|
۵۰ سال ممنوعيت نظامى شدن ژاپن در۲۰۰۷پايان مى يابد
ژاپن از پيله انزوا خارج مى شود
|
|
|
مهرداد جماليان داريانى ژاپن در دهه هاى گذشته همواره از خود تصوير يك كشور و دولت غيرسياسى را در عرصه بين المللى نشان داده است. توكيو به دنبال شكست در جنگ جهانى دوم، استراتژى خود را از حالت نظاميگرى و جنگ طلبى به صلح جويى و نفى جنگ تغيير و هدف اصلى خود را كسب قدرت اقتصادى و قرار گرفتن در صف كشورهاى پيشرفته صنعتى قرار داد. به اين ترتيب، در مدت يادشده ساختار سياسى ژاپن همپاى تحول عظيم اقتصادى اين كشور رشد نكرد. اما ژاپنى ها بعد از جنگ سرد به اين نتيجه رسيدند كه همانند همه قدرت هاى بزرگ در جهان، بايد به دنبال نقش تازه اى باشند. گويى پيش از پايان جنگ سرد توكيو دانست كه بايد بيش از پيش «بين المللى» شود و اين كشور نبايد تنها يك ابرقدرت اقتصادى باشد، بلكه بايد نقش هاى سياسى و نظامى سازگار با نفوذ اقتصادى خود را برعهده گيرد. در همين زمينه، سوسوكه اونو، نخست وزير پيشين ژاپن، در اظهارات ژوئيه ۱۹۸۹ ميلادى خود در مورد خط مشى دولتش تأكيد كرد: «ژاپن كشورى است كه موجوديت آن بشدت به هماهنگى بين المللى بستگى دارد. درنتيجه، اين موضوع بايد درك شود كه اين كشور براى دستيابى به منافع ملى خود بايد مسئوليت هاى بين المللى بر دوش گيرد. ژاپن پس از ارتقا به مقام دومين قدرت اقتصادى جهان، خود را در مرحله يك تصميم تاريخى يافت. درنتيجه، اين كشور بايد مسئوليت بين المللى بيشترى را بپذيرد و نقش فعالترى در مسائل جهانى ايفا كند.» ژاپن يكى از راه هاى دستيابى به نقش جديد خود در جامعه بين المللى را عضويت دائم در شوراى امنيت سازمان ملل متحد كه بالاترين مرجع تصميم گيرى اين سازمان است، مى داند. يكى از شرايط اساسى دستيابى به اين كرسى، حضور مستقيم ژاپن در بحران هاى منطقه اى و بين المللى است. اما تاكنون مانع اصلى در پيش روى اين كشور براى رسيدن به اين هدف، قانون اساسى ژاپن، بخصوص اصل نهم آن بوده است. آمريكايى ها پس از شكست اين كشور در جنگ جهانى دوم، براى اعمال سياست خويش مبنى بر ريشه كن كردن ميليتاريسم در ژاپن، علاوه بر خلع سلاح ارتش و تصفيه عوامل جنگ، از نظر سياسى و اجتماعى نيز اقدام هايى را انجام دادند كه مهمترين آنها تدوين قانون اساسى جديد ژاپن براساس «دموكراسى غربى» بود. در اين راستا، براى تثبيت جنبه صلح آميز اين قانون اساسى و ممانعت از هر نوع نظاميگرى يا تشكيل ارتش، اصولى وضع شد كه براساس آن وجود تشكيلات نظامى به هر شكل و حق توسل به جنگ از طرف دولت به كلى ممنوع شد. مشهورترين و بحث انگيزترين اين اصول، اصل نهم است كه با صراحت و به طور مستقيم دولت و ملت ژاپن را از هر نوع تسليح و سازمان بندى نظامى و توسل به جنگ باز مى دارد. با وجود اين، از زمان تأسيس حزب ليبرال دموكرات در ۱۹۵۵ ميلادى و به دست گرفتن قدرت توسط اين حزب تا به امروز، ناسيوناليست هاى حزب ليبرال دموكرات، همواره خواستار تجديدنظر در قانون اساسى تحميلى از سوى آمريكا شده اند. باب بحث جدى در مورد تجديدنظر در قانونى اساسى در دوران جنگ سرد به دليل جو حاكم بر صحنه سياست بين الملل و دو قطبى بودن جهان و همچنين مخالفت افكار عمومى داخلى بسته ماند. در جنگ سرد، آمريكايى ها واقعاً انتظار نداشتند ژاپن يك نقش برجسته را در زمينه امنيتى ايفا كند و ژاپن از ايفاى هرگونه نقش برجسته امنيتى در خارج از كشور به شكلى مؤثر بازداشته شده بود. از طرفى، به دليل سابقه تاريخى و استعمارى ژاپن در منطقه، هرگونه حركت توكيو براى تجديدنظر در قانون اساسى، بخصوص در اصل نهم آن، از سوى همسايگان احياى دوباره ميليتاريسم ژاپن تلقى و نسبت به آن اعتراض مى شد. افكار عمومى داخلى نيز به دليل تجربه خسارات ناشى از انفجار دو بمب اتمى در شهرهاى هيروشيما و ناكازاكى و شكست ژاپن در جنگ و اشغال سرزمينشان توسط نيروهاى متفقين، نسبت به اين جريان و تجديدنظرخواهى روى خوش نشان نمى دادند. با پايان جنگ سرد و بخصوص پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادى، موقعيتى به وجود آمد كه دولتمردان ژاپنى بتوانند در راستاى تغيير قانون اساسى قدم هاى تازه بردارند. حوادث ۱۱ سپتامبر از اين جهت زمينه ساز تغيير در اين كشور شد كه تأثير قابل ملاحظه اى بر سياست خارجى ژاپن گذاشت كه يكى از مهم ترين آنها تدوين «قانون مقابله با تروريسم» بود كه به تصويب پارلمان ژاپن رسيد و بر اساس آن پشتيبانى ارتش ژاپن از عمليات نظامى آمريكا قانونى شد. پس از تصويب قانون مقابله با تروريسم، كوايزومى، نخست وزير سابق ژاپن، طرحى را به پارلمان ارائه داد كه بر اساس آن، ارتش اين كشور مى تواند براى اولين بار پس از جنگ جهانى دوم، در مناطق درگيرى خارج ازمرزهاى ژاپن نيرو مستقر كند كه مورد موافقت قرار گرفت. به اين صورت ژاپنى ها از شرايط بين المللى كه پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ باعث به وجود آمدن يك ائتلاف جهانى براى مبارزه با تروريسم شد، نهايت استفاده را بردند و ائتلاف حول مبارزه با پديده تروريسم باعث شد حساسيت كشورهاى همسايه و منطقه - كه خاطرات تلخى از دوران نظامى گرى ژاپن در ذهن دارند - نسبت به فعاليت ها و حضور نظامى ژاپن در اين ائتلاف برانگيخته نشود. بنابراين امروز با فروكش كردن مخالفت ها و حتى پيوستن احزاب مخالف به نظريه تقويت نظامى ژاپن - به دليل تهديدهايى كه اين كشور از سوى كره شمالى و چين مى شود - ديگر مسأله قانونى بودن يا نبودن نيروهاى دفاع از خود مطرح نيست، بلكه آنچه باقى مانده سلب حق توسل به جنگ از سوى دولت است. حزب ليبرال دموكرات ژاپن با رهبرى جونيچيرو كوايزومى در اواخر دوران نخست وزيرى وى در سال ۲۰۰۶ ميلادى، اقدام به تهيه پيش نويس قانون اساسى جديدى كرد كه بر اساس آن ارتش ژاپن از مبناى حقوقى و اختيار لازم براى مبارزه و درگيرى نظامى در خارج از مرزهاى خود برخوردار مى شود. شينزوآبه، نخست وزير ژاپن و رهبر فعلى حزب ليبرال دموكرات كه از اعضاى تندروى اين حزب شناخته مى شود، اظهار داشته است كه قصد دارد قانون اساسى ژاپن را بار ديگر تدوين كند و در اين راستا، اصلى كه به چشم پوشى از جنگ مربوط مى شود، مورد بازنگرى قرار خواهد گرفت. وى معتقد است كه اين ماده بايد به لحاظ مواضع ژاپن مبنى بر دفاع از خود بازنويسى شود و مردم ژاپن بايد قانون اساسى اى را تدوين كنند كه در خور قرن بيست ويكم باشد. وى گفته است: قانون اساسى فعلى پيش از كسب استقلال ژاپن و پس از پايان جنگ تدوين شده است و در حال حاضر ژاپن نيازمند ايفاى نقش پررنگ ترى در عرصه بين المللى است. نخست وزير ژاپن در بيانيه سياسى خود به مناسبت فرارسيدن سال نوى ميلادى بار ديگر درخصوص بازنويسى قانون اساسى كشورش در سال ۲۰۰۷ ميلادى متعهد شده است. ارتقاى سطح آژانس دفاع ملى ژاپن به وزارت دفاع كه لايحه آن با اكثريت آراى مجالس نمايندگان و مشاوران ژاپن در سال ۲۰۰۶ ميلادى به تصويب رسيده است، رويدادى بس مهم است كه بايد آن را پيش زمينه اى براى تجديدنظر در قانون اساسى اين كشور دانست. يكى از اهداف نمايندگان حزب حاكم ليبرال دموكرات در ارائه طرح ارتقاى آژانس دفاع ملى به وزارتخانه بازكردن راه فعاليت هاى ارتش اين كشور در خارج از مرزهاى آن است. بر اين اساس، ارتش ژاپن از اين پس قادر خواهد بود در مأموريت هاى برون مرزى براى امداد و نجات، صلحبانى و حمايت هاى لجستيكى چون مأموريت كنونى اين كشور در عراق يا افغانستان حضور داشته باشد. وزارت دفاع ژاپن از ۹ ژانويه ۲۰۰۷ ميلادى رسماً فعاليت خود را آغاز مى كند. به اين ترتيب ژاپن در حال برداشتن گام هاى خود به سوى تبديل شدن به يك قدرت تمام عيار جهانى است. در صورت تجديدنظر در قانون اساسى ژاپن كه شخص نخست وزير بر آن تأكيد فراوان دارد، ارتش اين كشور موقعيت خاصى خواهد يافت و اين امر خود به عنوان يكى از ضروريات حضور قدرتمند ژاپن در جهان محسوب مى شود. به اعتقاد برخى ناظران با تجديدنظر در قانون اساسى، مشكل صاحبان صنايع تسليحاتى ژاپن نيز كه مدت ها است از سود سرشار صدور اسلحه به دلايل قانونى منع شده اند، برطرف شده، فرصت بزرگى در راه تسليحاتى شدن ژاپن خواهند يافت. همچنين با توجه به قدرت توليد بالاى كارخانه ها و كارگران ژاپنى، اين كشور از طريق صدور اسلحه سود سرشار به دست خواهد آورد. اين ناظران معتقدند اصولاً نياز ژاپن به مواد اوليه براى چرخاندن ماشين عظيم صنعت خود و تبديل كردن اين كشور به «فعال ترين كارخانه جهان» بيش از پيش نيازمند يك پشتوانه نيروى نظامى است تا در سايه آن اين كشور در برابر تهديدهاى امنيت اقتصادى ژاپن - چه از طرف كشورهاى مخالف و چه از سوى دولت هاى متحد و رقيب سرمايه دارى - مصونيت يابد. با نگاهى به تاريخ ژاپن، مشخص مى شود اين كشور از سال ۱۸۶۸ ميلادى (آغاز دوران ميجى) با شعار «ارتش نيرومند - كشور ثروتمند» روند نظامى شدن را در پيش گرفت كه اين روند تا سال ۱۹۴۵ ميلادى ادامه داشت و اين كشور را به يكى از قدرت هاى صنعتى - نظامى جهان تبديل كرد. اكنون نيز ژاپن به عنوان دومين قدرت اقتصادى جهان مطرح است و زمامداران اين كشور پس از ساختن «كشورى ثروتمند» آشكارا در پى ايجاد «ارتشى نيرومند» هستند و ديگر مانند اسلاف خود براى حفظ ظاهر هم كه شده اين مسأله را كتمان نمى كنند. چنانكه شاهد هستيم شينزوآبه كه از سياستمداران نسل سوم ژاپن است، علنى بر تقويت ارتش و حضور مستقيم آن در بحران هاى بين المللى تأكيد مى كند. در نتيجه، حركت ژاپن به سوى تبديل شدن به يك قدرت جهانى آغاز شده و در سال هاى آتى بايد منتظر نقش آفرينى اين كشور متفاوت در عرصه بين المللى باشيم. در اين ميان، رقابت با چين ، قدرتى كه در خاور دور سوداى تبديل شدن به يك قدرت جهانى دارد، بسيارى از معادلات را در صحنه سياست بين الملل تغيير خواهد داد. .
|