شنبه ۱۶ دى ۱۳۸۵ - ۱۶ ذيحجه ۱۴۲۷
Sat, Jan 6, 2007
فرهنگ و انديشه
۳۵۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
رودررو
نگاهى به فلسفه علم كانت
چگونگى
فلسفى طبيعت
بخش نخست
270630.jpg
ياسر خوشنويس
گروه انديشه: يكى از سه پرسش اصلى كه كانت در پى پاسخ به آنها است، اين پرسش است كه «چه چيزى را مى توانيم بشناسيم؟» علوم طبيعى به عنوان بخشى از دانش به طور خاص مورد توجه كانت بوده است. كانت به اين پرسش مى پردازد كه چگونه است كه درباره فيزيك نيوتن به توافق مى رسيم، اما درباره مسائل مابعدالطبيعه خير. از سوى ديگر با توجه به تشكيكات هيوم، علوم طبيعى فقط به نوعى تداعى نفسانى تبديل مى شوند و اهميت شناختى خود را از دست مى دهند. در مقابل كانت سعى دارد نشان دهد كه قوانين تجربى بويژه قوانين نيوتن شناخت عينى براى ما فراهم مى آورند. از اين رو كانت در دوره نقادى بخش بزرگى از نوشته هاى خويش را به علوم طبيعى اختصاص داد. هدف اصلى او نشان دادن اين نكته است كه چگونه مى توانيم در علوم طبيعى به شناخت عينى دست يابيم. مقدمات اصلى براى دستيابى به اين هدف در كتاب نقد عقل محض (۱۷۸۱) فراهم مى آيد. سپس كانت در كتاب مبانى مابعدالطبيعى علوم طبيعى (۱۷۸۶) به طور خاص به علوم طبيعى مى پردازد و اصول ماتقدم آن را توضيح مى دهد. علاوه بر اين در كتاب نقد قوه حاكمه (۱۹۷۰) كانت به بحث غايت مندى طبيعت و اصول تنظيم كننده اى مى پردازد كه اگرچه به عقيده كانت عينى نيستند، اما براى دستيابى به يك نظام علمى جامع مورد نياز هستند.
كانت مقالاتى درباره مبانى علوم طبيعى در دوره پيش از نقادى و پس از نقادى نيز نوشته است. اما در اين نوشته فقط ديدگاه هاى وى در دوره نقادى مورد بررسى قرار مى گيرد. در بخش اول مقاله حاضر، كتاب مبانى مابعدالطبيعى علوم طبيعى و در بخش دوم مباحث مربوط به علوم طبيعى در كتاب نقادى قوه حاكمه مورد توجه قرار مى گيرد. كانت در اين دو كتاب از اصول و احكامى كه در كتاب نقل عقل محض به دست آورده است، بهره مى گيرد. اين اصول در اين نوشته به طور جداگانه شرح داده نشده است و به هريك در هنگام استفاده، اشاره كوتاهى مى شود.
بخش اول: كتاب مبانى مابعدالطبيعى علوم طبيعى
كتاب مبانى مابعدالطبيعى علوم طبيعى داراى مقدمه و چهار بخش است كه به ترتيب به فرونومى، ديناميك، مكانيك و پديدارشناسى مى پردازد.
مقدمه كتاب
در مقدمه كتاب، كانت ابتدا مفهوم علم طبيعى را بررسى مى كند. به عقيده كانت علم طبيعى بايد داراى سه ويژگى باشد: نظام مند باشد، با اصول عقلانى مطابق باشد و به صورت ماتقدم قابل بيان باشد. وى از ويژگى سوم نتيجه مى گيرد كه علم طبيعى بايد داراى بخشى محض باشد كه ماتقدم بودن آن را تضمين كند. اين بخش محض ارتباط علم را با مابعدالطبيعه برقرار مى كند و به تعبير كانت بخش استعلايى علم است. در اين بخش قوانينى كه مفهوم كلى طبيعت را ممكن مى سازند، بررسى مى شود، بودن آن كه شىء تجربى خاصى يا بخش خاصى از طبيعت مورد نظر باشد.
براى آن كه احكام بخش استعلايى علوم طبيعى داراى ضرورت باشند، كانت تأكيد مى كند كه بايد از رياضيات در علوم استفاده شود. از اين راه ضرورت احكام رياضى به احكام علوم تجربى راه مى يابد. با استفاده از همين نكته كانت اشاره مى كند كه دانش هاى شيمى  و روانشناسى را نمى توان علم طبيعى دانست. درباره شيمى  مسأله اينست كه رويكرد قانونمندى وجود ندارد كه بتوان از طريق آن رفتار ماده را صرفاً برحسب حركت ذرات ماده در فضا و تبعات آن به صورتى ماتقدم بيان نمود. دانش شيمى  فقط بر تجربه مبتنى است و در نتيجه مى توان آن را فقط يك «فن نظام مند» دانست نه يك علم طبيعى. درباره روانشناسى كانت به اين نكته اشاره مى كند كه رياضيات درباره داده هاى درونى قابل اعمال نيست، چون اين داده ها از قانون پيوستگى تبعيت نمى كنند. طبق تحليل كانت از زمان در كتاب نقد عقل محض، زمان فقط در يك جهت و در يك بعد امتداد دارد. داده هاى درونى از آن جا كه زمان مندند، برخلاف داده هاى بيرونى كه هم زمان مند و هم مكان مند هستند، امكان كافى براى به كارگيرى رياضى را فراهم نمى كنند. علاوه بر اين روانشناسى تجربى نمى تواند داده هاى درونى را جداسازى و سپس دوباره تركيب كند تا بتوان احكام رياضى را درباره آنها به كار برد.
در ادامه كانت توضيح مى دهد كه براى آن كه بتوان احكام ماتقدم علوم طبيعى را به دست آورد، بايد ماده را بر حسب مقولات اصلى فاهمه يعنى بر اساس وجهه نظرهاى كميت، كيفيت، نسبت و جهت بررسى نمود. علاوه بر اين كانت اشاره مى كند كه در هريك از بخش هاى كتاب مبانى مابعدالطبيعى تعين هاى جديدى از ماده را معرفى كرده و بررسى خواهد كرد . اين تعين ها اين امكان را فراهم مى آورند كه بتوان احكام ماتقدم خاص عين مادى را به دست آورد. اين تعين ها به ترتيب؛ حركت در بخش فرونومى، نفوذناپذيرى در بخش ديناميك و حركت در اثر نيروى محرك در بخش مكانيك است.
فرونومى
در اين بخش كانت ماده را به صورت موجودى كه مى تواند در مكان حركت  كند، تعريف مى كند. در اين بخش كانت فقط به حركت مى پردازد، از اين رو كانت ماده را همچون يك نقطه بررسى مى كند. در ادامه كانت به توصيف حركت يك ذره و سپس تركيب بردارى دو حركت مى پردازد. براى توصيف تركيب دو حركت، كانت ابتدا به نسبيت مكان اشاره مى كند. بر طبق اين نكته حركت يك ذره مى تواند به صورت حركت ذره متحرك در مكان ثابت يا به صورت ذره ثابت و حركت مكان با همان سرعت در جهت مخالف ديده شود. كانت مطابق با اين اصل و با استفاده از هندسه اقليدسى، چگونگى تركيب بردارى دو حركت در فضا را به صورت يك قضيه معرفى و اثبات مى نمايد.
ديناميك
در اين بخش ماده از آن جهت بررسى مى شود كه بخش معينى از فضا را اشغال مى كند. از اين رو تعين نفوذناپذيرى ماده مورد توجه قرار مى گيرد. كانت در چهار قضيه، ويژگى نفودناپذيرى را بررسى مى كند. در قضيه اول استدلال مى كند كه براى آن كه ماده بخش معينى از فضا را اشغال كند، بايد نيروى دافعه در ماده وجود داشته باشد تا يك جسم بتواند در مقابل نفوذ جسم ديگر مقاومت كند. در قضيه دوم و سوم كانت توضيح مى دهد كه نيروى دافعه كميتى درجه پذير است، زيرا همواره مى توان تصور كرد كه مقدار نيروى دافعه بيشتر يا كمتر باشد. در قضيه چهارم كانت نشان مى دهد كه با توجه به نفوذناپذيرى و نيروى دافعه، ماده تا بى نهايت تقسيم پذير است.
قضاياى ۵ تا ۸ به نيروى جاذبه مى پردازند. در قضيه ۵ كانت توضيح مى دهد كه بايد نيروى جاذبه نيز وجود داشته باشد تا ماده بتواند حجم معينى از فضا را اشغال كند. زيرا اگر فقط نيروى دافعه وجود داشت، ماده تا بى نهايت در فضا پخش مى شد. كانت تأكيد دارد كه وجود هر دو نيرو لازم است، زيرا كه در مقابل، اگر فقط نيروى جاذبه وجود داشته باشد، كل ماده در يك نقطه جمع خواهد شد. در قضيه ۷ كانت مسأله تأثير بدون واسطه ماده را بررسى مى كند. به عقيده وى نيروى جاذبه را بايد به صورت تأثير از راه دور ماده بر ماده ديگر بررسى نمود. وى به اعتراض هايى كه به فيزيك نيوتن به دليل پذيرش تأثير از دور وارد شده مى پردازد. وى استدلال مى كند كه پذيرش تأثير از دور از پذيرش تأثير از طريق تماس فيزيكى مشكل سازتر نيست. زيرا در هر دو مورد پذيرفته ايم كه جسمى  بتواند فراتر از بخشى از فضا كه در آن قرار دارد، تأثير بگذارد.
در اين بخش وى ميان تبيين رياضى- مكانيكى و تبيين مابعدالطبيعى- ديناميكى تمايز قائل مى شود. به عقيده كانت، نيوتن فقط به تبيين رياضى- مكانيكى نيروى جاذبه پرداخته است و وى قصد دارد تبيين مابعدالطبيعى- ديناميكى اين نيرو را ارائه دهد. به عقيده كانت تبيين رياضى-مكانيكى مبتنى بر پذيرفتن وجود اتم ها و تبيين امور فيزيكى بر مبناى شكل و حركات اين ذرات بنيادى است. در حالى كه تبيين مابعدالطبيعى- ديناميكى فقط بر مبناى نيروهاى بنيادى جاذبه و دافعه انجام مى گيرد. وى تأييد مى كند كه تبيين نوع اول اين مزيت را دارد كه به صورت رياضى قابل بيان است. ولى تبيين مذكور در مقابل اين اشكال را دارد كه نيروى جاذبه را يك نوع نيروى ذاتى براى ماده مى داند و تبيين نمى كند كه چرا چنين نيرويى وجود دارد.
مكانيك
بخش مكانيك به حركت ماده تحت تأثير نيروى محرك مى پردازد، در حالى كه در بخش فرونومى  حركت جسم بدون بررسى تأثير نيروى محرك بر حركت مورد توجه بود. اين بخش شامل ۴ قضيه است. كانت در قضيه اول درباره مقدار ماده بحث مى كند و در سه قضيه ديگر سه قانون مكانيك خود را متناظر با قوانين سه گانه نيوتن بيان مى كند.
در قضيه اول كانت در پى تعيين مقدار ماده يك جسم است. او توضيح مى دهد كه نمى توان مقدار ماده را بر حسب تعداد ذرات جسم بيان كرد زيرا همچنان كه در بخش ديناميك نشان داده شده است، ماده تا بى نهايت قابل تقسيم است. مقدار ماده را برحسب حجم نيز نمى توان بيان نمود زيرا جرم حجمى  مواد مختلف با يكديگر متفاوت است.
بنابراين، كانت مقدار ماده را به صورت زير تعريف مى كند: «مقدار ماده مى تواند برحسب مقدار حركت جسم در يك سرعت ثابت تعيين شود.» به عبارت ديگر با تعيين مقدار حركت (mv) در يك سرعت خاص (v) مى توان مقدار ماده را (m) را تعيين نمود.
در قضيه دوم كانت قانون اول مكانيك را بيان مى كند: مقدار ماده در تمامى  تغييرات ثابت باقى مى ماند. اثبات قضيه بر مبناى صورت اول اصل تشابهات تجربى انجام مى گيرد. مطابق با اين حكم جوهر در تغييرات يك پديدار ياقى مى ماند و مقدار آن نه كاهش مى يابد و نه افزايش.
قضيه سوم اين حكم را بيان مى كند كه هر تغييرى در ماده در اثر يك علت خارجى است. كانت در پرانتز صورت ديگرى از قضيه سوم را بيان مى كند كه با قانون دوم نيوتن شباهت دارد: «هر جسمى تا هنگامى كه از سوى يك علت خارجى مجبور به تغيير وضع خود نشود، در وضع خود كه مى تواند حالت سكون يا حركت در جهت خاص و با سرعت خاص باشد، باقى مى ماند.» اين قضيه از طريق دومين صورت اصل تشابهات تجربى اثبات مى شود كه مطابق با آن هر تغييرى مطابق با قانون رابطه على صورت مى گيرد. همچنين كانت اشاره مى كند كه اين حكم نيز در اثبات به كار گرفته مى شود كه در ماده هيچ عامل درونى مانند اراده يا ميل كه بتواند به عنوان علت تغيير حركت شناخته شود، وجود ندارد.
قضيه چهارم تأييد برابرى عمل و عكس العمل در هنگام حركت است. اين قضيه بر مبناى سومين صورت اصل تشابهات تجربى اثبات مى شود كه مطابق با آن تمام جوهرهايى كه به طور مقارن در مكان ادراك مى شوند، با يكديگر رابطه تأثير و تأثر دارند. كانت اثبات خود را به شكل دقيق تر به ترتيب زير بيان مى كند: ۱) تمامى  تغييرات ماده تغييرات در حركت آنست، ۲) تغييرات در هر حركت به صورت دوجانبه و برابر صورت مى گيرد (زيرا نزديك شدن يا دورشدن يك جسم به جسم ديگر همراه است يا نزديك شدن يا دورشدن جسم دوم به جسم اول در مقابل و با اندازه برابر) و ۳) هر تغيير در ماده، مطابق با قضيه سوم در اثر علت خارجى صورت مى گيرد. در نتيجه علت تغيير در حركت يك جسم موجب تغيير معادل در جسم ديگر خواهد شد، به عبارت ديگر عمل بايد با عكس العمل برابر همراه باشد.
كانت تأكيد مى كند كه قوانين مكانيك وى با قوانينى مانند قوانين نيوتن و كپلر متفاوت است، زيرا اين افراد دلايلى ندارند كه نشان دهد قوانين ايشان به صورت ماتقدم صادق هستند؛ در حالى كه قوانين كانت با توجه به اصل تشابهات تجربى با مقولات فاهمه تطابق دارد و بنابراين، عينيت آنها تضمين شده است.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   شهرى   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ايران زمين   | 
|   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   ميراث فرهنگى   |   مهرگان   | 
|   ماجرا   |   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |