دوشنبه ۱۱ دى ۱۳۸۵ - ۱۱ ذيحجه ۱۴۲۷
Mon, Jan 1, 2007
فرهنگ و پايدارى
۳۵۳۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
پرداخت معوقات خانواده هاى شاهد
بنياد شهيد و امور ايثارگران استان گيلان، همه معوقات حقوق خانواده هاى شاهد را پرداخت مى كند.
مهندس جعفرازده، مديركل بنياد شهيد و امور ايثارگران استان با اعلام اين خبر گفت: با رايزنى هاى انجام شده و ارائه فهرست هاى معوقات خانواده هاى شاهد مربوط به سنوات قبل، همه مطالبات اين قشر معظم يكجا پرداخت خواهد شد.
وى درباره پرداخت حقوق خانواده ها افزود: از چندى قبل سنوات حقوق خانواده مكرم شاهد بنا به احكامى كه ادارات و نهادها براى شهداى عزيز صادر كردند تغيير كرده اما به اين سازمان ها ارسال نشد و بنابراين سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران چيزى به عنوان حكم مصوب نداشت كه در دفاع از بودجه پيشنهادى بتواند براى بازماندگان شهدا احقاق حق كند.
جعفرزاده عنوان كرد: به همين منظور با استعلامى از ادارات و سازمان هاى صادركننده احكام شهدا، خواستيم احكام قبلى و جديد و اجرا نشده را يكجا به سازمان ارسال كنند تا نسبت به پرداخت معوقات حقوق شهدا اقدام شود.
شلمچه، خاك قدسى
269976.jpg
محمدباقر پورمند
شلمچه، اى خاك قدسى! سال هاست كه پنجره روشن بهشت، بسته مانده است و دل مجنون تو در تب و تاب ماندن مى گدازد. به هر سو مى نگريم نه نشانى از پرنده است نه اثرى از پرواز، دل ها همه در احاطه فراموشى و خاموشى اند! دست هاى بلند دعا ديگر معجزه نمى كنند. رودهاى زلال آواز خشكيده اند. نمى دانى كجا بايد سراغ فرشته ها را بگيرى. هر مرثيه اى كه مى سرايى باران نمى آيد. هر مويه اى كه مى كنى، راه تو را پيدا نمى كند. ازدحام ابرها، سينه آسمان را سربى كرده است. خيابان ها همهمه كاروان هاى اعزام را فراموش كرده اند. نگاه پنجره ها به رنگ خستگى است، مشام كوچه ها را گام هاى بيهوده و بى تكليف پر كرده اند. آه اى قد كشيده تا بهشت! نمى دانم چه بگويم. سرريزم از بغض، نالانم از درد، سرشارم از اوج، تنهايم در كوچه هاى بى ستاره. سرگردانم در انتهاى مبهم خويش بى چراغ و بى آفتاب، كاش مى توانستى ببينى. «مجنون» به انتها رسيده است. «قلاويزان» پشت لحظه هاى كش دار فراموشى خاك مى خورد. «طلاييه» ديگر تمام شد. «فكه» فراسوى ديروز مانده است. كاروان موج در موج لبريز از گلايه مى گذرد. اروند به ساحل خويش دلبسته است. كرخه در غروب غوطه مى خورد. آوازهاى شاخ شميران آشنا نيست. روزهاى «ماووت» معمولى مى گذرد. ما مى خواهيم با كرخه مويه كنيم با كارون يكى شويم.
نمى دانم تو مى توانى شهر را تحمل كنى! نمى دانم تو را تاب و تحمل دورى از آن همه، آيينه آسمانى و دريايى هست! آه اى يادگار فرشته ها! تو هم گوشه گرفته اى و دم برنمى آورى؟ تو هم مى بينى اين همه آزار را، اما سكوت مى كنى؟ تو هم مى شنوى اين همه زخم و اخم را، اما چيزى نمى گويى؟ آخر مگر تو را چه مى شود. چرا از اين همه سكوت بر لب دوخته، سراغى نمى گيرى؟ چرا نمى گويى از اين همه غريبى عريان، چرا نمى گويى از نگاه هاى پرجست وجوى مادران؟ چرا آسمان هشت سال خون گرفته جنوب را گواه نمى گيرى؟ چرا سراغ نمى گيرى از پلاك هاى ته نشين شده اروند؟ مگر از دروازه هاى تو، به كرانه هاى بهشت نمى رسيديم؟ مگر از صبحگاه تو داوطلب ميدان مين نمى شديم؟ مگر از خاك پاك تو نگاهى به عطش و محاصره نداشتيم؟ مگر با نگاه به آسمان تو شهادت خويش را پيشاپيش نمى گفتيم؟ مگر از فضاى مظلوم تو دست به دامان مقدس مظلومه اى بى مزار نمى شديم؟ اگر تو نمى دانى او خوب مى داند. او خوب مى داند كه بر بالاى پيشانى بندها چه مى نوشتيم. او خوب مى داند كه آرزوى انتقام چه چيز را داشتيم. او خوب مى داند آخرين پلك هايمان در آرزوى ديدن روى كه بود؟ او بهتر مى داند كه پهلوى ما چرا زخم برمى داشت و گلويمان چرا بوى مظلوميت مى داد. مگر يادت رفته است محاصره سوزان گردان حنظله را در فكه؟ گلوله هاى شيميايى پشت كانال ماهى را؟ فريادهاى دزدآلود خفه شده در پاى كمين را؟ مگر يادت رفته است سوختن خاموش كوله آرپى جى براى لو نرفتن عمليات؟ يادت رفته است آن همه بى قرارى و التماس براى خط شكن شدن؟ يادت رفته است غواص هاى غوطه ور در اوج و موج را. يادت رفته است روزهاى غلطيدن در ميدان مين را!
***
اى ادامه لحظه هاى دلتنگ! تو را كه مى بينم، داغ دلم تازه مى شود. تو را كه مى بينم محاصره هاى آهنين فكه بغض، گلوگيرم مى شود و مويه هاى پريشان از هر طرف سربر مى كنند. تو را مى بينم و آن طرف تر لبخند «حاج حسين» بر جانمان آتش مى زند و نگاه «محمود» از راه مى رسد. آه چقدر غمگين است كه ديگر پيشانى بندهايت را نمى بينم. «امن يجيب»هايت ديگر به گوش نمى رسند. دروازه هاى بهشت دور از دسترس مانده اند. بى  مالك مانده اى و بى كميل.
حرف هاى دلت در ميدان هاى مين يخ زده اند. بادهاى پريشان ته مانده لبخند هاى يارانت را به يغما مى برند. خاكريزهايت از بغض خميده اند. آه اى شلمچه! لحظه اى بيا به اين فراموش شدگان جا مانده، بينديش. خلوت هايشان را بپرس. دلتنگى هايشان را بنگر، غريبى شان را با ابرها قسمت كن. نگاهشان را آواره دشت ها مكن. آخر اينان جايى ندارند. تو بايد به اينان پناه دهى. تو مى دانستى آنان مى روند و ما مى مانيم و تنهايى به جان مان مى افتد. تو مى دانستى كه دستمان از آسمان كوتاه مى شود، اما بر سكوى سكوت آرميده اى. با آن همه سيم خاردار كه پهلوها را دريدند تو چه برايشان دارى؟ براى ميدان هاى مين، معبرى مى گشايى؟ اين همه دلتنگى را مى بينى باز هم خموشى؟ كسى نيست بگويد چرا فقط سهم من و تو تنهايى است و غربت. چرا من و تو به انتهاى رود نرسيديم.
آه اى نزديك ترين بهشت، ديگر «كميلى» نيست تا بگويى «اى از سفر برگشتگان، كو شهيدان ما». ديگر «مالكى» نيست تا نيمه شب ها درهاى شهادت را بكوبد. ديگر «حبيبى» نيست تا بوى عمليات و تك و پاتك در تو بپيچد. ديگر «انصارى» نيست تا از نگاهش قول شفاعت بگيرى. ديگر «حمزه اى» نيست تا در دوردست آوازهايش، گله جا ماندن را بشنوى. «ميثمى» كجاست كه سه راه شهادت را از «واجعلنا» پر كند. ديگر كجاست چهارده ساله اى تا وصيتنامه اش را به تو بسپارد. ديگر كجاست تا با لو رفتن رمز بى سيم ها، صداى بال فرشته، گوش زمين را كر كند. آه اى رفته تا آسمان ها! تابوت هاى سبك بيت المقدس ۷ آمده اند. چرا به پيشوازشان نمى آيى؟ چرا پرچم هايت را به اهتزاز در نمى آورى؟ چرا سياه پوش نمى شوى؟ چرا مويه اى سر نمى دهى براى هم نشينان نه چندان غريبت؟ چرا سراغى از آنان نمى گيرى؟ بيا شلمچه، شايد تو آنان را بشناسى. بيا اينان را ببين شايد تو بى پلاكى را به ياد داشته باشى. شايد تو بدانى آن سيزده ساله كيست. شايد تو بدانى راز آن لبخند گمنان خاك گرفته را. شايد تو بدانى آن لبان خشكيده چه مى خواهند بگويند. شايد تو بدانى وقتى درخاك آرميدند سر در آغوش كه داشتند. بيا ببين آنان را. شايد براى مادرى حرف تازه اى داشته باشى. كسى چه مى داند شايد اين زمزمه هاى آبى نصيب تو باشند. تو بيا با آنان حرف بزن. تو بيا به آنان چيزى بگو. شايد اين سكوت تلخ را بشكنند و از ماندن بى دليل ما چيزى بدانند. شلمچه تو مى دانى، اما چيزى نمى گويى. آن طرفتر آن همه دست نياز را نمى بينى؟ يعنى تو نمى دانى چرا اينان دم به دم مويه مى سرايند. يعنى تو نمى دانى بيقرارى اينان براى چيست؟ تو نمى دانى چرا هواى شب هايت را دارند و غروب دلتنگت را؟ نمى دانى چرا وقتى كه ساعت  ها سر بر خاكت مى گذارند و مى گويند باز هم تشنه برمى گردند. مى خواهى بگويى تو از آن همه شيميايى بى خبرى؟ مى خواهى بگويى تو از «دوعيجى» چيزى نشنيده اى؟ مى خواهى بگويى نمى دانى چرا آن سه راه را «سه راه شهادت» ناميدند؟
انفجار مين و حادثه اى ديگر
محمد بادران از پاسداران تيپ ۴۲ مهندسى قدر، هنگام عمليات پاكسازى مناطق آلوده به مين، در مرز خسروى به درجه جانبازى نائل شد.
اين جوان ۲۳ ساله پاسدار كه هم اكنون در بيمارستان بقية الله تهران بسترى است، در هنگام خنثى كردن مين والمرى دچار سانحه شد و پاى راست وى از قسمت زانو و پاى چپ وى از قسمت ساق قطع شد.همچنين چشم راست وى نيز دچار آسيب جدى شد كه تحت عمل جراحى قرار گرفته و رو به بهبودى است.
سردار داوود غياثى راد، معاون عمومى و تبليغات بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس به نمايندگى از سوى سردار باقرزاده و رئيس اين بنياد با حضور در بيمارستان از وى عيادت كرد. در اين ديدار لوح تقديرى از سوى رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس به وى اهدا شد.
برگزارى همايش فرهنگى - درمانى جانبازان در شيراز
همايش فرهنگى - درمانى جانبازان قطع دو عضو اندام تحتانى (پا) سراسر كشور تا پانزدهم دى در شهر شيراز ادامه دارد.
دكتر مهدى معصومين، رئيس مركز گروه هاى خاص جانبازى هدف از برگزارى اين همايش را كه از ششم ماه جارى آغاز شده است، بررسى سلامت جسمى و روانى جانبازان عنوان كرد و گفت: اين همايش ابتداى مسير ورود به طرح پايش سلامت براى جانبازان قطع دو عضو پاست كه هر ۲۰ نفر از جانبازان، تحت مراقبت يك پزشك سلامت قرار مى گيرند.
وى تعداد جانبازان داوطلب شركت در اين همايش را ۴۰۰ نفر عنوان كرد و افزود: در اين همايش كه از پانزدهم ماه جارى در هتل هماى شيراز برگزار مى شود، جانبازان در بخش توانبخشى، داخلى، روانپزشكى، روانشناسى، كيفيت زندگى، نگرش سنجى، ارتوپدى و معاينه پزشكى مى شوند.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   | 
|   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   فرهنگ و پايدارى   |   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |