پنجشنبه ۱۴ دى ۱۳۸۵ - ۱۴ ذيحجه ۱۴۲۷
Thu, Jan 4, 2007
ديپلماتيك
۳۵۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
ايران گردى
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
مهرگان
ماجرا
هفته عكس
خانواده
چشم انداز سرزمين هاى اشغالى در سال ۲۰۰۷
چشم انداز سرزمين هاى اشغالى در سال ۲۰۰۷
روزهاى سرنوشت ساز فلسطين
270504.jpg
محمد ابوجهاد
ژئو پولتيك خاورميانه در سال ۲۰۰۶ به لطف وقوع ۲ رويداد بسيار مهم دراراضى فلسطين و لبنان شاهد تغييرات شگرفى بود كه پيامدآن جناح بندى هاى تازه اى را در منطقه رقم زده است. سال ۲۰۰۶ ميلادى در حالى به پايان رسيد كه دو رويداد بسيار مهم در منطقه در ابتدا و انتهاى اين سال رخ داد؛ عقب نشينى نيروهاى اسرائيلى از نوار غزه در اواخر سال ۲۰۰۵ و شكست ارتش رژيم صهيونيستى از حزب الله لبنان در تابستان همين سال .
اهميت اين ۲ رويداد از آن روست كه اولاً؛ عقب نشينى اسرائيل از نوار غزه به معناى شكست ركن مهمى از فلسفه وجودى و ايدئولوژى اسرائيل بود.فلسفه اى كه اساس آن بر مبناى «زمين»استوار بود.چنان كه اسرائيلى ها هيچ گاه در انديشه عقب نشينى از سرزمين فلسطين نبودند زيرا خاك فلسطين را زمين مقدس خود مى دانستند.از اين رو عقب نشينى از غزه را مى توان در حقيقت شكست يك اصل ايدئولوژيك جنبش صهيونيسم تعبير كرد.
ثانياً؛ شكست در لبنان نيز به دليل ناكام ماندن ارتش اين رژيم، مفهوم شكست قدرت ذاتى اسرائيل را دربر داشت.اينجا نيز ركن قدرت ذاتى اسرائيل را «ارتش»اين رژيم تشكيل مى دهد.ارتشى كه دراين جنگ شكست خورد، ضربه جبران ناپذيرى برحيات وموجوديت اسرائيل واردكرد.پس ازاين حوادث است كه نقش عوامل خارجى درحراست وحفظ موقعيت تل آويو اهميت مى يابد.هر چند اين عامل خارجى يعنى آمريكا، كه از تل آويو حمايت مى كند، در آن سوى منطقه با ناكامى هاى بزرگى مواجه شد.از جمله در عراق شكست خورد يا آ ن كه طرح هاى اين
كشور در لبنان و افغانستان ناكام ماند.
دراين سال، عرصه داخلى فلسطين نيزشاهد رويدادهاى مهم ترى بود .درگيرى هاى داخلى ميان گروه فتح و حماس اوج تنش در داخل را شكل مى داد.اما دلايل بروز اين تنشها چه بود؟
حقيقت اين است كه از زمان به قدرت رسيدن جنبش حماس در عرصه سياسى فلسطين و پيروزى اين جنبش در انتخابات مجلس قانونگذارى فلسطين، آمريكا، اروپا و اسرائيل و برخى كشورهاى عربى تلاش هاى خود را براى سرنگونى دولت حماس، با استفاده از اهرم هاى اقتصادى مانند تحريم و محاصره و فشار بر دولت آغازكردند.آنها سعى داشتند با اين اقدام، دولت را به سمتى سوق دهند كه عرصه سياسى فلسطين را ترك كند و زمينه براى واگذارى قدرت به محمود عباس(ابومازن) و جنبش فتح فراهم شود.
اما از آنجايى كه حماس در برابر اين فشارها مقاومت كرد ،روند بحران آهنگ تندترى به خود گرفت.درگيرى هاى اخير در عرصه داخلى فلسطين در حقيقت درگيرى ميان جريان ها و اعضاى خانواده فلسطين نبود، بلكه كشمكشى بود كه عليه مقاومت انجام گرفت.
چنان كه ابومازن در اظهارات خود مبنى بر برگزارى انتخابات زودهنگام، مقاومت و موشك هاى مقاومت را به تمسخر گرفت.
ابومازن كه امضاى توافقنامه اوسلو، منتهاى مباهات او محسوب مى شود، اينك با در فشار قرار دادن مقاومت قصد دارد اين گونه القا نمايد كه جنگ كنونى در فلسطين تنها به دليل پذيرش گزينه مقاومت توسط فلسطينى ها است.
به اين صورت درصحنه فلسطين نيز ابومازن ودوستان خارجى اش بحث حذف تندروها رادامن مى زنند. درست همانند عراق. واشنگتن براى جبران شكست به چهره هاى ميانه رويى همچون ابومازن، سنيوره و مالكى در فرايند تغيير نقشه سياسى خاورميانه روى آورده است.
آمريكايى ها معتقدند كه بايد از اين جريان ميانه رو حمايت شود.
موضع كنونى آمريكا نسخه ديگرى از سياست «بحران زايى» است.واشنگتن از ابومازن براى مقابله با دولت قانونى حماس و از سنيوره براى نابودى نيروهاى مخالف از جمله حزب الله حمايت مى كند. زيرا تنش مذهبى وبى ثباتى به نفع واشنگتن و تل آويو است.
مسأله ديگر به جهان عرب مربوط مى شود.متأسفانه كشورهاى عربى به جاى تقويت جامعه محاصره شده فلسطين، آتش فتنه را شعله ور كردند و سعى داشتند با حمايت از يك جريان درمقابل جريانى ديگر از جمله حمايت از ابومازن دربرابر اسماعيل هنيه، به درگير ى هاى داخلى دامن زنند.
دراين زمينه اظهارات رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه جاى تأمل دارد. وى گفت: «فراخوان ابومازن در زمان مناسبى صورت نگرفت» اظهارات اردوغان نشان داد طرح اجراى انتخابات زودهنگام يك طرح خارجى و غير فلسطينى است.استقبال آمريكا، آلمان، اسرائيل و انگليس و برخى محافل عربى از پيشنهاد ابومازن مصداقى بر اين مدعا است.
واقعيتى كه برخى محافل عربى حاضر به پذيرش آن نيستند، اين كه از زمان مرگ «ياسر عرفات» به عنوان عامل حفظ توازن در ميان نيروهاى فتح، مرجعيت سياسى ساف نيزاز بين رفته است و بايداين خلأ سياسى با مرجعيت ملى و سياسى پر شود تا بتواند تحولات سياسى فلسطين را به درستى راهبرى نمايد.در اين بين ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين مخالف اصلى ايجاد اصلاحات و تغييرات در ساختار داخلى سازمان آزادى بخش فلسطين(ساف) است زيرا در صورت تحقق آن، قدرت خود وى محدود و كنترل خواهد شد و صحنه فلسطين را آنگونه كه مى خواهد نمى تواند هدايت نمايد اينجاست كه شكل گيرى يك مرجعيت نوين فلسطينى، اسلامى و ملى ضرورت مى يابد.
سازمان آزادى بخش فلسطين بايد با توجه به تغييرات عرصه داخلى فلسطين بازسازى شود .هم اكنون جنبش هاى جهاد اسلامى و حماس عضو اين سازمان نيستند، درحالى كه امروز حماس و جهاد اسلامى به عنوان قدرت حقيقى در فلسطين حضور دارند.لذا سازمان آزادى بخش فلسطين بايد به عنوان يك نهاد به همه جريانهاى داخلى فلسطين پاسخ دهد تا آن كه بتوانيم به يك برنامه مشترك دست يابيم.دراين صورت يك برنامه فلسطينى وجود خواهد داشت كه هيچ كس حتى ابومازن نمى تواند در آن دخالت كند.
مسأله دخالت هاى محمد دحلان رئيس پيشين حفاظت اطلاعات تشكيلات خودگردان در ساختار فتح و ايجاد تنش داخلى از تهديدهاى ديگرى است كه با حمايت پشت پرده آمريكا و اسرائيل براى ايجاد نابسامانى در فلسطين رخ مى دهد.
دحلان به عنوان يك شخصيت تنش زا در فلسطين مشهور است. اين شخص از عاملان توقف تلاشها براى تشكيل دولت وحدت ملى و توافق بين فتح و حماس است. رابطه وى با آمريكا و اسرائيل رابطه اى شناخته شده است . او از شخصيت هائى است كه به واسطه حمايت خارجى با ياسرعرفات رئيس فقيد تشكيلات خودگردان فلسطين به مخالفت برخاست.دحلان هم اكنون به دنبال موقعيتى در فلسطين است .قصد دارد رياست تشكيلات خودگردان را در اختيار بگيرد.وى همچنين مى خواهد صحنه فلسطين را به سمت امتيازدهى به رژيم صهيونيستى سوق دهد كه اين امر ملت فلسطين را به طور موقت از محاصره خارج خواهد كرد.
اين جريان كه منافع خود را بر منافع ملى ملت فلسطين برترى داده صحنه فلسطين را به سمت دادوستدهاى سياسى حتى به زيان ملت فلسطين پيش مى برد و ابومازن نيز با قبول اين موضع، اعلام مى كند كه بايد انتخابات زودهنگام مجلس قانونگذارى و رياست تشكيلات خودگردان اجرا شود. بنابراين صحنه فلسطين، اينك شرايط بحرانى خود را پشت سر مى گذارد.بدون توافق سياسى و ملى، صلح و ثبات در فلسطين برقرار نخواهد شد و همه مؤسسه هاى سياسى در فلسطين ممكن است در آستانه فروپاشى قرار گيرند.
نكته آخرى كه تمامى جريان هاى فلسطينى بايد ازتوجه به آن غافل نشوند اين كه تمامى اين گروه ها يك جنبش فعال هستند وچيزى به نام دولت در فلسطين وجود ندارد.متأسفانه گروهى كه رهبرى ساف و جنبش فتح را برعهده دارند، تصور مى كنند كه ما داراى يك دولت هستيم.در صورتى كه اينچنين نيست ما در اشغال به سر مى بريم وكشورما تحت سيطره اسرائيل است.هر لحظه ترورها، محاصره منازل و شهرهاى فلسطينى جريان دارد و هنوز هم سايه اسرائيل بر زندگى فلسطينيان سنگينى مى كند.نمونه بارزدر اين مورد منع نخست وزير فلسطين از ورود به نوار غزه است.اين مسأله نشان مى دهد كه فلسطينى ها در مرحله «مقابله با اشغالگرى» هستند نه مرحله «استقلال واقعى» و داشتن دولت مستقل.اگر اين نكته به درستى درك شود باب سهم خواهى و نزاع خانگى نيز بسته خواهد شد.
منبع: قدسنا
* نماينده جنبش جهاد اسلامى در تهران
شگفتى هاى سياست در خاورميانه
270507.jpg
نوشته: جرمى براون
برگردان: پوراندخت مجلسى

اكنون باور كردنش مشكل است ولى ۱۲ ماه پيش خيلى ها فكر مى كردند كه سال ۲۰۰۶ براى خاور ميانه سال بهترى خواهد بود. عراقى ها در حال تشكيل دولتى بودند كه خود انتخاب كرده بودند و قرار بود در تغييراتى مثبت، سرنوشت خود را به دست گيرند. برخى ازمقام هاى محافظه كار فلسطينى ازاين كه آريل شارون نخست وزير اسرائيل در حال تشكيل يك حزب ميانه بود و شواهدى هم وجود داشت كه اسرائيلى ها از بخش هايى از ساحل غربى بيرون خواهند رفت، به هيجان آمده بودند. در لبنان ثباتى نسبى حكمفرما بود و در مصر هم ديگر براى پليس چندان آسان نبود كه سر بشكند و منتقدان مبارك را به زندان بفرستد.جورج دبليو بوش آن روز وعده خاورميانه اى دموكراتيك داد، اما اينك اين وعده ها كه توجه و اعتماد كسى را جلب نمى كند. تا ديروز اگر در مورد دموكراسى ادعايى آمريكا بد بينى زيادى وجود داشت، ولى دست كم گفت و گو هايى براى چشم اندازى مثبت وجود داشت. اما در اين ۱۲ ماه بحران پشت بحران پيش آمد و امروز كه نظرى به روند سياست در خاور ميانه بيندازيم چيزى جز سر خوردگى احساس نمى كنيم.
جدى ترين مشكل در طولانى مدت، تشكيل يك فلسطين مستقل و قدرتمند است كه هر روز مشكل تر مى شود با اين كه اكنون رهبران بيشترى در جهان معتقدند كه تنها راه حل، تشكيل ۲ دولت مستقل در كنار يكديگر است. چه محمود عباس و چه رهبران مصر و اردن و عربستان سعودى، هم همين طور فكر مى كنند. حتى خالد مشعل رهبر تبعيدى حماس
( جنبش مقاومت اسلامى) هم مى گويد: براى گفت و گو در مورد ايجاد يك دولت فلسطينى در ساحل غربى و غزه و يك آتش بس ۱۰ ساله آمادگى دارد.
اگر بپذيريم كه رهبران عرب به يقين خواهان يك دولت فلسطينى هستند؛ پس دليل اصلى اين كه اين اتفاق نمى افتد چيست؟ به نظر من يكى از دلايل اصلى اين است كه منظور آنها از يك دولت فلسطينى يكسان نيست و به كلى با يكديگر متفاوت است.بيشتر فسلطينى ها خواهان ايجاد يك دولت به طور كامل مستقل و كارآمد در غزه، ساحل غربى و بيت المقدس( اورشليم) - كه اسرائيل در سال ۱۹۶۷ در جنگ خاورميانه آن را اشغال كرد-هستند وشايد اندكى حك و اصلاح را هم بپذيرند. ولى وقتى ايهود اولمرت در مورد دولت فلسطينى صحبت مى كند، منظورش دولتى است منهاى شهرك هاى يهودى نشين كه از سال ۱۹۶۷ در ساحل غربى و شرق بيت المقدس، با نقض قوانين بين المللى، ايجاد شده است. همچنين معلوم نيست كه اسرائيل چه نقشى براى فلسطينى ها در بيت المقدس قائل خواهد شد، البته اگر نقشى براى آنها قايل باشد و يا اين كه آيا به آنها اجازه خواهد داد در مسائلى مانند مرز هاى خودشان، فضاى هوايى شان و آبهاى منطقه اى، حاكميت خود را اعمال كنند يا نه؟ اسرائيلى ها كه به وسيله بزرگ ترين قدرت هاى جهان پشتيبانى مى شوند، همچنين مى گويند كه با حماس تا وقتى كه اسرائيل را به رسميت نشناسد و موافقتنامه هايى را كه با رهبران سابق فلسطينى به دست آمده است، نپذيرد، مذاكره نخواهند كرد. موضوع مهم ديگرى كه بايد حل شود آينده پناهندگان فلسطينى است. اينها، همه مطالبى است كه مدت هاست مشخص و روشن شده است و بايد در نظر داشت كه زمان براى دستيابى به تفاهم درباره آنها نامحدود نيست.
متأسفانه آقاى بوش هنوز هم اصرار دارد كه فلسطينى ها بايد به دموكراسى متعهد باشند ولى فلسطينى ها وقتى در ژانويه گذشته پاى صندوق هاى رأى رفتند و به حماس رأى دادند، تعهد خود به دموكراسى را نشان دادند، ولى
به خاطر آن مجازات شده و با تحريم هاى غرب
رو به رو شده اند.
اسرائيل در سال ۲۰۰۶ به ساختن جاده وشهرك در كوه هاى صخره اى و دره ها، در بخشى از مناطق اشغالى كه مى خواهد آنها را به خود ضميمه كند ادامه داد.انتقال كمتر از ۹۰۰۰ يهودى در شهرك نشين هاى غزه در سال ۲۰۰۵ دراسرائيل مخالفت هاى سختى را برانگيخت. تصور اين امر كه يك رهبر اسرائيلى بخواهد يا بتواند بخش هايى را كه بيش از ۴۰۰ هزار ساكن دارد از كسانى كه آنها را اشغال كرده اند باز پس گيرد و به فلسطينى ها بدهد، بسيار مشكل است. ادامه شهرك سازى و حفظ شهرك هاى موجود با مسائل امنيت پيرامونى آنها، ساخت جاده هاى در دسترس و گشت هاى امنيتى و غيره كه همه برخلاف ميل فلسطينى ها ايجاد مى شود، دستيابى به صلح را هر روز مشكل تر مى كند.
لبنان در آستانه تحول
كمى به طرف شمال، در لبنان اوضاع بشدت متزلزل است. جنگ تابستان گذشته اسرائيل عامل تشديد كننده اى در نا آرامى هاى اين كشور شد.
لبنان بار ديگر در صف مقدم منازعات منطقه قرار گرفته است. اختلاف بين دوگروه حزب حاكم و احزاب مخالف اين است كه احزاب مخالف به دنبال احياى هويت شرقى - اسلامى لبنان هستند اماجناح حاكم رو به سوى اروپا وايالات متحده دارد. تا پايان ۲۰۰۶ مخالفان دولت سعى بر اين داشته اند كه با برپا كردن تظاهراتى عظيم در مركز بيروت دولت را براندازند. اين تظاهرات احتمال كمى دارد كه به جنگى داخلى منتهى شود زيرا خاطره جنگ داخلى گذشته عامل بازدارنده و درس عبرتى است براى اجتناب از جنگى جديد.
اسرائيل كه تابستان گذشته انگشتانش در لبنان سوخت و پيروزى به دست نياورد، از اين به بعد سعى خواهد كرد درس هاى جنگ با حزب الله را بيشتر تحليل كند. براى اسرائيلى ها دنياى پيرامون شان هشدار دهنده است.قدرت نظامى بلامنازع اسرائيل در منطقه در مدت ۴۰ سال، پس از شكست در لبنان براى اسرائيلى ها استوار و يكپارچه به نظر نمى رسد.
درگيرى با حزب الله
اسرائيل تنها دولت خاور ميانه است كه داراى سلاح هسته اى است.ولى به نظر مى رسد كه قدرت ۴۰ ساله اش در منطقه رو به زوال است. نيرو هاى اسرائيلى در لبنان ناكام ماندند و نتوانستند اراده نيروهاى مقاومت را در نواحى اشغال شده در هم بشكنند.در صحنه فلسطين نيز نيرو هاى دفاعى اسرائيل نتوانست راكت هاى كرود را كه از غزه به سوى اسرائيل شليك مى شد، متوقف كند.در اسرائيل اين احساس وجود دارد كه در لبنان كارى ناتمام در پيش دارد، در حالى كه گزارش هاى اطلاعاتى ارتش اسرائيل حاكى از اين است كه جبهه مخالف اسرائيل به موشك هايى كه ارتش اسرائيل نسبت به آنها آسيب پذير است، مسلح شده است.
سياست از هم پاشيده در عراق
از نظر ۲ سياستمدار بلند پايه آمريكا، جيمز بيكر و لى هاميلتون وخامت اوضاع در عراق در حال افزايش است؛ به نظر مى رسد كه عراق سال ها ى آينده هم مركز بى ثبات در منطقه خواهد بود. كميته تحقيق در مورد عراق اگرچه مؤدبانه ولى بشدت همه جنبه هاى سياست جورج دبليو بوش در عراق را محكوم كرده است و فهرست بلند بالايى را براى چگونگى بيرون رفتن از بحران عراق پيشنهاد داده است.
يك سال پيش از گزارش بيكر- هاميلتون، ايالات متحده يك استراتژى ملى براى پيروزى در عراق منتشركرد. در اين گزارش گفته مى شد كه شكست يكى از گزينه ها نخواهد بود زيرا در اين صورت «عراق پناهگاهى امن خواهد شد براى تروريست ها تا حمله هاى خود عليه منافع آمريكا و متحدان آن را طراحى و اجرا كنند».
طرفداران دموكراسى در خاور ميانه ديگر هرگز به آمريكا در مورد دموكراسى و حقوق بشر اعتماد نخواهند كرد، اين يك موقعيت تاريخى از دست رفته است.هرج و مرج هاى فرقه اى و طايفه اى در عراق پى آمد هاى عمده اى براى امنيت و منافع آمريكا در منطقه در بر خواهد داشت.
بعضى از رأى دهندگان آمريكايى ممكن است به اين نتيجه رسيده باشند كه عراق را سياست هاى بوش به اين روز انداخته است.در هر حال، به نظر من خاور ميانه هميشه توانسته است شگفتى ها بيافريند.شايد مسيرى ديپلماتيك وجود داشته باشد كه ما روزنامه نگاران از آن بى خبريم. شايد از اين مسير درى به صلح، كه مردم خاور ميانه در آرزوى آن به سر مى برند، گشوده شود. بياييد اميدوار باشيم چنين راهى وجود دارد؛ وگرنه چشم انداز سال ۲۰۰۷ بسيار تيره و تار به نظر مى رسد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   ايران گردى   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   مهرگان   |   ماجرا   | 
|   هفته عكس   |   خانواده   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |