نام ذى الحجه نامى آشناست و به دنبال ورود اين ماه نداى لبيك اللهم لبيك به گوش جان مى رسد، براى گوش ها و دل ها مفاهيمى چند همانند طواف، سعى صفا و مروه، صحراى عرفات، تقصير، منى و قربانى آشناست. اما نام قربانى عجيب با دل هاى عاشقان بازى مى كند، به راستى ذبح عظيم كه در قرآن آمده و بر ابراهيم وارد شد، چيست؟ آيا گوسفند است؟
ولى گوسفند آن قدر نبايد ارزش داشته باشد، كه آن را ذبح عظيم، آن هم از لسان قرآن، بگويند: فديناه بذبح عظيم.
پس حقيقتى ديگر پشت اين پرده نهفته است و لذا در همين راستا زانوى ادب در محضر ائمه زمين مى زنيم، تا آن ها كه تالى و ترجمان كتاب الله هستند، اين حقيقت را پرده بردارى كنند.
از حضرت رضا صلوات الله عليه روايت است كه: چون خداوند به ابراهيم (ع) امر نمود، گوسفند را به جاى اسماعيل ذبح كند، ابراهيم (ع) تمنا كرد كه اى كاش گوسفند نيامده بود و فرزندش را به دست خود ذبح مى نمود تا اين كه دلش شكسته شد و به درجه رفيع صبر ورضا فائز گرديد، سپس به ابراهيم (ع) وحى شد كه نزد تو چه كسى محبوب ترين خلق است؟ عرض كرد: حبيب تو محمد (ص)
وحى رسيد كه آيا او احب است به نزد تو يا نفست؟
عرض كرد: بلكه او احب است به سوى من از نفسم.
فرمود: آيا فرزند او را بيشتر دوست مى دارى يا فرزند خود را؟
عرض كرد: فرزند او را.
فرمود: آيا مذبوح شدن فرزند او به تيغ ستم دشمنان بيشتر دلت را مى سوزاند يا ذبح فرزندت به دست خودت در راه اطاعت من؟
عرض كرد: ذبح فرزند او به دست دشمنان بيشتر دلم را مى سوزاند. فرمود: اى ابراهيم جمعى هر آينه خواهند كشت فرزند خاتم الانبياء (ص)، حسين صلوات الله عليه را به ظلم و عدوان و به اين عمل مستحق غضب و سخط من مى شوند. پس ابراهيم جزع نمود و دلش شكست و گريست؛ وحى شد كه اى ابراهيم فدا نمودم جزع تو را بر اسماعيل به جزعت بر حسين صلوات الله عليه و واجب نمودم از براى تو درجات رفيعه اهل مصايب را و اين است: «وفديناه بذبح عظيم» (۱) ذبيحه بزرگى را فداى او كرديم (۲)
مرحوم علامه طهرانى نيز در كتاب روح مجرد قضيه اى جالب را مطرح مى كند. ايشان مى فرمايند: معمولاً در طهران، هر واعظى را كه براى يك دهه براى منبر رفتن در مجلسى دعوت مى كردند، در شب آخر وى را براى همان دهه از سال ديگر دعوت مى نمودند. در آخرين سالى كه مرحوم درى در قيد حيات بود، يك شب از دهه محرم (شب هشتم يا نهم) جوانى از ايشان قبل از منبر سؤال مى كند كه مراد از اين شعر چيست؟
مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ
چرا كه وعده تو كردى و او به جا آورد
مرحوم درى مى گويد: جواب اين سؤال را در بالاى منبر مى دهم تا براى همه قابل استفاده باشد.
ايشان در فراز منبر از قضيه نهى آدم ابوالبشر از خوردن گندم، و داستان نان جوين خوردن اميرالمؤمنين صلوات الله عليه را در تمام مدت درازاى عمر بيان مى نمايد و حتى اين كه آن حضرت در تمام مدت عمر ابداً نان گندم نخورده و از نان جوين سير نشد و سپس مى گويد:
مراد از شيخ در اين بيت حضرت آدم على نبينا و آله و عليه السلام است كه وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولى به آن وفا نكرد و از امر خداوند سرپيچى نمود و گندم را تناول كرد و مراد از پير مغان حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه است كه در تمام مدت عمر نان گندم نخورد و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا كرده و به اتمام رسانيد. اين مجموع تفسير اين بيت بود كه وى (مرحوم درى) بر سر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد. قبل از پايان سال، مرحوم درى فوت مى كند و لهذا در سال بعد در دهه محرم در آن مجلس مدعوى كه بايد حضور داشته باشد، نمى تواند شركت نمايد. درست در سال بعد در دهه محرم، در همان شبى كه اين جوان سؤال را از مرحوم درى مى كند، وى را در خواب مى بيند كه: مرحوم درى به نزد او آمد و گفت: اى جوان! تو در سال قبل چنين شبى از من معنى اين بيت را پرسيدى و من آن طور پاسخ گفتم. اما چون بدين عالم آمده ام، معنى آن طور ديگرى براى من منكشف شده است: مراد از شيخ حضرت ابراهيم (ع) است و مراد از پير مغان حضرت سيدالشهدا صلوات الله عليه و مراد از وعده، ذبح فرزند است كه حضرت ابراهيم (ع) بدان امر خداوند وعده وفا داد، اما حقيقت وفا را حضرت اباعبدالله الحسين صلوا ت الله عليه، در كربلا به ذبح فرزندش حضرت على اكبر صلوات الله عليه انجام داد... (۳)
۱ـ سوره مباركه صافات، آيه شريفه ۱۰۷
۲ـ خصائص الحسينيه مرحوم آيت الله شيخ جعفر شوشترى، ،۲۱۹ بحارالانوار، ج ،۴۴ ص ،۲۲ عيون الاخبار، ج ۱ . ص ۲۰۹
۳ـ حافظ و پيرمغان، ص ،۱۸ به نقل از روح مجرد، علامه طهرانى .