دوشنبه ۱۱ دى ۱۳۸۵ - ۱۱ ذيحجه ۱۴۲۷
Mon, Jan 1, 2007
فرهنگ و انديشه
۳۵۳۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
گزارشى از جلسه نقد و بررسى كتاب
«تجدد از نگاهى ديگر» اثر حسين كچويان
عبور از خط
بخش نخست
269994.jpg
آيت معروفى
گروه انديشه: «عبور از خط» هم نام كتابى است از «ارنست يونگر» - كه در ايران با مقدمه جلال آل احمد و مؤخره سيد مرتضى آوينى به طبع رسيده است - و هم عنوان سلسله نشست هايى است كه به همت بسيج دانشجويى دانشكده علوم اجتماعى و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايى (ره) با هدف معرفى و نقد كتاب برگزار مى شود. نشست نخست «عبور از خط» به معرفى و نقد كتابى از «دكتر حسين كچويان» - عضو هيأت علمى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران - به نام «تجدد از نگاهى ديگر» اختصاص يافته است. مكتوب حاضر گزارشى از اين جلسه است.

اگر مدرنيته خود را يك دين معرفى مى كرد...
در آغاز دكتر كچويان با ابراز خرسندى از اين كه فرصتى پيش آمده است تا بتواند در مورد «وگلين» و تنها اثر فارسى از اين متفكر آلمانى به بحث و تبادل نظر بپردازد، مى افزايد: پس از آشنايى با اين فرد در جريان بررسى موضوع «رابطه دين و جامعه شناسى»، به نظرم رسيد تا هم براى اين كه نوع نگاه وگلين را به جامعه فرهيخته ايرانى منتقل كنم و هم از آنجا كه اين متفكر به خودى خود انسان جالبى است، كتابى را منتشر كنم. سخن گفتن از اثر وگلين، جز در مواردى همچون حاشيه كتابى كه در مورد پوپر نوشته است، در ايران مغفول است. در حالى كه اين مورد در دنيا هم خيلى مشهور است و هم خيلى مغفول. براى مثال ۳۸ مركز وگلين شناسى در دنيا وجود دارد اما عده بسيار كمى نام او را شنيده اند. هرچند در غرب هم اخيراً مشاهده مى شود كه از ديدگاه هاى وى استفاده مى شود.
نظير كتاب «سازمان مقدس» كه ايده اصلى آن از «وگلين» است. مهم ترين اثر وگلين كه بيشتر ديدگاه هاى او در آن متمركز شده است، كتابى است با عنوان «تاريخ و نظم»
(order and history) كه بسيار سخت فهم است. كتاب ديگر وگلين راجع به تاريخ و انديشه سياسى، كتابى است كه خود او از انتشار آن در زمان حياتش، به دليل وجود يك نقصان تئوريك، خوددارى مى كند. اما شاگردانش پس از مرگ او آن را منتشر مى كنند. نكته اى كه درباره «وگلين» مى توان به آن اشاره كرد، اين است كه وگلين به نحوى شاگرد وبر است. هرچند در سال هايى كه او در دانشگاه هايدلبرگ مشغول به تحصيل بوده، ديگر وبر در آنجا حضور نداشته است اما به دليل متأثر بودن فضاى دانشگاه از ديدگاه هاى وبر، وگلين همچون وبر از قلمروهاى حقوق و سياست آغاز و آهسته آهسته كار خود را گسترش داده است تا سرانجام به يك ديدگاه فلسفى جامع يعنى يك ديدگاه اگزيستانسياليستى (پديدارشناسانه) رسيده است. البته خود او ضمن برقرارى نوعى قرابت ميان خود و «هوسرل» و نيز تأثيرپذيرى از كسانى چون «شلر» و «هايدگر»، ناقد «هايدگر» است. وى همچنين مراوداتى با «هانا آرنت» داشته است. به گونه اى كه «هانا آرنت» يكى از كتاب هاى او را به عنوان بهترين كتاب در زمينه خودش معرفى مى كند. كتابى كه موفق به دريافت جايزه سال «قلمروى سياست» در سال ۱۹۵۱ مى شود. وگلين همچنين در برخى زمينه ها با لئواشتراوس كه فيلسوفى سياسى است قرابتى دارد.
دكتر كچويان با اعلام اين مطلب كه آنچه مهم است، نگاهى است كه وگلين به تجدد دارد، مى افزايد: نكته جالب در ديدگاه هاى وى اين است كه ايشان از لحاظ مواضع، در جهان تكامل فكرى خود دقيقاً در نقطه اى قرار گرفته كه در بدو امر قرار داشته است. يعنى موضع نهايى او كه در اين كتاب بررسى شده است، تحت تأثير جهت گيرى هاى دينى نبوده است و همچنين او با يك سابقه مذهبى شروع نكرده است بلكه وى در آغاز در مباحث مربوط به سياست و علوم اجتماعى يك پوزيتويست افراطى بوده و رفته رفته موضع كاملاً متفاوت و متضادى اتخاذ مى كند. در نزاع هاى آلمان هم وى از نوعى نگاه كه به نگاه فردگرايانه وبر نزديك بوده است به نگاهى كه قائل به نوعى جمع گرايى با مايه هاى دينى است، منتقل مى شود. اما از نظر دكتر كچويان آن چه در اين كتاب مطرح است، دو وجه دارد: يكى بحث درباره نو يا كهنه بودن تجدد و ديگرى بحث مستند تاريخى است كه به اعتقاد وى آن را در آثار ديگران، كمتر مى توان ديد. او اين دو ويژگى را اينگونه توضيح مى دهد: معمولاً در باب تجدد، مباحثاتى تحت عنوان نو يا كهنه بودن تجدد وجود دارد كه كتاب پايه در اين بحث كتابى است از «بولنبرگ» آلمانى. وگلين يكى از كسانى است كه در آن كتاب توسط نويسنده، مخاطب قرار گرفته است. آنچه در اينجا اهميت دارد، اين است كه آيا تجدد يك نوع حركت نوينى بوده است يا نوعى وام گيرى از مسيحيت به شمار مى رود كه ريشه هاى دينى داشته است. ديدگاه اخير كه براساس آن، تجدد، «نوعى وام گيرى از مسيحيت است» اين اواخر، كمى تقويت شده است. مثلاً كتاب ها و كارهاى «دلانژه» به عنوان آثارى از اين دست، به دنبال پيدا كردن فردگرايى و سوبژه گرايى در نگاه «اگوستينى» بودند.
سپس دكتر كچويان به بيان تفاوت ديدگاه هاى «وگلين» با ديگر انديشمندان غربى پرداخته و مى افزايد: نگاه وگلين دو تفاوت با ديدگاه هاى اخير دارد و آن اين كه، اولاً پشتوانه فكر وگلين فكرى فلسفى، گسترده و جامع است كه كل تاريخ بشريت را در برمى گيرد كه به نظر من به نگاه «وبر» برمى گردد. چرا كه «وبر» هم عقلانيت جديد را به عهد عتيق نسبت مى دهد. ثانياً وگلين مستند بحث مى كند و اين از آن جهت اهميت دارد كه افراد زيادى بحث هايى مى كنند اما سوابق تاريخى ادعاهاى خود را نمى توانند ذكر كنند.
از حيث اول، او براساس يك نوع نگاه خاص بين نسبت آگاهى و وجود كه در ديدگاه هاى پديدار شناسانه ديده مى شود، بحث را دنبال مى كند و در شكل جزيى و سطحى جامعه شناسانه بحثش اعتقاد دارد كه تجدد شكل بدعت آميز مسيحيت است. يعنى ريشه هاى تجدد را در جريان هاى «قنوسيه» يا «گنوستيويزن» دنبال مى كند.
به گفته دكتر كچويان «وگلين» اين جريان ها را به ديدگاه هاى مانى و امثال آن برمى گرداند و ريشه هاى آن را به نوعى نگاه ثنوى در ارتباط با عالم نسبت مى دهد و آن را از شكل اوليه قنوسى گرى كه بعداً ديدگاه «اگوستينى» برآن مسلط مى شود دنبال مى كند و اين نهايتاً به متجددين اخير مى رسد. بدين ترتيب در عصر روشنگرى فكر بدعت آميز به طور كامل بر فكر درست مسيحى غلبه مى كند و وگلين اين پديده را درواقع با علائم و شواهد تاريخى مشخص در جريان هاى هرمسى، جريان هاى رمزگرايانه و در جريان ها و جنبش هايى تحت عنوان جنبش هاى هزاره گرايانه از قرن ۱۱ پيگيرى و شواهد تاريخى خود را نيز بيان مى كند.
مدرنيته يعنى شيوه زندگى امروزين
پس از دكتر كچويان، دكتر فكوهى مى افزايد: چگونه مى توان از مدرنيته صحبت كرد اما از سنت نامى به ميان نياورد و با افزودن اين مطلب كه اصولاً خود وى نيز اين دايكاتومى سنت ـ مدرنيته را نمى پذيرد گفت: فكر مى كنم كه اين طرح بحث كه سنت را مقابل مدرنيته قرار بدهيم درست نباشد. اين نوع نگاه در سنت وبرى و سنت هاى ماقبل آن كه به سنت هاى تاريخى شهرت يافته اند و ويژگى آن ها نگاه كلان به زندگى بشرى است را، تا اوايل قرن ۲۰ مى توان ديد. چنان كه حجم تاريخ نگارى هايى كه به تاريخ تمدن معروف هستند نيز بيانگر اين موضوع است. اما آن چيزى كه در حوزه انسان شناسى از آن پرهيز مى كنيم، نبود نگاه اين چنينى است، چرا كه تا ابتداى قرن حاضر اين نوع نگاه ها حاكم بودند و با انتقاداتى كه اغلب بر وجوه تمدن گرايى و فلسفه انديشى آن ها نيز ابراز مى شد عقب نشينى كردند و ما اكنون مى دانيم كه در حوزه انسان شناسى رويكرد غالب، نبود نگاه فلسفى به موضوعات است و اين نه بدان جهت است كه نوع نگاه تحليلى ـ فلسفى بى ارزش است اما كار انسان شناسى نيز اين گونه نيست. آن چيزى كه در بين اين نوع تحليل هاى تاريخى ـ تمدنى مشترك است و از نقاط ضعف آن به شمار مى رود، محوريت اروپا است كه اين نوع تاريخ نويسان اغلب آن را به مثابه يك سيستم مركزى در نظر گرفته و شايد سيستم هاى ديگر را نيز در نگاه تاريخى خود ناديده انگاشته اند. به هر حال آنچه اتفاق افتاد، عقب نشينى اين نوع نگاه در اوايل قرن اخير بود كه شايد يكى از دلايل آن نيز فجايعى بود كه در اوايل اين قرن در جنگ هاى متعدد به دليل ايدئولوژى زايى اين نوع نگاه تاريخى رخ داد.
اما در سال هاى ۸۰ ـ۷۰ نيز خود انسان شناسان به اين نتيجه رسيدند كه بعد تاريخى را نمى توان كنار گذاشت چرا كه اين بعد به شكل ظريفى در واقعيت امروزى زندگى انسان ها خودنمايى مى كند و اين موضوع باعث ظهور مكاتبى شد كه به چگونگى حضور تاريخ در زندگى بشر در حيطه انسان شناسى مى پردازند.
دكتر فكوهى در ادامه با بحث درباره اين كه مدرنيته هميشه از دل سنت بيرون آمده است و هر كجا نيز بخواهد مدرنيته اى روى دهد بايد از دل سنت اتفاق بيفتد، سعى در توضيح سيستم كنونى غالب بر جهان، كه به زعم وى سيستمى رومى ـ يونانى به همراه نگاه هاى يهودى ـ مسيحى بوده است، پرداخت و افزود: اين سيستم جهانى به شدت سعى دارد آن آنتروسنتريسم ابتدايى را حفظ كند و ما نيز نظرمان اين است كه بايد از اين آنتروسنتريسم خارج شد. نه از آن جهت كه ما بگوييم آن ميراثى كه در غرب به وجود آمده را كنار بگذاريم چرا كه اين نيز خود يك دايكاتومى جديدى با عنوان شرق ـ غرب مى سازد كما آن را نيز قبول نداريم ـ به نظرمان تجربيات غرب متعلق به تمام بشر است ـ بلكه از آن جهت كه ما بايد مدرنيته اى ايرانى بسازيم و اين مدرنيته بايد از دل سنت بيرون بيايد و اين ، شانسى نيست كه همه كشورها ـ به دليل سنت و تاريخ ايران ـ داشته باشند.
مدرنيته نه به خودى خود ارزش است و نه به خودى خود ضدارزش، بلكه در تعريف بايد گفت مدرنيته شيوه زندگى امروزى است. شيوه اى براى جهان كنونى كه در آن مسأله اساسى براى ما اين است كه ما ديگر نمى توانيم جهانى يك دست داشته باشيم و اين جهان را هيچكس از هيچ زاويه اى نمى تواند تعريف كند و اين چيزى است كه من به آن مدرنيته مى گويم و به نظر من مدرنيته مديريت اين تفاوت هاى فرهنگى است.
و در يك كلام، انسان ها براى اين زاده نشده اند كه تفاوت را تحمل كنند اما واقعيت به ما مى گويد خودها و ديگرها بايد با هم زندگى كنند و اگر نخواهند با هم زندگى كنند بايد هزينه زيادى را بپردازند و اين هزينه اى است كه ما در قرن ۲۰ پرداختيم، كه البته هزينه گزافى است.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   | 
|   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   فرهنگ و پايدارى   |   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |