|
|
|
صندلى خالى
جهيزيه پس از ۲۰سال زندگى
|
|
|
هما مسافر پرده ها را كنار زد. موجى از گرد و غبار به پا شد. زن با افسوس روى برگرداند و به زندگى اش نگاه كرد. زندگى غمبارى كه پر از گرد و غبار شده بود. انگار خورشيد خوشبختى زندگى اش در زير تلى از خاك پنهان شده باشد. به ياد گذشته افتاد. روزى كه به زندگى محسن پا گذاشت. محسن مرد كار و تلاش بود. ۱۷سال بيشتر نداشت كه با محسن ازدواج كرد. با اين كه دخترى كم سن و سال بود ولى به همه رمز و رازهاى زندگى آگاهى داشت. مادرش از همان كودكى تمام فوت وفن هاى آشپزى را يادش داده بود. خودش هم از انجام كارهاى خانه لذت مى برد. محسن مردى بود كه برخلاف انتظار شيرين، اصلاً اين چيزها برايش اهميت نداشت. غذا هر چه كه بود فرقى نمى كرد، خانه هم مرتب و نامرتب اصلاً به چشمش نمى آمد. براى او تنها كارش اهميت داشت. شب ها وقتى ديروقت به خانه مى رسيد، شيرين مثل پروانه به دورش مى چرخيد. محسن كم كم به چيزهاى ديگرى در زندگى هم پى برده بود. با چشيدن طعم محبت و توجه، حساس شده و توقع اش بالا رفته بود. شيرين به علت باردارى به شدت بيمار شد. ولى محسن همان انتظارات سابق را از او داشت. - به فكر من نيستى؟ شيرين اشك در چشمانش حلقه زده بود. - قدرت بلند شدن ندارم وگرنه... با صداى كوبيده شدن در آپارتمان شيرين تنهاى تنها گوشه اتاق گير كرده بود. وقتى پسرشان به دنيا آمد، شيرين فكر مى كرد همه چيز به حالت عادى برمى گردد. ولى اشتباه مى كرد. هر وقت كه به وضع بچه رسيدگى مى كرد، بهانه جويى هاى محسن بيشتر مى شد. هر وقت كه بچه شان مريض مى شد داد و بيداد راه مى انداخت و زندگى شان تلخ مى شد. - همه چيز تو شده بچه. انگار نه انگار كه در برابر شوهرت وظيفه دارى. شب ها وقتى مى آيم يا خوابى يا خسته. بچه هم كه هميشه مريض است. مثل اين كه بچه را هم بهانه اى كرده اى براى مشكلات شخصى ات. معلوم نيست چرا دل به زندگى نمى دهى؟ دل به زندگى نمى داد؟ اين حرف برايش مثل يك پتك محكم بود كه به سرش فرود آمده بود. سعى مى كرد بيشتر به سر و وضع زندگى برسد، ولى محسن انگار ديگر آن مرد سابق نبود. نظرش نسبت به او عوض شده بود. هرچه اين فاصله بيشتر مى شد شيرين متوجه مى شد كه شوهرش وقت خود را با دوستانش مى گذراند. ديگر شيرين از اين كه بتواند شوهرش را به طرف زندگى شان بكشاند، درمانده شده بود. فاصله عميقى ميان آنها به وجود آمده بود كه حضور بچه ها هم نمى توانست آن را پر كند. در طول چندسال زندگى صاحب چند فرزند شده بودند. بچه ها هر چه بزرگتر مى شدند بيشتر متوجه مشكلاتى كه پدر و مادرشان داشتند مى شدند. مرور زمان انگار شيرين را به زنى بى روح وعصبى تبديل كرده بود. هيچ وقت نتوانسته بود مثل خانواده هاى ديگر و زمان فاميل در مراسم شادى و حتى عزا به راحتى شركت كند. ناچار مى شد كه خودش را از ديگران عقب بكشد و با دورى كردن غم و غصه اى را كه در دلش داشت پنهان كند. محسن شب ها ديروقت مى آمد و جز سلام و عليك چيزى نه مى گفت و نه مى شنيد به محض آمدن او بچه ها به اتاق هايشان مى رفتند و شيرين خواب را بر بيدارى ترجيح مى داد. شيرين بعد از اين كه به اصرار پسرش نزد دكتر رفت متوجه شد دچار افسردگى شده است. اين كه در اين سن و سال كم افسردگى دامنش را گرفته بود، اعصاب اش را به هم ريخت. هرچه كه به سرش آمده بود همه از خودخواهى ها ى شوهرش بود. مگر مى توانست محسن را ببخشد. به اصرار پسرش تصميم گرفت تا به صورت جدى با محسن صحبت كند. آن روز روى يك برنامه قبلى بچه ها از خانه بيرون رفته بودند تا شرايط گفت وگو را براى پدر و مادرشان فراهم كنند. شيرين خيلى سخت توانسته بود پس از سال ها سكوت شروع به حرف زدن كند. - محسن! من در طول اين چندسال زندگى مشترك كه به ۲۰ سال مى رسد، هيچ چيز از زندگى و جوانى نفهميدم. كمتر لحظه اى در زندگى ام داشته ام كه احساس شادى كنم. اگر به تو بگويم كه هيچوقت خوشبخت نبوده ام دروغ نيست. حالا هم افسردگى گرفته ام و تو بايد به من كمك كنى. لجبازى كردن و دور شدن ما از هم چيزى جز ضرر و مشكل ايجاد نمى كند. بچه ها هم در اين ميان لطمه روحى مى بينند. به همين خاطر از تو مى خواهم كه هرطور شده كارى كنى. بيا تا زندگى مان را ازنو بسازيم. هيچوقت براى شروع دوباره دير نيست. محسن سرش را تكان داده، لبخند تلخى زده و گفته بود: - شيرين من به عنوان يك مرد تنها وظيفه ام اين است كه خرج و مخارج زندگى تان را تأمين كنم كه مى كنم. اگر وقت ام را بخواهم به جاى دوستانم با شما بگذرانم من هم مثل تو دچار افسردگى مى شوم. پس از من توقع بى جا نداشته باش و براى درمانت هم هر كارى كه لازم مى دانى بكن. ازدواج من و تو از اول درست نبوده است. من و تو از نظر روحى و اخلاقى خيلى با هم فرق داريم. من در تمام اين سال ها، تنها به خاطر بچه ها زندگى ام را با تو ادامه داده ام وگرنه بايد همان چندماه اول زندگى مشترك متوجه اشتباهى كه در انتخاب هم كرده بوديم، مى شديم. محسن تمام حرف هايش را بى آنكه لحظه اى به وضع شيرين فكر كند به او زده بود. وقتى بچه ها چندساعت بعد به خانه برگشتند، مادرشان را درحالى كه بيهوش بود در اتاق پيدا كردند. بعد از اين كه شيرين در بيمارستان به هوش آمد. تنها به بچه هايش نگاه كرد و هيچ حرفى از آنچه كه شوهرش به او زده بود، به آنها نگفت. شيرين احساس مى كرد در اين گفت و گو تمام شخصيت اش را از دست داده است. چرا مرد زندگى اش تا اين اندازه با بى رحمى نسبت به او رفتار كرده بود. چرا تا اين حد حاضر شده بود او را پس ازاين همه سكوت دچار ناراحتى كند. شيرين احساس مى كرد هرچه كه بچه ها بزرگتر شدند خطر جدايى بين او و شوهرش بيشتر است. پس بهتر بود تا قبل از اين كه محسن درمورد طلاق به او بگويد، خودش پيش دستى كند. چند هفته بعد سر سفره شام به محسن گفته بود: - روى حرفهايت فكر كردم، بچه ها بزرگ شده اند و بهتر است ما هم به زندگى اجبارى مان دركنار هم پايان دهيم. محسن از اين پيشنهاد استقبال كرده بود. همه چيز به راحتى پيش رفته بود. در دادگاه زن ليستى از جهيزيه اش را كه مربوط به ۲۰ سال قبل مى شد روى ميز قاضى گذاشته بود. - آقاى قاضى اين ليست جهيزيه ام است. من هيچ حامى و پشتيبانى ندارم و براى ادامه زندگى به وسايل زندگى ام احتياج دارم. شيرين با خودش فكر مى كرد اگر محسن لوازم زندگى را همانطور كه ۲۰ سال قبل به خانه او آورده بود، به او بدهد شايد بتواند با كمك بچه ها زندگى آبرومندانه اى داشته باشد، ولى اگر قرار بود كه جهيزيه اش همين لوازمى باشد كه در طول ۲۰ سال زندگى كهنه، قديمى و فرسوده شده بود، چه بايد مى كرد؟
پاسخ كارشناسى مجيد يوسفى معاون دادگسترى استان خوزستان
از مهم ترين تكاليفى كه در زندگى زناشويى برعهده مرد نهاده شده، پرداخت نفقه به همسر است كه در ماده ۱۱۰۷ قانون مدنى به اجزاى آن اشاره شده است. در اين ماده مقرر شده «نفقه عبارت است از همه نيازهاى متعارف و متناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزينه هاى درمانى و بهداشتى و خادم در صورت عادت يا احتياج به واسطه نقصان يا مرض». بنابراين يكى از اجزاى نفقه فراهم كردن اثاث منزل از ناحيه شوهر است كه به مجرد وقوع عقد نكاح، مرد مكلف به تهيه آن است. با اين وصف، اگرچه برابر عرف موجود در جامعه ايرانى زنان با آوردن جهيزيه تاحدودى اثاث منزل را تأمين و شوهر را از تهيه آن معاف كنند، اما طبيعتاً تأمين آن به عهده مرد است و زن مى تواند الزام مرد را به تهيه اثاث منزل از محكمه بخواهد. در هر صورت، چون طبق عرف موجود اين عمل يعنى تأمين اثاث با آوردن جهيزيه از ناحيه زنان ايرانى صورت مى گيرد، اين سؤال مطرح مى گردد كه آيا پس از گذشت مدتى از زندگى مشترك زن و شوهر و استفاده از وسايل و جهيزيه در صورتى كه اختلافى ميان زن و شوهر حادث گردد زن مى تواند جهيزيه خود را بازپس گيرد و در اين صورت چنانچه مستهلك شده و يا مستعمل باشد، مى تواند مطالبه جهيزيه مستهلك و يا مابه التفاوت جهيزيه مستعمل و يا مطالبه مثل آن جهيزيه نو و غيرمستعمل را كند يا خير. پاسخ به اين سؤال، بررسى ماهيت اين عمل يعنى آوردن جهيزيه از ناحيه زن به منزل شوهر را مى طلبد. عاريه عقدى است كه به موجب آن احد طرفين به طرف ديگر اجازه مى دهد كه از عين مال او مجاناً منتفع شود. به دنبال ماده ۶۳۵ قانون مدنى كه چنين حكمى را مقرر كرده است، ماده ۶۳۷ همان قانون مقرر نموده «هرچيز كه بتوان با بقاى اصلش از آن منتفع شد، مى تواند موضوع عقد عاريه گردد...». اگرچه زن با آوردن جهيزيه به خانه شوهر، به شوهر هم اجازه تصرف در آن اموال را مى دهد و خود نيز از آن اموال منتفع مى شود ، اما در عقد بودن و اين كه اصولاً با آوردن جهيزيه به منزل شوهر عقدى واقع مى گردد يا خير بايد ترديد كرد، ولى در صورتى هم كه آن را عقد و توافق ضمنى تلقى كنيم، زن نمى تواند مطالبه اجناس و جهيزيه جديد و نو را بنمايد چرا كه خود اذن در استفاده شوهر از آن وسايل را داده است. چنانچه اين عمل عقد تلقى نشود، چاره اى نيست جز اين كه از ماده ۳۳۷ قانون مدنى كمك گرفته تا تكليف قضيه روشن گردد. اين ماده چنين مقرر كرده «هرگاه كسى بر حسب اذن صريح يا ضمنى از مال غيراستيفاء منفعت كند. صاحب مال مستحق اجرت المثل خواهدبود. مگر اين كه معلوم شود كه اذن در انتفاع مجانى بوده است. بدين ترتيب مى توان قضيه را تاحدودى روشن كرد كه عمل انجام گرفته نوعى اباحه انتفاع است يعنى مرد با اذن ضمنى كه از زن داشته از جهيزيه همسرش استفاده كرده است كه دراين صورت اصل بر اين خواهدبود كه صاحب مال مستحق اجرت المثل است. تنها استثناى واردشده در اين ماده اين است كه «مگر اين كه معلوم شود كه اذن در انتفاع مجانى بوده است» كه در اين صورت حق مطالبه اجرت المثل را نيز نخواهدداشت. با مرورى بر عرف موجود در جامعه ايرانى به اين نتيجه مى رسيم كه زن بدون توقع اجرت المثل، به شوهر به طور ضمنى اجازه استفاده از جهيزيه خود را مى دهد و چون عرف مؤيد همين موضوع است مى توان قصد تبرع زن را احراز و با انطباق موضوع با ماده ۳۳۷ قانون مدنى نتيجتاً اعلام كرد كه در فرض سؤال مطرح شده، زن بايستى در صورت وجود عين جهيزيه مستعمل، همان جهيزيه مستعمل را تحويل گرفته و نمى تواند مطالبه مدل نو و جديد آن را كند و در صورت استهلاك كامل آنها حقى از بابت مطالبه جهيزيه از بين رفته خود و الزام مرد به خريد مدل نو و تازه آنها نخواهدداشت.
|
|
|
|
|