در شماره پيش نوشتيم كه آتش جنگ جهانى اول كه دولت هاى اروپايى آغازگر آن بودند به خاطر استقرار نيروهاى نظامى روسيه تزارى در شمال ايران و تلاش نيروهاى عثمانى براى بيرون كردن آنها بلافاصله به قلمرو ايران رسيد و اين نكته را هم يادآور شديم كه مراجع تقليد و علماى اعلام عتبات عاليات و عشاير ايرانى و عشاير عرب با وجود اعلام بى طرفى ايران به خاطر اسلاميت از امپراتورى عثمانى حمايت كردند. اينك دنباله ماجرا:
عوامل آشوب در آذربايجان
در چهارم محرم ۱۳۴۴ هـ.ق «مفخم الدوله» سفير ايران در روسيه تزارى، محرمانه به وزارت امور خارجه خبر داد كه «حاجى شجاع الدوله» قصد دارد به آذربايجان برگردد («حاجى شجاع الدوله» از خان هاى طرفدار روسيه بود كه در زمان مشروطيت وبعد از آن در آذربايجان شرارت ها كرده بود و بعد از آن قضايا بر اثر فشار دولت ايران در كشور روسيه تزارى به حالت تبعيد به سر مى برد.)
هدف روس ها از فرستادن «شجاع الدوله» به آذربايجان اين بود كه عشاير آن ناحيه را براى جنگ با عثمانى آماده كنند.
با رسيدن تلگرام محرمانه سفير ايران در روسيه « علاءالسلطنه » از سفير خود در «پطرزبورگ» خواست، از روس ها دوستانه خواهش كند كه شجاع الدوله را از آذربايجان خارج كنند. علاءالسلطنه به سفير ايران در روسيه تأكيد كرده بود كه «هر ساعتى كه از اقامت شجاع الدوله در آذربايجان بگذرد، مشكلات دولت زيادتر و اثرات سوء آن در افكار مردم بيشتر خواهد شد.»
(ر.ك به كتاب سبز - نشر تاريخ ايران شماره۲۶ ، ۱۳۶۳)
همزمان از سفير ايران در لندن نيز خواسته شد از مقام هاى دولت انگلستان بخواهد كه روس ها را زير فشار قرار دهند و «شجاع الدوله» را از آذربايجان بيرون كنند. علاءالسلطنه تأكيد كرده بود كه:
«مخصوصاً دولت ايران از دولت انگلستان جداً تقاضا دارد كه سوءاثر اقدام هاى شجاع الدوله را به روسها حالى كنند.»
(ر.ك به كتاب سبز - نشر تاريخ ايران ش۲۶)
كوشش نخست وزير ايران بر اين بود كه نيروهاى بيگانه بهانه اى براى حضور در آذربايجان نداشته باشند و ايران در جنگ شومى كه درگرفته است آلوده نشود و براى پيشبرد اين منظور با تمام مقام هاى ذى نفوذ تماس گرفت. اما در آن اوضاع و احوال نه مجالى براى نصيحت وجود داشت و نه فرصتى براى حق جويى و حق طلبى.
روسيه تزارى و امپراتورى عثمانى هر يك براى حضور در آذربايجان و شمال ايران استدلالى داشتند و براى سال هاى پس از جنگ و استقرار صلح دليل هايى مى آوردند و در اين ميان آنچه رعايت نمى شد مسأله بى طرفى ايران بود.
در اين ميان تكليف ايرانيان با روس ها روشن بود، روس ها از زمان مشروطيت در آذربايجان مستقر شده بودندو با وجود تذكرات مدام وزارت امور خارجه مبنى بر تخليه خاك ايران، امروز و فردا مى كردند و ايرانيان روس ها را دشمن مى دانستند، زيرا روسها بودند كه محمدعلى شاه را در توپ بستن مجلس شوراى ملى حمايت كردند و در عاشوراى ۱۳۳۰ مرحوم ثقة الاسلام و آزاديخواهان آذربايجانى را به دار آويختند. اما از عثمانى كه همسايه و هم كيش مردم ايران بود توقعى ديگر داشتند. در حالى كه مردم ايران از عثمانى حمايت مى كردند، عشاير ايران براى حمايت مسلحانه از عثمانى آماده رفتن به ميدان هاى جنگ شده بودند و علماى نجف و كربلا و مراجع تقليد حكم جهاد داده بودند. دولت و مردم ايران توقعى نداشتند كه عثمانى ها هم با مردم ايران مثل روس ها رفتار كنند!
«علاءالسلطنه» در تاريخ ۱۸ ماه محرم ۱۳۳۳ خطاب به «عاصم بيك» سفير كبير عثمانى در تهران نوشت:
«مطابق اخبارى كه در اين چند روز به دوستدار رسيده معلوم مى شود كه باز هم رؤساى عشاير و متنفذين حدودى (مرزى) آن دولت عليه در نزديكى «بانه» و «ساوجبلاغ» به تحريك عشاير و علما و رؤساى ايلات اشتغال دارند. جناب مستطاب حضرت عالى تصديق دارند كه اين تجاوزات با مقررات عهدى و حقوقى فيمابين منافاتى عظيم دارد و دايره منازعه را در خاك اين دولت بى طرف بسط و توسعه داده، اماكنى را كه از قواى اجنبى مبراست بدين وسيله آلايش مى دهيد. بنابراين دوستدار، توجه خاطر ذات سفارت پناهى را به مدلول مراسلات عديده سابقه خود عطف عنان داده تجاوز عساكر (نظاميان) كرد و عشاير و رفتار متنفذين حدودى (مرزى) آن دولت عليه را حقاً و اصولاً «پروتست» نموده قوياً مترصد است در رفع اين تجاوزات و رجعت عساكر و عشاير و روابط حدوديه (مرزى) از مقام هاى لازمه صادر و اولياى دولت متبوعه دوستدار را قرين امتنان و تشكر كنند.
محمدعلى علاءالسلطنه
تلاش هاى علاءالسلطنه و اقدام هاى ديپلماتيك او در آن گير و دار دولت هاى دنيا به جان هم افتاده بودند، به جايى رسيد و او با آنكه ديپلماتى كاركشته بود در آن اوضاع و احوال آشفته صلاح خود و مملكت را در استعفا ديد و در ۱۷ ماه اوت ۱۹۱۴ - ۲۴ مرداد ۱۲۹۳ از مقام نخست وزيرى استعفا كرد و «ميرزا حسن خان مستوفى الممالك» مأمور تشكيل كابينه شد.
«مستوفى از خاندانى بود كه نسل اندر نسل به سمت «مستوفى گرى» يعنى كارمندى وزارت دارايى به روزگار «زنديه» و «قاجاريه» خدمت كرده بودند. «مستوفى» نه با روس ها سروسرى داشت نه با انگليس ها دمخور و دمساز بود. نه از «حزب دموكرات» بود نه از حزب «اعتداليون». البته «دموكرات ها» او را به واسطه عدم وابستگى به شرق يا غرب محترم مى داشتند و بر ديگر رجال سياسى ايران ترجيح مى دادند. مستوفى الممالك تحصيلات عميقى نكرده بود ولى تيزهوش و روشن بين بود و در هر كار مصالح ايران و منافع ايرانيان را بر هر موضوع ديگرى مقدم مى شمرد. نخستين كار كابينه مستوفى قبول استعفاى «مرنارد» مستشار بلژيكى در امور گمرك و مالى بود.
اين شخص مستخدم دولت ايران بود و از دسترنج زن و مرد ايرانى حقوق مى گرفت ولى عملاً مزدور سفارتين روس و انگليس بود و هر قدر نسبت به سفيران روس و انگليس خضوع و خشوع مى كرد، در برابر ايرانيان، بى ادب و بى اعتنا و گستاخ بود. «مستوفى الممالك» استعفاى او را كه بيشتر جنبه ناز و غمزه داشت، پذيرفت و امور مالى كشور را از دست اين خارجى حق ناشناس بيرون آورد.»
ر.ك به كتاب ايران و جهان - تأليف شادروان دكتر عبدالحسين نوايى جلد سوم - صفحه۳۰۰- نشر هما .
كار بزرگ ديگرى كه كابينه مستوفى الممالك انجام داد بركنار كردن «صمد خان شجاع الدوله» بود. شادروان دكتر عبدالحسين نوايى در اين مورد مى نويسد:
«صمد خان شجاع الدوله جلاد آزادمردان آذربايجان بود. او در برابر روس ها به خاك مى افتاد و دم بر زمين مى زد و چكمه مى ليسيد، اما آزاديخواهان ايرانى را سرمى بريد. يا شكم پاره مى كرد يا بر دار مى كشيد يا پيش سگان درنده مى انداخت.»
مستوفى الممالك براى بيرون كردن شجاع الدوله از آذربايجان با روس ها مذاكره كرد وچون دولت روسيه ترازى جلب حمايت دولت ايران را بيشتر به سود خود مى ديدند تا حمايت از مرد فاسق فاجرى چون شجاع الدوله، قرار شد صمدخان از آذربايجان اخراج شود و به سنت قاجاريه كه هميشه تبريز محل استقرار وليعهد بود، محمدحسن ميرزا برادر احمدشاه فرمانرواى آذربايجان باشد وچون وليعهد جوان و بى تجربه بود نيابت حكومت به «سردار رشيد» تفويض شود.
سومين اقدام كابينه مستوفى تأييد بى طرفى ايران بود كه البته در آن شرايط، اعلام بيطرفى ايران عملاً بى ارزش و بى محتوا بود. شادروان استاد نوايى در اين مورد مى نويسد:
|
|
|
«شرايط و مقتضيات ايران در آن هنگام به گونه اى بود كه همه مى دانستند اين بيطرفى صورت پذير نخواهد بود. زيرا نيروى نظامى روسيه تزارى سراسر شمال ايران را عملاً متصرف شده بود و اين خود عامل مهمى براى نقض بيطرفى بود. از آن گذشته، دولت عثمانى نيز از چندين سال پيش در قسمت هايى از خاك ايران مستقر شده بود و فقط در اين اواخر نيروهاى خود را به «بالكان» اعزام داشته و به اتفاق آلمان و اتريش جبهه مستحكمى در برابر روس ها آراسته بودند، و پيدا بود اين دو نيروى عظيم در طول جنگ با يكديگر درگير خواهند شد. كابينه مستوفى الممالك در سه چهارماه اول تمامى كوشش خود را به كار بست تا نيروهاى نظامى روس و عثمانى ايران را تخليه كنند اما روسيه تزارى مى گفت دولت ايران قادر به حفظ مرزهاى خود نيست از اين رو نيروهاى نظامى روسيه بايد تا پايان جنگ در ايران بمانند و عثمانى ها هم كه در ظاهر آمادگى خود را براى تخليه ايران اعلام مى كردند اين موافقت را مشروط بر تخليه ايران از قواى نظامى روسيه تزارى مى كردند. در تاريخ ۵ صفر ۱۴۴۳ مستوفى الممالك وزراى مختار روس و انگليس را احضار كرد و رو در رو با آنان به گفت و گو پرداخت. شرح اين مذاكرات در «كتاب سبز» آمده است كه اينك خلاصه آن از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.
مستوفى الممالك:
«در مورد وضع آذربايجان بارها با شما مذاكره كرده ام و امروز نيز بار ديگر مى خواهم به اطلاع شما برسانم كه:
چه قبل از اعلان جنگ روس و عثمانى وچه بعد از آن اوضاع امروزى را پيش بينى كرده بودم. از جناب وزير مختار روسيه خواهش كرده بودم كه قشون روس از ايران احضار شود. متأسفانه با اين خواهش دولت ايران موافقت نشد. دولت روسيه با اين نيت صادقانه دولت ايران كه جز خير دولت روس و انگليس در آن نبود موافقت نكرد و كار به اينجا كشيد. حالا هم خواهش خود را تجديد مى كنم و تمنا مى كنم قشون روس از ايران احضار بشود ودولت ايران را آزاد بگذارند كه بتواند بيطرفى خود را حفظ كند و از حوادث ناگوار پيشگيرى كند.»
ديپلمات هاى خارجى براى مستوفى الممالك احترام خاصى قائل بودند و از سوابق حكومتى و خانوادگى او باخبر بودند و مى دانستند كه مردم وقتى مى گويند «آقا» يعنى مستوفى الممالك و جز او كسى را با اين عنوان نمى شناختند و اين را هم مى دانستند كه نه اهل رشوه دادن است و نه رشوه بگير است و به قول خود مستوفى «نه آجيل مى خورد نه آجيل مى دهد.»
وزراى مختار روس و انگليس اين را هم مى دانستندكه پدرش «ميرزا يوسف خان مستوفى الممالك»، در زمان ناصرالدين شاه صدراعظم بود نه از آن صدر اعظم هايى كه مقام خود را با تملق و چاپلوسى به دست آورده باشد. او يك درويش به تمام معنا بود و اين ناصرالدين شاه بود كه با اصرار و خواهش از او خواسته بود كه مسئوليت صدارت را بر عهده بگيرد و هميشه او را «حضرت آقا» خطاب مى كرد.
وقتى كه سخنان مستوفى به پايان رسيد سكوت عميقى حكمفرما شد وزراى روس و انگليس خود را در برابر مردى مى ديدند كه حرف هاى بحقّش سوزدل يك ملت مظلوم است و شايد در اين فكر بودند كه در برابر سياستمدارى كه تمامى حرف هايش بى خدشه و منطق است ياوه سرايى هاى ديپلماتيك خود را چگونه آغاز كنند. سرانجام وزير مختار انگلستان سكوت را شكست وگفت: «حضرت اشرف رئيس الوزراء در باب بيطرفى ايران مطالبى اظهار فرمودند، لازم است در جوابيه، آنچه را مى دانم بگويم:
از قرارى كه براى من يقين شده، در تهران هيجانات فوق العاده اى در افكار عامه بر ضد دول متحده (روس و انگليس) مشاهده مى شود. منشى هاى سفارت عليه عثمانى و سفارت آلمان و اتريش اتصالاً مشغول تحريك هيجان هستند، پولى گزاف كه براى سفارت آلمان فرستاده شده بود و من توقيف كردم واضح است كه براى مخارج سفارتى نيست، بلكه براى مصرف اين تحريكات است. از طرف ديگر صاحب منصبان سوئدى ژاندارمرى تمايل خود را نسبت به دشمنان ما پنهان نمى كنند و بيم آن است كه در صورت بروز انقلاب، ژاندارمرى سوئدى بر ضد دولت ايران با مردم همراهى كند.
مستوفى الممالك:
خواهش هايى كه من از آغاز زمامدارى خود از وزراى مختار كردم، براى اين بود كه امروز چنين اظهاراتى را نشنوم، شما مرا مجبور مى كنيد كه عقايد خودم را خيلى واضح و صريح بيان كنم و پيشاپيش از شما معذرت مى خواهم:
با وجود مساعى ايران در حفظ بيطرفى خود، از هيچ طرف اين بيطرفى درست رعايت نمى شود. آنچه راجع به هيجان افكار عامه اظهار داشتند پنهان نمى كنم. چون ايرانى ها مسلمان هستند و ممكن است بعضى حسيات داشته باشند ولى بايد سبب را پيدا كرد و علت را فهميد و آن را رفع كرد.
من اهل اين مملكت هستم و از حساسيت اهل اين مملكت بخوبى واقفم، يقين دارم كه اگر با مقاصد دولت ايران مساعدت بشود، احساسات فوراً تغيير خواهدكرد و اين قبيل تحريكات در اذهان اثرى نخواهدداشت.
ولى شما مردم را تحريك مى كنيد سفارت انگلستان به چه منظورى اعلاميه امپراتور عثمانى را چاپ و پخش مى كند.
جنرال قونسول روس در تبريز به چه مناسبتى رؤساى ايالت آذربايجان را به طرفدارى از «شجاع الدوله» تشويق مى نمايد. اينها تحريكاتى است كه روس و انگليس بدان دامن مى زنند»
در اين موقع نوبت به وزيرمختار روسيه رسيد و در قالب اصطلاحات ديپلماتيك شروع به صحبت كرد و گفت: «حضرت اشرف رئيس الوزرا درباره نقض بى طرفى ايران مطالبى فرمودند از حضرت اشرف مى پرسم آيا بيطرفى ايران مثل بلژيك نقض شده است. (توضيح آنكه دولت آلمان به رغم بيطرفى بلژيك آن كشور را با حملات نظامى پى درپى و ويرانگر خود، تصرف كرده بود.)
مستوفى الممالك: وزيرمختار محترم بايد توجه داشته باشند رفتار ايرانيها با روسها هم مثل بلژيكى ها با آلمانيها نبود.
وزيرمختار روسيه: حضرت اشرف، مستر چرچيل (اين چرچيل مستشار سفارت انگليس بود. با چرچيلى كه در جنگ جهانى دوم نخست وزير انگلستان بود اشتباه نشود.) حضور دارند بهتر است از ايشان بپرسيد قشون روس چرا به آذربايجان آمد.
مسترچرچيل: بعد از آنكه در زمان محمدعلى شاه مجلس به توپ بسته شد، آذربايجانى ها قيام كردند، شاه نيز شاهزاده عين الدوله را به تبريز فرستاد تا آن شهر را از همه طرف محاصره كند و اين محاصره چندماه طول كشيد و كارمردم تبريز به جايى رسيد كه علف مى خوردند، نمايندگان سياسى روس و انگليس از محمدعلى شاه جداً تقاضا كردند كه محاصره تبريز ظرف مدت ۳ روز برداشته شود، شاه وعده داد و وفا نكرد آن وقت به تقاضاى سران انگليس و روس قشون روس با مقدار زيادى آذوقه وارد تبريز شد و از آن وقت تا حال دولت ايران هميشه آمدن قشون روس را به آذربايجان پروتست (اعتراض) كرده است.
وزيرمختار روس: حضرت اشرف چه شد كه در اين مدت ۵ سال دولت ايران خروج قشون روس را از ايران با اين جديت تقاضا نمى كرد؟
مستوفى الممالك: اگرچه هميشه و در هر موقع دولت ايران حضور قشون روس را پروتست (اعتراض) كرده ولى اصرار امروزه دولت ايران مربوط به وضع فوق العاده اى است كه به واسطه جنگ اتفاق افتاده، زيرا به خاطر اقامت قشون روس در ايران خطرات بزرگ آن متوجه ايران شده است.
مستوفى الممالك:
آقاى وزيرمختار روس مى فرمايند دولت روسيه تزارى به «صمد خان شجاع الدوله» اعتماد غريبى دارد چون آدمى است كارى و منظور شما از آوردن او به ايران اين است كه او براى جلوگيرى از عثمانى قوايى از عشاير آذربايجان فراهم آورد. اما اغلب رؤساى عشاير آذربايجان با «شجاع الدوله» دشمنى دارند، و همين مسأله ممكن است موجب جنگ داخلى بشود. اين مورد هم مثل ساير پيش بينى هاى من است كه گفته بودم و به آن توجه نكرديد تا اين اوضاع پيش آمد.
يك مسأله موجب تعجب و حيرت من است اگر دولت ايران بخواهد قوايى تشكيل دهد و مرزهاى خود را امن كند شما به آن اهميت نمى دهيد و بعد به امثال «شجاع الدوله» كه قوايش به مراتب ضعيف تر و بى نظم تر است متوسل مى شويد! اينك تقاضاى خود را بارديگر درمورد بازگشت قشون از شمال ايران تكرار مى كنم و خواهش مى كنم كه ايران را به حال خود بگذاريد.
وزيرمختار روس: حضرت اشرف رئيس الوزراى ايران خوب است فكركنند و ببينند در اين جنگ تمايل دولت ايران به كدام طرف است و كدام طرف براى ايران صرفه اش بيشتر است.
مستوفى الممالك: آقايان وزراى مختار به اين نكته توجه فرمايند كه: دولت ايران به رغم افكار عمومى كه با روس و انگليس همراه نيستند و به رغم علماى اعلام و مراجع تقليد كه جانب عثمانى را گرفته اند، سعى مى كند كه بيطرفى خود را حفظ كند. بايد توجه داشته باشند كه همين موضوع بيطرفى ممكن است دولت ايران را درنظر ملت منفوركند. مقامهاى روس بى توجه به مشكلات ما درحفظ بيطرفى به دولت ايران سوءظن هم دارند. لذا باز هم خواهش مى كنم براى رفع مشكلات، ايران را به حال خود بگذاريد تا با قواى خودش از اين حوادث پيشگيرى كند. در صورتى كه قشون روس ايران را ترك كند، يقيناً عثمانى هم تخطى نخواهندكرد و احياناً اگر هم به خاك ايران تجاوز كنند دولت ايران جلوى آنها را خواهدگرفت. ما نمى خواهيم قشون روس از ايران خارج شود و به جاى آن قشون عثمانى بيايد.
مستوفى الممالك رئيس الوزراى ايران در پايان مذاكرات در همان جلسه اهداف آينده دولت ايران را براى وزراى مختار تشريح كرد و گفت: «درصورتى كه قشون روس ايران را ترك كند، حضرت اقدس «محمدحسن ميرزا وليعهد» به تبريز فرستاده خواهندشد و قواى منظمى در آنجا تشكيل خواهدشد و از خطراتى كه ايران را تهديد مى كند جلوگيرى خواهدشد.» ادامه دارد