|
گفت وگو با دكتر محمدعلى مهتدى تحليلگر خاورميانه
سرمايه گذاران جنگ طايفه اى
|
|
|
گفت و گو بنفشه غلامى عراق به كدام سو مى رود؟ اين پرسش را افكار عمومى منطقه و جهان در اين ۳ سال تاريخ خونين عراق بارها مرور كردند، اما هنوز پاسخى براى آن يافت نشده است.شايد در آستانه سال جديد ميلادى، چشم انداز سياسى عراق را بتوان مبهم ترين چشم اندازها دانست، زيرا هر جبهه نزاعى كه در اين كشور گشوده مى شود، يكى از روزنه هاى اميد كور مى گردد تا جايى كه خبر از شروع رقابت هاى تازه و گشايش جبهه هاى جديد به گوش مى رسد. شايد اگر دايره نزاع سياسى فقط به گروه ها و طوايف اين كشور محدود بود، در گذر زمان، خصومت ها رنگ مى باخت و توان خصومت پيشگان فرسوده مى شد، اما مشكل اينجا است كه اكنون پشت هر نيروى خشونت بارى، اراده يكى از قدرت هاى سياسى منطقه اى و فرامنطقه اى حاضر است و به اين ترتيب، منازعه داخلى رشته اى دراز در آن سوى مرزها دارد و در ائتلافى ناميمون، بازيگران غربى و عربى، دماسنج خشونت را در جهت اهداف تعيين شده خويش تنظيم مى كنند. در گفت وگويى با دكتر محمدعلى مهتدى، پژوهشگر و كارشناس، ابعاد مختلف سياست هاى طرف هاى خارجى در عراق و نيز چند و چون تحولات اخير اين كشور را مورد بحث قرار داديم. گروه بين الملل
آقاى مهتدى، اكنون چند هفته از اعلام رسمى ناكامى آمريكا در صحنه عراق كه مصداق آن شكست جناح بوش در انتخابات و كناره گيرى طراحان جنگ عراق مثل رامسفلد بود مى گذرد، آيا در اين فاصله نشانه اى از تغيير سياست آمريكا در صحنه عراق مى بينيد؟ سياست كلى آمريكا در منطقه هرگز تغييرى نمى كند، آنچه تغيير مى كند، نوع تاكتيك هاى آمريكا است. دولت آمريكا در حال حاضر با نارضايتى عمومى مردم اين كشور از روند جنگ عراق مواجه است، به ويژه كه آمار تلفات ارتش آن در عراق و كشته شدن سربازانش روبه افزايش دارد و در اين ميان، انتقادهاى بسيارى نيز عليه بوش در منطقه در جريان است. بنابراين، آمريكا مجبور است در رفتار و عملكرد خود در عراق تغييراتى تاكتيكى اعمال كند تا با استناد به اين تغييرات از دامنه ناكامى ها و بار تلفات خود در منطقه بكاهد. اين درحالى است كه در روى ديگر سكه آمريكايى ها در سياست جديد خود بر آتش كشمكش هاى فرقه اى دامن خواهند زد تا حلقه هاى همبستگى ميان گروه هاى حاضر در عراق اعم از شيعيان، سنى ها و اكراد و اعراب گسسته شود و به طور كلى، زمينه شكل گيرى يك اتحاد و همبستگى در عراق ناممكن گردد. اين طرحى است كه آمريكا و شركايش در حال اجراى آن در كل منطقه خاورميانه هستند وعراق نيز قطعه اى از پازل استراتژى آنها است. از جمله مسائلى كه تا به امروز در محافل تصميم گير آمريكا بحث برانگيز بوده يافته هاى گروه تحقيق بيكر است كه اين يافته ها دلالت بر اين داشت كه آمريكا لاجرم بايد به طرح خروج از عراق تن دهد. فكر مى كنيد يافته ها و توصيه هاى اين گروه از سوى كاخ سفيد كنار گذاشته شد يا آن كه ممكن است به تدريج اجرا شود؟ به عقيده من، گزارش بيكر و هميلتون بخشى از يك سناريوى بزرگ است كه آمريكايى ها به دقت آن را نوشته و در حال اجرايش هستند. نخبگان آمريكا از نوشتن اين سناريو يك هدف عمده را دنبال مى كنند و آن اين است كه به اين طريق بتوانند بهانه و زمينه اى براى اعمال تغييرات تاكتيكى در عملكرد خود در عراق فراهم آورند، ضمن آن كه در مسير اين تغيير چنين وانمود كنند تغييرات اعمال شده تحت تأثير گزارش بيكر و هميلتون صورت گرفته است. به اين ترتيب، سياستگذاران آمريكا مى توانند حيثيت و اعتبار دولت بوش را نيز به ظاهر حفظ كنند تا گمان نشود دولت بوش با فشار افكار عمومى درون آمريكا و يا به واسطه اعتراض جهانيان ناچار به تغيير تاكتيك شده است. درواقع، گزارش بيكر و هميلتون با تمام تبليغاتى كه روى آن صورت گرفت، تنها پوششى مناسب براى رفتارهاى آينده دولت بوش در عراق است و قرار هم نيست به تمام نكته هاى اين گزارش عمل شود. بلكه به نظر مى آيد كه كاخ سفيد فقط برخى از آن ها را كه به نوعى به سود دولت بوش هم تمام مى شود و همان موفقيت تغييرات تاكتيكى را تضمين مى كند، به اجرا درخواهد آورد. از آخرين راهبردهايى كه به ويژه پس از ورود رابرت گيتس به پنتاگون مطرح شده، راهبرد افزايش نيرو درعراق است. فكر مى كنيد چنين اتفاقى روى دهد و دولت بوش براى جبران شكست هاى گذشته باز هم اكيپ هاى جديدى به عراق گسيل كند؟ طرح آمريكا اين است كه در آينده نزديك نيروهاى خود را از خيابان هاى عراق جمع كند و در پادگان ها مستقر سازد اما طرح افزايش نيرو كه از آن صحبت مى شود، پيش از عراق در صحنه نظامى ـ سياسى كل منطقه كاربرد دارد. يعنى اين نيروهاى جديد مى توانند براى طرح هاى بلندپروازانه و ماجراجويانه جديد آمريكا در خليج فارس به كار آيند. خود سران كاخ سفيد نيز اعتراف كرده اند كه قصد دارند تا مدت ها در خليج فارس مستقر شوند و كل منطقه را زير نظر داشته باشند اين تصميم آمريكا درشرايطى گرفته شده است كه نيروهاى مقاومت منطقه در لبنان، فلسطين و سوريه در برابر آمريكا و اسرائيل ايستاده اند و نقشى فعال در منطقه ايفا مى كنند. آمريكا نيز مجبور است براى حفظ اعتبار خود از اعتراف به شكست بپرهيزد و دست به حركت ها و مانورهاى بلندپروازانه جديد بزند كه درواقع نوعى نمايش قدرت در منطقه تلقى مى شود. آقاى مهتدى، اگر موافق باشيد نگاهى به اوضاع داخل عراق داشته باشيم. شما علت جهش يكباره خشونت هاى جارى عراق را در چه مى بينيد و فكر مى كنيد دلايل واقعى ناكامى نيروهاى خارجى حاضر در اين كشور در مهار خشونت ها چيست؟ سياست ها و رفتارهاى آمريكايى ها از روزى كه وارد عراق شدند، به جاى تعديل خشونت به آتش اختلافات دامن مى زد. آن ها حتى در فرآيند دولت سازى در عراق هم به گونه اى دخالت كردند كه ماحصل آن جز سنگ اندازى در برابر تصميمات ملى اين كشور نبود. از زمانى نيز كه دولت نورى المالكى تشكيل شده دولتمردان كاخ سفيد در مسير ناكامى اين دولت حركت كرده اند. واشنگتن در عمل نشان داد كه علاقه اى به وجود دولتى مردمى در عراق ندارد و از نظر آنان موجوديت دولتى كه خواست و اراده مردم را اعمال كند، براى شان زيانبار است و مطلوب كاخ سفيد تشكيل دولتى است كه مطيع سياست هاى آمريكا باشد. براى اثبات اين مسأله مدركى متفق وجود دارد شما نگاه كنيد تا پيش از تشكيل دكتر جعفرى و نورى المالكى كمتر شاهد صحنه درگيرى ها، انفجارها و تلفات بوديم اما بلافاصله پس از شكل گيرى دولت هاى جديد صحنه عراق به كارزارى خونين تبديل شد. اخيراً هم آمريكايى ها بحث ديگرى را مطرح كرده اند و مى گويند بايد دولت آشتى ملى روى كار بيايد. در حالى كه نتيجه عملى چنين ايده اى فقط تضعيف دولت مالكى است. بنابراين در وضعيتى كه خط مشى اصلى آمريكا در عراق حفظ شكاف ها و تضادهاى قبيله اى و مذهبى در اين كشور است، چگونه مى توان انتظار داشت كه خشونت ها روبه كاهش نهد. من در اين رفتارها بوى خطر هرج و مرج و تجزيه را حس مى كنم. پس به زعم شما، پيش بينى هايى كه در مورد خطر تجزيه عراق مطرح شده جدى است؟ اين بستگى به اراده نيروهاى مقاومت در كل منطقه دارد. اگر آمريكا وارد عراق شد، به دليل آن بود كه اين كشور را سكوى پرش خود به سوى خاورميانه نوين مى دانست. آمريكا مى خواست در حمله به عراق بر منبع عظيم نفت منطقه چنگ بيندازد و نقشه خاورميانه را به گونه اى كه خود مايل است طراحى و ترسيم كند. اين طرح بلندپروازانه از ابتدا طرح خطرناكى بود كه كشورهاى منطقه بايد آن را جدى مى گرفتند. در اين مرحله نيز اين طرح به انحاى ديگرى و در قالب سياست نوينى از سوى بوش در حال پيگيرى است و ميزان مقاومت در برابر آن نيز به اراده سياسى دولت ها و ملت ها بستگى دارد. بعضى معتقدند كه برخى دولت هاى منطقه با پروژه هاى پنهانى مربوط به تضعيف دولت شيعه بغداد همراه هستند و حتى گفته مى شود در دور جديد خشونت ها برخى كشورهاى عربى متحد سلفى ها به طور جدى وارد صحنه شده اند، آيا اين درست است كه يك رويارويى سياسى ـ نظامى تازه خارج از عراق عليه شيعيان به راه افتاده است؟ پس از جنگ ۳۳ روزه كه شكست بى سابقه اسرائيل برابر لبنان را در پى داشت، آمريكايى ها به دنبال ائتلافى از كشورهاى موسوم به معتدل براى تضعيف نيروهاى مقاومت، به ويژه جمهورى اسلامى ايران رفتند. در اين راستا، آن ها شروع به تبليغات منفى شديد عليه ايران كردند، چنان كه مدعى شدند ايران درامور داخلى كشورهاى لبنان، عراق و فلسطين دخالت مى كند. در مرحله دوم اين استراتژى، به طرح اختلاف ها در ميان گروه هاى شيعى و سنى دامن زدند. درحالى كه همه اين ها جنگ روانى بود و هدف واقعى و پنهان اين جنگ سياسى پولاريزه كردن و ايجاد صف بندى جديد در منطقه است. متأسفانه، برخى از كشورهاى منطقه هم طبق همين خواسته نهانى آمريكا پيش رفتند، چنان كه در رفتار برخى ديپلمات هاى عربستان و اردن نشانه هايى را ديديم كه دلالت بر همنوايى آن ها با سياست هاى آمريكا در منطقه داشت و حتى برخى از افراطيون ايدئولوژيك اين كشورها فتواهايى را در مورد شيعيان صادر كردند كه فقط در راستاى همان سياست هاى آمريكا است. بنابراين، روشن است كه اگر محافل و دولت هاى منطقه اين روند را ادامه دهند، به سقوط منطقه و هرج و مرج در خاورميانه منجر خواهد شد. فكر مى كنيد اين تحركات منفى چه ميزان بر فضاى سياسى عراق تأثير گذاشته است؟ به نظر مى رسد ائتلاف جناح هاى سه گانه شيعيان، سنى ها و اكراد قدرى آسيب ديده است؟ چنين ائتلافى در سطحى كه اتحاد كامل ميان طوايف برقرار باشد وجود نداشته است. متأسفانه برخى از تلاش هاى آمريكايى ها و شركايشان در دامن زدن بر تضادهاى درونى عراق مؤثر بوده است؛ چنانكه اكنون نيز مى بينيم برخى كشورهاى منطقه با اميد به نتيجه در حال دامن زدن به مسائل اين چنينى در عراق اند. اما درواقع آن ها در حال واردشدن به بازى خطرناكى هستند كه چنان كه زودتر جلوى آن گرفته نشود علاوه بر پيامدهاى زيانبار در عراق، آثار سويى در صحنه منطقه برجاى خواهد گذاشت. در وضعيت فعلى، سياست طرف ديگرى از بازيگران خارجى در داخل عراق محل بحث و مناقشه است. تحركات اخير انگليسى ها در عراق را چگونه تحليل مى كنيد و برخوردهاى اخير آن ها در داخل عراق چه معنا و مفهومى دارد؟ اقداماتى كه انگليسى ها در جنوب عراق انجام دادند، كاملاً در هماهنگى با سياست بوش است. به عبارتى، تا زمانى كه بلر در رأس حكومت انگلستان است اين هماهنگى ادامه خواهد داشت. البته تا پايان دوره صدارت بلر چيزى نمانده است و بايد منتظر وقايع بعدى ماند اما آنچه در حال حاضر صورت مى گيرد، با هماهنگى كامل دولت بوش است. ترجيح مى دهم پرسش پايانى بحث ما، اتفاق جديد صحنه عراق يعنى بحث اعدام صدام باشد. پيش بينى شما از نتيجه و پيامدهاى چنين حكمى چيست؟ آيا گروه هاى حاضر در عراق آمادگى اجراى چنين حكمى را دارند؟ در مورد اعدام صدام دو بحث اصلى وجود دارد: اول اين كه گفته مى شود اگر صدام اعدام شود، بعثى هايى كه قبلاً در ارتش بودند و بعد به مقاومت پيوستند، دست از مقاومت برمى دارند البته بايد متذكر شد مقاومت دست آن ها نيست. نكته دومى كه مطرح مى شود، اين است كه آمريكا هيچ سودى بابت اعدام صدام نخواهد برد و تنها چيزى كه با اعدام صدام، واشنگتن دنبال مى كند اين است كه به اين طريق با برخى گروه هاى داخل عراق وارد معامله خواهد شد و تحت تأثير اين معامله به همان هدفى كه در ابتدا به آن اشاره شد يعنى كاهش تلفات نيروهاى آمريكايى در عراق دست خواهد يافت.
|