سه شنبه ۱۲ دى ۱۳۸۵ - ۱۲ ذيحجه ۱۴۲۷
Tue, Jan 2, 2007
فرهنگ و پايدارى
۳۵۳۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با احمد دهقان
بخش اول
اخبار
همايش جلوه هاى ماندگار

همايش «جلوه هاى ماندگار» در يزد برگزار مى شود
در اين همايش، از خانواده شهدا، جانبازان، ايثارگران شاخص در عرصه هاى علمى و فرهنگى تجليل خواهد شد.
ايجاد خانه شهيد و كتابخانه تخصصى شهيد و شهادت و اجراى طرحى پژوهشى با عنوان منشور مهندسى شهيد و شهادت از ديگر برنامه هايى است كه در دهه فجر در يزد برگزار خواهد شد.

«باز باران»

تصوير بردارى فيلم تلويزيونى «باز باران» به كارگردانى اسماعيل فلاح پور به پايان رسيد و از هفته آينده تدوين آن آغاز مى شود.
داريوش مختارى فيلمنامه اين كار تلويزيونى را نوشته و ماجراى آن روايت دو بسيجى است كه شب قبل از عمليات بايد براى شناسايى وارد خاك دشمن شوند و اين در حالى است كه تغييراتى در آرايش نظامى دشمن پديد آمده است.
«بازباران» پس از «ما هنوز زنده ايم» و «در اعماق شب» سومين فيلم فلاح پور در اين روز هاست.

سفر پزشكان سوئدى طرفدار صلح به تهران

به دعوت انجمن حمايت از قربانيان سلاح هاى شيميايى، يك هيأت ۷ نفره از سازمان پزشكان سوئدى طرفدار صلح از ۲۹ دى ماه تا ۳ بهمن از ايران بازديد مى كنند.
اين سازمان كه عضو شبكه بين المللى پزشكان مخالف جنگ است، با هدف آشنايى با عوارض ناشى از كار برد سلاح هاى شيميايى عليه ايران و توسعه همكارى هاى علمى براى ارتقاى سطح سلامت جانبازان شيميايى و ساير قربانيان جنگ و نيز توسعه روابط فرهنگى صلح طلبانه به ايران سفر مى كنند.

مستند زندگى جانبازان نخبه

مستند «پيشگامان حماسه و دانش» با موضوع پرداختن به جانبازان نخبه در گروه اجتماعى شبكه خبر ساخته شده است.
تهيه كننده اين مستند مى گويد: در بيشتر برنامه هاى مربوط به جانبازان، آنها آدم هاى ناتوانى به تصوير كشيده شده اند، در حالى كه جانبازان انسان هاى بزرگى هستند كه بايد توانايى هاى آنها در عرصه هاى مختلف برجسته شود. وى مى افزايد: ساختار «پيشگامان حماسه و دانش» مستند گزارشى است و به جانبازان نخبه اى كه داراى تحصيلات عاليه و مدال هاى جهانى و كشورى هستند، مى پردازد.

بانك اطلاعاتى

مؤسسه فرهنگى هنرى شهيد آوينى به مناسبت نخستين سالگرد عروج ملكوتى شهيد احمدكاظمى و ياران باوفايش، نرم افزار چند رسانه اى «مهاجر» را توليد كرد.
اين نرم افزار كه در دو لوح تهيه شده، شامل يك بانك اطلاعاتى از دست نوشته ها، سخنرانى ها، فيلم ها و تصاوير، نقل قول دوستان و ديگر آثار به جا مانده از وى است.
گفت وگو با احمد دهقان
شيرين ترين لحظات زندگى من
بخش اول
خبر گزارى ها چندى پيش اعلام كردند ترجمه رمان «سفر به گراى ۲۷۰ درجه» احمد دهقان به قلم پال استراكمن در فهرست فروش سايت آمازون قرار گرفت. از طرفى در محافل هنرى اين خبر پيچيده كه «جورج كلونى» كارگردان معروف تصميم دارد براساس اين رمان، يك فيلم سينمايى بسازد كه اگر اين موضوع به واقعيت بپيوندد، موفقيت بزرگى براى احمد دهقان به عنوان نويسنده شاخص ادبيات دفاع مقدس خواهد بود. «من قاتل پسرتان هستم» كتاب ديگر احمد دهقان نيز كه در سال ۸۳ از سوى نشر افق منتشر شد، دستمايه مازيار ميرى براى ساختن فيلمى سينمايى شده است و هنرمندان سرشناسى در اين فيلم ايفاى نقش كرده اند.
270246.jpg
احمد دهقان، سال ۱۳۴۵ در يك خانواده يزدى مقيم كرج متولد شد و در رشته علوم ارتباطات اجتماعى مدرك كارشناسى گرفت وهم اكنون دانشجوى كارشناسى ارشد در رشته مردم شناسى است و با حوزه هنرى نيز همكارى دارد.
«روزهاى آخر» و«ستاره هاى شلمچه» دو كتاب از خاطرات ايام دفاع مقدس او هستند. وى «گردان چهار نفره» را براى نوجوانان منتشر كرد. «ناگفته هاى جنگ» ، «پرنده و تانك» و «سال بازگشت» از عنوان هاى ديگر آثار اوست.

  آقاى دهقان، از ميان  آثارى كه تاكنون نوشته و منتشر كرده ايد، به كدام يك بيشتر علاقه داريد؟
هر داستانى يادآور دوره اى از فعاليت هاى فكرى من است و براى من لذت خاص خودش را دارد. در يك مقطعى «سفر به گراى ۲۷۰درجه» را خيلى دوست داشتم. وقتى آن را مرور مى كردم لذت مى بردم. در هر مطالعه احساس مى كردم با شخصيت هاى اين اثر در يك ميهمانى دوستانه شركت كرده ا م. يا در دوره اى ديگر با بخش هايى از كتاب «من قاتل پسرتان هستم» چنين احساسى داشتم.
يكى از آثارى كه خيلى دوست دارم و هربار از مطالعه اش لذت برده ام همان «پرنده و تانك» بود كه بعد ها در مقاطع مختلف به آن رجوع مى كردم و با هر بار مطالعه اين كتاب، احساسى خوب و عجيبى در من زنده مى شد. فكر مى كنم پرنده و تانك طولانى ترين و بيشترين لذت را در من به جا گذاشت. شايد اين اثر بازتاب حس و حال خودم در جنگ باشد، ضمن اين كه شخصيت محورى اين اثر قهرمانى بود زابلى و فضاى بومى آن منطقه را توصيف مى كرد. در عين فقر، غنايى در سلوك اش بود كه انسان را مجذوب مى كرد. حضورش در جنگ عاشقانه بود. صحنه  هايى كه در اين اثر شكل گرفت و آن دنيايى كه ساخته بودم و آن لحظاتى كه باتخيل خلق شد، براى من بسيار شيرين بود.
كتاب «من قاتل پسرتان هستم» پس از انتشار بسيار بحث برانگيز شد. دو گروه با دونگرش متفاوت به عنوان موافق و مخالف به جدال قلمى برخاستند. دليل آن چيست؟
من در مورد اين كتاب نمى خواهم حرف بزنم. دوست ندارم درباره آن صحبت كنيم. شما هم از اين موضوع بگذريد.
  عده اى بر اين باورند برخى از نويسندگان كه نخستين تجربه هاى نويسندگى را در حوزه هاى هنرى و نهاد هاى فرهنگى پشت سر گذاشتند و با حمايت هاى مادى و معنوى چند كتاب در حوزه انقلاب و ادبيات دفاع مقدس منتشر كردند به محض رسيدن به مرز اندكى شهرت از آن محافل و مجالس بريدند و به ادبيات ضد جنگ پيوستند و...
ما در جنگ يك دوره طولانى را پشت سرگذاشتيم. يعنى بچه هايى كه در سنين ۱۵ - ۱۴ سالگى وارد اين عرصه شدند، پس از هشت سال به عنوان مردانى كار آزموده و باتجربه از آن خارج شدند. نويسندگانى كه ما در حوزه ادبيات دفاع مقدس مى شناسيم، بچه هايى از همين گروه ها بودند. نوجوانى و دوران بلوغ فكرى شان را در همين جبهه ها گذراندند. اين ها صاحبان واقعى جنگ هستند. من بسيارى از اين بچه ها را مى شناسم كه هنوز هم وقتى از جبهه و جنگ حرف مى زنند، از آن لحظات به عنوان لحظات شيرين و فراموش نشدنى زندگى شان ياد مى كنند. هم چنان كه براى من آن دوران، دوران رؤيايى عمر بود. براى خود من هنوز هم دوستان دوره جنگ بهترين و پاك ترين دوستانم محسوب مى شوند. لحظات زمان جنگ با همه تلخى ها كه گاهى به افسانه مى ماند، هنوز براى من شيرين ترين لحظات زندگى است. خب اين بچه ها، همان بچه هاى پشت سنگرها هستند كه بعد از خاتمه جنگ تفنگ ها را به زمين گذاشتند و قلم به دست گرفتند ونوشتند ونويسنده شدند. من هم يكى از همين افراد بودم. هميشه همين طور بود، وقتى جنگ هاى دنيا رامطالعه مى كنيد، مى بينيد بلافاصله بعد از جنگ، خيل عظيمى از ميان يك نسل كه در جنگ حضور داشتند، نويسنده مى شوند و تجربه هاى خودشان را از جنگ روايت مى كنند، مى خواهند آن غليان درون و آن احساس خاص خودشان را با قلم به تصوير بكشند و ثبت كنند. ما هنوز در مرحله آزمون وخطا هستيم. هنوز داريم ادبيات جنگ را تجربه مى كنيم. وقتى به ادبيات كشورهاى درگير جنگ نگاه مى كنيم مى بينيم نسل در نسل دارند از تجربه هاى همديگر استفاده مى كنند، در ادبيات دنيا، در ادبيات ايران بويژه در ادبيات جنگ اين تجربه است كه ما را به جلو مى برد و برخى نويسندگان را به جايگاه برتر مى نشاند. در بين اين دسته از نويسندگان، گاهى نگاه انتقادى نسبت به جنگ ديده مى شود. نگاه انتقادى شان هم در عين دلسوزى است. در عين احساس عاشقانه اى كه به جنگ دارد. نگاه انتقادى اين دسته از نويسندگان كينه ورزانه نيست، از سر دشمنى نيست. من به هيچ وجه نمى پذيرم اين نويسنده به گذشته اش پشت كرده باشد.
نسلى كه از جنگ برگشت و قلم به دست گرفت مى خواهد نگاه دلسوزانه و عاشقانه خودش را به آدم هاى جنگ و به لحظات فراموش نشدنى آن و به ياد آن لحظات انسانى با همه عشق و ايثارهايش را به تصوير بكشد. البته گاهى اين روايت تلخ مى شود گاهى هم منتقدانه است، اما غير منصفانه و غرض ورزانه نيست. يك مثال معروف هست كه شايد شما هم شنيده باشيد مى گويند «جنگ، فرماندهان خودش را پيدا مى كند»، يعنى همان جوان هاى بى تجربه اى كه در جنگ شركت كردند. بعدها در جريان جنگ تجربه آموختند و تبديل به فرماندهان بزرگى شدند و فرماندهى كردند. جنگ نويسندگان خودش را هم از ميان همين خيل عظيم سربازان و رزمندگان پيدا خواهد كرد. اگر چه اين بچه ها بدون تجربه وارد اين عرصه شدند، هم اكنون دوران تجربه آموزى شان است. گاه ممكن است نگاه هاى متفاوت و حتى متعارضى در آن ديده شود، ولى يك روز از بين همين ها، نويسندگان بزرگى در عرصه دفاع مقدس متولد مى شوند. نگاه انتقادى اين نويسندگان، نگاه دلسوزانه است و...
شايد بتوان اين گونه تعبير كرد كه اين نوع نگاه، نگاه پدر به فرزند است كه گاه از سر غضب است و گاه از سر مهر؟
صد درصد. پدر لذت مى برد وقتى شاهد رشد و باليدن فرزندش است. از بالندگى او به وجد مى آيد. به نظر من اين نگاه انتقادى، به اين دليل است كه هر كدام تجربه هاى متفاوتى براى رشد و تربيت اين نحله ادبى داريم. همه آنها، از جمله خودمن، داريم تجربه مى كنيم و آثار متنوع و متفاوتى مى آفرينيم. داريم ياد مى گيريم انسان ها را با همه ابعادش به تصوير بكشيم نمى خواهيم انسان هايى تك ساحتى به نمايش بگذاريم.
نويسندگان بزرگى در جهان از دل جنگ زاده شدند كه آثار شان در همه دنيا خواننده دارد. همچون آندره مالرو كه از دل نهضت مقاومت فرانسه زاده شد. يا نويسنده اى چون آرتور كوئيسلر كه كتاب «ظلمت در نيمروز» را نوشت يا گونترگراس كه رمان «طبل حلبى» را. چرا نويسندگان ادبيات دفاع مقدس هنوز نتوانستند اثر شاخص خلق كنند كه در سطح جهانى مخاطب پيدا كند؟
هنوز زمان زيادى از دوران جنگ نگذشته است. يعنى هنوز از آن مقطع تاريخى فاصله نگرفته ايم. گاهى هنوز احساس مى كنم در زمان جنگ هستيم. يعنى هنوز غبار هاى جنگ فروننشسته و ما داريم از دل غبارها جنگ را مى بينيم. به همين دليل خيلى زود است كه بگوييم چرا آثارى آفريده نشده كه با عظمت دفاع مقدس برابرى كند؟ يا بپرسيم كه چرا آثار منتشر شده در اين سطح است؟ دوستى مطرح كرد آن دسته از نويسندگانى كه درباره جنگ ننوشتند، در آينده اى نه چندان دور حسرت خواهند خورد كه چطور رويدادى با اين ابعاد عظيم را نديده اند؟ همچنان كه امروز مى بينيم دايره نويسندگانى كه از جنگ مى نويسند وسيع تر شده است و نويسندگان بيشترى به جرگه ادبيات دفاع مقدس پيوستند. اگر به دو دهه قبل بر گرديد كمتر نويسنده اى را مى ديديد كه از جنگ حرف بزند. ادبياتى به اسم ادبيات دفاع مقدس وجود نداشت. هم اكنون از درختى صحبت مى كنيم كه ريشه دوانده و شاخ و برگ گسترده و سايه بر خانه همسايگان نيز انداخته است، هر سال كه مى گذرد توليدات ما در حوزه ادبيات دفاع مقدس بيشتر مى شود به همان نسبت كيفيت اين آثار برتر و بالاتر مى رود. نويسندگانى در طول اين سال ها تربيت شده اند كه هر كدام در عرصه عمومى ادبيات چهره شده اند.
270123.jpg
ادبيات دفاع مقدس پا به پاى ادبيات جدى كشور به پيش مى رود. اگر بگوييم در عرصه ادبيات دفاع مقدس ضعيف تر از گونه هاى ديگر ادبيات هستيم، در مقابل برخى منتقدان معتقدند ادبيات جنگ دوش به دوش ادبيات كشور مى تازد.
همين مسائل دال بر اين است كه گونه ديگرى از ادبيات به اسم ادبيات دفاع مقدس در تاريخ ادبيات ايران تثبيت شده و جايگاه ويژه اى پيدا كرده است. اگر در گذشته، ادبيات روستايى، ادبيات شهرى، رمان عامه پسند، داستان كارگرى و داستان پليسى داشتيم، امروز ادبيات دفاع مقدس را داريم كه گونه هاى ديگر ادبيات را به محاق برد و خيلى بزرگ تر از قد و قواره اى ظاهر شده كه تصور مى كرديم.
اگر بحث بازتاب ادبيات دفاع مقدس در خارج از مرز ها مطرح مى شود، بايد پرسيد مگر گونه هاى ديگر ادبيات ما توانست وراى مرز ها بدرخشد؟ كه از ادبيات دفاع مقدس با اين سابقه كوتاهش چنين انتظارى داريد؟ يقين داشته باشيد نسلى كه توانست آن حماسه ها را در جبهه ها خلق كند، در عرصه فرهنگى هم حماسه ساز خواهد شد.
  فكر نمى كنيد اگر نويسندگان ما شناخت كافى از ادبيات جنگ و مقاومت جهان پيدا مى كردند و از تجارب آنان در شكل و شيوه روايت بهره مى گرفتند، موفق تر بوديم؟
ادبيات كشور ما سال ها از ادبيات تغذيه مى كرد و هنوز هم مى كند. ترجمه آثار شاخص ادبيات جهان در كشور ما به صورتى است كه ما بيشتر آثار مهم را بلافاصله پس از انتشار به زبان فارسى در ايران مى خوانيم و نويسندگان ما سريع تر از آن كه تصور كنيم باتجربه هاى نويسندگان درجه يك جهان آشنا مى شوند. اين تجربه هاى متنوع در اختيار نويسندگان ما هست. ما بيشترين ترجمه ها را از آثار ادبى جهان داريم و بهترين ترجمه ها را كه گاه با تأليف برابرى مى كند. شايد در خيلى از كشورها ترجمه چنين موقعيتى نداشته باشد. اين كه چرا رمان هاى بزرگ در ايران توليد نمى شود، دلايل متعددى دارد. آيا موفقيت نداشتن در اين زمينه ناشى از زبان ماست. به نوع نگرش ما بر مى گردد؟ مربوط به فرهنگ ماست؟ به نوع زندگى ما مربوط مى شود؟ هر يك از اين موارد دخيل باشد، خارج از حوصله اين بحث است و فرصت ديگرى مى طلبد. اين كه اين توان به صورت بالقوه در ادبيات ما وجود دارد يا نه احتياج به ريشه يابى دارد، اما با همين تجربه هاى اندك و با همين داشته ها نويسندگان ماكار كردند. افرادى كه وارد عرصه ادبيات دفاع مقدس شدند تجربه هايى دارند كه گاه اين تجربه سطحى است و گاه خيلى عميق. همين نويسندگان تلاش مى كنند در اين عرصه پيش بروند و دريچه هاى تازه اى به روى ادبيات دفاع مقدس بگشايند و در آثار تازه تر و عميق ترى خلق كنند. حالا چرا مانند مالرو يا مثل گونترگراس و هاينريش بل نشدند احتياج به بحث و بررسى عميق ترى دارد، ولى به نظر مى رسد اين جنگ استعداد و توانايى خلق آثار بزرگ تر و عميق تر را دارد. اين جنم در نويسندگان ما هست كه از جرقه ها و خردك شررها، شعله هاى بلندى بر افروزند كه از دور ترين نقطه جهان رؤيت پذير باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |