سه شنبه ۱۹ دى ۱۳۸۵ - ۱۹ ذيحجه ۱۴۲۷
Tue, Jan 9, 2007
فرهنگ و انديشه
۳۵۴۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
ماجرا
رودررو
كودك
تأملى بر كتاب «درآمدى بر هرمنوتيك» اثر احمد واعظى
درجست وجوى معناى متن
270966.jpg
ع. غلامى
گروه انديشه: هرمنوتيك رشته اى نوظهور در تفكر مغرب زمين است كه در دهه هاى اخير رونق يافته است و در كنار معرفت شناسى، فلسفه تحليلى و زيبايى شناسى، شأن فلسفى ويژه اى احراز كرده است؛ به گونه اى كه مى توان ادعا كرد از دهه هفتم قرن بيستم، هرمنوتيك به وجهه غالب تفكر فيلسوفان معاصر غربى بدل شده است و بر ديگر گرايش هاى نظرى تفوق يافته است. به تازگى سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى كتابى را با نام درآمدى بر هرمنوتيك، اثر احمد واعظى براى سومين بار تجديد چاپ كرده است. مكتوب حاضر مرورى اجمالى بر مباحث مختلف اين كتاب است.

تا پيش از قرن هفدهم ميلادى، هيچ كتابى نام هرمنوتيك را بر صفحه عنوان خود نداشت. دان هاور، نخستين كسى است كه در سال ۱۶۵۴ ميلادى واژه هرمنوتيك را در كتابش با عنوان هرمنوتيك قدسى يا روش تفسير متون مقدس آورد. او هرمنوتيك را در اين كتاب، به منزله قواعد و روش هاى لازم براى تفسير كتاب مقدس به كار گرفت. برنامه دان هاور در تنقيح و ترسيم قواعد و تعاليم تفسيرى و ائتلاف و انضمام هرمنوتيك عام به منطق، مورد استقبال عقل گرايان قرن هفدهم و هجدهم قرار گرفت؛ زيرا فيلسوفان عصر روشنگرى بسيار تمايل داشتند در همه جا از اصول خاصى آغاز كنند و به اصطلاح علوم بشرى را نظام مند كنند. به همين دليل در قرن هفدهم و هجدهم، هرمنوتيك و مسائل آن با مباحث و مسائل منطق، همزيستى يافت. در ميان عقل گرايانى كه به هرمنوتيك اقبال خاصى نشان داده اند، جان مارتين كلادنيوس (۱۷۵۹-۱۷۱۰) اهميت ويژه اى دارد. كلادنيوس، افق جديدى در هرمنوتيك گشود و به نكاتى فراتر از آنچه دان هاور بدان مى انديشيد، اشاره كرد؛ زيرا دان هاور صرفاً تصورى منطقى از هرمنوتيك به دست مى داد و آن را به منطق ملحق مى كرد. كلادنيوس هرمنوتيك عام يا نظريه تفسير را از منطق جدا كرد و در كنار منطق، آن را به عنوان علمى كمكى براى علم بشرى، بنيان نهاد. از نظر كلادنيوس، رسالت و وظيفه آن كمك به درك معناى حقيقى متن است. واپسين نظريه پرداز هرمنوتيكى در عصر روشنگرى، جورج فردريك مى ير (۱۷۷۷-۱۷۱۸) است. از نظر وى هرمنوتيك، علم به قواعدى است كه لحاظ آنها ما را بر درك معانى از نشانه هاى آنها قادر مى سازد. پس تفسير نشانه ها و موضوعات لفظى، فقط بخشى از هنر عام تفسير است؛ هنرى كه قابل به كار بستن در همه نشانه ها، اعم از نشانه هاى طبيعى، جعلى و اعتبارى است. مى ير نيز مانند دان هاور، صدق هرمنوتيكى را هدف قرار داده است، نه صدق متافيزيكى و منطقى را.
هانس گئورگ گادامر، نقطه آغازين هرمنوتيك را نهضت اصلاح دينى مى داند؛ نهضت اصلاح دينى، به رهبرى مارتين لوتر، بر آن بود كه كتاب هاى مقدس را بدون پيشداورى هاى سنت كليسايى و بى هيچ واسطه ديگرى مورد فهم قرار دهد و اين آغاز رويكرد تفسير نوپديدى بود. در عصر روشنگرى اين سمت و سو تقويت شد و به عرصه هاى ديگر تفسير متن، غير از تفسير متون دينى، گسترش يافت و زمينه هاى شكل گيرى هرمنوتيك عام فراهم آمد كه ديگر مختص به هرمنوتيك كتاب مقدس نبود. از اين رو مبدأ تاريخى هرمنوتيك را در دنياى مسيحيت، بايد نهضت اصلاح دينى قرن شانزدهم دانست. حال آن كه ويلهلم ديلتاى، شروع و استقلال آن را از لغت شناسى به شلاير ماخر (۱۸۳۴-۱۷۶۸) برمى گرداند. نزد شلاير ماخر، ماهيت فهم همان بازسازى گذشته، همدلى با مؤلف و راه يافتن به ذهنيت اوست. وى برخلاف پيشينيان خود كه همگى هرمنوتيك را در فن فهميدن خلاصه مى كردند، راه ديگرى پيمود و در نفس فهميدن و ماهيت آن بحث كرد و هرمنوتيك را تنها يك فن دستورى ندانست. از نظر ديلتاى، افقى جديدى كه شلاير ماخر در زمينه فهم متن و گفتار گشود، مى تواند مبنايى براى همه حوادث تاريخى وحتى فهم مطلق علوم انسانى باشد. از اين رو هرمنوتيك در معناى اصيل و واقعى خويش، با شلاير ماخر آغاز مى شود. شلاير ماخر در انديشه هرمنوتيكى خويش، به نكاتى اشاره كرد كه مورد توجه متفكران بعد از او قرار گرفت و حتى منبع الهام هرمنوتيك قرن بيستم شد؛ يكى از نكات مهم در انديشه شلاير ماخر، توجه به عدم كفايت قواعد زبانى و دستورى براى حصول فهم و تفسير متن است. هرمنوتيك، پيش از شلاير ماخر تمام رسالت خود را در ايفاى وظيفه اى تكنيكى و ترسيم و تنقيح قواعد ادبى و دستورى براى حصول فهم مى دانست. بنابراين صحيح تر آن است كه شلاير ماخر را بنيانگذار «هرمنوتيك مدرن» بدانيم نه پايه گذار دانش هرمنوتيك.
اما در قرن نوزدهم، فيلسوف و متفكر آلمانى، ويلهلم ديلتاى افقى نو را در مباحث هرمنوتيكى گشود. ديلتاى، متفكرى بود كه عميق و ريشه اى با مشكل روش شناختى تاريخ گروى درگير شد و كوشيد بر پايه سنت هرمنوتيكى كه از اسلاف خويش به ارث برده بود، به حل آن بپردازد. سنت هرمنوتيكى اى كه از گذشته تا زمانى ديلتاى حاكميت داشت، به شدت تحت تأثير عينيت گرايى و رئاليسم خام در باب معنا و تفسير متون بود. براساس اين گرايش و تلقى، معناى واحد و اصلى موضوع مورد تفسير، قابل شناخت و دسترس است. ديلتاى نيز با اعتقاد به اين سنت فكرى پا به عرصه هرمنوتيك نهاد و مانند شلاير ماخر به عينيت فهم معتقد شد و از اين جهت وى نيز با هرمنوتيك فلسفى تقابل دارد.
در قرن بيستم در حوزه هرمنوتيك سه متفكر برجسته را مى توان نام برد: هايدگر، گادامر و پل ريكور. مارتين هايدگر مبدأ هرمنوتيك فلسفى است؛ وى چرخشى انقلابى و نوين در مسير دانش هرمنوتيك بوجود آورده است. هايدگر در «هستى و زمان» هدف اصلى خويش را پى ريزى بنيانى براى تحقيق در معناى هستى مى دانست او روش كار خويش را نيز كه تفسير و تحليل دازاين و تبيين ساختار وجودى آن است، روشى هستى شناسانه و پديدارشناسانه و درعين حال هرمنوتيكى مى ناميد. بنابراين از اين زاويه تمام دستاوردهاى هايدگر در تحليل وجودى دازاين، هرمنوتيكى است؛ همان طور كه پديدارشناسانه و هستى شناسانه است. مقصود ما از انديشه هاى هرمنوتيكى هايدگر افكار و ايده هاى خاص او در باب ماهيت فهم و ارتباط آن با هستى آدمى و ساير ويژگى هاى فهم است. مباحث هايدگر در زمينه ماهيت فهم و هرمنوتيكى بدون آن و تقدم فهم هرمنوتيكى بر فهم گزاره اى كه در زبان و در قالب قضيه بيان مى شود،  حلقوى و دورى بودن فهم و تأثيرپذيرى آن از پيش ديد و پيش تصور، تاريخى بودن وجود انسانى، نگاه تازه به مقوله فهم متن و تلاش براى فهم ناگفته ها به جاى گفته هاى متن، نمونه هايى از جنبه هرمنوتيكى انديشه او است.
بسط و شرح و تنقيح هرمنوتيك فلسفى بيش از همه مرهون شاگرد برجسته هايدگر، هانس گئورگ گادامر است. مساعى وى در شرح و بسط آموزه هاى هرمنوتيكى هايدگر و تبيين منظم وجامع هرمنوتيك فلسفى، به ضميمه طرح ديدگاه هاى تازه، قرن بيستم را به كانون و محور بحث هاى فلسفى بدل كرد. در مجموع مى توان گفت هرمنوتيك گادامر آميزه اى از آراى هايدگر بويژه در هستى و زمان و تلقى هگل از تجربه است. گادامر بر آن بود كه تحليلى از فهم و شرايط وجودى حصول آن را تفسير كند. در باب آراى هرمنوتيكى گادامر مباحث گسترده و فراوانى قابل طرح است: مراد او از هرمنوتيك فلسفى، ارتباط انديشه او با هايدگر، تلقى وى از ماهيت فهم و تفسير، نقش زبان در هرمنوتيك وى، تنها نمونه هايى از بحث هاى جدى پيرامون هرمنوتيك فلسفى گادامر را تشكيل مى دهد. انديشه هرمنوتيكى گادامر تناسب فراوانى با آراى هايدگر دارد، با اين تفاوت كه گادامر، تا اندازه زيادى هرمنوتيك فلسفى را به مباحث هرمنوتيكى پيش از هايدگر نزديك كرد. گادامر با هايدگر در نفى ارائه روشى براى فهم متن يا فهم مطلق علوم انسانى موافق است و هرمنوتيك را هنر فهم يا روش شناسى علوم انسانى تلقى نمى كند و بدين جهت، تبيين فلسفى علم فهم و شرايط وجودى حصول آن را وجهه همت خويش قرار مى دهد و در عين حال، ايده فلسفى خويش را بر مقوله فهم متن و آثار هنرى و ماهيت علوم انسانى تطبيق مى كند و بدين وسيله به طور مستقيم به بسيارى از پرسش هاى اصلى هرمنوتيك پيش از هايدگر نقب مى زند و درباره مباحثى نظير امكان فهم عينى، مسأله حقيقت در علوم انسانى، جايگاه روش در وصول به فهم عينى و حقيقى، امكان دستيابى به فهم برتر از يك اثر و مانند آن اظهارنظر مى كند. هرمنوتيك فلسفى گادامر در پى رسيدن به شرايط بنيادينى است كه زيربناى پديده فهم در همه اشكال آن قرار مى گيرد؛ از نظر وى فقط به اين علت فهم حاصل مى شود كه مفسر و موضوع فهم، با وجود بيگانگى ظاهرى و فاصله تاريخى، به لحاظ درونى در وضعيت ارتباط با يكديگر به سر مى برند. ورود مباحث هرمنوتيك به حوزه هاى گوناگون دانش را بايد مرهون تلاش هاى گادامر دانست كه خود تولدى جديد را در بحث هرمنوتيك موجب شد.
هابرماس و ريكور نيز سهم بسزايى در گسترش مباحث هرمنوتيكى به حوزه علوم اجتماعى داشتند. هابرماس بر آن بود كه هرمنوتيك گادامر عام نيست و نمى تواند همه فهم ها را پوشش دهد. از نظر وى تحليل گادامر از ماهيت فهم، در فهم هنرى و تاريخى پذيرفتنى است ولى تفسير و فهم علم اجتماعى را دربرنمى گيرد. از اين رو در علوم اجتماعى به جاى هرمنوتيك بايد درپى تفكر «انتقادى» و نقد «ايدئولوژى» باشيم. بنابراين رويكرد اصلى هابرماس، هرمنوتيكى نيست بلكه معطوف به تفكر انتقادى است و تداوم اين رويكرد او را به نقد هرمنوتيك كشانده است.
پل ريكور مفهوم متن را توسعه مى دهد و نظريه هرمنوتيكى خود را كه مبتنى بر تلقى خاص از متن است، قابل انطباق بر فهم علم اجتماعى نيز مى داند. بدين ترتيب هرمنوتيك به حوزه فلسفه علوم اجتماعى گام مى نهد. تلاش هاى علمى ريكور را با وجود تنوع و گستردگى فراوان، مى توان در چارچوب هرمنوتيك و ارائه نظريه تفسيرى خلاصه كرد. در تقسيم بندى كلى، ريكور به نحله هرمنوتيك فلسفى و پديدارشناسى هرمنوتيكى وابسته است؛ گرچه روش و درونمايه هرمنوتيك وى، با هرمنوتيك هايدگر و گادامر تفاوت هايى آشكار دارد. ديدگاه هاى هرمنوتيكى هايدگر و گادامر چارچوبى مشخص دارد، اما انديشه هرمنوتيكى ريكور سير تكاملى دارد و پرونده مباحث تفسيرى وى هماره مفتوح است. نگرش ريكور، هرمنوتيك وى را به سطح مباحث معناشناختى و روش شناختى نيز مى كشاند و ريكور را با گونه هاى مختلف پديدارشناسى هرمنوتيكى و روش هاى مختلف جست وجوى معنا درگير مى سازد. با توسعه اى كه ريكور به گفتمان نوشتار و متن مى دهد، پديدارشناسى هرمنوتيكى به قلمرو و تفسير متن و نماد و استعاره محدود نمى شود بلكه روانكاوى و تفسير رؤيا، دين شناسى مبتنى بر اسطوره شناسى و تحليل و تفسير عمل اجتماعى نيز ديگر گونه هاى پديدارشناسى هرمنوتيكى تلقى مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |