دوشنبه ۱۱ دى ۱۳۸۵ - ۱۱ ذيحجه ۱۴۲۷
Mon, Jan 1, 2007
ويژه ۴
۳۵۳۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
سيد عباس موسوى مطلق
حديث خليل ا... (ع)
اى ابراهيم!
هنگامى كه تو آن چه را داشتى براى مهمانانت، فرزندت را براى قربانى، خودت را در آتش و قلبت را براى خداى رحمان قرار دادى، ما تو را دوست و خليل خود برگزيديم.

اى ابراهيم!...

من خداى بخشنده مهربان هستم. گناه بندگان به من ضررى نمى رساند همان گونه كه طاعت آن ها به من نفعى نمى رساند.
من بندگانم را به خاطر تشفى خاطرم به بلا دچار نمى كنم
كافرانى هستند كه بلا و عذاب را از آن ها مى گردانم و برمى دارم به سبب ذريه مؤمنى كه در صلب آن هاست.
عذابى كه من به بندگان گناهكار مى دهم، از آن چه تو براى گناهكاران نفرين كنى سخت تر و بزرگ تر است. عذاب من شايسته جلال و كبرياى من است
اگر بندگانم توبه كنند و بازگردند توبه آن ها را مى پذيرم و گناهشان را مى آمرزم و عيوبشان را مى پوشانم...
بين من و بندگانم رابطه دوستى برقرار ساز، كه من از تو به آن ها مهربان ترم.
من خداى جبار، حليم، علام و حكيمم.
بندگانم رابه علم خود تدبير مى كنم و قضاء و قدر خود را در بينشان جارى مى گردانم.
بندگان گنهكار مرا نفرين مكن كه اگر مى خواستم، خود، آن ها را نمى آفريدم
عاقل به زمان خويش بصير است و جايگاه خود را مى شناسد...
عاقل كلامش به اندازه عملش است.
عاقل كلامش در غير آن چيزى كه به او كمكى حقيقى برساند اندك است.
من صداى دادخواهى مظلوم را رد نمى كنم اگرچه كافر باشد.
ابراهيم پرسيد خدايا جزاى كسى كه از خشيت تو مى گريد چيست؟ خداوند فرمود: درود و رضوانم براى اوست.
ابراهيم پرسيد جزاى كسى كه بر اندوه ها به خاطر رضاى تو صبر مى كند چيست؟ خداوند فرمود: جامه اى از ايمان به او مى پوشانم كه بهشت را با او به دست مى آورد و از دوزخ ايمن مى شود.
از غرور پست آسمانخراش ها
270072.jpg
از غرور پست آسمانخراش ها بالاتر بيا
لحظه اى درنگ كن از سرعت بى دليل اتوبان ها
خدا از گلوى ابراهيم (ع) فرياد مى زند
گويا مارا صدا مى زند ، در عسرت آخر الزمانى ما
داعى دعوتى است
گمانم هنوز ذبيح مى توان ‎/ بايد بود
ذبح عظيم
سيد عباس موسوى مطلق
نام ذى الحجه نامى آشناست و به دنبال ورود اين ماه نداى لبيك اللهم لبيك به گوش جان مى رسد، براى گوش ها و دل ها مفاهيمى چند همانند طواف، سعى صفا و مروه، صحراى عرفات، تقصير، منى و قربانى آشناست. اما نام قربانى عجيب با دل هاى عاشقان بازى مى كند، به راستى ذبح عظيم كه در قرآن آمده و بر ابراهيم وارد شد، چيست؟ آيا گوسفند است؟
ولى گوسفند آن قدر نبايد ارزش داشته باشد، كه آن را ذبح عظيم، آن هم از لسان قرآن، بگويند: فديناه بذبح عظيم.
270063.jpg
پس حقيقتى ديگر پشت اين پرده نهفته است و لذا در همين راستا زانوى ادب در محضر ائمه زمين مى زنيم، تا آن ها كه تالى و ترجمان كتاب الله هستند، اين حقيقت را پرده بردارى كنند.
از حضرت رضا صلوات الله عليه روايت است كه: چون خداوند به ابراهيم (ع) امر نمود، گوسفند را به جاى اسماعيل ذبح كند، ابراهيم (ع) تمنا كرد كه اى كاش گوسفند نيامده بود و فرزندش را به دست خود ذبح مى نمود تا اين كه دلش شكسته شد و به درجه رفيع صبر ورضا فائز گرديد، سپس به ابراهيم (ع) وحى شد كه نزد تو چه كسى محبوب ترين خلق است؟ عرض كرد: حبيب تو محمد (ص)
وحى رسيد كه آيا او احب است به نزد تو يا نفست؟
عرض كرد: بلكه او احب است به سوى من از نفسم.
فرمود: آيا فرزند او را بيشتر دوست مى دارى يا فرزند خود را؟
عرض كرد: فرزند او را.
فرمود: آيا مذبوح شدن فرزند او به تيغ ستم دشمنان بيشتر دلت را مى سوزاند يا ذبح فرزندت به دست خودت در راه اطاعت من؟
عرض كرد: ذبح فرزند او به دست دشمنان بيشتر دلم را مى سوزاند. فرمود: اى ابراهيم جمعى هر آينه خواهند كشت فرزند خاتم الانبياء (ص)، حسين صلوات الله عليه را به ظلم و عدوان و به اين عمل مستحق غضب و سخط من مى شوند. پس ابراهيم جزع نمود و دلش شكست و گريست؛ وحى شد كه اى ابراهيم فدا نمودم جزع تو را بر اسماعيل به جزعت بر حسين صلوات الله عليه و واجب نمودم از براى تو درجات رفيعه اهل مصايب را و اين است: «وفديناه بذبح عظيم» (۱) ذبيحه بزرگى را فداى او كرديم (۲)
مرحوم علامه طهرانى نيز در كتاب روح مجرد قضيه اى جالب را مطرح مى كند. ايشان مى فرمايند: معمولاً در طهران، هر واعظى را كه براى يك دهه براى منبر رفتن در مجلسى دعوت مى كردند، در شب آخر وى را براى همان دهه از سال ديگر دعوت مى نمودند. در آخرين سالى كه مرحوم درى در قيد حيات بود، يك شب از دهه محرم (شب هشتم يا نهم) جوانى از ايشان قبل از منبر سؤال مى كند كه مراد از اين شعر چيست؟
مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ
چرا كه وعده تو كردى و او به جا آورد
مرحوم درى مى گويد: جواب اين سؤال را در بالاى منبر مى دهم تا براى همه قابل استفاده باشد.
270057.jpg
ايشان در فراز منبر از قضيه نهى آدم ابوالبشر از خوردن گندم، و داستان نان جوين خوردن اميرالمؤمنين صلوات الله عليه را در تمام مدت درازاى عمر بيان مى نمايد و حتى اين كه آن حضرت در تمام مدت عمر ابداً نان گندم نخورده و از نان جوين سير نشد و سپس مى گويد:
مراد از شيخ در اين بيت حضرت آدم على نبينا و آله و عليه السلام است كه وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولى به آن وفا نكرد و از امر خداوند سرپيچى نمود و گندم را تناول كرد و مراد از پير مغان حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه است كه در تمام مدت عمر نان گندم نخورد و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا كرده و به اتمام رسانيد. اين مجموع تفسير اين بيت بود كه وى (مرحوم درى) بر سر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد. قبل از پايان سال، مرحوم درى فوت مى كند و لهذا در سال بعد در دهه محرم در آن مجلس مدعوى كه بايد حضور داشته باشد، نمى تواند شركت نمايد. درست در سال بعد در دهه محرم، در همان شبى كه اين جوان سؤال را از مرحوم درى مى كند، وى را در خواب مى بيند كه: مرحوم درى به نزد او آمد و گفت: اى جوان! تو در سال قبل چنين شبى از من معنى اين بيت را پرسيدى و من آن طور پاسخ گفتم. اما چون بدين عالم آمده ام، معنى آن طور ديگرى براى من منكشف شده است: مراد از شيخ حضرت ابراهيم (ع) است و مراد از پير مغان حضرت سيدالشهدا صلوات الله عليه و مراد از وعده، ذبح فرزند است كه حضرت ابراهيم (ع) بدان امر خداوند وعده وفا داد، اما حقيقت وفا را حضرت اباعبدالله الحسين صلوا ت الله عليه، در كربلا به ذبح فرزندش حضرت على اكبر صلوات الله عليه انجام داد... (۳)

۱ـ سوره مباركه صافات، آيه شريفه ۱۰۷
۲ـ خصائص الحسينيه مرحوم آيت الله شيخ جعفر شوشترى، ،۲۱۹ بحارالانوار، ج ،۴۴ ص ،۲۲ عيون الاخبار، ج ۱ . ص ۲۰۹
۳ـ حافظ و پيرمغان، ص ،۱۸ به نقل از روح مجرد، علامه طهرانى .

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   | 
|   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   فرهنگ و پايدارى   |   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |