شنبه ۱۶ دى ۱۳۸۵ - ۱۶ ذيحجه ۱۴۲۷
Sat, Jan 6, 2007
گزارش
۳۵۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
رودررو
زندگى با عيار سالمندى
270636.jpg
داوود پنهانى
سالمندى يا رسيدن به سن و سال پيرى مرحله اى از زندگى است كه همه ما خواه
نا خواه ناچار از رودر رويى با آن هستيم. در پيش بودن اين دوره براى همه افراد موجب شده كه بسيارى از كارشناسان بر ضرورت توجه بيشتر به زندگى سالمندان و رفع نيازهاى آنها تأكيد كنند.با اين حال براى بسيارى از ما پذيرش اين نكته انگار كار دشوارى است.شايد از اين روست كه حتى از قدم زدن با سالمندان نيز پرهيز مى كنيم تا آنها با قدم هاى تاتى تاتى خود راهى بهتر از همنشينى با همسن و سالان خود بر روى نيمكت پارك ها پيدا نكنند. در چنين وضعى مى توان يكبار ديگر اين پرسش را پيش كشيد كه پدربزرگ ها و مادربزرگ ها در خانه فرزندانشان چگونه زندگى مى كنند؟ پاسخ به اين پرسش نيازمند توجهى دوباره و كلى به زندگى سالمندان امروزى در جامعه اى است كه پدربزرگ ها و مادربزرگ هايى اين گونه را درون خود جاى داده است. افرادى كه به گفته مسئولان هم اكنون تعدادشان به ۵‎/۴ ميليون نفر مى رسد و تا سال ،۱۴۰۰ يعنى ۱۶ سال ديگر به ۹ ميليون نفر خواهند رسيد و نيز
به گفته برخى كارشناسان به دليل بافت جمعيت جوان در كشور به مطالبات آنها كمتر توجه مى شود. كارشناسان با پيش كشيدن يكى از شعارهاى سازمان ملل كه سالمندان را قدرتى تازه براى توسعه مى خواند، معتقدند، با برنامه ريزى درست و صحيح مى توان از سالمندان در كنار ساير گروه هاى سنى براى توسعه بهره گرفت. اما اين برنامه ريزى صحيح نيست؟ دكتر غلامحسين صاحبى، كارشناس مسائل بهداشتى معتقد است كه براى توانمندسازى افراد سالمند به دو حركت اساسى نيازمنديم. اين دو حركت از نظر وى اصلاح شيوه زندگى افراد سالمند و آموزش مهارت هاى زندگى چون خودآگاهى، تفكر خلاق و شيوه تصميم گيرى است

سالمندى، سرمايه اى اجتماعى
مسئولان سازمان هاى مرتبط با سالمندان در حالت كلى معتقدند كه سالمندان، سرمايه اى اجتماعى هستند كه با حمايت اجتماعى و خانوادگى بايد از تجارب و توانايى هاى آنان به نحو احسن استفاده كرد. اين سرمايه هاى اجتماعى در بستر خانواده چگونه عمر مى گذرانند؟ با چه مشكلاتى دست و پنچه نرم مى كنند و چگونه تاب مى آورند؟ آنها كه در كنار فرزندان خود به سر مى برند و با بازگويى خاطرات و قصه هاى دلنشين، راه و رسم زندگى را به نوه هاى كوچك خود مى آموزند، چگونه اند؟بهمن خرسندى كه بازنشسته يكى از ادارات دولتى است و اكنون در خانه پسرش زندگى مى كند از اين وضع راضى به نظر مى رسد، با اين حال مى گويد: «گاهى اوقات آدم احساس مى كند كه سربار زندگى ديگران شده، اين احساس بدى است من به هيچ وجه دوست ندارم اين احساس را نسبت به من پيدا كنند. اگر هم در بعضى از موضوع هاى زندگى آنها دخالت مى كنم، به اين دليل است كه صلاح زندگى فرزندم را مى خواهم، اما چند بار كه به اين كار ادامه دادم، آنها دلخور شدند. من هم ادامه ندادم. به هر حال آنها را دوست دارم و به هيچ وجه راضى نيستم كه حضور من در زندگيشان اختلالى ايجاد كند.» به اعتقاد بسيارى از كارشناسان مسائل اجتماعى سالمندان به دليل سن بالا، روحيات خاصى پيدا مى كنند. اين روحيات خاص، ميزان حساسيت آنها را در برخورد با مسائل زندگى پايين آورده است در نتيجه اين اتفاق، پدربزرگ و مادربزرگ همين كه درباره موضوعى حساس مى شوند، اين حساسيت را با واكنش تندى از خود نشان مى دهند. در چنين مواقعى فرزندان فرد سالمند كه از پدر و مادر در محيط زندگى خود نگهدارى مى كنند به اين احساس دچار مى شوند كه سالمند زندگى شان، فردى بهانه گير يا به تعبيرى عاميانه تر غرغرو است. در نتيجه چنين احساسى پدربزرگ يا مادربزرگ پس از مدتى به عنصر حاشيه نشين زندگى تبديل شده و اندك اندك به فراموشى سپرده مى شود.اين در حالى است كه اين عده معتقدند كه با فرد سالمند در محيط خانواده مى توان به شيوه هاى بهترى نيز رفتار كرد. در اين شيوه ها به استفاده بهتر از توانمندى هاى فرد سالمند و توجه به نيازهاى آنان در چنين سنى توصيه شده است. آنان از فرزندان خود انتظار قدر دانستن و بر صدر نشستن دارند. يكى از شهروندان در اين باره مى گويد:«خانواده هايى كه از پدر و مادر پير خود نگهدارى مى كنند به هر حال و خواه ناخواه با مشكلات خاصى مواجه مى شوند، اما به نظر من نبايد به دليل اين مشكلات فرد سالمند را به حال خود رها كنيم.» وى ادامه مى دهد:« ما در يك جامعه اخلاقى زندگى مى كنيم، با روحيات و عواطفى كه در ميان افراد جامعه و روابط آنها با يكديگر به خوبى قابل مشاهده است. در فرهنگ و دين ما نسبت به احترام به پدر و مادر توصيه هاى بسيارى شده، به نظرم اين توصيه كاملاً عقلانى و درست عنوان شده است. هيچ انسانى نمى تواند تصور كند در سنين پيرى از طرف فرزندانش برخورد بدى با او صورت گيرد.» حضور پدربزرگ يا مادربزرگ پير در خانه با توجه به موقعيت خانواده هاى امروزى كه بيشتر پدر و مادر مشغول به انجام كار بيرون از خانه هستند، اين حسن را دارد كه بچه ها در خانواده از مراقبت بيشترى برخوردار خواهند بود. نوه ها در سايه اين مراقبت ها با پدربزرگ و مادربزرگ خود رابطه عاطفى برقرار مى كنند و از تجربه هاى مفيد آنها در قالب خاطرات و قصه هايشان بهره مى گيرند. استفاده از اين تجربه ها آزمون زندگى را براى بچه هاى كوچك خانواده به موضوعى دلپذير و ساده تبديل مى كند، شايد از اين روست كه معمولاً ارتباط عاطفى اين دسته از اعضاى خانواده با پدربزرگ و مادربزرگ زياد است. دكتر زهرا صدرى روانشناس در توضيح بيشتر موضوع سالمندان و نقش آنها در جامعه ابتدا به بررسى تغييراتى مى پردازد كه در نتيجه آن نگاه جامعه به پديده هاى اجتماعى عوض شد. وى مى گويد:« از زمانى كه مسير پيشرفت جامعه عوض شد و خانواده از صورت گسترده به حالت بسته درآمد، نگاه جامعه نيز به بسيارى از موضوع ها عوض شد. نگاه به سالمندان نيز تابع چنين موضوعى است. مثلا در گذشته بچه ها دست كم ۷ يا ۸ سال را نزد پدر و مادر يا پدربزرگ و مادربزرگ سپرى مى كردند و حريم آنها را حفظ مى كردند، هر چه كه جامعه پيشرفت كرد و فرم زندگى به حالت آپارتمان نشينى درآمد، بچه ها و نوه ها به تدريج از پدربزرگ و مادربزرگ فاصله گرفتند و در نتيجه مهدكودك ها جايگزين پدربزرگ و مادربزرگ شدند. مثلاً حدود ۳۰ سال پيش روال خانواده ها اينگونه بود كه بچه ها در خانه پدر و مادر جمع مى شدند و يك روز را كنار آنها مى گذراندند يا در تمام اعياد به آنجا مى رفتند. اين وظيفه سختى بود و خود فرزندان هم از رفتن به آنجا لذت مى بردند. اما اين روند به تدريج كمرنگ شد به نحوى كه جوان امروز حتى پيش از مرگ پدر و مادر از آنها طلب ارث مى كند، اين اتفاقى است كه افتاده و ما شاهد بروز آن هستيم.» وى مى افزايد: «بايد از چند بعد به افراد سالمند نگاه كنيم زمانى، جسمى، عاطفى و اجتماعى اين تعاريف نزد سالمندان مختلف متفاوت است. يكى ممكن است از لحاظ سنى در ۶۵ سالگى باشد و ديگرى فقط از چند بعد. كسى كه نسبت هايش مساوى است در تمامى شرايط نيازمند بچه هاست. در كنار چنين فردى ما افرادى داريم كه در سن ۷۰ سالگى هم هنوز آن شادى و نشاط سابق را دارند و اين واقعيتى است كه بسيارى از افراد سالمند با آن مواجهند. اين در حالى است كه همه جوانان به اين موضوع در خانواده توجه نمى كنند.»وى در پاسخ به اين پرسش كه فرزندان بايد چگونه با اين مسأله آشنا شوند، مى گويد: «واقعيت اين است كه بزرگ ترين مسئوليت در اين زمينه بر عهده جامعه است. جامعه در اين باره متأسفانه كم لطف است به نحوى كه فرد سالمند حتى اگر در زمينه كارى تخصصى داشته باشد و براى انجام كار به جايى مراجعه كند به او توجه نمى شود بنابراين چندان به توانايى او بها نمى دهند. جامعه در چنين مواقعى براى سالمندان حق قائل نيست. اين موضوع موجب شده است كه سن بازنشستگى براى بسيارى از افراد به معنى سن از كارافتادگى باشد. اين نگاه جامعه موجب شده جوانان فكر كنند كه پدر و مادر يا پدربزرگ و مادربزرگ از عالم آنها بى خبرند. در حالى كه اينها كوله بارى از تجربه اند. به هر حال سن سالمندى دوره اى است كه همه ما در آن پا مى گذاريم.» وى در پاسخ به اين كه چگونه مى توان اين مشكلات را از بين برد، مى گويد: تمام مشكلات يك سالمند مشكلات عاطفى است آنها مى خواهند كنار جوانان باقى بمانند، چون جوان به آنها نويد زنده بودن مى دهد. اين در حالى است كه جوان ما از اين ارتباط فرار مى كند. سالمندان دوست دارند از گذشته صحبت كنند چون در گذشته زندگى مى كنند؛ اما جوان چون در آينده زندگى مى كند به اين مسأله توجه نشان نمى دهد. بيشتر جوانان ما حوصله شنيدن گفته هاى سالمندان را ندارند. اكثريت قريب به اتفاق سالمندان هدفشان از بيان برخى مسائل به خاطر احساسات شان است و از اين وحشت دارند كه نكند در نبودشان براى بچه هايشان مشكلاتى پيش بيايد. بنابراين فقط حرمت شناسى مى خواهند. درست است كه ما در روانشناسى مى گوييم عشق به بچه ها بايد بدون قيد و شرط باشد، ولى به اين معنا نيست كه بچه ها چشمشان را روى همه چيز ببندند.
قدرشناسى
احترام و حرمت نهادن به سالمندان، قدرشناسى از زحماتى است كه آنها براى ما متحمل شده اند. پدر كه به روزهاى پيرى مى رسد يا مادر كه چين هاى بيشترى بر صورت زيبايش مى نشيند،هنوز به انتها نرسيده اند و هرگز به انتها نمى رسند. آنها هنوز نفس مى كشند با تجربياتى بى شمار كه هر فرزندى به آنها نياز دارد. كنار آمدن با حاشيه نشينى پدر يا مادر پير، يعنى فراموش و فراموشى تلخ است. اين نكته براى انسانى كه هنوز نفس مى كشد موضوع ناراحت كننده اى است توجه به نيازهاى اين قشر از قشرهاى جامعه نيازمند برنامه ريزى بعدى است.
سعيد رشيدى روانشناس خانواده با بيان اين كه مادر بزرگ ها، پدر بزرگ ها و پدران و مادرانى كه با تلاش زياد، سال هاى زندگانى خود را صرف تربيت و پرورش و تأمين زندگى نسل هاى جوان كرده اند در دوران پيرى و ناتوانى بايد مورد توجه، حمايت، محبت و احترام قرار گيرند، مى گويد:« اگر سالمندان توقع مراقبت، توجه، نگهدارى و محبت دارند، اين انتظاراتى عادى است كه مى شود در اين سن و سال داشت. حساسيت بيش از حد و توقعات ظاهراً زياد آنان در رابطه با نگرش اطرافيان شايد عادى باشد. چنانكه ما هم اگر در مقابل زحماتى كه براى عزيزى كشيده ايم ناسپاسى و بى توجهى ببينيم، شديداً ناراحت مى شويم و اگر براى شنيدن يك حرف يا يك جمله به علت سنگينى گوش، درخواست تكرار داشته باشيم و اطرافيان حوصله تكرار نداشته باشند، احساس سرخوردگى مى كنيم. گاه مشاهده شده است در برخى از خانواده ها تا زمانى كه فردى مى تواند براى خانواده خودش خدمت كند محبوب و عزيز است اما همين كه پا به دوران پيرى (كه دوران ضعف جسمى و روانى است)گذاشت، مورد بى توجهى و يا ترحم قرار مى گيرد كه اين هر دو عكس العمل، غيرانسانى و نامقبول هستند.» وى به اصول بهداشت روانى اشاره كرده و معتقد است كه اعضاى خانواده در ارتباط با سالمندان بايد اين اصول را حتماً رعايت كنند . اين اصول را مى توان در موارد زير خلاصه كرد:« اطرافيان در درجه اول بايد درك كنند كه يك سالمند از جهت جسمى و روانى ضعيف شده است و نياز به كمك و حمايت دارد.احترام و محبت به سالمندان از ضروريات است. رفتار با سالمند بايد انسانى و محبت آميز باشد نه ترحم آميز . به خوراك، خواب، بهداشت، پوشاك و تفريح سالمند بايد توجه شود و بايد براى هر كدام برنامه ريزى مناسبى صورت پذيرد. در صورت لزوم مراقبت هاى پزشكى بايد صورت گيرد. از هرگونه بى احترامى، شوخى، مسخرگى و حرف كنايه آميز در برابر رفتار و وضع سالمند بايد خوددارى شود. سالمند را بايد در امور روزمره دخالت داد. مورد مشورت و كسب اجازه قرارداد. اطرافيان لازم است در كلام خود كنترل داشته باشند و از اظهار خبر ناگهانى، اتفاقات ناخوشايند و گفت وگو درباره مرگ و مير سايرين خوددارى كنند، زيرا سالمندان نسبت به اين مطالب بسيار حساسند. وسايل آسايش و راحتى سالمندان بايد تا سر حد امكان به وسيله اطرافيان مهيا شود. توصيه بهداشت روانى نهايتاً اين است كه سالخوردگان در كنار خانواده و با عزيزان خود زندگى كنند و موقعيت خانوادگى آنان از نظر جا، اتاق، محل زندگى، اسباب و اثاثيه مورد علاقه آنان حفظ شود.»
مادربزرگ، قنارى در قفس مانده نيست كه بال پروازش را بسته باشند و او نتواند پرواز كند. زندانى هم نيست كه فقط روزى دو ساعت اجازه داشته باشد از سلولش بيرون بزند و اجازه تنفس بگيرد اما با اين همه تمام فعاليتش محدود به حوزه اى ۹ مترى است. مثل قنارى در قفس، شبيه زندانى در سلول. مادربزرگ در همان اتاق ۹ مترى مى ماند. روزها را به سختى و با رنج زير بار فشار فرساينده نهيب هاى پدر و مادرم كه انگار در حق او لطف فراوانى كرده اند، مى گذراند. مادربزرگ تنهاست. بعد از رفتن پدربزرگ او ماند و بقچه اى قديمى كه بايد زير بغل مى زد و راهى خانه تنها فرزندش مى شد. به قول خودش: «اگه اين واريس لعنتى نبود...» آن واريس لعنتى مادربزرگ بهانه اى شد تا ديگران خانه اش را بفروشند و سر آخر خودش را به حكمى نانوشته راهى خانه تنها فرزندش كند. پدر از آن روز شد پرستار مادربزرگ، به تعبيرى خانه ما حكم منزل جديدى داشت كه قرار بود مادربزرگ در آنجا زندگى كند و اين دم آخر عمرى را در آن سپرى كند. با گذشت زمان نه اين خانه با اتاق ۹ مترى اش براى مادربزرگ خانه شد، نه پدر شكيبايى آن را داشت كه پس از مدتى پرستار مهربان لقب گيرد. مادرى دارم كه به هر بهانه اى سر پيرزن غر مى زند. پدر چيزى نمى گويد و خود را كنار مى كشد. اگر هم چيزى مى گويد، با گوشه و كنايه است: در روزنامه نوشتند سن آدم كه بالا مى ره، بهانه گير مى شه. آدم پير بايد شرايط اطرافيانش را درك كنه. همين چند روز پيش هم كه هر دو با پيرزن قهر كرده بودند، مى گفتند: غر مى زند، بهانه مى گيرد، تحملش سخته. مادربزرگ مانده و اتاق ۹ مترى و درى كه چند روزى است كمتر باز و بسته مى شود. لج كرده كه نمى خواهد بماند. لج كرده كه ببريمش خانه سالمندان، لج كرده و ديگر برايمان قصه نمى گويد. لالايى خواب هايمان صداى نوازشگرش نيست. لج كرده پيرزن و دايم زير لب بر بخت خويش و آن واريس نفرين شده لعنت دوباره مى فرستد. بيچاره پيرزن، بيچاره مادربزرگ ، بيچاره من.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   شهرى   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ايران زمين   | 
|   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   ميراث فرهنگى   |   مهرگان   | 
|   ماجرا   |   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |