|
درباره روند حفظ و شفاف سازى آثار كلاسيك سينما
بازگشت پرشكوه رت باتلر و رابين هود!
|
|
|
وصال روحانى تماشاى نسخه جديد DVD «برباد رفته» نكات جديدى از اين فيلم كلاسيك و مشهور را بر شما آشكار مى گرداند مثلاً شال سبز رنگى كه دور گردن ويويان لى بازيگر زن اول فيلم ديده مى شد و به نظر مى رسيد كه يك شىء عادى و بدرنگ باشد، در نسخه جديد بسيار خوشرنگ و متفاوت جلوه مى كند. شال همان شال است و «لى» سال ها است كه مرده است و طبعاً نمى شد سكانس مربوطه را دوباره با وى و آن شال گرفت. آنچه تغيير يافته، يافتن و ارائه تصاويرى شفاف تر و بهتر از سكانس هاى مختلف فيلم است كه ماهيت و كيفيت حقيقى اشيا و آدم ها را نشان مى دهد و از اين پس بهتر مى توانيد كاراكترهاى اسكارلت اوهارا (لى) و رت باتلر (كلارك گيبل) را برآورد كنيد. در نمونه هاى قبلى موجود حتى به نظر مى رسيد كه نوعى «آب رنگ» بر تصاوير زده شده و خبرى از رنگ حقيقى نبود و بدتر از همه لايه كدرى بود كه بر هر نماى اين فيلم طولانى سنگينى مى كرد و حالتى مصنوعى را به اين اثر فوق العاده سينمايى مى بخشيد. در نسخه نو حتى مى توانيد تعداد دقيق دكمه هاى كت باتلر بى رحم را ببينيد و با قدرى دقت «نخ دوخت» و چگونگى نشستن دكمه ها بر روى پارچه كت را نيز مشاهده مى كنيد. اينها معجزه نيست، اما تفاوت زيادى هم با آن ندارد. شايد از تكنولوژى سال۲۰۰۷ نبايد انتظارى كمتر از اين داشت. نمونه ديگر فيلم مشهور سال۱۹۳۸ ارول فلين است كه «ماجراهاى رابين هود» نام دارد و اين بازيگر محبوب در آن، رل قهرمان افسانه اى جنگل هاى شروود را بازى كرده است. در نسخه آبرنگى قديمى بيننده خيلى از چيزها را گم مى كرد، اما در نمونه D.V.D كه اينك به بازار آمده است، نه فقط رابين هود شفاف تر و به تبع آن قهرمان تر از هر زمانى به نظر مى رسد، بلكه سربازان دولتى انگليس هم كه به نحوى بى نتيجه در پى شكار او هستند، نمايى روشن تر و شفاف تر از هميشه دارند. با اين حال تصور نكنيد كه همه تفاوت هايى كه گفتيم فقط محصول انتقال تصاوير برروى نوارهاى D.V.D و روند شفاف سازى است كه در اين گونه موارد شكل مى گيرد. درواقع ابتدا كار شفاف سازى برروى فيلم هاى جذاب كهن انجام شده و سپس حاصل كار روى D.V.D رفته است. اين روند را شركت برادران وارنر با همكارى كمپانى ايول فراهم آورده و طى آن نگاتيوهاى آن فيلم ها به طور ديجيتالى و از نو تنظيم و ارائه و به تبع آن شفاف تر و تيزتر شده اند. اين درحالى است كه اين فيلم ها ابتدا و در درجه اول برروى نوار فيلم هاى تكنى كالر مثبت و حك شده بودند كه طبعاً در اواخر دهه ۱۹۳۰ فقط درصد كمى از تأثيرپذيرى و حساسيت را دربر داشتند. اين روش نوين شفاف سازى را «اولترا رزولوشن» و به عبارتى «ابرشفافيت» نام گذارى كرده اند و به قدرى موفق بوده كه كانديداى جايزه اسكار امسال در بخش هاى فنى شده و بهتر بگوييم پديدآورندگان و ارائه دهندگان اين سامانه جديد بازآفرينى و حفظ آثار قديمى، ممكن است بزودى مهم ترين جايزه سينمايى جهان را هم بابت كار خود دريافت دارند. از اين طريق تعدادى از فيلم هاى باارزش قديمى كه نسخه هاى قبلى شان از شكل و ريخت افتاده بودند، حياتى تازه را شروع كرده و به شكل چشمگيرى بهتر و روشن تر شده اند. فيلم هاى قديمى باارزشى كه به اين ترتيب حيات بهتر و تازه ترى را شروع كرده اند، شامل «آواز در باران»، «جويندگان» و «جادوگراز» هم مى شوند. نمونه هاى قبلى دچار لرزش شده و پريدگى ها و خدشه هايى محسوس داشتند وفاقد كيفيتى بودند كه دوستداران آثار كلاسيك آن را جست وجو مى كردند و متأسفانه تا قبل ازروند بازسازى اخير آن را نمى يافتند. كريس كوكسون رئيس بخش عمليات فنى كمپانى برادران وارنر مى گويد، حين تماشاى يك نسخه پرده اى ظاهراً ديجيتالى شده «بربادرفته» بود كه به فكر انجام تغييرات جديد در روند شفاف سازى اين گونه فيلم ها افتاد و در اين زمينه به فعاليت پرداخت. او مى گويد در همان هنگام متوجه شد كه چطور برخى فريم ها در چارچوب خود جا نيفتاده و تصاوير از گوشه ها بيرون مى زنند. وى متوجه شد كه اگر تصاوير و فريم ها، هريك در چارچوب مربوطه بنشينند و از اين بابت مشكلى نداشته باشند، تأثيرگذارى و شفافيت تصاوير بيشتر خواهدشد و گاهى تفاوت ها در اين مورد به حد خيره كننده اى مى رسيد. كوكسون مى گويد: «وقتى روش تكنى كالر سال ها پيش اختراع و اجرا شد، در درجه اول تنها به نيت رنگى كردن فيلم هاى سينمايى بود و كيفيت برايشان مهم نبود و فقط كفايت مى كرد كه رنگ هايى بر تصويرها بنشينند. هر تصويرى از درون نگاتيو مربوطه بيرون كشيده مى شد و به آن بالاترين رنگ ممكن بخشيده مى شد، اما اين كه تصوركنيد سعى مى شد توازن و تعادل لازم هم ضميمه آن شود، از اين خبرها نبود و به همين سبب افراط در عمق و شدت رنگ ها نيز محسوس بود و رنگ به يك سلاح افراطى براى كشاندن تماشاگران به سالن هاى سينما بدل شده بود ولى نبايد در جست وجوى تفكيك رنگ ها مى بوديد ، زيرا نه آنها درپى آن بودند و نه تكنولوژى آن ايام چنين اجازه اى را مى داد. امروز شرايطى متفاوت كم است و مى توان آن رنگ ها را از نو توليد و بر پيكر هر فريم حك كرد و كار تفكيك و متمايز ساختن آنها از يكديگر را هم انجام داد. در اصل اين گنج ها (اشاره به فيلم هاى غنى قديمى) سال ها موجود و بر قفسه هاى بايگانى ها نشسته بودند و فقط كسى را مى خواستند كه كار نشاندن مجدد رنگ ها را برروى آنها صورت دهد و اينك ما اين كار را انجام داده ايم.» در سال ۲۰۰۱ بود كه شركت بزرگ تايم - وارنر به تملك كمپانى بزرگتر «آمريكا - آن لاين» درآمد و از آن پس روند حفظ و شفاف سازى فيلم هاى قديمى وارد مرحله اى جدى تر و مهم تر شد. دو خواهر كه رؤساى بخش «تحقيقات و پيشرفت» شركت ايول بوده اند و كارن و شارون پرل موتر نام دارند، روش تازه اى را دراين خصوص به كار بسته و اجراى آن را ميسر ساختند. براساس روش توصيه شده آنان، هر فريم فيلم هاى رنگى قديمى از نو درون كادر تصوير مربوطه جاگذارى و در همان زمان رنگ و شدت و سستى آن از نو تنظيم و اجراشده و رنگ هاى تند و فاقد اعتدال نسخه هاى قديمى محو مى شود. براساس اين گفته ها برادران وارنر را بايد خالق و بانى روش جديد ناميد و حق اختراع را براى آنها قايل بود، اما وارنر حاضر شده است اين تكنيك ها را با ساير استوديوها تقسيم كند و مشاركت آنها را هم در اين طرح امكانپذير سازد. اين چنين است كه پارامونت توانسته است با استفاده از شيوه هاى كار وارنر به حفظ و شفاف سازى فيلم كلاسيك سال ۱۹۷۴ خود «محله چينى ها» مبادرت ورزد. به گفته كوكسون با شيوه جديد مى توان نگاتيو هر فريم و سكانس را از نو ساخت و تنها به تثبيت و تحكيم آن اكتفا نكرد. وقتى نسخه جديد و شفاف شده «آواز در باران» را به كارگردان آن استنلى دانن نشان دادند، به قدرى به نظر او طبيعى و عادى و خوب آمد كه به حاضران گفت كه انگار فيلم وى از آغاز هم چنين بوده است. او گفت: «به نظرم نمى آيد كه اين كار بدون اجازه و كنترل من انجام شده باشد و برعكس فكر مى كنم كه خودم آن را انجام داده بودم، حال آن كه مى دانم انجام نداده ام!» با اين حال كوكسون و همكارانش معتقدند برنده هاى اصلى اين روش و رويكرد، نه آنها، بلكه صنعت سينما و البته تماشاگران فيلم ها هستند. زيرا صاحب و تماشاگر گنج هايى ماندگارتر از گذشته شده اند وفيلم هاى كلاسيك و تاريخى را ديگر به شكلى لرزان و مخدوش نمى بينند و برعكس به صورت شفاف و جذاب به تماشا خواهندنشست و رنگ ها و نشستن آنها بر هر فريم به شكلى طبيعى خواهدبود. او مى گويد: «تصور نكنيد كه بهره هاى اين ابتكار فقط به من و يا شركت برادران وارنر رسيده است. بر عكس اين صنعتى ماندگار است و هر دست اندركار و عاشق سينما بهره هاى آن را خواهدديد. حيف بود كه فيلم هاى كلاسيك و تاريخى به شكل وروال قبلى خود رها مى شدند. ما سعى كرده ايم از آن روند جلوگيرى و كارى كنيم كه فيلم هاى باارزش قديمى و قهرمانان آنها با شفافيت و روشنى هرچه بيشتر به صحنه بازگردند و همه چيز پرشكوه تر شود. آيا اين طور نيست؟»
|