سه شنبه ۱۹ دى ۱۳۸۵ - ۱۹ ذيحجه ۱۴۲۷
Tue, Jan 9, 2007
فرهنگ و هنر
۳۵۴۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
ماجرا
رودررو
كودك
گفت وگو با سعيد كشن فلاح دبير
بيست و پنجمين جشنواره بين المللى تئاتر فجر
درباره آثار ديجيتال، ويديو آرت و چيدمان محمدرضا لاهوتى
به مناسبت نمايشگاه نقاشى هاى ديجيتال مرتضى اسدى
گفت وگو با سعيد كشن فلاح دبير
بيست و پنجمين جشنواره بين المللى تئاتر فجر
تجربه گذشته پيش روى ماست
بهمن عبداللهى

سعيد كشن فلاح مرد با تجربه تئاتر در دوره هاى متعددى در جشنواره تئاتر فجر همكارى داشته و عمدتاً عضو هيأت انتخاب آثار بخش هاى مختلف بوده است. كشن فلاح كه دكتراى پژوهش هنر دارد امسال به عنوان دبير جشنواره تئاتر فجر انتخاب شده است و گرچه تجربه جديدى در اين جايگاه براى وى به شمار مى آيد، اما پيش از اين دبيرى جشنواره هاى مختلفى همچون تئاتر دانشجويان و مديرى جشنواره هاى تئاترى حوزه هنرى را برعهده داشته است.
271083.jpg
امسال جشنواره وارد بيست و پنجمين سال خود و در واقع ربع قرن برگزارى مى شود، به همين بهانه در ميان مصاحبه به كشن فلاح مى گوييم «كارشما در واقع پس از برگزارى جشنواره آغاز مى شود، چرا كه ناچاريد پاسخ هزاران هنرمند اهل تئاتر را بدهيد!» لبخندى مى زند و پاسخ مى دهد: «اين كار براى من ناآشنا و دور نبوده و انصافاً پذيرش اين مسئوليت هم يك جور تكليف است» بعد هم تأكيد مى كند: «من همواره معتقد بوده ام كه منتقدان اصلى ما مخاطبان هستند.»
سعيد كشن فلاح در حال حاضر مدير مركز هنرهاى نمايشى حوزه هنرى است و پيش از اين هم نمايش هايى همچون «واتسلا» ، «مرگ آوا» و ... از وى به روى صحنه رفته است.
گفت وگوى ما با دبير امسال جشنواره درست پس از ريزش برف در تهران انجام شد، اما در همان پنجشنبه سرد هم
برگزار كنندگان اين رويداد به گرمى مشغول پيگيرى امور بودند. اين گفت وگو را مى خوانيد.

  آقاى كشن فلاح، جشنواره تئاتر فجر امسال وارد بيست و پنجمين دوره خود مى شود و اين به معناى يك ربع قرن تجربه در برگزارى يك رويداد بزرگ تئاترى است، لطفاً قبل از هرچيزى بفرمائيد جشنواره امسال واجد چه ويژگى هايى است كه آن را از دوره هاى قبل متمايز مى كند؟
اين دوره حاصل تمام تجربيات گذشته است، در حقيقت حاصل همه افت و خيزها، موفقيت ها و عدم توفيق هاى دوران برگزارى در سال هاى گذشته است. در جشنواره امسال سعى شده تا حاصل تجربيات اين سال هابه صورت يكجا به عرصه اجرا كشيده شود، به تعبير ديگر سعى شده از محاسن دوره هاى گذشته بهره ببرد و تا آنجا كه ممكن است از معايب و مشكلات و ناهنجارى ها- كه احتمالاً به دليل سياستگذارى هاى متفاوت و متغير و با عوارض مختلف صورت گرفته- در جهت مطلوب استفاده كند. نتيجه اش هم اين است كه به نوعى عرصه اجرا را به عرصه غير رقابتى تبديل كرده است. هرچند در دوره گذشته هم به صورت غير رقابتى بود، اما در اين دوره تلاش شده كه همه كارهايى كه براى حضور در جشنواره دعوت مى شود حتماً از مرحله و فيلتر اجراى عمومى گذشته باشند. اين اصل بسيار مهم بود و موجب مى شود كه كارها با قوام و توانمندى و امكان بهترى به عرصه برسند و كارهاى پخته ترى را ما در طول اين جشنواره شاهد باشيم. تفاوت ديگر با دوره هاى گذشته اين است كه كار سفارشى در جشنواره نداريم، همانطور كه مى دانيد در دوره هاى گذشته براى آن كه جشنواره رنگ و قوام بهترى بگيرد برخى از كارها سفارش داده مى شد تا بعضى از هنرمندان عرصه حرفه اى تئاتر با دريافت دستمزد كارى را آماده كنند. به نظر مى رسيد خود اين نكته هم ايجاد تبعيض مى كرد و بسيارى توقع داشتند كه آنها هم دعوت شوند. در اين دوره اين دسته از كارها به طور كلى برداشته شد و آنچه در جشنواره شاهد هستيم جملگى از فيلتر و مرحله اجراى عمومى گذشته است. البته استثنائاً يك كار سفارشى در جشنواره شاهد خواهيم بود كه آن هم از طرف مركز هنرهاى نمايشى و به دليل بزرگداشت سال پيامبر سفارش داده شده است. در واقع از ۵۶ اثر موجود در جشنواره همين يك مورد به صورت «ويژه» اجرا مى شود و مثل مراسم اختتاميه به آن نگاه شد و فقط به دليل احترام به سال پيامبر و ارزش هاى اين سال سفارش داده شده است و براى نخستين بار در جشنواره به روى صحنه مى رود.
از آنجا كه جشنواره تئاتر فجر به شكل غير رقابتى برگزار مى شود اساساً رقابت را به شكل ديگرى تبديل كرده و رقابت در بودن و حضور در جشنواره است و البته براى آن اثر اعتبار به شمار مى آيد. يعنى اجراهاى منتخب به حدى از اعتبار دست پيدا كرده اند كه از ميان تعداد زيادى نمايش اجرا شده در طول سال به جشنواره راه پيدا كنند. اين حضور به جاى انگيزه هاى كاذبى مثل جايزه و تشويق و ترغيب هايى كه قرار است انگيزه اى ايجاد كند، انگيزه معنوى در عرصه كار بين المللى و كار ارزشى در جشنواره بين المللى تئاتر فجر است.
  البته بحث گزينش و انتخاب از ميان تعداد زيادى اثر اجرا شده، در سال هاى قبل هم بوده است.
امسال به طور كامل تر و بدون تخطى از مواردى كه گفته شد كار ها انتخاب شده است. در واقع تمام كارها قبلاً اجرا شده اند.
براى گزينش تعدادى از كارها از ميان تمامى اجراهاى سال چه ملاك ها و معيارهايى در نظر گرفته شده اند؟
به طور طبيعى ما به كمك هيأت انتخاب كه آدم هاى معتبر اين عرصه هستند سعى كرديم بهترين ها را به اين مرحله بياوريم، با اين حساب در مقايسه كارها با همديگر به جنبه هاى اجرايى، امكانات تكنيكى، نحوه انتقال محتوا و مضمون آنها، روش هاى طراحى، جنبه هاى فنى و تصويرى و محتوايى توجه و تلاش شده كه بهترين كارها گزينش شود. در واقع با يك مقايسه برابر بين همه كارها انتخاب شده اند. چون به هر حال هر يك از اين كارها در عرصه عمومى واكنش هاى مختلفى داشته اند و تحت تأثير اين واكنش ها پختگى خودشان را به دست آورده اند و در نهايت به حد ايده ال خود رسيده اند. بنابراين اگر ضعفى در كار وجود دارد كه يك اجرا را با كار ديگرى در مرحله پايين ترى قرار مى دهد طبيعتاً مربوط به خود اثر است. هرچند بايد گفت تعجيل هايى كه در دوره هاى قبل براى رسيدن به جشنواره بود و كارهاى ناپخته، نيم بند و گاهى آماده نشده به جشنواره مى رسيد، بنابراين فرصت قضاوت سالم، بهتر و شرايط مناسب را سلب مى كرد. در بحث انتخاب آثار كارشناسان فرم هاى ارزيابى جداگانه براى هر كارى را تنظيم مى كردند و مستند به برگه هاى آرا اين ارزيابى ها بررسى شده و با نظرستاد برگزارى كه به مسائل ارزشى جامعه، تكنيك خوب، محتواى مناسب و بازخورد مناسب با تماشاگر توجه داشتند بهترين كارها انتخاب شدند. هرچند طبيعى است كه ممكن است برخى راضى و برخى ديگر ناراضى باشند و حرف و حديث هايى هم باشد اما واقعاً تلاش شده تا صادقانه و بدون حب و بغض كارها انتخاب شوند. در اين مرحله گاهى ناچار شديم كه كارهاى نزديك ترين دوستانمان را كنار بگذاريم و كار يك جوان كمتر شناخته شده را به دليل كيفيت مناسب تر انتخاب كنيم.
  درباره توجه به جوانان و هنرمندان تازه كار و كمتر شناخته شده، سؤالى به ذهن مى آيد و آن اين است كه آياتوجه ويژه اى به اين طيف نشده است، مثلاً به اين صورت كه بخشى از اجراها هنرمندان باسابقه و بخشى ديگر چهره هاى جوان باشند؟
اصلاً ملاك ما سن و سال و سابقه كارى نبوده است.
  منظورم اين است كه چه بخشى از اجراها مختص گروه هاى جوان و تازه كار است؟
تركيبى از هر دو طيف جوان ها و باتجربه ها در جشنواره حضور دارند. ما براى انتخاب آثار اصلاً تناسبى را از پيش در نظر نگرفتيم بلكه قضاوت روى خود آثار صورت گرفته است.
آقاى كشن فلاح همان طور كه مى دانيد در حوزه تئاتر همواره با حرف ها و حديث ها و حاشيه هاى فراوانى در ميان هنرمندان مواجه بوده ايم، براى آن كه ميان اهالى تئاتر يك نوع همدلى به وجود بياوريد كه افراد و طيف هاى مختلف گرد هم بيايند و به بهانه جشنواره در كنار هم كار كنند، آيا امسال برنامه اى در نظر گرفته ايد؟ به هر حال اين جشنواره قرار است به پشتوانه بيست و پنجمين دوره خود يك نقطه عطف هم باشد.
اصولاً راضى كردن همه غير ممكن است، شما با عرصه هنر روبرو هستيد آن هم هنرى كه نفس و ذات آن يك جور اعتراض و واكنش نسبت به مسائل مختلف است. هرچند در عين حالى كه عرصه چالش است اما براى اهالى تئاتر هم نوعى حسن به شمار مى آيد. همان طور كه گفتم تأمين نظر همه عملاً درهيچ عرصه هنرى و فرهنگى ممكن نيست، چرا كه تفاوت سليقه ها، تحليل ها، نگاه ها، گرايش ها و قضاوت ها در اين عرصه وجود دارد و نمى توان انتظار تأمين نظر همه اين طيف ها را داشت، اما ما سعى مى كنيم كه قضاوت بى طرفانه و منصفانه اى داشته باشيم تا هم وجدان مان از اين حيث آسوده باشد و تا حدى هم كه ممكن است درباره افراد قضاوت عادلانه داشته باشيم و تلاش مى كنيم از تمام امكانات عقلى، فهمى، تحليلى و مشورتى مان به نحوى استفاده كنيم كه عادلانه باشد. هرچند ما تمام امور مربوط به جشنواره را به صورت شورايى پيش برديم، از سياستگذارى جشنواره بگيريد تاخود ستاد برگزارى كه گاه هفته اى سه جلسه آن را برگزار كرديم و موارد و مسائل و موانع مختلف را بررسى كرديم. در واقع سعى كرديم كه حاصل روح جمعى و نتيجه قضاوت و كارهاى جمعى باشيم كه حتى الامكان بتوانيم از خطاها پرهيز كنيم. البته ما خودمان را هيچ گاه از خطا برى نمى دانيم ولى تلاش مان اين بوده تا جايى كه ممكن است اين خطا را به صفر برسانيم. ان شاءالله خداوند كمك كند و دوستان هم با سعه صدر به عملكرد مانگاه كنند.
  البته مى پذيريد كه در حوزه اى با اين وسعت و طيف گسترده فعالان تئاترى، علاقه مندان و مخاطبان نمى شود خيلى آزمون و خطا كرد؟
نه، سعى كرده ايم كه با آزمون و خطا پيش نرويم، تلاش كرده ايم كه تا جاى ممكن با چشم باز پيش برويم، به هر حال اگر خداى نكرده خطايى هم پيش آمد، مى پذيريم و اصلاح مى كنيم و اگر هم درست عمل كرده باشيم اميدواريم خدا قبول كند.
از صحبت هاى شما استنباط مى كنيم، جشنواره ايده آلى را پيش بينى كرده ايد، آيا اين دوره از جشنواره مى تواند به عنوان يك الگوى مناسب در مقابل گروه هاى شهرستانى، جوان و كم تجربه مطرح باشد؟
ما تلاش كرديم چه در عرصه كارهاى داخلى و چه بخش بين الملل، تا آنجا كه ممكن است كارهايى را انتخاب كنيم كه ارزش ديدن، قضاوت كردن و تجربه كردن را داشته باشند. براى نمونه اجرايى از آقاى چولى از آلمان دعوت
كرده ايم...
270981.jpg
  روبرتو چولى؟!
بله، اين كار نتيجه قضاوت خاص و نوعى تفسيرگرى ويژه اى نسبت به اجراى «شاه لير» اثر شكسپير است. خب اين نحوه نگاه، تفسير و برخورد كه متفاوت از بسيارى از آثارى است كه تا به حال ديده شده است، به نظر مى آمد كه ارزش ارائه و تجربه گرى و ديده شدن را دارد، از سوى ديگر جلسات مباحثه كه بعد از هر اجرا خواهيم داشت و كارگاه هايى كه در نظر گرفته شده است، اين فرصت فراهم شده كه علاقه مندان در اين تعامل قرار بگيرند. در عرصه بين المللى كارگاه هاى خاصى را طراحى كرديم كه علاقه مندان در كنار تجربيات دانشگاهى شان و فعاليت عملى صحنه اى خود با افكارى نو در عرصه آموزش هاى دنيا قرار بگيرند. در كارهاى عمومى هم بهترين اجراهاى موجود را انتخاب كرده ايم كه هر يك واجد ارزش هاى خاصى هستند، در مجموع اين برنامه ها، علاقه مندان جوان مى توانند امكان انتخاب داشته باشند و اين تجربه ها را ببينند و به كار ببندند. همين قدر كه كارهاى بين المللى در جشنواره اجرا شوند يقيناً براى گروه هاى جوان و شهرستانى و حتى تهرانى تأثير عميق و فراوانى دارد. در حوزه كارهاى داخلى كسانى كه همه كارها را در طول سال نديده باشند فرصت مناسبى وجود دارد. اميدواريم كه اين رويكرد بتواند نتايج مطلوبى براى جوانان و گروه هاى مختلف داشته باشد.
  براى آن كه مخاطب عام از برنامه هاى جشنواره استفاده بيشترى ببرد چه كرده ايد؟ به هر حال يكى از اهداف جشنواره تئاتر فجر معرفى هنر تئاتر به قشرهاى مختلف جامعه است.
اساساً موضوع اين است كه تئاتر ما چقدر مخاطب عام دارد؟ در اين جشنواره اصلاً وجود بخش تئاتر خيابانى به انگيزه ارتباط با مخاطب عام اتفاق مى افتد. يعنى براى عابرى كه به طور اتفاقى از محل اجرا مى گذرد فرصتى فراهم مى شود كه تا نمايشى را شاهد باشد، در اين بخش اجراهاى داخلى و بين المللى داريم. ضمن اين كه در نتيجه صحبت هايى كه با مدير مركز هنرهاى نمايشى داشتيم بحث اين بوده كه تا جاى ممكن اجراهاى منتخب را بتوان در شهرستان ها اجرا كرد.
بعد از جشنواره؟
بله، گروه هايى كه اعلام آمادگى مى كنند، شرايط آنها فراهم است و مشكل كمترى دارند بتوانند اجراهايى را در استان ها داشته باشند. شعار جشنواره امسال هم همين است و خواسته ماست.
  اين شعار دقيقاً چيست؟
«تئاتر براى همه»، با وجود شعارهاى ديگر به نظرمان رسيد اين شعار مناسب جشنواره امسال است. بنابراين تلاش و نيت ما اين است كه تئاتر را تا حدى رشد بدهيم كه فرصت ديدن تئاتر براى مردم جدى تر مطرح باشد و تئاتر به شكل همگانى اجرا شود، طبيعتاً تا رسيدن به اين غايت كه به عنوان چشم انداز آن نگاه مى كنيم فاصله داريم. رسيدن به اين مرحله در بخش عمده اى به خود اداره مركز هنرهاى نمايشى برمى گردد و اين نهاد باتوجه به امكانات و شرايط خود مى تواند جاذبه هاى موجود را زيادكند تا مردم به تئاتر نزديك شوند.
شما به اجراى اكبرعبدى در تالار سنگلج نگاه كنيد، اين نمايش ساعت ۹ شب شروع مى شود و ۴ ساعت طول مى كشد، اما بليت هاى آن را
- كه قيمت كمى هم ندارد - از يك هفته قبل رزرو مى كنند، ازطرف ديگر مخاطب اين نمايش عام هستند و مخاطب روشنفكر و خاص ندارد، بنابراين نمايش هايى از اين دست تلاش مى كنند تا مردم به سمت تئاتر بيايند. ضمن اين كه نمايش هاى خوب در تالارهاى ديگر هم اين امكان را ايجاد مى كنند، اما به هرحال ما تلاش مى كنيم تئاتر به ميان مردم برود.
  درباره بخش بين الملل، لطفاً بفرماييد گزينش آثار به چه نحوى بوده است و امسال شاهد اجراى چندگروه خارجى در جشنواره خواهيم بود؟
پس از اعلام فراخوان و پيگيرى هاى ما، حدود ۱۳۰ اثر به دبيرخانه جشنواره رسيد كه رشد قابل توجهى نسبت به گذشته داشت و آمار خيلى خوب و معنادارى براى ماست،اين يعنى اين كه تئاتر كشور ما در جهان شناخته شده است و داوطلبانى تمايل دارند در اين جا به اجراى اثرشان بپردازند. از سوى ديگر، محدوديت هاى مختلفى همچون مسائل فرهنگى، ارزشى، اعتقادى و امكانات اجازه نمى دهد كه همه كارها را دركنار هم به جشنواره بياوريم.
گاهى اوقات هم گرايشات هنرمندان خارجى، نحوه تحليل آنها از مسائل يا جهت گيرى آنها همسو و هم جهت با ما نيست. براى همين انتخاب از ميان آثار رسيده كارساده اى نبود و ما سعى كرديم حتى الامكان به ارزش هاى تكنيكى و محتوايى اثر به طور همزمان توجه كنيم، به خصوص بسيارى از اين آثار به لحاظ زبان ارتباط نزديك و راحتى را برقرار نمى كنند. بنابراين سعى شد كه وابستگى زبان در آثار به حدى نباشد كه ندانستن آن كار را نامفهوم كند، خود محتواى اثر كه هم خلاصه طرح و هم نوار كامل را كه فرستاده بودند، بررسى شد تا به لحاظ محتوا احياناً سمت و سوى خاصى نداشته باشند يا ضد ارزش هاى ما قرار نگيرند و ارزش هاى تكنيكى آن آثار طورى باشد كه قشر دانشجو كه مخاطب اصلى ما در بخش بين الملل محسوب مى شود تجربياتى را از كارها كسب كند و عرصه هاى جهانى را حتى الامكان ببيند.
درمجموع از ميان ۱۳۰ درخواست رسيده، به ۱۵ اثر رسيديم و از ميان اين ۱۵ اثر هم با توجه به اين كه برخى از آنها شرايط خاصى را طلب مى كردند و امكانات ما اجازه اين كار را نمى داد، خب حذف شدند.
مثلاً يك گروه يك محيط روباز خاص مى خواست كه در كنار آن يك صحنه آنچنانى داشته باشد و چون در فصل زمستان اين امكان وجودنداشت، رد شدند. برخى كارها ارزش محتوايى لازم را نداشتند و حتى ارزش تجربى هم نداشتند. بنابراين درنهايت ۱۰ اثر انتخاب شد كه در جشنواره حضور خواهندداشت.
  آقاى كشن فلاح بدنيست به اين سؤال هم پاسخ بدهيد كه تغيير و تحولاتى كه اخيراً درحوزه مديريت مركز هنرهاى نمايش اتفاق افتاد، در برگزارى جشنواره چقدر تأثيرگذاشته است؟
در دوره گذشته كه مديريت با گروه ديگرى بود و در يك سال اخير هم كه آقاى پارسايى به اين مجموعه آمده است، تلاش ايشان و تلاش اعضاى ستاد جشنواره و ستاد مشاوران مجموعاً اين بوده كه مزيت ها و حسن دوره هاى گذشته را شناسايى كنند و از آنها در اين دوره بهره ببرند. يعنى اينطور نبوده است كه روى تجربه هاى گذشته خط بكشند. به هرحال تلاش ما اين بوده كه اشكالات گذشته در صورت اصلاح رفت شوند و دوباره اجرا شود. طبيعتاً درطول اين مدت با ارزيابى هاى مكرر حتى نقد داخلى توسط همكاران خود مجموعه سعى شده كه با تغييرات نوبه نو خطاهاى كمترى داشته باشيم.
من در مجموع مسير را مسير روبه رشدى ديدم و تا آنجا كه شاهد تلاش اين دوستان بودم، تلاش براى گرفتن امكانات بيشتر بوده است. براى اين كه اين جماعت تئاتر انصافاً محروم بوده اند و نياز به امكانات مناسب دارند. ما مى دانيم كه محدوديت امكانات موجب مى شود كه دست مديران بازنباشد. براى آن كه بتوانند همه امكانات تئاترى ها مثل سالن، امكانات مالى و ديگر مسائل را رفع كنند. طبيعتاً مديران تلاش كرده اند كه مشكلات را حل كنند و ما شاهد اين تلاش بوده ايم. من روند اين موضوع را نسبت به دوره هاى قبل مناسب تر مى بينم، براى اين كه ما در دوره هاى قبل ارتباط نزديك داشتيم و در تركيب هاى مختلف به آنها كمك كرديم وگرچه نه به عنوان عضو رسمى اما به عنوان يكى از فعالان تئاتر كارى كه پيش آمده است، دعوتى صورت گرفته و سعى كرده ام كمك كنم. اين را هم بگويم كه به هرحال ديكته نانوشته غلط ندارد و وقتى شما تلاش مى كنيد و فعال و تند حركت مى كنيد و مى خواهيد زياد هم كار كنيد خب درصد خطا هم بيشتر مى شود.
من ديده ام كه نقد مكرر نزديك به نزديك صورت مى گيرد و تلاش مى شود كه مشكلات موجود اصلاح شود.
  يك سؤال دارم كه تمايل دارم به آن پاسخ روشنى بدهيد. مى خواهم بپرسم اين طرح ها، برنامه ها و ايده هايى كه در جشنواره امسال داريد و درباره بخشى از آنها صحبت كرديد تا چه حد امكان اجراشدن دارند؟ حتماً مى دانيد كه بسيارى از طرح ها و برنامه هايى كه در جلسات پى ريزى مى شوند تا روى كاغذمى آيند درمرحله اجرا با مشكلات زيادى مواجه مى شوند، شما در جشنواره بين المللى تئاترفجر چقدر به اجرايى شدن آن توجه كرده ايد؟
ما تلاش كرديم آنچه را كه از قبل مى شود عمل و پيش بينى كرد و زمينه هايش را فراهم كرد، فراهم كنيم تا در مرحله اجرا هم، امكان خوب اجراشدن را به كمك اين مجموعه داشته باشد، خب بعد از برگزارى جشنواره مشخص مى شود كه چقدر توفيق بوده يا نه؟
  خب، چند درصد از طرح ها و برنامه ها اگر اجرايى شود شما را راضى و خشنود مى كند.
طبيعتاً اگر صددرصد اجرايى شود كه ايده آل است. اما اگر ۷۰ تا ۸۰ درصد آن هم اجراشود باز هم خوشحال مى شويم.
درباره آثار ديجيتال، ويديو آرت و چيدمان محمدرضا لاهوتى
تكنولوژى الكترونيكى در اختيار هنر
270963.jpg
احمدرضا دالوند
محمدرضا لاهوتى، نمونه هايى از آخرين تجربيات خود را در سه حوزه «ديجيتال آرت» ، «انيستاليشن» و «ويديوآرت »در گالرى خاك به نمايش گذاشته است. او پس از كسب تجاربى در عرصه هايى همچون «فتوگرافيك» و ثبت ايده هايى كه بانور بر سياهى نقش شده بود، اين بار تصويرى متفاوت از خود نشان داده است: روايت يك هنرمند «انديشه نگار» با استفاده از آخرين قابليت هاى بيان تصويرى.
حدود ۲۰۰ سال است كه ما ايرانيان به دنياى مدرن وارد شده ايم. در اين مدت، كوشش هاى بسيارى از سوى ما صورت گرفته تا از روند حركت دنياى امروز باز نمانده و در نتيجه احساس
عقب ماندگى نكنيم. چرا كه ما ايرانيان حس
عقب ماندگى را اصلاً نمى پسنديم. چند حادثه، ضرورت هوشيارى ما را به  ما گوشزد كرد: نخستين ضربه اى كه به ماوارد شد و پدران ما را به اين درك تلخ رساند كه از دنيا عقب افتاده ايم به جنگ عباس ميرزا در مقابل سپاه روس مربوط مى شود؛ همان شكست تلخى كه به ما فهماند كه بيخود باد به غبغب مى اندازيم و بايد خود را بيشتر در يابيم!
آن شكست كوچك ما را از غفلتى بزرگ آگاه ساخت.
نوعى آگاهى كه در زير لايه هاى جامعه ايرانى ۲۰۰ سال پيش مانند يك نور خفيف سوسو مى زد با ميرزا تقى خان امير كبير و كمى بعد با انقلاب مشروطه و پس از آن با نهضت ملى كردن صنعت نفت و در نهايت با انقلاب اسلامى اعماق جامعه ايرانى معاصر را در نورديد.
به موازات اين جريان ها، چيزهايى مانند روزنامه، تلگراف، تلفن، راديو، كاست و ضبط صوت، دوربين، سينما، تلويزيون، ويديو، كامپيوتر، پست الكترونيك، وب و ... به درون زندگى ما راه يافتند. ايرانيان در ۲۰۰ سال گذشته بسيار كوشيده اند، بسيار به پيش تاخته و البته هنوز بسيار كمبود ها نيز بر سر راه خود مى شناسند.
همه فراز و نشيب هاى اين راه ۲۰۰ سال براى پر كردن فاصله اى بوده كه ايرانى ميان خود و دنيا احساس مى كرده است. در راستاى چنين هدفى، هم اكنون و براى نخستين بار ايرانيان صاحب جمعيتى شده اند كه حدود ۹۵ درصد جوانان اش با سواد و بيش از دو ميليون دانشجو و بيش از چهار ميليون فارغ التحصيل دانشگاهى وحدود ۲۰ ميليون دانش آموز دارد. چنين ظرفيتى در منطقه اى كه در آن زندگى مى كنيم، هيچ بديلى ندارد.
مطالعات كارشناسان ناظر بر اين نكته است كه امروزه پديده اى موسوم به «طبقه متوسط شهرنشين»، تعيين كننده ترين عامل در تحولات عظيم اجتماعى به حساب مى  آيد و در ۵۰  سال گذشته، ايران بيشترين رشد را از اين نظر داشته است. در اين مدت، جامعه ما شاهد تحولى عظيم موسوم به «رشد ارتباطات» نيز بوده است. پديده ارتباطات، فاصله و شكاف بسيارى با گذشته ايجاد مى كند. اين شكاف هرچه عميق تر باشد به معناى دسترسى بيشتر به قابليت هاى ارتباطى و رسانه اى است. حضور امكانات و بسترهاى مدرن ارتباطى و رسانه اى بر ساختار ذهنى و مؤلفه هاى خلاقه هنرمندان نيز تأثير دارد.
حالا ديگر داستان هايى كه به علت مثلاً نبود «تلفن» در يك جامعه كوچك روستايى رخ مى دهد، براى همه نا آشنا و به تعبيرى نوستالوژيك و خاطره انگيز است. كما اين كه كودك فيلم معروف «خانه دوست كجاست» اگر تنها يك تماس تلفنى كوتاه بادوستش برقرار مى كرد و به او مى گفت كه كتابش نزد اوست، اصلاً چنين فيلمى و چنان داستان و ماجراهايى رخ نمى داد. داستان فيلم به زمانى اشاره مى كند كه در آن روستا هنوز تلفن نيامده است. بديهى است كه هنرمند ساكن در چنان روستايى، نمى تواند به هنر «ويديوآرت» بينديشد. به جرأت مى توان گفت در اين منطقه كمتر ملتى وجود دارد كه تا اين ميزان آدم هاى با سواد و شهرنشين داشته باشد. از نظر رشد صنعتى و مشاركت زنان در امور مختلف نيز در منطقه اى كه زندگى مى كنيم، بسيار پيشرفته تر از ديگران هستيم. رسيدن به چنين قابليت هايى ما را براى ورود به فرايند جهانى شدن GlodaliZ ation آماده تر مى سازد.
«جهانى شدن» ناشى از تغييرات تكنولوژيك است.
جهانى شدن حاصل رشد انفورماتيك، مخابرات و تكنولوژى هاى نو است. از اين روست كه نوعى تكثر در مركزيت اقتصادى و انفورماتيك ايجاد شده است. حالا ديگر نيويورك تنها مركز انفورماتيكى و اقتصادى دنيا نيست، جاهاى ديگرى نيز هستند، جاهايى مانند توكيو، پاريس، لندن، دهلى، پكن، برلن، مسكو و...
ارتباطات نوين، آفاق نوينى را فراروى بشريت قرار داده است. درك اين لحظه تاريخى بسيار ضرورى است.
اگر روزگارى در مقابل پديده اى مانند «ويديو» دست و پايمان را گم كرده بوديم ، امروزه با گذشت چنين زمان كمى، با افتخار شاهد پديده اى موسوم به «ويديو آرت» و «ويديوانيستاليشن» هستيم. از «ويديوى قاچاق» تا «ويديو آرت» زمان چندانى نگذشته است كه شاهد ظهور «ديجيتال آرت» و دستاوردهاى فرامدرن رسانه هاى پيشرفته تر هستيم و ورود رسانه اى مانند تلويزيون به درون زندگى (دقيقاً به درون زندگى)، به درون آن محدوده اى كه «دنياى خصوصى» ناميده مى شود، به لحظه هاى تنهايى و سكوت، به درون سايه ها و نيم سايه هاى اتاقى نيمه خاموش و آرام... بسيار ديده شده كه آدمى تنها كه هيچ مونسى ندارد، بى آن كه خود بداند با تلويزيون اش زندگى مى كند. بسيارى از آدم هاى شهر هاى مدرن دنياى ما با تلويزيون هايشان زندگى مى كنند و در عبور از سال ها و پيشرفت امكانات رسانه اى كم نيستند افرادى كه هم اكنون با مونيتورهاى شان همدم اند.
تأثير رسانه بر «سكوت»، «تنهايى» و «تفكر»، ذهن آدميزاد متفكر، هنر مند وحساس را به مكالمه اى متفاوت با «رسانه» سوق داده است.
حالا ديگر ، كسى خود را مالك تلويزيون، ويديو، اينترنت و شبكه گسترده ارتباطات بين المللى نمى داند، حالا ديگر اين رسانه ها به واژگان خلاقيت در هنر ورود كرده اند. نكته  جالبى كه درباره «ويديو آرتيست» ها گفتنى است: «آنان بيش از آن كه هنرمند باشند، انديشمند هستند». در ميان بانيان اين ژانر هنرى مى توان نام هايى را به خاطر آورد كه درس فلسفه خوانده اند و درك هنرى خود را نيز از ناحيه فرهيختگى شخصيت خود به دست آورده اند.
خلاقان رشته «ويديوآرت» در پديده هاى نوظهورى همچون: تلويزيون، ليزر، كابل، كاست، CD و... قابليت هايى براى بيان خلاقه در هنر تصور كرده و براى تحقق اين تصور خود، به ابداع زبان تازه اى در توضيح جهان و انسان كنونى مبادرت ورزيدند و خطى ترسيم كردند كه با تكميل نرم افزارى و سخت افزارى امكانات رسانه اى، قدرتمند تر و رساتر مى شود.
براى مثال، «دوربين ويديويى قابل حمل» به مثابه «چشمى ديگر» و امكانى بيشتر براى ديدن، به نفوذ هنرمندان به  درون عرصه هاى ناگشوده يارى بسيار رساند.
«زبان هنر» در مسير اين تجربه گرى هاى بديع و بى سابقه دستخوش تغيير و تحول شده و البته در عبور از اين مرزها همواره امكان در غلتيدن به انحراف، كژى و تفنن نيز وجود داشته است. اصولاً اتفاق هايى كه در عرصه هاى علم، تكنولوژى و ادبيات، روان شناسى، سينما و ... رخ مى دهد، منجر به كشف آفاق نوينى در پيش روى آدميزاد مى شود كه در اين ميان، هنرمندان به مثابه عصب حساس پيكره جامعه، به كنش و واكنش هاى زودرس و گاه به نوعى پيش آگاهى دست مى يابند.
محمدرضا لاهوتى در تجربه اندوزى هاى سه گانه اش در عرصه هاى «ديجيتال آرت»، «انيستاليشن» و «ويديو آرت» در جست وجوى سليقه كامل و نوعى فرهيختگى است. او مى خواهد عنصر زيبايى و مطلوبيت را از ميان انواع فرهيختگى ها كشف كند.
آثار به نمايش در آمده لاهوتى، بنيانى سيال داشته و به دشوارى در محدوده هاى مشخص و قرار دادى تن به تعريف مى سپارند. نقاشى هاى ديجيتال چاپ شده بر بوم نقاشى اش به كلام در نيامده و به آسانى نمى توان آنها را در تعبير كلامى تأويل كرد. هرگونه تلاش براى تعبير كلامى و به دام افكندن اين نماد هاى سيال ذهن حاصلى در پى ندارد. اشارات شهودى كه با اجتماع پيكسل ها (Pixel) از دل نرم افزار ترسيمى، قابل رويت شده اند تا ماشيوه ديدار با آنها را و نحوه سكوت در مقابل شان را وطرز مكالمه با آنها را به تدريج بياموزيم. بايد آموخت كه چگونه اين اشارات را دريافت كرد و با جهان ذهنى آنها ارتباط برقرار كرد.
محمدرضا لاهوتى، مكاشفه اش را از دو طريق به سرانجام رسانده است:
۱)  شور شخصى
۲)  تلاش فنى
در اين آثار، همچنين دو رويكرد قابل تشخيص است: يكى رويكرد مديريت و كارگردانى و ديگرى، رويكردى كه خلاقيت محض است.
لاهوتى، همواره هنرمندى «انديشه نگار» نشان مى دهد و جالب است كه بدانيم هنر مدرن مبتنى بر سازو كارهاى ذهن و انديشه، معمولاً به تفنن و كژى نمى گرايد، چرا كه در چنين رويكردى، همواره مى توان شاهد تغييرات بديع غير منتظره و خلاقانه بود. از دل چنين تجربياتى است كه «زبان رسانه» نيز به عادت هاى روز مره و سليقه هاى منجمد تن نداده ومدام «نو» شده و با نوشدن به جريان عادى زندگى خون تازه مى دهد.
ورود ويديو، تلويزيون، مانيتور، ليزر،
سينتى سايزر و تركيب و تلفيق اين ابزارهاى جديد با فلسفه، شعر، نقاشى، انديشه و حتى دين، از جمله جريانات تازه هنر و انديشه است كه در جامعه ما غالباً به طرزى ناقص، همراه با لكنت و بيشتر با توضيحاتى محدود و ادبياتى نا فهم عرضه شده است و از آن بدتر، شيوه معرفى اين «ژانر» از هنر
به گونه اى بوده است كه گويى متعلق به عده اى خاص از طبقات بسيار بالاى تخصص هنرى است.
در حالى كه «ويديو آرت»، «ديجيتال آرت» و ... از پيوند «رسانه» با «آدم هاى واقعى»، از تركيب اثر هنرى وتماشاچى زنده، از به كارگيرى ويديو و تلويزيون به مثابه «ابزار كار»، بهره مى گيرند. (ويديو، تلويزيون و تا حدود زيادى كامپيوتر، چيز هايى هستند كه در زندگى همه وجود دارد. در چنين نگاهى مى توان گفت چيز هايى مانند رنگ روغن، آكريليك، اكولين، گواش، سه پايه و بوم ممكن است فقط در كارگاه هنرمندان پيدا شود و نه در منازل همه شهروندان. پس هنرمندان «ويديو آرت» ابزارهايى را تبديل به بيان هنرى مى كنند كه براى همه آشناست).
ويديو آرت، چيدمان و ديجيتال آرت بر خلاف آنچه كه تاكنون در ايران شاهد بوده ايم، اصلاً و مطلقاً هنرى از جنسى متفاوت نيستند و به دور از هرگونه شائبه، واسطه و تعلق، كاملاً با مردم و براى مردم اند. اصلاً اين نوع از هنر را در اروپا و آمريكا، به عنوان هنرى مى شناسند كه نوعى «اشرافيت زدايى» را در ذات خود نهفته دارد. اما در ايران به علت انتقال نارسا و الكن، آن را به هنر طبقه «اليت» و به نوعى هنر اشرافى تعبير كرده اند... به گونه اى كه همه مخاطبان، تصويرى گنگ از آن داشته و در نوعى پيشداورى آن را يك پديده بيگانه و وارداتى مى پندارند.
انديشه ورزان و هنرمندانى كه تلويزيون، ويديو و كامپيوتر را به واژگان خود براى تأليف خلاقيت هاى بديع تبديل كرده اند، در واقع ابزار هاى تكنولوژيك را در خدمت توسعه تجارب ذهنى و هنرى خود قرار مى دهند. همراه با رشد و گسترش قابليت هاى فنى ابزارهاى اينچنينى و راهيابى تكنولوژى رسانه اى به كامپيوتر، در واقع «ويديو آرت» به سوى «ديجيتال آرت» سوق پيدا كرده است.
لاهوتى در جامعيتى خيره كننده، جهشى را در پردازش آثارش نشان مى دهد كه در هيچ شرايطى نمى شد نشانه هاى آن را در «فتوگرافيك» هاى گذشته اش، رد يابى كرد. اوالبته نشان داده بود كه عابر راه هاى رفته و تماشاچى صحنه هاى تكرارى نيست واز همه مهمتر همواره به دنبال ابزارهاى نوين و خلق مكالمه اى فرامدرن با بشريت معاصر است.
زير ساخت فكرى، فرهنگى و ذهنى محمدرضا لاهوتى از دركى مؤمنانه نسبت به هستى و آفرينش بهره مى جويد، اما درك مؤمنانه او با نگاهى مدرن آميخته است. او، هوشمندانه به دنبال واژگان جهانشمول و متناسب با عمق درك انسان معاصر است تا با زبانى آشنا از الماس جانش براى او هديه ها نثار كند.
رويكرد پنهان لاهوتى كه شايد بر هر كسى آشكار نباشد، به فهم ويژه او از «كار» مربوط مى شود. كار نزد محمدرضا لاهوتى بيشتر با «آفرينش» ملازم است تا با «توليد». هرچند كه ديجيتال آرت هاى او اساساً با خاصيت توليد و تكثير نقاشى شده اند. مى خواهم بگويم كه هرچند لاهوتى با استفاده از رسانه هاى مدرن، عملاً در صف «توليد كنندگان» اثر هنرى قرار گرفته، اما وجه «آفرينشگرى» و خلاقه  او بسيار پررنگ ترجلوه مى كند.
به عبارت ديگر، او به توليد «معنا» و اشاعه «انديشه» مشغول است.
بسيارى از انديشه ورزان و هنرمندان امروزى از تكنيسين ها و كارشناسان نرم افزارى و استادان چاپ ديجيتال براى تحقق انديشه هاى خلاق خود بهره مى گيرند. توسعه اين نحله از خلق اثر هنرى، مى تواند به تشكيل گروه هاى كارى خلاق منجر شود و با توجه به قابليت هاى فكرى، امكانات فنى و تخصصى مى توان انتظار تشكيل هسته هاى خلاق را به تعداد زياد دور از دسترس ندانست؛ هسته هايى كه حول محور يك ذهن خلاق و ورزيده گرد مى آيند و با ترسيم خط تازه اى از توليد آثار هنرى به اقتصاد هنر نيز يارى بسيار مى رسانند
به مناسبت نمايشگاه نقاشى هاى ديجيتال مرتضى اسدى
شور نقاشانه
به زبان فتوشاپ
270972.jpg
مرتضى اسدى، نقاش توانمند معاصر اين روزها در نگارخانه شاهد و در قلب تهران، ريه هاى ما را به طراوت طبيعتى پاك ميهمان كرده است.
نگاه پاك و نيالوده اش، طبيعت را از صافى خود گذرانده و جهانى سرشار از پاكى، معصوميت و زيبايى را به تصوير كشيده است.
در آنجا، و در قاب مربعى شكل منظره هاى مرتضى اسدى، نه گناهى قابل تصور است و نه بدى و رنجى احساس مى شود. او به طور كامل و با همه قريحه، مهارت و دانش خود از هنر نقاشى، به ستايش از زيبايى و ظرافت پرداخته است. گويى تحمل چيزى كمتر از زيبايى، پاكى و معصوميت را ندارد.
هرچند كه در منظره هاى او، نشانى از انسان پيدا نيست، اما اين منظره ها فقط به وسيله يك انسان قابل ديدن و بازنمايى است؛ آن هم انسانى از جنس اين شاهد دردكشيده و هنرمند!
«شور نقاشانه»، «درك آكادميك» و «فتوشاپ» موجب خلق اين آثار شده اند.
اما، چيزى از نم اشك، گاهى يك آه يا حسرت در پس منظره ها، سكوت را به هياهو يا هياهو را به سكوت بدل مى كند. مرتضى اسدى نقاش است، نقاشى كه چه «قلم مو» و چه «ماوس»، وقتى كه ابزار دست او مى شوند، او قرار از كف مى دهد.
دست هنرمندش از روح او فرمان مى گيرد، شايد هم به قلب اش دوخته شده، در واقع دست اش از ذهن او بيرون مى زند... و مگر او روح ناآرامى ندارد؟ ... يا قلبى سوخته و ذهنى تلخ و سياه؟
پس اين همه رنگ، اين همه طراوت و اين همه سرخوشى در كجاى اين نقاش پنهان بوده است؟
مرتضى، انگار سال ها بود كه «جدى» حرف مى زد و حالا كه ناپرهيزى كرده و با بى خيالى به تپه و كوه و آسمان و درخت و ماه و ابر و دشت پرداخته بايد جور ديگرى نگاهش كنيم...
نكند كم آورده است اين شاهد دردمند؟
اين همه سبز، آبى، سرخ، بنفش ... مرتضى، راستى چه طور توانستى اين همه را در بغض هاى فروخورده ات، پنهان كنى؟
گاهى بد نيست گريه كرد... هميشه كه نبايد شعار داد، و سخت جلوه كرد و جهان را در روايتى جدى با ادبياتى جدى تعريف كرد...
اشك هايى كه پنهان شدند، بغض هايى كه در سينه ماندند، رنگ هايى كه از خشم فقط به سرخى گراييدند...، حالا سر باز كرده و از سرانگشتان او به پرواز درآمده اند.
اما، همه اهميت نقاشى هاى مرتضى اسدى فقط در توصيف چنين مفاهيمى نيست بلكه واقعيت آن است كه او از پالت رنگ، قلم مو، سه پايه و بوم و رنگ و روغن استفاده نكرده است. او فتوشاپ و صفحه نمايش رايانه و ماوس را به عنوان «كارگاه مجازى» خود انتخاب كرده است.
در بدو ورود به نگارخانه شاهد، بيننده باور نمى كند كه با آثارى برساخته از رايانه روبه رو مى شود. رايانه و فتوشاپ به شيوه و آداب مرتضى اسدى درآمده اند و اين نكته اى بسيار مهم و ظريف است. در اين لحظه است كه بايد گفت، هركس كه كمتر از مرتضى اسدى، نقاشى مى داند و كمتر از او مهارت فنى و توان طراحى دارد، حق ندارد به «ماوس» دست بزند، تا با آن نقاشى كند.
او نيامده است تا با توهم توانايى ناشى از نرم افزار به احساسات «خود نقاش پندارانه اش» پاسخى حقارت آميز انباشته از شامورتى بازى هاى نرم افزارى بدهد.
او، قبل از نخستين تماس دست اش با ماوس، آنقدر نقاشى كشيده بود و آنقدر به مهارت فنى رسيده بود كه اگر هرگز «ماوس» هم دست نگرفته بود، باز هم «مرتضى اسدى نقاش توانمند معاصر» بود.
او با اين آثارش ثابت كرده است كه هيچ وقت مرعوب پديده نرم افزارى نشده و نرم افزار را درحد يك نوع قلم جديد كه بايد تحت اراده واختيار او باشد، به كار گرفته است.
مرتضى اسدى، اما هنرمندى آرمانگراست. او در همه دوره هاى كارى اش نقاشى آرمانگرا بوده، هم اكنون نيز در منظره پردازى هايش آرمانى عمل كرده است. منظره پردازى آرمانى مرتضى اسدى، به او اين امكان را داده است تا نگرش شاعرانه يا مذهبى خود را در قالب و پوسته منظره تحقق بخشد. او عناصر منظره هايش را از درون طبيعت برگرفته است، درست به همان شيوه اى كه يك شاعر، واژه هايش را از دل سخنان معمولى، جدا مى كند. آرامش، پارسايى و سادگى پنهان در نقاشى هاى او، ذهن را به سوى نوعى مفهوم «لطافت» كه بدرستى به وسيله نقاش رعايت مى شود؛ مى كشاند. مرتضى اسدى، گويى سرشارى زندگى و جلوه هاى فريبنده رنگ را فقط در نقاشى هايش جست وجو مى كند و به مصداق اين پديده ها در آن سوى پنجره كارى ندارد. او حتى تركيب بندى و طراحى همه عناصر تصويرى منظره هايش را به طور ذهنى اجرا كرده است. او، ابتدا در مقابل بوم سفيد (بخوانيد يك document سفيد از منوىNew ) قرار گرفته و با ابزارهايى كه به كارش مربوط باشند (Tools) مانند يك گمشده به راه افتاده است. در مسير اين راه و از پس آزمون و خطاهاى بسيار با ابزار تازه اش (photoshop) و به محض پيدا كردن گلوگاهى كه بتواند احساس اش را از آن طريق استخراج كند، دست به كار شده است . او به قصد اجراى يك «آيين» به راه افتاده است و براى تحقق آيين خود كه چيزى جز هنر نقاشى نيست از ابزارى بهره گرفته كه هركس به آن نزديك مى شود به آيين آن ابزار درمى آيد. اما مرتضى اسدى با اراده اى غالب و احساسى كنترل ناشدنى به درون فتوشاپ رسوخ كرده و فتوشاپ را به آيين نقاشانه خود واداشته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |