در داخل خود هم باهم اختلاف و كشمكش داشتند .
بنابراين يهوديانى كه در اين مناطق زندگى مى كردند، در انتظار ظهور حضرت مسيح (ع)لحظه شمارى مى كردند . در همين هنگام يحياى معمدان در سواحل رود اردن ظهور كرد. او مى گفت: «توبه كنيد، زيرا كه ملكوت آسمان نزديك است». او يقين داشت كه آخرالزمان فرا رسيده است و ظهور مسيحا كه بايد بر عالم داورى كند و روز جزا،كه روز توبه و انابت پيشگان است، نزديك است. علاوه بر يحيى، فرقه اسينيان نيز اعتقاد داشتند كه آخرالزمان نزديك است. بنابراين فضاى حاكم بر قوم يهود در هنگام تولد عيسى، فضاى انتظار بود.
از سوى ديگر از نيمه نخست قرن اول ميلادى، امپراتورى روم شاهد تنزلى بنيادى در تمامى زمينه هاى فكرى و فرهنگى خود بود. روابط و مناسبات بشرى در نتيجه تمايل افراد به خوشگذرانى و بهره مندى از لذت هاى نفسانى به انحطاط كشيده شده بود. حتى اين وضع به نويسندگان رومى هم سرايت كرده بود. نويسندگان رومى اين عصر از فسق وفجورها و خوشگذرانى ها و حيف و ميل هاى هنگفت در راه تفريحات عجيب و غريب و كوشش در يافتن شيوه هاى تازه براى برانگيختن هوس هاى فرونشسته بسيار سخن گفته اند كه حتى برخى از اين نويسندگان با پيوند دادن هرزگيهاى بشرى به عالم خدايان، به محبوبترين نويسندگان اين عصر مبدل شده بودند. شاعران رومى خدايان را به تمسخر گرفته و در هنرهاى نمايشى، آنان را مبتذل نشان مى دادند. در اشعار اوويد بدكارى به صورت هنرى ظريف توصيف شده و به عنوان موضوعى تلقى شده كه خبرگان آن را به نوآموزان تعليم مى دهند. در اين عصر لجام گسيخته ، فلسفه همعنان شهوترانى پيشرفت كرد. انحطاط دين بومى خلأيى اخلاقى باقى گذارده بود كه فلسفه درصدد پركردن آن بود. بيشتر فيلسوفان رومى از مكتب رواقى پيروى مى كردند. رواقيون رومى پيش از آنكه اهل كشف و شهود باشند اهل عمل بودند و مابعدالطبيعه را به عنوان جست وجوى بى ثمر به كنارى نهاده بودند. رواقيون تسلط بر نفس را شعار خود قرار داده بودند و معتقد بودند بايد شهوت را تابع عقل كرد و اراده را بايد چنان تربيت كرد كه چيزى نخواهد. در واكنش به وضعيت عمومى، واعظان مسائل فلسفه كلبى كه جزو فرهيختگان بودند، به تفكر بهايى نمى دادند و مردم را به زندگى ساده و بى زرق و برق دعوت مى كردند.
در اين اوضاع و احوال روز به روز گرايش مردم به اديان شرقى بيشتر مى شد. جامعه روم در چنين شرايطى از اصلاحات دينى آوگوستوس مبنى بر احياى اعتقادات كهن روم به گرمى استقبال كرد. پيشگويى، طالع بينى و جادوگرى به شدت رواج يافت كه گاهى امپراتوران هم به آنها به ديده قبول مى نگريستند. به موجب فرمان سنا، هر امپراتورى كه از دنيا مى رفت، مقام الوهيت مى يافت و پرستش ارواح آنان با ستايش مخصوص خدايان خانگى و روح پدر خانواده واجب شمرده مى شد. همه به فكر اصلاحات اخلاقى و دينى بودند. اوويد كلبى مسلك مى گفت: «شايسته است كه خدايانى باشند و ما بايد اينگونه بينديشيم كه خدايانى وجود دارند». بسيارى از بزرگان فرهيخته اهل ديانت كهن رومى، ريشه ويرانى و پريشانى و جنگ و فقر و انواع مصائب را در بى اعتنايى به خدايان مى دانستند.آيين هاى رمزى مانند ميترائيسم و ايزيس و اوزيريس در اين جامعه با جذابيتى دو چندان مورد پذيرش واقع شده و بسط مى يافت، چون اين آيين ها به كسانى كه عبادات و مناسك مقرر را به درستى بجا مى آوردند، نيروى زندگى و وسيله نيل به خوشبختى جاودان را وعده مى داد. در چنين جامعه اى كه مردم از ارضاى شهوت به سعادتى دست نيافته بودند، گويى در انتظار ظهور نجات دهنده اى بودند كه به كمك او از پليدى و اندوه اين عالم خاكى نجات يابند. عيسى (ع) در چنين زمينه اى به ظهور رسيد.
نكته اى كه بايد در اينجا بدان پرداخت، اين است كه يحياى تعميد دهنده مدام مى گفت ملكوت خدا نزديك است. انبياى يهود قبل از عيسى(ع)، آمدن ملكوت خدا را پيشگويى كرده بودند اما در نظر آنها، آن در آينده دور محقق مى شد و بايد براى تحقق آن دعا كرد. ولى عيسى (ع)گفت كه آن به وقوع پيوسته است. او گفت همين الان كه اينجا نشسته ايد، اين امر رخ داده است.در بين يهوديان قرن اول ميلادى، ملكوت يا سلطنت الهى به عمل حكومت كردن خداوند بر جهان اشاره داشت و آن وقتى است كه قدرت و سلطنت خداوندى بر همگان ظاهر زندگى دنيوى و اساساً جهان مادى اطراف ما به پايان مى رسد. عيسى(ع) هر تعبيرى كه از ملكوت داشته باشد پيام او براى دست نشانده پادشاه روم، هروديس و متملقان اطراف وى رنگ توطئه داشت. از نظر آنها عيسى با اعلام حكومت خدا، كه حتى همين الان تحقق يافته بود، پايه هاى قدرت آنها را نشانه رفته بود. آنها فعاليت هاى وى را سرپوشى بر يك انقلاب سياسى مى ديدند و حتى نحوه اعدامى كه براى عيسى (ع) در نظر گرفته بودند (يعنى به صليب كشيدن)، تنها در مورد كسانى اجرا مى شد كه نسبت به نظم امپراتورى خرابكار شناخته شده بودند.
عيسى(ع) با تعاليم خود كه نگاه روحانى و ملكوتى به جهان ، خدا و آخرت داشت، بنيان هاى فرهنگ رومى را به خطر انداخت. بعد از عيسى(ع)، مجامع اوليه مسيحى با انكار الوهيت امپراتور و پذيرش عيسى(ع) به عنوان پادشاهى حقيقى، از ديگران متمايز شدند. سادگى مسيحيت و توانمندى نظرى آن، موجب گرايش بسيارى از خواص و عوام به اين دين شده بود. به اعتقاد مؤمنان مسيحى، حكمرانان روم نشانه عصر ابليس بودند. اما سرانجام لشكريان ابليس با فرارسيدن ملكوت خداوند توسط لشكر فرشتگان به خاك مذلت خواهند افتاد. يوحنا در مكاشفات خويش، نرون، امپراتور روم، را «مسيحى» مى دانست كه از جانب شيطان تدهين شده است، همچنان كه عيسى(ع) «مسيحى» از جانب خداست. رم مظهر و سرچشمه شرك و فساد و تباهى است. در مكاشفات يوحنا رم، اين شهر قيصرهاى ابليس، پس از مبتلا شدن به مصيبت هاى مختلف از بين خواهد رفت. از اينجاست كه مسيحيت مورد تنفر جامعه رومى بود، بنابراين از همان قرن اول ميلادى نخستين تعقيبات مسيحيان شروع شد اما با همه اين تعقيب و گريزها روز به روز بر تعداد مسيحيان افزوده مى شد به طورى كه ترتوليانوس (حدود ۲۳۰-۱۵۰ ميلادى) از بزرگان كليسا مى گفت: «ما ديروز ظاهر شده ايم و امروز قبايل و قصرها و مجلس سناى شما را پر كرده ايم و فقط معابد تان را براى شما گذاشته ايم».
نويسندگان مشرك سقوط رم را بدين سبب مى دانستند كه آنها خدايان بزرگ رومى را به فراموشى سپرده بودند. اما آوگوستينوس در رساله خود به نام شهر خدا بين شهرهاى زمينى چون بابل و رم تفاوت قائل شد. از نظر آوگوستينوس، رم مظهر شرارت شيطانى و اورشليم مظهر عنايت الهى تلقى مى شود. به اعتقاد او دين رم به اين خاطر كه مبلغ شهوت و فساد بود، مايه ويرانى شهر رم را فراهم آورد. او در پاسخ مشركان كه بى اعتنايى به خدايان كهن رم را مايه ويرانى آن مى شمردند، بيان مى كرد كه «اگر رم را خدايان آن ويران كردند پس چرا بربرها فقط معبد روميان را ويران كردند و با كليساهاى مسيحيان كارى نداشتند در صورتى كه اگر ويرانى رم به سبب قهر خدايان آن اتفاق مى افتاد، بايد كليساى مسيحيان هم خراب مى شد». از نظر او تاريخ به منزله نزاع دو مدينه الهى و شيطانى است؛ يكى شهر آسمانى مؤمنان و ديگرى شهر زمينى افراد شرير و بدكار. در نهايت سلطنت از آن مدينه الهى خواهد بود و مدينه شيطانى به عذاب ابدى دچار خواهد شد.
تا سال ۳۲۵ ميلادى، حكومت امپراتورى روم رسماً مخالف آيين نوين عيسوى بود تا اينكه در نيمه دوم قرن چهارم ميلادى با مسيحى شدن كنستانتين، مسيحيت دين رسمى آن كشور شد. عده زيادى از مورخان، مسيحيت را عامل اصلى سقوط امپراتورى روم دانسته اند. به اعتقاد اين گروه، مسيحيت پايه هاى فرهنگ، علم، فلسفه و ادبيات و هنر روم را نشانه رفته بود. مسيحيت افراد را به سمتى سوق داده بود كه به جاى آن كه در جست وجوى سعادت جمعى از طريق فداكارى در راه كشور باشند، به دنبال سعادت فردى از طريق زهد و عبادت بودند. مسيحيت وحدت امپراتورى را درهم شكسته بود، درحالى كه امپراتوران نظامى براى حفظ اين وحدت مبارزه مى كردند؛ آيين مسيح پيروان خود را از به عهده گرفتن شغل هاى رسمى يا رفتن به خدمت نظام منع كرده بود؛ اصول اخلاقى مبنى بر عدم مقاومت و صلح را موعظه كرده بودحال آنكه نجات امپراتورى در گرو شور و شوق و اراده به جنگ بود. پيروزى مسيح، مرگ روم به شمار مى رفت.
* منابع در دفتر روزنامه موجود است


|   شناسنامه   |   آرشيو   |