چهارشنبه ۲۰ دى ۱۳۸۵ - ۲۰ ذيحجه ۱۴۲۷
Wed, Jan 10, 2007
قرآن
۳۵۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
قرآن
مهرگان
رودررو
قرآن كريم و استكبار ستيزى
بخش دوم وپايانى
عليرضا معاف
در شماره پيشين اين نوشته به مواردى از رهنمون هاى قرآن كريم درباره استكبار ستيزى اشاره شده كه اينك بخش دوم و پايانى آن پيش روى شماست.
رواج آداب و رسوم قومى
271167.jpg
«وكذلك ما أرسلنا من قبلك فى قريه من نذير إلا قال مترفوها إنا وجدنا آباءنا على أمه و إنا على آثارهم مقتدون». هيچ رسولى را پيش از اين به هيچ شهر و ديارى نفرستاديم مگر آنكه مترفين آن ديار به رسولان گفتند: «ما پدران خود را بر آئين و عقايدى يافتيم و از آنان پيروى مى كنيم.» (زخرف- ۲۳)
مستكبران براى ايجاد الفت و اعتقاد ميان زيردستان خود و به وجود آوردن اتحاد قومى و تاريخى، به آداب و رسوم قومى و قبيلگى توسل مى جويند و با ساختن نمادهاى قومى و رواج آنها، همگى را پيرامون اين نمادها گردمى آورند. عشق و اعتقاد به اين نمادها، هيچ دليل عقلانى ندارد تنها ازعلاقه قوميت، مليت وپايبندى به رسوم و اعتقادات آبا و اجدادى نشأت مى گيرد. سلاح فرعونيان نيز در برابر حضرت موسى (ع) همين بود كه مى گفتند: «آيا آمده اى تا ما را از مرام پدرانمان برگردانى؟!»
دشمنان حضرت صالح (ع) نيز مى گفتند: «آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى پرستيدند، بازمى دارى؟»
آنان با اين استفهام اظهارمى كردند: تو ما را از مراسم ملى و سنت هاى تاريخى مان نهى مى كنى و مى خواهى برترين مظاهر فرهنگ ملى و قومى ما را كه بت پرستى است، ازميان جامعه بردارى؟! مگر نه اين است كه تاريخى بودن اين سنت ها و آداب خود دليل اصالت و حقانيت آنهاست و همين سنت هاست كه وحدت ملى و فرهنگ قومى ما را تشكيل مى دهد؟!
ايجاد جامعه طبقاتى
«ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شيعاً يستضعف طائفه منهم». فرعون در زمين بلندپروازى كرد و اهل آن را دسته دسته ساخت و گروهى را به استضعاف گرفت.
مستكبران ستمگر، براى اين كه پايه هاى حاكميت خود را محكم كنند و از خشم توده هاى مردم در امان باشند، از روش ايجاد اختلاف و درگيرى هاى قومى و قبيله اى بهره مى گيرند. آنان گروه ها را برضد يكديگر تهييج مى كنند و به جان هم مى اندازند و خود آتش بيار معركه مى شوند تا نيروى آنان در اين درگيرى ها مصرف شود و ديگر فرصت تفكر درباره حاكميت و ظلم هاى او را نيابند. روش فرعون نيز همين گونه بود و قبطيان را بر بنى اسرائيل چيره كرده و آتش جنگ را ميان اين دو گروه شعله  ور كرده بود.
۱ـ خود باورى و اعتماد به نفس
«ولاتهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلون ان كنتم مؤمنين» و اگر مؤمن ايد سستى مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد.
بيان شد كه يكى از روش هاى غلبه مستكبران بر توده مردم و به استضعاف كشيدن آنان، تلقين اين مطلب است كه توده مردم بدون تكيه بر ثروتمندان، صاحب منصبان و قدرتمندان قادر به ادامه حيات نيستند. تا آنجا كه فراعنه، خود را خداى مردم روى زمين و رب مردم معرفى مى كردند. پيامبران الهى، در برابر اين سيره مستكبران، همواره در پى زدودن جهل و نادانى از مستضعفان و القاى روحيه و اعتماد به نفس و توكل بوده اند.
در عصر ما نيز مستكبران اين پندار نادرست را بر ملت ها تحميل كرده اند كه شرق بدون تكيه بر غرب نمى تواند به حيات خود ادامه دهد، اما امام خمينى (ره) با زدودن اين انديشه از ملت ايران، ثابت كرد كه يك ملت مى تواند بر خود تكيه كند و به پيروزى برسد و اين پيروزى وامدار خودباورى و اتكاى به نفس است. آن امام راحل در جمع شركت كنندگان در كنگره آزادى قدس فرمود:
«بايد مردم را بيدار كنند. اين مردمى كه با تبليغات چندصدساله به آنها باورانده  بودند كه نمى شود با آمريكا يا شوروى مخالفت كرد و هم اكنون هم باور ملت هاى ديگرى هست. بايد به آن ها فهماند كه مى شود. بهترين دليل اين كه امرى ممكن است، وقوع اوست و اين امر در ايران واقع شد.»
۲ـ برخورد تهاجمى با استكبار
«الذين آمنوا يقاتلون فى  سبيل الله والذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطاغوت فقاتلو أوليا الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفاً» كسانى كه ايمان آورده اند در راه خدا كارزار مى كنند و كسانى كه كافر شده اند، در راه طاغوت مى جنگند. پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان (درنهايت) ضعيف است.
مستكبران همانند آن حيوانى هستند كه هر گاه بدو حمله كنى عقب مى نشيند و هرگاه بگريزى در پى تو مى دود. وجود اين روحيه در مستكبران اقتضا مى كند كه مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعى تهاجمى اختيار كنند تا آنان زمينه پيشروى نيابند. افزون بر آن مستكبران، اهل شفقت و دلسوزى نيستند تا چنانچه ملتى را در ضعف و ناتوانى مشاهده كنند، به رحم آيند و از استثمارش دست بردارند، بلكه آنان همچنان به ظلم خود ادامه مى دهند. سيره پيامبران در برخورد با مستكبران، سيره اى تهاجمى بوده است. پيامبر اكرم (ص) در نامه هايى كه به سران ايران و روم و برخى كشورهاى ديگر فرستاد، با آنان از موضعى برتر سخن گفت. در نامه آن حضرت به كسرى، پادشاه ايران، آمده است:
مسلمان شو تا در سلامت باشى و اگر اباكنى، گناه مجوس برعهده توست. جمله مسلمان شويد تا در سلامت باشيد، در نامه هاى آن حضرت به قيصر روم، پادشاه مصر و نجاشى دوم و پادشاه يمامه نيز به چشم مى خورد.
۳ـ شكيبايى و پايدارى در مبارزه
«يا ايها النبى حرض المؤمنين على القتال ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مائتين و ان يكن منكم مائه يغلبوا أافاً من الذين كفروا بأنهم قوم لايفقهوم. الان خفف الله عنكم و علم أن فيكم ضعفاً فإن يكن منكم مائه صابره يغلبوا مائتين و إن يكن منكم ألف يغلبوا ألفين بإذن الله و الله مع الصابرين»
هر گاه بيست نفر با پايدارى از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مى كنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كافران؛ زيرا آنان گروهى هستند كه نمى فهمند. هم اكنون خداوند به شما تخفيف داد و دانست كه در شما ناتوانى است. بنابراين، هر گاه صدنفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر پيروز مى شوند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد و خدا با صابران است.
سومين اصل اساسى كه بايد در مبارزه مورد توجه باشد، شكيبايى و بردبارى در برابر مشكلات و گرفتارى  هاست. روشن است كه ابعاد پيروزى در مبارزه با قدرتمندان و مستكبران به تناسب توان قدرت مستضعفان با مستكبران، متفاوت است و بسا كه مبارزه ملتى ده ها سال طول بكشد. در چنين شرايطى، نيل به پيروزى و استقلال كامل، نياز به شكيبايى و پايدارى دارد. خداوند سبحان در قرآن كريم پيروزى بنى اسرائيل بر فرعونيان را محصول صبر و شكيبايى آنان در مبارزه معرفى كرده است.
خداوند در آيات گرانقدر مورد بحث نيز به همين موضوع اشاره دارد و مى فرمايد كه هر نفر از مؤمنان مستضعف توان غلبه بر ده نفر از كافران مستكبر را دارد، زيرا آنان بينش صحيح ندارند و عاملى آنان را در صحنه هاى خوف و خطر به مقاومت نمى خواند، ولى شما از بينش عميق بهره منديد و مى توانيد با نيروى صبر و مقاومت، آنان را از ميان ببريد. البته در آيه بعد يادآور شده كه چون در گذر زمان شما ناتوان شده ايد و از صبر و قدرتتان كاسته شده، بنابراين توان داريد كه دو برابر خودتان را از ميان برداريد و به پيروزى برسيد.
رمز پيروزى ديگر پيامبران الهى نيز شكيبايى و پايدارى معرفى شده است. قرآن كريم مى فرمايد: «و پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند، ولى بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايى كردند تا يارى ما به آنان رسيد».
شيوه هاى مبارزه با استكبار
۱ـ در ابعاد سياسى ـ نظامى
الف) تحقير مستكبران و شكستن شكوه دروغين آنان
«يا قوم إن كان كبر عليكم مقامى و تذكيرى بآيات الله فعلى الله توكلت فأجمعوا أمركم و شركاء كم ثم لايكن أمركم عليكم غمه ثم اقضوا إلى و لاتنظرون»
« اى قوم من اگر مقام و يادآورى من به آيات الهى بر شما سنگين و تحمل ناپذير است (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد) من بر خدا توكل كرده ام، فكر و قوه و قدرت خود و خدايانتان را يك جا گرد آوريد تا هيچ چيز بر شما پوشيده نماند، پس اگر مى توانيد به حيات من پايان دهيد و هيچ مهلتم ندهيد.»
اين آيه، سخن حضرت نوح(ع) به قومش است و لحن آن شامل تحقيرآميزترين گونه برخورد با آنان است. آن حضرت مى فرمايد كه همگى شما با خدايانتان متحد شويد و بر من هيچ ترحم نكنيد و اگر مى توانيد جان مرا بگيريد وخود را راحت كنيد، ولى بدانيد كه من به پشتيبان قادر و توانايم تكيه كرده ام و از شما خوف و هراسى ندارم.
برخورد ساحران فرعون نيز پس از ايمان آوردن به موسى(ع)، برخوردى كوبنده و تحقيرآميز بود . آنان، پس از تهديدهاى فرعون مبنى بر قطع دست و پايشان، با استوارى تمام پاسخ دادند:
گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به ما رسيده و بر خدايى كه ما را آفريده است ترجيح نمى دهيم و اختيار نمى كنيم. هر كار كه مى خواهى و مى توانى بكن كه قدرت تو تنها در پايان دادن به حيات دنيايى ما كارآيى دارد.
اين پاسخ بسيار تحقيركننده و شكننده بود و آنان به طاغوتى جبار چون فرعون اعلام كردند كه ما هرگز تو را بر خدا ترجيح نمى دهيم و جايزه و پاداش تو براى ما ارزشى ندارد. اين گونه پاسخ ها و برخوردها، شكوه و شوكت مستكبران ر ا خرد و تباه مى كند.
ب - حمايت از مستضعفان
«قالوا أنو من لك و اتبعك الأرذولون. قال و ما علمى بما كانوا يعملون. إن حسابهم إلا على ربى لو تشعرون. و ما أنا بطارد المؤمنين»
گفتند: «آيا به تو ايمان آوريم و حال آن كه پابرهنگان بى نام و نشان از تو پيروى كرده اند». (نوح«ع») فرمود: «من چه مى دانم آنها چه كارى داشته اند! حسابشان جز با خدا نيست؛ اگر مى فهميد و من طردكننده مؤمنان نيستم».
حمايت از فقيران و محرومان در واقع ايجاد يك جبهه قوى و سازماندهى نيروهاى متفرق در برابر مستكبران است. مطالعه تاريخ پيامبران الهى و پيروان واقعى مكتب توحيد نشان مى دهد كه پايگاه طبقاتى بيشتر آنان، فقيران و محرومان بوده اند و هيچ يك از پيامبران الهى و از جمله حضرت نوح(ع) با ثروتمندان و زورمداران همفكر و در برابر محرومان و مستضعفان نبوده اند.
حضرت على(ع) درباره سيره حضرت سليمان(ع) كه داراى ملك و سلطنت بوده است، مى فرمايد: حضرت سليمان(ع) بامدادان با ثروتمندان و اشراف احوالپرسى مى كرد تا اين كه نزد تنگدستان مى آمد و با آنان مى نشست و اظهار مى داشت كه مسكينى هستم با مسكينان. پيامبر اكرم(ص) نيز تا پايان عمر شريفش با فقيران و محرومان به سر برد و پيشنهاد مترفان را مبنى بر كناره گيرى از فقيران، نپذيرفت.
ج) وحدت و انسجام
«انما المؤمنون إخوه فأصلحوا بين إخويكم و اتقواالله لعلكم ترحمون»
بدرستى كه مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادران تان را سازش دهيد و از خدا پروا داريد، اميد است كه مورد رحمت قرار گيريد.
بيان شد كه يكى از راه هاى سلطه مستكبران بر مردم و به استضعاف كشيدن آنان، ايجاد تفرقه و تشتت ميان آنان است. براى مبارزه با مستكبران، بايد درجهت مخالف اين راه گام برداشت و با وحدت و انسجام ضربه هاى مهمى بر آنان وارد كرد. پيامبر اكرم(ص) در قيام خود بر ضد استكبار و حاكميت ظلم و جهل، به وحدت افراد جبهه حق اهميتى بسيار مى داد. در دوران مكه، مسلمانان احساس يكرنگى و برادرى مى كردند و مشكلى در اين باره در ميان نبود، ولى با هجرت به مدينه، ياران پيامبر(ص) را دو گروه تشكيل مى دادند؛ انصار و مهاجران. افزون بر تفاوت شرايط اقتصادى ومادى، اين دو گروه در دو محيط فرهنگى رشد كرده بودند و ناهمخوانى هايى با هم داشتند. پيامبر اكرم(ص) براى استحكام بيشتر اين جبهه چاره انديشى كرد و طرح «مؤاخاه» و برادرى را مطرح كرد.
اسلام، وحدت را از جمع مسلمانان نيز فراتر برده و از اهل كتاب خواسته تا به همراه مسلمانان، حول اصل مشترك توحيد و نفى شرك گرد آيند.
۲ـ در ابعاد فرهنگى ـ اجتماعى
الف ـ ارائه فرهنگ توحيدى و حياتبخش
«و لقد بعثنا فى كل أمه رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت».
و در واقع در ميان هر امتى فرستاده اى برانگيختيم (تا بگويد) خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد.
بى گمان، مستكبران از جهل و ناآگاهى محرومان بسيار سود مى جويند و در بسيارى از موارد، همين ناآگاهى ها موجب مى شود مردم تن به استضعاف دهند و استكبار را بپذيرند و در مسير خواسته هاى مستكبران گام بردارند. دعوت پيامبران الهى، دعوت به آگاهى و بيدارى است و آنان پيش از آغاز جهاد، دعوت به توحيد را با حكمت، موعظه حسنه و مجادله كلامى آغاز مى كنند سپس با آن عده از مشركان كه دعوت حق را نپذيرفتند و به توطئه هاى خود ادامه دادند، قتال مى كنند. اين بدان سبب است كه انبيا پيش از توجه به نيروى سلاح و قدرت آهن، به نيروى آگاهى و كاربرد شگرف استدلال و موعظه توجه دارند و آن را مقدم مى دارند.
اصول دعوت فرهنگى بر چند محور قرار دارد:
۱ـ آگاهى به مبدأ و معاد
۲ـ آگاهى به كرامت و مقام انسانى
۳ـ توجه دادن به مسئوليت هاى انسانى و ايمانى
پيامبران ابتدا با روشنگرى هاى خود و با استدلال هاى منطقى مخاطبان را به راه هدايت دعوت مى كنند و سپس از آنها مى خواهند كه در برابر طاغوت ها و مستكبران بايستند و از چيزى نهراسند.
ب) شناسايى و ابطال فرهنگ استكبارى
271170.jpg
«و لقد أرسلنا موسى بآياتنا و سلطان مبين. ألى فرعون و ملائه فاتبعوا أمر فرعون و ما أمر فرعون برشيد»
و به راستى، موسى را به آيات خود و حجتى آشكار به سوى فرعون و سران (قوم) وى فرستاديم، ولى (سران) از فرمان فرعون پيروى كردند، و فرمان فرعون صواب نبود.
از مهم ترين راه هاى مبارزه با استكبار و جلوگيرى از گسترش فرهنگ فرومايه اش، شناسايى و ابطال آن فرهنگ است. از همين رو، در آيه ياد شده نيز خاطرنشان شده كه موسى(ع) با آيات روشن به سراغ فرعون رفت و نشان داد كه «امر» فرعون، يعنى كلام و عملش، كه از فرهنگ استكبارى اش نشأت مى گرفت، راه به صواب نمى برد. حضرت ابراهيم(ع) نيز با بيان دلايل واضح، پوشالى بودن فرهنگ نمروديان را اثبات كرد و راه گمراه كردن مستضعفان را بر آنان بست.
يكى از مصادق فرهنگ استكبارى مستكبران كه همواره مى خواهند بدان وسيله مردم را تحت استعمار خود نگهدارند، ترويج فرهنگ جبرگرايى است. مستكبران با اين تلقين كه فرمانبردارى شما و تسلط ما بر شما خواست خداست و نيز نمى توان با مشيت الهى مخالفت كرد، قدرت هرگونه تفكر درباره قيام و انقلاب را از مستضعفان مى گيرند، اما از سوى ديگر پيامبران الهى و مصلحان واقعى به روشنگرى پرداخته و به مردم تفهيم مى كنند كه خواست خداوند، پيروزى حق بر باطل و شكست فرهنگ استكبارى است و بدين طريق مردم را به تلاش در راه برپايى حكومت هاى الهى تشويق مى كنند. آنان، آزاد بودن و داشتن مسئوليت را به انسان ها گوشزد مى كنند و مردم را از تسليم شدن در برابر طاغوت ها برحذر مى دارند و اين از نخستين گام ها در راه مبارزه با مستكبران است. پيامبران ومصلحان همچنين به مقابله با مفاسد فرهنگ استكبارى پرداخته و با فساد اخلاقى و بى بند و بارى قشر مرفه و مستكبر ـ كه به مردم فقير نيز سرايت مى كند ـ مبارزه كرده اند.
۳ـ در بعد اقتصادى
«و لاتمدن عينيك إلى ما متعنا به أزواجاً منهم زهره الحياة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقى»
و هرگز چشمان خود را به نعمت هاى مادى، كه به گره هايى از آنان داده ايم، ميفكن! اين زيورها و شكوفه هاى زندگى دنياست، تا آنان را در آن بيازماييم؛ و روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.
براى پرورش روحيه استكبارستيزى در بعد اقتصادى، دو راهكار مهم وجود دارد؛ يكى از آن دو، دميدن روح قناعت و بى اعتنايى نسبت به ثروتمندان در ميان مؤمنان است. اين آيه به پيامبر (ص) خاطرنشان مى كند كه چشم به اموال و دارايى هاى ديگران نداشته باشد كه همين قانع بودن و به ثروت ديگران طمع نداشتن، خود يك ارزش است. رسول اكرم(ص) در اين باره مى فرمايد: «كسى كه اهل دنيا را بزرگ دارد و به طمع دنياى او، او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم مى گيرد».
حضرت على(ع) نيز مى فرمايد: «چه زيباست تواضع ثروتمندان در برابر فقيران براى پاداشى كه نزد خدا دارند و زيباتر از آن بى اعتنايى فقيران به ثروتمندان است براى اعتماد و تكيه اى كه بر خدا دارند».
كسانى كه در اين مكتب تربيت يافته اند، گاه عمرى را در فقر و تنگدستى زندگى كرده اند، ولى هيچ گاه حاضر نشده اند كه دستى به سوى مستكبران دراز كرده و از آنان درخواستى كنند، و دوم، كوشش براى يافتن استقلال اقتصادى است. اگر ملتى قانع باشد و به آنچه خود دارد، اكتفا كند و در جهت پيشرفت اقتصادى و استقلال اقتصادى گام بردارد، هيچ گاه مستكبران نمى توانند آنان را به خضوع در پيشگاه خود وادارند.
مبارزه پيامبران با مستكبران
پيامبران الهى پس از ابلاغ رسالت خويش، به طور معمول با مقاومتهايى از ناحيه برخى از مردم و بويژه مستكبران روبه رو شده اند. بررسى آيات قرآن كريم، نشان مى دهد كه دعوت و مبارزه با مستكبران، شامل پنج مرحله بوده است.
مرحله اول، ابلاغ رسالت است، در اين مرحله، هر پيامبر الهى به تناسب مأموريت خود پس از دعوت به توحيد، پيام هايى را براى مردم مطرح كرده است. در پى اين مرحله، واكنش اوليه قوم آغاز مى شود، در اين مرحله، جهل مخالفان، دعوت پيامبران الهى را رد و يا در نهايت درخواست بينه و دليل مى كند. در مرحله سوم، پيامبران الهى به آوردن دليل و برهان مى پردازند و معجزات خويش را ارائه مى كنند.
مرحله چهارم واكنش نهايى قوم است كه مردم دو دسته مى شوند: بيشتر انسان هاى پاك نهاد و منصف كه دل به دنيا نبسته اند، ايمان مى آورند و متأسفانه عده اى مغرور و متكبر و مستكبر، به مخالفت مى پردازند. در بيشتر اقوام گذشته، مانند قوم نوح(ع)، هود(ع)، صالح(ع)، شعيب(ع) و قوم موسى(ع) چنين بوده است. مرحله آخر نيز، مرحله فرود آمدن عذاب و بيان عاقبت مستكبران است.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   قرآن   |   مهرگان   | 
|   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |