گروه بين الملل ـ احسان تقدسى: خاورميانه در سال ۲۰۰۶ مركز تحولات تأثيرگذار شد. دامنه تأثير تحولات افغانستان، عراق، لبنان و فلسطين از مرزهاى خاورميانه فراتر رفت و تأثيرات شگرفى را در معادلات سياست بين الملل به نمايش گذاشت. در اين سال خاورميانه عصر جديد متولد شد، اما خاورميانه نوين هيچ شباهتى به آنچه شيمون پرز معاون نخست وزير اسرائيل يا جورج بوش رئيس جمهورى آمريكا وعده تحقق اش را داده بودند، نداشت. آرى؛ خاورميانه جديد شكل گرفت، اما نشانى از مؤلفه هاى مورد علاقه نومحافظه كاران ساكن كاخ سفيد در آن مشاهده نشد. چه آن كه شكست راهبردهاى آمريكا در عراق و افغانستان، باخت سنگين اسرائيل در جنگ لبنان و درخشش اقبال سياسى حماس در سرزمين هاى اشغالى، خودگواهى بر اين ادعاست.
اما اينك در آغاز سال ۲۰۰۷ «صلح و امنيت» همچنان در رأس آمال خاورميانه قرار دارد. زيرا آنچه در سال ۲۰۰۶ بر مردم خاورميانه گذشت در نهايت چيزى جز دورشدن خاورميانه از آرمان صلح و دوستى و ثبات نبود. آمريكايى ها وعده داده بودند عراق ۲۰۰۶ را جزيره ثبات و مأمن و پايگاه امن خاورميانه قرار دهند كه اكنون يك گرداب و باتلاق بزرگ به ارمغان گذاشته اند.
در افغانستان نيز اوضاع برخلاف محاسبات آمريكا و ناتو پيش مى رود. كشتار غيرنظاميان افغان به دست آمريكا و ناتو نشان بارزى از سردرگمى و آشفتگى اوضاع اين سرزمين است.
در صحنه سياسى فلسطين طرف هاى غربى با يارى جناح تندروى تشكيلات خودگردان تلاش فراوانى كردند تا با محاصره سياسى و اقتصادى، دولت مردمى حماس را ساقط كنند اما هيچ كدام از آن تلاشها ره به جايى نبرد و در نهايت لبنان ۲۰۰۶ همانند تنوع قوميت هايش رنگين كمانى از تحولات بود. از جنگ ۳۳ روزه اسرائيل و حزب الله تا تلاش گروه هاى مخالف دولت براى تشكيل دولت وحدت ملى، قطعات يك زنجيره تحولات را شكل دادند كه افق هاى نوين منطقه خاورميانه را در سال جديد رقم خواهد زد.
عراق؛ زندگى با شبح مرگ
عراقى ها سال ۲۰۰۷ را درحالى آغاز كردند كه هنوز بزرگترين آرزوى آن ها يعنى آرامش و ثبات همانند ديگر سال هاى پس از اشغال كشورشان راه به جايى نبرده است.
«۳۶۵ روز بحران» شايد بهترين واژه براى توصيف عراق ۲۰۰۶ باشد. اقتصاد، آموزش، ورزش، مسائل اجتماعى و در يك كلام زندگى به حاشيه رفت تا «سياست و امنيت» تنها عناصرى باشند كه سرنوشت مردم عراق را در ۲۰۰۶ رقم بزنند، مى گويند سالى كه نكوست از بهارش پيداست. وقوع ۸ انفجار خونين در ساعات اوليه سال ۲۰۰۶ در عراق، خبر از سالى پرتشنج و ناآرام در اين كشور بحران زده داد.
انفجار حرم امامين عسگريين (ع)
انفجار مرقد مطهر امامين عسگريين (ع) در فوريه ۲۰۰۶ (اسفند ۱۳۸۴) از مهم ترين وقايع عراق از زمان سقوط صدام تا فوريه ۲۰۰۶ محسوب مى شود؛ چه آن كه به باور كارشناسان امنيتى اگر نبود تدبير مراجع شيعه بويژه آيت الله على سيستانى در محكوميت اين حادثه و هشدار و تحذير او به مسلمانان در زمينه خطر آتش جنگ داخلى، چه بسا پيامدهاى آن به بحرانى غيرقابل كنترل تبديل مى گشت.
قتل الزرقاوى
قتل ابومصعب الزرقاوى، كسى كه بن لادن وى را «رئيس القاعده در عراق» خوانده بود، از ديگر وقايع مهم عراق در سال ۲۰۰۶ بود. الزرقاوى در حالى توسط نيروهاى آمريكايى كشته شد كه در خانه امن خود در بخش هبهب از توابع استان دياله بسر مى برد. گمانه زنى ها بر اين استوار بود كه قتل الزرقاوى اسباب آرامش و ثبات درعراق ناآرام را فراهم خواهد آورد، اما القاعده بلافاصله با تعيين ابوايوب مصرى به جاى وى وعده داد كه عمليات انتقام جويانه اين جريان متوقف نخواهد شد. بدين ترتيب، مرگ الزرقاوى نه تنها به كاهش خشونت هاى عراق منجر نشد، بلكه با رخنه دستجات تازه اى از تروريست ها، سرزمين آشفته عراق دامنه خشونت هاى وسيع ترى شد. سركردگان تروريست ها در عراق پس از مرگ الزرقاوى، بر ميزان پنهانكارى از سويى و خشونت بيشتر بر ضد اهداف خود از سوى ديگر افزودند.
طرح هاى امنيتى بى سرانجام
برقرارى طرح جديد امنيتى با حضور ۴۰ هزار سرباز و نيروى امنيتى عراق و ۸ هزار سرباز آمريكايى از ديگر وقايع عراق ۲۰۰۶ بود. اين طرح البته به دليل ضعف هاى عمده اى كه در آن وجود داشت، در عمل نتيجه اى دربرنداشت. اصولاً، طرح هاى متعدد امنيتى پيشنهاد شده توسط دولت عراق و يا نيروهاى ائتلاف براى حل بحران ناامنى در عراق تاكنون نتيجه روشنى دربرنداشته است چنان كه با استفاده از نقاط ضعف اين طرح ها، تروريست هاى حاضر در عراق، موقعيت خود را تقويت كرده اند.
شبكه ها و جوخه هاى ترور اكنون استراتژى هاى متفاوت و پيچيده اى را در راستاى ايجاد ناامنى در عراق دنبال مى كنند. هم اكنون بعقوبه، مركز استان دياله، نسبتاً در تسلط تروريست هاست. ناحيه سلفى نشين الرمادى به دليل فعاليت تروريست ها و ساير گروه هاى مسلح نام «بهشت تروريست ها» را پيدا كرده است و در برخى حومه هاى بغداد به ويژه مناطق «يوسفيه» و «دوره» تروريست ها از آزادى عمل قابل تأملى برخوردارند.
دسترسى تروريست هاى عراق به منابع ظاهراً نامحدود مواد منفجره، استفاده از راهبرد عمليات انفجارى و ماشين هاى بمب گذارى شده به جاى درگيرى و جنگ منظم در دستور كار آنها قرار داده است. در همين راستا سال ۲۰۰۶ انفجارهاى خونين فراوانى در عراق سازماندهى شد كه بارزترين آن ها انفجار ۶ خودروى بمب گذارى شده در شهرك شيعه نشين صدر بود كه به كشته شدن ۲۰۰ عراقى و زخمى شدن ۲۵۰ نفر ديگر انجاميد. انگشت اتهام در انفجارهاى تروريستى مناطق شيعه نشين به ويژه ناحيه صدر به سوى سلفى هاى عراق نشانه رفت و با حوادثى كه به تلافى از انفجارهاى شهرك صدر در محلات مذهبى بغداد رخ داد، خطر كشمكش مذهبى بر فضاى اين كشور سايه افكند كه اين بار نيز دورانديشى رجال شيعه و سنى از جمله حضرت آيت الله العظمى سيستانى، حكيم و مقتدى صدر مانع از استفاده تروريست ها از فرصت پيش آمده براى ايجاد جنگ داخلى در عراق شد.
البته اتفاقات بعدى عراق از جمله حمله انگليسى ها به مقر پليس بصره و آزاد كردن چند زندانى تروريست از اين پايگاه و افشاى طرح محرمانه آمريكايى ها براى مذاكره با سلفى ها، گمانه زنى هايى را در مورد نقش اشغالگران در دامن زدن به آتش ناامنى هاى عراق ايجاد كرد. به هر روى سال ،۲۰۰۶ سال انفجارهاى مهيب و طرح هاى مشكوك بود و علاوه بر بغداد، كركوك، بعقوبه و الرمادى نيز بيشترين سهم را در انفجارهاى عراق به خود اختصاص دادند. چندين انفجار خونين نيز در مراكز مذهبى شيعيان، كربلا و نجف، طراحى شد.
همزمان با افزايش انفجارها و ناآرامى ها در عراق، در سال ۲۰۰۶ جنگ روانى القاعده با پشتيبانى برخى رسانه ها ادامه يافت تا جايى كه اين گروه، غرب عراق را مقر فرماندهى خود با عنوان امارت اسلامى اعلام كرد.
در بيانيه القاعده، مناطق الانبار، صلاح الدين، دياله، نينوا، شمال بغداد و شمال استان بابل به عنوان حوزه هاى نفوذ آن اعلام شد.
نتايج يك انتخابات سياسى
اعلام رسمى نتايج انتخابات ۲۴ آذر سال گذشته عراق كه پيروزى قاطع شيعيان و اكراد را در پى داشت، از ديد همه ناظران رويدادى مهم ارزيابى شد. اين انتخابات براى نخستين بار موازنه قدرت در بغداد را دگرگون كرد. نهادهاى نوپديد مجلس، دولت و شوراى رياست جمهورى حاصل انتخاباتى بود كه مردم عراق به اميد رفع ناآرامى ها و سامان عراق در آن شركت كردند. در اين ميان، براى تصدى ۳ پست كليدى رياست پارلمان، رياست جمهورى و رياست قوه مجريه گفت وگوها و رايزنى هاى فراوانى ميان گروه هاى مختلف عراقى انجام شد. شيعيان كه اينك اكثريت پارلمان را دراختيار دارند، قوه مجريه را نيز دراختيار گرفتند تا بدين ترتيب جواد نورى المالكى، معاون ابراهيم جعفرى در حزب الدعوه، به رياست قوه مجريه دست يابد. پس از شيعيان، اكراد بزرگترين فراكسيون مجلس نمايندگان را تشكيل دادند و بدين ترتيب جلال طالبانى، كهنه كار سياست عراق، به عنوان رئيس جمهور و رئيس شوراى امنيت ملى عراق منصوب شد.
رياست پارلمان عراق نيز به محمود المشهدانى از جبهه توافق اعراب سنى رسيد.
با اين حال، در ميان سه رأس قدرت عراق يعنى دولت، مجلس و رياست جمهورى، به نظر مى رسد قوه مجريه به رياست مالكى در ادامه با بيشترين چالش از سوى سلفى ها روبه رو شد.
شواهد و قرائن حاكى از اين بود كه نگاه نسبتاً مستقل مالكى و تبديل نوع نگاه او به روابط با همسايگان عراق از موارد مورد اعتراض مقامهاى كاخ سفيد بود. اين درحالى است كه آمريكايى ها تلاش فراوانى انجام مى دهند تا با متهم كردن ايران و سوريه به عنوان دو كشور همسايه عراق به دخالت درامور داخلى اين كشور، روابط دولتى مالكى با كشورهاى مذكور را تخريب كنند و از سوى ديگر پوششى براى ناكامى هاى خود در برخورد با موج ترور خشونت بيابند.
از همين رو بود كه هرگاه خبرنگاران غربى از مالكى درمورد اتهامهاى آمريكا، ايران و سوريه مى پرسيدند، وى ايران و سوريه را دو كشور «دوست و برادر» مى خواند كه هدفى جز ايجاد امنيت و ثبات در عراق ندارند.
مالكى درادامه كار در درون دولت خود نيز با مشكلاتى دست به گريبان شد. صدور دستور بازداشت حارث الضارى، رئيس هيأت علماى مسلمين عراق، موجب رودر رويى چهره هاى متنفذ اهل سنت عراق همچون طارق الهاشمى معاون رئيس جمهور و الزوبعى معاون نخست وزير به عملكرد مالكى گشت تا جايى كه اين دو نفر صريحاً خواستار بركنارى مالكى شدند. در همين راستا، بارها طرح كودتا عليه مالكى ازسوى برخى رسانه ها مطرح شد كه نام برخى دولت ها همچون اردن و عربستان در آن مطرح شده بود. البته تهديدهاى برخى مقام هاى رياض براى دخالت در عراق به سود سلفى ها و دامن زدن حارث الضارى به اين جو نيز در تقويت اين شايعات مؤثر بود.
تهديد عدنان الدليمى رئيس جبهه توافق به خروج از تركيب دولت و سپس حضور وى در همايشى در تركيه (همايشى كه از سلفى ها براى سركوب شيعيان دعوت كرد) چالش هايى بود كه مالكى با آن دست به گريبان شد.
خروج جريان صدريون از دولت و مجلس نيز از وقايعى بود كه فضاى سياسى عراق ۲۰۰۶ را تحت تأثير قرارداد. علت و عامل اين اتفاق ديدار جورج بوش رئيس جمهورى آمريكا و نورى المالكى نخست وزير بود كه صدرى ها ازمدتها پيش، با نادرست شمردن آن گفته بودند كه در صورت انجام اين ديدار از دولت خارج خواهندشد.
اين اتفاق در نهايت به وقوع پيوست و نمايندگان جريان صدر چه در درون كابينه مالكى و چه در پارلمان به صورت دسته جمعى از دولت و كابينه خارج شدند.
برنامه تحريم صدرى ها تا زمانى كه ۷ جريان اصلى شيعه در ديدارهاى خود با مراجع نجف ازجمله آيت الله سيستانى خبر از رفع مشكل و بازگشت جريان صدر دادند ادامه يافت.
مالكى بارها كمبود اختيارات خود را از دلايل تضعيف ساختار سياسى عراق برابر ناامنى ها عنوان كرده بود.
مالكى به عراقى ها وعده داده بود كه كنترل امنيت ۷ استان عراق تا پايان سال ۲۰۰۶ به عراقى ها واگذار خواهدشد اما هنگامى كه در پايان سال از وى در اين مورد سؤال شد، وى خود را نخست وزير و رئيس دولتى خواند كه اختيار جابه جايى حتى يك گردان از ارتش عراق را نيز ندارد و اين آشكارترين انتقاد او از نيروهاى ائتلاف بود.
اعدام صدام
جسم شوك آلود و چهره مات همه آن چيزى بود كه از هيبت پوشالى صدام بر بالاى چوبه دار مشاهده شد. ديكتاتور سابق عراق ۴۸ ساعت مانده به حلول سال نو ميلادى، بر بالاى دار رفت تا درس عبرتى باشد براى ديكتاتورها. اجراى حكم اعدام صدام البته واكنش هاى متفاوتى را از سوى مقامات عراقى درپى داشت. برخى همچون مالكى نخست وزير و طالبانى رئيس جمهور بشدت از اين حكم حمايت كردند و آن را سزاى اعمال سياه او در سركوب مردم عراق و قتل شخصيت هاى اين كشور دانستند و برخى ديگر همچون محمود المشهدانى، رئيس پارلمان عراق، اين حكم را غيرقانونى خواندند.
معدود هواداران بعثى مسلك پيش از اجراى حكم اعدام صدام وعده داده بودند در صورت اجراى حكم اعدام، عراق را به صحنه قتل و آشوب تبديل خواهند كرد.
حكم ابتدايى دادگاه صدام البته پيشتر از اين و توسط دادگاه اعلام شده بود.
اعدام صدام سرانجام در پنجمين روز زمستان سال جارى مورد تأييد دادگاه تجديدنظر قرار گرفت. براساس قوانين عراق، حكم اعدام متهم تا ۳۰روز پس از تأييد دادگاه بايد اجرا شود. به هر حال، در ميان مخالفت ها و كارشكنى هاى طرف هاى متعصب عربى سرانجام سحرگاه سى ام دسامبر، نورى مالكى حكم اعدام صدام را امضا كرد و به اجرا درآورد.
تلاش براى آشتى ملى
خشونت هاى عراق اين ديدگاه را نزد برخى مقامات بغداد و استراتژيست هاى غربى مطرح كرد كه «بازى ندادن» گروه هاى مخالف دولت مركزى بغداد در ساختار سياسى عراق از عمده ترين دلايل ادامه درگيرى ها است و در صورت مشاركت آن ها در ساختار قدرت عراق، موج خشونت ها نيز كاهش خواهد يافت. اعلام طرح آشتى ملى در عراق از سوى مالكى و برگزارى همايش ها و كنفرانس هاى متعدد در عراق و خارج از مهمترين تلاش هاى دولت بغداد در اين راستا بود. مهم ترين اجلاسى كه در اين باره برگزار شد، اجلاس رهبران دينى عراق در مكه مكرمه بود. شركت كنندگان در اين كنفرانس كه روحانيون ارشد شيعه و سنى عراق بودند، در اين اجلاس از طرف هاى درگير در عراق خواستند با كنار گذاشتن خشونت، در روند سياسى عراق مشاركت كنند و «عراقى نو» را بسازند. بيانيه اين اجلاس نيز با عنوان «ميثاق مكه» منتشر شد. توصيه هاى اين اجلاس اگرچه در عمل مورد استقبال چندانى از سوى مخاطبان قرار نگرفت، اما باب جديدى را در همكارى علماى شيعه وسنى براى كاهش ناامنى هاى عراق گشود. در سال۲۰۰۶ سه همايش براى آشتى ملى در عراق برگزار شد كه عبارت بودند از: سران عشاير، نهادهاى جامعه مدنى، احزاب و گروه هاى سياسى.
ديپلماسى خارجى عراق
ديپلماسى عراق در،۲۰۰۶ سال بسيار فعالى را پشت سر گذاشت. سفرهاى متعدد مقامات بغداد به كشورهاى مختلف جهان، منطقه و همسايگان خود شاهدى بر اين موضوع است. دولت عراق با اطلاع از ميزان نفوذ عربستان، مصر، ايران و سوريه تلاش فراوانى را براى بهبود روابط با اين كشورها و استفاده از آن ها در راستاى تأمين ثبات و كمك به روند بازسازى عراق پس از صدام انجام داد. در سال،۲۰۰۶ علاوه بر رؤساى قواى سه گانه عراق، بسيارى از مقامات اقتصادى، امنيتى و سياسى عراق به ايران آمدند. منوچهر متكى، وزير خارجه ايران، نيز در همين راستا رهسپار بغداد شد تا در مسير بهبود هر چه بيشتر روابط ايران و عراق گام بردارد. مالكى، مشهدانى، طالبانى، زيبارى و... همگى در ۲۰۰۶ ميهمان تهران شدند كه پيام مشترك ديدار آنان كمك ايران به امنيت و بازسازى عراق بود.
فلسطين؛ دموكراسى دربند
تشكيل دولت حماس در سال ۲۰۰۶ اميدهاى فراوانى را براى فلسطينيان خسته از دوران بى نتيجه سازش با اسرائيل ايجاد كرد تا شايد پيش درآمد آزادى فلسطين و تشكيل دولتى با محوريت قدس را فراهم كند. اين انتخاب اما از ابتدا باب ميل دولت هاى غربى، برخى كشورهاى عربى، اسرائيل و حتى تشكيلات خودگردان كه اينك با مرگ ياسر عرفات، محمود عباس در رأس آن قرار گرفته است، نبود.
از اين رو به محض تشكيل دولت حماس و اعلام مواضع انقلابى اين دولت كه در رأس آن به رسميت نشناختن اسرائيل و عدم تعهد به قراردادهاى سازش قرار داشت، آمريكا و اتحاديه اروپا كمك هاى مالى مستقيم خود به دولت فلسطين را به تعليق درآوردند. آنها از سرگيرى كمك هايشان را منوط به پاسخ مثبت حماس به خواسته هاى گروه چهارجانبه (شامل آمريكا، روسيه، اتحاديه اروپا و سازمان ملل) در مذاكرات سازش، مشروط كردند. اين گروه از حماس خواسته بود تا با دست كشيدن از مقاومت و شناسايى اسرائيل، به توافق هاى پيشين حكومت خودگردان با تل آويو را متعهد باشد. آنها ادعا كردند كه اتحاديه اروپا با اعطاى سالانه ۶۰۰ ميليون دلار، بزرگترين حامى مالى حكومت خودگردان فلسطين از زمان تأسيس آن در سال ۱۹۹۴ تاكنون و آمريكا با اعطاى ۴۰۰ ميليون دلار در سال دومين منبع مالى اين تشكيلات بوده است. حماس در واكنش به قطع كمك هاى مالى غرب اعلام كرد، اين تحريم ها در واقع تنبيه مردم فلسطين براى انتخاب دولتى مغاير با خواست غرب است.
چالش هاى حماس با رقيبان داخلى
مخالفت هاى مكرر جناح فتح با دولت حماس و تحريم همكارى با اين دولت با وجود دعوت هاى چند باره حماس، در نهايت به درگيرى طرفداران اين دو گروه بزرگ فلسطينى در خيابان هاى غزه منجر شد. رهبران اين دو جناح براى پايان اين وضع گفت وگوهاى فراوانى با هدف تشكيل دولت وحدت ملى برگزار كردند كه به دليل خواسته ها و مطالبات فتح به شكست انجاميد دور تازه اى از درگيرى هاى طرفداران فتح و حماس را در پى داشت.
اكنون برخى كشورهاى عربى تلاش هايى را براى حل اين بحران انجام مى دهند. اما اين تلاش ها تاكنون ثمرى نداشته است.
تصميم مناقشه انگيز ابومازن
همزمانى بازگشت اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين از نخستين سفر منطقه اى خود با ترور نافرجام وى در ورودى گذرگاه رفح و مشخص نشدن عاملان نقاب زده اين ترور، موجب تقويت اين گمان شد كه حماس، محمد دحلان رئيس تشكيلات امنيتى وابسته به دولت خودگردان را عامل اصلى اين سوءقصد معرفى كرد.
ساعاتى بعد از اين اقدام محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان براى برگزارى انتخابات زودهنگام در فلسطين فراخوان داد. حماس به شدت با اين فراخوان مخالفت كرد، اما در آن سو آمريكا، اسرائيل و بيشتر كشورهاى غربى با حمايت از تصميم عباس، خواستار تمكين حماس به اين تصميم شدند. اختلاف فتح و حماس با فراخوان عباس براى انتخابات زودهنگام بالا گرفت و اين امر در نهايت به دور تازه رويارويى فتح و حماس در خيابان هاى غزه انجاميد. تظاهرات هزاران فلسطينى در حمايت از دولت حماس اگرچه نمايش قدرتى براى حماس بود، اما آرزوى اين جنبش براى برچيدن بساط اختلاف هاى داخلى و تشكيل صف واحد با فتح در مقابل صهيونيست ها به جايى نرسيد.
افغانستان؛ حسرت و انتظار براى صلح
بيم بدون اميد به آينده را مى توان بارزترين چهره افغانستان ۲۰۰۶ دانست. افغانستان در اين سال روند تازه اى را در مورد جنگ با طالبان، افزايش ناامنى ها و جنگ لفظى اسلام آباد - كابل پيمود.
نيروهاى ائتلاف و در رأس آنها آمريكا و انگليس پس از سقوط طالبان، طرح استقرار دولت جديد افغانستان را با وعده ايجاد ثبات پيش برده بودند. اما هرچه زمان بر افغان ها گذشت، به غير از خلف وعده چيزى ديده نشد تا آن كه در پى فشارهاى بين المللى، انگليس تصميم به برگزارى كنفرانس جهانى لندن گرفت. شركت كنندگان در اين كنفرانس كه نمايندگان ۷۰ كشور و سازمان هاى جهانى بودند، وعده كمك ۱۰ ميليارد دلارى را به دولت مركزى كابل دادند. در اين كنفرانس همچنين توافقنامه اى امضا شد كه براساس آن كابل به ايجاد اداره شفاف و پاسخگو در زمينه مبارزه با موادمخدر، تروريسم و رعايت حقوق بشر متعهد شد.
در اين ميانه، شايد براى پارلمان افغانستان به كابينه كرزاى و ۲۵ وزير او يك خبر خوش بود اما خبرهاى خوب افغانستان ۲۰۰۶ تداوم چندانى نيافت. وقتى يك افغانى به عمد توسط يك خودروى آمريكايى زير گرفته شد، آتش نفرت مردم افغانستان زبانه كشيد و موجى از تظاهرات و شورش كابل را فراگرفت. تظاهركنندگان خشمگين چندين ايستگاه پليس را به آتش كشيدند و به ساختمان هاى دولتى حمله كردند.
گفتنى است پيش از اين كابل به واسطه حضور گسترده سربازان خارجى و مركزيت دولت افغانستان امن ترين شهر افغانستان محسوب مى شد.
طالبان منشأ نزاع هاى تازه
افزايش ترك بقاياى طالبان در جنوب و شرق افغانستان از اخبار ناخوشايند افغانستان در سال ۲۰۰۶ ميلادى است. كارشناسان علل متعددى را در مورد دلايل و چگونگى سازماندهى تازه طالبان مطرح كرده اند كه در اين باره مى توان به مواردى چون ضعف دولت مركزى كابل و دلسردى مفرط مردم افغانستان از آمريكايى ها اشاره كرد.
درگيرى هاى جنوب و شرق افغانستان تاكنون باعث كشته شدن افراد زيادى شده است و روند تعقيب و گريز ناتو با نيروهاى طالبان بارها در رأس مهمترين اخبار رسانه هاى بين المللى قرار گرفته است. اگرچه نيروهاى ائتلاف و نيز نيروهاى امنيتى وابسته به دولت مركزى كابل بيشترين آمار تلفات را متعلق به طالبان مى دانند. در كنار حملات متعدد طالبان به مقر نيروهاى دولتى و ناتو، عمليات هاى انتحارى را مى توان بزرگترين چالش ناتو در سال ۲۰۰۶ دانست. اين سبك عملياتى كه طالبان مدعى الگوبردارى آن از شيوه جنگ هاى چريكى خاورميانه هستند، بارها و بارها منجر به كشته شدن سربازان ناتو در افغانستان شده است.
ادامه تنش كابل - اسلام آباد
رفت و آمدهاى سران كابل و اسلام آباد در سال ۲۰۰۶ هم نتوانست موج تنش فزاينده اين دو همسايه را فرونشاند.
دولت كرزاى بارها دخالت هاى پاكستان و حمايت سازمان اطلاعات آن از طالبان را دليل اصلى ترك اين گروه در مناطق شرقى و جنوبى كشورشان قلمداد كرده است. اوج جنگ لفظى كرزاى و مشرف در مجمع عمومى سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۶ بود، جايى كه كرزاى خبر از دخالت برخى كشورهاى همسايه و تلاش آنها براى تجهيز طالبان داد و مشرف نيز كه مرجع ضمير را يافته بود، از ناتوانى كرزاى در برقرارى امنيت سخن گفت و دولتش را از هر اتهامى مبرا دانست. سرانجام حامد كرزاى در دو سخنرانى مشهور خود كه يكى در كابل و ديگرى در قندهار بود، اين تهديد را بر زبان آورد كه «كاسه صبر افغان ها در حال لبريز شدن است، تا چشم انداز روابط كابل و اسلام آباد در سال ۲۰۰۷ به ابهام آميخته شود.»
لبنان؛ تغيير موازنه قدرت
جنگ ۳۳ روزه اسرائيل با مردم لبنان بدون ترديد يكى از مهمترين وقايع سال ۲۰۰۶ ميلادى است. به اعتراف قاطبه مقام هاى سياسى- امنيتى رژيم صهيونيستى، حزب الله لبنان پيروز جنگ ۳۳ روزه بود، جنگى كه اسرائيل آغازگر آن بود. از نكات قابل توجه اين جنگ تاكتيك هاى پرنوسان اسرائيل بود، چه آن كه اين رژيم در ابتداى جنگ، هدف خود را آزادى سرباز به اسارت گرفته شده و سپس نابودى حزب الله اعلام كرد در ميانه جنگ، تل آويو هدف خود را از بين بردن توان موشكى حزب الله خواند و در روزهاى آخر جنگ و پس از ناتوانى ارتش اسرائيل وزارت خارجه اين رژيم در چرخش ۱۸۰ درجه اى اعلام كرد كه حاضر به مصالحه و گفت وگو با چريك هاى حزب الله لبنان است.
اسرائيل با تكيه بر اطلاعات و محاسبات اشتباه خود به لبنان حمله برد و به اعتراف سران تل آويو، آنها هيچ گاه تصور چنين مقاومتى را از حزب الله نداشتند.
عملكرد دولت فؤاد سنيوره نخست وزير لبنان در طول جنگ از نقاط تاريك جنگ ۳۳ روزه است. دولت سنيوره كه همگى از جناح موسوم به ۱۴ مارس و از مخالفان و منتقدان حزب الله محسوب مى شوند در آغاز جنگ با تصور شكست حزب الله، ضمن محكوم كردن جنبش حزب الله كوشيد راه براى شكست حزب الله هموار شود. در ميانه جنگ هرچند پس از آشكار شدن نشانه هاى ناتوانى اسرائيل در شكست حزب الله، دولت سنيوره موضعى ميانه و بى طرفانه اتخاذ كرد اما نقش منفى حاكمان وقت بيروت در همصدايى با دشمن در خاطر ها ماند.
عملكرد دولت لبنان درطول جنگ ۳۳ روزه، گروه هاى مخالف و منتقد اين دولت ازجمله حزب الله را ناگزير از يافتن راهى براى خاتمه دادن به نفوذ پنهان آمريكا و اسرائيل در فضاى سياسى لبنان كرد.
اتفاقات سياسى پشت صحنه جنگ اين باور را در ذهن منتقدان جناح حاكم لبنان تقويت كرد كه ۱۴ مارس براى دستيابى به اهداف خود حاضر به معامله حتى بر سر موجوديت لبنان است.
اما رشته جديد حوادث سياسى لبنان، نگاه ها را به نقش كليدى فاتح جنگ ۳۳ روزه و قدرت رهبرى سيدحسن نصرالله جلب كرد. سيدحسن نصرالله بدين ترتيب تنها مرد عرب نام گرفت كه توانست در مقابل ارتش اسرائيل كه روزگارى آن را «ارتش شكست ناپذير» مى خواندند، مقاومت كند. اجراى موفق جنگ نامتقارن از بزرگ ترين دستاوردهاى حزب الله درطول جنگ ۳۳ روزه بود.
چنانكه در گزارش ناظران جنگ آمده است كه در نبرد منطقه حساس مرجعيون ۴۰ چريك حزب الله با استفاده از سلاح هاى متعارف (سلاح هاى سبك و موشك هاى ضدتانك) موفق به ناكام ساختن چندين تيپ كماندويى اسرائيل شدند. جنگ ۳۳ روزه در عين حال آسيب پذيرى هاى ارتش اسرائيل را آشكار كرد. تانك هاى فوق پيشرفته مركاوا كه به عنوان شاهكار صنايع نظامى اسرائيل معرفى مى شد بارها توسط چريك هاى حزب الله شكار شد. همچنين هواپيماهاى جاسوسى، ناو فوق پيشرفته ساعر۵ نيز در هفته اول جنگ مورد اصابت موشك هاى حزب الله قرار گرفت.
نتايج جنگ ۳۳ روزه به عرصه هاى نظامى محدود نماند و فضاى سياسى لبنان پس از اين واقعه نظاره گر يك جنبش سياسى شد. جنبشى كه بارديگر بر محور رهبرى نصرالله عرصه را بر حضور متحدان سياسى آمريكا در بيروت تنگ تر كرد. اين جنبش به عنوان مسالمت آميزترين و گسترده ترين حركت اصلاحى عليه دولت ناكارآمد سنيوره چشم انداز سياسى جديدى براى لبنان ۲۰۰۷ گشوده است.