سه شنبه ۱۹ دى ۱۳۸۵ - ۱۹ ذيحجه ۱۴۲۷
Tue, Jan 9, 2007
گزارش خارجى
۳۵۴۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
ماجرا
رودررو
كودك
اسبى سياه ، بيرقى سفيد
270954.jpg
براى سالروز تولد ژاندارك بانوى مبارز فرانسوى

در سال ۱۴۱۵ ميلادى با هجوم گسترده نيروهاى ارتش انگلستان به كشور فرانسه به رهبرى هنرى پنجم پادشاه جوان انگليس و پيروزى هاى هرچه بيشتر او بر ارتش چارلز ششم، پادشاه وقت فرانسه، جنگ هاى صد ساله ميان دو كشور انگلستان و فرانسه شرايط سخت و ناگوارى را براى مردم شهرهاى مختلف فرانسه به وجود آورد. پيروزى هنرى پنجم در نبرد آزينكوت و فتح نرماندى موجب شد تا چارلز ششم مجبور به امضاى قراردادى شود كه در آن هنرى پنجم پس از او به عنوان پادشاه فرانسه به قدرت برسد. مرگ دو پادشاه در فاصله بسيار اندكى موجب شد تا هنرى ششم و چارلز هفتم دو جانشين بعدى پادشاهان گذشته هر يك خود را فرمانرواى مطلق فرانسه تلقى كنند.

جنگ سختى درگرفت. در اين ميان نيروهاى انگلستان كه قدرت فراوانى نسبت به سپاهيان فرانسوى داشتند در سال ۱۴۲۲ ميلادى با تسخير پاريس رو به سوى اورلئان آوردند. اورلئان شهرى در كنار رود لوآز و در مسير حركت ارتش انگليس به سوى مناطق جنوب و غرب فرانسه بود. بنابراين نيروهاى انگليسى براى تصرف فرانسه و دست يافتن به هدف طولانى مدت خود ناگزير به فتح اين شهر بودند. اگر اورلئان نيز سقوط مى كرد تمامى فرانسه در اختيار نيروهاى انگليس قرار مى گرفت.
اين كشور يكى از مستعمرات انگلستان به شمار مى رفت. محاصره نيروهاى انگليسى هر روز بيش از پيش عرصه را براى مردم ساكن در اين منطقه تنگ مى كرد. با اين حال آنها با تمامى توان و امكانات خود سعى در عقب راندن نيروهاى متجاوز انگليسى داشتند. در اين ميان درخشش يكباره «ژاندارك» دوشيزه مبارز فرانسوى توانست اورلئان گرسنه و قحطى زده را پس از تحمل ۷ ماه محاصره سخت نجات بخشد و فرانسه را تا ساليان سال مديون مبارزات خستگى ناپذير خود كند.
< روزى كه ژان به دنيا آمد
۶ ژانويه سال ۱۴۱۲ ميلادى در شهر بسيار كوچك «دومرمى» از توابع اورلئان و در روزهاى جشن ميلاد مسيح(ع) «ژاك دوآرك» دهقان ساده شهر صاحب فرزند دخترى شد كه او را با نام «ژان» غسل تعميد دادند. هر چند سال هاى كودكى ژان در ميان فقر، بيمارى و گرسنگى ساكنان روستا مى گذشت اما دخترك زيباى دومرمى همواره به پرهيزكارى و تقوا در ميان شهروندان مشهور بود. شركت در كليسا و اعتراف به گناهان در نزد كشيش روستا از امورى بود كه ژان هيچ گاه فراموش نمى كرد. او كه همواره با تضرع فراوان از درگاه خداوند در پى فرارسيدن روزهاى صلح و آرامش براى مردم كشور خود بود در سن ۱۳ سالگى يكباره احساس كرد ندايى درونى به او مى گويد: «ژان! فرزند مطيع و فرمانبردارى باش و هميشه به كليسا برو!» تا ۵ سال مداوم اين نداهاى درونى آرام و قرار را از دختر جوان گرفته بودند تا اين كه سرانجام روزى به نظرش رسيد نداى درونى به او مى گويد براى نجات فرانسه از سلطه انگليسى ها دست به كار شود و به يارى پادشاه فرانسه برود. ترس از تهمت و افترا از سوى ديگران موجب شد تا ژان براى مدتى احساسات و الهامات درونى خود را از خانواده و ديگر اطرافيانش پنهان كند. حتى كشيش روستا نيز با شنيدن صحبت هاى ژان بسيار تعجب كرد و از او خواست تا اين مورد را با هيچ كسى در ميان نگذارد ولى ژان نتوانست موضوع را از والدينش مخفى كند و پس از مدت كوتاهى ازنداهاى درونى و مسئوليتى كه گمان مى كرد نيروهاى غيبى بر عهده او گذاشته اند صحبت كرد. پدرژان كه نمى توانست تصور كند دخترك ساده و معصومش چنين مأموريت خطرناكى را بر عهده گرفته است به شدت به مخالفت و مقابله با وى پرداخت به طورى كه ژان عاقبت مجبور شد در سال ۱۴۲۹ ميلادى دور از چشم پدر و مادرش دومرمى را ترك كند و به نزد عمويش برود. دوشيزه فرانسوى توانست با كمك هاى فراوان او و با ترغيب و كسب رضايت پادشاه «وكولور» به همراه شش سرباز مسلح در لباس و هيبتى كاملاً مردانه پس از طى ۷۳۵ كيلومتر در ۱۱ روز متوالى خود را به «شينون» دربار چارلز هفتم برساند. ژان در حضور پادشاه بى تاج و تخت فرانسه از مسئوليت مهم خود صحبت كرد و مژده پيروزى و به دست آوردن روزهاى قدرت و شكوه را به چارلز هفتم داد. در اين ميان پادشاه كه به صحبت هاى او ترديد داشت براى پى بردن به حقيقت گفته هاى ژان و سلامت روانى او عده اى از كشيشان و دانشمندان دربار را مأمور كرد تا درستى صحبت هاى او را محك بزنند كه همگى پادشاه را مطمئن كردند ژان بانوى درستكارى است و مى توان به او اعتماد كرد.
< بانويى با پرچم سفيد
ژان با لباس رزمى سفيد رنگى در حالى كه پرچم سفيدى با نشان خانواده سلطنتى فرانسه را در دست داشت سوار بر اسبى سياه رنگ همراه با عده فراوانى كه براى محاصره شدگان اورلئان آذوقه حمل مى كردند به سوى اين شهر حركت كرد. در اين ميان مردم شهر اورلئان كه آوازه نداهاى درونى و مأموريت ژاندارك را شنيده بودند و روزگار بسيار نابسامانى را سپرى مى كردند مشتاقانه منتظر رسيدن فرستاده اى از سوى پادشاه بودند. ژاندارك توانست در ۲۹ آوريل ۱۴۲۹ ميلادى به راحتى و در پى به دست آوردن فرصتى مناسب حلقه محاصره سنگين انگليسى ها را در هم بشكند و از ديواره شرقى وارد شهر شود. ورود او به اورلئان به همراه نيروهاى كمكى و آذوقه براى مردم تقويت روحيه و دلگرمى ارتش فرانسه را در مواجهه با مهاجمان انگليسى به همراه داشت. در نظر مردم اورلئان نيز ژاندارك چنان بود كه بايد در هر شرايطى او را همراهى كنند. تأثير روحانى حضور ژان در ميان مردم شهر به گونه اى بود كه عده فراوانى از آنها گرايش هاى مذهبى خاموش در وجودشان را دوباره بازيافتند و بدين صورت نيروهاى فرانسه اطمينان و توان قابل توجهى براى مبارزه بيشتر با ارتش انگلستان پيدا كردند. نبرد ميان نيروهاى دو كشور همچنان ادامه داشت تا اين كه سرانجام سربازان انگليسى دريافتند ديگر چندان توانى براى ادامه محاصره شهر ندارند و در ۸ مه ۱۴۲۹ ميلادى مجبور به عقب نشينى به سوى شمال فرانسه شدند. در اين روز سرور و شادمانى سرتاسر فرانسه را دربرگرفت. مردم در وجود «دوشيزه اورلئان» دست خداوند را به يارى خويش مى ديدند. چارلز هفتم نيز كه دست يافتن به قدرت از دست رفته خود را مديون همت و تلاش بسيار ژان مى ديد با خيالى آسوده در ۱۷ ژوئيه ۱۴۲۹ ميلادى به طور رسمى به عنوان پادشاه فرانسه تاجگذارى كرد.
ژاندارك كه پس از پيروزى هاى متوالى براى نيمى از مردم فرانسه فردى مقدس و الهام شده به شمار مى رفت، به تدريج به جنگاورى تبديل شد كه جز مبارزه با دشمنان و استيلاى نيروهاى فرانسوى به متجاوزان انگليسى وظيفه ديگرى نداشت. تب و شور جنگ در او كه همواره لباس مردان را به تن داشت و با جلال و شكوه فراوان در خيابان هاى «رنس» بزرگترين شهر مذهبى فرانسه به رسيدگى امور مردم مى پرداخت، رخنه كرده بود. نهايت جنگاورى ژاندارك و تلاش او براى احياى دوباره شهرهاى تصرف شده فرانسه در همراهى با پادشاه كشور در عزيمت به پاريس بود كه هنوز در تصرف سپاه انگلستان قرار داشت. در ميدان نبرد ژاندارك به رغم جراحت عميقى كه برداشته بود براى تقويت روحيه افراد خود در صحنه جنگ باقى ماند ولى تلاش هاى بسيار او و همرزمانش نتيجه اى نداشت. آنها شكست خوردند و با تلفاتى نزديك به ۱۵۰۰ تن نبرد را به نيروهاى انگليسى واگذار كردند. عقب نشينى نيروهاى ژاندارك نيز عاقبت خوشايندى دربرنداشت. او كه در تمامى مدت جنگ شجاعانه به مبارزه با نيروهاى محاصره كننده پرداخته بود نتوانست پيش از بسته شدن دروازه هاى شهر خود را به كومپينى برساند و در نهايت به اسارت نيروهاى هم پيمان انگلستان درآمد.
< محكوم به مرگ در آتش
انگلستان كه تمامى شكست ها و ناكامى هاى پى در پى خود را به دليل حضور يكباره ژاندارك و تأثير كلام پرمعنا و روحيه قوى او در نيروهاى فرانسوى مى دانست سرانجام توانست با پرداخت هزينه اى سنگين و زير فشار قرار دادن فرمانرواى بورگاندى دوشيزه اورلئان را در اختيار خود بگيرد. زندانى شدن در سياه چاله اى تنگ و تاريك همراه با پابندى فولادى و عبور زنجيرى محكم از ميان سينه نخستين شكنجه اى بود كه در انتظار ژاندارك بود. او به اتهام بدعت و بى دينى از سوى بسيارى از كشيشان و مراجع مذهبى دوران محاكمه شد چرا كه در آن سال ها كليسا براى جلوگيرى از فعاليت جادوگران و ساحران كه به شهرهاى اروپا هجوم آورده بودند هرگونه ادعا به الهام الهى را نوعى بدعت در دين تلقى و مجازات آن را مرگ در آتش تعيين كرده بودند. مهمترين اتهام ژاندارك نيز از نظر دادگاه رد صلاحيت كليسا به دليل الهام مستقيم از جانب خداوند بود. تسليم نشدن در برابر كليسا و سر باز زدن و انكار دريافت نداهاى درونى ازمسائلى بود كه ژاندارك بسيار به آن اصرار داشت و همين امر موجب صدور فرمان مرگ براى وى شد. در اين ميان او تحت تأثير فشارهاى فراوان نيروهاى حكومتى مجبور به بازپس گرفتن تمامى ادعاهاى خود شد و تضمين داد كه از اين پس چنان ديگر زنان با لباسى زنانه دوران حبس ابد خود را در زندان سر كند. اما پس از چند روز دوباره او را در لباس مردان ديدند كه مدعى بود قديسين با الهام به وى، او را از پذيرش تسليم در برابر كليسا منع كرده اند. به اين ترتيب ژاندارك در سى ام ماه مه ۱۴۳۱ به مرگ در آتش محكوم شد. صبح همان روز در ميدان شهر «روئن» توده انبوهى از هيزم جمع كردند و دوشيزه بى گناه را سوار بر ارابه پيش چشم مراجع مذهبى انگليس و شمار بسيارى از سربازان به محل مورد نظر آوردند. ژاندارك خواهش كرد صليبى براى او بياورند و آن را در برابر چهره اش نگاه دارند. هيمه ها را آتش زدند. هنگامى كه شعله هاى آتش گرداگرد او را فراگرفته بود از كشيش مخصوص خواست تا با صداى بلند برايش دعا بخواند به طورى كه حتى از ميان شعله هاى آتش نيز كلام او شنيده شود. آنگاه در حالى كه پيوسته نام مسيح(ع) و قديسان را بر لب داشت در نهايت رنج و عذاب در ميان گدازه هاى آتش به خاكستر تبديل شد. رفتار ناعادلانه كليساى انگليس چنان فجيع بود كه حتى مجالى براى قضاوت تاريخ و مردم دوران بعدى درباره سرگذشت دوشيزه اورلئان نداد چرا كه در همان لحظه هاى نخستين فريادهاى «ما از دست شديم، ما قديسى را سوزانديم!» از ضجه ها و ناله هاى كشيشان متألم انگليسى شنيده مى شد.
در سال ۱۴۵۵ ميلادى چارلز هفتم كه توانسته بود با اعلام استقلال فرانسه تمام اموال و دارايى هاى خود را از انگليسى ها پس بگيرد دستور بررسى مدارك و مستندات محاكمه ژاندارك را صادر كرد كه در سال بعد حكم دادگاه محاكمه او مردود و غيرعادلانه معرفى شد. ژاندارك، دوشيزه مبارز فرانسوى كه در هنگام مرگ فقط ۱۹ سال داشت در سال ۱۹۲۰ ميلادى در شمار مقدسان الهى جاى گرفت و كليساى كاتوليك رم او را به عنوان بزرگترين قهرمان تاريخ فرانسه و يك مسيحى مقدس به جهانيان اعلام كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |